متن فقه ، جلسه 89 ، سه شنبه ، 22 اسفند 96

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۹۶/۱۲/۲۲ (جلسه ۸۹)

بیع خیاری عبد مسلم توسط کافر

کلام در این بود که اگر یک کافری عبد مسلمانی را بفروشد، می تواند شرط خیار بگذارد یا خیار دارد؟ شیخ فرمود نه. چون خیار موجب می شود که این برگردد و اگر برگردد، آیه نفی سبیل، نفی می کند. حالا بعضی ها خواستند آیه نفی سبیل را تطبیق بدهند به خود خیار، که خود خیار سبیل است. همین قدر که بتواند این معامله را فسخ بکند. لذا اگر یک کافری کتابش را بفروشد، شرط خیار نمی تواند، خیار ندارد. چون خود خیار سبیل است. اما شیخ رحمة الله علیه، نه، می خواهد بفرماید اگر او فسخ بکند، کافر مجدداً برگردد، چیز، عبد مسلم برگردد به ملک کافر، این خودش سبیل است. روی این جهت این نفی خیار می کند، و اگر فسخ بکند، این بر نمی گردد، فسخش باطل است.

بعد شیخ اعظم رحمة الله علیه تفصیل می دهد. می فرماید: مسلمان می تواند خیار داشته باشد یا نه؟ الآن یک کافری عبد مسلمی را فروخت به یک مسلمانی. خب مسلمان می تواند خیار داشته باشد؟ مسلمان هم نمی تواند خیار داشته باشد. چون اگر مسلمان خیار داشته باشد، فسخ بکند، باز این باعث می شود که چه؟ برگردد عبد مسلم به ملک کافر. «و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» نفی می کند. حاکم اگر بفروشد، حاکم می تواند شرط خیار بکند؟ نه. چون اگر حاکم هم شرط خیار بکند، فسخ بکند، باز بر می گردد به ملک کافر و مسلمان، و کافر نمی‌تواند مالک مسلمان بشود.

فقط یک جا تخصیص خورده، آن هم ملکیت استمراری است آنجایی که به ارث، ملکیت استمراری یا ملکیتی که به ارث باشد. غیر او تخصیص نخورده، حقی ندارد.

در اینجا که آیا مسلمان می تواند خیار داشته باشد یا نه، شیخ اعظم قدّس الله روحه تفصیل می دهد. می فرماید تارة منشأ این خیار، لا ضرر است. یعنی اگر مسلمان فسخ نکند، ضرر می کند. مثل خیار غبن، مثل خیار عیب. این جاهایی که دلیل خیار لا ضرر است و منشأش اگر فسخ نکند، ضرر بر این مسلمان می شود، اینجا خیار هست. ولی اگر نه، خیار دلیلش ضرر نیست و منشأش لا ضرر نیست، مثل خیار مجلس است، مثل خیار حیوان است، مثل خیار شرط است، نه، ربطی به لا ضرر ندارد. خب اگر یک جایی کافر فسخ نکند، ضرر می کند، چه؟ شیخ می فرماید نه. اگر یک خیاری منشأش لاضرر باشد، مسلمان فسخ نکند ضرر می کند، این قطعاً حق فسخ دارد. اما اگر یک جایی خیاری برای کافر منشأش لا ضرر باشد، لا ضرر این کافر را نمی گیرد. حقّ فسخ ندارد.

پس شیخ رحمة الله علیه خیارات را سه دسته کرد: یکی خیاراتی که منشأش لا ضرر نیست. دلیلش لا ضرر نیست. این خیارات مطلقاً ساقطند. درست نیستند. یکی خیاراتی که منشأش لا ضرر است، نسبت به کافر باز ساقط است؛ حقّ خیار ندارد. یکی خیاری که منشأش لا ضرر است و مشتری عبد مسلمان، مسلمان است. اینجا فقط خیار دارد. خب جناب شیخ! اینجا خیار دارد؟ بله. بر می گردد این عبد مسلم به کافر؟ بله. آیه نفی سبیل چه می شود؟ می‌فرماید آیه نفی سبیل محکوم لا ضرر است. لا ضرر حاکم بر نفی سبیل است. وقتی که حاکم بر نفی سبیل شد، این معامله ضرری است، فسخ می کند. «لن یجعل الله …» هم محکوم است، کار تمام است.

خب اگر لاضرر حاکم بر نفی سبیل است، و نفی سبیل محکوم است، پس برای چه کافر حقّ خیار ندارد؟ خب کافر هم حق خیار داشته باشد. می گوید هان! لا ضرر کافر را شامل نمی شود. چرا شامل نمی شود؟ شیخ می فرماید به خاطر این که خودش اقدام بر ضرر کرده. وقتی خودش به اختیار خودش اقدام بر ضرر کرده، لا ضرر مقدم بر ضرر را شامل نمی شود. چرا اقدام بر ضرر کرده؟ چون او که می داند کافر است؛ می داند که کافر عبد مسلم را مالک نمی‌شود. خب پس خودش در واقع، با توجه به این که می داند کافر است و می داند شامل نمی شود، فروخته. خب اقدام بر ضرر کرده. می خواست نکند. کفرش خودش اقدام بر ضرر است. این فرمایش مرحوم شیخ اعظم.

اشکالات به نظر شیخ اعظم ره

به این فرمایش شیخ اعظم، مرحوم آقای ایروانی اشکال کرده؛ مرحوم آقای نائینی رحمة الله علیه اشکال کرده. شاید دیگران هم این اشکالات را کرده باشند. اشکالی که مرحوم آقای ایروانی رحمة الله علیه کرده این است که آقای ایروانی فرموده: جناب شیخ! ما نفهمیدیم لا ضرر حاکم بر «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» است؟ برای چه حاکم است؟ یا می گویید تعارض می کند، این مقدم است؟ برای چه مقدم است؟ آیه باید مقدّم باشد. چرا آیه باید مقدم باشد؟ یک. لقطعیة سنده. دو. لقطعیةِ یا لأظهریةِ دلالتِه. چون قبلاَ گذشت جناب شیخ! شما فرمودی آیه آبی از تخصیص است. اگر لا ضرر مقدم بشود، یعنی آیه تخصیص خورده. شما که قبلاً این طور فرمودی! پس اوّلاً لا ضرر محکوم است، آیه مقدّم است. و لو فُرض قبول کردیم آیه و لا ضرر در ردیف هم. تعارضا تساقطا. وقتی تعارض کردند، تساقط کردند، شک می کنیم که آیا این خیار هست یا نه؟ این فسخ نافذ است یا نه؟ اصالة الملک می‌گوید نافذ نیست. قبل از فسخ عبد مسلم ملک که بود؟ ملک مشتری مسلمان. چون خریده بود او. حالا که فسخ می کند، نمی دانیم از ملکش خارج می شود یا نمی شود؟ بر می گردد یا نمی گردد؟ استصحاب بقاء ملک می گوید این عبد مسلمان در ملک مشتری باقی است. وقتی در ملک مشتری باقی است، یعنی فسخ باطل است، فسخ نافذ نیست. این یک اشکال که مرحوم آقای ایروانی کرده.

اشکالی که آقای نائینی رحمة الله علیه کرده، [این است:] آقای نائینی فرموده، آقای شیخ اعظم! شما می فرمایید لا ضرر کافر را نمی گیرد. چرا؟ چون کافر اقدام بر ضرر کرده. چه جور اقدام بر ضرر کرده؟ این کافر بوده. بعد کافر که می داند مالک نمی شود. آمده ملکش را فروخته. بعد حق فسخ گذاشته. این اقدام بر ضرر است؟ اگر قرار باشد یکی از مقدمات بعیده و از معدّات ضرر به اختیار خود شخص باشد، می دانی آن وقت این چه تالی فاسد هایی در فقه دارد جناب شیخ؟! چه نقض هایی در فقه دارد؟ فرموده مثلاً، اگر یک کسی می رود بیرون لباس نمی پوشد. خب سرما می خورد. سرما که خورد، آمد می خواهد وضو بگیرد. آقا شما باید وضو بگیری. می گوید بابا مریض شدم. آیه می فرماید:« و إن کنتم مرضی أو علی سفرٍ و لم تجدوا ماءً فتیمّموا»  آیه شما را نمی گیرد. چرا؟ چون «لا ضرر» کسی که اقدام بر ضرر کرده را شامل نمی شود. می گوید من چه اقدامی بر ضرر کردم؟ می گوید تو که، چرا لباس نپوشیده رفتی بیرون که سرما بخوری؟! هان! می گوید فهمیدم. پس آهسته آهسته ممکن است بگویی آقا! چرا اصلاً آن روز صبحانه خوردی تا بتوانی بیایی بیرون از خانه. کار …، ممکن است بگویی آقا چرا پایت را نشکستی که نتوانی …! اینها که پس …، شما ملتزم می شود که بر این شخص وضو واجب نیست، چیز، وضو واجب است و لاضرر وضو را بر نمی دارد، تیمم واجب نیست؟! این یکی. مورد دوم از آن جایی که مثلاً شخصی اگر شب تا صبح بیدار نباشد، بله، «عَجز عن الصوم» و اگر این عاجز بشود از صوم، لازم می آید از این عجز از صوم ضرر بر او. پس لازمه اش این است که بگوییم این حق ندارد افطار بکند. چرا؟ چون این صوم که ضرری است، این در واقع خودش به دست خودش، دیشب بی خود کرد که تا صبح بیدار نایستاد! تا صبح باید بیدار می ایستاد تا این وضو بر او ضرری نبود. یا مثلاً می داند که اگر چنانچه «سافر إلی مکانٍ» آنجا لازم می آید که یک کار ضرری را انجام بدهد به خاطر حرارت یا برودت و هکذا و هکذا و هکذا. خب این ها همه نقض هایی است که وارد می شود و لذا وجهی ندارد که شما بفرمایید این چون آن مقدمات اعدادیه، معدّه‌ی بعیده را، به اختیار خودش بوده، این حقّ فسخ ندارد و لا ضرر او را شامل نمی شود. لذا «لا ضرر» یا هر دو را می گیرد یا هر دو را نمی گیرد. یا هر دو را می گیرد یا هر دو را نمی گیرد.

اشکال به اشکال آقای نائینی ره

بعضی ها آمده اند به آقای نائینی اشکال کرده اند. کلام شیخ را گفته اند مقصود شیخ این نیست که مقدمات بعیده را … . نه، ببین! الآن این آقا عبد مسلمان را فروخته به یک مسلمانی. کافر عبد مسلمان را فروخته به یک مسلمانی. می گوید می خواهم فسخ بکنم. می گویی خب فسخ بکن! می گوید که خب من نمی توانم فسخ بکنم. می گویی چرا نمی توانی فسخ بکنی؟ می گوید کافرم. می گویی خب مسلمان بشو! مسلمان بشو! خوب دقت کنید! اینجا عدم خیار ضرری نیست. یک مثال زدند، مثال خوبی است. یک کسی یک آب سردی دارد، یک آب گرمی دارد. اگر وضو با آب سرد بگیرد مریض می شود. می توانی بگویی «لاضرر» می گوید تو تیمّم بکن؟! می گویی نه. چرا؟ چون می گوید وضو گرفتن که برای تو ضرری نیست! وضو گرفتن با آب سرد برای تو ضرری است. شارع که واجب نکرده تو با آب سرد وضو بگیری. که به تو گفته با آب سرد وضو بگیر؟ با آب گرم وضو بگیر.

اینجا می گوید آقا! نفی خیار که برای تو ضرری نیست. چرا؟ چون تو می توانی مسلمان بشوی، خیارت را اعمال بکنی. پس این که لا ضرر شاملش نمی شود، نه به جهت آن مقدمات بعیده است، نه. الآن این خودش دارد اقدام بر ضرر می کند. چرا؟ چون خودش مسلمان بشود، فسخ بکند. خب وقتی که مسلمان نمی شود، فسخ نمی کند، این نمی‌تواند به شارع بگوید آقا شما به من ضرر زدی! مثل همان کسی است که دو تا آب دارد. یا آب چیز دارد، یا آب به حساب، سرد دارد یا آب گرم دارد. با آب سرد وضو گرفت، مریض شد. بگوید که، به خداوند سبحان عرض بکند شما مرا مریض کردید، شما به من ضرر زدید. می گوید چرا؟ می گوید: شما به من وضو واجب کردید! می گوید: من وضو به شما واجب کردم، با آب سرد؟ نه، خب من وضو واجب کردم با هر آبی که ضرر ندارد. شما هم آب گرم داشتید. وضوی با آب که برای تو ضرری نبوده. وضوی با آب سرد برای تو ضرری است. الآن تو اگر کافر باشی خیار نداری. خب مسلمان بشو، خیار داشته باش. پس عدم جعل خیار ضرری نیست. این مثل کسی می ماند که می‌گوید آقا! شما اگر می خواهی بیا داخل اتاق، کسانی که روزه برایشان ضرر دارد، بیایند داخل اتاق، روزه نگیرند. یک کسی بیرون بایستد روزه بگیرد. بعد زخم معده پیدا بکند، بمیرد. می گوید خدایا! تو به من ضرر زدی. می گوید: من به تو ضرر زدم؟! من گفتم روزه بگیرید. آنهایی هم که برایشان روزه ضرر دارد بیایند داخل اتاق، روزه بخورند. خب می خواستی بیایی داخل اتاق. تو خودت داخل اتاق نیامدی، [با] داخل اتاق نیامدن، خودت اقدام بر ضرر کردی. این ها هم، مسلمان بشو، خیارت را اعمال بکن. مگر کسی به تو گفته خیار اعمال نکن؟! مسلمان بشو، خیارت را اعمال بکن.

پس اشکال اوّلی این شد که آقا! آقای نائینی! این که شیخ می فرماید لا ضرر کافر را نمی گیرد، نه به خاطر اینکه آن مقدمات اعدادیه و بعیده اش به اختیار خودش بوده، نه. تا شما نقض بکنی. این همان ضرر را به اختیار خودش انتخاب کرده. چون مسلمان می شد، خیارش را اعمال می کرد. خب که به او گفته مسلمان نشود؟! این عرض کردم، عیناً مثل آن دو تا آب است، یا مثل آن مثالی است که آنهایی که روزه برایشان ضرر دارد بیایند داخل اتاق، روزه شان را بخورند.

داوری استاد

خب این فرمایشاتی که آقای خوئی رحمة الله علیه و بعضی دیگر فرموده اند، یک تالی فاسد دارد. آن تالی فاسد این است که، و عویصه ای است، آن تالی فاسد این است که الآن یک کسی مریض است. روزه برایش ضرر دارد. ولی اگر امشب برود دکتر، برود دکتر، یک آمپول بزند، خوب می شود، فردا روزه بگیرد. خب همه فرموده اند، همه که عرض می کنم یعنی آقای خوئی و دیگران فرموده اند، واجب نیست برود دکتر. روزه نمی گیرد. کسی که مریض است، علاج برایش واجب نیست. برای این که روزه نگیرد. می تواند علاج نکند خودش را و روزه اش را بخورد. چرا؟ چون لا ضرر و لا ضرار فی الإسلام. الآن یا «إن کنتم مرضی»، چیز، آیه شریفه « و من کان منکم مریضاً أو علی سفرٍ فعدة من أیام أخر» مریضی؟ یا مریض نیستی؟ مریضی. خب مریضی؟ «عدّة من أیام أخر» تازه در صوم و در این وضو، امرش اسهل است. چون دلیل عدم وجوب صوم بر مریض لا ضرر نیست. مرحوم آقای خوئی رحمة الله علیه این خطا را کرده. فکر کنم، البته الآن شک دارم، مرحوم استاد هم این خطا را کرده. اگر یک کسی روزه بگیرد. بعد شب که شد، دو روز، سه روز، چهار روز، پنج روز، شش روز، روزه گرفت رفت دکتر. دکتر به او گفت آقا این روزه برای تو ضرر داشته. مریضت می کرده. یا مریض بوده، قند داشته، این روزه گرفته. بعد رفته دکتر گفته آقا این برای تو ضرر داشته. آقای خوئی فرموده، رحمة الله علیه، که این قضا بر او واجب نیست. روزه هایش درست است. چرا؟ چون اگر این روزه گرفته، شب افطار کرده، حالا فهمیده که این روزه برایش ضرر داشته، لاضرر بخواهد جاری بشود، خلاف امتنان است. چون این لا ضرر اثرش چیست؟ اثرش این است که قضایش را بگیر. به همین جهت فرموده اگر کسی رفت حج. بعد از اعمال حج فهمید که این حج برایش ضرری بود، حرجی بوده، یا ضرری بوده، بچه اش اینجا خدای نکرده یک اتفاقی برایش افتاده، که اگر نمی رفت، نمی افتد. این حجّش مجزی است. چرا؟ چون اگر الآن لا ضرر یا لا حرج جاری بشود، این هیچ اثری ندارد الاّ چه؟ همین که یک دفعه دیگر برو به حج. آری دیگر! چون حج را که تمام کرده، انجام داده. یک دفعه دیگر برو به حج!

این خلاف امتنان است. این حرف اگر در حج درست باشد، در آنجا ها درست باشد، در صوم درست نیست، در وضو درست نیست. چرا؟ چون در صوم «لا ضرر» دلیل نیست. آیه شریفه «من کان منکم مریضاً أو علی سفرٍ فعدّة من أیام أخر» آیه که امتنانی نیست. لا ضرر امتنانی است. آیه که امتنانی نیست. لا ضرر امتنانی است. لذا این اشتباه است. این اگر ده روز بعد هم بفهمد که روزه ای که گرفته مریض بوده و ضرر داشته، این باید قضایش را بگیرد. در حج هم همین طور است. در چیز، در وضو هم همین طور است. چون وضو هم آیه شریفه می فرماید: «ان کنتم مرضی» آیه که امتنانی نیست. آیه که امتنانی نیست، خلط نشود. همه قبول دارند که حکمت آیه امتنان است. حکمت آیه امتنان است یک مطلب است، رفع حکم و جریانش دایر مدار امتنان است مثل لا ضرر و لا حرج، یک مطلب است. اینها با هم فرق می کند. به همین جهت آقای خوئی رحمة الله علیه فرموده اگر کسی رفت مکه اعمال حجش را انجام داد، بعد پولی که می خواهد برگردد را دزد برد. دزد برد. پول ندارد. این به حرج افتاد برای برگشتن. فرموده این حجّش مجزی است. چرا؟ چون اگر الآن بخواهد لا حرج این را، این وجوب را بردارد، این بدبخت می گوید خدایا نمی شود این لطف را در حق من نکنی؟! چون من که یک حجی را انجام دادم. الآن هم که به هر فلاکتی هست باید برگردم به وطنم. این لا ضرر شما، لا حرج شما فقط اثرش چیست؟ یک دفعه دیگر هم بیایم به حج!

لذا فرموده که این حجّش مجزی است، لا حرج جاری نمی شود. خب این درست نیست. چون که این که آیا هزینه ایاب، مثل هزینه ذهاب داخل استطاعت است یا نه، از باب لا حرج است. آقای خوئی رحمة الله علیه از باب لا حرج گرفته. چون از باب لا حرج گرفته، فرموده این مستطیع بوده، لا حرج هم که در حقّش جاری نمی شود. ولی نه، متفاهم عرفی این است که هزینه ایاب و ذهاب هر دو داخل استطاعت است. یک کسی می گوید آقا بیا برویم مشهد. می گویی پول ندارم. می گوید که چطور پول نداری؟ می گویی: هزینه سفر ندارم. می گوید چطور هزینه سفر نداری؟! می گوید که من والله 100 هزار تومان بیشتر ندارم. می گوید خب از اینجا تا مشهد 100 هزار تومان بیشتر پولش نیست. می گوید خب برگشتنش را چه کار کنم؟ برگشتنش را چه خاکی بر سر کنم؟ این متفاهم عرفی از اینکه کسانی که زاد و راحله سفر دارند، یعنی رفت و برگشت. ولی اینجا لا ضرر در ما نحن فیه، خب این حرفی که آقای خوئی شما اینجا زدی، این تالی فاسد ها را دارد. خودت هم فرمودی. فکر می کنم شاید …

شاگرد: 29:51 … ملتزم است آقای خوئی… ملتزم نشده دیگر.

استاد: به چه ملتزم نشده؟

شاگرد: تالی فاسد،

شاگرد: به خاطر مرضی بودنش دیگر! … بگوید که، مریض بشود، و مریض هم باید روزه نگیرد … او به خاطر  لا حرج نیست روزه نگیرد …

استاد: عرض می کنم خود ایشان به لا ضرر تمسک کرده. بله عرض کردم. لذا …،  یا در وضو، به لا ضرر تمسک کرده. یک کسی که مریض نیست. ولی مریض می شود یا ضرر دارد برایش. ضرر عِرضی دارد که مریض هم صدق نمی کند.

شاگرد: … این ها را قبول ندارد.

استاد: نه، اصلاً حواسش، یعنی، حالا تعبیر حواسش که …

شاگرد: … مستقل …

استاد: نه، اصلاً حواسش به این جهت که این آیه …، دلیل، لا ضرر نیست و آیه هم هست، و آیه ربطی به امتنان ندارد … .

علی ایّ حال من فکر نمی کنم اگر کسی یک جایی این کار برایش ضرری است، اتفاقاً خیلی موارد هست که می‌گویند آقا می تواند تدارک ضرر بکند، می تواند رفع ضرر بکند. می گویند رفع ضرر واجب نیست. خب اگر این حرفی که شما اینجا می فرمایید آقا این مسلمان بشود، خب آنجا هم برود دکتر. برود دکتر تا برایش ضرر نداشته باشد. الآن یک کسی قند دارد. اگر قرص بخورد می تواند روزه بگیرد. اگر قرص نخورد نمی تواند روزه بگیرد. خب الآن ضرر است برایش. بله این می تواند رفع ضرر بکند. رفع ضرر می گویند واجب نیست. لذا این نقض هایی که آقای خوئی، یعنی جوابی که آقای خوئی رحمة الله علیه از آقای نائینی به دفاع از شیخ داده، این خودش گرفتار می‌شود. و للکلام تتمة ان شاءالله فردا

و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *