اصول جلسه ۲۵۴ مقدمة الواجب یکشنبه ۷ آبان ۹۶

المقصد الأول الأوامر، فصل في مقدمة الواجب‏، الأمر الثالث في تقسيمات الواجب‏، الواجب المعلّق و الواجب المنجّز، المقدمات المفوتة

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

دانلود

یکشنبه 7-8-96 (جلسه 254 )

مقدمات مفوته

عویصه ای که در بحث مقدمات مفوته مطرح شده است مبتنی بر دو مقدمه است:

1- واجباتی در شریعت داریم که اگر قبلا مقدماتش اتیان نشود، در زمان واجب امکان اتیان آنها نیست و واجب فوت می شود.

2- وجوب مقدمه و وجوب ذی المقدمه متلازمند و وجوب مقدمه از وجوب ذی المقدمه ناشی می شود. اگر هنوز ذی المقدمه واجب نشده، چطور می شود که در زمان قبل از آن مقدمه واجب شود؟

برای حل این عویصه سه راه ارائه داده اند:

یک راه، راه صاحب فصول بود که واجب معلق را مطرح فرمود. به این راه دو اشکال مطرح شد.

یکی این که وزان اراده تشریعی وزان اراده تکوینی است و انفکاک مراد از اراده در آن ممکن نیست.

به این اشکال جواب داده شد که ما قبول نداریم که انفکاک مراد از اراده محال باشد. ان قلت: شما اراده را شوق اکید محرک عضلات معنا کردید. اگر مراد منفک باشد، تحریک عضلات نشده است. قلت: محرک عضلات، طریقیت دارد نه موضوعیت یعنی باید شوق به حدی برسد که اگر مرادش فعلی باشد تحریک عضلات نحو الفعل باشد واگر مقدماتی داشت نحو المقدمات باشد.

آقای صدر در بحوث از این اشکال جواب می دهد که اراده که محرک عضلات است در جایی است که شیء خارجی دخالت ندارد اما اگر شیء خارجی دخالت دارد، قابلیت محل شرط است. پس اراده را باید اینطور معنا کرد: شوق اکید محرک عضلات مع اجتماع سائر الشرائط.

ما مقصود آقای صدر را نفهمیدیم. آیا می خواهد بفرماید یعنی الآن مانع وجود دارد؟ (که بعید است مقصودش این باشد). در این صورت ما مواردی را نقض می کنیم به مواردی که هیچ مانع وجود ندارد یعنی شخص فقط این اراده را دارد که فردا آن کار را انجام دهد.

اما اگر مقصود این است که «آن فعل قابلیت ندارد در غیر آن روز مثلا اراده دارد شهریه دادن در روز اول ماه را، پس اگر روز بیست و هشتم ماه است، قابلیت شهریه ی روز اول ماه وجود ندارد چون قید آن (اول ماه) وجود ندارد نه به این جهت شوق به مرحله ی خاصی نرسیده باشد»؛ مصادره است چون شما ادعا می کنید که این شخص شوق دارد ولی نمی خواهد تحریک عضلات کند و خصم می گوید اگر شوق به آن مرحله برسد، تحریک عضلات لابد منه است. عرض کردیم مرحوم آخوند که می فرماید مشیر است به آن مرتبه، می گوییم اشکال ندارد آن مرتبه یا رسیده یا نرسیده. اگر رسیده باید محرک عضلات باشد و اگر نرسیده محرک عضلات نیست. لذا شما یا باید این اشکال را مطرح کنید که بالوجدان گاهی انسان اراده می کند و شوقی ندارد و شوق هم داشته باشد شوق اکید ندارد و اگر شوق اکید داشته باشد محرک عضلات نیست و اراده جزء اخیر علت تامة نیست ولی این که بخواهید بر این موارد اصرار داشته باشید و مسئله را حل کنید به این که محل قابلیت ندارد آن هم به این که مقصود، مانع نباشد، امکان ندارد.

همانطور که بارها گفته ایم وجود اراده و شوق و محبت و … را بالوجدان در خود درک می کنیم ولی تحلیل آنها برایمان امکان ندارد.

مرحوم آخوند در جلد دو کفایه می فرماید اراده جزء اخیر علت تامه است. معلوم است که جزء اخیر علت تامه از مراد منفک نمی شود. اینجا در واجب معلق می بیند انسان واقعا چیزهایی در آینده را اراده می کند لذا می فرماید محرک عضلات، علامت است. اینها در واقع تعارض وجدان با ما یسمی بالبرهان است چون وجدان با برهان که تعارض پیدا نمی کند.

بله همانطور که ممکن است در مقدمه ثانیه اشکال کنیم ممکن است در مقدمه ثانیه اشکال کنیم و بگوییم به چه دلیل وزان اراده تشریعی وزان اراده تکوینی است؟

اما اعتراض دوم:

بعث و انبعاث متضایفین هستند و متضایفین متکافئ هستند در قوة و فعل و نمی شود که بعث الآن باشد و انبعاث در آینده باشد.

مرحوم حاج شیخ متوجه این اشکال هست و جواب می دهد که بعث با امکان انبعاث متضایفین هستند.

آقای صدر اشکال می کند با امکان انبعاث هم مشکل حل نمی شود چون شارع امر فرموده چهار رکعت نماز بخوان. بعث الآن است ولی امکان ندارد که انبعاث الآن باشد چرا که چهار رکعت نماز، امر تدریجی است و نمی شود آن را دفعة انجام داد.

جواب آقای صدر از اشکال: مولی تصور کند و عقل حکم به لزوم کند

اصلا احتیاجی به این حرفها نیست

نفهمیدم که شما به حاج شیخ اشکال کردی بعد جواب دادی آن جواب را نفهمیدم

این نسبت به راه حل اول که واجب معلق است.

مرحوم آخوند در کفایه یک کلمه ای دارد که آن یک کلمه محل اشکال واقع شده. قد انقدح من مطاوي ما ذكرناه أن المناط في فعلية وجوب المقدمة الوجودية و كونه في الحال بحيث يجب على المكلف تحصيلها هو فعلية وجوب ذيها و لو كان أمرا استقباليا كالصوم في الغد و المناسك في الموسم كان وجوبه مشروطا بشرط موجود أخذ فيه و لو متأخرا أو مطلقا منجزا كان أو معلقا یعنی فرموده مقدمه ی واجب در سه مورد استثناء شده:  فيما إذا لم تكن مقدمة للوجوب أيضا یعنی فرموده مقدمه ی واجب در سه مورد استثناء شده:  أو مأخوذة في الواجب على نحو يستحيل أن تكون موردا للتكليف كما إذا أخذ عنوانا للمكلف كالمسافر و الحاضر و المستطيع إلى غير ذلك أو جعل الفعل المقيد باتفاق حصوله و تقدير وجوده بلا اختيار أو باختياره موردا للتكليف ضرورة أنه لو كان مقدمة الوجوب أيضا لا يكاد يكون هناك وجوب إلا بعد حصوله و بعد الحصول يكون وجوبه طلب الحاصل كما أنه إذا أخذ على أحد النحوين يكون كذلك فلو لم يحصل لما كان الفعل موردا للتكليف و مع حصوله لا يكاد يصح تعلقه به فافهم.

اینجایی که محال است را دو مرود ذکر کرده : کما اذعنوان مکلف او جعل الفعل ..  .

خوب چرا یستحیل؟ این عبارت در کفایه پیچ دارد. خوب شارع می فرمود لله علی الناس حج البیت. من استطاع را نمی فرمود. این قید برای چی؟ یستحیل چرا؟ یا اصلا برای چه به این قید را تکلیف نکرده؟ این باز واضح تر است . ولی یستحیل خراب تر است. او دارد. عطف به کجاست؟ فیما اذا لم تکن… او جعل الفعل عدل است نه یکی از اقسام یستحیل. جور دیگر: علی نحو یستحیل دو شق دارد کما اذا اخذ عنوانا او جعل الفعل المقید.؟

بسم الله الرحمن الرحیم

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی