متن فقه ، جلسه ۵۷ ، دوشنبه ۹ دی ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۹/۱۰/۹۸(جلسه۵۷)

کلام در این بود که یکی از مسقطات خیار حیوان تصرف است. اینجا ما چند مطلب را بایدمتعرض بشویم و حکمش را بیان کنیم . یک مطلب این است که آیا تصرف مسقط است یا هدف؟ اصلا بین تصرف و حدث آیا یک تفاوتی هست؟ تغیاری هست؟ متساویند؟عام و خاص من وجه هستند ؟

مطلب دوم این است که این تصرف ای حدث آیا فی حد نفسه مسقط حقیقی هست؟ یا به نص است؟

مطلب سوم اسن است که اگر گفتیم به نص است؛ مفاد این نص چه هست؟ اما اینکه آیا این تصرف با حدث ، تصرف مسقط است یا حدث؟ ما در روایات کلمه ی تصرف نداریم ، هیچ جایی در روایاتی که در ما نحن فیه ذکر شده . روایت این است : باب پنج از ابواب الخیار ، روایت عبدالله بن أبی عبدالله بن نجران سألت أبا عبدالله(علیه السلام) عن رجل اشتری أمهً.این روایت حسن بن علی بن رئاب مرسله است إن حدث بحیوانٍ قبل ثلاثه أیام فهو من مال البایع این کلمه ی حدث دارد.در روایت ابواب الخیار باب چهارم صحیحه علی بن رئاب این است: الشرط فی الخیار ثلاثه أیام للمشتری إشترط أو لم یشترط فإن أحدث المشتری فی ما اشتری حدثا.و ما الحدث؟ قال إن لامس أو قبّل أو نظر منها إلی ما کان یحرم قبل الشری یا روایت دیگر دارد فأحدث فیها حدثا من أخذ الحافر أو نعلها أو رکب الظهرها فراسخ. أ له أن یرد؟

روایتی که درآن  إن تصرف المشتری فی ما اشتری خیارش ساقط می شود، نداریم روایات دو قسم است یا کلمه حدث دارد یا مثال هایی زده است.

شاگرد:..

استاد: خب کنایه از تصرف است خلاف ظاهر است چون اصل اولی این است که هر عنوانی خودش موضوعیت دارد و کنایه خلاف ظاهر است. اگر چه مرحوم صاحب وسائل عنوان باب را این ذکر کرده است؛باب سقوط خیار المشتری بتصرفه فی الحیوان و احداث تصرف در حیوان ، کلمه ی تثرف آورده و لکن روایات کلمه تصرف ندارد.

خب آیا حدث، أحدث فیه حدثا با تصرف فرق می کند؟ بله اگر الان من می آیم در این خانه و بیرئن می روم این أحدث فیه حدثا نیست ، أحدث فیه حدثا یعنی یک تغییری بدهد حال به زیاده یا نقصان. فرشی را در اینجا انداخت، پنجره ای را رنگ کرد، حیوانی را که خرید نعلش کرد ، زین گذاشت یا زینش را برداشت، و الا خود سوار شدن هم أحدث فیه حدثا نیست.

شاگرد:…

استاد:اما اگر کسی بگوید مراد از این  حدث تصرف است شاهدشم این است که امام مثال زده، گفت ما الحدث؟ قال أو نظر منها یا این روایت صحیحه محمد بن حسن الصفار حدثا را مثال زد.خب این حدثا را مثال زده ما باید ببینیم این مثال ها تعبد است یا نه ،این مثال ها قرینه است به این که مراد امام از احداث حدث یعنی تصرف.

در ما نحن فیه لامس و قبّل ، این أحدث حدثا . اولا اینکه در لامس هم نمی شود گفت که لامس احداث حدث است ، اگر لامس مجرد دست گذاشتن باشد و نزدیکی نباشد و یا قبّل که واضح است که قبّل احداث حدث نمی شود مخصوصا اینکه در صورت جاریه هیچ تغییری ایجاد نشود و این احداث حدث نیست. اینکه امام مثال زده به رکب ظهر و مثال زده به قبّل و نظر، این خودش قرینه می شود که منظور از أحدث فیه حدثا یعنی تصرف فیه ، حالا نمی خواهیم بگوییم صدر صد و به ضرس قاطع ولی  بعید نیست که متفاهم عرفی از این روایت همین باشد لذا به همین جهت ندیدم کسی هم این را بگوید : تصرف مسقط نیست و احداث حدث مسقط است.البته شاید در متاخرین باشد.

خب حالا ایم تصرف آیا فی حدّ نفسه به حکم اولی مسقط است؟ گفتند اسقاط اعم است از اسقاط قولی و فعلی، خود تصرف اسقاط فعلی است، در صورتی که این تصرف خودش با قصد اسقاط انجام بشود اما اگرکسی جاهل است که خیار دارد یا غافل است به اینکه خیار دارد یا نه، می خواهد اختبار بکند قصد اسقاط ندارد ، اگر قصد اسقاط ندارد این تصرف مسقط نیست. به همین جهت اینکه بعضی گفته اند: بیع باطل است یعنی چه؟ شاید دیده اند بعضی از کسانی که مسئله ی گو هستند و آشنا به مبانی هستند، حالا باطل که شد موقع قبض و اقباض، بیع معاطات می شود و بیع معاطات که صحیح است.این حرف غلط است ؛بیع معاطات این است که وقتی مثمن را دست مشتری می دهد، قصد تملیک آن را بکند نه به عنوان این که ملکش را به او می دهد . یک وقتی کسی فرشی را فوخته است و بعد این را می آید به صاحب فرش می دهد ، این از باب این است که صاحب فرش می خواهد فرشش را بگیرد و این اقباضی که هم هست؛بایع هم که فرش را می دهد تملیک نمی کند فقط فرش مردم را می دهدو این بیع معاطات نیست و لذا وقتی بیع قبلی باطل شد این ملک خودش است.

شاگرد:..

استاد:جزئی هم همینطور است.

شاگرد:..

استاد:آن هم اشکال ندارد. اگر این فروخته به ۱۰۰ هزار تومن کلی، این ۱۰۰ هزار تومانی که می دهد به عنوان ادای دین تملیک می کند این به خلاف اونجایی که به عنوان ثمن تملیک بکند خب اگر آن بیع باطل بوده ادا دین نیست و باید پولش را برگرداند.

لذا در ما نحن فیه هم همینطور است، مطلق تصرف اینطور نیست که حقیقتا مسقط باشد، درست است مسقط اعم از مسقط قولی و فعلی است،و لکن این مسقط باید قسط اسقاط بشود. پس تصرف ما باشیم و علی القاعده همه جا مسقط نمی شود .پس نیاز به نص داریم. نص چیست؟ نص روایات است .این روایات بعضی هایش نقصی ندارد.چرا؟ چون حضرت فرمود در این صحیحه محمد بن حسن صفار: کتبت إلی أبی محمد العسکری فی الرجل اشتری دابه و أحدث فیه حدثا من أخذ الحافر أو نعلها أو رکب ظهرها أ له أن یردّها علی الثلاثه؟ اینجا حضرت فوّقع علیها.امام در توقیع شریف فرمود : اذا أحدث فیه حدثا فقد وجب الشرط.خب این اطلاق دارد إذا تصرف فیها تصرفاً  یا مثلا این روایتی که أرایت إن قبّلها المشتری أو لامس فقال: إذا قبّل أو لامس أو نظر إلی ما یحرم علیه فقد انقض الشرط و لزمته این هم اطلاق دارد و لکن در صحیحه علی بن رئاب، روایت یک قیدی دارد  مرحوم شیخ و دیگران را به حیث وبیث انداخته است و او این است که:الشرط فی الحیوان ثلاثه أیام للمشتری اشترط أم لم یشترط و إن أحدث المشتری فی ما اشتری حدثا قبل الثلاثه أیام اگر مشتری یک حدثی ایجاد کرد ،فذلک رضا منه فلا شرط این معنایش چه هست؟عرض کردیم در این روایت شریفه چهار احتمال است : یک احتمال این است که إن أحدث المشتری  فی ما اشتری حدثا فذلک رضا منه این اخبار نیس بلکه إنشا و تعبد است یعنی راضی به عقد شده است و وقتی راضی شده است، رضا مسقط تکلیف است . هر تصرفی که باشد چون اطلاق دارد.این احتمال  و احتمال دوم را شیخ اعظم فرموده است.

احتمال دوم این است که فذلک رضا منه حکمت است، جزا فلا شرط است. طبق این دو احتمال هر تصرفی مسقط است و هر حدثی مسقط است چه دال بر رضا باشد چه دال بر رضا نباشد.میفرماید این دو احتمال اگر چه که مطابق اطلاق است چون روایات اطلاق دارد(إن أحدث) یا روایت دیگر که(إن أحدث فیه)، ولکن خلاف ظاهر است .چرا خلاف ظاهر است؟ در اینکه چرا خلاف ظاهر است بعضی ها اینطور توجیه کرده اند که فرموده اند: تعبد به موضوع( فذلک رضا منه) در جایی می شود که یک کبرای وجدانی باشد؛ مثلا: الطواف بالبیت صلاهٌ ما یک کبرایی داریم لا صلاه الا بطهورٍ نماز طهور می خواهد این کبرای مسلم و مرتکزاست. خب امام تعبد فرموده است . اما اگر در یک جایی خود کبرا مسلم نیست ، ارتکازی نیست مثل اینکه، خود  اینکه نماز باید با طهارت باشد یا نه؛ اختلاف است. بعد امام بفرماید الطواف بالبیت صلاه، این خلاف ظاهر است. در ما نحن فیه آن کبرای مرتکز کدام کبرا است؟ آنی است که تصرف به قصد اسقاط باشد به عنوان رضای به التزام به بیع باشد، نه اینکه تصرف رضای به این ملکیت باشد ، این راضی باشد که این معامله را فسخ نکند و ملتزم باشد و خیارش را فسخ کند .این کبرا مسلم نیست آن مقدارش که مسلم است آن است نه کلیتش. لذا آقای اراکی این خلاف ظاهر را اینطور توضیح داده است و فکر هم نمیکنم که بهتر از توضیحی که آقای اراکی برای خلاف ظاهر داده است ، پیدا بشود. وجوه دیگری هم هست ولی ظاهرا وجهی که آقای اراکی فرمودند بیراه نیست.

خب این توجیه به عرض ما ناتمام است چرا؟ چون مراد از فذلک رضا منه یعنی رضای به معامله است،نه رضای به ملکیت. می گویند:یک وقتی کسی از معامله راضی نیست، این درصد است که برود معامله را فسخ کند. می گوید این اصلا خبر ندارد که خیار حیوان دارد ، جاهل است. می گویند عیبی ندارد که جاهل است.درست است که جاهل خیار است ولی درصدد برمیاد که برود إقاله بکند ولی وقتی که راضی شد به بقای معامله، رضای به بقا عرفا اسقاط خیار است، درست است که عقلا خیار حیوان ندارند ولی خیار شرط که دارند، خیار غبن که دارند ، خیار عیب که دارند،خیار تاخیر ثمن که دارند، دراین خیارات این مراد رضای قلبی نیست این یعنی التزام به معامله و التزام به معامله عرفا مسقط است و در ارتکاز اینطور است که کسی که راضی باشد به معامله مسقط است.مگر اینکه کسی اشکال کند که این حرف شما لبش برمی گردد به سیره ، سیره بر این است که در اینجاها مسقط است. خب اینجاها مسقط است؛ وقتی شارع فرموده فذلک رضا منه این تعبد کرده یعنی رضایی که شما در جاهایی مسقط می دانید، این همان رضا هست، پس مسقط می شود.کبرایش مسلم است و اشکال شما(آقای اراکی) این است که رضا را به معنای راضی به معامله گرفتید نه  اینکه رضای به این است که خیارش را اسقاط بکند. رضای به اسقاط نیست تا بگویید شاید جاهل باشد و خبر نداشته باشد؛ رضای به این معامله یعنی عرف در جاهایی که طرف معامله راضی بشود اگر خیار داشت چطور؟میگفتند شما خیارت ساقط شده است. این هم همان رضا است . شارع این فعل را تعبد کرده این چه اشکالی دارد که خلاف ظاهر است؟ بعضی ها ممکن است اینطور  خلاف ظاهر شیخ را بگویند که خلاف ظاهر اینطور است که فذلک رضا منه ظهورش در این است که چون رضای به معامله خودش مسقط است این فذلک رضا منه مردد به اینکه إخبار است یا إنشاء و تعبد است؟ چون در خارج تصرف ها رضای به معامله است و رضای به معمله هم مسقط است لذا این ظهور در إخبار پیدا میکند نه إنشاء. بله؛ الطواف بالبیت صلاهٌ او إنشاء و تعبد است چرا؟ چون طواف با صلاه کاری ندارد که اخبار باشد و اصلا نمی تواند اخبار باشد ولی فذلک رضا منه قابلیت دارد که جمله ی إخباریه باشد و قابلیت دارد که إ نشاء و تعبد باشد .چون تصرف ها نوعا دال و کاشف بر رضا است، این ظهور در إنشاء پیدا نمی کند. این هم یک وجه این بود که چرا خلاف است.

وجه دیگر اینکه خلاف ظاهر است این است که ممکن است کسی بگوید فذلک رضا منه اگر شما این را تعبد بگیرید باید حضرت می فرمود فذلک دال علی الرضا یعنی چه  که حدث رضا است؟حدث که رضا نیست، رضا مکشوف به حدث است ، حدث کاشف است، دال است، شارع ممکن است تعبد بکند بر اینکه این دال بر رضا است ولی یعنی چه که این رضا است؟ ا

این جوابش واضح است چون مراد ما رضا ، رضای قلبی نیست بلکه رضای به معامله و التزام به  معامله است یعنی خودش التزام إنشایی است و خودش مسقط است .ولذا به احتمال زیاد شیخ در خلاف ظاهر به همین وجه سوم است.

شیخ می فرمایداین فذلک رضا منه را تعبد بگیریم ، مخالف با بعضی کلمات هم می شود چون برخی گفته اند تصرفی که للاختبار و امتحان باشد، این تصرف مسقط نیست .خب اگر این را تعبد گرفتید و گفتید مطلق است ،مخالف اینها می شود.بلکه بعضی از کلمات می گویند در صورتی تصرف مسقط است که دال بر رضا باشد، این هم خلاف ظاهر است؛ یعنی گفتیم این احتمال اول که  مطلق تصرف ، تعبد باشد ، این با کلمات آن هایی که گفتند تصرفی مسقط است که دال بر رضا باشد،مخالف است. و همچنین تعیین می کند که این مسقط تعبدی نباشد .

اینکه بعضی ها تصریح کرده اند که دال بر رضا مسقط است ولو تصرف نباشد؛مثل اینکه یم وقت مولا و مشتری جاریه را می بوسد این تصرف در مشتری است اما یک وقتی جاریه مشتری را می بوسد اینکه تصرف مشتری نیست، تصرف جاریه است. گفته اند نه، اگر جاریه هم تصرف بکند و این مولا راضی به این تصرف باشد ، این خودش مسقط است پس از این معلوم می شود تصرف خصوصیت ندارد و آن که خصوصیت دارد دال بر رضا است.

این اشکالاتی است که شیخ کرده است. خب این اشکالات درست نیست چرا؟ چون امام فرموده فذلک رضا منه این مفهوم که ندارد که هرجا که تصرف نبود خیار ساقط نمی شود. شما می فرمایید بعضی ها حکم کرده اند که مجرد دال بر رضا مسقط است ولو تصرف نباشد، این چه مویدی می وشد که این احتمال از روایت، خلاف ظاهر باشد. اگر این روایت مفهوم داشت این کلام شیخ یک وجهی داشت ولی این روایت که مفهوم ندارد. روایت این است که در صورتی که إحداث حدث بکند این رضا است و مسقط است . شما می فرمایید بعضی ها گفته اند اگر إحداث حدث تصرف نباشد ولی یک چیزی باشد که دال بر رضا باشد این مسقط است.روایت که آن را بنابر احتمال اول رد نمی کند. به این جهت وجهی برای ایمکه احتمال اول غلط باشد ما پیدا نمی کنیم. بله دیروز عرض کردیم که مراد ما از احتمال اول، تصرفات اختباری نیست بلکه تصرفاتی است که کسی که در ملک خود تصرف می کند. فرق است بین اینکه یک کسی سوار ماشینش می شود کار دارد و  می رود تهران با یک کسی که سوار ماشینی را سوار می شود تا بداند درست است یا نه تا آن را بخرد. اینکه شما بعضی ها گفته اند تصرف للاختبار مسقط نیست؛ ما هم که احتمال اول را  قبول داریم،می گوییم از این تصرفات منصرف است.

اما احتمال که حکمت باشد اثر عملی ندارد.

شاگرد: ..

استاد: این تصرفات مقصودشون تصرفاتی نیست که  مثلا ملکش را می برد، اسبش را می برد تا زین کند ، نعل کند، سوارش می شود، اینها منصرف از تصرفات اختباری است.

اما معنای سوم،معنای سومی را که شیخ می فرماید این است که فذلک رضا منه إخبار است و لکن دلالت بر رضا ، دلالت نوعی است یعنی نوعاً این تصرفات دلالت بر رضا می کند حالا در یک جایی هم ممکن است قرینه داشته باشد که دال بر رضا نیست.

این احتمال سوم را که شیخ می فرماید أرجح است؛این را آقای خویی و بعضی دیگر اشکال کردند. بعضی ها می گویند که علت معمولا بعد از حکم ذکر می شود؛ لا تأکلوا الرمان لأنّه حامض ولی نمی گویند رمان حامض فلا تأکلوا. این را اشکال کرده اند و گفته اند: نه، تعلیل ممکن است بعد از حکم ذکر شود و ممکن است بعد از حکم ذکر شود مث اینکه بگویند فلان چیز ترش است نخورید . مرحوم آقای خویی اشکالی که کرده اند که تعللی در جایی صحیح است که غالب افراد  را  این تعلیل داشته باشد . اگر بگوید أکرم العلماء لأنّهم اتقیاء اغلب علما که اتقیا نیستند. میگوید اشکالی ندارد تعمیم یعمم و یخصص،.می گوییم نه، این غلط است اگر قرار باشد ۵۰ درصد علما  اتقیا باشند یا۶۰ درصد علما اتقیا باشند یا ۴۰ درصد علما اتقیا نباشند،اینکه قطعا تعلیل غلط است چون یک وقت است که می فرمایدأکرم العلما الاتقیا یک وقت هست می فرماید أکرم العلما لأنّهم اتقیا . مرحوم آقای خویی همین مطلب در ذهنشان بوده است چون می فرماید جناب شبخ این چطور علت است حال اینکه غالب تصرفات دال بر رضا نیست چرا نیست؟ چون جاهل به خیار است و عالم نیست، کسی  میگوید شخصی مرغ خریده بود و خانه آورده  است بود و میگفت : فروشنده به من گفت خوب تخم می کند، نجاست خوار نیست و غیره، می گوید شک کرده بود؟ می گوید شک نکرده بود فقط توضیح می داد. می گوید کی خریدی ؟ میگوید دو روز پیش خریدم. جواب می دهد برو وپس بده. میگوید :من دو روز پیش خریدم. میگوید خیار حیوان داری تا سه روز. خریدار می گوید مرا مسخره می کنی !

شما الان اگر بروید جلوی حرم بنویسید یک کسی مرغی دو روز پیش خریده و الان این مرغ مریض شده یا مشکل پیدا کرده است آیا راهی است؟ شاید  بعدا آمدید دیدید که سه نفر زیرش نوشته اند که خیار حیوان دارد. شاید خود ما در این بحث های خیار نباشیم و کسی به ما بگوید من زنبور عسل خریدم حالا مشکل دارد، اصلا خیلی ها ملتفت نمی شود که زنبور عسل حیوان است وخیار حیوان دارد. این چه تعلیلی نمی شود؟ یعنی تعلیل باید غالب افراد را داشته باشد.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین.

 

 

 

 

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *