اصول جلسه ۳۹۳ التزاحم و التعارض یکشنبه ۱۸ آذر ۹۷

المقصد الأول الأوامر، فصل في مسألة الضد، التزاحم و التعارض، آیا تزاحم حقیقتا از تعارض خارج است یا خارج نیست؟

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم

یکشنبه ۹۷/۹/۱۸ (جلسه ۳۹۳)

 

کلام در این بود که آیا تزاحم حقیقتا از تعارض خارج است یا خارج نیست؟

محقق خویی فرمود تزاحم از حقیقتا خارج است، چون تکالیف مشروط به قدرت است و وقتی مشغول به یک تکلیف شدی تکلیف دیگه موضوعش منتفی می شه، انسان قدرت ندارد.

این را ما عرض کردیم  اقای خویی! این تکلیف که مشروط به قدرت است قدرت چی ؟ شرعی یا عقلی. اعم. و  اگر هم شرعی است، به چه معنا؟ باید یک قدرت به معنای اعم از عقلی و شرعی ای که لم یشتغل بواجب آخر لا تقل اهمیته  عن هذا  الواجب به این معنا باید اخذشود و این معنا را عرض کردیم دلیل ندارد.  اتفاقا خود محقق خویی عقیده اش ا ین است که قدرت به این معنا در خطاب اخذ نشده  طبق تقریر محاضرات.

دیرو عرض کردیم اصلا چنین چیزی در فکر ا قای خویی نبوده امروز عرض می کنیم نه تنها در فکرش نبوده بلکه در نوشته هاش هم هست ، نه در فکر ایشان بوده  و نه در فرمایشات شیخنا الاستاذ هست.

عرض کردیم مرحوم استاد تبریزی در تبیین مبانی محقق خویی منحصر به فرد بود. در فهم و تبیین و بیان مبانی محقق  خویی همان یکی بود لذا علم منفصلش بود، دراین جهت ممتاز بود ایشان هم وقتی توضیح می داد در این فکر نبود هیچ.

خود محقق خویی در این محاضرات یک ا ن قلتی دارد که ا لان شارع وجوب ازاله را جعل می کند وجوب صلات آیات را هم جعل می کند ، این وجوب صلات آیات اطلاقش نسبت به کسی که مشغول ازاله می شه لغو است . میفرماید درست است ولی این مقدار لغو اشکال ندارد پس این معلوم می شه اگر قرار بودمحقق خویی نظرش این بود که این شخصی که مشغول ازاله میشه نمازآیات ا صلا اطلاق ندارد چون مقید است به قدرت به معنای اعم ، دیگه اصلا این ان قلت جا نداشت چون می فرمود اصلا اطلاق ندارد .

این که می فرماید فقط تنها اشکالی که هست اینکه این اطلاق دارد و این ا طلاق لغو است بعد می فرماید فی بغض الافراد، زمانی که چیزش ا تفاقی است، اشکال ندارد، این معلوم می شه که ا یشان قائل نیست که قید می خورده به قدرت به این معنا. این عبارت معناش اینه. عرض کردم این را هم نمی خواد.معلوم بود که روح محقق خویی از ا ین حرفها بی خبراست.

بعد اتفاقا ذیلش هم دارد که نعم اگر تضاد دائمی باشد اینجا تعارض است. خلافا به ا شکالی که به محقق نایینی در چند صفحه قبل کرد، اشکالی که محقق نایینی به محقق کاشف الغطا کرد که کاشف الغطا آمد جهر و اخفات را در ظهر و مغرب  و عشاء و اینها این طوری درست کرد که امر ترتبی دارد، محقق نایینی اشکال کرد که ترتب در جایی ممکن است که تضادش اتفاقی باشد ا یشان آنجا اشکال کرد که نه، تضادش دائمی هم باشد اشکال ندارد فقط احتیاج به دلیل خاص دارد . خود اینجا در عکس می فرماید نه، اگر تضاد  دائمی باشد تعارض است چون جعل دو تا مطلق به طوری که … لغو است ، قبیح ا ست و لغو است صدورش و فعلی که قبیح است صدورش محال است از حکیم سر بزنه. این هم خودش …

خب اگر …اقای خویی! اگر شما نظرت اینه که تکلیف مشروط به قدرت  است و این قدرت هم ا عم است  از قدرت شرعی و عقلی، نباید در جایی که تضاد دائمی است بفرمایید تعارض است، تعارض نیست. چون هر کدام از اینها قید دارد ما لم تشتغل بواجب آخر، و اصلا نباید بفرمایید در جواب محقق نایینی که تضاد دائمی اگر دلیل خاص داشت اشکال ندارد ولی دلیل خاص میخواد.

دلیل خاص نمی خواد اگر هر تکلیفی خودش مشروط به این قید ا ست دیگه دلیل خاص نمی خواد. لذا اینها همه علامت ا ین است که محقق خویی متوجه این نکته نبوده، غفلت کرده که به مجرد اخذ قدرت مشکل تعارض حل نمی شه و تزاحم باز داخل متعارضین است.

عرض کردیم بعض رفقا سفارش کردند که این ذیل تمسک به عام در شبهه مصداقیه روشن نشد، توضیحی بدید:

عرض کردیم: اقای صدر این طوری حل کرد که  این تکلیف مقید است لبّا به این قید که لم تشتغل بواجب آخر لا تقل اهمیته عن هذالواجب، این را محقق صدر ا ین طوری حل کرد: وقتی این قید باشد دیگه هیچ تعارضی نیست چون خطاب صلّ صلاه الآیات اطلاق ندارد ، در صورتی که این مشغول ازاله بشه، تا بگی اطلاق این با اطلاق دیگری تعارض می کند، اصلا اطلاق ندارد. این مثل اکرم العلما و لا تکرم الجهال است ، دو تا شیء است.

اشکالی که اینجا به خودش کرد، گفت ممکنه کسی بگه با این قید مشکل حل نمیشه، چون شک می کنیم واجب این کسی که مشغول به ازاله می شه، صلات آیات، وجوبش  این را می گیرد یا نمی گیرد، شک می کنیم، به اطلاق صل صلاه الآیات تمسک می کنیم، خب اشکال این بود که این تمسک به عام در شبهه مصداقیه است چون صل صلاه الآیات قید دارد، آن قیدش این است که ما دامی که لم تشتغل بواجب آخر لا تقل اهمیته عن هذا الواجب خب شاید این واجب اهم باشد.

محقق صدر جواب داد که طبق بعض مبانی تمسک به عام در شبهه مصداقیه جایز است.

یک مبنا اینکه تفصیل دادند بعضی ها، فرمودند تمسک به عام در شبهه مصداقیه مخصص لفظی جایز نیست، ا گر یک خطاب هست اکرم العلما یک خطاب هست لا تکرم الفساق من العلما اینجا ما نمی توانیم اگر شک کردیم،عالم فاسق است یا نه، تمسک کنیم خب اینجا هم مخصص لبِّی است ، عقل این قیدی که شارع زد ه را کشف می کند.

یا بر مبنای دوم که تمسک به عام در شبهه مصداقیه یک جاهایی هست که مولا نسبت به مصداق اخبر است و خبرویتش نسبت به عبد بیشتر است.

یک جایی هست نسبت مولا و عبد یکسان است.  اگر یکسان باشد تمسک به عام در شبهه مصداقیه جایز نیست مثل لا تشرب الخمر، من نمی دانم  این خمر است یا نه؟ خب فرقی میان عبد و مولا نیست در شناختن خمر.

اما یک وقت می فرماید یحرم علیک الافطار الا اذا وجب علیک ا لتصدق ، ماه رمضان افطار بر تو حرام است مگر اینکه صدقه بر تو واجب باشد، شک می کنیم امروز صدقه واجب است یا نه این جای تمسک به عموم عام در شبهه مصداقیه  است چون وجوب را مولا بهتر می داند که واجب کرده یا نکرده. کار مولاست . من نمی دانم مولا واجب کرده یا نه، مولا اخبر است.

ما نحن فیه  از  این قبیل است چون اینکه این واجب در نزد مولا اهم یا آن واجب اهم است خب اهمیت ملاکاشت را مولا بهتر می داند تا عبد، بنده بهتر می دانم چی نزد من اهم است تا دیگران. خب پس بر این مبنا هم تمسک به عام در شبهه مصداقیه جایز است.

ش. خبرویت مولا چه ربطی به عبد دارد؟ عبد می خواد تمسک کند؟

ا. در این گونه موارد باید خود مولا به عبد تفهیم کند  که  اینجا این اهم است این اهم نیست، وقتی تفهیم نکرد اطلاقش این است که هر جا شک کردی ،آن اهم نیست

مبنای سوم این بود که نه،عموماتی که تخصیص خورده و شبهه مصداقیه است تارة قطع داریم این مخصص در خارج فرد دارد مثل اینکه لعن الله بنی امیة قاطبة، اونجا خب یک وقت الا المومن، معلومه که لعن مومن جایز نیست. حالا یک وقت هست اصلا شک داریم د ربنی ا میه مومن وجود دارد یا مومن وجود نداره اینجا جای تمسک به عموم  عام است چون  اصلا شک داریم عام شکسته شده یا نشده.

اما یک وقت هست نه، یقین داریم یک مومن در بنی امیه وجود دارد. عرض کردیم د رکنار مولانا امیر المومنین (ع) دفاع می کند از ولایت و لعن و نفرین و سب می کند معاویه و بنی ا میه را . خب  اینجا شک می کنیم معاویه بن زید هم مومن است که دومی باشد، یا نه معاویه بن زید هم دومی نیست؟

خب اینجا جایز نیست تمسک، در ما نحن فیه اصلا ما شک داریم از صلات آیات شارع واجب اهم دارد یا ندارد؟ اینجا تمسک می کنیم.

خب، این بنابر یکی از این سه مبنا باز اشکال باقی است.

محقق صدر جواب می دهد نه، این سه مبنا اگر هم درست باشد که در بعضی جاهاش هم درست  است، مثل مبنای دومی که مطابق نظر محقق صدر است میگه  این مال جایی است که مخصص،منفصل باشد اما اگر مخصص متصل باشد اینجا جای تمسک نیست،چون وقتی مخصص متصل است اصلا برا خطاب اطلاق و عموم منعقد نمی شه، تا شما تمسک کنی. و ما نحن فیه این قید لا تقل اهمیته عن هذا الواجب این مخصص لبی متصل است.

خب این ها مطالبی بود که غیر از یک نکته اش را دیروز عرض کرده بودیم.

عرض کردیم میزان در مخصص لبی متصل و منفصل چیه؟

بعضی گفتن تاره  این قدر ا ین مخصص واضح و اشکار است که جلوی ظهور را میگیرد، نمی ذاره ظهور منعقد شود.

یک وقت هست نه،  آن قدر واضح نیست، اخفی است، این جلوی ظهور را نمی گیرد، مراد جدی را قید می زند. میشود مخصص منفصل.

عین این بیان را محقق صدر در سیره داره، سیره که آیا سیره عقلا حجت است یا نه؟ آنجا فرمودن سیره در صورتی حجت ا ست که ردع نشده باشد .ردع شده باشد حجت نیست.

بعد فرمودن سیره عقلا بر حجیت خبر واحد است . عمومات لا تقف ما لیس لک به علم، ان الظن لا یغنی عن الحق شیئا، این ها ردع است .

خب محقق خویی و دیگران جواب دادن که این عمومات قابلیت ردع نداره سیره را باید بالخصوص ردع کرد.

آنجا محقق صدر یک تفصیلی می دهد که تارتا سیره ها خیلی رسوخ دارد، عمیق است خلاصه تا اعماق عقلا رفته ، این سیره با عام تخصیص نمی خورد، ردع نمی  شه؛ این سیره باید بالخصوص ردع بشه.

اما یک سیره هایی هست ، آبکی است، مثل چسب های شیشه ای پلاستیکی است که همان وقتی که می زنی کنده می شود، این سیره ها با عموم هم ردع می شه.

خب این ها برای حرفهای توی هوا خوبه . در هوای آزاد آدم قدم بزنه خوبه ولی اینها عملی نیست یعنی ما از کجا بفهمیم سیره آن قدر رسوخ کرده یا آن قدر رسوخ نکرده ؟ ما چه می دانیم؟

این مخصص لبی این قدر واضح ا ست که جلو را می گیرد،  این قدر واضح نیست ؟ خود محقق خویی از آن دسته افرادی است که می فرماید قدرت، شرط مراد جدی است، مراد استعمالی را قید نمی زد، مراد جدی را قید می زند.

این هم که محقق صدر به محقق خویی اشکال می کند که شما قدرت را شرط تنجز می دانید نه شرط فعلیت ، در موضوع دخیل نمی دانی، خب لا ا قل  اینجا هم اقای صدر ببین که در  اینجا تصریح دارد که هر واجبی مشروط به قدرت است لذا به تکلیف  اهم که مشغول شدی موضوع مهم می پرد.

خب میزان در مراد استعمالی و جدی این که این مخصص، مخصص متصل به حساب میاد، یا مخصص منفصل به حساب میاد، میزان این کلمه ای است که عرض می کنم:

اگر الان مولا بگه اکرم العلما ، خب یقین داریم که یک عالمی که منحرف است ، مردم را  از دین خارج می کند، خیلی  از شیطان اخبث است را که نمی فرماید اکرم العلما، قطعا این تخصیص خورده . ولی ایا مراد جدی تخصیص خورده یا مراد استعمالی؟ خب میگیم مراد جدی. چون مولا بهش میگیم، خودت فرمودی همه علما را اکرام کن. میگه درست است که من گفتم ولی مقصودم علمای متدین است.علمای منحرف که نیستن. همین که هر جایی گفتن را بشه نسبت داد که مولا گفته این معناش این است که مخصص متصل نیست ،مخصص منفصل است،مراد جدی ضیق است . هر جایی که به مولا بشه نسبت داد که شما فرمودی، این معناش این است که مراد جدی قید می خوره.

هر جا نشه نسبت داد ،ا گر الان مولا بفرماید : اکرم العلماء العدول، بعد یک کسی این عدولش از تو کتابش پاک شده، بعد میگه شما گفتی هر عالمی، میگه من گفتم هر عالمی را ؟؟؟! نامه من و بیار!! بخوان: اکرم العلماء العدول، من کی گفتم هر عالمی را؟؟

خب حالا اگر کسی مشغول به واجب آخر می شه، این جا مولا وقتی بفرمایدصلّ ، نماز بر تو واجب است خب نمی توانیم بگیم اقای مولا خب خودت فرمودی صل،خودت فرمودی فی ایّ حال، همه جا. می فرماید بله، من فرمودم ولی غرض و مقصودم این نیست، مقصودم جایی ا ست که مشغول به واجب اهم نشی.

روی این میزانی که عرض کریم ، هر کسی بگه قدرت در موضوع، یعنی در مراد استعمالی را قید می زند، باز بالاتر از قدرت، عدم اشتراط به واجب اهم، این خیلی پرت است از مطلب، و حق این است که اینها مخصصش منفصل است و روی این سه تا مبنا اگر کسی قبول کرد اینجا جای تمسک به عموم عام هست.

ش. اینجا قطعا ثمره ندارد. وقتی ثمره ندارد مراد استعمالی اثر نداره دیگه.

ا. ثمره داره دیگه. محقق صدر درست کرده ثمره را دیگه.

ش. فرض این است که …

ا. الان ثمره در ست کرد، گفت اگر شک کردیم که تخصیص خورده یا نه تمسک به عموم عام می کنیم ، ا ین می شود ثمره دیگه.

خودش ثمره درست کرد دیگه.

ش. نمی توانیم به عام تمسک کنیم دیگه.

ا. چرا دیگه وقتی که منفصل باشد می توانیم تمسک کنیم دیگه.

ش. …

ا. ما ا شکال می کنیم که این منفصل است پس ثمره دارد دیگه.

ش. فرض این  است که منفصل هم باشد باز نمی شه…

مراد جدی که قطعا مضیق  است.

ا.باشه، این در مقام ظهور .

ش. ظهوری که اثر نداره فایده نداره

ا. اثر عملی داره دیگه.اگر شک داری که الان ا زاله اهم است یا نه میگه تمسک می توانی بکنی.

بله،؛این سه تا مبنا را کسی قبول نکنه حق با شماست.

این در ما نحن فیه نسبت به این مطلب.

یک کلمه ای هم محقق نایینی دارد که ذکرش هم بلا وجه است ولی دیگه حالا چهار پنج دقیقه یک اشاره ای می کنیم.

محقق نایینی فرموده تزاحم پنج صورت دارد:

یک: بین فعلین اتفاقا عبد قدرت بر امتثال ندارد.

دو: تضاد دائمی ا ست.

سه: یک صورت دیگه اش این  است که اجتماع امر و نهی است.

چهار: یکی مقدمه حرام است، این پنج صورتش، این است که یکی ما اذا کان عدم القدره اتفاقیا، کما هو الحال فی التزاحم بین وجوب انقاذ غریق و انقاذ غریق اخر، دو تا دارن غرق می شن هر دو را قدرت ندارم.

مورد دوم از تزاحم این است که ما اذا کان التزاحم من جهة وقوع التضاد بین الواجبین اتفاقا. تضاد بین دو تا واجب، اتفاقا باشد بله اگر تضاد دائمی باشد به نظر محقق نایینی داخل در تعارض ا ست .

به قول محقق خویی ، اقای نایینی! فرق بین اولی و دومی چیه؟

قطعا وقتی که من قدرت ندارم بر امتثال هر دو، چون ا ینها با هم تضاد دارن و گرنه چرا قدرت ندارم؟ خب تزاحم من جهة وقوع التضاد بین الواجبین اتفاقا، چه فرقی است بین انقاذ غریقی که من قدرت ندارم و بین ازاله و صلات آیات، چه فرقی دارد؟

لذا این صورت دوم به قول محقق خویی بر میگردد به همان صورت اول، اقای نایینی!!

صورت سوم : موارد اجتماع الامر و  النهی فیما اذا کانت هناک ماهیتان اتحدا فی الخارج، در اجتماع امر و نهی اگر دو تا ماهیت متحد باشند در خارج. گاهی اجتماع امر و نهی ، دو تا ماهیت در خارج متحد نیست، دو تا وجود است. مثل اینکه یک کسی نماز می خواند، به نا محرم هم نگاه می کند، یا وضو می گیرد ، آبش می ریزه توی چاه کسی که مالک میگه راضی نیستم، خب این دو تا فعل است.

یک وقت هست، ترکیب اتحادی است. ترکیب اتحادی مثل وضوی با آب غصبی، حرام خود همین وضو گرفتن است. واجب هم خود همین وضو گرفتن است . این ترکیب اتحادی است .

یا مثل سجده در نماز، سجده اعتماد الجبهة علی الارض است. پیشانی بر زمین معتمد باشد، خب خود این هم مصداق غصب است هم مصداق صلات ا ست.

خب در اجتماع امر و نهی که آیا اجتماع امر و نهی جایز است یا نه؟ سرّش این است که آیا  امر ،وقتی که می فرماید یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاة امر از طبیعت به خارج سرایت می کند، نهی از طبیعت به خارج سرایت می کند یا سرایت نمی کند؟

الان یک کسی که پیشانی اش را گذاشته روی زمین غصبی، ما یک عنوان غصب داریم، یک عنوان صلات داریم، این عنوان ها دوتاست.

ولی مصداق این عنوانها در خارج یکی است، مثل عالم و بنا، این ها دو تا مفهوم اند ،ولی ممکنه در یک مصداقی در خارج، متحد بشود. مثل هاشمی و عالم، دو تا طبیعت و ماهیت است ولی ممکنه مصداقش در خارج یکی باشد.

اگر گفتیم امر و نهی  از طبیعت به خارج سرایت می کند معناش  این است همین وجود خارجی هم ماموربه است هم منهی عنه است. اگر گفتیم امراز عنوان به معنون سرایت نمی کند، نه، این دوتاست ، چون یک امر رفته روی عنوان صلات یک امر رفته روی عنوان غصب. اینها دو چیز اند.

محقق نایینی فرموده اگر ما گفتیم حکم از طبیعت به خارج سرایت نمی کند تقع المزاحمه. به خارج سرایت می کند یا نمی کند، دو تا معنا دارد، لذا این عبارت محقق نایینی در اینجا این است که: علی ما هو الصحیح من عدم سرایة  الحکم من الطبیعة الی مشخصاتها. الان یک کسی که داره وضو می گیره این وضو یک  مشخصاتی دارد، ممکنه با عبا وضو بگیره، ممکنه با قبا وضو بگیره. ممکنه زیر سقف وضو بگیره، ممکنه تو هوای گرم وضو بگیره، اینها می شود مشخصات این فرد وضویی که در خارج محقق می شود .

آیا امر از طبیعت به مشخصات هم سرایت می کند؟ یا نه؟ یعنی آیا من وقتی وضو میگیرم این مشخصات هم تحت امر است ؟ یعنی این فرد با لباس رنگی توی این زمینِ ظهر هوای سی درجه، همه اینها هست یا اینکه نه، امر فقط روی خود همان ذات طبیعت است،  این ملازمات و مشخصات از تحت امر خارج است که بعضی خیال می کردند اینکه امر تعلق میگیرد به افراد، یعنی مشخصات فردیه هم یعنی می رود زیر امر.

محقق نایینی می فرماید نه، حق این است که امر به مشخصات سرایت نمی کند، به وجود سرایت می کند ولی به مشخصات سرایت نمی کند. می فرماید بنابر اینکه به مشخصات سرایت نمی کند، وضوی در مکان غصبی می شود ترکیبش انضمامی و مزاحمت، چون او مشخصه ش است که هم حرام است هم واجب، ذات وضو که مصداق حرام نیست. لذا در این صورت می فرماید تقع المزاحمة، به خلاف جایی که ماهیت واحده باشد مثل اینکه شارع بفرماید اکرم العالم العادل، و لا تکرم العالم العادل ، عالم عادل را اکرام کن، عالم عادل را اکرام نکن.

اینجا دیگه خود همین طبیعت واحده و خود این ماهیت، هم ماموربه است هم منهی عنه است.

خب محقق نایینی فرموده در این قسم قطعا ترتب جایز نیست چون مصداق ماموربه  و مصداق منهی عنه یکی است ولی در آن قسم اول ترتب جایز است چون مصداق ماموربه و منهی عنه دوتاست، کسی که وضو می گیره ولی لباسش غصبی است یا در مکان غصبی ایستاده خب وضوگرفتنش غیر از این مکان غصبی است، غیر از این ثوبی است که پوشیده، لذا آن ترتب است، خب اقای نایینی این را مورد سوم قرار داده.

مورد چهارم جایی است که حرام مقدمه واجب باشد، مثل اینکه یک کسی در استخر داره غرق میشه، استخر در بیابان است، ولی این اگر بخواد بره در استخر، باید از زمین مردم بگذره. این مقدمه اش حرام است آن ذی المقدمه واجب است.

مورد پنجم آن جایی است که تلازم اتفاقی است مثل استقبال قبله و استدبار جُدی لمن سکن فی العراق. الان  اگر گفت استقبال قبله واجب است، استدبار جدی حرام است، خب این دو تا تکلیف است اشکال ندارد ولی در عراق این دو تا استثنائا متلازمین اند یعنی اگر یک کسی رو به قبله بایستد قطعا استدبار الی الجدی هم دارد.

خب محقق خویی اشکال کرده که جناب محقق نایینی! مورد سوم هم داخل مورد پنجم  است. چون مورد سوم هم ،آنجایی هم که امر به مشخصات سرایت نمی کند مثل کسی که با ثوب غصبی وضو می‌گیره این هم اتفاقا در اینجا متلازم شده دیگه این چه ویژگی داره که این را شما به عنوان مورد سوم ذکر کنی و مورد پنجم را جدا ذکر کنی؟

لذا فرموده مورد دوم و چهارم که از بین می رود پس کلا می ماند سه صورت، حالا اینها عرض کردیم به خاطر  همین دو کلمه ای که میخواستیم توضیح بدیم  وگرنه حالا پنج یا دو صورت یا…ارزش اصولی ندارد.

بعد محقق نایینی فرموده تزاحم دو تا تکلیف گاهی از ناحیه قدرت است مثل این مثال های معروف، ازاله ، صلات آیات، انقاذ غریق. نمی تواند هم این را انقاذ کند هم اون را ،هم نماز آیات را بخواند زود، هم ا زاله کند.

گاهی منشأ تزاحم غیر قدرت است مثالی که زده می فرماید اگر کسی مثلا از اول سال چهل تا گوسفند را نگه داشت، این چهل تا گوسفند فرض کنید می شود از برج فروردین. برج مثلا تیر باز گوسفند اضافه کرده تا صد تا، الان برج فروردین سال آینده که می رسد یک دلیل داره که نصاب زکات که چهل تا گوسفند داری زکاتش را بده. باز برج چهار که می رسد اون دلیل میگه صد تا گوسفند داری، زکاتش را بده، خب اینها با هم متزاحم اند چون هر مال واحدی در سال یک مرتبه بیشتر زکات داده نمی شه،یعنی دو مرتبه زکات داده شده این گوسفند، یکی در فروردین یکی هم در تیر. این تزاحم است.

محقق خویی به محقق نایینی اشکال کرده که این تعارض است. چون ما یک دلیل داریم که اذا حال علیه الحول فزکّ) خب این چهل تامصداق زکات می شه، صدتا هم مصداق زکات می شود، ولی از خارج علم داریم که هیچ مالی در یک سال دو مرتبه زکات داده نمیشه، این می شود تعارض بالعرض . این که تزاحم نیست و تعارض است.

این مثل این  است که یک دلیل آمده که نماز جمعه بخوان، یک دلیل آمده نماز ظهر بخوان، اینها تزاحم نیست، علم خارجی داریم که هر روز پنج تا نماز بیشتر واجب نیست .

خب این می شود منشأ تعارض، این مال زکوی که شما فرمودی می شود منشأ تعارض. نه تزاحم لذا ما جایی باشد تزاحم داشته باشیم از غیر ناحیه قدرت بر امتثال هم چین چیزی وجود ندارد ، این هم مصداق تعارض است و تزاحم نیست.

ان شاءالله فردا بحث واقع می شود در حقیقت تعارض ، مرجحات تعارض، و ان شاءالله در مرجحات تزاحم.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی