متن فقه ، جلسه ۶۷ ، شنبه ۲۸ دی ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه۲۸/۱۰/۹۸ (جلسه۶۷)

کلام در این بود که اگر کسی در شرط الخیار،بگوید بعت هذا الکتاب بعشر آلاف تومان علی أن یکون لی الخیار، و تعیین نکند یا بگوید أن یکون لی الخیار مدهً و تعیین نکند؛ اینجا آیا این معامله باطل می شود یا نه؟ این شرط باطل است یا باطل نیست؟ بعضی ها گفته بودند که معامله باطل نمی شود ، شرط هم باطل نمی شود چرا؟ چون شارع این خیار را  به سه روز تحدید فرموده است. مرحوم شیخ در خلاف اینطور فرمود که وقتی شارع تعیین فرموده است دیگر غرری نمی شود.

خب کلام در این بود که این سه روز از کجا در آمده است؟یکی از فحوی روایات خیار حیوان که شیخ آن را اشکال کرد. یکی از روایت حنان بن منقذ که شیخ فرمود این روایت هم ، هم سنداً وهم دلالتا مشکل است چون عرض کردیم که این لا خلابه اگر محتمل است که به قول علامه در تذکره؛ این خلابه یک اصطلاحی است که من تا سه روز خیار داشته باشم. یا این (به قول آقای ایروانی) پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علی و آله) بخاطر اینکه ولایت بر مومنین دارد؛به حنان بم منقذ گفت که من برای تو شرط سه روز می کنم؛ لک الخیار ثلاثه أیام شرط است منتهی از باب اینکه ولایت دارد. سندش هم اینکه این در کتب عامه ذکر شده است؛ فایده ای ندارد.

در مقام می ماند اجماعی که ادعا کرده اند .این اجماع ابن زهره در غنیه و قاضی ابن براج که معمولا این اجماع ها مستندش اجماع مرحوم سید مرتضی در انتصار است یا محتمل است که این اجماع اجتهادی باشد که از روایات خیار حیوان است یا اینکه اطلاق منصرف در سه روز است بخاطر اینکه حداقل مدتی که انسان می تواند، فکر کند که این معامله به نفعش است یا نه؛ سه روز است لذا این اجماعش اجتهادی است و به درد نمی خورد.اگر کسی بگوید که شرط فاسد که مفسد نمی شود، شرط غرری و فاسد می شود خب شرط فاسد که مفسد نمی شود؟شیخ می فرماید اینکه می گویند شرط فاسد مفسد نمی شود این معنایش این است که در جایی که شرط مستلزم خلل بر معامله نشود اما اگر یک جایی شرط مستلزم بر خلل بر معامله بود؛ مثل اینجا که این غرر بر بیع سرایت می کند و بیع غرری می شود؛ اینجا را که نمی گویند که شرط فاسد مفسد نیست، شرط فاسد مفسد نیست یعنی اگر فسادی متوجه عقد نباشد الا از ناحیه شرط؛ این موجب فساد عقد نمی شود اما اگر یک جایی فساد از ناحیه دیگر بخاطر این شرط آمد که بعضی از شروط صحت بیع از بین رفت اینجا شرط  فاسد مفسد هم هست.

یک اشکالی مرحوم سید یزدی در حاشیه ی مکاسب ذکر کرده است و مرحوم آقای اراکی هم در خیاراتش دارد این است که لقائل أن یقول که این بیع غرری می شود یعنی چه؟ این چه حرفی است که می فرمایید جناب شیخ؟این غرر از کجا آمده؟ از ناحیه این شرط. خب وقتی این شرط فاسد است و شارع امضا نکرده، اعتبار نکرده؛ کجا این بیع غرری می شود؟این بیع در صورتی غرری می شود که خود شارع این شرط را امضا بکند تا بگویید این بیع چون معلوم نیست تا کی قابل فسخ است ؛ غرری می شود ولی وقتی که شارع شرط را امضا نکرده است و این شرط کلا شرط است؛ خب این چه وجهی دارد که بفرمایید بیع غرری می شود و باطل است؟

سید یزدی اینطور جواب می دهد که بیع غرری که باطل است یعنی مقصود آن بیعی است که متعاقدین عند الانشاء بیعشان غرری است نه بیع صحیح بعد الصحه غرری باشد، بیعی که متعاقدین انشاء می کنند؛ آن بیع حین الانشاء عرفاً غرری است ولو اینکه شارع بفرماید این خیار سه روز است یا بفرماید این شرط فاسد ؛ این فایده ندارد.( این یک جواب)

جواب دومی  سید در حاشیه ی مکاسب می گوید این است که این وقتی که می گوید بعت هذا الکتاب بعشر آلاف تومان بشرط أن یکون لی الخیار ، این شرط در واقع موجب غرر می شود ، هم در خود شرط و هم در بیع، وقتی این دو در عرض هم غرری می شود؛ معنا ندارد که بگوییم شرط غرری می شود ولی بیع غرری نمی شود؛ این ها در عرض هم هستند، در همان عرضی که شرط غرری است ،نهی النبی( صلی الله علیه و آله) عن الغرر ،این را بگیرد در همان عرض هم نهی النبی عن بیع الغرر می گیرد؛ این ها در عرض هم هستند و در طول هم نیستند. بله اگر کسی میگفت شرط اگر غرری است فاسد می شود و شرط فاسد غرری است؛ این خوب است ولی اینجا اینطور نیست که شرط فاسد غرری باشد ، این وقتی شرط را می آورد غرر در یک رتبه هم به شرط نسبت داده می شود و هم به بیع نسبت داده می شود. منتهی می فرماید این جواب دوم ما ناتمام است چون هر وقت دوتا دلیلی باشد که این دوتا دلیل ولو در عرض هم هستند ولکن یک دلیل با جریانش موضوع دلیل دیگر را از بین می برد ، او حاکم است او مقدم است. الان ثوب من نجس بوده است، این آب قبلا طاهر بوده است، ثوب را با آب مشکوک الطهاره شستم؛ گفته اند موضوع برای استصحاب بقاء طهارت باقی نمی گذارد چون وقتی استصحاب بقاء طهارت کردم این ثوب معلوم الطهاره می شود و وقتی معلوم الطهاره شد دیگر جایی شک در نجاست نیست تا استصحاب بکنیم.ما آن موقع ها(سی سال پیش) این شبهه در ذهنمان می آید که چرا استصحاب را اول در ثوب جاری نکنیم وبگوییم استصحاب بقاء نجسات ثوب نمی گذارد که استصحاب در طهارت آب جاری بشود؛ خب چرا اول این کار را می کنید؟ این جوابش این است که این اول و آخر ندارد. استصحاب بقاء طهارت، شک در بقاء نجاست ثوب را برمی دارد ولی استصحاب بقاء نجاست ثوب شک در طهارت آب را بر نمی دارد. نگویید که استحصاب طهارت هم جاری می شود؟نه، با وجود استصحاب نجاست، استصحاب طهارت جاری نمی شود منتهی این نه از باب اینکه موضوع ندارد از باب این که با استصحاب بقاء نجاست تضاد دارد ، بخلاف عکس؛ اگر استصحاب بقاء طهارت در آب جاری شد، استصحاب بقاء نجاست در آب جاری نمی شود چون موضوع ندارد لذا می گویند دوران بین تخصیص و تخصص است،اگر اصل موضوعی جاری بشود؛ اصل حکمی تخصصا خارج است و اگر اصل حکمی جاری شود؛ اصل موضوعی تخصیصا خارج است. إذا دار الامر بین التخصیص و تخصص؛ عدم تخصیص است و تخصص است . ما نحن فیه همینطور است که اگر ما گفتیم غرر شرط را گرفت؛ شرط فاسد می شود اما اگر گفتیم غرر بیع را گرفت خب این جا اگر شرط فاسد شد دیگر بیع اش غرری نمی شود ولی اگر دلیل بیع غرری را گرفت ؛ اینجا شرط غرری است ولکن لزوم وفا ندارد، موضوع از بین نمی رود چرا لزوم وفا ندارد؟ چون عقدی نیست تا شرط در ضمنش باشد بخاطر اینکه عقد غرری بوده و باطل شده است(تکرار مطلب :اگر نهی النبی عن الغرر شرط را بگیرد دیگر بیع اصلا غرری نیست چون شرط فاسد از بین برود بیع غرری نمی شود، اگر گفتیم غرر از ناحیه شرط باشد ولی اگر نهی النبی عن بیع الغرر بیع را گرفت ؛ درست است که شرط هم از بین می رود چرا ؟چون وقتی بیع فاسد شد شرط در ضمن بیع فاسد که لزوم وفا ندارد؟ کدام شرط لزوم وفا دارد؟ شرط در ضمن بیع صحیح ولکن این شرط که لزوم وفا ندارد موضوعش غرری است، بیعش باقی است وتخصیص خورده است. این می شود اذا دار الامر بین التخصیص والتخصص و مقتضای قاعده عدم تخصیص است وتخصص مقدم است)

این فرمایشی که ما عرض کردیم، وسید یزدی هم جواب می فرماید.لذا جواب اساسی همان جواب اول است که مراد از نهی النبی عن بیع الغرر یعنی بیعی که عرفا غرری است، فی حد نفسه متعاقدین غرریا انشاء کرده اند. و لکن از نظر ما در نحن فیه این جواب دوم سید هم درست است و جناب سید این اشکالی که  بر خودت می کنی،؛ این اشکال وارد نیست.چرا جوابتان درست است؟بخاطر اینکه فرق است بین این مثال ما نحن فیه و بین ثوب نجسی که با آ ب مستصحب الطهاره شسته می شود  چون در مانحن فیه هر کدام موضوع دیگری را از بین می برد. همانطوری که نهی النبی عن الغرر وقتی جاری شد دیگر بیع غرری نمی شود و دلیل صحت می گیرد؛ اگر در بیع هم جاری شد شرطش فاسد می شود.شما می گویید که چرا شرطش فاسد می شود؟می گوییم درست است که غرر از شرط برداشته نمی شود ولی شرط صحیح،چندتا قید دارد : یکی اینکه غرری نباشد و یکی اینکه در ضمن بیع صحیح باشد. وقتی که نهی النبی عن بیع الغرر، معامله را فاسد کرد؛ دیگر این شرط هم تخصصا از کار می افتد؟ می گویید این بیع غرری نیست؟ می گوییم چرا غرری است ولی غرر که تنها قید شرط صحیحح نیست، شرط صحیح یک قیدش غرر است و قید دیگر اینکه در ضمن عقد صحیح باشد و اینجا وقتی نهی النبی عن بیع الغرر جاری شد دیگر در ضمن عقد صحیح نیست به همین جهت دوتا جوابی که مرحوم سید در حاشیه مکاسب فرموده اند؛ درست است.

ما بگوییم که این شرط، اگر کسی گفت بعت هذا الکتاب بشرط أن یکون لی الخیار ؛ این معامله باطل است؟ما به عقلمان می رسد که باطل نیست چرا؟ چون غبنی نمی شود، غرری نمی شود. اجماع می ماند، خب اجماع را چه کار می کنیم؟اجماع در مسئله نیست چون بعضی ها گفته اند که این صحیحه نه اینکه از باب خیار حیوان تعدی کرده اند؛ بلکه از این باب که اطلاق منصرف است از سه روز ، ما انصراف را هم قبول نداریم و لکن ما می گوییم این معامله صحیح است ولی قدر متیقن از این خیار همان لحظات اول است، کسی که می گوید بشرط أن یکون لی الخیار ؛ حداقل یک لحظه را که می گوید. لذا اگر واقعاً برایش وقت در نظر نگرفته است؛ قدر متیقنش همان لحظه ی اول است که لحظه ی اول خیار دارد، اگر او را اعمال کرد که هیچ و الا بعدش دیگر خیار برایش ثابت نیست، روی این جهت این مطلبی که عرض کردیم اگر چه فنیاً بعید نیست؛ولکن احوط این است که اگر او در لحظه ی اول خیارش را اعمال کرد و فسخ کرد؛ بروند مصالحه کنند و در مابقی نه.

شاگرد:..

استاد: آن عرفی که  مثلا همان سه چهار دقیقه ، چهار و پنج دقیقه اول.

این در مقام نسب به اصل مسئله بود .آن جایی که جهل دارد، می گوید تا عند الحساب برایم خیار باشد؛ آن هم اجماعش برای ما واضح نیست و می گوییم لا یبعد که صحیح باشد و لکن احتیاط واجب این است که مصالحه کنیم.

شاگرد:..

استاد:ما اصلا عرض کردیم که نهی النبی عن بیع الغرر که سند ندارد و نه اجماعی است.

یک کلمه در فرمایش شیخ هست؛ این را هم توضیح بدهیم و از این فصل خارج بشویم. آن کلمه ای در فرمایشات شیخ است این است که بعد از آن که اشکال کرده اند که وقتی شارع او را سه روز تحدید کرد دیگر جهل از بین می رود و یعول إلی العلم الحاصل من الشرع؛در آن جا شیخ می فرماید و فیه ما تقدم فی مسئله تعرض التسلیم من أنّ بیع الغرر موضوع ٌ عرفیٌ حَکَم فیه الشارع بالفساد و التحدید بالثلاثه تعبدٌ شرعی لم یقصده المتعاقدان( تحدید به ثلاثه تعبد شرعی است که متعاقدان او را قصد نکرده اند که می خواهد بگوید بیع غرری بیعی است که عرفا غرری است و عرفا غرری باشد او باطل است) فإن ثبت بالدلیل(اگراین تحدید به سه روز ثابت شد)کان مخصصاً و کان التحدید تعبدیاً أو یکون حکماً شرعیاً ثبت فی موضوعٍ خاص و هو إهمال مده الخیار؛تمام کلکه در این أو است. شیخ می فرماید اینکه شارع بیاید سه روز تحدید بکند این یا تخصیص و تحدید تعبدی است أو یکون حکماً شرعیاً ثبت فی موضوعٍ خاص ، این عطف به کجا هست؟ این عطف به کان مخصصا است و به کان التحدید تعبدیاً است . خب این دوتا فرقش چه است؟ (سید یزدی می فرماید این عطف بی خود است و باید حذف بشود،) چه فرق می کند که حکم شرعی که ثبت فی موضوع خاص یا بگوییم این تعبد شرعی مخصص لعموم نفی الغرر؛ این فرقش چه هست؟ برای چه این را شیخ فرموده است؟ شاگرد سید یزدی ( آقا میزرا فتاح شهیدی در هدایه الطالب)  آن جا یک توجیهی کرده است که یک وقت است که می گوییم این شرطی که کرده است و المومنون عند شروطهم آن شرط را گرفته است. غایه الامر یعنی خیارش علی القاعده است و به تعبد خاص نیست ، سه روز ش به تعبد خاص است. یک وقت است که سه روز به تعبد خاص است ولی یک وقت است که خیار در سه روز به تعبد خاص است؛ شیخ می فرماید این دو جور امکان دارد: یکی این که اصل خیارش به تعبد خاص نیست بلکه به المومنون عند شروطهم است و تحدیدش به سه روز؛ به تحدید خاص است و تعبد است اما أو یکون حکماً شرعیاً ثبت فی موضوع خاص این خود خیارش هم یک حکم شرعی است ؛ یعنی خیارش هم علی القاعده نیست. یک وقت است که می گوییم این چرا خیار دارد؟ می گوییم چون شرط خیار کرده است، سه روز چرا هست؟ چون تعبد است. یک وقت است که می گوییم چرا سه روز خیار دارد؟ می گوییم چون شارع حکم کرده است نه اینکه چون شرط خیار دارد، اصلا آن شرط خیارش کلا شرط است.کسی که مدت خیار را مهمل بگذارد؛ شارع حکم کرده به خیار سه روز و این در ما نحن فیه فرق بین این دوتا است و لکن ما این فرق را توضیح دادیم ولی اشکال سید باقی ماند که حال چه فرقی می کند؟ چه اثری دارد که تعبدش آن باشد یا این؟ این را نفهمیدم( ولی برای کسی که می خواهد مکاسب درس بدهد اینطور بگوید. و اینجا هم از جاهایی است که می توان شروح مکاسب را امتحان کرد که بدانیم چند مرده حلاج هستند و البته خیلی سخت نیست).والتحدید بالثلاثه تعبدٌ شرعیٌ أو یکون حکماً شرعیا ثبت فی موضوع خاص.

هذا تمام الکلام در اینکه خیار باید مدتش معلوم باشد و این مدتی که معلوم است باید مجهول نباشد و تمام عمر را هم بحث کردیم، خیار بگوید و مدت هم نگذارد؛بحث کردیم ، خیار مطلق را هم بحث کردیم، فرمایشات اعلام و مقتضیات روایات و قاعده را هم بحث کردیم.

مسئله ی بعدی این است که حالا اگر کسی گفت که من این کتاب مکاسب را به ده هزار تومان فروختم بشرط اینکه سه روز خیار داشته باشم، یه ماه خیار داشته باشم، یک ساعت خیار داشته باشم؛ مبدأ این خیار از کجا هست؟ شیخ می فرماید اگر شرط مطلق ذکر بشود و قرینه ای در مقام نباشد ؛ مبدأ خیار متصل به عقد می باشد، از حین العقد.بله اگر بخواهد خیاررا منفصل بگذارد اشکال ندارد و می تواند بگوید من این کتاب مکاسب را به  ده هزار تومان به شما فروختم بشرط اینکه از فردا خیار داشته باشم . اگر این گفت از فردا خیار داشته باشم؛ مبدأش کی هست؟ شیخ می فرماید:مبدأش طلوع فجر است. حالا اگر متصل شد مبدأش از حین العقد است یا از حین التفرق است؟ شیخ می فرماید بعضی ها گفته اند از حین التفرق است چون خیار برای جایی است که در واقع معامله لازم باشد؛ معامله ای که خودش جایز باشد که اصلا خیار نمی خواهد، چون از قبل التفرق معامله خودش خیاز مجلس دارد پس بعد از تفرق خیار شروع می شود.

شیخ اعظم به این حرف سه تا اشکال می کند. اینکه اگر قرینه ای آورد و ظهورش این است که مبدأ خیار حین العقد است نه حین التفرق؛ سه تا اشکال به حین التفرق می کند: اشکال اول این است که این نقض به خیار حیوان می شود؛ شما می گویید که معامله ای خیار دارد؛ جعل خیار دیگر معنا ندارد؛ خب خیار حیوان چطور سه روز است و از حین العقد شروع می شود؟اشکال دوم: این دلیل أخص از مدعا است و برای جایی است که متعاقدین فی حد نفسه به خیار مجلس عالم باشند اما اگر متعاقدین به خیار مجلس جاهل هستند اینجا جعل خیار اشکال ندارد چون او که متوجه به خیار نیست و فکر می کند خیار ندارد و خیارش را از حین عقد قرار می دهد.اشکال سوم: اگر متعاقدین قصد کردند که خیار از حین العقد باشد و شارع بعد از تفرق اعمال خیار بکند؛ این لازم می آید که عقود تابع قصود نباشد؛ آن ها قصد کرده اند که خیار از حین العقد باشد و شارع خیار من حین التفرق را امضا کرده است.

به این فرمایشات شیخ اشکال شده است.یک اشکال این است که آنجا که می فرماید ولو کان زمان الخیار منفصلا کان مبدأه أول جزء من ذلک الزمان، اگر بگوید این کتاب را به ده هزار تومان فروختم به شرط این که از فردا من خیار داشته باشم؛ مبدا خیار فردا طلوع فجر است. آقای خویی اشکال کرده که یوم از طلوع شمس می شود نه از طلوع فجر؛ آن وقتی که خورشید پنهان در عرض است و هنوز در آسمان نیامده است؛ عرفا یوم نمی گویند و یوم از نظر آقای خویی از طلوع شمس می شود تا غروب شمس. آن فطرتی که از طلوع شمس است تا غروب شمس( یعنی از استتار شمس است تا زوال حمره مشرقیه) آن هم داخل در یوم نیست.

ما در بحث خیار حیوان که سه روز است، بحث کردیم که آقای خویی واقعا اگر کسی ده دقیقه مانده به طلوع آفتاب؛ این را یوم نمی گویند؟ روز یعنی نهار ؛ الان روز نیست؟ مخصوصا اینکه ما در یوم نمی توانیم نظر بدهیم چون یوم یک لغتی است که معلوم نیست که معنای مرادفش روز ما ایرانی ها باشد چون عرب یک یوم دارد، یک لیل دارد و یک نهار دارد؛ اینکه یوم و نهار به یک معنا باشد این برای ما ثابت نیست که یوم معنایش نهار باشد. در روز ما فارس ها هم که وفتی می گویند روز؛ ظاهر روز این است که کسی  بگوید ده دقیقه به طلوع آفتاب است نمی گویند روزه شده است ؛می گویند هنوز شب است، آفتاب که شد می گویند روز است؛ این صاف نیست.بله ما این را به مرحوم آقای خویی و مرحوم شیخ اعظم و آن هایی که فرموده اند که یوم از طلوع فجر شروع می شود، اشکال کرده ایم که ده دقیقه مانده به اذان صبح؛ این شب است و ده دقیقه بعد از اذان صبح این روز شد ؛ این ها صاف نیست ، واضح نیست و من تعجبم از مرحوم شیخ اعظم است که شیح اعظم فرموده است که ما مفهومی نداریم، لغتی نداریم که در آن شبهه ی مفهمومیه نداشته باشیم،أو ضح مفاهیم آب است و ۲۴ ساعت از آن استفاده می کنیم ولی در عین حال در آن شبهه مفهومیه داریم.یک کسی بگویند این آبی که کلر زده اند به این آب می گویند؟ نه. آب رودخانه ای که گل آلود است آب می گویند؟ نه .آن کسی هم که ۵۰ سال، ۷۰سال، ۸۰ سال تو قم زندگی می کند بگوییم که قم شبهه ی مفهومیه نیست؟ میگوید نه.میگوید ۷۲ تن جزء قم است؟ می گوید: بله. عوارضی جزء قم است؟می گوید: نه.می گوید :حال ۱۰۰ متر عقبتر؟می گوید :نه جز قم نیست .می گوید:۲۰۰ متر عقبتر بیا؟می گوید:نه.می گوید: ۵۰۰ متر؟ می گوید نه. می گوید۵۰۱ یک متر؟ می گوید : آری جزء قم است. می گوید دروغ می گویی؛ این یک متر آن طرفش قم است و این طرفش نیست؟خب کسی که مثل شیخ اعظم نظرش این است ؛ توقع این بود که شیخ اعظم نی فرمود روز قدرمتیقنش از وقتی است که خورشید تازه درآمده یا حتی ۲۰ دقیقه درآمده باشد .یا همانی که مرحوم آقای خویی فرموده است؛ من خیال می کنم آقای خویی زرنگی کرده است، آقا خویی نظرش این است که یوم شبهه ی مفهومیه است و قدر متیقنش بین طلوع شمس و استتار قرص است و ما بقی مشکوک است؛ به این مقدار اگر ادعا می کرد؛ له وجه.

اشکال دیگری که به شیخ اعظم کرده اند این است که جناب شیخ شما فرمودید که اگر متعاقدین سه روز را  از اول عقد قصد کرده اند و شارع از من حین التفرق امضا کند؛ گفتید که لازم می آید حکم بر خلاف قصد متعاقدین باشد؛ این را هم سید یزدی(اگر اشتباه نکنم) اشکال کرده است که جناب شیخ اینجا حکم بر خلاف متعاقدین نمی شود چون مثل این می ماند که الان یک کسی بیاید ما یملک و ما لا یملک رابفروشد و شارع بگوید این بیع در ما یملک درست است و در ما لا یملک باطل است، بعد متعاقدین بگویند این خلاف قصد ما شد؛ می گوید خلاف قصد شما نشد. بعضی از قصد شما را القا بکند یک مطلب است ، بر خلاف قصد شما امضا بکند یم مطلب است؛ شما دو تا را قصد کرده بودید: مایملک و مالا یملک ، حالا شارع یک قصد شما را انداخته کنار و گفته که ما لا یملک شما را قبول نمی کنم نه اینکه حکم شارع خلاف قصد آن ها می شود. قصد کردید ولی شما ۱۰۰ تا را قصد کرده اید ۲ تا از قصد های شما را شارع کنار انداخته است. در ما نحن فیه هم شما از حین العقد قصد خیار کرده اید و شارع از حین العقد تا حین التفرق را کنار انداخته است اینکه خلاف قصد نمی شود. بعضی از قصد ها را کنار انداختن یک مطلب است ، اینکه برخلاف قصد شما حکم بکند یک مطلب آخر است.لذا جناب شیخ اشکال سوم شما وارد نیست و اینطور به شیخ اشکال کرده اند و مرحوم آقای خویی دفاع کرده است و فرموده است که اشکالی که به شیخ کرده اید وارد نیست.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین.

 

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *