متن فقه ، جلسه 93 ، چهارشنبه ، 15 فروردین 97

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه ۹۷/۱/۱۵ (جلسه ۹۳)

حکم اراضی مفتوحه عنوة

کلام در این بود که مرحوم شیخ اعظم رحمة الله علیه فرمود بیع شرطش این است که عوضین مالیت داشته باشند. بعد فرمود از این که ملکیت را اینها اعتبار کردند، خواسته اند احتراز بکنند از بیع ما یشترک فیه الناس مثل ماء. یک کسی الآن بگوید آقا نصف آب دریا را به شما فروختم. یا کلأ یا سموک. خب این ماء، یا کلأ: مرتع، یا ماهی در دریا، و وحوش، منتها قبل اصطیادها، چون به مجرد صید مالک می شود. خب اینها غیر مملوک بالفعل است، بیعش باطل است.

بعد فرمود: و احترزوا أیضاً به عن الأرض المفتوحة عنوةً. ارض مفتوحه عنوة هم بیعش باطل است. خب اینجا یک تسامحی در عبارت مرحوم شیخ هست که اراضی مفتوح عنوة ملک است. ملک است. و لکن ملک طلق نیست. اینجا باید در واقع می فرمود: واحترزوا ـ مثلاً ـ باعتبار کونه ملکاً طلقاً عن بیع الأراضی المفتوحة عنوة. چون بیع اراضی مفتوحه عنوة ملک مسلمین است، مملوک است. ولی ملک طلق نیست.

خب ملک ها چند قسم است. یک ملکی هست که عین، عین رقبه، ملک شخصی است؛ مثل زمین، این آقا خانه مال اوست، زمین مال اوست. یک ملکی است که منفعت ملکش است، عین ملکش هست، منتها ملک طلق نیست که هر تصرفی که بخواهد انجام بدهد. مثل این بیع وقف خاص. اینهایی که وقف بر ذریه می کنند، یا وقف خاص می‌کنند، آن از همین قبیل است که در واقع آن، به حساب، رقبه را اختیار تام ندارد، ولی منفعتش ملکش است. یک وقت هست که نه، این در واقع بیع، این عین ملک کلی است. مثل سهم سادات، و زکات. زکات ملک کلی فقیر است مثلاً. سهم سادات ملک کلی فقیر سید است. منتها هر کسی که شرایط را داشته باشد، اخذ بکند، قبض بکند، به قبض مالک می شود. به قبض مالک می شود.

یک وقت هست نه، این انتفاع است. مثل مثلاً این باغی که وقف بر علمای بلد شده. آن هم باز در واقع هر کدام از علما که قبض بکنند، مالک می شوند. حالا در سهم امام علیه السلام اختلاف است که آیا سهم امام، اگر کسی قبض کرد، مالک می شود یا نه؟ سهم امام علیه السلام را کسی مالک نمی شود، ملک امام علیه السلام است. منتها اذن در تصرف داده اند. به همین جهت می گویند اگر کسی سهم امام بگیرد، لب تاقچه باشد، این سال هم به آن بگردد خمس ندارد. چون ملکت نیست. شما حق تصرف داری. بعضی ها هم می گویند نه، ملک می شود. ولی خب این که سهم امام علیه السلام ملک می شود، این اثباتش یک خرده مشکل است مگر کسی تمسک بکند به این که «ما کان لنا فقط أبحنا لشیعتنا». که آن هم تازه دلالتش خالی از به حساب ایراد نیست. خالی از شبهه نیست. به همین جهت مثل مرحوم آقای خوئی رحمة الله علیه می فرماید سهم امام ملک کسی نمی شود. فقط اذن در تصرف دارد.

اما این اراضی مفتوحه عنوة، این اراضی هیچ کدام از اینها نیست. اراضی مفتوحه عنوة ملک اشخاص نیست که یک مسلمانی بیاید بگوید آقا نیم متر از این زمین به من می رسد. منفعتش هم ملک نیست که یک کسی بیاید بگوید آقا من می خواهم از این باغ مثلاً اینا چیز را بردارم. این هم جایز نیست. با قبض هم مالک نمی شود. خراج اراضی مفتوحه عنوة باید در راه مصالح مسلمین صرف بشود. اگر الآن مصلحت مسلمین نیست که یک کیلو از این میوه ها را به من بدهند، این جایز نیست به من بدهند.

روی این جهت این نه مثل سهم امام و سهم سادات، و زکات است. نه مثل وقف بر ذره است، نه ملک طلق است، هیچ کدام از اینها نیست. این ملک مسلمین است إلی یوم القیامة. حتی ملک مسلمین فعلی هم نیست فقط. آن مسلمان هایی که تا روز قیامت می‌آیند، ملک آنها هم هست و باید در راه مصالح مسلمین خرج بشود خراجشان. حالا این ان شاء الله بعداً می‌آید مفصل اراضی را، خداوند سبحان کمک بکند، وارد می شویم. چون هم مباحث مهمی دارد و هم محلّ ابتلاء است.

بررسی اقسام اراضی

مرحوم شیخ رحمة الله علیه می فرماید در واقع آنی که مربوط به بحث ما می شود، بیع اراضی مفتوحة عنوة است. بیع اراضی مفتوحه عنوة است. ولکن به خاطر این که بحث استیعاب بشود، مستوفی بشود، چه کار می کنیم؟ تمام اراضی را بحث می کنیم. یکی از خاصیت های علمای سابق همین بود. مثلاً شیخ رحمة الله علیه به مناسبت بحث بیع، می بینی خیلی مطالب را بحث کرده. یک عده دیگران می آیند می گویند آقا این بحث ها چیست؟ زائد است، به چه درد می خورد؟ به چه درد می خورد؟ خب آقا به چه درد می خورد، به چه درد می خورد، این فقیه باید این بحث ها را در قبرستان بخواند؟ کجا بخواند اینها را؟ خب کجا بخواند؟ یک جایی باید بخواند. اگر بیاید اراضی مفتوحة عنوة را اینجا بحث بکند، اراضی موات را جای دیگر بحث بکند، یک سؤال هایی اینجا پیش می‌آید برای اراضی موات. یک سؤال هایی آنجا پیش می آید برای اراضی مفتوحة عنوة. لذا آنها یک بصیرتی داشتند و یک فهمی داشتند. به همین جهت یک نفر که از حوزه در می آمد، بر فقه هم مسلط بود، بر اصول هم مسلط بود، بر کلام هم مسلط بود، بر ادبیات هم مسلط بود، بر معانی و بیان هم مسلط بود. آخوند دو ساله و سه ساله و یک سال و نیم که به حساب مثل بچه ای می شود که یک ماه در رحم است. خب یک ماه در رحم، 6 ماه، 8 ماه در دستگاه میلیاردها باید خرج بکنی. … می گوید باید می گذاشتی بیچاره، مادرش هم می رفت سر کار، کار می کرد. این هم در آن رحم بود. معمولاً هم بچه ای که یک ماهه دو ماهه از …، به دنیا بیاید، این فکر نمی کنم دستگاه …، حالا دستگاه می گوید ما خودمان را حالا بکشیم، ده روز، پانزده روز می توانیم نگه داریم. ولی بچه را که ما نمی توانیم 8 ماه …، باز باید برَش گردانی در رحم. الآن ما طلبه ها این طوری شده ایم. همه را در آورده می خواهد در دستگاه … . بابا دستگاه که نمی تواند 9 ماه بچه نگه بدارد. دستگاه خیلی هنر بکند، ده روز پانزده روز می تواند بچه نگه دارد.

علی ایّ حال وارد بحث اراضی می شود. می فرماید ـ خدا رحمتش کند ـ اراضی 4 قسم است: یک قسم اراضی موات بالأصالة. یک قسم اراضی عامر بالأصالة، معمور بالأصالة که آباد است. یک قسم اراضی موات بالعرض. معموره بوده، محیاة بوده، اهلش رها کردند رفته اند. بعد از ده سال بیست سال سی سال خرابه شده، موات شده. یک قسم هم معمور بالعرض، اصلش موات بوده، اما اینها کاشته اند، مثل نوع این املاکی که هست. خب این، خیلی جاها مثلا مثل این شهرک قدس و پردیسان، چه می دانم، آن شهرک مهدیه، صفا شهر، اینها، خب خیلی جاها، خلاصه اینها زمین موات بالأصالة بوده، حالا یا باغ کرده اند، یا زمین کشاورزی کرده اند، یا خانه ساخته اند، اینها می شود محیاة بالعرض.

اراضی موات بالأصاله

اوّل وارد می شود رحمة الله علیه ـ در اراضی موات بالأصالة. اراضی موات بالأصالة، یعنی «لم تکن مسبوقة بعمارة». این اراضی مسبوق به عمارت نبود. یعنی کسی آباد نکرده که بعد خراب بشود؛ در مقابل موات بالعرض که آباد بوده بعد خراب شده. این موات بالأصالة چند جهت باید در آن بحث بشود:

یک جهت این است که اراضی موات بالاصاله مال کیست؟ ملک کیست؟

دوم آیا به مجرد این که یک کسی رفت یک جایی را، دور یک زمینی را خط کشید، این مالک می شود؟ یا نه؟ باید احیاء بکند؟

سوم این است که محیی خصوص شیعه باشد یا نه؟ یهودی هم، کافر حربی هم احیاء بکند مالک می شود؟

چهارم، جهت چهارم این است که حالا این شخص احیاء کرد، آیا باید اجاره هم بدهد؟ طسق هم بدهد یا نه؟ مثلِ، شبیه سرقفلی. با احیاء اختصاص پیدا می کند، ولی اجاره اش را هم بایستی بدهد.

جهت اول: مالک اراضی موات بالأصاله

اما این که ملک کیست، این ملک امام علیه السلام است. تمام اراضی موات بالأصالة داخل انفال است. «یسألونک عن الأنفال» قرآن می فرماید که به پیغمبر خدا صلوات الله علیه و آله و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین دستور داد که بفرما به مردم که انفال لله و لرسول است. ملک امام علیه السلام. در روایات زیادی هم دارد: أودیه، «کلّ أرض لا یوجَف بخیل و لا رکابٍ»، «کلّ أرض لا یوجَف بخیل و لا رکاب» یعنی آن ارض هایی که با جنگ گرفته نشده. همین طور آمده اند خودشان مسلمان شده اند، و زمین ها را، یا مسلمان هم نشده اند، زمین ها را تحویل داده اند. اینها همه می شود ملک امام علیه السلام.

خب شیخ اعظم رحمة الله علیه می فرماید: «لا خلاف و لا اشکال فی کونها للإمام علیه السلام» و اجماع هم داریم از خلاف، از غنیة، از جامع المقاصد، مسالک. بعد دارد: «و النصوص بذلک مستفیضة بل قیل إنها متواترة» این نصوص مستفیض است، بلکه گفته شده که متواتر است.

اشکال آقای خوئی ره

مرحوم آقای خوئی رحمة الله علیه اینجا به شیخ اشکال کرده‌اند. به شیخ فرموده جناب شیخ! این که ما اجماع داریم اراضی موات بالأصالة مال امام علیه السلام است، [در] این شبهه ای نیست. اما این که روایات متواتر است، متواتر نیست. مستفیض هم نیست. مگر این که کسی بگوید مستفیض با سه تا چهار تا خبر واحد هم خبر مستفیض صدق می‌کند. چرا؟ چون روایاتی که مختص موات بالأصاله است، این روایات که مرحوم آقای خوئی رحمة الله علیه می‌فرماید یک روایت، یا فوقش دو روایت است. بله، یک روایاتی هست که اطلاق دارد، هم موات بالأصاله را می‌گیرد هم موات بالعرض را می گیرد. لذا مرحوم آقای خوئی رحمة الله علیه می فرماید این که موات بالأصل باشد، نه آن عراضی‌ای که «باد أهلها و خرب» شده. ایشان می فرماید یک روایت فقط در خصوص این ارض موات بالأصالة در باب احیای موات هست که در وسائل از ابی خالد کابلی عن ابی جعفر علیه السلام: «قال: وجدنا فی کتاب علیّ إنّ الأرض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین» زمین برای خداوند سبحان است و هر کس که بخواهد این زمین را به او به ارث داده. بعد فرمود: «أنا و أهل بیتی الذین أورثنا الأرض و نحن المتّقون». ما آنهایی هستیم که زمین را خداوند سبحان به ما به ارث داده و ما متقین‌ایم. «و الأرض کلّها لنا» تمام زمان ها مال ماست. شاهد اینجاست که این «و الأرض کلّها لنا» این فقط دلالت می کند بر ارض موات بالأصالة. چرا؟ چون بعدش دارد: «فمن أحیی أرضاً من المسلمین فلیعمّرها و لیؤدّ خراجها إلی الإمام من أهل بیتی و له ما أکل منها» خب هر کسی که ارضی از مسلمین را احیا بکند، «فلیعمّرها» آبادش بکند، «ولیؤدّ خراجها إلی الإمام من أهل بیتی و له ما أکل منها».

این روایت در خصوص ارض موات وارد شده. چرا؟ چون دارد: «و الأرض کلّه لنا». یعنی این که می فرماید در خصوص، باید عبارت آقای خوئی را یک خرده دستکاری بکنیم. یعنی قدر متیقّنش موات بالأصاله است که موات بالأصاله را نمی شود از این تخصیص زد. چرا؟ چون دارد: «فمن أحیی أرضاً من المسلمین» یعنی آن ارضی که مال ماست، هر کس احیا کرد. پس این معلوم می شود موات بالأصالة قطعا هست که احیا کرده و الا اگر آن موات بالعرض باشد، که قبلاً احیا کرده.

شاگرد: .. . داشتند که می گفتند اگر بعدش یک خاصی ذکر بشود …

استاد: خب نه، این روایت، آن یک طسق باید بدهد. همین است. آن همین روایت است. «ولیؤدّ خراجها إلی الإمام من أهل بیتی» که خراجش را باید بدهد. خب این روایت دلالت می کند که این مال ماست. بله، می فرماید ما روایاتی داریم که زمین هایی که «لا ربّ لها»، «لا ربّ لها» یعنی یک کسی الآن ندارد که سرپرستی بکند، اینها ملک امام علیه السلام است. مثل این روایت دوم: «عن اسحاق بن عمّار قال: سألت أبا عبدالله علیه السلام عن الأنفال» انفال چیست؟ «فقال: هی القری التی قد خربت و انجلی أهلها» آن زمین هایی است که خراب شده و اهلش هم رفته اند. موات بالعرض است. «فهی لله و للرسول، و ما کان للملوک فهو للإمام علیه السلام» هر چه هم که مال سلاطین است، آنها هم مال امام علیه السلام است. وقتی که حمله می کنند در جنگ هر چه که اموال سلاطین باشد، آنها هم ملک امام علیه السلام است. «إلی أن قال» خب تا اینجایش که ربطی به موات بالأصاله ندارد. همه اش موات بالعرض است. اینجایش محلّ شاهد است: «و کلّ أرض لا ربّ لها» هر زمینی که ربّی ندارد. خب «کلّ أرض لا ربّ لها» اطلاق دارد، چه موات بالأصاله باشد چه موات بالعرض باشد که رب داشته، منتها «انجلی أهلها»، «باد أهلها و خربت». این روایت به اطلاق شامل می شود موات بالأصاله را. منتها بعد می فرماید اینها متواتر نیست، اینها همه اش سه چهار تا روایت بیشتر نمی شود.

بله، حتی مستفیض هم نیست. اگر گفتیم خبر مستفیض خبری است که سه تا روایت باشد در موردش، یا چهار تا روایت باشد، این مستفیض می شود. امّا اصل مطلب آقای خوئی می فرماید هیچ شبهه‌ای ندارد. هیچ خلافی نیست که اراضی موات بالأصالة ملک امام علیه السلام است.

جهت ثانیه: حکم احیای اراضی موات بالاصاله

امّا جهت ثانیه که ملک امام علیه السلام است، این را هر کسی می تواند مالک بشود؟ برود یک خطی بکشد، مثل این زمین هایی که در شهرک قدس این جاها خریده اند، خط هم تازه آنها نکشیده اند، آنها که باز از خط هم یک چیزی پایین تر است. شیخ می فرماید: «نعم أبیح التصرف فیها بالإحیاء» امام علیه السلام بعد از مولانا امیرالمؤمنین تصرفش مباح شده. یعنی احدی حق ندارد اگر یک نفر می رود جایی را احیاء می کند، مانعش بشود. چرا، بعضی جاها را، حالا این مرحوم شیخنا الاستاذ رحمة الله علیه، ایشان می فرمود اگر کسی با این چیزهای جدید، این وسایل جدید مکانیکی برود یک دفعه مثلاً سی هزار هکتار ایران را احیاء بکند، بگوید اینها همه مال من است می‌رود چیز می کند، هزار تا از این تراکتورها و اینها چیز می کند، بعد از این هلیکوپترهای یا هواپیماهای بذرپاش و بذر می پاشد و خلاصه یک ماه بعدش هم یا 20 روز بعدش هم گندم جوانه می زند، این همان می شود احیاء، خب اینها همه می شود مال خودم!

ایشان می فرمود که نه، اینها جایز نیست. به خاطر این که اختلال نظام می شود. اختلال نظام می شود، خب مردم بقیه چه کار کنند بیچاره ها؟ بروند روی سرشان بمانند؟ خب این مقدار حرفها که همین در اصول عرض کردیم، چرا اختلال نظام بشود؟ خب می رود خلاصه می خرد از این آقا. می خرد. ممکن است بگویی آقا نمی فروشد. خب اگر نفروخت این مضطر بود، دیگر فوقش می شود دار غصبی می رود آن داخل. مثل کسی می ماند که الآن می خواهند بکشندش، خب فرار می کند می پرد داخل یک خانه ای. یعنی چه اختلال نظام، اختلال نظام از چه می شود؟

بله اگر هم کسی بخواهد یک حرفی بزند، این است که باید بفرماید این «من أحیی أرضاً» انصراف دارد از این. چون احیاء های مثلاً آن زمان در حدّ صد هکتار و اینها، دویست هکتار و پانصد هکتار و هزار هکتار و … . اما این که یک دفعه بیاید 300 هزار هکتار، 500 هزار هکتار، نصف ایران را به ظرف یک ماه همه را برود احیاء بکند، مثلاً کسی بگوید این روایات انصراف دارد. تازه اگر این حرف درست بشود.

و لکن این، کسی حق ندارد مانع بشود. چرا؟ به خاطر این که شیخ رحمة الله علیه می فرماید: «أبیح التصرف لها» اباحه شده. روایاتی که در این باب هست که مرحوم شیخ رحمة الله علیه نقل می کند. مرحوم آقای خوئی هم رحمة الله علیه نقل می کند. می فرماید: «و هی من الأنفال. نعم أبیح التصرف فیها بالإحیاء بلا عوض و علیه یُحمل ما فی النبوی: مَوَتان الأرض لله و لرسوله». زمین های موات برای خداوند سبحان و رسولش است. «و علیه یحمل ما فی النبوی» این روایتی که می فرماید «مَوتان الأرض لله و لرسوله» می فرماید این روایت حمل می شود بر زمان موات بالأصاله نه موات بالعرض. و لو اطلاق دارد. موَتان الأرض اطلاق دارد. زمینی که موات باشد، چه بالأصاله موات باشد چه بالعرض موات باشد. ولی می فرماید: علیه یُحمل.

خب این ممکن است کسی بگوید هان! مَوَتان الأرض لله و لرسوله، بعد دارد: «ثمّ هی لکم، منّی أیها المسلمون» این زمین ها برای شما از طرف من. همه ی مسلمان ها. خب این دیگر اطلاق دارد: «لکم» و لو هر کسی برود خط بکشد. برود خط بکشد بگوید آقا اینها مال من است. آقای خوئی رحمة الله علیه فرموده: اوّلا که این روایت مرسله است، سند ندارد. غیر از این که سند ندارد، خود این روایت به این مقداری که شیخ ذکر کرده نیست. این روایت همان طوری که مرحوم آقای خوئی رحمة الله علیه در مستدرک جلد 17 صفحه 111 از عوالی اللآلی نقل می کند، این است که مَوَتان الأرض لله و لرسوله فمن أحیی منها شیئاً» هر کسی که از این زمین ها احیا بکند یک مقداری را «فهو له» آنی که احیاء کرده مال اوست.

خود این روایت مقیّد است مطلق نیست، ذیل دارد. حالا شیخ اعظم رحمة الله علیه چطور ذیلش را ذکر نکرده، خدا می داند. خب این روایت دلالت می کند که تملّک مشروط به احیاء است. بدون احیاء کسی مالک نمی شود. حالا احیاء ساختمان بسازد، درختکاری بکند، یا مثلا گندم بکارد، سبزی جات بکارد تا بشود احیاء ملکش می شود.

این هم جهت دوم. خب این روایت اطلاق دارد. این روایت اطلاق دارد. احدی نمی تواند … . چون که ملک امام علیه السلام بوده، خودش فرموده که من مباح کردم، حتّی، خوب دقت کنید، کسی نگوید که آقا این روایت می گوید من مباح کردم تا وقتی که یک حاکم مبسوط الید شرعی بیاید. نه، بعضی از روایات دارد این را ما مباح کردیم تا روزی که حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف تشریف بیاورد.

اگر همین بود که [اگر] همین هم بود، نمی شد تخصیص بزنی. به خاطر این که وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود من این را مباح کردم، دیگر کسی حق ندارد بگوید که من نمی گذارم. ولی غیر از این که این روایت اطلاق دارد، روایات دیگر هم که دارد، تصریح دارد که تا زمان حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف. تا آن وقت، حضرت که تشریف بیاورد، اختیار دست اوست. اگر بود که مثلاً مطلق بود، حالا ممکن بود بگوییم تخصیص می‌خورد به آن جایی که تا وقتی که حاکم مبسوط الیدی بیاید. ولی، تازه آن هم نمی شد. ولی حالا جای شبهه‌اش بود. اما تصریح دارد، روایاتی هست که تصریح دارد تا زمانی که حضرت حجت عجّل الله تعالی فرجه الشریف تشریف بیاورد. لذا موات بالأصاله هر کس بخواهد یک زمینی را بگیرد، بسازد، مخصوصاً در حدّ یک هکتار و دو هکتار و پنج هکتار و ده هکتار و پنجاه هکتار و صد هکتار و دویست هکتار و سیصد هکتار، اینها چیز عادی‌ای است. به خاطر این که یک هکتار را قدیم ها که با گاو شخم می زدند، تقریباً به ظرف دو روز شخم می زدند. به ظرف دو روز شاید هم کمتر، شخم می زدند. ممکن است یک کسی چهار تا گاو یا مثلاً الاغ یا اسب و اینها …، راحت می تواند به ظرف یک هفته، تقریباً 50 هکتار زمین را احیاء بکند. به ظرف یک ماه، می تواند صد هکتار دویست هکتار … . به این مقدارها، … . حالا آن حرف آقای تبریزی به آن مقدار که غلط بود که چیز، اختلال نظام و اینها، آن را که عرض کردیم بی وجه بود.

چرا، یک کسی بگوید آقا، این احیاء ها انصراف دارد از احیای کسی مثلاً بگوید آقا من 300 هزار هکتار را … . چون 300 هزار هکتار یا 500 هزار هکتار، یا یک میلیون هکتار، اینها معمولاً به چیزهای آن زمان انصراف داشته. یا نبوده یا خیلی نادر بوده. پس جهت ثانیه این است که اینها ملک امام علیه السلام که هست، فرموده این «أبیح لشیعتنا».

جهت ثالثه: احیاء توسط شیعه و غیر شیعه

جهت ثالثه این است که حالا محیی آیا فقط شیعه باید باشد؟ یا نه، هر غیر شیعه ای، کافر باشد، مخالف باشد، کافر ذمی باشد، حربی باشد، امام علیه السلام برای مطلق افراد، هر کس احیاء بکند، مالک می شود. ان شاء الله شنبه.

و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *