متن فقه ، جلسه ۵۳ ، سه شنبه ۳ دی ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۳/۱۰/۹۸(جلسه۵۳)

کلام در این بود که مبدا خیار حیوان از کجا است از حین عقد است یا بعد از تفرق است.در ما نحن فیه مبدا خیار حیوان شیخ (رحمه الله علیه) فرمود من حین عقد است و بعد از تفرق نیست.بعضی ها گفته بودند بعد از تفرق است و سه تا دلیل آورده بودند.یک دلیل این است که نمی دانیم بعد از ثلاثه أیام از حین العقد خیار حیوان باقی است یا نه، استصحاب بقا خیار می کنیم یا استصحاب عدم حدوث خیار می کنیم؛عدم حدوث خیار قبل از تفرق ، استصحاب بقاء خیار بعد از ثلاثه از حین عقد.

دلیل دوم این است که تلف مبیع در حیوان از مال بایع است اگر قرار باشد تلف حیوان در زمان خیار از مال بایع باشد بایستی خیار حیوان از بعد از تفرق شروع بشود چرا؟ چون اگر بغد از تفرق باشد آنوقت هم بایع خیار دارد هم مشتری و در خیار مشترک مال از مال مشتری تلف می شود، ولی این فرموده از مال بایع تلف می شود.

دلیل سوم این است که لازم می آید اجتماع دو سبب بر مسبب واحد، مسبب خیار است و اگر قرار باشد زمان خیار از قبل از انقضا و تفرق باشد لازمه اش اسین است که در زمان قبل از تفرق دو تا سبب بر خیار تاثیر بگذارد یکی مجلس و یکی حیوان، و حال آن که اجتماع دو سبب در مسبب واحد محال است.

این سه تا دلیل را مرحوم شیخ اعظم (رحمه الله علیه) اشکال کرد فرمود، اما استصحاب یرّده ظاهر الدلیل وقتی که دلیل داریم و اماره داریم که خیار حیوان از حین عقد شروع می شود، با وجود دلیل و اماره نوبت به استصحاب نمی رسد آن استصحاب دوم را هم فرمود مثبت است، استصحاب عدم حدوث خیار قبل از تفرق این لازمه عقلی اش این است که بعد از تفرق می شود؛ حال آن که مثبتات که حجت نیست.

اما آن تلف الحیوان فی الثلاثه تلف حیوان در سه روز از مال بایع است او حمل بر غالب می شود چون کم حیوانی پیدا می شود که در همان مجلس بمیرد معمولا بعد میمیرد. آن حمل بر غالب می شود آن دلیل نمی شود که خیار از زمان عقد نباشد، این از جواب دلیل دوم.

اما جواب از دلیل سوم که اجتماع سببین بر مسبب واحد، اجتماع سببین بر مسبب واحد میفرماید این هم خیار حیوان و خیار مجلس دو احتمال دارد یک احتمال دارد این دوتا، دو ماهیت باشند اگر دو ماهیت باشند فلا باس بتعدد اشکال ندارد، یک سبب یک خیار را می آورد ویک سبب خیار دیگر. اگر دوتا ماهیت داشته باشند چه اشکالی دارد؟  می  شود اجتماع سببین بر مسببین نه بر مسبب واحد. اگر بگوییم نه، خیار حیوان و خیار مجلس یک ماهیت است نه دو ماهیت، باز اشکالی ندارد.چرا؟ چون یا اسباب معرفات است ،یعنی اینکه می فرماید مجلس خیار دارد و سبب خیار می شود و حیوان سبب خیار می شود این ها سبب نیستند سبب یک چیز است و اینها معرف هستند، ممکن است معرف یک علت ،ده چیز باشد. الان کسی سوال می کند علت اینکه این آب یخ می زند چیست؟خب علت این آن است که دما زیر صفر درجه می آید ، حالا این دما زیر صفر درجه می آید، سه جهت می شود برایش گفت:یک: دما آمده به زیر صفر درجه، یکی میگوید در زمستان به مناطق کوهستانی رفته ای؟ می گوید : آری.جواب می دهد دیده ای آن بالا که بروی ، سرما آدم را خشک می کند؟ جواب می دهد: آری.می گوید هر وقت سرما خشک کرد آب یخ زده است.یک کس دیگر می گوید شما کجا زندگی میکنی؟ مثلا می گوید در منطقه اهواز. میگوید اهواز اصلا شما دیدی که آب یخ بزند؟ میگوید نه.میگوید پس علت اینکه بعضی جاها آب یخ می زند این است که هوایش مثل هوای اهواز نیست.این ها همه معرف است و مشیر به سبب است و سبب یک چیز است.اینجا ما ملتزم می شویم که خیار یکی است و دوتا سبب نیست و این ها معرف ومشیر است این یک جواب است.

جواب دوم این است که نه آقا این سبب است و معرف نیست ولی این سبب را میگوییم در صورتی خیار مجلس سبب است که لم یقارنه و لم یسبقه مثلا حیوان، حیوان در صورتی سبب است که لم یقارنه لم یسبقه مجلس، وقتی که هردوتا باهم دیگر شد، این ها مجموعش سبب است نه دوتا سبب ، مجموعش می شود سبب تامه.این جواب هایی است که مرحوم شیخ اعظم داده است.به شیخ اعظم(رحمه الله علیه)  اشکال کرده اند؛ مرحوم  آقای خویی (رحمه الله علیه) به شیخ اشکال کرده است و فرموده این حرفی که موت حیوان در زمان خیار مجلس،این حمل بر غالب می شود که از مال بایع هم هست؛ چون در زمان مجلس خیلی خیلی کم پیش می آید بمیرد و نادر است، این حرف درست نیست. حیوانی که در ضمن سه روز میمیرد،حیوانی که سالم است و موردی ندارد،این به علت آفت سماوی میمیرد و آفت سماوی یه لحظه است ، آدم سالم در یه لحظه فوت می کند اگر مقصود شما این است که بیایید یک ساعت را با مجموع ساعات بسنجید این غلط است چون ساعتی میمیرد با سایر لحظات سنجید همانطوری که احتمال دارد موت این حیوان ،در یک لحظه بعد از مجلس باشد در همان حد هم احتمال دارد قبل از خیار انقضا مجلس باشد. اینطور نیست که نه، آن قبل از انقضا مجلس لحظاتی در بیمارستان بوده و ضد عفونی است و اونجا ایست قلبی نیست.این غالب نیست اگر می گویید مجموع را میسنجم خب شما مجموع را که هر کدامی را بسنجی با مجموع لحظات دیگر باز نادر می شود اگر آخر سه روز را بسنجی با قبل از دو روز و نصفی بسنجی باز همان می شود. این چه جوابی شد که شما دادید آقای خویی؟

اما این اشکالات را چکار کنیم؟ آیا خیار حیوان مبداش از حین عقد است یا از حین عقد نیست ؟ اگر از حین عقد است این سه اشکال را چه کنیم ؟ و  همانطورآن اشکال مرحوم شیخ طوسی؟

ما بایستی در سه مقام بحث کنیم. مقام اول این است که اصلا ببینیم مقتضای ادله این است که خیار حیوان از حین عقد است یا بعد از تفرق است از کجاست؟ مقام دوم این است که ببینیم خیار حیوان و مجلس دو خیار است یا یک خیار.مقام سوم این است که حالا دو خیار است، آن سه اشکال چه می شود؟ یک خیار است آ سه اشکال چه می شود؟

اما مقام اول که همه تسلم کردن  که ظاهر ادله  این است که خیار حیوام از حین عقد شروع می شود نه بعد از تفرق. سرش این است که فرموده اند این روایاتی که در حیوان وارد شده است: صاحب الحیوان المشترا یا مشتری باخیار بثلاثه أیام. خب از وقتی که حیوان صاحب حیوان می شود. از کی صاحب حیوان می شود؟از کی مشتری می شود؟بعد از عقد. تفرق که دخیل در صدق مشتری نیست و به مجرد این که عقد منعقد شد مشتری صدق  می شود چه تفرق بشود یا نشود. یا روایت دیگر : المتبایعان بالخیار ثلاثه أیام غی الحیوان و فی ما سوی ذلک من بیع حتی یفترقا این رویان المتبایعان بالخیار به قرینه مقابله در حیوان یه روز در غیر حیوان حتی یفترقا .خب مبدا خیار حیوان همان مبدا خیار مجلس است.چه فرقی می کند؟ چون در یک خطتاب ذکر شده ومقابله انداخته است. یا روایت دیگر: فی الحیوان شرط ثلاثه أیام للمشتری از وقتی که مشتری صدق می کند و هو بالخیار. یا روایات دیگر.پس بنابراین مقتضای عمومات و خطابات این است که خیار حیوان مثل خیار مجلس از اول عقد است عقد که تمام شد بعد از انقضای عقد خیار است نگویید که این روایات به مبدا کار ندارند این ها همش منتهی را می گیرد .میگوییم به مبدا کاری ندارد و منتهی را می گیرد پس بگویید خیار حیوان سه روز است بعد از ده روز از بیع  بگذرد!

با مبدا کاری ندارد دیگر. بعد از ده روز چرا؟ می گویید چون بعد از ده روز نفاس حیوان تمام بشود.خیار حیوان درجاریه  هم است، عادتش تمام بشود.این درست است این ظاهر این روایات این است که اولش از حینی که مشتری است و الا کار شما خراب است.این مقام اول،پس مقام اول شبه ای نیست که خیار حیوان مبداش از حین عقد است مثل خیار مجلس.

اما مقام ثانی که دوتا خیار است یا یک خیار است؟ مرحوم آقای خویی، مرحوم میرزا جواد فتاح و بعضی دیگر اشکال کرده اند که دوتا خیار نیست.چه کسی گفته کسی که در مجلس عقد است هم خیار حیوان دارد هم خیار مجلس؟ شما روایات را نگاه بکنید بعد حرف بزیند روایات این است که خیار یکی است یا خیار مجلس یا خیار حیوان . فی الحیوان کله شرط ثلاثه أیام للمشتری این که اصلا ثبوت خیار مجلس نیت بلکه فقط ثبوت خیار حیوان است.صاحب الحیوان المشتری بالخیار بثلاثه أیام این هم که ثبوت مجلس نیست بلکه خیار حیوان است . المتبایعان بالخیار ثلاثه أیام فی الحیوان و فی ما سوی ذلک من بیع حتی یفترقا،این هم که می فرماید مبیع یا حخیوان است یا غیر حیوان است در حیوان خیار سه روز است در غیر حیوان حتی یفترقا.کجا دارد که هم خیار  حیوان دارد و هم خیار مجلس؟

شاگرد:…

استاد:نه،اصلا می خواهیم ببینیم روایتی هست که بگوید صاحب الحیوان خیار دارد؟

آن روایات دیگر: فی الحیوان کله، ما الشرط فی الحیوان؟ حالا اگر کسی بیاید بگویید چرا روایایتی که فقط به نفعتان هست را می خوانید؟ روایاتی که به ضررتان هست را هم بخوانید.قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) البیعان بالخیار حتی یتفرقا و صاحب الحیوان ثلاث.می گوییم این روایت که اطلاق ندارد چون وقتی دو موضوع می کند اگر مثلا بگوید مردم باید گذرنامه داشته باشند و خارجی ها بایستی کارت اقامت داشته باشند.

شاگرد:..

استاد:خارجی ها جز مردم نیستند؟

شاگرد:..

استاد: نه چه تبادری است اگر میگفت هر کسی که می خواهد عبور کند باید گذرنامه داشته باشد ، یک کسی آمد گفت من گذرنامه ندارم، نمی توانی عبور کنی.مردم من نگفتم که فقط ایرانی ها.

این روایت چون کنار هم ذکر شده و مقابله ای است این اطلاق فهمیده نمی شود .اگر بگوید چرا این را می خوانید بهتر از این هم داریم: البیعان بالخیار مالم یفترقا و اذا افترقا فلا خیار له این اطلاق دارد هم حیوان هم مجلس درست است.این روایت هم صاحب الحیوان المشتری بالخیار ثلاثه أیام این هم اطلاق دارد؟ مثبته این است و دوخیار می شود.میگوییم این غلط است و دو خیار نمی شود چرا؟ چون اگر مثلا بفرماید حج بر همه مستحب است و بعد بفرماید اگر کسی مستطیع شد حج بر او واجب است این چیکار می کند؟ تخصیص می زند و این معنایش این نیست که مستطیع هم حج برایش مستحب است هم واجب و دوتا حج دارد، هم حج برایش واجب است و هم مستحب است این دوتا است.اینجا هم تخصیص می زند البیعان بالخیار مالم یفترقا.

شاگرد:..

استا: تنافی دارد چون می گوید آن خیار است تا زمانی که افتراق نشده ،افتراق بشود خیار ندارد و این می گوید سه روز خیار دارد ، تخصیص می زند.

شاگرد:..

استاد:حیوان سه روز خیار دارد.

شاگرد:..

استاد:اگر بگوییم دو تا ماهیت است اصلا اشکال از ریشه غلط است حال خیار دوماهیت است یا نیست؟حیار یعنی چه؟ یعنی ملک فسخ عقد، یعنی چه دوتا ماهیت است ملک قسخ عقد دوتا نیست این مثل این می ماند که اگر کسی شرط کرد، که خیار دارد، کسی اگر مغبون شد ،خیار دارد ، حالا شما فقها آمدید اسم را گذاشتید خیار غبن، خیار شرط، خیار عیب، امام که نفرموده، بله اگر می فرمود البیعان لهما خیار المجلس بعد می فرمود صاحب الحیوان له خیار الحیوان، اگر این را می فرمود ممکن بود کسی بگوید این ها دو شی است ولی خیار که یک معنا بیشتر ندارد.او می فرماید این ها خیار دارند تا وقتی که مجلس متفرق نشوند این می فرماید خیار دارد تا وقتی که سه روز باشد دوتا خیار از کجا آوردید؟ دوتا خیار مبتنی بر این است که دو ماهیت باشد خیار که دو ماهیت نیست.خیار یک ماهیت است چون دوتا ماهیت دلیل می خواهد ، خیار یعنی اختیار فسخ عقد رادارید اختیار فسخ عقد میتوانستی بگویی نه ، آن خیار حیوان با خیار عقد فرق می کند. فرقش چه هست؟ می گوید در خیار حیوان اختیار فسخ عقد رادارید ولی در خیار عیب ؟خب باز اختیار فسخ دارد. اول باید در ادله شما دو ماهیت را استفاده کنید تازه اگر دو تا ماعیت را استفاده بکنید ما قبول نداریم. ولی اگر کسی دو ماهیت را اسنتفاده کند، جا برای این توهم است ولی وقتی که دوتا ماهیت را استفاده نکند اصلا جا برای این توهم نیست . شما اول توهم را درست بکنید، بعد بروید دنبال اینکه این دوتا خیار است پس اصلا همانطوری که مرحوم صاحب هدایت الطالب مرحوم آقای خویی و دیگران اشکال کرده اند اصلا از روایات دو خیار استفاده نمی شود.

حال اگر کسی گفت که از روایات دو تا خیار بدست می آید(بدست نمی آید ولی اگر گفت).

وارد مقام سوم می شویم اینکه اشکال کردند یک اشکال این بود که استصحاب است. استصحاب را مرحوم آقای خویی مطرح کرده، یه اشکال این بود که استصحاب با توجه به اماره و ظاهر دلیل جا برای استصحاب نیست.دو:اگر هم ما دلیل نمی داشتیم باز جای عموم أوفوا بالعقود بود نه استصحاب حکم مخصص.سه:این استصحاب (به قول آقای خویی) استصحاب در شبهات حمکیه ی کلیه ی الهیه ی جاری نمی شوذ بخاطر اینکه این استصحاب معارض است. عقد در ساعت هشت صبح انجام شده است ،هشت و نیم صبح تفرق شده است سه روز را از ساعت هشت حساب کنیم یا از ساعت هشت ونیم؟ شما می گویید سه روز که از ساعت هست گذشت استصحاب می کنیم و می گوییم بازم خیار باقی است. استصحاب بقاء خیار معارض دارد و معارضش این است که یک وقتی شارع خیار حیوان را جعل نکرده بود نه برای سه روز از ساعت هشت جعل کرده بود نه برای سه روز از ساعت هشت و نیم، ولی قطعا سه روز بعد از ساعت هشت جعل شده است منتهی نمی دانیم آیا آن نیم ساعتی که باید سه روز بگذرد، آن هم جعل شده یا نه؟ استصحاب عدم جعل خیار بعد از سه روز از زمان عقدف معارض است با استصحاب بقا خیار بعد از سه روز از زمان خیاز.تعارض می کند تساقط می کند  استصحاب هم جا ندارد.

اما آن روایتی که شما فرمودید و اشکال کردید که تلف الحیوان فی الثلاثه من مال البایع روایتش کجاست؟باب پنج از ابواب الخیار روایت دوم، محمد بن یعقوب عن عده من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن أحمد بن محمد جمیعا عن بن محبوب عن بن سنان یعنی عبدالله چون ابن سنان دوتا است یکی عبدالله بن سنان که از أجلی است که از بزرگان است، یکی هم محمد بن سنان که توثیق ندارند بعضی ها فکر کردند مشکلش غلو است نه، ما در محمد بن سنان بحث کردیم که محمد بن سنان معتبر نیست و لکن محمد بن سنان از اصحاب امام رضا است و از امام صادق (علیه السلام) روایت ندارد.این غیر از این است که خود روایت دارد که عن بن سنان یعنی عبدالله،اگر این هم نبود و بود عن بن سنان قال سألت ابا عبدالله (علیه السلام) باز به قرینه ای که از امام صادق نقل کرده می گفتیم این عبدالله بن سنان است.عن رجل یشتری الدابه دابه میخرد أوالعبد و یشترط یوم أو یومین، یک روز یا دوروز شرط می کند فیموت العبد والدابه أو یحدث فیه حدث،.میمیرد یا عیبی ایجاد می شود ، ألا من علیه ضمان .کی ضامن است؟فقال علی البایع بایع ضامن است حتی ینقضی الشرط ثلاثه أیام و یصیر المبیع للمشتری. ضمان بر بایع است تا سه روز .یا روایت دیگر فی رجل اشتری عبدا بشرط ثلاثه أیام فمات العبد فی الشرط فقال یستحلف بالله ما رضیه، قسم می خورد که خیارش را اسقاط نکرده و راضی نشده ثم هو بریء الضمان، اگر مشتری قسم بخورد بری از ضمان است یعنی به عهده بایع است.

این روایات، روایاتی است که دلالت می کند بر این که  تلف حیوان در سه روز به عهده بایع اسیت . مرحوم آقای خویی فرموده آن روایتی که دلالت می کند در خیار مشترک به عهده مشتری است آن روایت کجاست؟روایت نداریم آن علی القاعده است.وقتی مال ، مال کسی شد مال او تلف شده است.آقای مشتری صاحب حیوان بودید؟ میگوید: بله. شما مالک حیوان بودید از بین رفته است. یعنی چه که کسی ضامن است؟پس اگر اینطور باشد هر روز باید پرونده در دادگاه داشته باشیم.

شاگرد:…

استاد: اول این فن را جواب بدهیم تا به ارتکاز برسیم.

این یعنی چه که ضامن است؟ این دلیلی که تلف الحیوان فی الثلاثه علی البایع  این در واقع مخصص قاعده است .از دو حال خارج نیست یا این اطلاق دارد یا اطلاق ندارد اگر اطلاق ندارد ، دعوا ندارد. اگر اطلاق هم دارد ، خب ما ملتزم می شویم که در خیار مشترک مال از کیسه ی مشتری می رود الا در حیوان، حیوان از کیسه ی بایع می رود. مگر قرآن خدا غلط می شود؟ مگر اتفاقی می افتد؟ما که روایت نداریم ،آن طبق قاعده است خب این تخصیص زده است.حتی اگر روایت هم می داشتیم که تلف حیوان در خیار مشترک از مال مشتری است یا حیوان نه، تلف المبیع در خیار مشترک ، ازمال مشتری است . خب یک روایتی هم داریم که تلف حیوان در سه روز از مال بایع است اینجا می شود دوران امر بین تخصیص و تخصص ، نمی دانیم آیا آن دلیلی که می فرماید تلف مبیع در خیار مشترک از مال مشتری است، آن عام است این تخصیص خورده یا نه، این تخصصا خارج است در دوران امر بین تخصیص و تخصص ما اصلی نداریم که تخصص را ثابت کند ممکن است تخصیص خورده باشد . لذ ا این چه حرفی است که شما می فرمایید این چه ربطی دارد.

خلاصه از دو حال خارج نیست یا روایت اطلاق دارد که تخصیص می خورد ،اطلاق ندارد؛ خب پس ضیق است.

اما اشکال سوم این بود که لازم می آید اسباب متعدد بر مسبب واحد.بعد شیخ می فرماید این موثرات یا علت است منتهی تخصیص می زنیم . این حرفا غلط است هم اشکال هم جواب غلط است .چرا؟چون احکام علتش خداوند است و خیار را او جعل می کند خب شارع دلش می خواهد اینجا دوتا خیار جعل کند اینجا اجتماع سببین یعنی چه؟ سبب نیست. اینها که علت فاعلی نیست مگه وجوب صلاه از شکم صلاه در میاید؟ این مثل حجیت قطع ذاتی است، یعنی چه؟یعنی ذاتی باب برهان است؟ ذاتی باب ایثاغوچی هست؟حجیت به حکم عقل و عقلا است یعنی چه ذاتی است؟ بله مقصود از ذاتی یعنی عقل یا عقلا هیچوقت نمی توانند عقل باشه حجت ندانند، قبیح است.و الا یعنی چه ذاتی است؟ و یک کسی هم بیاید بحث کند که ذاتی باب برهان یا ذاتی باب ایثاغوچی. ذاتی باب برهان یا ذاتی باب ایثاغوچی ،اینها مال این است که لازمه خود ذات باشد این از بیرون ذات است. حجیت را دیگری جعل می کند حال یا عقل است یا عقلا است.در اینجا هم اکام علت فاعلیش خداوند و ائمه و شارع مقدس است لذا اینجا سبب در کار نیست. کجاست سبب؟

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین

 

 

 

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *