متن فقه ، جلسه 85 ، چهارشنبه ، 16 اسفند 96

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه ۹۶/۱۲/۱۶ (جلسه ۸۵)

کلام در این مواردی بود که استثنا شده بود از بیع العبد المسلم من الکافر. یکی از این موارد این بود که اگر شخصی عبد مسلمی را به کافری بفروشد که أقرّ بحرّیّة المسلم، گفته این مسلمان است. شیخ اعظم در صحّت این بیع اشکال کرد. فرمود علم داریم به بطلان این بیع. چرا؟ چون این یا راست می گوید، خب این مسلم است، حرّ است، حرّ را که نمی شود بفروشی؛ یا دروغ می گوید، اگر دروغ می گوید خب این کافر است، کافر که نمی تواند مالک مسلمان بشود. علم تفصیلی داریم به بطلان این بیع، غایت الأمر منشأش نمی دانیم چیست. مثل کسی می ماند که علم تفصیلی دارد به بطلان نمازش، منتها نمی داند از ناحیه ترک رکوع است یا از ناحیه ترک سجدتین است.

خب، به این کلام شیخ اشکال کرده بودند. مرحوم آقای نائینی اشکال کرد که نه، برعکس. این هم بر تقدیر صدق معامله اش درست است، هم بر تقدیر کذب درست است. بعضی ها مثل مرحوم آقای ایروانی اشکال کرده بودند که نه، بر تقدیر این که کاذب باشد، درست است. خب این ها را ذکر کرده بودیم. به مناسبت مرحوم آقای اراکی رحمة الله علیه یک مطلبی اینجا فرموده که برای ذکر آن مطلب این مسأله را اعاده کردیم.

آن این است که خب آقا الآن زید که مالک عبد مسلم است، به کافر فروخت. کافر هم قبلاً گفته بود که این حرّ است. اینجا الآن دو تا مشکل است؛ یک مشکل در حاکم شرع است، یک مشکل در بایع است. بایع خب چطور بفروشد عبد مسلم را به کسی که او خودش اقرار کرده این عبد حرّ است، عبد نیست؟ خب این را جواب داده اشکال ندارد. چون بایع علم دارد که مالک است. علم دارد که آن کافر دروغ می گوید، بی خود می گوید. لازم هم نیست علم هم داشته باشد. احتمال هم بدهد کافی است. چون ید داشته. خب می فروشد چون عبد است. ثمن را می گیرد، چون می گوید خب معامله صحیح است. می گوید خب آقا تو اگر علم داری، می فروشی، بعد او که کافر است. کافر که مالک نمی شود. بیع عبد مسلم به کافر باطل است. می گوید نه. دلیل بر بطلان بیع عبد مسلم به کافر کجاست؟ دلیلش چیست؟ آیه شریفه «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» خب سبیل ملکیتی که بلافاصله حکم به حرّیّت و انعتاقش می شود ظاهراً، این صدق سبیل نمی کند. وقتی صدق سبیل نکرد، آیه شامل نشد، احلّ الله البیع می گیرد. خب بایع می فروشد، پولش را در جیبش می گذارد، می رود دنبال کارش.

امّا حاکم شرع؛ حاکم شرع هم گیر می کند. بیچاره حاکم شرع. حاکم شرع دید در خانه را می زنند. یا علی! این وقت شب. رفت دید دو تا گردن کج ایستاده اند. خب بفرما. گفت والله من عبد را فروخته ام به این کافر، پولش را نمی دهد.

ـ خب، تو چه می گویی پسر؟

می گوید من هم یک عبدی هستم، این کافری که من را خریده، خودش اقرار کرده بوده من حرّم. حالا می گویم بابا! مگر تو نگفته بودی من حرّم. من را رها کن برو، غل و زنجیر، الآن هم من ریسمان که به پایم است، یک خرده آن طرف تر، چون کافر از حاکم شرع ترسیده، آن عقب، پشت ایستاده، من را نگه داشته.

می گوید خب، کافر بیا اینجا. پول را می گیرد، می دهد به بایع می گوید برو. آن ریسمان را هم پاره می کند، به عبد می گوید تو هم برو دنبال کارت حرّی.

خب آقای حاکم شرع، تو که علم داری افتاء بغیر ما انزل الله کردی! چرا؟ چون یا این حرّ است، اگر حرّ است معامله‌اش باطل است. چرا ثمن را از کافر گرفتی دادی؟ اگر حرّ نیست، عبد است، چرا ریسمان را پاره کردی، آزادش کردی؟ خب فوقش باید بفروشی به دیگری، پول کافر را بدهی. هم ثمن را می گیری، و هم عرضم به حضور شما، ریسمان را پاره می کنی، خب این دو تا خلاف شرع است. علم تفصیلی داری به این که یکی از این دو تا حکم بر خلاف شرع است.

این را آقای اراکی رحمة الله علیه جواب داده که این که آقا چیز مهمی نیست. این قدر حاکم شرع طبق امارات و بیّنات و احکام ظاهریه حکم می کند که یقین دارد یکی از این حکم هایش مخالف واقع است. اشکال ندارد. او می‌گوید آقا من مأمورم بر طبق وظایف امارات ظاهریه، براهین، حجج، ادلّه حکم بکنم. من چه کار دارم که مخالف واقع است، موافق واقع است؟

مثلاً یک خانه ای هست دست دو نفر، هر دو تا ید دارند بر خانه. هر دو تا ید دارند. شریکند، نصف نصف، یکی از این شریکین می گوید آقا این خانه بتمامه مال زید است. ما این خانه را غصب کردیم بتمامه. دیگری می گوید نه بابا این بی خود می گوید، گیج است، الکی می گوید، غصب چیست؟! ما این خانه را خریده ایم.

حاکم چه کار می کند؟ حاکم می گوید تو که اقرار کردی، نصف این خانه را می دهی به که؟ به آن آقا. نصف این خانه هم دست کیست؟ دست این شریک دوم است. که منکر شده، خب این وسط حاکم شرع می گوید خدایا، من یقین دارم یک گوشه ی قبرم آتش دارد. چون این شریکی که اقرار کرده کلّ این خانه مال آن آقاست، یا راست می‌گوید یا دروغ می گوید. اگر راست می گوید، این نصفه ای که دست این شخص گذاشتم، خلاف شرع است. چون این هم مال آن مقرّ له است. اگر دروغ می گوید، آن نصفه ای که به زور از آن شریک گرفتم دادم خلاف شرع است. خب این الآن چه کار می کنی آقای مستشکل؟ هر کاری که اینجا، چه جواب می دهی؟ می گویی آقا، حاکم نگاه می کند به احکام. آن حصه ای از احکام که به ضرر مقرّ است، آنها را بر اقرارش مترتب می کند. آن حصه ای از احکام که ربطی به مقرّ ندارد، آنها را مترتب نمی کند. ما نحن فیه هم همین طور است. حاکم شرع می گوید آقا پول را بده. پول را بده. به کافر می گوید پول عبد را بده؟ چرا پول عبد را بدهم؟ آخر چه گناهی کردم؟ می گوید آن ید دارد، ید اماره بر ملکیت است، عبد را به شما فروخته. قبول کردی، پول را بده. خب. ریسمان را پاره کردی، چرا؟ چون می گوید خودت اقرار کردی که این حرّ است. اقرار به این که این حرّ است، نسبت به این که پول ندهی که اقرار بر علیه خودت نیست. اقرار بر له خودت است. آن که نافذ نیست. ولی این که حالا که من پول را دادم، این برود دنبال کارش، این اقرار بر علیه است. لذا هم حاکم شرع در امان است، هم آن بایع. بایع می گوید آقا من کاری ندارم. علم دارم قاطعم این عبد است، فروخته ام. پولم را هم گرفتم. می گویی آقا کافر است. بیع به کافر صحیح نیست. مالک نمی شود بخاطر سبیل. می گوید نه، چون این یک ملکیتی است که پشت سرش انعتاق ظاهری دارد. مجرّد ملکیتی که انعتاق ظاهری دارد و سلطنت ندارد، این موجب سبیل نمی شود. حاکم هم می گوید من هم حکم کردم. اشکال ندارد. خدا رحمتش بکند مرحوم استاد، 15:18 .. این عویصه همه جا … . یک کسی که رساله می‌نویسد، تمام که شد، می خواهد مهر بزند، عمل به این رساله شریفه مجزی و مبرئ ذمّه است، ان شاء الله. پسرش به او می گوید چه بابا مجزی و مبرئ ذمه است؟ می دانی در این رساله چند تا خلاف شرع فتوا داده ای؟ می گوید من؟ می گوید بله. می گوید از کجا؟ می گوید درست است شما همه اینها را بر طبق امارات و حجج و اینها..، ولی انسان وقتی که نگاه می کند، می بیند خیلی از مطالب را یقین داشته، بعد به خود که می آید می گوید ئه! این حرف من است؟ بابا! اشتباه می کنی. می گوید آقا صوتت هست. می گوید نه خدا می داند این چیست؟ چیز، کلک می‌زند. می گوید به پیر، به پیغمبر آخر این چه …، من چنین حرفی زدم؟ به این واضحی است بطلانش؟ خب یک کسی که یک رساله ای می نویسد که حدّ اقل یک رساله بخواهد بنویسد، صبح و ظهر و شب، آب و نان و همه اش را هم قطع بکند، ده سال باید بنشیند بنویسد. اگر واقعاً بخواهد رساله درست و حسابی، 16:59 یک چیز حجّتی که، خب در ظرف ده سال مگر خدایی که همه اینها مطابق واقع است؟ خب علم اجمالی داری که در این رساله خلاف شرع هست. پس چه مجزئ و مبرئ ذمه است؟!

خب از این قبیل، آقای اراکی می گوید زیاد است. می گوید آقا ما طبق موازین فتوا می دهیم، دیگر حالا آن که خلاف واقع است، ما که معذور نیستیم. مخصوصاً یک حرف هم، این هم جزو همان حرف هایی است که آدم تعجب می کند از کجا در آمده!، للمصیب أجراً و للمخطئ اجرٌ واحد. این باز از کجا در آمده؟

شاگرد: … ابوموسی اشعری…

استاد: بله؟

شاگرد: ظاهراً به ابو موسی اشعری بر می گردد.

استاد: آری، این للمخطی اجر واحد و للمصیب اجران چیست؟! اگر این واقعاً طبق ضوابط عمل کرده باشد، تفقه کرده باشد، فتوا داشته باشد، مصیب هم باشد، اجر دارد، مخطی هم باشد اجر دارد. هیچ فرقی هم نمی کند، مصیب اجرش بیشتر باشد، مخطی اجرش کمتر باشد. اگر هم این که نه، طبق موازین نباشد، مصیب هم باشد در جهنم است، مخطی هم باشد در جهنم است. چون این رجلٌ قضی بالحقّ و هو لایعلم. لذا این … 18:36

خب، اینطور مطلب را حل کرد. شیخ انصاری هم رحمة الله علیه در بحث منجزیت علم اجمالی، فروعی که آنجا اشکال کرده، مثل این که واجدِ، عرضم به حضور شما، کسی که، ثوب مشترکی که در او نماز می خواند. یک ثوبی است هم امام جماعت می پوشد، هم می پوشد، این ثوب در آن منی دیده شد. مأموم هم می پوشد، اقتدا کرد به امام جماعت. خب گفته اند آقا، این نماز جماعت صحیح است. چرا؟ خب من علم دارم یا من جُنبم، ثوب مال من است، یا مال امام جماعت است. یا نماز من باطل است یا نماز امام جماعت باطل است. گفته اند نه، صحّت صلاة امام جماعت ظاهراً، مثلاً عرض می کنم، این کافی است برای جواز اقتدا. او استصحاب دارد که جنب نشده، من هم استصحاب دارم که جنب نشده ام. هر کسی استصحاب دارد. مثل این می ماند که من هم یک سنگ زده ام، شما هم یک سنگ زده ای. شیشه خانه همسایه شکست. خب قطعاً یا سنگ شما این شیشه را شکانده، یا سنگ من شکانده. خود ما هم حاضریم قسم بخوریم بابا به حضرت عبّاس سلام الله علیه یکی از این دو تا سنگ شکانده. ولی این برمی گردد می گوید آقا اصل این است که من شیشه تو را نشکانده ام. آن هم می گوید اصل این است که من شیشه تو را نشکانده ام. هر دو می روند دنبال کارش، صاحب خانه می گوید چه کار کنم، یعنی چه، چه کار کنم؟ برو از خدا خسارتت را بگیر. خداوند سبحان.

اتفاقاً مرحوم آقای تبریزی رحمة الله علیه نقل می کرد، می گفت که نجف در خانه ما آن موقع ها، سیم های برق این طوری کابلی نبود. دو رشته سیم نازک بود، بعد یک کسی می رود مثلاً بپرد، این دو تا سهم ها را به هم می چسباند جا در جا خشکش می کند و می میرد. می رود شکایت می کند. قاضی وقتی که پرونده را مطالعه کرد، نوشت: قتله القضاء و القدر، ای کاش این قضات جمهوری اسلامی یاد بگیرند. قتله القضاء و القدر. نه آن برق کش مقصّر است، نه صاحب خانه مقصّر است. ولی الآن می بینی برق کش را احضار می کنند، چیز، به حساب، او را هم می خواهندش، صاحب خانه را هم احضارش می کنند، کارخانه ای هم که سیم را ..، می گوید بابا، خب ما چه کار کنیم؟ حالا این بی خود پریده. می گفت: قاضی نوشت قتله القضا و القدر.

حالا این هم می گوید بابا، کسره القضاء و القدر. چه، آینه، شیشه خانه شما را قضا و قدر شکانده دیگر، چه کار کنیم ما؟ خب این ها زیاد است در شریعت.

ولکن عرض ما این است که این حرفها غلط است. این حرفها غلط است. علم اجمالی باید حل بشود. در ما نحن فیه، قاضی می تواند پول بگیرد. بدهد به بایع، و عبد را هم آزاد بکند. چرا؟ چون علم اجمالی، جناب آقای اراکی! در جایی منجز است که یلزم المخالفة القطعیة. قاضی می گوید، حاکم شرعی می فرماید: کافر! پول عبد را بده. چرا؟ می گوید خب عبد است. نخریدی؟ می گوید چرا، خریدم. به 500 میلیون نخریدی؟ می گوید چرا. خریدم. آن هم که ید داشته اماره بر ملکیت است، خب پولش را بده.

آزادش بکن. چرا؟ اقرار نکردی؟ چرا اقرار کردم دیگر، اقرار که …، می گوید خب اقرارت حجت است. می گوید آقا علم اجمالی داری به خلاف. می گوید این علم اجمالی مستلزم مخالفت قطعیه نمی شود. مثل کجا؟ مثل آن جایی که اناء شرقی نجس بوده، اناء غربی هم نجس بوده، علم اجمالی دارد که احد الإنائین چه شده؟ پاک شده. پاک شده. مگر استصحاب بقاء نجاست در اناء شرقی، با استصحاب بقاء نجاست در اناء غربی مگر جاری نمی شود؟ خب قطعاً جاری می شود. خب وقتی که استصحاب جاری شد، می گوید آقا علم اجمالی دارم که یکی از این دو تا اناء پاک است. می گوید خب باشد. مستلزم مخالفت قطعیه عملیه نشده. ما گفتیم این آب نجس. خب پاک هم که باشد، خوردن آب پاک که واجب نیست. قاضی به کافر می گوید پول بده. پول دادن که حرام نیست. لذا الآن کافر نمی‌تواند بگوید که نه، این خلاف شرع است. می گوید پول دادن که حرام نیست. مگر انسان اگر جایی نمی داند بر او واجب است یا نه پول بدهد، مگر حرام است؟ می گوید من از تو پول گرفتم. حکم خدایی غلط نشده.

شاگرد: حق ندارم من پول …

استاد: بله؟

شاگرد: …

استاد: آنجا هم استصحاب هم مجبورت می کند دیگر. مجبور کردن که اشکال ندارد. مجبورش می کند که یک کار مباحی را انجام بدهد. اشکال ندارد. پس اگر این طوری باشد، آنجا هم استصحاب مجبورت می کند که نباید بخوری دیگر. چه فرقی می کند؟

خب، امّا حرّ است، آزادش بکن. این آزاد است. این هم که اشکال ندارد آقا. این هم که…، این بله، خلاف شرع می‌شود. منتها خب این مخالفت احتمالیه می شود.

شاگرد: آن وقت بیع صحیح است؟

استاد: بیع صحیح است، الآن می رسیم. این در ما نحن فیه اشکال ندارد.

شاگرد: خوردن آب فی نفسه حرام که نیست ولی پول گرفتن از مردم روی اجبار باشد حرام است دیگر …

استاد: اجبار، آنجا هم که استصحاب بقاء نجاست می کند …

شاگرد: .. فی نفسه اشکال ندارد آب را نخورد ..

استاد: فی نفسه که نمی گوید. می گوید باید نخوری.

شاگرد: … می شود دیگر

استاد: آقا نمی گوید، می گوید باید نخوری.

شاگرد: فی نفسه خوردن آب اشکال نداشت

استاد: آقا می گوید باید نخوری

شاگرد: اشکال ندارد. چون فی نفسه اشکال ندارد …

استاد: هان! اصلا اینجا هم فی نفسه که پول دادن که اشکال ندارد، به او می گوییم باید پول بدهی. این چه فرقی می‌کند؟

شاگردها: … از دیگران ..

استاد: عزیز من! چه فرق می کند؟

شاگرد: … فی نفسه اشکال دارد. این الآن اجبار کردن اشکال دارد …

استاد: آنجا هم اجبارش بکنی آب را نخور اشکال ندارد؟ یک کسی بیاید بگوید آقا! الناس مسلّطون علی أموالهم، تو الآن شمشیر گذاشته ای روی کله ی من آب را نباید بخوری.

شاگرد: استصحاب شارع اجبار کرده

استاد: خب این جا هم شارع اجبارش کرده دیگر.

شاگرد: … نه دیگر، حاکم شرع …

استاد: حاکم شرع بخاطر آن «احل الله البیع» اجبارش کرده دیگر، و الاّ اگر «احلّ الله البیع» نبود که حاکم شرع از جیبش که در نیاورده که. حاکم شرع مجری احکام شریعت است دیگر. خب این چه اشکال …

خب، امّا چه، آن مشتری، آن بایع که پول را می گیرد، آن کارش خراب می شود. بایع می گوید آقا من قبول ندارم که این حرّ است. بی خود می گوید. بایع به قطع خودش عمل می کند. بایع می گوید آقا من قطع دارم این را می‌گیرد. چون قطع دارم، عبد است، فروخته ام، پولم را می گیرم. من با اقرارش چه کار دارم؟ بی خود اقرار کرده. لذا الآن، همه هم در رساله ها نوشته اند، اگر شما می روی پیش قاضی، بیّنه می بری که این خانه مال من است. قاضی خانه را می گیرد، می دهد. ولی اگر شما یقین داری خانه مال تو نیست، شما حقّ تصرّف نداری. ولی قاضی کار خلاف شرع نکرده. اگر این چیز، اگر این به حساب، بایع اقرار او را قبول داشته باشد، کارش خراب می شود. نمی تواند پول بگیرد. ولی بایع می گوید بی خود می گوید. اقرار …، رفیقند با همدیگر، اقرار کرده. لذا اینجا یک مشکلی هست، که اگر بایع این عبد مسلم خود حاکم شرع باشد، این حاکم شرع از این طرف فروخته، از این طرف هم آمده چه کار کرده؟ به اقرار او حکم به حرّیّتش کرده. این اگر باشد، کارش خراب است. چون این حاکم شرع می گوید هان! من هم این پول را بخورم هم او را آزاد کردم، یک خلاف شرع انجام داده ام. چون من پول را که می‌خورم، می شود «لا یحلّ مال امرئ مسلم إلاّ بطیبة نفسه» خب طیب نفس ندارم. اگر حاکم شرع بفروشد، دیگر باید این حاکم شرع اگر آمد گفت آقا من حرّم بگوید من اینجا کارم خراب است دیگر، برو تو در خانه ی فلانی خلاصه. من … . تازه آیا می تواند بگوید برو در خانه ی فلانی اوّل کلام است.

شاگرد: … 29:40

استاد: به خاطر این که حاکم شرع یقین دارد یا این پول حرام است، چون این یا عبد، یا اقرار مطابق واقع است یا اقرار مخالف واقع است. اقرار مطابق واقع است، پس این پول را نمی تواند تصرّف بکند، بیعش باطل است. این ثمنی که گرفته نمی تواند تصرّف بکند. اگر اقرارش مخالف واقع است، پولش درست است، نمی تواند حکم به حرّیّتش بکند.

شاگرد: …30:11 امر مباح بوده …

استاد: امر مباح بوده گفته بده، ولی من که می خواهم تصرّف بکنم که امر مباح نیست. خوب دقت کنید. یک وقت هست،….

شاگرد: صحّت بیع متوقّف بر انعتاق است

استاد: خب صحّت بیع که نمی شود. صحّت بیع معارضه می کند با اقرار العقلاء علی انفسهم. چون صحّت بیع که …

شاگرد: .. اقرار می کند … او اصلاً اگر اقرار کند، …

استاد: علم اجمالی دارد که یکی از این …، علم اجمالی دارد که یا احلّ الله البیع این بیع را نمی گیرد، یا دلیل حجّیّت اقرار. هر دو هم برای حاکم شرع اثر دارد. یک وقت هست حاکم شرع می خواهد مجبور بکند که تو پول بدهی، آن ربطی به احلّ الله البیع ندارد برای این. او می گوید آقا تو خریدی، من هم احتمال می دهم که این بیع درست باشد. برای من هم هیچ اثری ندارد  مگر مجبورت می کنم. لذا حاکم شرع نمی تواند. حتی تازه نمی تواند این حاکم شرع به دیگری هم ارجاع بدهد. به دیگری هم ارجاع بدهد، باز کارش مشکل می شود. بخاطر این که همین که قدرت دارد شرعاً می تواند حکم بکند به حریت این عبد از باب این که اقرار کرده، نفوذ اقرار با احلّ الله البیع با هم تنافی دارند. لذا حاکم شرع نمی تواند این کار را بکند.

اما آن مثالی که زدی آقای اراکی، آن مثال هم غلط است.

شاگرد: .. حریت مشکل ایجاد بکند که، حاکم شرع … ، افتاءش علم اجمالی دارد.

استاد: که علم اجمالی دارد؟

شاگرد: علم اجمالی دارد یا این افتاء حرام است یا آن …

استاد: چه حرام است؟

شاگرد: فرمودید که اگر حاکم شرع خودش بایع باشد، علم اجمالی منجز است.

استاد: بله، درست است ..

شاگرد: یا تصرف در این باید حرام است یا افتاء به آن. … طرف تعارض نیست.

استاد: چرا؟

شاگرد: اگر طرف تعارض باشد که بایع …

استاد: مال او را اتلاف کرده دیگر، من أتلف مال الغیر فهو ضامن.

شاگرد: حجیت افتاء …، به خاطر افتاء کرده دیگر.

استاد: خب به خاطر افتاء که، جایز نیست که افتاء اگر مخالف واقع باشد که نمی شود.

شاگرد: که گفته مخالف واقع است؟

استاد: یکی از این دو تا مخالف واقع است دیگر. یا این عبد است یا عبد نیست.

شاگرد: حرمت افتاء که طرف تعارض نمی تواند باشد.

استاد: حرمت افتاء طرف تعارض نیست.

شاگرد: اگر بشود، بایع حاکم هم نباشد …

استاد: حرمت افتاء طرف تعارض نیست. ببین! یک وقت هست این می خواهد فتوا بدهد، این طرف تعارض نیست. امّا یک وقت هست این اثر عملی ای دارد که حکم رفته روی واقع. چون افتاء حرمتش نرفته روی واقع.

شاگرد: … افتاء …

شاگرد: تصرف در مال است که این …

استاد: این یکی هم چرا. من اتلف مال الغیر است دیگر.

شاگرد: اتلاف نکرده، افتاء داده.

استاد: افتاء داده که حاکم شرع است ریسمان را پاره کرده گفته برو دنبال کارت. فقط فتوا، اولاً فرق است بین حاکم شرع و مرجع تقلید. برای چه من گفتم حاکم شرع؟ مرجع تقلید بله، می گوید آقا من که کاری نکردم.

شاگرد: عبد را خودش آزاد کرده.

استاد: بله عرض کردم، ریسمان را پاره کرده. حاکم شرع بابا فرق …، حاکم شرع یعنی کسی که در قضیه جزئیه حکم کرده. ولی فتوا نه، بله، او یک فتوای کلی بدهد اشکالی ندارد. این در ما نحن فیه آنجایی که دو تا خانه هم هست همین طور است. یا اگر یک خانه ای هست یقین دارد، آن جوابش معلوم شد. می گوید آقا من که طرف خانه نیستم. من چه گفتم؟ من گفتم شما اقرار کردی، نصف خانه مال آن آقاست، خیلی خب. خب بده. خانه اگر مال شما باشد، بدهی به دیگران، مگر حرام است؟ حرام نیست. من که نمی خواهم بگیرم. من گفتم بده به آن آقا. آن آقا هم که نصف این خانه دستش است، خب او هم می گوید من مالکم دیگر. من هم گفتم ید دارد، مالک است.

آن جواب چیز را هم دارم من. مجتهدی که رساله می نویسد بعد مهر می زند که عمل به این رساله مجزی و مبرئ ذمه است، از این جوابی که دادیم در آمد. چیست جوابش؟ چیست جوابش؟

شاگرد: عملیه مکلفین …

استاد: چرا؟

شاگرد: معلوم است …

استاد: درست است. خب، کلامت را چرا خوردی، بقیه اش را هم بفرما.

شاگرد: می گوییم، …ممکن است احکامی که مخالف واقع است، مال زن ها باشد، ممکن است مال مردها باشد، … منجر به مخالفت عملیه نمی شود برای آن آقا یا آن خانم.

استاد: هان! این دو تا جواب داد. البته این جواب شما، یک جوابی است که ناقص است، اشکال دارد. یک جواب حلّی اش این است که بله. من علم دارم که در این رساله، خلاف واقع فتوا داده. ولی شاید خلاف واقع ها کدام ها بوده؟ همان هایی بوده که شارع حلال کرده، من نوشتم حرام است. شارع مستحب کرده من نوشتم واجب است. خب من کار خلافی نکردم. اگر الان یک کسی می گوید آقا از او سوال می کنند آقا شرب تتن اشکال دارد؟ می گوید جایز نیست. می گوید آقا چرا خلاف شرع می گویی؟ می گوید: من خلاف شرع نگفتم بلکه نهایتا یک چیز حلالی را گفته ام انجام ندهید. و للکلام تتمة ان شاءالله شنبه.

وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *