متن فقه ، جلسه 91 ، شنبه ، 26 اسفند 96

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۹۶/۱۲/۲۶ (جلسه ۹۱)

بیع مصحف به کافر

آخرین بحث در مکاسب از شروط متعاقدین، بیع مصحف به کافر است. بعد از آن که مرحوم شیخ رحمة الله علیه مفصّل، انتقال عبد مسلم به کافر را بیان فرمود، بعد وارد بیع عبد مسلم به کافر می شود. می فرماید مشهور این است که کافر نمی تواند قرآن را مالک بشود، مصحف را مالک بشود. خب، استدلال به دو وجه کرده اند: یکی به فحوای آیه شریفه «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً»، یکی هم به این روایت شریفه «الإسلام یعلو و لایُعلَی علیه».

شیخ می فرماید اصل مطلب «حسَنٌ»، امّا در استدلال‌ها تأمل است. بعد وارد می شوند که احادیث پیغمبر گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین، می فرماید این ها هم ملحق به قرآن می شود. فرمایشات ائمه علیهم السلام هم ملحق به احادیث پیغمبر گرامی اسلام است. چون امام در واقع همان وجود نبی است، فرقی نمی کند. فقط وحی را ندارد. و الاّ در احترامات در چیز، ما هیچ جایی روایتی، آیه ای، قائلی که یک حرمتی مثلاً برای پیغمبر گرامی اسلام باشد، به این معنا که مثلاً نام مبارک پیغمبر خدا را بدون وضو دست بزنی، اشکال، مثلاً حرام است؛ ولی نام امیرالمؤمنین نه. درست است، در مقامات پیغمبر گرامی اسلام اشرف همه مخلوقات است. بعد مولانا امیرالمؤمنین سلام الله علیه، بعد حضرت زهرا سلام الله علیهـ[ا]، بعد امام مجتبی، بعد امام حسین سلام الله علیهم اجمعین، بعد هم بقیه ائمه. ما، این را هم خودشان فرموده اند، و الاّ ما حالا فکر بکنیم یک کمالی برای پیغمبر خدا پیدا بکنیم که امیرالمؤمنین علیه السلام نداشته باشند، نه. یا یک کمالی برای امیرالمؤمنین پیدا بکنیم که امام صادق علیه السلام نداشته باشد. نه. فقط مثلاً لقب امیرالمؤمنین استثناست که کسی این لقب را به پیغمبر خدا هم نمی تواند بدهد. یعنی معلوم می شود این لقب یک، «امیرالمؤمنین» یک خصوصیت ویژه ای دارد که کسی اگر به پیغمبر خدا امیرالمؤمنین بگوید، خلاف گفته. حرف غلطی زده. و شاید حرام هم باشد. حتّی به امام زمان سلام الله علیه کسی … . بله، به پیغمبر خدا امام بگویی، اشکال ندارد. چون پیغمبر امام هم هست. ولی امیرالمؤمنین این لقب، برای احدی خداوند سبحان نفرستاده، تجویز نفرموده الاّ برای امیرالمؤمنین مولانا علی بن ابی طالب سلام الله علیه.

استدلال هایی که مرحوم آ شیخ علی ایروانی رحمة الله علیه، فکر می کنم تا آنجایی که من دیدم، مفصّل تر از بقیه. لذا کلام آقای ایروانی را که نقل بکنیم، دیگر بقیه هم فرمایشاتشان مطویّ است.

بیان مسأله

خب، یک مطلب مسلّم است که این جا با بحث تملّک عبد مسلم من الکافر فرق می کند. در آنجا عنوان انتقال بود. لذا گفتیم ارث به او می رسد، اگر عبد کافری ملک بوده، أسلمَ، به اسلام از ملک خارج نمی شود. ولی اینجا عنوان تملّک است. کافر مالک نمی شود، و لو به ارث. یا نه، اصلاً یک کسی برود استنساخ بکند. حالا اینجا یک عبارتی مرحومِ، به حساب، آقای ایروانی دارد ظاهراً، فکر کنم مال ایشان بود، وجهی ندارد که فرموده اگر کسی روی کاغذ خودش با مرکّب خودش استنساخ بکند، قرآن بنویسد. مرکّب احتیاج نیست. اگر کسی با مرکّب غصبی هم قرآن روی ورق بنویسد، قرآن می شود مالک ورق. چون نمی شود خط مال یک نفر باشد، ورق مال یک نفر باشد.

حالا شاید او مثلاً از باب احتیاط ذکر کرده. پس این یک نکته که بحث ما در تملّک کافر للقرآن است.

نکته دوم این است که ما می خواهیم بحث بکنیم کافر بما هو کافر، آیا مالک قرآن می شود یا نمی شود؟ امّا اگر یک جایی لا سمحَ الله، یک کافری بی احترامی بکند، تنجیس قرآن بشود، هتک قرآن بشود، آن از محلّ بحث خارج است. چون اگر کسی قرآن را به مسلمانی هم بفروشد که هتک قرآن بشود، آن حرام است. کلام ما در این است که هیچ جهت دیگری نیست. فقط و فقط این مالک کافر است. و الاّ آن جهات دیگر مفروغ عنه است. چون در آنها فرقی بین کافر و غیر کافر نیست.

یک بحث دیگر هم که باز هست، که آقا، به حساب، بیع قرآن، مصحف حرام است، حتی نسبت به مسلم، در بحث مکاسب محرّمه، آن هم باز بحث مربوط به اینجا نیست. اگر ما بیع مصحف را تجویز کردیم، یا نه، تجویز نکردیم، می خواهد کسی ارث ببرد، یا کسی خودش می خواهد استنساخ بکند، آیا مجرّد این که کافر بخواهد تملّک بکند، این جایز است یا نه، این محلّ بحث ماست. ولی بیع مصحف فی حد نفسه جایز نیست، آن مفروغ عنه است؛ ربطی به این بحث ندارد.

استدلالهای مرحوم ایروانی

مرحوم آقای ایروانی رحمة الله علیه استدلال به آیه را به سه جهت تقریب فرموده:

جهت اوّل این است که می فرماید آیه شریفه «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» این وقتی می فرماید «علی المؤمنین سبیلاً»، می گویند تعلیق الحکم علی الوصف مشعِرٌ بعلّیّته. یعنی معلوم می شود که در واقع این سبیل بر ایمانش است. خب سبیل بر ایمان، یعنی سبیل بر مذهب است. خب اساس مذهب، اساس دین، قرآن است. وقتی که دارد مؤمن را نمی تواند مالک بشود، به خاطر این که این سبیل بر ایمانش است، و سبیل بر ایمان و مذهب جایز نیست، خب قرآن که اساس است. مثل وقتی که می گویند زیدٌ عدلٌ، خب این زید، اگر در واقع عدالتش یک جایی موضوع حکم است، خب عدالت به طریق اولی این حکم را دارد.

این وجه که وجه ناتمامی است. چرا؟ چون ممکن است ما بگوییم ایمان حیث تعلیلی است، ولی آیه شریفه دارد «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» سبیل بر قرآن چه ربطی به سبیل بر مؤمن دارد؟! ایمان حیث تعلیلی هست، ولی حیث تقییدی نیست که سبیل بر ایمان و سبیل بر مذهب، سبیل بر ارکان دین، این ها از آیه در نمی آید.

وجه دوم این است که این «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً»، خب قبلاً گذشت این به خاطر متفاهم عرفی این است که علّت این که شارع نهی فرموده از سبیل کافر بر مؤمن، این به خاطر احترام مؤمن است. خب احترام مؤمن، احترام قرآن که مهمتر از مؤمن است. امام علیه السلام فدای قرآن می شود. انبیا فدای دین می شوند. چه تا برسد به مؤمن. امام حسین علیه السلام فدای قرآن شد. تا چه برسد به آدم معمولی.

خب وقتی که می فرماید به خاطر احترام مؤمن من سبیل برای کافر بر مؤمن قرار ندادم و مالک نمی شود، به طریق اولی احترام قرآن که از احترام مؤمن بیشتر است. پس سبیل بر قرآن هم جایز نیست. خب این وجه را همان طوری که مرحوم آقای خوئی هم، رحمة الله علیه، مفصّل در این مصباح الفقاهه، مفصّل که عرض می کنم آری دیگر، نسبت به خودش مفصل [است]. فرموده، فرموده ببین! دو تا مطلب خلط می شود. یک مطلب این حفظ معنای قرآن، مفاهیم قرآن و دین است. یک مطلب [دیگر] حفظ این کتاب است. این 500 صفحه است. اگر کسی می گوید آقا، احترام قرآن، حفظ قرآن، از احترام مؤمن بالاتر است، مرادش از قرآن، یعنی مفاهیم قرآن، اساس دین، شریعت، خب بله. درست است. امّا وقتی یک کسی می خواهد قرآنی را به یک کافری بفروشد، این 500 صفحه ای که در این دو تا جلد است، بین این دو تا جلد است، این که ربطی به بقاء دین ندارد. احترام این از احترام مؤمن بالاتر است، این را که گفته؟ مثلاً اگر لا سمح الله یک جایی بگویند می کشیمت یا نستجیر بالله این قرآنی که به دستت می دهیم آتش بزن. آقای خوئی فرموده، یا بی احترامی بکن. آقای خوئی فرموده فکر نمی کنم فقیهی پیدا بشود که بفرماید حق ندارد آتش بزند، حق ندارد بی احترامی بکند، این، به حساب، باید کشته بشود. قطعاً حفظ جان اهمّ است. صد در صد حفظ جان اهمّ است. چون این کتاب است. این ربطی به بقاء قرآن در چیز ندارد، ربطی به بقاء شریعت ندارد. بله! یک وقت هست یک جایی عنوان ثانوی پیدا می کند. که تشخیصش هم واقعاً کار مشکلی است. عنوان ثانوی پیدا می کند، آن، خب بله ممکن است یک جماعتی هم کشته بشوند، آن اهمّ باشد. ولی حالا یک کسی در یک برّ بیایانی یا یک جایی آمده، اسلحه گذاشته، خب از کجا شما می گویید این قرآن، آن هم این خط ها، این ها حفظش احترامش از مؤمن بیشتر است؟ این را که گفته؟ این اوّل کلام است. ما قبول نداریم.

روی این جهت این وجه که متفاهم عرفی از آیه شریفه این است که اساس نفی سبیل به خاطر احترام مؤمن است، از این طرف قرآن مهمتر است، این نه، درست نیست. معتقَداتش مهمتر است؛ حفظ معتَقدات، حفظ اساس شریعت یک مطلب است؛ این کتاب، 500 صفحه یک مطلب است. اینها با همدیگر قابل قیاس نیست.

بنابر این از آیه شریفه در نمی آید که به حساب اگر کافری قرآن را مالک شد، آیه نفی بکند که این سبیل بر قرآن است و سبیل بر قرآن جایز نیست.

امّا «الاسلام یعلو و لا یعلی علیه» این هم که اصلاً ربطی ندارد به این. الاسلام یعلو و لا یعلی علیه، یعنی منطق اسلام. آن هم تازه نه منطق اسلام. کامل بودن دین اسلام. دین اسلام بالاترین دین هاست. کاملترین ادیان است. هیچ دینی نیست که در کمال و در مرتبه به مرتبه اسلام برسد. این معنایش این است. امّا ولا یعلی علیه مقصود این نیست که، درست است که اسلام حقیقتش قرآن است و اهل بیت است، ولی حقیقتش قرآن و اهل البیت است، یک مطلب است. حقیقتش این 500 صفحه ای که دست کافر است، یک مطلب [دیگر] است. اینها نباید با هم خلط بشوند.

پس اصلاً ربطی ندارد که «الاسلام یعلو و لا یعلی علیه» قرآن را کافر مالک نشود.

حکم فروش احادیث پیامبر اسلام به کافر

اما احادیث پیغمبر گرامی اسلام چطور؟ خب، اگر چنانچه ما گفتیم مالک نمی شود کافر قرآن را چون که این بی احترامی به قرآن است، و این نفیِ، یعنی، سبیل کرده، احادیث پیغمبر گرامی اسلام هم همین طور است. چون پیغمبر گرامی اسلام عِدل قرآن است. فرقی ندارد با قرآن. همان قدری که قرآن در بقاء دین مهمّ است، فرمایشات پیغمبر گرامی اسلام هم مهم است.

خب حالا اگر یک کتابی هست، احادیث متواتر است، درست است. اگر یک کتابی هست، خبر واحد است. مثل بحار. حالا بحار را می خواهد یک جلدش را به کافر بفروشند. یا یک کافری ارث می خواهد ببرد. این چطور؟ این می شود یا نمی شود؟ ممکن است یک کسی بفرماید بله، چون وقتی شارع فرمود خبر واحد تنزیل کرد آن را به منزله‌ی سنت، این کتاب می شود سنّت.

خب این را اشکال کرده اند، فکر کنم مرحوم آقای ایروانی رحمة الله علیه هم اشکال کرده باشد ظاهراً، ادله حجیت خبر واحد می خواهد بفرماید مضمون این خبر را من تنزیل کردم به منزله‌ی حجت. نه این خط ها و این عبارت ها را. این عبارت ها را که تنزیل نکرده. این عبارت ها را که تنزیل نکرده. ادله حجیت خبر واحد منصرف است به این که یعنی اگر چه طوری که به سنت باید عمل بکنی، این هم باید عمل بکنی.

بله! اگر یک دلیلی باشد که تمام آثار سنّت را و لو خطّش را خبر واحد هم دارد، این درست است. ولی چنین دلیلی ما نداریم. چون عمده دلیل، یا شاید تنها دلیل در حجیت خبر واحد که بشود استدلال کرد، بله، تواتر اجمالی روایات منکر نیستیم، ولی عمده دلیل برای اطلاق حجیت خبر واحد، سیره عقلاست. سیره عقلا هم به لحاظ آن معنا و مضمون و مفهوم و [این] که چطوری که آن حجت است، منجّز است، معذّر است، این هم منجّز و معذّر است.

حکم فروش احادیث اهل بیت علیهم السلام به کافر

امّا این به حساب فرمایشات اهل البیت علیهم السلام. فرمایشات اهل البیت علیهم السلام، آن هم همین طور است. چون اهل البیت در واقع وجود تنزیلی پیغبر گرامی اسلام اند. «أنت منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی». به همان دلیلی که ما احادیث نبوی را فرمایشات صادره از پیغمبر گرامی اسلام صلوات الله علیهم اجمعین را ما منتقل کردیم به، به حساب، چیز، ملحق کردیم به قرآن، خب فرمایشات اهل البیت هم ملحق می شود.

اگر الحاقش درست باشد، این هم ملحق می شود. بعد هم حالا، من این را چیز نکردم، تفحّص نکردم. در ذهنم این است به ضرس قاطع هم نسبت نمی دهم. ما احادیث نبوی‌ای داشته باشیم که معتبر باشد از غیر طریق ائمه علیهم السلام رسیده باشد، فکر نمی کنم که … . یک وقتی، صد در صد نمی گویم، مرحوم شیخنا الاستاذ هم همین جمله را می فرمود. حالا اسنادم هم به ایشان قطعی نیست. چون الآن مطمئن نیستم. بله یک سری متواترات ممکن است. منتها روایاتی باشد، منقول باشد، از طریق عامّه، و سندش هم درست باشد … . لذا این، نمی دانم اصلاً چقدر هست، نیست؟ البته الآن نظر نمی دهم. چون که احتیاج به فحص بیشتری دارد. آن هم که از استاد عرض کردم، آن هم یقینی نیست برایم حتی اسنادش. در ذهنم این است یک وقتی در منزل بود، کجا بود، این را می فرمود که … . خب..

شاگرد: ببخشید می خواهد بگوید کافر هدایت بشود، خب باید بیاید سراغ قرآن … چه طوری این هدایت بشود؟

استاد: بله، عرضم به حضور شما، به قول آقای مهدوی، بعضی ها گفته اند، نه تنها که حرام نیست، خب او می خواهد هدایت بشود، باید بیاید قرآن را به دستش بگیرد. این ها که دلیل نمی شود، چون یک قرآنی به او امانت می دهند. اگر بحث سر تملّک باشد …

شاگرد: … لن یجعل .. باشد و از این حرفها، خب …

استاد: نه، خب این که سبیل نیست، این که قطعاً سبیل نیست.

شاگرد: … آیه فرق نمی کند با …

استاد: چرا دیگر، اگر الآن یک کافری آمده یک مؤمنی راه را گم کرده. دستش را گرفته که ببرد به مقصدش برساند، بعد این بگوید نه، این «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً»، این که نیست.

شاگرد: حاج آقا، در عبد مؤمن چرا عاریه اشکال پیدا کرد؟

استاد: عاریه به خاطر این که استفاده می کرد به نفع خودش. عاریه استفاده می کرد کافر به نفع خودش، ولی این جا به نفع خودش استفاده نمی کند. اگر واقعاً او می خواهد هدایت بشود برای چیز، این که سبیل نیست.

امّا لولا شهرت، ما دلیلی بر این که به حساب، قرآن را مالک نمی شود، ما نداریم. نهایتش این است که تصرّفات در قرآن که هر کار بخواهد بکند، به هر کس بخواهد بدهد، این ها را ما منکر بشویم. ولی اصل ملکیت دلیل ندارد و تعجب از شیخ اعظم ام، که شیخ فرموده: «و هو حَسنٌ» اگر چه دلیلش تمام نیست. ادله ای که ذکر کرده تمام نیست. حالا عبارت شیخ را صد در صد نمی گویم ولی در ذهنم 80 درصد این است. «هو حسن» با این جور در نمی آید. یعنی چه؟

بله اجماع هم در مسأله ظاهراً نیست. مسأله این به خلاف عبد مسلم است، ادعای اجماع هم اگر هم شده، کم شده. شهرت است. روی این جهت، طوری باشد که یک کافری قرآن را بخرد، این مالک بشود، بی احترامی نشود، عناوین دیگر نباشد، این را ما جایز می دانیم. بله یک مطلب هست؛ اگر یک کسی کتابفروشی دارد و در این کتابفروشی می خواهد کتاب می فروشد به غرض سود. قرآن را به کفار می فروشد. آن هم نه به غرض این که یعنی آن هدایت و اینها بشود، این بعید نیست که این خودش هتک قرآن و بی احترامی باشد، که این ها مثلاً برای پول در آوردن، حاضرند اساس دینشان را به مثلاً آدم‌هایی که عقیده ندارند و چه بسا ممکن است استفاده های سوء هم، نمی گوییم صد در صد، بشود، این را ما خلاف احتیاط می دانیم.

اما اگر نه، یک کسی قرآن استنساخ کرده، یا یک کسی ارث برده، قرآن را نوشته یا ارث برده، یا بخرد به غرض این که می خواهد مطالعه بکند، بفهمد، و لو مسلمان هم نشود، می خواهد تعالیم قرآن را در جامعه اش پیاده بکند، در جامعه اش پیاده بکند. کما اینکه الآن همین طور است دیگر. این قانون مدنی ِ، من شنیده ام، انگلستان، منتها آن شاید اوّلی اش، ترجمه‌ی شرایع مرحوم محقّق بوده. حالا من هم شنیده ام. نمی دانم تا [کجا صحیح است]. می‌خواند مثلاً برای اینکه مفاهیم متعالیه قرآن را می خواهد در جامعه پیاده بکند، این اشکال ندارد. ولی اگر لولا این جهات باشد، مثل یک، نستجیر بالله، لا سمح الله، بقّال، مثل این هایی که حالا کارشان همین است، می گوید آقا ما کتاب می‌فروشیم مخصوصاً این هایی که قرآن های نفیس را، این قرآن هایی که مثلاً عتیقه هست را اینها را به کفار بفروشند که پول زیاد بگیرند و آنها ببرند به عنوان مثلاً میراث فرهنگی خودشان را کتاب بکنند، موزه های خودشان را، کتابخانه های چیز، اینها نگه بدارند، این ها فروشش خالی از اشکال نیست. هتک قرآن است و جایز نیست. امّا فی حدّ نفسه این جهات نباشد، اشکالی ندارد.

هذا تمام الکلام در بیع مصحف به کافر، احادیث نبوی، احادیث ائمه علیهم السلام، خبر واحد، خبر متواتر، و به این بحث تمام می شود شروط متعاقدین.

ان شاء الله روز 14 فروردین بحث واقع می شود در شروط العوضین.

و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *