متن فقه ، جلسه ۵۱ ، یکشنبه ۱ دی ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

یکشنبه ۱/۱۰/۹۸ (جلسه۵۱)

کلام در این بود که خیار حیوان آیا مختص مشتریه ، که نظر مشهور است یا هم بایع هم مشتری داره، که نظر سید مرتضی اعلی الله مقامه است یا نه خیار حیوان برای صاحب حیوان است ممکن است ثمن حیوان باشد  که در این صورت بایع خیار حیوان دارد ،ممکن است مثمن حیوان باشد که در این صورت مشتری خیار حیوان  دارد که شهید در مسالک اختیار کرده است.

مرحوم شیخ رضوان الله تعالی علیه می فرماید قول مشهور درست است. چرا؟ قول مشهور درست است این روایات را چیکار می کند جناب شیخ؟ جناب شیخ این روایت را چیکار می کنید؟

این روایتی که در باب ششم : عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن جمیل و ابن بکیر جمیعا عن زراره عن ابی جعفر (علیه السلام) سمعته یقول: قال رسول الله( صلی الله علی و آله و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین) البیعان بالخیار حتی یتفرقا و صاحب الحیوان ثلاث.

صاحب حیوان سه روز خیار دارد اما خب صاحب حیوان اطلاق دارد هم شامل می شود بایع را هم مشتری را . و صاحب الحیوان اطلاق دارد. شیخ (رحمه الله علیه) جوابی که از این اطلاق می دهد این است که می فرماید این قوی است که انصراف داشته باشد به صورتی که مشتری صاحب حیوان باشد  نه بایع و صاحب الحیوان بالخیار انصراف دارد و منشا انصراف چیه؟غلبه است چون غالبا حیوان مثمن است به شیخ اشکال کردند که جناب شیخ این غلبه که موجب انصراف نمی شود آن هم غلبه ی وجودی، اطلاق فرد نادر را هم شامل می شود مخصوصا  که حکمت خیار حیوان در این جا می آید چون حکمت خیار حیوان این است که باشد در دستش تا عیب هایش را بفهمد و همانطور که مشتری می خواهد عیب های حیوان را بفهمد بایع هم میخواهد عیب های حیوان را بفهمد. در ما نحن فیه این روایت شریفه را چیکار بکنیم؟ و صاحب الحیوان بالخیار ثلاثه ایام.ممکن است کسی بگوید که صاحب الحیوان بالخیار مخصص دارد مخصصش چیه؟ در روایت دوم در باب سه ،روایت موثقه حسن بن علی بن فضال سمعت ابالحسن علی بن موسی الرضا: صاحب الحیوان مشتری بالخیار بثلاثه حیوان.خب صاحب الحیوان مشتری،این قید دارد و تقییدش می کند فرمودند که نه، این مقید نیست چرا مقید نیست؟ چون که این قید،قید غالبی است

و قید غالبی مفهوم ندارد و غالبا مشتری صاحب حیوان می شود اما قیدی که بایع صاحب حیوان باشد کم است چون قید غالبی است قید غالبی مفهوم ندارد . به شیخ ممکن است به این وجه اشکال کنند و بگویند همانطور که غلبه موجب می شود این قید مفهوم ندارد ممکن است بگوییم غلبه هم موجب می شود که اون صاحب الحیوان اطلاق ندارد چطور غلبه قید را از کار می اندازد انجا هم اطلاق را از کار می اندازد شیخ اعظم رحمه الله علیه) یک عبارتی دارد که گاهی موارد ممکن است غلبه یه حدی باشد که موجب عدم مفهوم بشود ولی اون غلبه به  حدی نباشد که مانع از انعقاد اطلاق باشد چرا؟ در توضیحش اینطور ذکر کردند که مفهوم خلاصه فقط کافی است که این ذکر قید یک نکته ای  غیر از مفهوم داشته باشد که لغو نشود صاحب الحیوان مشتری اگر مفهوم نداشته باشه قید مشتری لغو می شود یک نکته ای باشد که این را از لغویت در بیارد همین کافی است که این مفهوم ندارد بخلاف اطلاق ، اطلاق نباید قوت داشته باشد طوری باشد که جلوی اطلاق را بگیرد .این جمله ای که ذکر کردند یک نکته بود، نکته ی دیگر این است که (صاحب الحیوان مشتری) شاید صاحب الحیوان المشترا باشد یعنی صاحب حیوانی که خریداری شده است اگر صاحب حیوان مشترا باشد بایع را هم در برمیگیرد .یک احتمال دیگر هم دارد که صاحب الحیوان المشتری اصلا سر اینکه قید مشتری را ذکر کرده از این جهت است که نمی خواهد صاحب حیوان که بایع باشد را خارج کند بلکه می خواهد بگوید مراد از صاحب حیوان ، صاحب حیوان فعلی است نه صاحب حیوان سابق ، چون اگر بود( صاحب حیوان خیار دارد)،کسی فکر می کرد بایع خیار دارد. صاحب حیوان بخاطر اینکه امام علیه السلام بفهماند که صاحب فعلی منظور است نه صاحب سابق ،کلمه ی مشتری را آورد لذا این ها مفهوم ندارد بفهماند که صاحب فعلی منظور است نه صاحب سابق ،کلمه ی مشتری را آورد لذا این ها مفهوم ندارد.

شاگرد:…

استاد: نه، مشتری اتفاقا صاحب حیوان مشتری غالبا مشتری می خرد صاحب مشتری میشود چون کم پیدا می شود که مشتری صاحب سابق باشد این ین چقد این قید را اورده که بفهماند خیار حیوان نیست.

مرحوم اقای نائینی (رحمه الله علیه) فرموده:به نظر قاصر ما اظهر اقوال ادله، بلحاظ ادله قول ثالث، یعنی قول شهید در مسالک است یعنی بایع اگر ثمن حیوان باشد خیار دارد مشتری هم خیار دارد.چرا؟ بخاطر اطلاق صحاب الحیوان بالخیار. ممکن است بگویید بعضی از قیود و روایات قید للمشتری دارد و علی بن فضال، موثقه ی حسن بن علی بن فضال  ، اصلا  بود صاحب الحیوان المشتری می فرماید این ها تنافی ندارد .چرا تنافی ندارد؟ چون احکام انحلالی است .اکرم العلما العدول هر عالمی یک اکرام عدول دارد علمای عدول هم اکرام دارد علمای غیر عدول هم وجوب اکرام دارد .

هر صاحب حیوانی یه خیار دارد چه مشتری چه غیر مشتری چون احکام انحلالی جمع بین مطلق و مقید در مثبتین نمی شود دوما این قید قید غالبی است و وقتی قید غالبی است و مطلق قید غالبی جلوی مفهوم را می گیرد جلوی تقیید را میگیرد ولی  اطلاق را  از بین نمیبرد اطلاق حمل بر فرد نازل نمی شود چرا؟ یک وقت است این کلی که منطبق بر افراد می شود کلی مشکک است مثل برق که کلی مشکک است یک کسی بیاید بگوید این دوشاخه تلفن را مواظب باش دست نزنید که برق دارد . که میگویید دو شاخه تلفن برق ندارد، برقش کجا بود بیا دست زدم بهش.میگوید یک برق خیلی ضعیف ضعیف مثلا یک وینم وات ندارد ؟دو وات ندارد؟میگوید چرا دارد ولی به ان برق نمیگویند . میگوید ما در اصول خوانده ایم اطلاق حمل بر فرد نادر هم می شود میگوید که ای کاش شما میرفتی اصول اقای نائینی را میخواندی، که اینطور نمیشد. اطلاق درجاهایی که آن ماهیت مشکک است آن افراد خیلی که صدقش خیلی خفیه و در خارج هم نادر است بعله، در آن موارد منصرف است لذا وقتی میگویند برق دارد دست نزن، این منصرف از برق تلفن است اما در کلی متواطی مثل اینجا صاحب الحیوان کلی متواطی است اینطور نیست که اگر مشتری حیوان بخرد بگوید من صاحب صاحب حیوان هستم. میگوید ماهم حیوان خریدیم ، تو صاحب حیوان هستی ، صاحب که مشکک نیست که، صدق صاحب بر بایع و مشتری متواطی است مثل انسان است، مشکک نیست مثل نور و برق و وجود که غلبه موجب انصراف بشود.

سوم همانی بود که اقای نائینی می فرماید ممکن است نکته ی تقیید دفع توهم ثبوت خیار حیوان برای هردو باشد .

من نکته ی تقیید را یک چیز ذکر کردم که در فرمایش اعلام هست اقای نائینی نکته ی تقیید را یک چیز دیگر ذکر میکند ما عرض کردیم نکته ی تقیید این است که صاحب الحیوان المشتری این را ذکر میکند که صاحب فعلی مقصود است نه صاحب سابق. اقای نائینی نکته ی تقیید را این ذکر میکند که صاحب الحیوان المشتری نکته ی تقیید این است که امام علیه السلام  بخواهد بفرماید خیار حیوان مثل خیار مجلس نیست که برای بایع و مشتری هر دو باشد ، خیار حیوان برای مشتری است این نفیش نفی اضافی است یعنی میخواهد بگوید برای هردو تا نیست نه اینکه بخواهد بگوید جایی بایع صاحب حیوان شد آن هم خیار حیوان ندارد این میخواهد نفی کند و بفرماید خیار حیوان با خیار مجلس فرق میکند لذا قید مشتری را اورده است.

این سه نکته ای که مرحوم اقای نائینی می فرماید این باعث می شود اطلاق صاحب الحیوان تخصیص نخورد به روایاتی که مشتری و ..دارد.

اما اقای نائینی از یک طرف می فرمایید اظهر الاقوال ادله یعنی به لحاظ صناعت ظاهرتین قول و اظهرش قول شهید در مسالک است ولی خودت قول مشهور را انتخاب کرده اید سه تا وجه هم برای قوت قول مسالک ذکر کردید که تقیید نمیشود چرا؟

اما جواب. جوابی که میدهد این است که اگر شما بیایید بگویید که خود محمد مسلم دوتا صحیح دارد یک صحیحش این است که صاحب الحیوان المشتری.دقت کنید که روایات دو قسم است (من در موقعی که تقریر میکردم هر دو را یک کاسه کردم ولی برای اینکه فرمایش ایشان روشن بشود )بعضی از روایات این است که فی الحیوان کله شرط ثلاثه ایام للمشتری یا دارد که المتبایعان فی الحیوان کله شرط ثلاثه ایام یا این روایت که دارد ما الشرط فی الحیوان؟ قال ثلاثه ایام للمشتری یا این روایت دیگری که دارد (روایت علی بن اسباط) الخیار للحیوان ثلاثه للمشتری ،که این ها قید مشتری دارد که اون صاحب حیوان تخصیص می زند.

این را مرحوم اقای نائینی سه تا جواب داده که این تخصیص نمی شود،جواب اول اینکه احکام انحلالی است و در انحلالیات مثبتین حمل نمی شود مطلق بر مقید جواب دوم این بود که شاید نکته ی این که للمشتری را آورده میخواهد بفهماند که مطلق متبایعین، یعنی با خیار مجلس فرق میکند جواب سوم هم این بود که این قید ، قید غالبی است و قید غالبی تخصیص نمیزند تا اینحا ان روایاتی که مشتری دارد را با صحیه محمد بن مسلم حل کرد.

ان قلت: اقای نائینی بعضی از روایات که از خود محمد بن مسلم صادر شده و نقل شده ،روایاتش خودش صاحب حیوان مشتری دارد آن روایات کدام است؟ آن روایتی که صاحب الحیوان مشتری دارد همه این سه تا جواب را اقای نائینی آنجاهم جواب میدهد فقط یک انقلت میماند.

پس تا اینجا این شد که صاحب الحیوان اطلاق دارد چه اونی که صاحب الحیوان المشتری دارد چه اونی که مشتری تنها دارد این ها نمی تواند تخصصی بزند.

انقلت:که اقا محمد بن مسلم دوتا صحییحه دارد یک صحیح اش صاحب الحیوان المشتری است یک صحیحه اش هم مطلق المتبایعان بالخیار، صحیحه محمد بن مسلم دوتا است یکی روایت سوم در این باب است:عن صفان عن ابی ایوب عن محمد بن مسلم : المتبایعان بالخیار ثلاثه ایام فی الحیوان و فی ما سوا ذلک من بین حتی یفترقا.شما میگویید قول ثالث اظهر ادله است، اظهر ادله که قول ثانی می شود چون خود محمدبن مسلم یک روایتی دارد که مطلق متابعین را میگیرد .

میفرماید اما صحیحه محمد بن مسلم تخصیص میخورد به این صحیحه ی ای که صاحب حیوان دارد.پس ان مطلق تخصیص میخورد. نگویید این صاحب حیوان هم تخصیص میخورد نه،صاحب الحیوان بخواهد تخصیص بخورد سه تا مشکل دارد .ولکن مرحوم اقای نائینی میفرماید ما اگر بیاییم این صحیحه یمحمد بن مسلم که المتبایعان است را به صاحب حیوان تخصیص بزنیم سه تا اشکال دارد یک اشکال این است المتبایعان بالخیار میشود مال جایی که هم بایع صاحب است هم مشتری صاحب حیوان است هم ثمن حیوان است هم مثمن ، که این حمل بر فرد نادر است ، کجا پیدا میشود که هردو حیوان باشد

دو:اتحاد سیاق اقتضا میکند که خیار حیوان برای همان کسی باشد که خیار مجلس دارد .روایت این است که المتبایعان بالخیار ثلاثه ایام فی الحیوان و فی ما سوی  ذلک من بیع حتی یفترقا در غیر حیوان تا وقتی که متفرق بشوند اگر شما قول سد مرتضی را قبول بکنید؛ وحدت سیاق در روایت چی هست؟هیچکدام چون متبایعان در اولی هم بایع است هم مشتری متبایعان دومیهم، هم  بایع است هم مشتری ،ولی اگر شما تخصیص بزنید این یه شق استخدامی پیدا میشود( از نظر اقای نائینی).استخدام چی هست؟

استخدام این است که از مرجع یه معنا اراده بشود از ضمیر یه معنای دیگه اراده بشود والمطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثه قروء و بعولتهن احق بردهن. خب والمطلقات ییتربصن بانفسهن این عام است مطلقه یرجعی، باعن و ..، ولی بعولتهن احق بردهن از ضمیر اراده شده خصوص رجعیه این می شود استخدام . در ما نحن فیه هم اگر در خیار حیوان متابیعان را تخصیص بزنیم که قول  شهید ئر مسالک شود این لازمه اش این است که  شبه استخدام شود چرا ؟ چون المتبایعان بالخیار ثلاثه ایام فی الخیار از این متبایع چی ارادشده ؟ بایع و مشتری که صاحب حیوان باشد . و از  فی  ما سوی ذلک چی اراده شده؟ مطلق ، هر بایع و مشتری. خب  وحدت سیاق اقتضا میکند  که متباعیان در هردو به یک معنا باشد و استخدام خلاف ظاهر اسن پس این وجه دومی است که میفرماید اگر صحییحه ی محمد مسلم بخواهد تخصیص بخورد به صحیحه دیگرش این لازم می آید که شبه استخدام بشود.

شاگرد:..

استاد: وحدت سیاق این است که از هر دو تا متبایعان بیع معناست.

شاگرد:…

استاد:فی ما سوی ذلک یعنی همون متابیعان بیع است.

شاگرد:..

استاد: نه چرا دقت نمکیند یعنی المتبایعان فی الحیوان خیار دارند در ثلاثه ایام و همین متبایعان فی ما سوی ذلک خیار دارند حتی یتفرقا، دوتا متبایعان درکنارهم است اینم که مرحوم اقای نائینی می فرمایند  شبه استخدام چون اون یکی متبایعان در تقدیر است.

شاگرد:…

وحدت سیلقش این است که متبایعان بایستی در هر دو بیع معنا باشد اگر بیع معنا باشد پس خیار مجلس مختص می شود اونجایی که هردوتا حیووان باشد.

شاگرد…

استاد: لازم نیست یکی باشد خود متبایعان وحدت سیاق داشته باشند.

شاگرد:..

استاد:اخه خودش تصریح میکنه میتونه وحدت بشاد.متبایعان در حیوان سه روز است مطلقا یعین چه بایع چه مشتری در غیر حیوان هم گفته یفترقا .

شاگرد:..

استاد: اشکال نداره وحدت سیاق حفظ شده است.

اشکال سوم که اقای نائینی میکند این است که اگه اینطوری باشد این تعارض صدر و ذیل داخل می آید چرا؟ چون متبایعان فی الخیار بالحیوان یعنی اونجایی که دو طرف حیوان است  وقتی شما تخصیص بزنید متبایعان بالخیار فی الحیوان یعنی انجایی که دو طرف حیوان باشد و ما فی سوی ذلک یعنی اونجایی که دو طرف حیوان نیست  این تعارض صدر و ذیل لازم می اید، چون وفی ما سوی ذلک لازمش این است که اگر چنانچه فقط مبیع حیوان بود دیگر مشتری خیار حیوان ندارد چون داخل چی میشود؟ داخل فی ما سوی ذلک می شود.فی ما سوی ذلک یعینی چی؟ یعنی آنجایی که هر دوتا مبیع حیوان نیستند یعنی ثمن و مثمن حیوان نیستند ،خب اینم اطلاق داره میگیره اونجایی که فقط مثمن حیوان است یعنی لازمه ی ذیل این است که مشتری خیار حیوان نداشته باشد خوب دقت کنید تنافی صدر و ذیل را چطور بیان کردم.

ذیل اقای نائینی میفرماید صریح است که خیار مجلس در غیر صورت صدر است. صورت صدر چی بود؟ وقتی تقیید میکنیم هر دوتا حیوان باشد غیر این صورت شامل میشود هیچکدام حیوان نباشد یا یکی حیوان باشد.خب یکی حیوان باشد مشتری هم حال انکه قطعا ما میدانیم که..

شاگرد:..

استاد: اقای نائنی از هر سه اشکال خودش جواب میده تا ببینیم این جوابایی که شما میفرمایید همون جوابای اقای نائینی است یا غیر اونه.

اما از اولی جواب میده حمل بر فرد نادر اشکال ندارد چرا؟میفرماید درست است حمل بر فرد نادر این خودش مرجح و ظهور است.صاحب حیوان اینم یک ظهور است ما اگر بخواهیم حمل بر فرد نادر نباشد باید بگیم مراد از صاحب حیوان چی هست؟ اعم از بایع و مشتری که با متبایعان بخورد.صاحب حیوان را حمل بکنیم بر بایع و مشتری این خیلی معونه میخواهد تا مطلق را حمل بکینم بر نادر، درست است که حمل مطلق بر فرد نادر خلاف ظاهر است ولی چقد فرق است بین این که مطلق را حمل بکینم بر فرد نادر یا بگیم مقصود از صاحب حیوان اعم است از بایع و مشتری،میگوید صاحب حیوان به بایع چه مربوط است. لذا درست است که حمل بر فرد نادر میشود ولکن صاحب حیوان اظهر در مراد است تا حمل بر فرد نادر با توجه به توضیحی که دادم؛ خصوصا اقای نائینی میفرماید اگر در صحیحه محمد مسلم نظر امام علیه السلام از صاحب حیوان به متبایعان بود این روایت که میفرماید: المتبایعان بالخیار ثلاثه ایام و صاحب الحیوان ثلاث،در روایت ششم که صحیحه ی زراره است از امام باقر علیه السلام میفرماید :قال رسول الله: البیعان بالخیار حتی یتفرقا و صاحب الیحوان ثلاث ، خب میفرمیاد اقای نائینی مقصود از صاحب حیوان اعم از بایع و مشتری است تا تخصیص نخورد از متبایعان در صحیح محمد بن مسلم، خب اگر این بخواهد مقصودش عام باشد چرا امام تعبیرش را عوض کرد میفرمود المتبایعان بالخیار حتی یتفرقا و فی الحیوان ثلاث ایام ، چرا تعبیرش را عوض کرد؟

پس اشکال درست که حمل برفرد نادر میشود ولی حمل صاحب بر اینکه مراد اعم است این به مراتب سختر است تا حمل النتبایعان تا نادر، مخصوصا که امام در صحیحه ی زراره از تعبیر متبایعان عدول کرده به تعبیر صاحب. و همچنین این خودش معارضه دارد با علی بن رعاب در صحیحه ی علی بن رعاب دیگه این صحیحه که روایت نهم در باب سه است : عن رجل اشتری جاریه لمن الخیار؟ للمشتری او للبایع او لهما کلاهما فقال : الخیار لمن اشتری خیار برای کسی است که خریده ثلاثه ایام نظره، خب این روایت خودش تنافی دارد با آن النتبایعان این نمیسازد چون این تصریح است و میگوید برای بایع نیست ولی آن یکی میگوید برای بایع است؛ مخصوصا که حکمت خیار حیوان هم برای بایع نیست اگر بایع حیوانش را فروخته مثلا به دویست هزارتومن یا به دوملیون، خب مشتری میخواهد عیب های حیوان را درسه روز بفهمد ، بایع میخواهد چه چیز را بفهمد.

پس اگر چنانچه ما حمل بر فرد نادر نکنیم و صاحب را بگیم اعم است سه تا محذور پیش می آید ۱- حمل صاحب بر هر دوتا خیلی سخته ۲- وجهی برای عدول امام نمیماند ۳- منافات دارد با صحیحه ی علی بن رعاب.

اما اشکال دوم: این بود که سیاق بهم میخورد و شبه استخدام میشود اقای نائینی میفرمیاد نه هیچکدام نمیشود چرا؟ المتبایعان بالخیار ثلاثه ایام فی الحیوان و فی ما سوی ذلک من بیع حتی یفترقا، میگوید این روایت فقط خصوص چه چیزی را میگوید؟ بیع دوتا حیوان را.و فی ما سوی ذلک یعنی اونجایی که بیع دوتا حیوان نیست خیار فقط خیار حیوان است ، وحدت سیاق است و شبه استخدام هم نیست.

غایه الامر ما یک علم خارجی داریم خب آن علم خارجی میشود مخصص نه اینکه وحدت سیاق بهم بخورد.وحدت سیاق وقتی بهم میخورد که ما بگوییم المتبایعان دومی اراده شده هر غیر حیوان ولی اگر گفتیم نه ، ما باشیم و صحیحه ی محمد بن مسلم متبایعان بر همین معناست یعنی هم حیوان ثمن باشد هم مثمن باشد این دوتا متبایع.

ولکن علم خارجی داریم که ذیل تخصیص خورده بخاطر این که آنجایی هم که حیوان مبیع باشد باز مشتری خیار دارد این چه اشکالی دارد؟این دلیل نمیشود که وحدت سیاق بهم بخورد علم خارجی که اونم خیار حیوان دارد او به وحدت سیاق مضر نیست.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *