متن فقه ، جلسه ۵۵ ، شنبه ۷ دی ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه۷/۱۰/۹۸ (جلسه۵۵)

کلام در این بود که خیار حیوان سه روز است؛این شب ها هم داخل است یا نیست؟چند بحث در ما نحن فیه باید بررسی شود .۱

– اینکه یوم آیا به بیاض النهار گفته می شود؟ یا به مجموع ۲۴ ساعت گفته می شود؟ یوم چیست؟

۲-این یوم مجموع ۲۴ ساعت نیست ولی آیا از طلوع فجر شروع می شود؟ یا از طلوع شب شروع می شود؟

۳- اگر یوم شب را شامل نمی شود آیا سه روز باید استمرار داشته باشد ؟ یا استمرار لازم نیست و روز ها خیار دارد و شب ها نه؟

۴- آیا مبدا خیار حیوان از حین العقد است یا نه از حین العقد نیست؟ و مبدا خیار حیوان از روز شروع می شود، مثلا کسی از ساعت ۱۲ شب بیع حیوان کرده است، خیار حیوانش از ۱۲ شب شروع می شود؟ یا نه از طلوع فجر یا شمس شروع می شود؟

این ها همه در مقام دخیل هستند. اگر کسی بگوید خیار حیوان سه تا شرط دارد:۱- از حین عقد شروع می شود۲- مستمر  است.۳- مراد از یوم مقدار یوم نیست خود یوم است.کسی که هر سه تا را قبول کند، لازمه اش این است که اگر در ۱۲ شب حیوان را فروخت این خیارش از ۱۲ شب شروع می شود تا روز سوم، غروب شمس یا اذان مغرب.چرا؟ مگر یوم ۲۴ ساعت است؟ نه چون اگر ۲۴ ساعت بود که تا ۱۲ شب روز چهارم حیار داشت پس یوم همان یوم است.مگر مقدار است؟ نه، پس چرا از ۱۲ شب شروع می شود؟ چون مبدا خیار حیوان از زمان عقد است و اینکه می فرماید البیّعان بالخیار ثلاثه أیام این یعنی از حین عقد. بعضی ها مثل صاحب جواهر اشکال کرده اند و گفته اند: نه ، این چه حرفی است.خلاصه خیار حیوان در  روز است و هر وقت که فروخته ولی خیار حیوان از روز شروع می شود و همزمان با عقد نیست. صاحب الحیوان بالخیار ثلاثه أیام.یک کسی بگوید ثلاثه أیام؟ می گوییم بعله . می گوییم: امروز چندم ماه است که معامله کرده اید؟ می گوید: هفتم دی.میگوییم خیار حیوان شما ۷و ۸و۹ دی است. میگوید:یعنی چه؟شما می گویید سه روز دیگر.مبداش چرا الان؟ پس آقای صاحب جواهر، مبدا خیار حیوان از زمان عقد شروع می شود. لذا بعضی موارد هست که خیار حیوان از سه تا۲۴ ساعت هم بیشتر می شود و بعضی موارد هم هست کمتر از ۳۶ ساعت می شود منتهی سه تا. اگر کسی گفت خیار حیوان سه روز ، روز ها خیار دارد شب ها خیار نداردچرا؟ چون شب داخل یوم نیست. اینجا گفته اند که ظاهر تحدید این است که این تحدید مستمر است به همین جهت عرض کردیم که اگر یک کسی بیاید در قم قصد ده روز کند و شب ها هر شب می رود کاشان و بر میگردد و نمازشم تمام میخواند! مرد مومن شما کاشان بودید؟بعله ، یک ساعت مانده به اذان صبح برمیگردم قم و از آن طرف هم یک ساعت بعد از اذان مغرب از قم خارج می شوم.ده روز یعنی مستمر، این زن هفت روزش عادت است یعنی مستمر.

شاگرد:…

استاد: مستمر نبوده سه روز و فاصله شده است.

شاگرد:..

استاد:مستمر یعنی اول امروز و اول فردا، نه.اگر کسی بگوید ده روز می توانی اینجا بمانی ، شب دهم باید خارج بشوی و شب دهم جز ده روز حساب نمی شود.

این ظاهرش در استمرار است. بعض یها گفته اند بیشتر از ۷۲ ساعت یا ۸۵ ساعت.یعنی چی؟ میگوید شما امروز ساعت چند معامله کرده ای؟ میگوید ساعت۳ .میگوید ده دقیقه از طلوع شمس گذشته است، هیچ چون باید از اول یوم می بود.فردا اذان طلوع فجر ،تازه می شود روز اول، روز دوم، روز سوم،نزدیک ۱۰۰ ساعت خیار حیوان دارد.

پس چندتا بحث است، آیا یوم تلفیق می شود یا نمی شود؟تفلیق یعنی چه؟ یعنی اگر کسی امروز ، ده صبح، حیوانی را فروخت ، مشتری تا دهِ صبحِ روزِ چهارم خیار دارد؟ یا نه تا صبحِ روزِ پنجم؟ تلفیق نمی شود یوم از اول یوم تا آخر یوم است.

اول مطلبی که باید حساب بکنیم این است که آیا یوم به ۲۴ ساعت گفته می شود یا نه یوم یعنی روز؟ مرحوم آقای خویی یوم را به این آیه شریفه سبعه لیالی و ثمانیه أیام ..اگر یوم ۲۴ ساعت باشد و لیل را مقابل یوم ذکر کردن، این غلط است خب این استدلال مرحوم خویی ناطق عام است چون کسی نگفته که یوم بر روز اطلاق نمی شود.آیه ی شریفه یوم را بر روز اطلاق کرده است و این معنایش این نیست که ظهورش این است. یوم هم ازکلماتی است که معادل فارسی ندارد، ممکن است کسی بگویید معادلش روز است(ده روز). فکر نمیکنم یوم معادل فارسی روز باشد و یوم و نهار مترادف باشد و این برای ما واضح نیست.ولکن ما راهی نداریم مگر این که به قول لغویین مراجعه بکنیم، نه اینکه قول لغویین حجت است.وقتی که یک جایی همه ی لغویین یک معنایی را گفته اند، در اینجا آدم یقین پیدا می کند که معنای عرفی آن همین است و اگر یک جایی اکثر گفتند باز هم اطمینان پیدا می شود و اگر دو جور معنا کردند: مثلا یکی گفت شمس و یکی گفت ۲۴ ساعت، این معنایش این است که معنای یوم مجمل است.من در این لغویین که بعضی ها درکتابشان نقل کرده بودند، یوم را به مجموع لیل و نهار ( ساعت۲۴)معنا کرده باشند یا نبود یا اگر هم بود خیلی نادر بود.لذا یوم،۲۴ ساعت باشد ، این برای ما واضح نیست.

اما اگر جایی نمی دانی که یوم از طلوع فجر شروع می شود یا از طلوع شمس شروع می شود، مرحوم آقای خویی فرموده اسن که یوم از طلوع شمس شروع می شود بعضی ها گفته اند از طلوع فجر شروع می شود.در این هم کلمات لغویین مختلف بود، بعضی ها مِن طلوع شمس و بعضی مِن طلوع فجر نوشته بودند و هر دو مدعی داشت. اگر به معنای همان روز ما فارس ها باشد، کسی بگویید روز از طلوع شمس شروع می شود این بعید است و لذا اگر کسی بیدار شده و نماز صبح خوانده است ولی  خورشید طلوع نکرده است، بگوید امروز هنوز نشده است بگویید امشب نه امروز و امروز نشده است. بعضی ها نوشته اند روز معمولا زمانی شروع می شود که کارگرها سر کار می روند.اگر به کسی بگویند فردا بیایید و کار کنید،اگر نماز صبح برود به او می گویند روز نشده بروید و یک ساعت دیگر بیایید.این هم اشتباه است که امروز از طلوع شمس باشد این خلاف اقتضا است.از آن ور هم هنوز ده دقیقه به اذان صبح مانده به آن امروز نمی گویند واین هم در ارتکاز من نیست که ده دیقه به اذان صبح با اذان صبح فرق بکند یا صبح، در روایتی که مسافر اگر در صبح مسافرت می کند…  آقای خویی می فرماید صبح تا اذان ظهر است لذا اگر کسی از شب نیت سفر داشته باشد و صبح سفر کند نمازش ایراد دارد و الا اگر از شب نیت سفر نداشته باشد اشکالی ندارد. صبح تا ظهر عرفا صبح گفته نمی شود یعنی واقعا پنج دقیقه اذان ظهر هنوز صبح است؟ اذان که گفته شد بگویند صبح تمام شد! این هم برای ما واضح نیست.

شاگرد:

استاد: کلام در همین است که شب را تا طلوع شمس حساب بکنیم( که قول مرحوم خویی است)؟ یا تا طلوع فجر حساب بکنیم که بعضی دیگر میفرمایند.

خب اینکه یوم از طلوع شمس شروع شده باشد، ما این را نمیفهمیم.از طلوع فجر هم شروع شده باشد،اینم قول لغویین مختلف است ولکن این مقدار را آقای خویی ، ما در ارتکازمان است که ده دیقه مانده به طلوع آفتاب که هوا روشن شده است؛بگوییم هنوز شب است ، و آفتاب طلوع کرد بگوییم روز است ، این خلاف ارتکاز و صدق عرفی و خلاف ظهور است اما این حرفی که ما میزنیم قائل ندارد. اگر کسی بگوید: اگر نیم ساعت به طلوع آفتاب مانده است، روز است. این ها قائل ندارد و از این طرف هم اثبات نشده که یوم از طلوع فجر باشد، این راما در قول لغویین ثاب نکردیم. بله از طلوع شمس هم ثابت نشده است.

شاگرد:..

استاد:عرض کردیم هذا یوم الجمعه این ها را در روز بخوانید.

شاگرد:..

استاد: خب تعقیبات نماز بلافاصله بعد از نماز صبح که نیست.بعد هم عرض کردیم که این هم مثل استدلال آقای خویی، یکجایی یوم بگویند این دلیل نمی شود و به نظر ما روز از یک ساعت یا نیم ساعت به طلوع آفتاب مانده ، روز گفته می شود و از طلوع فجر هم روز گفته می شود و اذان گفته شد روز گفته می شود و حتی ده دقیقه به طلوع فجر هم میگویند روز ، ولکن آن که ما در ارتکازمان است، قائل ندارد و آنکه قائل دارد ما در ارتکازمان نیست. به همین جهت احوط این است که سه روز را از طلوع فجر حساب کنند منتهی بین طلوع فجر و طلوع شمس را در روز اول وروز آخر،به احتیاط واجب است.

این مال یوم، که یوم به مجموع گفته نمی شود و صدقش به طلوع فجر برای ما واضح است ولی آن که برای ما واضح است این است که طلوع فجر وطلوع شمس خصوصیت ندارد، و لذا احتیاط.

شاگرد:…

استاد:اگر روز از طلوع فجر می شودروز آخر از طلوع شمس خارج است.

شاگرد:…

استاد: شب سوم است دوتای وسط نیست.

شاگرد:..

استاد: مقصود من این است که الان طلوع فجر معامله کرده، روز آخر،  غروبش پایان خیار می شود.

اما از ناحیه غروب هم که آیا یوم تا اذان مغرب است یا تا زوال حمره مشرقیه است؟یا تا استتار القرص است؟ یعنی الان زمانی که استتار قرص می شود با زوال حمره مشرقیه، تقریبا ۲۰ دقیقه فاصله است این ۲۰ دقیقه داخل یوم است یا لیل؟ این هم ما یک وقتی به مناسبت نماز عصر، که کی قضا می شود؟ اذا طلعت الشمس و أنت فقد وجب الصلاتان وأنت فی وقت منهما حتی تغرب الشمس این غروب شمس ، این هم برای ما وقتی لغت مراجعه می کردیم ، مجمل بود که غروب، تا استتار شمس است یا تا زوال حمره مشرقیه؟نگویید ما فارسا غروب شمس را به استتار شمس می گوییم، نه غروب شمس عرب ها فرق می کند. بعضی ها غروب شمس را معنا کرده بودند به زوال حمره مشرقیه، شاهدشم همین است که روایات نماز ظهر و عصر، لیل نیست  و دارد که؟ اذا طلعت الشمس و أنت فقد وجب الصلاتان وأنت فی وقت منهما حتی تغرب الشمس معنای غروب هم واضح نیست . و لذا باید از این طرف هم  زمانی را که بین استتار شمس و بین زوال حمره مشرقیه است را هم احتیاط بکند ولو ما روز را عرفا تا زوال می دانیم و اگر شب شد کسی نمی گوید دیروز ،ولی الان را که روز است یا شب…؟ ولی وقتی اذان نگفته اند را یعنی بین استتار قرص و زوال حمره ، واقعا صدق یوم مشکوک است.از کلام لغویین برای ما چیزی در نیامد و کلمات لغویین مختلف است و هر دو را نقل کرده اند.

به لحاظ صدق عرفی هم نه غروب شمس معلوم است(در لغت  آن ها نیست) که به معنای غروب ما فارس ها باشد، و نه یوم آن ها معلوم است که روز ما باشد.

وقتی که می گوید خیار حیوان سه روز ، و تا سه روز خیار حیوان دارید،آیا این سه روز مبدا خیار حیوان از زمان عقد است که اگر کسی ۱۲ یا ۸ شب یک حیوانی فروخته است ، مشتری از ۸ شب خیار دارد ولو روز نیست ولی مبدا خیار حیوان از زمان عقد است . این هم بعید نیست منتهی اینجا برخی اشکال کرده اند و گفته اند یک وقت است که روایات خیار حیوان این است که صاحب حیوان تا سه روز خیار دارد ، اگر باشد تا سه روز ، این ظاهر و شبه دارد که تا زمان عقد است. ولی اگر نه، تا سه روز نیست، صاحب حیوان سه روز خیار  حیوان دارد،این یعنی از روز شروع می شود نه تا سه روز.این هم به نظر ما ناطق عام است. چون وقتی به ما می گویند صاحب حیوان خیار دارد تا سه روز؛اینکه از الان تا روز خیار ندارد این خلاف ظهور است و سه روز یعنی تا سه روز. وقتی  که مبداش شروع است، ظاهر مبدا شروع همان زمان بیع حیوان است ، اینکه بیع حیوان فرق است بگوید :خیار تا سه روز یا سه روز، این خلاف ظاهر روایات است.

شاگرد:..

استاد: نه دلیل نمی شود. اگر کسی بگوید بعضی ها گفته اند که این یوم مقدار یوم است و حمل یوم به مقدار یوم، که مثلا باید ببینیم الان روزچند ساعت است؟ مثلا ۱۰ ساعت پس این هم ۱۰ ساعت خیار دارد،نه این خلاف ظاهر است. یوم است باید روز باشد ولی یوم از این طرف بخاطر اینکه خیار ندارد ،موقعی که روز شروع شد، خیار دارد این هم خلاف ظاهر است.به همین جهت آن قولی که به عقل ما، مطابق با ادله و ظهورات عرفی است؛ یک مفدارش مبنی اش بر احتساط است این است که خیار حیوان از زمان عقد شروع می شود و تا سه روز ادامه دارد و لیالی متوسط هم داخل هستند چون وقتی که می گویند سه روز ، متفاهم عرفیش یعنی سه روز مستر، سه روز مستمر نه اینکه امروز و فردا و پس فردا،شب ها نه! این شب ها جزء آن است به همین جهت است که می گویند خون حیض أقل از سه روز نمی شود، ولی اگر زنی امروز صبح تا شب خون میبیند و شب تا صبح پاک می شود ،باز فردا خون میبیند، می گویند این حیض نیست . چون ظاهر أقل دم حیض ثلاثه أیام؛ یعنی ثلاثه أیام مستمر، یعنی ۱۰روز بماند یعنی ۱۰ روز مستمر.

شاگرد:..

استاد: در نماز مسافر هم ۲۴ ساعت مراد نیست اگر کسی رفت مسافرت ، امروز طلوع فجر مشهد رسید،لازم نیست تا طلوع فجر یازدهم هم مشهد بماند. غروب یازدهم که شد می تواند از مشهد برود و قصد ۱۰ روز تمام است.

شاگرد:..

استاد:۲۴ ساعت نگرفته اند اصلا.نگرفته اند نه اینکه هیچ کس نگرفته اند ، یعنی آن هایی که باید بگیرند۲۴ ساعت نگرفته اند.

پس تا به اینجا خیار حیوان سه روز مستمر است و لیالی داخل است و مبداش از زمان حضور عقد است وطلوع  شمس و طلوع فجر تا استتار قرص و زوال حمره واضح نیست. این تمام مطالبی بود که در اینجا فرموده بودند دیگر اقوال را اشاره نمیکنم چون همه ی این ها قول دارد . یک کسی گفته باید ۲۴ ساعت باشد. یک کسی گفته از زمان شروع عقد شروع نمیشه،کسی گفته طلوع فجر داخل است ،کسی گفته یوم نیست ، کسی گفته تا زمان حمره نیست.ولی این ها مهم نیست آنچه که مهم است مبانی و منقح شدن بحث است که ما درحد توان عرض کردیم.

شاگرد:…

استاد: تلفیقش اشکال ندارد. وقتی کسی می گوید تا سه روز می توانی بمانی، ده صبح وارد خانه شد چون که کم پیدا می شود که خیار حیوان را کسی بایسته، بخواهد بفروشد، روزه که نمی خواهد بگیرد، تا بایستد تا خواستند اذان صبح را بگویند بگوید بفروشم. چون معمولا این در اثنا روز واقع می شود ، متفاهم عرفی از سه روز، سه روز ملفق است . بعضی ها گفته اند، مثل صاحب جواهر و سید یزدی که گفته اند: شما یا یوم را مقدار میگیرید یا خصوصیت میدهید ، اگر مقدار میگیرید باید از شب هم باید ضمیمه کنید چرا؟ چون شما میگویید امروز از ده صبح  تا فردا دخه صبح ، مقدار میگویید،پس شب هم همینطور است که از ۸شب تا ۸شب فردا ، چون روز۱۲ ساعت بیشتر نیست این می شود یک روز.چطور می شود که شما از یک طرف شب را ضمیمه نم کنید از این طرف هم تلفیق می کنید. این هم جوابش واضح است که؛ نه ، تلفیق می کنیم ظاهرش یوم باید باشد یعنی یوم کامل لازم نیست ، مقدار  یوم کامل، از یوم، البته این فرمایشی که سید یزدی به صاحب  جواهر فرموده است دور از وادی نیست که واقعا وقتی میگویند سه روز ، سه روزتمام است. این بخاطر این است که معمولا  مثلا زن ها که از اول یوم حیض نمی شوند ، مسافر که از اول یوم وارد جایی که قصد ده روز میکند، نمی شود،بیع حیوان که اول یوم نمی شود. این مقدار تلفیقش ظاهر است ولی مقدارش که از شب تلفیق بشود ، فرمایش صاحب عروه، حاشیه سید یزدی این خلاف ظاهر است.

مسئله بعدی مسقطات خیار حیوان است که مسقطات خیار حیوان چی هست؟ یکی که شرط سقوط خیار حیوان است، بخاطر اینکه متفاهم عرفی این است که خیار حیوان سه روز است و این سه روز حقش را شرط سقوط مس کند و در ارتکاز عقلا هم شرط سقوط هست و بعدش خیار ندارد. منتهی عرض کردیم عقلا خیار حیوان ندارند، خیار مجلس ندارند، خیار غبن، شرط، تاخیر ثمن دارند ولی خیار مجلس و حیوان ندارند و اینها مختص شریعت است. بیاییم بگوییم شارع هم خیاری که در باب مجلس و حیوان جعل کرده است ، حق است ومثل خیار غبن و شرط و اینهاست ، این  دلیل می خواهد. ما که قائلیم که خیار حیوان به شرط سقوط ساقط می شود این از بابا اجماع است اگر بعضی از فقها و فحول فقها قائل می شدند که شرط سقوط مسقط نیست؛ ماهم قائل می شدیم عمده دلیل و تنها دلیل اجماع است و دلیل دیگری نداریم و بخاطر اجماع ملتزم می شویم و شیخ اعظم هم طوری فرموده که کأنّ شبهه ای نیست.

حالا اگر شرط کند که یک روز  ساقط شود دو روز خیار داشته باشد عیبی ندارد. شرط کند دو روز خیار ساقط شود، یک روز خیار داشته باشد باز اشکال ندارد.

این هم باز به اجماع است و الا ما در این ها شبهه داشتیم که خیار حیوان با شرط سقوط ساقط می شود یا نه؟ اسقاط هم همنطور الکلام  الکلام.عقلا خیار عیب و خیار غبن و شرط و تاخیر ثمن را حق می دانند و می گویند اگر اسقاط کنید، ساقط می شود ولی خیار حیوان و مجلس که عقلایی نیست شرعی است منتهی اجماع هست و اجماع را در مقام  ما هم ملتزم می شویم و اجماع مهمتر است و رفع ید از او خیلی سختر است تا یک حکمی که یک خبر ثقه.

اما مسقط سوم این است که طرف حدثی و تصرفی کند ، این هم مسقط است منتهی تصرفی که مسقط است آیا تصرف دال بر رضا است یا مطلق تصرف است.مرحوم شیخ چهار احتمال داده است.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین.

 

 

 

 

 

 

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *