اصول جلسه ۳۷۳ مسالة الترتب دوشنبه ۳۰ مهر ۹۷

المقصد الأول الأوامر، فصل في مسألة الضد، الترتب

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۹۷/۷/۳۰ (جلسه ۳۷۳)

 

کلام در این مقدمه ثالثه ای بود که محقق نایینی برای ترتب بیان فرموده بود که خلاصه این مقدمه ثالثه دو تا نکته داشت:

یک نکته این بود که هر حکمی نسبت به موضوعش فقط تاخر رتبی دارد. تاخر زمانی ندارد. ا ونی که شرط است، آخرین جزء موضوع اگر محقق شد، حکم قطعا باید محقق شود، اگر محقق نشد ،حکم محقق نمی شود. خب اگر شما بگی نه ،حکم از موضوعش تاخر زمانی دارد، این خلف است چون موضوع و حکم، نسبتش، نسبت علت و معلول است خب اگر اینی که شما فرض کردی آخرین جزء موضوع، اگر آمد باید حکم بیاد. اگر حکم نیاد معلوم می شود این آخرین جزء موضوع نیست. یک چیز دیگه هم داخل موضوع هست.

خب اگر شما قبول کردی این آخرین جزء موضوع است، حکم قطعا باید هم زمان با او بیاد.

نکته دوم این بود که همانطور که موضوع از حکمش متاخر نیست زمانا ،امتثال حکم و عصیان حکم هم از حکم متاخر نیست زمانا. اول زمان خطاب ، اول زمان حکم  ،اول زمان امتثال است. اول زمان عصیان است.

نمی شود که حکم الان باشد امتثالش بعد باشد، چون اگر امتثال ا ز حکم متاخر بشود لازم می آید شرط متاخر یا واجب معلق . که هر دو محال است.

این مقدمه را محقق نایینی که بیان فرموده غرضش این ا ست که یک اشکالات جانبی برترتب شده که این اشکالات را می خواد جواب بده.

یکی از این اشکالات جانبی این است که شما ی محقق نایینی که میگید ترتب ممکن است این شرط فعلیت مهم یا نفس عصیان است یا شرط تعقب است کدامیک ا ست؟ کون ا لمکلف عاصیا فی ما بعد است ، تعقب  به عصیان است یا نفس عصیان است؟

اگر بگی نفس عصیان است خب این درست است هیچ محذوری ندارد ولی ترتب نیست چون ترتب یعنی دو تا امر در یک زمان فعلی باشد، هم امر به مهم باشد هم امر به اهم باشد.

اگر قرار باشد عصیان شرط فعلیت امر به مهم باشد تا عصیان در خارج محقق نشده امر به مهم نیست، عصیان که محقق شد درست است که امر به مهم میاد، ولی امر به اهم از بین رفته چون عصیان شرط سقوط امر به اهم است اینی که احدی اشکال نداره که اگر امر به اهم از بین رفت ، هم زمان با ازن بین رفتن امر به اهم شارع امر به مهم کند این که ترتب نیست اینو که همه قبول دارند.

اگر بگی نه، شرط نفس عصیان نیست ، شرط عنوان تعقب است وصف تعقب است یعنی این مکلف اگر متعقب به عصیان شود الان امر به مهم دارد خب اینجا درست ا ست چون تا عصیان نیاد امر به اهم ساقط نمی شود لذا امر به اهم هست از این ور بگه امر به مهم فعلی است، چون نفس تعقب شرط است نه عصیان. لکن این طلب الضدین است چون لازم میاد در زمان تعقب هم امر به اهم باشد هم امر به مهم. این می شود طلب الضدین. پس اگر نفس عصیان را شما بگیری خروج مورد می شود از محل کلام، اگر وصف تعقب را بگیری مورد داخل محل کلام ا ست ولی طلب الضدین است که عقلا محال است.

محقق نایینی می فرماید ما میگیم نفس عصیان شرط است ، شما اشکال کردی وقتی نفس عصیان شرط است لازمه ش این ا ست که خطاب مهم بعد از خطاب اهم بیاد. و حال آنکه این طور نیست چون در این مقدمه ما گفتیم زمان شرط با زمان حکم یکی است ، زمان عصیان وامتثال با زمان حکم یکی است. خب الان در آنی که این تکلیف اهم عصیان می شود در همین آن آیا امر به مهم هست یا نیست؟ اگر بگی نیست پس معلوم میشود مقدمه ثالثه ما را قبول نداری چون ما در این مقدمه گفتیم زمان حکم، زمان شرط  است.

پس امر به مهم هست ، فعلی است، از باب تقارن شرط و مشروط. پس در همین آن عصیان اهمّ که امر به مهمّ فعلی است در همین آن ، امر به اهم هم هست یا نیست؟ قطعا هست. چون  اگر شما بخوای بگی نیست معناش این است که امتثال و عصیان تاخرزمانی از حکم داشته باشد، میگید در آن اول، حکم موجود می شود در آن دوم حکم،عصیان می شود وامتثال می شود و حال آنکه ماگفتیم آن اول هم آن حکم است هم زمان امتثال و عصیان ا ست.

زمان امتثال و عصیان یکی است. امتثال و عصیان یک زمان دارد. امر به  اهم آیا در زمان عصیان فعلی است یا فعلی نیست؟ اگر بگی فعلی نیست میگیم عصیان و امتثال که زمانش یکی است ا ز این طرف دیگه هم امتثال ، زمانش با زمان حکم یکی است.

پس معناش این است که در حین عصیان اهم امر به اهم هست و در حین عصیان به اهم امر به مهم هست در حین عصیان امر به مهم  هست چون هر شرطی با مشروطش در یک زمان است. در حین عصیان اهم ا مر به اهم هست چون زمان عصیان ، زمان امتثال و زمان حکم یکی است

پس چطور میگی از محل کلام خارج است؟ آن عصیان هم امر مهم است هم امر اهم است.

ش. این عقلا هم ممکن نیست که در یک آن هم امر به مهم باشد هم امر به اهم باشد. یعنی در آ ن واحد هم امر به صلات هست هم امر به ا زاله.

ا. بحث ما اینه که این ممکن است . مستشکل اشکالش این نبود که این ممکن نیست. فعلا اشکالش این است که اگر شما عصیان را شرط بگیری مورد از محل کلام خارج می شود چون دو تا امر در یک زمان نیست. محقق نایینی می فرماید مورد از محل کلام خارج نمی شود دو تا امر در یک زمان اند.

این فرمایش محقق نایینی.

بعد می فرماید من تعجب می کنم از شیخ اعظم ، که فرموده :زمان حکم از زمان عصیان متاخر است یعنی امر به مهم که مشروط است به عصیان به اهم، زمان عصیان به اهم زمان عصیان به مهم نیست. بلکه زمان به مهم متاخر است.

محقق نایینی می فرماید من نمی دانم شیخ اعظم چه حسابی کرده؟ شیخ اعظم!! شما می فرمایید هر حکمی در زمان شر طش فعلی می شود .عصیان استثنائا حکم، بعدش فعلی می شود. خب چه فرق می کند؟ همانطور که د رزمان سایر شروط حکم هست در زمان عصیان هم حکم هست. چرا شما زمان عصیان را این شرط عصیان را از سایر شروط جدا می کنید؟ فرقش چیه؟ برا چی اینا را جدامیکنی؟

مثلا می فرماید اگر کسی حرام بود برش قصد اقامه، مثلا نذر کرد که قصد اقامه عشره نکند.  حنث نذر کرد و قصد اقامه عشره کرد. عصیان کرد. این طلوع فجر، صوم برای او دو تا شرط دارد:

یکی طلوع فجر. یکی عصیان قصد اقامه، قصد اقامه کرد. شیخ می فرماید نسبت به طلوع فجر در یک زما ن است نسبت به عصیان در دو زمان است خب چرا؟

اگر شرط ا ز مشروط جدا می شود باید در همه جدا شود، اگر شرط و مشروط در یک زمان اند باید در همه در یک زمان باشند. چرا شما در عصیان می فرمایید فاصله زمانی دارد ولی در سایر شروط فاصله زمانی ندارد؟

بعد محقق نایینی می فرماید یک مطلب هست که ان قلت: اقای نایینی ! خلاصه زمان خطاب مهم یک کلمه است: زمان خطاب مهم آیا زمان عصیان  اهم هست؟ّ بله. آیا در زمان عصیان اهم ، اهم ساقط می شود یا نه؟ عصیان مسقط تکلیف هست یا نیست؟ قطعا مسقط تکلیف است.

پس وقتی امر به مهم میاد امر به ا هم از بین رفته. وقتی امر به اهم هست امر به مهم نیست. دیگه بحث و دعوا ندارد. پس دو تا امر در یک زمان نیست. یک کلمه است: آیا عصیان اهم شرط فعلیت مهم  هست  یا نه؟ درست ا ست که در زمان عصیان قطعا این مهم فعلی می شود و لکن از این طرف دیگه در زمان عصیان اهم ،امر به اهم ساقط میشود .

محقق نایینی می فرماید  اشکال این  است که عصیان را شرط متقدم میگیری ما عصیان را شرط متقدم نمی گیریم، ما عصیان را شرط مقارن می گیریم.

بله، اگر شرط متقدم بگیریم یعنی عصیان که تمام شد امر به مهم فعلی می شود این درست است ، عصیان که تمام شد امر به اهم ساقط می شود. ولی اگر ما گفتیم عصیان شرط مقارن است یعنی در زمان عصیان امر به مهم هست خب ا مر به ا هم هم هست چون در زمان عصیان که تکلیف ساقط نمی شود. وقتی عصیان محقق شد تکلیف ساقط می شود.

پس می فرماید شما اگر عصیان را شرط متقدم بگیری اشکال وارد است ولی اگر عصیان را شرط مقارن بگیری اشکال وارد نیست.

این  ،نسبت به اینکه ما نفس عصیان را شرط بگیریم.

بعد می فرماید اگر ما گفتیم نفس عصیان شرط نیست. تعقب شرط است باز محذوری ندارد چون الان که وصف تعقب فعلی است امر به مهم هست؟ بله. امر به اهم هم هست چون عصیان خارجی مسقط است نه وصف تعقب، شما اشکال کردی که این طلب الضدین می شود . ولی این که طلب الضدین نیست . چون  این وصف تعقب کی هست؟ وقتی که عصیان در ظرف خودش بیاد، تا عصیان در ظرف خودش نیاد وصف تعقب فعلی نمی شود. خب اگر این آقا اهمّ را آورد، عصیان نکرده لذا امر به مهم در کار نیست. امر به مهم مقتضی ندارد که اهم را ترک کن. چون ا مر به مهم میگه من وقتی هستم که وصف تعقب ، فعلی باشد و وصف تعقب فعلی نمی شود مگر در زمانی که عصیان تحقق پیدا کند . خب اگر این عصیان را منهدم کرد،شرط را منهدم کرد این امر به اهم، امر به ا هم را آورد، ا مر به مهم ساقط می شود ، این اصلا طلب الضدین نیست. مطارده بینشان نیست.

این هم فرمایش محقق نایینی.

بعد یک کلمه دیگه هم می فرماید: اینکه ما گفتیم امر به مهم در زمان عصیان اهم  فعلی می شود این مال واجبین مضیقین است مثل اینکه غریق است دو نفر است در دریا غرق می شود خب انقاذ غریق واجب مضیق است این دو تا غریق یکی اش مرجع تقلید است یکی اش عالم وارسته ای است که به درد دین می خورد یکی اش از افراد عادی است. درست است که اون هم انقاذش واجب است ولی  این اهم است. خب این که اهم است اگر این اهم را عصیان کرد مهم را باید انقاذ کند این در جایی است که دو تا مضیق باشد.

اما اگر در جایی که دو تا مضیق نباشد اهم مضیق باشد ولی مهم موسع باشد مثل اینکه وارد مسجد شده مسجد نجس است نماز هم نخوانده، اینجا شمول اطلاق مهم این فرد مزاحم را متوقف بر عصیان اهم است. یعنی اگر اهم را عصیان کردی این مهم اطلاقش این فرد را میگیرد. اگر کسی منکر ترتب شد یعنی شمول مهم، اطلاق مهم این فرد را محال است چون طلب الضدین است اما اگر کسی قائل به ترتب شد اطلاق ، ترتبی است در مضیقین اصلش ترتبی است در اینجا اطلاق  ،ترتبی  است .

این فرمایشات محقق نایینی در مقام است.

ما عرض کردیم این فرمایشات ، کلامش در چند نقطه گنجانده می شود:

نقطه اولا: این است که آقا! حکم و موضوع متحد است زمانا. حکم محال است تاخر داشته باشد از موضوع زمانا، رتبتا بله.

چرا؟ برهانی که محقق نایینی آورد یک کلمه بود: اگر آخرین جزء موضوع محقق شد این حکم محقق نشود لازم میاد انفکاک حکم از موضوع و این محال است.

برای اینکه حکم در زمان موضوع نمی تواند باشدسه  تا دلیل ذکرکردند:

یک دلیل را آقای نایینی در کلماتش آورده.

یک دلیل اساسی را در کلماتش نیاورده. ولی جوابی که داده آن دلیل را هم دفع دخل مقدر کرده.

یک دلیل این ا ست که حکم در زمان موضوع محال است باشد چون اگر حکم در زمان موضوع باشد و امتثال حکم هم در زمان حکم باشد این عقلا محال ا ست چون در آن اول که حکم هست یا این مکلف ممتثل است یا ممتثل نیست اگر ممتثل  است امر به امتثال قبیح و لغو ا ست چون طلب الحاصل است اگر ممتثل نیست امر به امتثال محال است چون می شود اجتماع نقیضین. چون هم می خواهد ممتثل باشد هم ممتثل نباشد.

خب این دلیل را اقای نایینی در کلماتش جواب داد . اما یک دلیل دیگه هست که آخوند در فرمایشاتش فرموده که این دلیلی که آخوند فرموده این را اقای نایینی نیاورده.

اون این است که اقای آخوند می فرماید هر حکمی امتثالش متاخر است زمانا، چون یک حکمی بخواد امتثال بشود باید مکلف تصور کند وجوب را ، تصدیق به فایده کند، جزم وشوق و عزم محرک عضلات پیدا کند خب اینا زمان می برد. دو یا سه دقیقه. چطور می شود هم زمان باشد؟؟

محقق نایینی ذکر نکرده ولی جواب داده می فرماید امتثال حکم متوقف نیست بر وجود حکم در خارج، این مقدمات با علم به حکم هم درست می شودمن اگر علم دارم مولا نیم ساعت دیگه هم امر می کند الان تصور میکنم امر نیم ساعت دیگه را تصدیق می کنم فایده را، عزم وجزم و شوق محرک عضلات و همه آماده می شود لذا اقای نایینی فرمود متوقف  است بر علم به حکم منتها اقای نایینی اینجا اجود را به هم ریخته ،  اگر اشکال آن اشکالی باشد که اقای نایینی کرده این علم به حکم به درد نمی خورد. چون در آنی که ممتثل است در آن آن اول یا ممتثل است یا ممتثل نیست . شما میگی علم داشته . به علم ربطی ندارد. بله، این علم به درد کسی مثل آخوند که اشکال می کند می خورد. کسی که مثل آخوند اشکال می کند این خوب است.

لذا محقق نایینی ای کاش اینجا یک جوابی می داد به اشکال اول بعد ان قلت ، اشکال دوم را مطرح می کرد به اشکال د وم این جواب را می داد که علم به حکم کافی ا ست ولی اینها مهم نیست .اصلا هنر کتاب های حوزوی همین است که ساندویچی نیست چون ا زکتاب های ساندویچی که ملا ازشان در نمیاد . مثل دانشگاه نیست که مثل ببر کاغذی است. یک بچه یک سنگی بزندسوراخ می شود.

پس محقق نایینی متوجه اشکال دوم  هست ولی عبارت اجود به هم ریخته.

بعد آن جواب حلّی هم که داد آن جوا ب حلی به درد آخوند نمی خورد. جواب حلی ا ین بود که می فرماید اونی که محال است اون طلب الحاصلی است که با غمض عین از امر مولا حاصل شده باشد ولی اگر منشأ آن حصول امر مولا باشد این، محال نیست.

خب این اشکال محقق خراسانی را در ست نمی کند.

اشکال دیگری که در ما نحن فیه به این که امثتال با حکم در یک زمان نمی تواند باشد این استدلال را کردند که هر  حکمی علت امتثال است ، و عصیان علت سقوط حکم است، عصیان وا متثال در یک زمان است خب وقتی امتثال و عصیان در یک زمان باشد و عصیان علت سقوط حکم باشد قطعا باید یک حکمی باشد در رتبه قبل در زمان قبل تا ما بگیم حکم ساقط شده اگر حکمی نباشد ..

خوب دقت کنید یک کلمه است: اگر شما بگید حکم وامتثال در یک زمان ا ست میگیم یک مقدمه ای هم ما چاشنی می کنیم : امتثال وعصیان  هم در یک زمان است خب اون وقت لازم میاد زمان عصیان هم زمان ثبوت حکم باشد هم زمان سقوط حکم باشد یعنی در یک زمان هم حکم باشد هم حکم نباشد چون مگر عصیان علت سقوط حکم نیست پس آن عصیان، حکم نیست. از این ور مگر زمان عصیان با زمان امتثال یکی نیست مگر شما نمی گی زمان امتثال زمان حکم است؟ پس حکم باید باشد به خاطر دومقدمه :

یک : زمان امتثال و زمان حکم یکی است

دو: زمان عصیان وامتثال هم یکی است

از این ور در همین زمان عصیان هم باید حکم نباشد، چون زمان عصیان حکم ساقط می شود چون عصیان مسقط تکلیف است. لذا اگر بگی زمان حکم وزمان امتثال یکی ا ست لازم میاد هم حکم باشد  و هم نباشد و این محال است .

اینهم استدلالی است که برای تاخر حکم از زمان امتثال از زمان حکم کردند. یک جوابی ما عرض می کنیم:

این است که این حرفا که میگن امتثال مسقط تکلیف است ،عصیان مسقط تکلیف است مندراوردی است چون  امر اعتباری امکان ندارد به خودی خود ساقط شود اگر مولا اعتبار کرد حرمت را برای شرب خمر. بگه من خوردم چطور حرمت ساقط شود؟

ترک کردم ، حرمت ساقط شود چطور می شود؟ امر اعتباری دائر مدار اعتبارش ا ست تا معتبر باشد حکم هست اگر اعتبار ضیق باشد اون وقت حکم، زمانش بگذره ساقط می شود.

لذا مسقط تکلیف فقط یک چیز است و بس، اون هم امد حکم ، این که ما میگیم امتثال مسقط تکلیف است معناش این است ک شارع، نماز را واجب کرده تا کی ؟ تا وقتی که نماز بخوانی . چطور وقتی الان غروب آفتاب بشود تکلیف ساقط می شود چون میگه وجوب اعتبار شده من زوال الشمس الی غروبها این جا هم شارع فرموده نماز بر مکلف واجب است الی ان یاتی بها تا وقتی که اتیان کند. خب وقتی اتیان کرد مثل غروب می شود ، موضوعش از بین رفت .

عصیان هم همین است ، عصیان مسقط است یعنی چه که مسقط است؟ مگر می شود عصیان مسقط باشد ؟ چون این تکلیف زمان دارد، زمانش این است که مثلا تا 5 دقیقه دیگه یا غروب آفتاب، یک چیزی هست . اون زمان که تمام بشود ، تکلیف ساقط می شود .

پس مسقط ، در واقع تکلیف فقط وفقط یک مسقط دارد که آن هم انتهاء موضوع است. امد حکم.

خب بنابراین اگر شمابگی امتثال ، مسقطش عصیان است این غلط است ،امتثال ،مسقطش عصیان نیست. مسقط تکلیف فقط و فقط همان انتهاء موضوع است روی این جهت شما میگی آن عصیان تکلیف ساقط میشود میگیم نه، آن عصیان تکلیف ساقط نمی شود.

آن امتثال تکلیف ساقط می شود ولی آن عصیان تکلیف ساقط نمی شود. اونی که هست موضوع است، این آیا مشکل را حل می کند، محقق صدر چی می فرماید ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی