متن فقه ، جلسه 83 ، دوشنبه ، 14 اسفند 96

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۹۶/۱۲/۱۴ (جلسه ۸۳)

چند نکته

یک دو سه تا مطلب، مطالب دقیقی هم هست، از دیروز در فرمایشات مرحوم آقای ایروانی و مرحوم آقای حاج شیخ اصفهانی رحمة الله علیه دیدم، این را عرض بکنم، بعد واردِ، ان شاء الله، تملّک قهری مثل ارث بشویم که آیا تملّک قهری را هم شامل می شود یا نمی شود؟

مرحوم شیخ اعظم رضوان الله تعالی علیه فرمود از این که گفتیم جایز نیست کافر تملک بکند عبد مسلم را چند مورد خارج شد. مورد اوّل «ما إذا کان الشراء مستعقباً للانعتاق» آن جایی که شراء پشت سرش انعتاق بیاورد. یعنی آن عبد آزاد بشود. واقعاً مثل عمودین، ظاهراً مثل آنجایی که کافر اقرّ بحریة المسلم ثمّ اشتری. مورد سوم «أو بأن یقول الکافر للمسلم اعتق عبدک عنّی» عبدت را از طرف من آزاد کن «فأعتقه» مرحوم شیخ رحمة الله علیه فرمود: «و الوجه فی الأوّل واضح» اوّل چیست؟ آنجایی که کافر عمودین را بخرد. کافر اگر عمودین را بخرد، این واضح است که آیه شاملش نمی شود و بیعش صحیح است. چرا؟ «فإنّ مجرّد الملکیة الغیر المستقرة» چون مجرد این که این مالک بشود، «لایعدّ سبیلاً» این سبیل نیست. «بل لم یعتبر الملکیة إلاّ مقدّمة للانعتاق» بلکه اصلاً ملکیت را شارع اعتبار کرده، بخاطر این که آزاد بشود. یعنی ملکیت خودش اصالت ندارد. ملکیت که اعتبار کرده مثل واجب غیر است. این ملکیت را یک لحظه اعتبار می کند، به خاطر این که آن عبد منعتق بشود. عمودین، پدر و مادر منعتق بشوند. خب این سبیل نیست. این عرضم به حضور شما، چیز است، به حساب، دلیلی است که شیخ می فرمایند.

بعد می فرماید: این مطلبی که عمودین را بخرد، محکیّ از مبسوط و قاضی، اینها اشکال کرده اند. چرا اشکال کرده‌اند، چون گفته اند تملّک خودش و لو مستقرّه نباشد، این سبیل است و آیه نفی می کند.

مرحوم حاج شیخ اصفهانی رحمة الله علیه یک جمله ای دارد که یک عویصه ای است، مدّتها این در ذهن ما، بله، شاید متجاوز از بیست سال، یا مرحوم استاد رحمة الله علیه، دیگران هم که صحبت می کردیم، جواب نداشتند. دیدم یک جمله ای مرحوم حاج شیخ اینجا دارد، حاج شیخ اصفهانی، که آن عویصه را حل می شود، البته نه اینکه یعنی این جوابی که ایشان داده، مثلاً به ذهن ما نرسیده بوده یعنی، منتها مبنایش را باید درست بکنیم. الآن این کلمه را که می گویم، بعضی ها ممکن است با خودشان فکر کنند آقا این چه ..، بیع عبد مسلم از کافر، کجاست عبد مسلم؟ کجاست؟ 5 جلسه است معطل کرده ای، شاید ممکن است ده جلسه، چه، سه جلسه دیگر هم معطل بکنی، چیست؟ ممکن است مسخره هم بکنند. ولی خب آنها نیستند که به اسم عبد مسلم تقریباً هزار تا از مطالبی که در اجتهاد دخیل است، بیان می شود. من تعجّبم از این هایی که به این مباحث اشکال می کنند، الآن می بینی یک مانور نظامی چقدر خرج بر می دارد! این جلساتی که فوتبالیست ها قبل از تیم ملّی چیز می کنند، به حساب، انجام می دهند، چقدر خرج بر می دارد! اینها را کسی مسخره نمی کند. می گوید آقا آمادگی دفاعی کشور است، آمادگی برای فوتبال است، به عبد مسلم که رسید، اشکال می کنند. خب بابا این هم آمادگی مباحث اجتهاد است. چقدر ما مطالب در اینجا ذکر کردیم به بهانۀ عبد مسلم! ممکن است بگوید آقا در یک جای دیگر ذکر بکن. خب آنجا هم بگوییم آقا برو یک جای دیگر شما چیز کن، دفاعیِ، قوه دفاعی کشور را.. . کجا؟ چون مباحثی که طرح می شود، جایش اینجاست. لذا من واقعاً تعجب می کنم از بعضی ها چرا این بحث را ذکر نکرده اند. ای کاش 40 صفحه از مکاسب را می انداختند، این بحث را ذکر می کردند. این خیلی مطالب مهمی دارد. خب الآن در ما نحن فیه صحبت این است که آقا اگر کسی پدرش را می خواهد بخرد، بیعش، کافر هم هست، پسر کافر است، بیعش درست است یا نه؟ فرموده اند درست است. خب آقا ملکیت می آورد. می گوید این ملکیت یک لحظه ای، موجب سبیل نمی شود.

مرحوم حاج شیخ رحمة الله علیه، قبل از آن مطلبی که عرض بکنم، مقدمة این را فرموده که ملکیت اگر کسی گفت بنفسه سبیل است. یعنی چه بنفسه سبیل است. یعنی ملکیت و لو سلطنت هم نیاورد، ذات ملکیت سبیل است. اگر این باشد، و فرض هم این است که در ما نحن فیه که کسی پدرش را می خرد، این یک لحظه حقیقتاً مالک می شود. چون لا عتقَ إلاّ فی ملکٍ. خب این قطعاً این بیع باطل می شود. چرا؟ بخاطر این که می فرماید: «فالملکیة حینئذ سبیل غایته ..» نهایتش این است که « أنّه سبیل فی زمان قلیل» این سبیل یک دقیقه است. آنجا که مستقره است، سبیل یک ساعته است. «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» دیگر سبیل یک دقیقه ای و سبیل یک ساعتی ندارد که. اگر سبیل است، یک دقیقه اش هم نفی شده. اگر سبیل نیست نه.

شاگرد: منصرف نیست آیه از این؟

استاد: بله؟

شاگرد: شاید منصرف باشد آیه …

استاد: خب پس اگر منصرف باشد، می گوییم آقا یک کسی اگر عبد کافری را، چیز، یک کافری عبد مسلمان را خرید، تا یک روز اشکال ندارد، تا یک روز. ولی بعد از یک روز دیگر بایستی برود. چه فرقی می کند؟ یک روز و …

شاگرد: 11:2 … تحت تأثیر …

استاد: چه فرقی می کند آیا چند لحظه …، مثل این می ماند که بگوییم آقا، یک لحظه اگر مسلمان ها تحت سیطره ی کفار باشند، این آیه نفی نمی کند. آیه «لن یجعل الله …».

امّا اگر کسی بگوید نه، مجرّد ملکیت سبیل نیست. آن ملکیتی که مستتبع سلطنت باشد، مستتبع سلطنت باشد. خب، مستتبع سلطنت باشد، باز دو راه دارد: یک وقت مستلزم سلطنت باشد و لو اقتضاءاً، اگر چه که این سلطنت لمانعٍ فعلی نشود. مثل چه؟ مثل بچه. بچه مالک که هست، این ملکیت مقتضی سلطنت هم هست، منتها نه سلطنت فعلی چون محجور است. سلطنت اقتضاءی دارد. اگر کسی گفت آقا، ملکیتی که مقتضی سلطنت اقتضاءاً باشد، این، عرضم به حضور شما، سبیل است. امّا اگر این نباشد، سبیل نیست، این اگر باشد، ممکن است کسی بگوید ملکیت آناً ما که مقتضی سلطنت نیست، این اصلاً آیه شامل نمی شود. خب اینها مطالبی بود که دیروز هم عرض کردیم، چیز مهمی هم نیست.

نکته دیگر

مهم این است که اگر کسی بخواهد الآن پدرش را بخرد، که گفته که باید پدرش را مالک بشود تا آزاد بشود؟ گفته‌اند آقا! بیع عمودین صحیح است. یک لحظه اعتبار ملکیت می شود، تا آزاد بشود. خب چرا؟ چرا؟ گفته اند آقا ما دو دسته دلیل داریم: یک دسته دلیل این است که لا بیعَ إلاّ فی ملکٍ.

شاگرد: لا عتقَ

استاد: بله؟

شاگرد: لا عتقَ

استاد: خب بله! «لا عتقَ إلاّ فی ملکٍ» این هم مربوط به مقام نیست. «لا بیعَ الا فی ملک» مربوط به مقام است، نه «لا عتقَ الا فی ملک» مربوط به مقام است. آن دو دسته ای که مربوط به مقام است، بیع را معنا کرده اند «تملیک عینٍ بعوض» از این طرف دیگه هم یک دسته دلیل داریم که فرموده انسان مالک عمودینش نمی شود. خب از این طرف این پدرش را خریده، اگر بگوییم مالک نشده، بیعِ تملیک عین درست نمی شود. چرا؟ چون بیع یعنی تملیک عین، خب پس باید مالک بشود تا تملیک عین معنا داشته باشد. از این طرف می گوییم مالک می شود، باز آن دلیلی که می فرماید انسان مالک عمودینش نمی شود، پدر و مادرش نمی شود، آن گیر می کند. اینها را چه کار کنیم؟ اینها را چه کار کنیم؟ بگوییم بیعش درست است، خب لازمه اش این است که بیع تملیک عین بعوضٍ، این بایستی مالک بشود. مالک بشود، از این طرف این دلیلی که می فرماید انسان مالک عمودینش نمی شود، آن گیر می‌افتد. ما چه کار بکنیم که گیر نیفتیم؟ اینجا دو راه ذکر کرده اند. یک راه این است که یک لحظه شارع اعتبار ملکیت می کند، بیع تملیک عینٍ درست شد. چون مالکش شد. بلافاصله عبد آزاد می شود، منعتق می شود، انسان مالک عمودینش نمی شود، درست می شود. فرموده اند جمع بین دو طائفه اقتضا می کند که ما ملتزم بشویم به ملکیت آناً ما از ناچاری. منتها این ملکیت آناً ما دلیل می خواهد. یعنی چه می خواهم بگویم؟ یعنی می خواهم بگویم اگر روایت خاصّی نبود که انسان می تواند عمودینش را بخرد، اگر نص خاصی نبود، ما بودیم و احلّ الله البیع، به احلّ الله البیع نمی شد بیع عمودین را درست بکنیم.

این دلیل خاص که دارد، جمع این به حساب دلیل ها و تخریج فنی اش این است. خب این، در واقع مشکل را حل نکرده. چرا؟ به خاطر این که خب یک لحظه مگر مالک نشده؟ خب کسی که مالک عمودین نمی شود، یک لحظه و دو لحظه ندارد. می گوید آقا این از ناچاری است دیگر. این مثل دلالت دو تا آیه شریفه «حمله و فصاله ثلاثون شهراً» «و الوالدات یرضعن أولادهنّ حولین کاملین». چطور آن دو تا دلیل جمعش یک استفاده ای دارد؟ که حدّ اقل حمل ستة أشهر است، شش ماه است، در ما نحن فیه هم دو طایفه ما دلیل داریم: یک. انسان مالک عمودین نمی‌شود. دو. بیع عمودین صحیح است. بیع هم معنایش تملیک عین است. خب جمع بین این دو تا این است که ما ملتزم بشویم، یک لحظه مالک می شود، آزاد می شود. این یک تقریب. یک تقریب دیگر کرده اند گفته اند نه، این حرفها چیست؟! یک لحظه مالک می شود یعنی چه؟ اگر یک لحظه مالک بشود، این خب در واقع نقض آن دلیلی است که انسان مالک عمودین نمی شود. انسان مالک عمودین نمی شود، یک لحظه و دو لحظه ندارد که. خب پس چه بگوییم؟ می گوییم که نه، یک آن شارع فرض می کند این پدر مالک شده، این پسر مالک پدر شده. ملکیت تقدیریه است، ملکیت فرضیه است. این ملکیت فرضیه جمع می شود با این عتق. چرا؟ چون انسان مالک عمودین نمی شود. درست هم هست. این حقیقتاً مالک نشده، و لو یک ثانیه. ملکیت فرضیه است.

شاگرد: پس باید بگوییم ملکیت منحل شده اصلاً.

استاد: هان. منتها این ملکیت فرضیه، یک گیری دارد. آن گیرش این است که آقا ملکیت فرضیه، خب باز آن «لا بیعَ إلاّ فی …» چیز، بیع تملیک عین است، آن را درست نکردی. چون ملکش نشده که. بیع تملیک عین است، یعنی حقیقتاً مالک بشود نه فرضاً. این است که لذا اگر کسی بخواهد این حرف را بزند، باید همان ملکیت حقیقیه را بگوید. ملکیت فرضیه، البته می دانی، هر کدام را بگوید یک گوشه‌ی کار می لنگد. منتها این طور نیست که این هایی که قائل به ملکیه فرضیه شده اند، این ها مثلاً بگویند ما راحت تریم. نه. همان محذوری که ملکیت حقیقیه دارد، همان محذور را ملکیت فرضیه اگر بیشتر نداشته باشد، کمتر ندارد.

خب اینها مطالبی است که دیگران هم فرموده اند. آن که مرحوم حاج شیخ دارد که برای آن اصلاً این مطلب را عرض کردم اینجاست: حاج شیخ یک حرفی دارد. رحمة الله علیه. می فرماید که گفته که بیع تملیک عین بعوض؟ که گفته؟ که گفته؟ همین را از کجا درآوردید؟ همین را از کجا در آوردید؟ بیع تملیکُ عینٍ بعوضٍ را از کجا در آوردید؟ خب چیست؟ می فرماید: حقیقة البیع، أنّ حقیقة البیع غیر متقوّمة بالتملیک. حقیقت بیع تملیک نیست. خب حقیقت بیع چیست؟ هو الإعطاء لا مجّاناً. حقیقت بیع این است که مالک مثمن و مالک مبیع این اضافه و علقه ای که به مال دارد چه کار می کند؟ قطع می کند. قطع می کند پول می گیرد. منتها گاهی موقع ها وقتی این علقه را قطع می‌کند، این علقه به دیگری گره می خورد که می شود تملیک. گاهی اوقات این علقه که قطع شد، به دیگری گره هم نمی خورد. تملیکی در کار نیست. حقیقت بیع ازاله ملکیت است از خودش، منتها  لا مجاناً، در مقابل عوض.

خب این یک عویصه ای هست، آن عویصه را ایشان حل می کند با این حرف. آن مشکل این است که الآن مردم پول می دهند. می گویند آقا برویم یک زمینی بخریم مسجد بسازیم. خب این زمینی که از این آقا می خرند که مسجد بسازند، این بیع هست یا نیست؟ قطعاً بیع است. خب این زمین را وقتی خریدند، تملیک که شد؟ ملک چه کسی شد؟ ملک چه کسی شد؟ ملک چه کسی شد؟ ما اشکال ما به مرحوم استاد همین بود که آقا اگر بیع تملیک عین است، باید بفرمایید که این بیع زمین هایی که می خرند برای مدرسه، برای مسجد، اینها، این بیع باطل است. چرا؟ چون این ملک چه کسی می شود؟ اگر یک کسی بگوید آقا ملک خریدارها می شود، می گوید اصلاً قصد نکرده ملک خریدارها بشود که. زمین را خریده برای مسجد. لذا بعد آنها نمی توانند بگویند که قصد نکرده. این چیست؟ این چیست؟ چه طور می شود این را درست کرد. این که می گویند وقف معاطاتی همین قدر که کسی یک زمینی را برای مسجد خرید، این زمین خود به خود خودش وقف است، خب این الآن ملک چه کسی شده که بیع تملیک عینٍ؟ (مبهم) 23:58 ولی با این فرمایش حاج شیخ اصفهانی درست می شود.

شاگرد: … فرمایش حاج شیخ دلیل بر ملکیت طرف مقابل نداریم اینجا. لذا اگر یک شخص ثالث بتواند بیاید آقا هم عوض هم معوض را بگذارد در جیبش برود.

استاد: یعنی چه عوض و معوض را بگذارد جیبش؟!

شاگرد: چون نه، این ازاله‌ی ملکیت برای خودش کرده آن هم برای خودش …

استاد: ازاله ملکیت که از خودش کرده که آن فروشنده می گوید فروختم دیگر.

شاگرد: خب ازاله ملکیت از خودش کرده، … ایجاد ملکیت برای طرف مقابل نکرده دیگر.

استاد: خب این کافی است دیگر. خب طرف ملکیت نکند. الآن یک کسی می تواند مسجد را بیاورد در جیبش بگذارد ببرد، بخورد؟ آری؟ پس اگر این طوری باشد که …

شاگرد: ….

استاد: … می تواند مسجد را ببرد؟

شاگرد: طبق فرمایش حاج شیخ مشکل حل نمی شود اینجا.

استاد: یعنی مسجد را می توانند ببرند. حسینه ها را می توانند ببرند.

شاگرد: … با یک چیز دیگر حل بشود.

استاد: حل می شود دیگر. چون وقتی که آن، وقتی با خریدن وقف شد، آن دلیلی که می گوید: الوقوف علی حسبِ ما یوقفها أهلها، نمی توانیم.

چه فرقی است وقتی که گفت آقا این را شما وقتی می خری، آن مسجد می شود، شما می توانی مسجد اعظم را برداری ببری برای خودت؟ 25:02

شاگرد: حاج آقا! چه بسا مسجد کردن مثل أعتق عبدک عنی بماند …

استاد: عرضم به حضور شما نگویی که آقا ما مثل این بیع عمودین ملتزم می شویم یک لحظه ملک پولدارها می‌شود، خلاصه از ناچاری، چه؟ ملک آنها که پول داده اند …، خب آنجا چون نص خاصّ داشت بیع عمودین. ولی ما کو نصّ خاص که کسی که می خواهد مسجد بخرد، می تواند پول بدهد به عنوان مسجد بخرد؟  کجاست؟ ما که …

شاگرد: .. وقف، دلیل وقف ..

استاد: بله؟

شاگرد: دلیل وقف

استاد: دلیل وقف اطلاق دارد. وقف می گوید چیزی را که ملکت است وقف بکن. دلیلِ وقف ..،  الآن ما، مشکل ما در صحّت این بیع است. این دلیل وقف که نمی گوید که بیع تملیک عین نیست. بله اگر یک دلیلی بیاید، در خصوص جواز بیع زمین برای مسجد، و الاّ لذا بعضی از اینهایی که به حساب یک خرده ملایند و از آن طرف هم حسّاسند، می گویند آقا ما این زمین را برای خودمان می خریم، بعد وقف می کنیم. برای خودمان می خریم، بعد وقف می کنیم که هم لا بیعَ، هم بیع تملیک عین است درست بشود، هم وقفش درست باشد. ولی خب این را که نه آقای خوئی رحمة الله علیه نه مرحوم استاد نه دیگران، اینهایی که قبول ندارند، این چیست؟

ولی آقای حاج شیخ با این کلمه اش حل کرده. می فرماید که گفته بیع تملیک است؟ بیع اعطاء لا مجاناً است. خوب این اعطاء لامجاناً یعنی چه؟ یعنی آنی که مقوّم بیع است این است که مالک اضافه ی خودش را نسبت به این مال چه کار می کند؟ قیچی می کند. منتها در مقابل یک پولی، نه این که اینی که قیچی کرده پیوند بزند به مشتری. بله! «فربما یقبل الإضافة إلی غیره» چه بسا ممکن است وقتی که از خودش می بُرد، پیوند می زند به غیر «کما هو الغالب، فیفید الملکیة». این خودش موجب ملکیت می شود. «و ربما یکون ما بإزائه قلة الوقف فیکون وقفاً» ربما نه، این قیچی می کند، ولی به کسی دیگر اضافه نمی کند. مثل چه؟ مثل این می ماند که آقایی می آید با غله ی وقف، گندم این زمین وقفِ مثلاً برای ساختمان فقراست. خب وقتی با عین این گندم می رود یک زمین دیگر، یک خانه‌ای  می خرد، آن خانه ملک که می شود؟ ملک هیچ کس. آن خودش می شود چه؟ وقف. چون وقتی عین ثمن وقف باشد، بیع هم بیع شخصی باشد، مثمن هم می شود وقف. تملیکی نیست.

شاگرد: تمام عقود، شامل، این تعریف شامل تمام عقود …

استاد: نه، شامل هیچ عقدی نمی شود.

شاگرد: … نقص نمی کند … هبه و امثال اینها، هبه ی معوضه …

استاد: هبه، هبه، عوض در مقابل هبه است. عوض در مقابل موهوب له نیست. در بیع، عین مبیع در مقابل عین ثمن است، در هبه عوض در مقابل هبه است نه در مقابل موهوب له. و الا اگر این جواب نباشد که آن نقض شما وارد می‌شود، و لو شما معنا کنی بیع را به تملیک عین بعوض. چون هبه هم تملیک است. خب هبه معوضه هم تملیک عین بعوضٍ. آنجا فرموده اند عوض، عوض تملیک است، نه عوض، عوض عین موهوبه است.

شاگرد: .. کجا اضافه با تملیک باشد یا نباشد، دیگر به قصد بایع است؟

استاد: بله؟

شاگرد: این که کجا بعد از …

استاد: نه به قصد بایع و قابلیت هر دو. باید قابلیت هم باشد. و الا یک کسی قصد بکند پدرش را بخرد. فایده ندارد. باید قابلیت هم باشد.

شاگرد: وقف لفظ نمی خواهد؟

استاد: هان؟

شاگرد: وقف لفظ نمی خواهد؟

استاد: نه، وقف معاطاتی نه، وقف لفظ که، این مال آن ، آن شهرت قدیم است که برخی می گفتند. وقف معاطاتی دیگر الآن تقریباً فکر نمی کنم کسی منکر باشد.

«و ربما لا یقبل الملکیة اصلاً» چه بسا ممکن است که اصلاً ملکیت نباشد. مثل چه؟ مثل بیع الدین علی من هو علیه. شما صد هزار تومان از ید طلبکاری، صد هزار تومانی که طلبکاری به خودش می فروشی. خب. وقتی به خودش فروختی چه می شود؟ می گوید آقا، خودش مالک ذمه ی خودش می شود. می گوید خب این را که گفته اند که آقا، انسان مالک ذمه ی خودش نمی شود که. گفته اند یک لحظه مالک ذمه ی خودش می شود، بعد دین چه می‌شود؟ ساقط می شود.

خب آقا انسان مالک ذمه ی خودش نمی شود. یک لحظه یا هزار سال. معنا ندارد بگوید من مالکم، طبکارم صد هزار تومان از خودم. گاهی اوقات پای آینه بایستد، پسر، بده طلب من را! می گوید آقا چیست؟ از تیمارستان آمده‌ای؟ بده طلب من را به که داری می گویی؟ می گوید به خودم می گویم. می گوید مگر آدم هم از خودش طلبکار می شود؟

یا که بیع العبد تحت الشدّة بالزکاة. یکی از موارد مصرف زکات رقاب است. یک بنده ای هست مولایش اذیتش می‌کند، چیست؟ خب این را با زکات می خرندش. وقتی با زکات خریدنش، این ملک که می شود؟ این ملک که می‌شود؟ ملک هیچ کس.

أو کبیع من ینعتق علی المشتری. یا مثل بیع عمودین. خب بیع عمودین ملک نمی شود. یک آن ملکیة آناً ما تقدیری، فعلی، اینها چیست؟! و آن معضل ما هم حل شد. شما زمین می خری، برای حسینیه، برای مسجد برای چیزی، می‌گویی آقا داخل ملک که می شود؟ داخل ملک هیچ کس. پس تمام کلام، همه ی این فروض به مشکل خورده به خاطر این که بیع را معنا کرده اند «تملیک عینٍ» هیچ کس هم نیامده بگوید آقا این تملیک عین از کجا در آمده؟ این از کجا در آمده؟

شاگرد: عرف است دیگر حاج آقا

استاد: عرف اگر الآن یک کسی، عرضم، به زمین می خرد، برای مسجد، این را بیع نمی گویند؟ اگر این آقا بگوید آقا من زمینم را فروختم. می گوید به که فروختی؟ می گوید به فلان ها، تبریزی ها. می گوید یعنی مالک شدند؟ می‌گوید نه، برای مسجد خریدند. خب برای مسجد خریدند، بیع نیست؟ بگویند آقا نه نه، تو نفروختی. می گوید پس چه کار کردم؟ تماشا کردم؟ فروختم دیگر. بیع صدق عرفی است. ببین! این خیلی مواقع پیش می آید. چون عرض کردم معمولاً علما این طوری هستند. مثلاً یک کسی یک حرفی می زند، دویست سال، سیصد سال بقیه دنبالش می‌روند. باز یک کسی یک جرقه ای در ذهنش می زند، می گوید آقا این چه حرفی شد! باز سیصد دنبال این می‌روند. یعنی در طول تاریخ آنهایی که دقت می کنند، آنها که به تعداد انگشتان دست نمی رسند. خب آقا تو این زمین را خریدی. آقا بیع عمودین، یک لحظه آناً ما ملکت می شود. بعد می گوییم خب جناب جبرئیل چقدر؟ یک ثانیه؟ می گوید نه بابا! یک ثانیه! خیلی زیاد است! می گویی آقا نیم ثانیه؟ ـ نیم ثانیه؟ خیلی زیاد است. ـ یک سوم ثانیه؟ ـ یک سوم ثانیه خیلی زیاد است. می گوییم پس چقدر؟ چون جزء ما لا یتجزّی هم که ما نداریم. ..34:40 چه؟

خدا رحمتش بکند آقای حاج شیخ، می فرماید بنا بر این، «فالالتزام بالملک آناً ما بلا ملزِمٍ».

شاگرد: اگر من یک چیزی به شما بفروشم، ولی قصد نکنم تملیک را، … مشتری وارد نمی شود؟ …

استاد: قصد نکردی یعنی چه؟

شاگرد: .. اعطاء غیر مجانی به شما بکنم. شما فرمودید دائر مدار دو تا چیز است.

استاد: خب اعطاء غیر مجانی به من یعنی چه؟

شاگرد: شما فرمودید یکی بایع باید قصد کند، یکی باید …

استاد: خب می دانم، قصد چه؟ باید یک قصد …، نه، نشد،

شاگرد: اعطاء …

استاد: نه، نشد.

شاگرد: همان قصدی که .. فروختن زمین مسجد است

استاد: نه، نه، خلط،  خب آن می خواهد مسجد بشود، تو بگویی به من می دهی باید یک چیزی باید باشد.

شاگرد: همان اعطاء

استاد: خب، اعطای خارجی که بیع نیست. و الا اعطای خارجی که آنها هم زمین را که ..

شاگرد: حاج آقا مسجد بشود که شاید اصلاً من خبر نداشته باشم بخواهد مسجد بشود.

استاد: بله؟

شاگرد: اصلاً شاید من خبر نداشته باشم می خواهد مسجد بشود.

استاد: خب آن اگر خبر نداشته باشی می خواهد مسجد بشود، آن باطل است. یعنی او اگر تملیک بکند …

شاگرد: .. مثلاً صحبت بکند، بگوید این زمین را من می خواهم از تو پانصد …

استاد: خب آن یک عویصه ای است جواب داده اند. اگر آن جواب غلط باشد. آن عویصه این است که آقا من در واقع ایجاب را انشاء می کنم به همان نحوی که او می خواهد قبول بکند. می گوید من چه می دانم برای چه، ولی به هر نحوی که او می خواهد این خوب است. ولی اگر او واقعاً قصد می کند تملیک این را، مثل بیع وکیل است. اگر یکی کسی می خرد، می گوید آقا خب او چه می داند که تو وکیلی یا وکیل نیستی. می گوید او در واقع تملیک شما که می کند، نه به شخص شما، یعنی به عنوان این که شما می خری. حالا برای خودت می خری، برای خودت. برای غیر می خری، برای غیر. ولی اگر واقعاً او نه، می گوید من این را تملیک خودت کردم، و شما قبول را برای غیر کردی، خب این به حساب تغایر ایجاب و قبول است. مثل این می ماند که او می گوید کتاب مکاسب را به شما فروختم، شما می گویی قبول کردم برای عمرو. آن یک مشکلی دارد.

منتها جوابش همین است. می گویند آقا او قصد اجمالی کرده به آن نیتی که شما بخری.

شاگرد: شاید این نحوه ی تملیکی که پشت سر اعطا می آید را ایشان طبق قصد نداند.

استاد: بله؟

شاگرد: این که حضرت عالی می فرمایید وقتی اعطاء می کند بایع غیر مجاناً یعنی تملیکی که پشت سر اعطا می‌آید شاید دایر مدار قصد بایع و قابلیت آن مبیع نباشد.

استاد: پس چیست؟

شاگرد: مثلاً شاید باید ببینیم عرف چه اثری …

استاد: یعنی چه؟ خب پس این بیع را باید قصد بکند یا نه؟ بیع باید یک قصدی داشته باشد.

شاگرد: خب اعطاء هست  …

استاد: اعطای خارجی که بیع نیست. اصلاً چه بسا ممکن است که در خارج که می گوید آقا فعلاً مستأجر هست، بعداً بیا بگیر. این اعطا، اعطای اعتباری است.

شاگرد: .. همین اعطاء است … بیع همین که من دارم این را …

استاد: می گویم به من نمی دهد بابا، در بیع هایی که عین در خارج نیست، مثل بیع ذمه، چه به من می دهد؟ عین خارجی را که نمی دهد!

شاگرد: .. اعطای خارجی نه، اعطای …

استاد: خب اعطای …، آخر ما یک اعطای خارجی داریم، یک اعطای اعتباری داریم، اعطای سومیش چیست؟

شاگرد: یکی … ملک بدون مالک … ملک بدون مالک نمی شود باشد، …

استاد: من نگفتم ملک بدون مالک نمی تواند باشد، من کی گفتم؟

شاگرد: .. ملک بدون مالک است ..

استاد: من نگفتم ملک بدون مالک نمی تواند…، این از این بحث ما ربطی به ملک بدون مالک نمی تواند …

شاگرد: .. طبق این قانون می شود دیگر، آخر …

استاد: چرا؟ مسجد ملک کسی نیست؟ ملک بدون مالک یعنی چه؟ ملک کسی نیست.

شاگرد: یعنی پس بدون مالک شد دیگر.

استاد: ملک نیست اصلاً، که بشود ملک بدون مالک.

شاگرد: یعنی اگر ملک باشد، باز آن قاعده …

استاد: خب ملک نیست اصلاً عرض می کنم.

شاگرد: این که عرفاً می گویند مال مسجد است، این یعنی چه؟

استاد: نه، ببین! دو تا مطلب خلط نشود. الآن می گویند اگر کسی بزند دیوار مسجد را خراب بکند، ضامن نیست. چرا؟ چون من أتلف مال الغیر، دیوار مسجد که مال نیست. ملک نیست. ولی اگر کسی بزند بلندگوی مسجد را خراب بکند، ضامن است. چون یک وقت ممکن است یک چیزی ملک مسجد باشد، که مالکش مسجد باشد، یک وقت یک چیزی  خودش مسجد است.

شاگرد: پس این زمین را می گویند مال مسجد است اتفاقاً ..

استاد: مال مسجد است یعنی می خواهند مسجد درست بکنند. و الاّ زمین مال مسجد است که کدام مسجد؟ بله یک وقت هست یک مسجد اعظمی هست، این را می خرند برای او مستغلات درست می کنند، این درست است، می‌گویند مال مسجد است. ولی 39:24 … که درست، این مال مسجد است، این مثل این می ماند که می گویی آقا این سفره مال مهمان هاست.

شاگرد: یعنی این زمین را اگر کسی غصب کند، دیگر ضامن نیست؟!

استاد: نه. ضامن نیست.

شاگرد: ملتزم می شوند این را؟

استاد: همه ملتزم شده اند، بله. زمین که قابل غصب نیست. مثل اینکه یک ساختمانی خریده، این بیاید خراب بکند، ضامن نیست. ضامن نیست، ولی خب از او می گیرند. حرام است تصرّفش ولی ضامن نیست دیگر، نه. مثل بعضی جاها که مسجد را اجاره می دهند، می گویی آقا چه کار …؟ می گوید من مسجد را اجاره کردم. می گویی: مسجد را اجاره کردی؟ می گویی: مسجد را اجاره کردی؟! مسجد را از که اجاره کردی؟ مسجد که .. .

خیلی خوب. این عرضم به حضور شما، نکته ای است که قابل تأمل است. و لذا اصلاً بیع من ینعتق علیه، اینها، همه ی اینهایی که بحث کردیم، حل می شود.

و للکلام تتمة ان شاء الله فردا

و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *