متن فقه ، جلسه 84 ، سه شنبه ، 15 اسفند 96

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۹۶/۱۲/۱۵ (جلسه ۸۴)

 

کلام در این بود که از این بیع عبد مسلم به کافر مواردی استثنا شده. یکی آن جایی بود که مبیع من ینعتق علی الکافر باشد؛ پدرش باشد، مادرش باشد، و إن علوا، یعنی اجداد. یا اولادش باشد «و إن نزلوا» حالا هر چه که هست، در آن جای خودش. خب این چرا درست است؟ بخاطر این که فرمود مجرّد ملکیتی که پشت سرش انعتاق می آید، آناً ما ملکیت هست، این سبیل نیست. بله! اگر کسی بگوید مجرّد ملکیت مصداق سبیل است، و لو آناً ما، مجرّد ملکیت مصداق سبیل است،  و لو آناً ما، این باطل می شود. چون یک آن ملک می شود.

خب در این بیع من ینعتق علیه دو تا قول بود. یک قول این بود که یک آن ملکیت واقعیه می شود و بعد آزاد می‌شود. چرا ملکیت واقعیه می شود؟ بخاطر این که ما سه طایفه دلیل داریم در مقام: یک. لا عتق الاّ فی ملکٍ. دو. بیع تملیک عین است. سه. بیع عمودین صحیح است. چه کار بکنیم که هم بیع عمودین صحیح است درست بشود، هم بیع تملیک عینٍ درست بشود، هم لا عتقَ إلاّ فی ملکٍ درست بشود؟

این جمعش به این می شود که ما یک لحظه ملتزم بشویم که این عمودین را که انسان می خرد، یک لحظه مالک می‌شود، بعد آزاد می شود.

بعضی ها آمده اند فرمودند نه. یک لحظه ملکیت حقیقی نمی شود. ملکیت فرضی تقدیری. یعنی وقتی که این شخص می خرد پدرش را، و لو برای یک هزارم ثانیه هم ملکش نمی شود حقیقتاً. فرض می کنیم این را یک لحظه ملک پدر. مثل چه؟ مثل استصحاب موضوعات. شما وقتی استصحاب بقاء خمریت می کنی، در واقع در خارج که خمر درست نمی شود. این فرض خمر می شود. تقدیر می شود که خمر است برای این که احکام را بار بکند. حرمت و نجاست و حدّ و هکذا. چطور آنجا این می شود خمر فرضی تقدیری، این هم می شود ملک فرضی تقدیری.

خب این ملک فرضی تقدیری این را برای چه این آقایان ملتزم شده اند؟ مرحوم آقای ایروانی رحمة الله علیه فرموده جمعاً بین آن دو تا دلیل که انسان مالک عمودین نمی شود و از این طرف هم لا عتقَ إلاّ فی ملکٍ. بخاطر این که تخصیص در این ادلّه وارد نشود، ما ملتزم می شویم به ملکیت فرضیه تقدیریه.

این عبارت مرحوم آقای ایروانی رحمة الله علیه مغلق و از عجایب است. چون آقا لا عتقَ إلاّ فی ملکٍ، خب این که ملکی نیست. این که ملکی نیست. به قول شما فرض ملکیت است. لا عتق الاّ فی ملکٍ، یعنی لا عتق الاّ فی ملکیت حقیقیه، یا لا عتقَ الاّ فی ملکیت فرضیه؟ خب قطعاً ملکیت حقیقیه است. این که ملک نیست. پس این تخصیص خورد. یعنی چه تخصیص نخورده؟!

این کلامِ…، بله؟

شاگرد: حکومت …

استاد: حکومت باشد 9:00، تخصیص است. حکومت چون ملکیت که نیست. وقتی که شارع می فرماید: أکرم العلماء، بعد می فرماید: العالم الفاسق لیس بعالم، این لبّش در عالم ثبوت تخصیص است.

شاگرد: این توسّعیت بود.

استاد: بله؟

شاگرد: توسّعیت بود. …

استاد: توسّعیت هم که در واقع یک جعل آخر است. وقتی که شارع می فرماید: لا صلاة إلاّ بطهورٍ، بعد می فرماید: الطواف بالبیت صلاةٌ، یعنی معنایش این است که شارع در مقام ثبوت دو تا دلیل دارد. یک …

شاگرد: … ملک … تعبداً

استاد: ملک نیست دیگر.

شاگرد: .. انعتاق

استاد: ملک نیست. پس لا عتق الاّ فی ملک تخصیص خورده. لا عتق الاّ فی ملکٍ مثل لا تکرم العلماء است. این تخصیص خورده.

اگر بخواهیم این را درست بکنیم، که حالا شاید مخصوص آقای شیرازی هم همین بوده منتها فردای قیامت هم اینطوری است. گاهی مواقع جوارح بر علیه قلب حرف می زنند. چیز، بله دیگر، یعنی جوارح بر علیه زبان حرف می‌زنند. زبان می گوید آقا من این کار را نکردم، دست می گوید من این کار را کردم.

اگر مقصود آقای ایروانی این باشد، یک کلمه «صریحاً» دارد آن شاید، هم کلمه «صریحاً» دارد، هم آقای ایروانی است. اگر آقای ایروانی نبود، که هیچ. التماس دعا. اگر کلمه «صریحاً» نبود، باز التماس دعا. جمع بین «صریحاً» و آقای ایروانی این می شود که نمی خواهد بفرماید لا عتقَ الاّ فی ملکٍ تخصیص نخورد. یعنی می خواهد بفرماید حدّاقل کاری بکنیم که لاعتق الاّ فی ملکٍ اگر در لبّ تخصیص است، ولی به حسب مقام اثبات و ظاهر خطاب تخصیص نباشد. این را مرحوم آقای خوئی، چه، مرحوم آقای نائینی رحمة الله علیه در اصول فرموده. کجا فرموده؟

کجا فرموده؟ کجا فرموده؟

در این حجیت خبر واحد که مرحوم آقای آخوند فرموده حجّیت به معنای جعل منجّزیت و منجّزیت است، فرموده این محال است. چون « انّ الظنّ لا یغنی عن الحقّ شیئاً» آبی از تخصیص است.

خب آنجا به آقای نائینی اشکال کرده اند که آقا، خب روی مسلک شما هم که می گویی خبر واحد علمٌ، حقیقتاً که علم نمی شود؛ ظنّ است. خب باز «إنّ الظنّ لایغنی عن الحقّ شیئاً» چه شده؟ تخصیص خورده. می فرماید: هان! مقصودش این است که «انّ الظنّ لایغنی عن الحقّ شیئاً» به لسان ظنّ قابل تخصیص نیست. یعنی نمی شود شارع بفرماید ظنّ مغنی از حقّ نیست مگر این ظنّ.

درست است که وقتی که ما می گوییم حقیقت حجیت اعتبار علم است، خبر ثقه علم است، این در واقع لبّش تخصیص است. ولی لبّش تخصیص است نه به لسان چه؟ ظنّ به لسان علم. ما نحن فیه هم مقصود آقای ایروانی رحمة الله علیه با آن دو کلمه ای که عرض کردم این است ظاهراً: یعنی می خواهد بفرماید «لاعتقَ الا فی ملک» قابل تخصیص نیست به لسان عدم ملکیت که بفرماید لا عتق الاّ فی ملک الّا عمودین، با این که ملک نیست، چیز می شود، عتق می شود. نه، مقصودش این است که آنجا یک فرض ملکیت و تقدیر ملکیت می شود که درست است که لبّش تخصیص است، ولی به صراحت و در مقام اثبات تخصیص نیست. در واقع به اطلاق تحفّظ کرده.

شاگرد: حاج آقا، لا عتق، عتق به معنای آزاد کردن مگر نیست، چرا …

استاد: نه مطلق است. چه عتق به معنای آزاد کردن یا آزاد شدن. هر دو است.

بله، عرضم به حضور شما که این یک نکته بود که …، منتها ما عرض کردیم، اینها از کجا در آمده؟ خب لا عتق الاّ فی ملک، این عمودین هم بیعش صحیح است، منعتق می شود. می گوییم لا عتق الاّ فی ملک، تخصیص خورده. یعنی چه یک کاری بکنیم که تخصیص نشود. این ها که همان جمع های تبرعی‌ای که همه در اصول اعتراض کرده‌اند و ایراد کردند، این هم مصادیق همان جمع هاست. بله! باز اگر مرحوم آقای ایروانی رحمة الله علیه می رفت به آن بیع تملیک عین بعوضٍ، خوب بود، می گفت آقا چون بیعش صحیح است، بیع هم بدون تملیک نمی شود، ما یک لحظه فرض ملکیت می کنیم تا بیع درست باشد. او باز موجه تر بود آقای ایروانی؛ ولی آن هم اشکال داشت. چون بیع تملیک عین بعوضٍ، حقیقتاً تملیک باشد. ولی خب آن را به همان وجهی که عرض کردیم، و لو به حکومت، و لو به فرض، و لو به تقدیر. لذا این جمله ای که معروف است و تقریباً مخالف هم من ندیدم غیر از این فرمایش آقای حاج شیخ اصفهانی که دیروز خواندیم، مخالفی در مسأله شاید نباشد حالا، خیلی هم ما عرضم به حضور شما، تتبع در اقوال را نه قبول داریم، نه هم این که حالا برویم بگردیم ببینیم کسی این قول را دارد یا ندارد، شاید حرمت با این فقهی که امروز من به الکفایة واقعاً قائم نیست و بر همه تفقه واجب است، آن چیزهایی که اتلاف عمر است، اصلاً آن شبهه حرمت دارد. یعنی شبهه تفویت واجب دارد. مثل کسی که نماز واجبش را نمی خواند، می رود در حرم زیارت می کند. 16:51 آقا تو نماز واجبت را بخوان. حرم، نماز واجبت را بخوان بعد مشغول زیارت بشو.

خب این یک نکته، یک نکته دیگر هم که در فرمایش شیخ ما گیر کردیم، رحمة الله علیه، عبارت شیخ این است. می‌فرماید: اگر شما گفتی، «و الحاصل..» این طور می فرماید: «و الحاصل أنّ السبیل فیه ثلاث احتمالات» سبیل سه احتمال در آن هست. کما عن حواشی الشهید رحمة الله علیه، یک: مجرّد الملک، اگر کسی بگوید مجرّد ملک سبیل است، و لو یک لحظه، آنی، «یترتب علیه عدم استثناء ما عدا صورة الاقرار بالحریّة» لازم می آید که همه این موارد استثنا غلط باشد، استثنا نشود، باطل باشد بیعش، مگر یک جایی. آنجا کجاست؟ آن جایی است که آن کافر أقرّ بحریّة المسلم. خب این عبارت یک طوری است. که چرا؟ آنجا هم باید استثنا نشود؟

مرحوم آقای ایروانی رحمة الله علیه یک مقدار عبارت را حل کرده. فرموده: و مجرّد الملک، یا در بعضی از نسخ مکاسب «مجرّد الملکیة» ایشان خدا رحمتش کند، در حاشیه فرموده مراد از این ملکیت یعنی اعمّ از واقعی و ظاهری. یعنی اگر کسی و لو یک آن واقعاً و ظاهراً کسی را مالک شد، عبد مسلم را مالک شد کافر، این سبیل است و آیه نفی می کند. اگر این باشد معنای آیه، آیه شریفه، خب لازم می آید صورت اقرار به حریّت خارج بشود. چرا؟ چون در صورت اقرار به حریّت، اگر چه ملکیت واقعی هست، ولی ملکیت ظاهری نیست. این هم ما نفهمیدیم جناب شیخ انصاری، ملکیت ظاهری نیست یعنی چه؟ ملکیت ظاهری نیست یعنی چه؟ اگر ما علم داریم که ملکیت واقعیه هست، خب ملکیت ظاهریه هم هست. چون ملکیت ظاهریه با علم به ملکیت واقعیه نمی شود که منتفی باشد. اگر شک داریم، پس ملکیت واقعیه هم محرز نیست. این چرا این طور نوشته؟ چون در آن عرضم، خوب دقت کنید! اگر یک عبد مسلمی را یک کافری خرید قبلاً اقرار کرده بود که این عبد حرّ است، آن وقتی که اقرار کرده بود که این عبد حرّ است، که این اقرار بر علیه ش بود، چه، اقرار بر علیه دیگران بود، اقرار بر علیه خودش نبود. چون عبد مال کسی دیگر است به این چه مربوط است؟ ید بایع اماره ی بر ملکیت است. تا یک آن، خوب دقت کنید! تا یک آن این ملک کافر نشود، که ما نمی توانیم بگوییم که اقرار العقلاء علی انفسهم. این باید ملکش یک آن بشود تا بگوییم آقا این الآن اقرار کرده بر علیه خودش. خب اگر قرار است مجرّد ملکیت سبیل باشد، این با انعتاق چه فرقی می‌کند؟ این با انعتاق چه فرقی می کند؟! این اصعب از انعتاق است. آدم واقعاً تعجب می کند جناب شیخ اعظم، اعلی الله مقامه الشریف، این اصعب از انعتاق است. چون در انعتاق، قطع داریم، این جا به حسب ظاهر است حریّتش. لذا این یترتب، باید این طوری باشد: « و یترتب علیه عدم استثناء جمیع الصور» این هم یک نکته بود که در مکاسب جای شبهه داشت که ما عرض کردیم.

یک نکته دیگر هم که باز گیر دارد، در آن استثنای اوّل، شیخ سه تا مثال زد. یکی بیع عمودین، یکی بیع عبد مسلمی که اقرّ الکافر بحرّیّته، سه: این که یک کافری به مسلمانی بگوید: أعتق عبدک عنّی. اگر گفت: أعتق عبدک عنّی، این اوّل متضمّن یک ملکیت هست. باید یک لحظه ملک او بشود، تا بعد این را چه کارش بکند؟ آزادش بکند. این جاها، مرحوم آقای ایروانی رحمة الله علیه اشکال کرده و درست هم هست، قبلاً هم گذشت، این هم از مطالبی است که نمی دانم چرا مرحوم شیخ انصاری رحمة الله علیه، مرحوم آقای خوئی رحمة الله علیه، مرحوم شیخنا الاستاذ و جماعتی دیگر به این مطلب اصرار دارند، و حال آنکه ظاهراً ناتمام باشد. آن این است که آقای ایروانی فرموده: لا عتق الاّ فی ملکٍ نهایت مدلولش این است که باید معتَق ملک باشد. نه این که باید معتَق ملکِ معتَق عنه باشد. لا عتقَ الا فی ملک یعنی معتق ملک باشد. خب وقتی یک عبد مسلمانی دست یک مسلمانی است، کافر به او می گوید از طرف من عتق بکن، این لازم نیست که تملیک کافر بشود. خب خودش ملک مسلمان هست. لا عتق الاّ فی ملک هم درست است.

بله، اگر کسی گفت باید عتق ملک معتَق عنه باشد، یعنی از قِبل آنی که عتق می شود، ملک او باشد، آن وقت جای این شبهه هست که وقتی کافر می گوید از طرف من آزاد کن، باید قبلش تملیک کافر بشود، تا ملک معتق عنه باشد. ولی ما دلیل نداریم که باید ملک معتق عن باشد. آن مقداری که هست این است که باید ملکِ، ملک باشد، و آن هم …

شاگرد: به چه حقّی …

استاد: بله؟

شاگرد: به چه حقّی می گوید از طرف من آزاد کن؟

استاد: متوجه نمی شوم!

شاگرد: به چه حقّ و ولایتی می گوید از طرف من آزاد کن؟

استاد: حقّ و ولایت نمی خواهد. اگر من به شما بگویم آقا خانه ات را به فلانی، اجبارش که نکرده، اگر من به شما بگویم خانه ات را به فلانی بفروش. شما هم فروختی ..

شاگرد: … از جانب من …

استاد: خب بگوید از جانب من! از جانب من بفروش. خودت ولی خودت فروختی. از جانب من، اگر به شما گفتند آقا خانه ات را از جانب من به فلانی بفروش. نهایتش این است که می گویی پس پول مرا می دهی؟ می گویم آری، پولت را می دهم. خودت داری می فروشی. من که نفروختم که به چه حقّی که! اگر یک کسی بگوید آقا، اسبت را به فلانی بفروش، از قِبل من. از قِبل من، پولش را من می دهم. نه این که اوّل به من بفروشی، بعد آن وقت ملک من که شد، از طرف من به وکالت بفروش. این که نیست. یک حرف اشتباهی در آمده که بیع در واقع جا به جایی مبیع از کیس هر کسی که در می رود، ثمن به کیسه ی همان باید برگردد. این ها همه، به حساب مطالبی است که نه دلیل شرعی دارد، نه عرفی دارد، نه از سیره عقلا هست، …

شاگردها: … اشکال دارد …

استاد: بله؟

شاگرد: بیع فضولی …

استاد: بیع فضولی بخاطر این که من اختیاری ندارم. ئه! من اختیار ندارم. آن مالک خودش آزاد می کند. بیع فضولی، من می خواهم عبد شما را آزاد بکنم، من اختیار ندارم.

شاگرد: این معنایی که ایشان می گوید اصلاً گفتن ..

شاگرد دیگر: استاد نهایتاً می گوید …

دیگری: …

استاد: بله؟

شاگرد: تمام شد …

استاد: نه، یعنی غیر مالک نمی تواند آزاد بکند.

شاگرد: غیر مالک؟ خب پس باید همان ملک خودش را …

استاد: نه، غیر مالک آزاد نکرده، مالک آزاد کرده. بابا کافر به مالک گفته آزاد کن. فقط گفته از قِبل من آزاد کن.

شاگرد: از قبل من یعنی چه؟

استاد: از قِبل یعنی پولش را من می دهم.

شاگرد: نه عتق،

استاد: عتق، همان دیگر! بله، عتق همان است، از قبل من آزاد کنی، یعنی پولش را به تو می دهم. مثل این می ماند که می گوید آقا! این آقا را رهایش بکن، پولش را من می دهم.

شاگرد: …

استاد: آری دیگر، همان دیگر.

شاگرد: چه فرقی با چیز دارد، با جعاله مثلاً ..

استاد: جعاله یعنی چه؟

شاگرد: … اگر آزاد کنی به تو پول می دهم …

استاد: خب این همان است دیگر، این همان است. عنّی … عنّی همین است دیگر، عنّی، بله. عنّی یعنی چه؟ از قِبل من آزاد کن، یعنی ثوابش مال من باشد.

شاگرد: …

استاد: بله؟

شاگرد: این است … می گوید این را آزاد کن به تو پول می دهم…

استاد: نه، بابا! کلمه «عنّی» عرب است. ما فارسی می گوییم آقا از قِبل من، یک کسی می گوید آقا می گفت کتابت را بفروش به ایشان از قِبل من، از قبل من بفروش به ایشان یعنی چه؟ یعنی پولش را بیا از من بگیر.

شاگرد: استاد این چه عقد شرعی است آخر؟

استاد: بله؟

شاگرد: پولش را بیا از من بگیر، .. در قالب چه عقدی دارم این پول را …

استاد: عرض کردم دیگر این اذن در فعل است با پول. یک به حساب حالا یا جعاله است، یا عرضم به حضور شما، امر به فعل است، امر ضمان آور است دیگر، می گوید آقا این کار را بکن پول به تو می دهم.

شاگرد:  تو عتق کن … یعنی ثوابش مال من؟

استاد: ثواب، … اهل ثواب هم نباشد. دلش می خواهد …

شاگرد: عنّی یعنی چه؟

استاد: نه، از طرف من، 28:43 اصلاً ممکن است، مثل این که کافر است …

شاگرد: … عرف به او می گوید …

استاد: بابا! می خواهد که بعداً مثل کسی که می گوید اسمش در لیستِ اینهایی که مدرسه می سازند چه هستند؟ اینهایی که الان خیرین مدرسه ساز، اینها برای ثواب که مدرسه نمی سازند که، و الا اگر می خواست برای ثواب مدرسه بسازد که می رفت مسجد می ساخت. می رفت وجوهاتش را می داد. یک آقایی آمده می گوید حاج آقا من 20 تا مدرسه … گفتم وجوهات ندادی می گفت: نه.

خب مدارس را چگونه می سازند؟ می گوید من می خواهم اسمم در لیست خیّرین مدرسه ساز باشد. حالا یک کسی می خواهد اسمش در لیست کسانی باشد که بگویند آقا عبد آزاد می کند. من چه می دانم، هر چه که هست.

خب این، لذا این اشکال درست است که ما دلیل نداریم که باید ملک معتق عنه باشد. ملک معتق، معتق باید ملک باشد، یک. آنی هم که عتق می کند باید مالک باشد. غیر مالک نمی تواند. دو.

امّا باید ملکِ آنی که معتق عنه است، این را از کجا در آوردید؟

شاگرد: …

استاد: بله

شاگرد: از این که کفاره به … عتق نمی شود کرد …

استاد: که گفته؟ اتّفاقاً اینها، اینها همه که شما می فرمایید، این ها خودش یک به حساب تریلی مطالبی است که در جای خودش برف انبار شده، مثلاً یک کسی می گوید آقا، خمس مرا بده، بعد به تو می دهم. خمس مرا بده بعد به تو می دهم، یعنی اوّل آن پول را تملیک من کن، بعد وکیلی از قبل من خمس من را بدهی؟ یا نه، از پولت خمس من را بده، کفاره هم همین طور است، زکات هم همین طور است، می گوید آقا زکات من را بده.

آن بعد مبتنی بر این است که ما باید اوّلاً از ادله ثابت بکنیم که خمس …

شاگرد: … از کجا …

استاد: بله؟

شاگرد: بعد من به تو می دهم را می گوید به او یا نمی گوید؟

استاد: اصلاً ظاهرش همین است دیگر، ظاهر امر مضمّن؟ است دیگر. لازم نیست بگوید. یک وقت هست، ظهور در مجانیت دارد، این را همه نوشته اند دیگر، کسی که امر … ، اگر ظهور در مجانیت داشت، هیچ. اگر ظهور در مجانیت نداشت، خب بله، من به تو می دهم.

شاگرد: بعد من به تو می دهم از آن در می آید.

استاد: بله دیگر، چون امر مضمّن است.

شاگرد: …

استاد: بابا! آن چون امر کرده، نه این که ملک من بکن. آن مثل خمس، اگر الآن یک کسی به پدرش می گوید آقا وجوهات من را بده، یعنی باید اوّل وجوهاتش را تملیک این بکند، بعد چیز بکند؟ یا نه؟ قدر متیقّن این است که باید وجوهات به اذن مالک … یعنی یک کسی بدون این که به پسرش بگوید وجوهات بده، وجوهات پسرش را بدهد، این مجزی نیست.

شاگرد: … همه جا … مقدمات تملیک کردن … مقدمه …

استاد: بعد به تو می دهم تملیک نیست که. بابا! بعد به تو می دهم که تملیک نیست.

شاگرد: …مقدر گرفتن یعنی همه جا تملیک می گیریم …

استاد: خود اینها تملیک گرفته اند، من تملیک نگرفته ام. می گویم اینها تملیک گرفته اند، من تملیک نگرفته ام. می‌گویند اگر به او گفت اعتق عبدک عنی یعنی ملک او بکنی بعد آزادش بکنی.

شما حالا با من دعوا داری یا با شیخ دعوا داری؟

شیخ رحمة الله علیه می فرماید معنایش این است. آقای ایروانی اشکال کرده. خب ما هم همین را عرض می کنیم. این دیگر، عرضم به حضور شما، چیز نمی کند، فرقی نمی کند.

این هم یک نکته بود که ما، به حساب، چیز نشدیم، یعنی، متوجه نشدیم که این چه جور می شود که اعتق عبدک عنی به حساب، در آن تملیک افتاده باشد.

امّا این که فرموده «الملک المستقرّ و لو بالقابلیة کمشروط العتق و یترتب علیه استثناء ما عدی صورة اشتراط العتق» که اگر ملکیت مستقر و لو به قابلیت باشد، همه صور استثنا می شود مگر آنجایی که شرط عتق بکند. شرط عتق این ملکیت مستقر و لو به قابلیت نیست. این هم نفهمیدیم یعنی چه؟ چون آن جایی که شرط عتق می کند، اینجا قابلیت ندارد دیگر. چه قابلیتی دارد؟

حالا نقض کرده اند بعضی ها گفته اند آقا با اجبار چه فرقی می کند جناب شیخ انصاری؟ بعضی ها گفته اند پس می‌شود عبدی را فروخت. به شیخ اشکال کرده اند گفته اند آقا پس می شود عبدی را فروخت به بیع خیاری. یا نمی‌فروشیم، هبه می کنیم که ملک جایز باشد، ملک غیر مستقر باشد. حالا این ها هم اشکالاتی است که وارد است؛ ولی دیگر بیشتر از این طول نمی دهیم، ان شاء الله فردا وارد این بحث می شویم که آیا ملکیت قهریه را هم می گیرد یا ملکیت قهریه را نمی گیرد؟

و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *