متن فقه ، جلسه 82 ، یکشنبه ، 13 اسفند 96

بسم الله الرحمن الرحیم

یکشنبه ۹۶/۱۲/۱۳ (جلسه ۸۲)

استثناءات از آیه

کلام در این «بیع العبد المسلم» یا تعبیر بهتر «انتقال العبد المسلم إلی الکافر» بود.

شیخ رحمة الله علیه این بحث ها را تمام کرد، اصل مدّعا نسبت به اجاره، نسبت به رهن، نسبت به عاریه، ودیعه، هبه، صلح، مقصود از کافر چیست؟ اطفال کفار، مقصود از مؤمن چیست، همه اینها را بررسی کرد.

چند مطلب دیگر مانده که این ها را هم بررسی بکند، دیگر از این بحث خارج می شود و وارد بیع المصحف إلی الکافر می شود ان شاء الله.

مطلبی که امروز از شیخ رحمة الله علیه می خواهیم نقل بکنیم این است که اگر چه که ما گفتیم شیخ می فرماید انتقال عبد مسلم به کافر باطل است و جایز نیست، ولی چند مورد استثنا شده. مواردی که استثناء شده، آنها را یکی یکی شیخ بررسی می کند تا ببینیم درست است یا نه؟

مورد اول از استثناءات

می فرماید: مورد اوّلی که استثناء شده، «ما إذا کان الشراء مستعقباً للانعتاق بأن یکون ممّن ینعقد علی الکافر قهراً واقعاً کالأقارب أو ظاهراً کمن أقرّ بحرّیّة مسلمٍ ثمّ اشتراه أو بقول الکافر للمسلم أعتق عبدک عنّی بکذا فأعتقه»

مورد اوّل از سه موردی که استثنا شده، از مواردی که استثنا کرده شیخ، این است که این کافری که عبد مسلم به او منتقل می شود، حالا فرق نمی کند این بایع باشد که عبد مسلم را خریده، که عبد مسلم را، ثمن بوده، خریده، یا نه، مشتری باشه که عبد مسلم را، مثمن بوده، خریده. فرقی نمی کند.

مثال اول از مورد اول

اگر این عبد مسلم ممّن ینعتق علیه باشد، یعنی از عمودین باشد، مثل پدر و مادر که انسان مالکش نمی شود. به مجرّد این که بخرد، آزاد می شود. اگر کسی عبد مسلمانی را به پدر کافری بفروشد، یا امه‌ی مسلمانی را به پدر کافری یا به مادر کافری بفروشید، به حساب که، به اولاد کافری بفروشد، معذرت می خواهم، اگر پدر مسلمانی را به أولاد کافری بفروشد، یا مادر مسلمانی را به اولاد کافری بفروشد، این بیعش صحیح است.

حالا چرا بیعش صحیح است، بخاطر این که، خوب دقت کنید، دو احتمال بیشتر نیست. یک احتمال این است که ما می گوییم کسی که پدرش را می خرد، یک آن واقعاً ملکش می شود حقیقتاً و بعد آزاد می شود. یک احتمال دوم این است که نه، کسی که پدرش را می خرد، حتی یک آن هم ملکش نمی شود واقعاً. یک آن تقدیر ملکیت می شود. فرض ملکیت می شود. بنابر این احتمال دوم، که مطلب واضح است. چون کافر وقتی خرید، اصلاً مالک نشده تا شما بگویی نفس این ملکیت سبیل است «و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» نفی می کند.

اما اگر نه، گفتید یک لحظه مالک می شود، خب این هم بیعش صحیح است. چرا؟ چون ادله‌ی بطلان شاملش نمی‌شود. ادله بطلان یکی اجماع بود که اینجا را نمی گرفت، یکی آن روایت شریفه ای که از مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام بود، « و لا تقرّوه عنده» خب این «و لا تقرّوه عنده» ظاهرش این است که یعنی ملکیت مستقرّ داشته که بفروشی. اما ملکیتی که یک لحظه بعد آزاد می شود، این هم که شاملش نمی شود.

آیه شریفه هم مجرّد ملکیتی که موجب انعتاق می شود، این که سبیل نیست. این که سطلنت نیست؛ بلکه این منّتی است از کافر بر مسلم. یک پدر مسلمانی عبد بوده، حالا اولاد کافر می آید می خرد تا این آزاد بشود. این که سلطنت نیست. و الاّ اگر این سلطنت باشد، پس لازمه اش این است که مسلمان از کافر نتواند قرض بکند. و حال آنکه وقتی که کافر به مسلمان قرض می دهد، این منت بر مسلمان، احسان است. لذا آیه اصلاً این را شامل نمی‌شود. آیه آن ملکیتی را شامل می شود که مستقر باشد. این هیچ گیری ندارد.

مثال دوم از مورد اول

انّما الکلام در آن مثال دومش است. مثال دومش این است: «أو ظاهراً»، «أو ظاهراً». عبارت شیخ را خوب دقت کنید که اینجا حرف زیاد است. «اذا کان الشراء مستعقباً للانعتاق» کبرای کلی اش این است که شراء کافر موجب می‌شود که عبد مسلم منعتق بشود. خب این کجا می شود؟ یک: «بأن یکون ممن ینعتق علی الکافر قهراً واقعاً» آن جایی که منعتق می شود بر کافر واقعاً «کالأقارب» بیع عمودین، خب این هیچی، که توضیح دادیم. «أو ظاهراً» یا نه، منعتق می شود ظاهراً نه واقعاً. منعتق می شود ظاهراً یعنی چه؟ فرموده: «کمن اقرّ بحرّیّة مسلم» یک کافری یک عبد مسلمانی را دست یک مسلمانی می بیند. می گوید آقا این عبد، عبد نیست؛ این حرّ است؛ این حرّ مسلمان است. بی‌خودی عبدش کردند، این حرّ است. بعد «ثمّ اشتراه» بعد خودش را تفسیق می کند، می گوید من دروغ گفتم، اشتباه کردم، می خرد این را. خب این که می خرد، شیخ می فرماید ینعتق ظاهراً. چرا «ینعتق ظاهراً» چون به مجرّدی که عبد را خرید، عبد بلند می شود و می رود. کجا می روی؟ می گوید مگر تو خودت اقرار نکردی که من حرّم. خب وقتی تو اقرار کردی که من حرّم، یعنی من را مالک نیستی دیگر. من آزادم دیگر. خودت اقرار کردی که من حرّم. خب من هم رفتم دیگر. اقرار حجّت است. اقرار عقلا علی انفسهم جایز. خب تو بر علیه خودت اقرار کردی. گفتی من عبد نبودم. آمدی که را خریدی به نظر خودت؟ مسلمان را خریدی، مسلمان را که نمی شود، چه، حرّ را خریده ای؛ حرّ را که نمی شود بخری که. لذا می شود «ظاهراً». حالا چرا می گوید ظاهرا؟ چون ممکن است واقعاً عبد باشد. خب ممکن است آن کافر اقرار که کرده اشتباه کرده، یا کلک زده، این ظاهرا.

شیخ رحمة الله علیه در این اشکال می کند. خوب دقت کنید. «و أمّا الثانی» یعنی آنجایی که «ینعتق ظاهراً» این بیع اشکال دارد. چرا اشکال دارد؟ خوب دقت کنید: چون می فرماید از دو حال خارج نیست. از دو حال خارج نیست. یا این کافری که اقرار کرده این عبد حرّ است، راست می گوید یا دروغ می گوید. اگر راست می گوید بیع باطل است. چرا؟ چون حرّ را که نمی شود بخری! حرّ را که نمی شود بخری. اگر دروغ می گوید، این عبد است، خب باز چون مشتری کافر است، کافر که مالک نمی شود.

پس علم داریم به بطلان این بیع. چرا؟ چون از دو حال خارج نیست. یا این مشتری کافر راستی می گوید یا دروغ می‌گوید. اگر راست می گوید یعنی این عبد در واقع حرّ است، عبد نیست. خب نمی شود حرّ را که خرید. اگر دروغ می گوید، خب این عبد است واقعاً. فرض این است که کافر دارد می خرد. بیع عبد مسلم به کافر هم که باطل است. لذا شیخ می فرماید: «فیُشکل بالعلم بفساد البیع علی تقدیرَی الصدق و الکذب». علم داریم به فساد بیع؛ چه این کافری که اقرّ بحریّت این عبد، صدق أو کذب لثبوت الخلل. چون این بیع علی ایّ تقدیر خلل دارد. خللش چیست؟ «إمّا فی المبیع» چون یا راست می گوید. خب این حرّ است، حرّ را که نمی شود بخری. «أو فی المشتری» یا دروغ می گوید، این عبد است. خب کافر نمی تواند عبد مسلم بخرد. «أو فی المشتری لکونه» عرضم به حضور شما «کافراً». «فلایتصوّر» لذا می فرماید احتمال نمی دهیم که این بیع صحیح باشد تا بعد بگوییم «ینعتق علیه ظاهراً». می فرماید: «الاّ أن نمنع اعتبار مثل هذا العلم الإجمالی». مگر کسی بگوید آقا نه، این علم اجمالی به بطلان بیع که راست هم بگوید باطل است، دروغ هم بگوید باطل است، این علم منجّز نیست. این اعتبار ندارد. بعد هم دارد «فتأمّل!» خب اینها چیست؟ «الاّ أن نمنع» فرموده اند این نظر دارد به تفصیلی که مرحوم صاحب حدائق رحمة الله علیه در اعتبار علم اجمالی داد. فرموده تارة علم اجمالی به یک کلی‌ای تعلق می گیرد، به یک طبیعتی تعلّق می‌گیرد که مردّد بین دو تا فرد است. مثل این که من علم اجمالی دارم یا اناء شرقی نجس است یا اناء غربی نجس است. خب این خوب است. چون هر دو نجاست است. علم اجمالی به نجاست است. این منجّز است.

اما یک وقت هست نه، علم اجمالی من دو طرفش دو تا طبیعت است نه یک طبیعت. مثل چه؟ مثل این که علم دارم یا آن اناء نجس است یا این عبا غصبی است. خب این دو تا حکم است. یعنی علم اجمالی دارم «بتوجّه أحد الحکمین» یا «اجتنب عن النجس» یا «لاتغصب» این را مرحوم صاحب حدائق فرموده این علم معتبر نیست. منجّز نیست. این علم منجّز نیست. این فایده ندارد. این «إلاّ أن نمنع» اشاره به این است. «إلاّ أن نمنع» اشاره به این است. چون در ما نحن فیه هم علمی که مرحوم شیخ تصویر فرمود، دو تا طبیعت است. فرمود یا این معامله باطل است، بخاطر این که راست می گوید این عبد نیست و حرّ است، یا این معامله باطل است بخاطر این که این دروغ می‌گوید، و لکن خب مشتری چون کافر است، کافر مالک نمی شود.

این «فتأمّل!»، این «الاّ أن نمنع» است. «فتأمل» چیست؟ «فتأمل» اشاره به چند چیز ممکن است باشد. یکی این که فرموده اند ممکن است اشاره به این باشد که این تفصیل مرحوم صاحب حدائق در جایی درست است که از علم اجمالی علم تفصیلی به یک حکمی متولد نشود. ولی در ما نحن فیه از این علم اجمالی یک علم تفصیلی متولد می‌شود. آن علم تفصیلی که متولّد می شود چیست؟ علم دارم به بطلان این بیع. علم دارم به بطلان این بیع. چرا؟ چون یا مبیعش ایراد دارد یا مشتری‌اش ایراد دارد. خب آن وقت مثل این می ماند که یک کسی نماز خوانده، می‌گوید نمی دانم سجده را نیاوردم یا وضو نگرفتم. می گوید ها! این علم اجمالی معتبر نیست. چرا؟ چون این به دو تا طبیعت است. می گوید آقا به دو تا طبیعت است چیست؟ من یقین دارم این نمازم باطل است. از این علم اجمالی یک علم تفصیلی متولّد می شود که خلاصه این نماز خلل دارد. یا خللش از ناحیه‌ی وضوست یا خللش از ناحیه رکوع است. لذا اینجا جای فرمایش صاحب حدائق نیست.

اشکال مرحوم نائینی

یک اشکالی مرحوم آقای نائینی رحمة الله علیه به شیخ اعظم کرده. که مصباح الفقهاهه عبارت را ناقص نقل کرده. وقتی که من به عبارت مصباح الفقاهه نگاه می کردم، می دیدم یعنی چه؟ این چه اشکالی است که ایشان به شیخ کرده؟! از این طرف می دیدم باز خود آقای خوئی هم اشکال به آقای نائینی نکرده. یعنی در مصباح الفقاهه چیزی نیست. این مرا به شک وا داشت. به منیة الطالب که مراجعه کردم دیدم این منیة الطالب یک تکه ای از عبارت را در مصباح الفقاهة نیامده، آن  باعث شده که آدم به تعجب وادار بشود. مرحوم شیخ رحمة الله علیه اینجا یک کلمه ای فرمود: «فیشکل العلم بالفساد لثبوت الخلل» فرمود این کسی که اقرار کرده این عبد مسلمان است، چه، این حرّ است، عبد نیست، بعد خریده، فرمود این بیع باطل است. چرا؟ چون یا مبیعش ایراد دارد، حرّ است، یا مشتری‌اش ایراد دارد. مرحوم آقای نائینی فرموده بلکه این بیع صحیح است علی کلا التقدیرین. چه راست بگوید چه دروغ بگوید. چرا؟ چون اگر راست بگوید، باز بیعش صحیح است. چرا بیعش صحیح است؟ بخاطر این که اگر یک کافری یک مسلمانی را بگیرد، جنگ کرده اسیر گرفته، عبد کرده، خب این عبد است واقعاً یا حرّ است؟ خب این حرّ است. کافر که نمی تواند مسلمان را استرقاق بکند. خب فرموده اند فقها اگر یک کافری بیاید این را از این کافر دیگر بخرد، یک کافر دومی می آید این کسی که حر است را می خرد، بعد در جنگ این عبدی که خریده که در واقع حرّ است را مسلمانان اسیر می گیرند. فرموده اند این اسیر است. و حال آنکه طبق این حرف شما باید این اسیر نباشد. بلکه باید این برگردانندش و پولش را به آن کافر برگردانند.

پس بما اینکه فقها، حرف آقای نائینی در منیة المرید این است، مصباح الفقاهة یک کلام نوشته کسایر موارد بیع عبد المسلم، خب «کسایر موارد» که با اینجا فرق می کند. عبارت منیة الطالب این است، مرحوم آقای نائینی: که چطور اگر یک جایی یک کافری عبدی را استرقاق کرده، به کافر دیگر فروخته، بعد مسلمان ها جنگ کردند این عبد را به غنیمت گرفتند، گفته اند این عبد می شود، پولش را لازم نیست برگردانند. خب پولش را لازم نیست برگردانند، این معنایش این است که پس حرّ واقعی هم باشد، بیعش صحیح است. چون بعنوان عبد می فروشد. پس این بر تقدیر صدق.

امّا بر تقدیر کذب، بر تقدیر کذب هم معامله اش صحیح است. چرا بر تقدیر کذب معامله اش صحیح است؟ آقای نائینی فرموده چون اگر این دروغ بگوید، این، خوب دقت کنید، اقرار کرده که این عبد مسلمانی که دست زید است، این حرّ است. این اقرارش دو بخش است. یک بخشش این است که آن بایع حق ندارد بفروشد. ملکش نیست. خب این که می شود اقرار بر علیه غیر. چون مثل این می ماند که شما اقرار می کنی که آقا کتابی که دست من است، مال من نیست. خب می گوید بی خود! اما وقتی که خرید، عبد می گوید من آزاد می شوم، منعتق می شوم. چرا؟ چون الآن می شود اقرار بر علیه خودت. اقرار بر علیه خودت. چون تو به نظر خودت الآن مالک شدی. و وقتی که مالک شدی، می گویی ملک من نیست. روی این جهت آقای نائینی فرموده هم بر تقدیر صدق این کافر، این معامله صحیح است، هم بر تقدیر کذبش صحیح است.

اشکال دیگر به شیخ ره

بعضی دیگر که در حاشیه‌ی هدایة الطالب مرحوم آقا میرزا فتاح رحمة الله علیه هست، در آنجا می فرماید بر تقدیر کذب صحیح است. یعنی اشکال را فقط بر تقدیر کذب کرده. چرا اشکال را بر تقدیر کذب کرده؟ چون فرموده اگر این دروغ بگوید، خب این معامله صحیح است. معامله صحیح است؟ بله. هان! «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» اینجا سبیل نیست. اینجا سبیل نیست. چرا سبیل نیست؟ چون فرض این است که به مجرد اینکه این معامله صحیح شد، به اقرارش اخذ می شود و آزاد می شود. و عجیب است از مرحوم شیخ اعظم. عجیب است از مرحوم شیخ اعظم رحمة الله علیه، که چطور فرموده ما علم داریم به خلل در این بیع. بخاطر این که اگر این کاذب باشد، مشتری کافر است و بیع کافر، و کافر نمی تواند مالک بشود. شما که فرمودی آن ملکیتی را آیه نفی می کند که مستقر باشد که سلطنت بیاورد. امّا ملکیت آناً ما که موجب انعتاق می شود، این که سلطنت ندارد. خب این چه فرقی است بین این جایی که اقرّ بحریّة المسلم و بین آن جایی که پدرش را خریده؟ چطور اگر پدرش را خریده می‌فرمایید مجرّد ملکیتی که موجب انعتاق بیع می شود، موجب انعتاق عبد می شود، این سلطنت نیست، سبیل نیست تا آیه او را نفی بکند؟ خب اینجا هم مجرّد ملکیتی که به اقرارش اخذ  می شود و عتق ظاهری می شود، هیچ سلطنتی ندارد، خب این هم سبیل نیست دیگر. حرف خوبی زده مرحوم هدایة الطالب. پس جناب شیخ انصاری این که شما فرمودی «یشکل العلم بفساد البیع» به خاطر این که علی تقدیرَیِ … این بیع مشکل است چون علم داریم به فساد، علم به فساد نداریم.

یا به قول آقای نائینی هم بر تقدیر صدق درست است، هم بر تقدیر کذب. یا به قول صاحب هدایة الطالب رحمة الله علیهما فقط در تقدیر کذب درست است، علم تفصیلی متولّد نشد.

اینها همه مطالبی است که «فتأمل» ها ممکن است اشاره باشد.

اشکال دیگر به شیخ

بعضی ها یک اشکال دیگری کرده اند. گفتند آقا ما نمی فهمیم چرا شما فرمودی این سه مورد، این سه تایی که گفتیم، انعتاق واقعی، انعتاق ظاهری، انعتاقِ ..، چیز، بگوید کافر به مسلمانی بگوید «أعتق عبدک عنی» چرا شما فرمودی اینها از آیه استثناست؟ چه فرقی هست بین این که بگوییم این بخرد، بعد «أجبر علی البیع» مجبور می شود بر بیع، و بین این که بخرد، «ینعتق علیه» چه فرق می کند؟! اگر شما می گویی سبیل ملکیت مستقرّه است، خب آنجا که ملکیت مستقره نیست، آنجا هم باید بفروشد. اگر می گویید نه! قابلیت ملکیت داشته باشد، قابلیت ملکیت در هر دو تا هست.

خب این حرف غلط است، این که بعضی ها به شیخ رحمة الله علیه اشکال کرده اند که فرق این جا با سایر موارد چیست، فرقش واضح است. چون در سایر موارد ممکن است بگوید نمی فروشم، مخصوصاً قیمتی که می دهد، مشتری‌ای که انتخاب می کند، یک  نحوه سلطنتی هست. ولی اینجا نه. یک لطف است، یک منت است. می خرد، آزاد می شود. چون این «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» این متفاهم عرفی این است که یعنی سبیلی که موجب خواری و ذلّت مؤمن بشود، و احترام مؤمن زیر سوال برود. امّا اگر یک ملکیتی که باعث می شود این آزاد می شود، عزّت پیدا می کند، اختیارش به دست خودش می آید و کافر هم هیچ کاری نمی تواند بکند، این ها فرقش خیلی واضح و روشن است و نمی دانم برای چه این طور، عرضم به حضور شما، اشکال کرده اند!

خب! این نسبت به مورد دوم.

مثال سوم مورد اول

اما مورد سوم، مورد سوم چه بود؟ مورد سوم این بود که کافر به مسلمان می گوید: «أعتق عبدک عنّی» عبدت را از طرف من آزاد کن. اگر بگوید عبدت را از طرف من آزاد کن، این را هم شیخ فرموده درست است و از آیه استثناست. چرا؟ این می فرماید بعضی ها فرموده اند صحّت مورد سوم از صحّت مورد اوّل و مورد دوم اوضح است. چرا؟ چون وقتی که، ظاهراً مرحوم آقای ایروانی رحمة الله علیه اگر اشتباه نکنم، این را فرموده، وقتی که کسی پدرش را می خرد، عمودین را می خرد، این انشاء ملکیت می کند. ممکن است کسی بگوید آیه نهی کرده از انشاء ملکیت. ولی کسی که کافری که به مسلمانی می گوید أعتق عبدک عنّی، این انشاء ملکیت نکرده. بله. یک حرفی در باب معاطات فقها فرموده اند اگر می گوید أعتق عبدک عنی یعنی باید اوّل این عبد ملک من بشود تا بعد من بتوانم از طرف او آزاد بکنم. چون عتق را غیر از مالک عبد که نمی تواند. یعنی چه این عبد را من از طرف شما آزاد کردم؟ این باید یک ملکیتی حاصل بشود، که بعد که این ملکیت حاصل شد، آن وقت عبد از طرف آن کافر آزاد بشود. ولکن در اینجا مستقلاً این مسلمان انشاء تملیک نمی کند. بلکه آن ملکیتی که حاصل می شود، آن مدلول التزامی و ضمنی همان أعتق عبدک عنّی است. وقتی که می گوید: أعتقت عبدی عنکَ، آن مشتمل بر این است. لذا ممکن است کسی بگوید آیه آن را شامل می شود. ولی این را شامل نمی شود.

خب این فرمایش مرحوم آقای ایروانی هم رحمة الله علیه ، نمی دانم، چون مهم ملکیت است. اگر کسی گفت ملکیت آناً ما، مصداق سبیل است، آقای ایروانی، فرقی بین این دو تا نمی کند. حالا چه انشاء مستقل بکند، چه انشاء غیر مستقل بکند. اگر هم کسی گفت نه، ملکیت آناً ما که بعدش عتق بیاید، این موجب چیز نمی شود، صدق سبیل نمی‌شود، چون سلطنت نمی آورد، خب باز فرقی نمی کند. این که این اولی است را نفهمیدم. لذا همین عبارت شیخ خوب است.

«و أما الثالث فالمحکی عن المبسوط و الخلاف التصریح بالمنع لما ذکر فی الأوّل» ثالث را شیخ فرمود اشکال ندارد، منتها مرحوم شیخ طوسی در مبسوط و خلاف تصریح کرده که نه، این هم باطل است. چرا این هم باطل است؟ بخاطر همانی که اوّلی را باطل دانسته اند. به همان دلیلی که در اوّلی ذکر کرده اند. اوّلی چه بود؟ این بود که پدر و مادرش را می خرد. گفته اند چون خلاصه این ملکیت می آورد و مجرد ملکیت سبیل است، آیه هم نفی سبیل می‌کند. عین همان را در اینجا فرموده اند. جواب شیخ هم همان جواب است، که ملکیت مجرّده از سلطنت آن هم آناً ما که آزاد بشود، صدق سبیل نمی کند. الجواب الجواب.

مورد دوم از استثناءات

خب مورد دوم از موردی که استثنا شده، پس تا الآن یک مورد بود که مستتبعاً للانعتاق منتها آن سه تا مثال داشت، سه تا نمونه داشت. مورد دوم این است که یک مسلمانی عبدی را به کافر می فروشد، شرط می کند که او آزادش بکند. «ما لو اشترط البائع عتقه» بایع به کافر، بایع مسلمان است، به کافر شرط می کند، حالا بایع کافر هم باشد مهم نیست، بایع به کافر شرط می کند که او را آزاد بکند، این هم فرموده استثناء می شود. این شرطی که اینجاست، مراد شرط فعل است نه شرط نتیجه. و الا اگر شرط نتیجه بود داخل آن قسم اوّل بود. شرط فعل است. یعنی به این شرط که کافر وقتی که خرید آزادش بکند. شیخ می فرماید: «فإن الجواز هنا محکیّ عن الدروس» این که این بیع جایز است به کافر، شهید در دروس، شهید ثانی در روضه، بعد می فرماید شیخ اعظم که ما این را قبول نداریم. این را ما قبول نداریم: «و فیه نظر» چرا؟ چون این یک آن قبل از عتق مالک می شود.

خب، شما می گویی آقا مالک می شود، ولی باید آزادش بکند. می گویی خب این چه فرق می کند با آنجایی که بگوییم این مالک می شود، ولی باید بفروشد؟ چطور آنجایی که مالک می شود باید بفروشد، شما می فرمایید آن سلطنت است و سبیل است و باطل است. خب اینجا هم مالک می شود باید آزادش بکند. چه فرقی می کند؟

اگر این است که دستش نمی ماند، که در هر دو دستش نمی ماند. اگر این است که ممکن است او این کار را نکند، خب در هر دو ممکن است این کار نکند. اگر بگویی، هان! فرق دارد. فرقش این است که اگر در این جا شرط کرد به آن کافر که کافر! تو عتق بکن! بعد او تخطی کرد و عتق نکرد، بایع چه دارد؟ خیار دارد. عبد را پس می گیرد. خب این که فایده ندارد. چرا؟ چون در آنجا هم که «أجبر علی بیعه» اگر تخطی کرد، حاکم می فروشد. اگر این است که خلاصه راه هست که دستش نماند، اینجا می تواند فسخ بکند، آنجا هم راه هست که دستش نماند که حاکم اجبار بکند. لذا می فرماید، عرضم  به حضور شما، «و منها ما لو اشترط .. و فیه نظر فإنّ ..» ملکیتش « قبل الاعتاق سبیل و علوّ، بل التحقیق» که فرقی نیست بین اینجا و بین آن صورتی که اجبار بر بیع می شود. « و الحاصل» که این یک تکه برای فردا نماند: سبیل سه تا معنا دارد. شیخ می فرماید: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» سه تا احتمال در سبیل هست: یکی این که مجرّد ملک، همین قدر که مالک بشود، و لو یک لحظه، آناً ما، و لو بعد عتق بشود، عمودین باشد، هرچه باشد، مجرد ملکیت و لو آناً ما مصداق سبیل است. این یک احتمال است.

احتمال دوم «و الملکیة المستقر[ة]» نه سبیل ملکیت مستقل است. منتها ملکیت مستقر، نه مستقر خارجی. و لو قابلیت دارد که مستقر باشد. یعنی اگر آزاد نکند یا نفروشد، می ماند. این دو تا احتمال.

احتمال سوم، «و المستقر فعلاً» که بگوییم نه، سبیل یعنی آن که فعلاً هم مستقر است.

می فرماید: و الخیر الأمور أوسطها. از این سه تا احتمال، آن دومیش از همه بهتر است. دومی چیست؟ سبیل شامل می شود ملکیت مستقر و لو بالقابلیة. وقتی که این طور شد، کدام یکی را شیخ اشکال می کند؟ کدام یکی را؟ بله؟ الآن گفتیم؟ هان، همینی که شرط بکند او را آزاد بکند. چون اینجا اگر شرط بکند او را آزاد بکند، درست است مستقر فعلی نیست، ولی قابلیت استقرار دارد. «خیر الأمور أوسطها»

هذا تمام الکلام در ملکیت ابتدائی اختیاری. اما اگر ملکیت ابتدائی قهری مثل ارث شد، آیا کافر ارث می برد عبد مسلمان را یا نه؟ ان شاءالله فردا.

و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *