متن فقه ، جلسه ۷۴ ، دوشنبه ۱۴ بهمن ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه۱۴/۱۱/۹۸ (جلسه۷۴)

کلام در این بود که در بیع خیار این أن جاء بالثمن چه را بیاورد؟عرض کردیم که شیخ می فرماید که تارهً این ثمن شخصی است و معین خارجی است و أخری ثمن کلی است. اگر ثمن شخصی باشد؛ یک وقت این ثمن را قبض کرده است، یک وقت این ثمن را قبض نکرده است، اگر قبض کرده باید بیاورد، عین ثمن را هم باید بیاورد. اگر قبض نکرده است چه؟ شیخ فرمود که اینجا خیار دارد چرا؟ چون این که می گوید إن جاء بالثمن، یعنی اگر قبض کرده بودم. و بعد فرمود یحتمل العدم، ممکن است بگوییم که خیار ندارد چرا؟ چون شیخ فرمود که دلالت بالملازمه می کند که شرط قبض کرده باشد؛ عرض کردیم نه، این اشتباه است و قبض لازم است ولی مقدمهً للرد، لذا وقتی که نمی تواند رد بکند؛ خیار ندارد. حالا که می خواهد برگرداند این ثمن شخصی را برگرداند، عینش را برگرداند یا بدلش را برگرداند؟شیخ فرمود تارهً تصریح می کند که عینش را، یک وقت تصریح می کند ولو بدلش را، آن وقت ولو بدلش دو صورت داشت: اگر تلف شده باشد، امکان رد عین نباشد: چه بایع تلف کرده باشد وچه غیر بایع تلف کرده باشد یا ولو امکان دارد؛ بدل را برگرداند. خب این در صورتی که تصریح بکند . اگر مطلق آورد؛ فرمود که ظهور عرفیش این است که عین را بیاورد، مطلق یعنی ظهور عرفیش یعنی عین را بیاورد، بدل خلاف ظاهر است.اگر ثمن کلی باشد چه؟ کلی عرض کردیم که ممکن است که کلی در ذمه بایع باشد، یک طلبی از بایع دارد  و بعد می گوید که من فروختم به همان طلبی که از تو دارم؛ اینجا اگر چنانچه جاء بالثمن یعنی چه که بایع گفت تا یکسال؟خب فرد عین را بیاورد یا بدلش را بیاورد. بعد می فرماید بعید نیست که بگوید بدل(حالا نمی دانم این در کلام شیخ است یا بعضی دیگر). وقتی که ثمن در ذمه بایع است و مشتری طلبکار است، وقتی معامله کرد قبض ساقط می شود و فرد ندارد، اینکه الان می آورد این بدل است. این در صورتی است که کلی در ذمه بایع باشد. اگر کلی در ذمه مشتری باشد؛ یک فردی را گرفته، همان فرد را بیاورد؟ بدلش را بیاورد؟مثل قبلی است، ممکن است شرط بکند إن جاء به همن فردی که از من گرفتید یا ممکن است شرط بکند به این فردی که از من گرفتید یا بدلش؛ الکلام الکلام، فقط شیخ در یک جایش اختلاف دارد؛ اگر ثمن کلی فی ذمه مشتری است…

شاگرد:..

استاد: مثل همان هایی که میروند و در بازار معامله کلی در ذمه می کنند. می گویند این خانه را به شما به ۵۰۰ میلیون فروختم؛ این می شود ذمه. ۵۰۰ میلیون در خارج را روی میز نگذاشته است، نوع معاملات در ذمه است.

…اینجا اگر مطلق گفت یعنی ثمن کلی فی الذمه است ، فردی را بایع قبض کرده است و بعد در معامله شرط کرده است که إن جاء بالثمن خیار داشته باشد، این اطلاق آورد و تصریح نکرد که به همان فردی که گرفتی یا بدلش مع عدم امکان؛این ها را اصلا تصریح نکرد بلکه مطلق گفت. اینجا مرحوم آقای شیخ اعظم می فرماید که مقصود از این إن جاء بالثمن اگر مطلق گفت؛ فردش نیست، اعم از آن است که آن فرد را بیاوری یا بدلش را بیاوری. چرا جناب شیخ در آن جایی که ثمن عین خارجی بود، فرمودید که اطلاق حمل بر همان ثمن می شود ولی اگر ثمن کلی بود و مطلق ذکر کرد چرا اطلاق بر بدل حمل می شود و نه خصوص آن فردی که اخذ کرده ای؟شاید سرش این باشد که در آن کلی این در واقع مصداق ثمن نیست، إن جاء بالثمن الف و لامش عهد است، اگر ثمن شخصی باشد درست است ولی آن فردی را که گرفته مصداق ثمن نیست، مصداق ثمن در واقع کلی در ذمه است. اینها فرمایشاتی است که شیخ در امر دوم بیان فرموده است و نکته ی خاصی غیر از آن نکاتی که عرض کردیم، ندارد.

امر ثالث: که در واقع یک گوشه اش را در خود بیع خیار در امر اول ذکر کرده ایم؛ شیخ اینجاذکر می کند و نمی دانم چرا شیخ این را در امر ثالث آورده است ، در امر اول می آورد شاید أنسب بود(حالا مهم نیست ، قطعا کار شیخ أنسب است. چون به ما نرسیده است که به شیخ حرفی بزنیم).

امر ثالث این است که بیع خیار پنج صورت متصور بود، صورت ثالثه این بود که ثمن را کی می آورد، با خود این رد ثمن قصد فسخ معامله را می کند، اگر قصد فسخ معامله را کرد آیا این کافی است یا نه؟ شیخ می فرماید بعضی ها اشکال کرده اند، چه اشکالی کرده اند؟ اشکال کرده اند که رد ثمن دلالت می کند بر اراده فسخ، مقدمه ی برای فسخ است نه خود فسخ. یک اشکالی که از مرحوم آقای آخوند دیروز نقل کردیم که آن اشکال این بود که کی این خیار پیدا می کند؟ وقتی که این پول را رد بکند، خب اگر قرار باشد که با همین رد فسخ هم محقق بشود؛ این جمع بین متناقضین می شود،جمع بین سبب و مسبب می شود،جمع بین متقدم و متاخر می شود.جواب این راهم که آقای شیخ اصفهانی داد که در یک زمان متقدم و متاخر باهم موجود بشوند، در یک زمان سبب و مسبب باهم موجود بشوند؛ این چه اشکالی دارد؟ دیگر بهترین نقضش اجتماع علت و معلول است، علت سبب و مقدم است ولی در عین حال با معلول هم در یک زمان موجود می شود، هر جوابی که در علت و معلول دادید همین جا هم بگویید. پس این ها اشکال نیست.

شیخ می فرماید این که می گویند بالرّد فسخ واقع بشود؛ اگر مقصود این است که بدون إنشاء فسخ، بدون اینکه فسخی در خارج محقق بشود،بدون اینکه نیت فسخ بکند که موجب انفساخ بشود؛ نه، این خلاف شرع است ولی اگر با این ردّ ثمن قصد فسخ کرد، إنشاء فسخ کرد، اگر می گویید این مقدار کافی نیست و فسخ احتیاج به قول دارد، با فعل نمی شود فسخ کرد، با رد نمی شود فسخ کرد؛ شیخ می فرماید شما به ادنای از این قبول دارید که فسخ می تواند محقق بشود مثلا یک کسی کتاب را هدیه به زید کرده است و کتابی که هدیه به زید کرده را می فروشد، می گویند خود این بیع  کتاب رجوع در آن هبه است یا در بیع خیاری این شرط خیار داشته است و آمد ثمن را به دیگری فروخت؛ می گویند خود فروختن ثمن به دیگری اسقاط خیار است یا فروختن مثمن به شخص ثالث خودش فسخ است، این ها که ادنای از رد است، شیخ می فرماید چطور این ها را اگر مصداق فسخ باشد قبول می کنید ولی اگر چنانچه رد بکند و حین رد قصد فسخ بکند این فعل کافی نیست؟ این که قطعا کافی است.

منتهی تمام نکته سر یک کلمه است. آن یک کلمه این است که اینپول را که الان می آورد و به دست زید می دهد، به مشتری می دهد و قصد فسخ می کند این پول را چجور می دهد؟ این چه نیتی در دادن این پول می کند؟ اینیک خورده مطلب دقیقی است که باید تامل بشود. شیخ میفرماید که این پول را چطور رد بکند؟این پول را که رد می کند، تملیک می کند ثمن را از مشتری لیتملک منه المبیع علی وجه المعاطات( تمام بزنگاه بحث امروز دو کلمه است یک کلمه اش این است) الان این شخص بایع که بیع الخیار دارد و می خواهد پول را پس بدهد، این پول را به چه نیت پس می دهد؟ می گویید به هیچ نیت، یعنی امانت می دهد؟ اگر امانت بدهد که فسخ نیست.این پول را که امانت می دهد،به این امانت قصد فسخ می کند؟امانت که نیست.شیخ می فرماید این را تملیک می کند به مشتری، یعنی هبه مجانی؟ نه،لِیتملَّکَ منه البایع تا آن مثمن را بایع از مشتری تملک کند. خب جناب شیخ این یعنی چه؟لیتملک منه البایع یعنی هبه معوضه است؟که این پول را هبه می کند به شرط این که ملکش باشد؟ هبه که نیست.پس به چه معناست؟پس یک وجه این است که شیخ می فرماید این پول را که رد می کند و در موقع رد، قصد می کند تملیک این ثمن را به مشتری، لیتملّک مثمن را من المشتری البایع. این را عرض کردیم که باز نکردید که یعنی هبه است؟یعنی چه تملیک کرده است؟ یعنی تملیک جدید کرده است؟ أو به این که رد بنفسه دلالت بر رضا کند بکون المبیع ملکاً له و الثمن ملکاً للمشتری یا نه، این پول را که آن جا می گذارد قرینه بر این است که من راضی هستم که این پول ملک شما بشود و مبیع ملک من بشود.خب این پول را جناب شیخ چطور می گذارد؟این الان چه نیتی می کند؟اگر می فرمایید که تملیک می کند؛ خب فسخ که تملیک جدید نیست و تملیک بدون قبول معنا ندارد و حال آن که قبول او معتبر نیست، او ممکن است بگوید من تملیک را قبول ندارم؛ می گوید خب قبول نداشته باش، من شرط فسخ کرده ام. لذا اگر درست باشد این دومی است و اولی جور در نمی آید، این پول را که می آورد خارجا ً آن جا می گذارد  و تملیک نمی کند منتهی وقتی که گذاشت قرینه است که نیت کرده که قصد فسخ معامله می کند؛ این در ست می شود.مراد از این رد، رد خارجی است نه رد اعتباری، وقتی که به این قصد که معامله فسخ بشود، رد خارجی کرد وقتی معامله فسخ شد مال خودش است، این مثل چه می ماند؟ این مثل این می ماند که یک کسی که کتاب مکاسب عاریه دستش هست بعد می رود میخرد؛ چطور بعد از خریدن ملکش می شود؛ این هم این جا گذاشت، به مجرد این که اینجا گذاشت معامله فسخ می شود و اوآن ملکش می شود و تملیک جدید در کار نیست چون اگر تملیک جدید در کار باشد این خلاف  فسخ است و این یملِّکَ درست نیست. پس بنابراین مراد از این رد،ثمن را رد می کند و قصد فسخ می کند؛ ما عرض کردیم که احتیاجی نیست که ثمن را رد بکند و شرط می کند که به  مجرد همین رد خارجی معامله فسخ بشود، این چه اشکال دارد؟ خود این که رد می کند المومنون عند شروطهم می گوید  معامله فسخ شده است مخصوصا بنا بر مسلک مرحوم آقای خویی که هیچ شبهه ای ندارد.این نسبت به  این رد.

اما یک کلمه باقی ماند که از دیروز آن را اعاده بکنم چون مطلب دقیقی بود. آن یک کلمه ای که از دیروز باقی ماند این است که شیخ فرمود ممکن است بایع به مشتری در بیع خیار شرط بکنم که من رد عین ثمن را بکنم یا بدل ثمن را مع التمکن من عین؟خب اشکال این بود که اگر تو بدل ثمن را رد کردی این چطور می شود؟ اگر کسی اشکال بکند که چه اشکال دارد، بنده می گویم که اگر عین ثمن را آوردم، عین پول را آوردم یا بدل ثمن را آوردم؛ من حق فسخ داشته باشم؛ این اشکال دارد؟ نه، هر کس بگوید که این اشکال دارد به نظر من باید برود خود را سنجش فکری بکند. خب  کسی بیاید بگوید که من بدل را بدهم و حق فسخ داشته باشم؛ این اشکال دارد؟ نه. آدم می تواند بگوید که باران بیاید من حق فسخ داشته باشم؛ این که محذور نیست. اشکال از این جا است که خب شما بدل را دادید و معامله را فسخ کردید ولی عین را چطور برداریم؟ اشکال این جاست چون فسخ معامله که شد یعنی عین ثمن به ملک مشتری بر میگردد و عین مثمن به ملک بایع بر می گردد. اشکال در این جهت نیست که شما شرط بدل بکنید تا فسخ بکنید؛ اشکال ندارد، می توانید بگویید که اگر من عین را آوردم حق فسخ ندارم و بدل را بیاورم حق فسخ دارم؛ اشکال ندارد و آن بستگی به شرط شما دارد . کلام این است که بعد از آن که فسخ کردید، عین ملک مشتری می شود و شما چطور عین را بردارید؟اشکال اینجاست.

آقای خویی فرمود که این خودش یک مبادله است. دو راه جواب داد: یک راه این است که کأنّ این پول را گرو می گذارد. راه دوم این است که خودش مبادله است. جناب آقای بعد از فسخ مبادله در خارج محقق شده است؟ این را که هدایه الطالب(یک احتمال هم دارد مرحوم سید یزدی  باشد چون میرزا فتاح شاگرد مرحوم صاحب عروه بوده است)گفته است که در خارج مبادله ای صورت نگرفته  و بعد از فسخ مبادله ای نکرده اند تا بگویند آن که مال تو شده را با بدلی که من آوردم مبادله کنیم، اینچنین چیزی نبوده است. پس این مبادله کی صورت گرفته است؟ما عرض کردیم که اگر بگوید که این معامله را که فسخ کردید و بعد به جای عین من به جای تو بدل بدهم، شرط می کند بعد از فسخ؛ خب این را گفتیم که ممکن است کسی بگوید که شما شرط کنید که بعد از فسخ، وقتی که فسخ شد و معامله از بین رفت دیگر المومنون عند شروطهم نیست چون المومنون عند شروطهم برای وقتی است که عقدی باشد؛ الان که عقدی نیست و وقتی عقدی نیست، المومنون عند شروطهم نیست. ما عرض کردیم که چه اشکالی دارد؟مثل عقد اجاره که می گوید من این مغازه را به شما یکساله اجاره دادم به شرط اینکه بعد از تمام شدن مدت اجاره مجدداً به من اجاره بدهی. بگویید که آن جا عقد فسخ نشده ولی اینجا فسخ شده است.می گوییم که فسخ در بیع الخیار إزاله ی عقد بقائاً است نه ریشه، عقد کأن لم یکن نمی شود،عقد از اینجا به بعد برداشته می شود.یکی از رفقا اشکال کرد که اگر  شما مطلب را اینچنین حل بکنید در واقولی هم همین مطلب را بگویید چون این هایی که در بنگاه ها می نویسند که هر کسی فسخ کرد ۱۰۰ هزار تومان، ۱۰۰ میلیون بدهد، اگر این باشد که ۱۰۰ بدهد و حق فسخ داشته باشد این اشکال ندارد ولی اگر فسخ کرد و خارجاً ۱۰۰ میلیون بدهد؛ چه اشکال دارد؟ آن جا شما جواب دادید که وقتی فسخ کرد دیگر عقدی نمانده است که این بخواهد پول بدهد، آن جا هم بگویید که چه اشکال دارد که همان حینی که عقد بوده است همان حین این پول را باید بدهید ، آن حینی که عقد بوده است أوفوا بالعقود و المومنون عند شروطهم آن موقع شما را گرفته است. این را عرض کردیم که این جا با آنجا فرق می کند ، در بیع الخیار با خیار غبن یا با واقولی که خیار شرط است فرق می کند و فرقش این است که در بیع الخیار، بیع از بعد از یک سال إزاله می شود، تا یکسال معامله درست است و بعد از یکسال بهم می خورد و لذا این مثل اجاره است ولی در واقولی خیار، فسخ  که می کند معامله را از ریشه بهم می زند یعنی مثل اجازه ی کاشفه است و معامله از ریشه بهم می خورد. خب ممکن است کسی بگوید که در خیار غبن و خیار شرط،  و واقولی ها معامله از ریشه بهم می خورد؟ در چاهی افتادید که نمی توانید دربیایید چرا؟ بخاطر این که یک گوسفندی فروخته است و خیار غبن داشته است و پول را برگردانده است و گوسفند را پس گرفته است و دید که گوسفند را به دو میلیون خریده است و او یک میلیون و هشتصد برگردانده است و به او می گوید که این پول ها دو میلیون بود.می گوید  دویست تومان برای شیرش است که یک ماه شیرش را خورده ای و این پول شیرش  است . منافع مبیع در آن زمان قبل از فسخ ملک مشتری است یا بایع؟ ملک مشتری است و اینطور نیست که یک میلیون و هشتصد تحویل بدهد و یا اجاره خانه را بگیرد. خب می گوید اگر شما که می گویید بیع کأن لم یکن می شود باید اجاره را بگیرد. می گوییم که بیع کأن لم یکن می شود به نحو کشف حکمی نه کشف حقیقی، کشف حکمی یعنی چه؟ کشف حکمی یعنی از الان شارع حکم می کند که از اول عقدی در کار نبوده است این مثل این می ماند که تیری به عقب می اندازد و از الان عقد را تا یک ماه پیش پاک می کند، لذا منافع که از الان نیست قبلا بوده است که انقلاب است، کشف حکمی است بخلاف بیع الخیار ، بیع الخیار از سر یک سال که پول را می آورد به عقب بر نمی گردد و از همان یکسال قطع می کند لذا اینجا با اجاره فرق می کند.

شاگرد:دلیل این فرق چیست؟

استاد:دلیل این فرق این است که إزاله عقد است و إزاله عقد که بقائاً نیست و می گوید این عقدی که من مغبون شده ام، عقد را برمی دارم ولی بیع الخیار می گوید بعد از یک سال.

شاگرد:..

استاد:نه ، بعد از یکسال.

این جواب واقولی بود و لذا این که ما عرض کردیم که اگر این مبادله باشد اشکالی ندارد و محذوری ندارد.خب بدل را چطور می آورد و می گذارد؟عیناً الکلام الکلام. ما گفتیم که عین ثمن را چطور می آورد؟عین ثمن را تملیک نمی کند، عین ثمن را خارجاً مثل امانت می آورد منتهی فرقش با امانت این است که این عین ثمن را که اینجا می گذارد به این قصد که معامله فسخ بشود و بعد از فسخ عین ثمن ملکش بشود و اینجا هم که بدل را که می گذارد این بدل را در واقع به این خارجاً می گذارد و با گذاشتن این بدل قصد فسخ می کند و وقتی که فسخ شد آن وقت عین را برمیدارد چرا؟ چون که قبلا یک شرط کرده است که عین که مال تو شد مبادله بکنیم و من وکیل باشم و پول را بردارم.(یک نکته درباره واقولی )اگر اینطوری واقولی را بگذارد که تو اگر فسخ کردی به من وکالت بدهی که من بعد از فسخ ۱۰۰ میلیون از پول های تو برای خودم بر دارم و آن هم باید کاری بکند که این زود بردارد چن باید عزل وکالت برسد و اگر عزل وکالت نرسد به در نمی خورد منتهی آن هم قبل از اینکه معامله را فسخ بکند وکیل را عزل می کندو بعد معامله را فسخ می کند . لذا این نکته ی فرق بین واقولی با ما نحن فیه و علی اشکالٍ فی الاخیری که شیخ فرموده است وجهی ندارد.

اما امر رابع در خیار شرط: امر رابع این است که این خیار شرط اسقاطش به چه است؟ چطور ساقط می شود؟ خب یکی از مسقطاتش مشخص اس؛ اسقاط بعد از عقد، وقتی که عقد تمام شد و خیار شرط داشت؛ اسقاط بکند. اما اگر کسی بگوید که شرط سقوط بکند؛ نه ، شرط سقوط نمی شود اصلا  شرط سقوط معنا ندارد که این آقا  هم شرط بکند که تا یک ماه خیار داشته باشد و هم شرط سقوط این خیار را بکند ، این اصلا جمع بین متهافتین است، شرط سقوط در اینجا معنا ندارد، بله شرط سقوط خیار مجلس معنا دارد، شرط سقوط خیار حیوان معنا دارد، شرط سقوط خیار غبن معنا دارد ولی معنا ندارد که من شرط بکنم که تا یک ماه خیار داشته باشم و بعد شرط بکنم که این خیار ساقط بشود، اصلا این امکان ندارد که انشاء بشود. پس با اسقاط بعد از عقد معامله بهم می خورد.

اما مسقط دومی تصرف است. اگر بایع یا مشتری در ثمن یا مثمن تصرف کرد ، تصرف مسقط خیار است. خب این تصرف مسقط خیار است این دو قسم است: یک وقت است که با این تصرفی که می کند قصد اسقاط می کند؛ این اسقاط عملی است و علی القاعده است و دلیل نمی خواهد چون مثل اسقاط خیار قولی است. اما اگر تصرف کرد و قصد نکرد، غافل بود ، فراموش کرده بود؛ مجرد تصرف مسقط خیار است این به چه دلیل؟ این قطعا نص می خواهد و روایتش را در خیار حیوان خواندیم که فذلک رضا منه که باید آن روایات را بررسی بکنیم که کدام تصرفات مسقط است؟ و تصرفاتی که مسقط است بدون قصد، هرتصرفی است یا تصرفات خاص است؟

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *