متن فقه ، جلسه ۵۲ ، دوشنبه ۲ دی ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۲/۱۰/۹۸(جلسه۵۲)

کلام در این بود که خیار حیوان آیا محتص مشتری است که معروف و مشهور است یا هم بایع دارد و هم مشتری مثل خیار مجلس که نظر سید مرتضی است یا نه هر کسی که صاحب حیوان بشود اگر مبیع حیوان باشد مشتری، اگر ثمن حیوان باشد بایع، اکر هردوتا حیوان باشد هر دو تا دارد کدام یکی از این هاست؟ مرحوم آقای نائینی فرمود اوفق به ادله ، اظهر الاقوال ادله قول شهید در مسالک که بگوییم صاحب حیوان خیار سه روز خیار دارد حالا صاحب حیوان مشتری باشد یا صاحب حیوان بایع باشد چرا؟ خب اقای نائینی مشکل این است که این روایت صحیحه محمد بن مسلم این بود که روایت سوم در باب سه از ابواب الخیار ؛ المتبایعان بالخیار ثلاثه ایام فی الحیوان،متبایعان خیار دارند خب این اطلاق دارد چه این متبایعان صاحب حیوان بشوند چه نشوند اطلاق این را چه میکنید فرمود اطلاق این اگرکسی گفت تخصیص میخورد به این روایت زراره که البیعان بالخیار حتی یتفرقا و صاحب الحیوان ثلاث، صاحب حیوان قید میزند .خب اگر صاحب حیوان قید بزند جناب اقای نائینی فرمود سه اشکال پیش می آید بعد سه اشکال را جواب داد آنوقت به جواب ها اشکال کرد

یکی از اشکالات این بود که اگر المتبایعان بالخیار قید بخورد متبایعان میشود مخصوص و مختص آنجایی که هردوتا حیوان باشد خب اگر شد مخصوص و مختص آنجایی که هر دوتا حیوان باشد،لازمه اش این است که و فی ما سوی ذلک من بیع حتی یفترقا ، این یه لازمه ای دارد که اگر یک جایی که مبیع حیوان ، ثمن حیوان نبود لازمه ی تخصیص شما این است که مشتری فقط خیار مجلس دارد چون داخل ما سوی است  و حال اینکه قطعا خیار حیوان هم دارد خب اقای نائینی جواب داد این بود که نه،روایت همینه که در غیر صورتی که ثمن و مثمن هردوتا حیوان است در غیر این صورت فقط خیار مجلس است منتهی این اطلاق ذیل تخصیص میخورد.تخصیص اطلاق ذیل، این تناقض صدر و ذیل نمیشود .روایت دوبخش است یک بخش که ذیل است تخصیص خورده است و این ربطی به تعارض صدر و ذیل ندارد و لذا فرمود مقتضی صناعت قول شهید در مسالک است.

اقای نائینی نظر شما هم همین است؟ میفرماید نه ، نظر ما این است که اقوی قول مشهور است چرا؟چون میفرماید این روایت شش صحیحه ی زراره و صاحب الحیوان ثلاث درسته اطلاق دارد و هم بایع را در بر میگرد هم مشتری را  و لکن این تخصیص میخورد به موثقه ی ابن فضال : سمعت ابالحسن علی بن موسی الرضا( علیه السلام) یقول: صاحب الحیوان مشتری بالخیار بثلاثه ایام این تخصیص میزند.میفرماید که اگر کسی بگوید که چرا روایت را اشتباه میخوانید؟ صاحب الحیوان المشترا، صفت حیوان است نه صفت صاحب، عطف بیان از صاحب نیستبدل از صاحب نیست این بدل از حیوان است یا صفت حیوان،این به صیغه ی مفعول بعید است از محاوره ی عرفی صاحب الحیوان المشترا چی هست؟ همه ی عرب ها را بگردی و اینطوری صحبت کنی مسخره میکنند.لذا این صاحب الحیوان المشتری است ، این کلام رکاکت دارد و کلامی که رکاکت دارد را که نمیشود به امام نسبت داد.

شاگرد:..

استاد: نه،مشترا  یعنی حیوان خریدار ی شده، بر ثمن هم صدق میکند میگوید این حیوان را خریدم اگر الان پول بده و حیوان بخرد نمیگوید حیوان را خریدم؟

شاگرد:

استاد:مشترا یعنی خریداری شده دیگه.اگر الان یک کسی بخرد  این حیوان میشود مشترا دیگه.

شاگرد:…

استاد: مبیعه ،یعنی اگر ثمن باشد حیوان مشترا نیست؟ مشترا یعنی خریداری شده ،حالا بایع بخرد یا مشتری بخرد.اگر بگویند اجناس خریداری شده امسال، میگویی  تو نخریدی ، میگه من نگفتم من خریدم.

این رکاکت دارد نمیشود نسبت داد.

شاگرد:…

استاد: از این مهمتر اون صحیحه ی علی بن رعائب است این است که: عن رجل اشتری جاریه لمن الخیار؟ للمشتری او للبایع او لهما کلاهما فقال الخیار لمن اشتری ثلاثه ایام بلکه اون روایاتی که مشتری دارد هم همنیطور است نگویید قید غالب است. یک جمله ای در اینجا مرحوم اقای نائینی دارد که این جمله بو دار است لعل مقصودش از این جمله همونی باشد که تو کلمات اقای مرحوم اراکی است این که قید، قید غالب است و مفهوم دارد یا ندارد، میگویند قید غال مفهوم ندارد سرش این است که اگر یک جایی امام یا یک متکلمی قید غالب را آورد ،بشود گفت این که ذکر کرده ،بخاطر غلبه است.

یک کلامی آقای اراکی دارد بد کلامی نیست این است که یک وقتی است که ابتدائا امام میفرماید صاحب الحیوان المشترا یا صاحب الحیوان المشتری این را میشود گفت که ذکر کرده برای چی؟ برای اینکه قید غالب است اما یک وقت است سوال میکند که آقا آیا حیوان خیار دارد برای چه کسی است؟ امام بفرماید برای مشتری.این را نمیشود گفت که برای قید غالبی ذکر کرده است در جواب سوال، ولو مورد غالب باشد حمل قید بر غالب نمی شود .

آقای نائینی هم یک کلمه ای در منیه الطالب در این شرح مرحوم شیخ موسی خوانساری دارد این است که اینها را نمیتوان بگوییم قید غالبی است الا ثبت کون القید وارد الموردالغالب این شاید مقصودش این باشد که یعنی مجرد قید غالبی مضر به تقیید نیست  و در جایی مضر به تقیید است که بدانیم این بخاطر غلبه ذکر شده و در سوال سائل، به قول آقای اراکی غلط است و حداقل این است که محرز نیست که ورد القید مورد الغالب ، به همین جهت در آخر فرموده حق قول مشهور است بخاطر اینکه این صاحب حیوان تخصیص میخورد بعد میفرماید بعید هم نیست که اصلا این صاحب الحیوان که مطلق ذکر شده این در واقع از باب غلط باشد که نقل به معنا کردند روایت را، به خصوص که راوی هر دوتا محمد بن مسلم است که این ظاهرا هردوتا محمدبن مسلم نیست چون و صاحب الحیوان ثلاث صحیحه زراره است و آن روایتی که از محمد بن مسلم است که المتبایعان بالخیار است و صاحب الیحوان مشتری است.

علی ای حال این فرمایش آقای نائینی است که فرموده حق قول مشهور است حالا ما چه بگوییم ؟ بگوییم خیار الحیوان برای خصوص مشتری است یا برای بایع هم هست؟ ما هم میگوییم حق این است که فقط برای مشتری است و برای بایع نیست مطلقا، ولو بایع صاحب حیوان باشد چه صاحب حیوان بشود چه نشود خیار حیوان برای مشتری است.یک نکته اش همونی بود که در اون روایات ذکر کردیم،این بود که ما شش روایت داریم که پنج تای اون مشتری دارد یکی از روایات فقط مشتری ندارد. این بعید است که بگوییم این عام است چون اگر یک جا مولا فرمود: اکرم جیرانی و شش جا بگوید: اکرم جیرانی المومن،بگیوییم نه جیرانی المومن عام است؛ چه وجهی داشته که شش مورد تخصیص بزند؟ برای چی؟ این ممکن است قید افتاده باشد یا لمصلحت گفته باشد و امثال ذلک.

آقای خویی میفرماید بگو ببینم عام هست یا نه؟ بعله.خاص است یا نه؟ بعله. خاص عام را تخصیص میزند .خب اقای خویی شما تصور فرمودی که این اجتماع نقیضین است که اینچنین میفرمایید؟ تخصیص به  سیره عقلا است  در سیره عقلا اینجا تخصیص محرز  نیست و این در کلمات قدما پر است که این جاها را من در کلمات قدما جایی سراغ ندارم، حالا ممکنه یک کسی هم گفته باشد ولی این در کلمات قدما محرز نیست که اگر یه عامی داشتیم یک خاصی داشتیم که ده روایت است این تخصیص باشد، و برعکس ده تا عام داشتیم یک خاص داشتیم بگوییم هر ده تارا تخصیص میزند ، نه اینطور نیست.

شاگرد:…

استاد:نه فقط المتبایعان بالخیار داشت . یک صاحب الحیوان است که مشتری ندارد.

شاگرد:…

استاد: این چطور شد که ده بار فرموده به ما نرسیده ولی آن ها رسیده؟ اگر اینطور باشد شاید مشتری  را هم هزار بار فرموده ولی پنج تای آن به ما رسیده است فعلا همینی که به دست ما رسیده ما این جمع عرفی را در سیره عقلا احراز نمیکنیم. واین غلط است و فکر نمیکنم این هایی که اینجاها تخصیص را بحث کردند ، در مبنا فکر نکردند غافل از این است که این امر عقلایی است باید دید عقلا اینچنین کاری میکنند یانه.

نهایتش می شود که این ها می شود متعارضین ، تعرض هم که بکنند این روایت موافق کتاب است چون صاحب الحیوان المشتری مطابق کتاب است چون که قرآن میفرماید بایع خیار ندارد اوفوا بالعقود هم میفرماید بایع خیار ندارد احل الله البیع هم میفرماید بایع خیار ندارد، موافق کتاب است و اگرهم باز تعارض بکنند و تساقط بکنند نوبت میرسد به اوفو بالعقود و به عموم اوفوا بالعقود تمسک میکنیم و لذا خیار حیوان فقط برای مشتری ثابت می شود.

شاگرد:..

استاد:اونی که موافق کتاب است مقدم است.

شاگرد:..

استاد: همین است که مخالف عموم است.مخالف تباینی با کتاب که حجت نیست اونی که مرجح است اونی است که با مخالف عام کتاب است وگرنه اونی که مخالف تباینی با کتاب باشد اصلا حجت نیست و به تعارض نمیرسد.

شاگرد:..

استاد: بعله اونجایی که تعارض معارض نداشته باشد بعله اگر یه خبر واحدی بیاد خاص باشد و معارضی نداشته باشد عام کتاب را تخصیص میزند.

مرحوم شیخ اعظم این مسئله را شروع میکند و میفرماید خیار حیوان سه روز است و فرقی نمیکند بین امه و غیر امه. کسی جاریه ای خریده ، کنیزی خریده اونم سه روز خیار حیوان دارد کسی که حیوان را هم خریده سه روز خیار حیوان دارد.

مرحوم صاحب غنیه و مرحوم حلبی فرموده اند نه، امه خیارش در مدت استبرائش است و استبرائش ظاهرا به حیضتین است یعین به اندازه دوتا حیض که استبرا میشود از آن مولای قبلیش ، مدتی که این استبرا میشود همون مدت هم خیار حیوان دارد مثلا۴۵ روز یا دوماه طول بکشه و سه روز نیست، خب چرا؟ چون یک جمله ای دارد که تلف امه در مدت استبرا از مال بایع است مرحوم حلبی یا غنیه میفرمایند این خیار حیوانش تا مدت استبرائش هست چرا؟ حکمهم بضمان البایع لها مده الاستبرا؛ چون اگر در مدت استبرا تلف بشود بایع ضامن است خب در مدت استبرا حیوان تلف بشود ضامن بایع است چه ربطی دارد به خیار گفتند: یک کبرای مطوی دیگر هم ضمیمه کن: التلف فی ضمن الخیار من مال من لا خیار له، اگر قرار باشد این تلف امه بعد از سه روز در زمان استبرا از مال بایع باشد و خیار حیوان هم در امه سه روز باشد این لازمه اش این است که بایع ضامن نباشد چون مال من لا خیار له هردو خیار ندارند .کی میشود من مال بایع؟ وقتی که مشتری خیار حیوان داشته باشد.خب مشتری خیار حیوان دارد پس خیار حیوان در امه مدت استبرا است.

به این حرف اشکال کردند و گفتند این چه ربطی دارد، اگر شارع فرمود عصیر عنبی حرام است این دلیل نمیشود که خمر است ، تعبد به حکم تعبد به موضوع نیست، تعبد موضوع تعبد به حکم هست ، اگر فرمود این خمر است یعنی تعبد فرمودهخ حرام است ولی اگر فرمود این حرام است تعبد نکرده این خمر است بعله اگر میفرمود خیار حیواان در امه در مدت استبرا است این خوب است ولی شارع فرموده در مدت استبرا زمان با بایع باشد این که تعبد به موضوع نیست چون ما داریم التلف فی ضمن خیار من مال من لا خیار له این دلیل نمیشود ، نه ممکن است که تعبد خاصی است که اگر تلف شد ولو خیار هم نیست ولی از مال بایع برود بنابراین این چه دلیلی میشود به همین جهت اشکال کرده اند که این حرف غنیه و این حرف حلبی بی وجه است حالا صاحب غنیه آمده فرموده ابو المکارم اجماع هم هست. چه اجماعی اصلا؟ بنابراین حق این است که مدت خیار حیوان در امه و غیر امه فرقی نمیکند.

مسئله بعدی که شیخ اعظم در خیار حیوان طرح میکند این است که مبدا این خیار کی هست؟ خیار حیوان آیا از حین عقد شروع میوشد یا بعد از انقضای مجلس؟مثلا اگر اینها یک روز همینطور کنار هم نشسته بودند بعد از یک روز که خیار مجلس تمام میشود اونوقت  خیار حیوان شروع میشود یا نه خیار حیوان مبداش با خیار مجلس یکی است؟ لذا یک وقت ممکن است یه جایی خیار مجلس طولانی تر از خیار حیوان باشد مثل این که چها روز کنار هم نشستند خب به سه روز خیار حیوان تمام شدهع اما خیار مجلس باقی است خب به چه دلیل؟ بخاطر ظاهر روایت که امام فرمود: ما الشرط فی الحیوان؟ قال ثلاثه ایم للمشتری یا این روایت که فی الحیوان کله شرط ثلاثه ایام للمشتری باز بهتر از این روایت این روایت است که میفرماید:البیعان بالخیار حتی یتفرقا و صاحب الحیوان خب ظاهرش این است که صاحب حیوان با غیر صاحب حیوان خیارش از یک زمان شروع میشود .این روایاتی که خوندیم و روایات دیگر ظهورش این است که خیار حیوان مثل خیار مجلس از حین عقد شروع میشود .

شیخ رحمه الله علیه در مبسوط فرموده خیار شرط از بعد از تفرق شروع میشود از حین عقد شروع نمیشود خب اقای شیخ اعظم، شیخ طوسی در مبسوط فرموده بعد از تفرق شروع میشود چه ربطی به خیار حیوان دارد؟ بحث ما خیار حیوان است.میفرماید درسته ولی دلیلی که شیخ در مبسوط ذکر کرده، اون دلیل در خیار حیوان هم می آید شیخ چی فرموده؟ اولی این است که خیار شرط یثبت من حین التفرق چرا؟ چون خیار داخل میشود اذا ثبت العقد والعقد لم یثبت قبل التفرق. خیار لازم میشود وقتی عقد لازم باشد و عقد قبل از تفرق لازم نیست درست است حرفش در خیار شرط است ولی دلیلش در خیار حیوان هم میآید و همچنی استدلال کرده اند به اینکه مبدا خیار حیوان حین التفرق است نه اول عقد، یکی باصاله عدم الارتفاعه بانقضا ثلاثه من حین العقد، شک دارم که خیار حیوان از حین عقد شروع میشود یا از زمان تفرق، خب از حین عقد اگر سه روز گذشت نمیدانم خیار حیوان گذشت یا نه استصحاب میکنیم به اینکه خیار حیوان هنوز هم هست یا از آنطرف نمیدانم قبل از تفرق آیا خیار حیوان شروع شد یا نشد استصحاب میگوید خیار حیوان شروع نشده است.پس ممکن است از آنطرف بگوییم اصل این است خیار حیوان قبل از تفرق شروع نمیشود و ممکن است از این طرف بگوییم اصلا این است که بعد از سه روز از زمان عقد باز خیار حیوان باقی است .

بعد دلیل دوم این است که اگرما بگوییم خیار حیوان می آید در زمان خیار مجلس، لازمه اش این است که دو تا سبب بر مسبب واحد تاثیر بگذارد چون میتواند فسخ بکند یک سسب خیار مجلس و سسبب دیگر خیار حیوان، حال اینکه اجتماع سببین بر معلول واحد محال است.

دلیل سوم: گفتند تلف حیوان در ثلاثه از مال بایع است ،این ثلاثه را از کجا حساب کرده اند؟ از بعد از تفرق چون اگر قبلا از تفرق باشد آنجا هم مشتری خیار دارد هم بایع ، تلف در زمانی که هردو خیار دارد از مال مشتری است پس اینکه فرموده اند تلف درثلاث ،تلف حیوان از مال بایع است با این مبنا جور درمیاید که خیار حیوان مبداش بعد از تفرق باشد چون اگر قبل از تفرق باشد در اون زمانی که هم مشتری خیار دارد هم بایع، اگر تلف بشود در زمان خیار مشترک، تلف از مال کیه؟ از مال مشتری.

پس حکم اینها به این که در ثلاثه مطلقا هر وقت در این سه روز تلف بشود از مال بایع است این جور درنمی آید مگر اینکه ثلاثه را بعد از تفرق حساب بکنیم.

شاگرد:

استاد:چه چیزی را تخصیص میزند؟

شاگرد:

استاد:این یک اشکالی است که آیا اینجا جای تمسگ به اصاله العموم هست یا نیست؟

شیخ میفرماید این ادله همه اش غلط است چون شما آمدی اولا مرحوم شیخ طوسی در مبسوط خیار وقتی داخل میشود که عقد لازم باشد در عقد متزلزل خیار داخل نمیشود.شیخ میفرماید این اول دعواست و کی گفته که خیار در عقد لازم فقط داخل میشود.به قول شیخ اعظم لم نعرف له وجها ما نفهمیدیم که وجهش چی است یعنی چه خیار در عقد لازم داخل میشود.

شاگرد:

استاد: نه، اون هم معقول نیست چه بسا ممکن است بعد اسقاط بکند.

شاگرد:

استاد: اشکال ندارد .

شاگرد:

استاد: این نمیگوید که ظاهر متبایعین این است که شرط را بعدش قرار داده اند ایشان ظاهر کلامش این است که ولو شرط را ازحین عقد قرار داده باشند شارع امضا نمیکند.اما این اصل هم که وقتی دلیل است نوبت به استصحاب نمیرسد.صاحب الحیوان ثلاثه ایام و البیعان بالخیار و صاحب الحیوان ثلاثه ایام ،دیگر با وجود این اماره نوبت به استصحاب نمیرسد مضافا اینکه استصحاب دومی شما مثبت است یک استصحاب این بود که بعد از سه روز شک میکنیم خیار از بین رفت یا نه استصحاب میگوید خیار باقی است یک استصحاب این است که قبل از تفرق نمیدانم خیار حیوان آمد یا نه ، شما گفتی خیار حیوان نیامد، اون لازم عقلیش این است که بعد از سه روزهم باقی باشد اون مثبت است اما اون جمله که شما فرمودی سببین بر مسبب واحد داخل میشود این هم که چندتا اشکال کرده اند یک اشکال این است که ما اولا این هارا سبب نمبگبربم ابن ها را معرف میگیریم معرف مثل این که اگر دیدی هوا روشن شد یا اگر دیدی ساعت هفت و ده دقیقه شده یا اگر دیدی که این دیوار گرم شده است این بدان که روز شده است، خب اینا شرط نیست بلکه معرف است شرط طلوع شمس است منتهی این ها همه اشاره و اماره بر شروط، در واقع اسباب معرفات هستند نه موثرات.ثانیا میگوییم اسباب موثرات هستند، خیار حیوان تاثیر میگذارد اون هم تاثیر میگذارد نهایتش این است که تاثیر را قید میزنیم و مگوییم هر کدام از این ها تاثیر میگذارد در صورتی که مقارن نباشد یعنی اگر شما فسخ کردی هر کدام از این ها تاثیر میگذارد در صورتی که مقارن یا مسبوق به دیگری نباشد.اما اون جمله ای هم که آمدی فرمودی روایت دلالت میکند که تلف الحیوان فی الثلاثه من مال البایع درست است ولی اون دلالت نمیکند که تلف حیوان از مال بایع است یعنی مبدا خیار حیوان کی هست؟ بعد از انقضا مجلس است نه اون از باب غالب است چون اون حیوانی است که در مجلس عقد از بین رفت، دیگه معمولا اگر هر جور هم کلاه بگذارند سر آدم، چقدر طول میکشه مجلس عقد؟ مخصوصا مجلس عقدی که اگر به نظر شیخ بلند بشه که استکان را بیاورد بهم خورده است دیگه اون بایع هر چقدر کلا بردار باشد طوری ظاهر سازی میکند که دو ثانیه زنده باشد این چجور میشود که  بگوید مرگ که خبر نمیکند میگیوید مرگ خبر نمیکند ولی غالبا اینطور است که کدام حیوان در مجلس عقد مرده است؟حالا ممکن است از هزار تا بیع حیوان یکی اینطور باشد واون از باب غلبه است من مال البایع اون مفهوم ندارد و از باب غلبه است مضافا اینکه اون تخصیص میخورد در صورتی که در زمان خیار مجلس باشد از مال هردو.یا نه این تخصیص میزند چرا چون ما دلیل داریم که مال در زمان خیار مشترک از مال مشتری است خیلی خوب این روایت اطلاق خاص است ولی درخصوص حیوان ولو در زمان خیار مشترک باشد از مال بایع است این ها چه دلیلی شد.

خلاصه بیان این که کسی بیاید بگوید مبدا خیار از زمان عقد نیس از زمان انقضا است با این استدلالاتی که شیخ و دیگران کردند ناتمام است.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *