اصول جلسه ۴۲۱ الواجب الموقّت و الموسّع یکشنبه ۷ بهمن ۹۷

المقصد الأول الأوامر، فصل في الواجب الموقّت و الموسّع‏

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

یکشنبه  7/11/97 (جلسه 421)

کلام در این بود که اگر یک امری به طبیعی بشود و یک امری به موقت بشود آیا می شود استفاده کرد که بعد از وقت مقتضای امر به طبیعی اطلاقش این است که قضاء را در خارج وقت باید بیاوری و قضاء تابع اداء است و به امر جدید نیست. همان امر قبلی کافی است.

خوب این را ما دیروز عرض کردیم که ثبوتا اشکال ندارد، امر به طبیعی و امر به مقید، موقت. و لکن اثباتا اگر چه که دیروز عرض کردیم واضح نیست خیلی فرمایش آقای خوئی ره، آن طرفش هم واضح نیست اما بعد از تاملی که کردیم دیدیم نه، بعید نیست که در سیره عقلاء و در عرف محاوره اگر شارع بفرماید نماز بخوان، بعد بفرماید نماز را در وقت بخوان متفاهم عرفی حمل مطلق بر مقید است و یک مطلوب بیشتر استفاده نمی شود و قضاء امر جدید می خواهد. خوب اینها مباحثش دیروز گذشت، فقط این یک کلمه را خواستم تدارک کنم.

بحث که باقی ماند این بود که اگر یک جایی مولی امر کرده به موقت، مثل اذا زالت الشمس فقد وجبت الصلاتان و انت فی وقت منهما حتی تغرب الشمس و در عین حال امر کرده به قضاء، این هم در مقام اثبات هست. هم امر کرده به اداء در وقت و هم امر کرده به قضاء خارج وقت. کلام این است که آیا از این امر به قضاء خارج وقت، ما می توانیم کشف کنیم که آن امر به اداء دوتا مطلوب بوده، تعدد مطلوب بوده، آن مرتبه شدیده اش مقید بوده، اصل مطلوبیتش مقید نبوده؟ لذا قضاء به امر جدید نیست. همان امر سابق قضاء را هم می فهماند. آیا این کشف می شود یا نمی شود؟ بلکه آن ظاهر این که نماز بخوان عند زوال الشمس، بعد قضائش را بیاور دوتا امر جداگانه است، قضاء به امر جدید است.

این است یا آن است؟ مرحوم آقای نائینی ره می فرماید در آن خلاف است.

مرحوم آقای نائینی و مرحوم آقای خوئی ره می فرمایند که از این امر به قضاء کشف نمی شود که امر به اداء دوتا مطلوب بوده، یکی اصل مطلوبیت فعل، یکی هم مطلوبیتش فی الوقت. بلکه قضاء به امر جدید است.

مرحوم آشیخ علی قوچانی در تعلیقه بر کفایه فرموده نه، اگر چنانچه یک امر به قضاء باشد و یک امر به اداء این امر به قضاء کشف می کند که آن امر به اداء دوتا مطلوب است. یکی مطلوبیت اصل فعل و یکی مطلوبیت فعل در این زمان خاص. لذا وقتی که وقت تمام شد، آن کمال مطلوبیت یا مطلوب دوم می رود ولی مطلوب اول به قوت خودش باقی است.

خوب ما در اینجا باید در دو جهت انشاء  الله بحث بکنیم. جهت اولی این است که ثمره این بحث چیست؟ چون فرض این است که قضاء امر دارد، وقتی که قضاء امر دارد چه به امر جدید و چه به امر اول، چه فرقی می کند. باید قضاء را بیاوریم دیگر! جهت دوم این است که آیا حق با آشیخ علی قوچانی ره است یا حق با مرحوم آقای نائینی و آقای خوئی ره است؟

اما جهت اولی: این بحث همانطور که مرحوم آقای خوئی و آقای نائینی فرمودند ثمرات مهمه ای دارد. آن ثمرات مهمه این است که اگر الآن شخصی مثلا به این سمت نماز خواند. بعد از وقت شک می کند که این سمت واقعا قبله بود یا قبله نبود؟ یا با یک مایع خاصی وضو گرفت. نمی داند این مایع خاص، آب بود یا مضاف بود؟ در این موارد، این مسلک اثر دارد چون شک بعد از وقت سه صورت دارد:

یک وقت هست شک می کند در اصل اتیان عمل مثل این که اذان مغرب که گفتند شک می کند که نماز ظهر و عصر خوانده یا نخوانده؟ شک در اصل وجود می کند. خوب این جای قاعده حیلوله است. حال الوقت. لذا این که آیا قضاء به امر جدید است یا کشف می شود همان امر سابق دلالت بر قضاء می کند در این جا اثر ندارد چون قاعده حیلوله مفادش این است که اعتنا نکن، شک اثر ندارد. اینجا ثمری ندارد.

جای دوم که ثمری ندارد جایی است که قاعده فراغ جاری می شود مثل این که مثلا نمی داند در وقت نماز که خواند، اینجا آیا نماز را با رکوع آورد یا بدون رکوع نماز را آورد؟ بعد از وقت شک کرد که با رکوع آورد یا بدون رکوع آورد؟ اینجا هم باز اثری ندارد چون قاعده فراغ در مقام جاری می شود، چه بگوییم قضاء به امر جدید است و چه بگوییم قضاء به امر سابق است، اثری ندارد.

اما یک جایی که نه قاعده فراغ جاری می شود و نه قاعده حیلوله جاری می شود، آنجا این مسلک ثمر دارد. مثلا یک کسی رو به این سمت نماز خوانده، منتها نمی داند این قبله است یا قبله نیست، خوب اینجا جای قاعده حیلوله نیست چون قاعده حیلوله موضوعش شک در اصل وجود است. این شک در صحت موجود است. نمی دانم اینی که خوانده ام درست خوانده ام یا نه؟ پس قاعده حیلوله جاری نمی شود. قاعده فراغ هم جاری نمی شود چون مرحوم آقای خوئی ره فرموده قاعده فراغ وقتی است که صورت عمل محفوظ نباشد. یعنی نمی داند که چه کار کرده در موقع نماز. احتمال می دهد رکوع آورده و احتمال می دهد که رکوع نیاورده. اما اگر یک جایی صورت عمل محفوظ است، می دانم رو به این طرف نماز خواند، می دانم با این مایع وضو گرفتم، نمی دانم این قبله است؟ یا این آب است یا مضاف است؟ اینجا جای قاعده فراغ نیست چون در قاعده فراغ اذکریت معتبر است یعنی باید مکلف حین العمل، اذکر باشد من حین ما یشک. چون معمولا اینطور است که به مرور زمان که انسان از عمل دور می شود، خصوصیات عمل را فراموش می کند لذا اگر یک کسی به شما بگوید مثلا دو ماه پیش در فلان جلسه، می گوید کدام جلسه؟ بعد می گوید یادم آمد. بعد می گوید اول زید صحبت کرد یا اول عمرو صبحت کرد؟ می گوید حقیقتش خصوصیاتش یادم نیست. انسان هر چه که از عمل دور می شود صورت عمل را فراموش می کند لذا احتمال می دهی حین العمل درست اتیان کرده باشی. اینجا جای قاعده فراغ است. اما در ما نحن فیه که من می دانم به این طرف نماز خواندم، الآن هم صورت عمل معلوم است یعنی حال مکلف در زمان شک با حال مکلف حین العمل یکی است. هیچ اقربیت و اذکریتی ندارد. خوب اینجا قاعده فراغ جاری نمی شود چون صورت عمل محفوظ است و اذکریت ندارد. حالا در اینجا کسی به یک جهت نماز خوانده، نمی داند که این جهت قبله است یا نه؟ قاعده حیلوله ندارد، قاعده فراغ ندارد، ما هستیم و اصل اولی. اگر گفتیم قضاء به امر جدید است خوب رفع مالایعلمون جاری می شود. شک می کند که آیا قضاء بر او واجب است یانه؟ رفع مالایعلمون. اما اگر گفتیم قضاء به امر سابق است، همان خود امر به مقید و موقت، قضاء را هم دلالت می کند. مرحوم آقای خوئی ره فرموده اینجا باید مکلف قضاء کند این صلاة را. چرا؟ به خاطر این که علم داشته با یک تکلیفی، امر به طبیعی، شک دارد در سقوطش، قاعده اشتغال می گوید اشتغال یقینی یستدعی برائة یقینیة. مکلف قطع داشته به ثبوت وجوب طبیعی صلاة، نمی داند این وجوب از گردنش ساقط شده یا نه؟ قاعده اشتغال می گوید باید نماز بخواند.

بله آن وجوبی که مقید به وقت است، قطعا ساقط شده چون یا امتثال کرده و خوانده و یا اگر امتثال نکرده، وقتش تمام شده و موضوعش منتفی شده. اما آن مطلوب اولی که امر به طبیعی باشد، شک داریم در سقوطش، مقتضای قاعده اشتغال این است که باید نماز بخواند.

پس در مانحن فیه ثمره در اینجا ظاهر می شود که اگر یک جایی مجرای قاعده حیلوله نشد، مجرای قاعده فراغ و تجاوز نشد، ما باشیم و اصل اولی، بنابر این که قضاء به امر جدید است، رفع مالایعلمون از قضاء جاری می شود و بنا بر این که قضاء به امر جدید است، قاعده اشتغال جاری می شود. این یک ثمره ای است که خیلی هم مهم است، نماز یا صوم یا واجبات دیگری که قضاء دارد هست.

در ما نحن یک عویصه ای هست. آن عویصه را هم مرحوم آقای خوئی ره نقل می کند. بعد از آن عویصه وارد جهت ثانیه می شویم.

آن عویصه این است که در رساله ها نوشته اند اگر کسی در وقت شک کند که نماز خوانده یا نخوانده؟ ساعت چهار بعد از ظهر شک کرد که نماز خوانده یا نخوانده؟ بعد غافل شد و نماز نخواند و بعد از وقت یادش آمد که ساعت چهار بعد از ظهر شک کرده بود که نماز خوانده یا نخوانده. اینجا سید ره در عروه فرموده باید نمازش را قضاء کند.

اما اگر همین مکلف در وقت غافل بود، بعد از وقت شک کرد که نماز خوانده یا نخوانده، سید فرموده قضاء واجب نیست.

خوب جناب آقای خوئی! این دوتا چه فرقی می کند؟ اگر قضاء به امر جدید است، رفع مالایعلمون. اگر قضاء به همان اطلاق دلیل مقید است، در هر دوتا باید قضاء بکند. چرا در آن شخصی که دراثناء وقت ملتفت می شود و شک می کند و بعد غافل می شود، قضاء واجب است ولی کسی که شکش بعد از وقت است، قضاء واجب نیست؟ معمولا این فرع را در تنبیهات استصحاب، آنجایی که شک فعلی در استصحاب لازم است یا شک تقدیری هم کافی است، آنجا این را مرحوم شیخ اعظم و آخوند و دیگران، این فرع را آنجا مطرح می کنند.

آقای خوئی ره فرموده این دوتا فرع هیچ تنافی ای ندارند و قضاء هم به امر جدید است. چرا؟ چون این شخصی که در اثناء وقت شک کرده، استصحاب می گوید نماز نخواندی، قاعده اشتغال می گوید باید بخوانی. بعد غافل شده بعد از وقت، یقین دارد که آن نمازی که به استصحاب یا به قاعده اشتغال به گردنش آمده، آن نماز را قطعا نخوانده یعنی تا ساعت چهار اگر نمازی خوانده، خوانده اما از ساعت چهار به بعد قطعا نماز نخوانده. خوب قضاء به امر جدید است. موضوع قضاء چیست؟ فوت. من فاتته الفریضة فالیقضها. خوب این مکلف بعد از وقت، یعنی دارد که یک فریضه ظاهری از او فوت شده. قطع دارد. آن فریضه ظاهری کدام فریضه بوده؟ فریضه ای که به استصحاب در ساعت 4 بعد از ظهر ثابت شده. آقای خوئی می فرماید من فاتته الفریضة اعم است از فریضه واقعی، از فریضه ظاهری و از فریضه عقلی. من فاتته الفریضه این شخصی که در اثناء وقت شک کرده را می گیرد چون قطع دارد که آن فریضه ظاهری که به استصحاب یا به قاعده اشتغال ثابت شده بود، او قطعا فوت شده چون فرض این است که می داند از ساعت 4 به بعد دیگر نماز نخوانده. اما کسی که در وقت اصلا شک نکرده و غافل بوده، بعد از وقت شک کرده، درست است که قاعده فراغ و قاعده حیلوله هم نباشد و لکن رفع مالایعلمون از وجوب قضاء جاری می شود. نگویید که استصحاب می کنیم می گوییم اصل این است که این مکلف نماز را در وقت نخواند، نخواند، نخواند … تا آخر وقت. آقای خوئی می فرماید این استصحاب مثبت است چون موضوع قضاء، عدم اتیان فریضه در وقت نیست. فوت الفریضه است . بله اگر دلیل قضاء این بود که من لم یأت بالفریضه فی الوقت، این استصحاب می گفت که فریضه را نیاورده، نیاورده … موضوع قضاء احراز می شد. اما موضوع قضاء فوت الفریضة است. آقای خوئی می فرماید فوت، امر وجودی است. فوت یعنی از دست رفتن، از کیس انسان رفتن. هدر رفتن. استصحاب این که نخوانده، نخوانده … تا آخر وقت، لازمه عقلیش فوت است و مثبتات استصحاب حجت نیست.

ش: عرفا فرقی نیست.

أ: عرفا که فرقی نیست به این خاطر است که عرف، استحصاب ندارد و الا اگر استصحاب می داشت فرق بود.

ش: این در صورتی درست است که تا آخر وقت یقین نداشته باشد. اما اگر مثلا پنج دقیقه آخر وقت یقین دارد نماز نخوانده. تا قبلش به استصحاب ثابت می شود و پنج دقیقه آخر هم که قطعا نخوانده لذا فوت اثبات می شود

أ: بلکه حتی آن پنج دقیقه هم لازم نیست. تا آخر وقت و تا آخرین لحظه ای که ممکن بوده بخواند، این شبهه را به مرحوم شیخنا الاستاذ ره می کردیم. آقای خوئی که در کلامش ندارد. ایشان یک جوابی می داد که حالا من آن جواب را عرض می کنم. به نظر ما این اشکال وارد نیست چون مبانیش را ما قبول نداریم ولی ببینید به نظر آقای خوئی این جواب درست است یا نه؟

ما می گفتیم آقا شما استصحاب می کنید می گویید ساعت سه نخواندم، چهار نخواندم، پنج نخواندم، … نه نخواندم، تا وقتی که اذان مغرب می شده نخواندم، آن فریضه ظاهری اثبات می شود و فوت آن فریضه ظاهری موضوع قضاء است.

ایشان جواب می داد که استصحاب در وقت در صورتی جاری می شود که این بتواند آن حکم را منجز کند. الآن بعد از وقت من استصحاب را در وقت جاری می کنم، این جاری نمی شود به خاطر این که این استصحاب در وقت دیگر نمی تواند تنجیز بیاورد، وقت تمام شده. به خلاف آن کسی که ساعت 4 بعد از ظهر شک می کرد. او برایش استصحاب تنجیز می آورد و می گوید بخوان. استصحاب در احکام تکلیفیه در جایی جاری می شود که بتواند منجز بکند. اما جایی که نتواند آن حکم را منجز کند، آنجا جای استصحاب نیست.

نگویید که آقای خوئی این حرف درست نیست و نقض می شود چون عبای من اصلا از بین رفته یا شستم و پاک است. دیروز که نجس  شده بوده، دیشب دست من به این عبا خورده، نمی دانم دستم نجس شده یا نشده؟ شما الآن استصحاب بقاء نجاست نسبت به دیشب جاری نمی کنید؟ بله. چرا جاری می کنید؟ چون اثر عملی دارد. اثر عملیش نجاست دست من است. مهم در استصحاب این است که اثر عملی داشته باشد. استصحاب فریضه ظاهری اثر عملیش این است که وجوب قضاء ثابت می شود.

می فرماید، البته اینها را من توضیح می دهم، می فرماید فرق است بین حکم تکلیفی و حکم وضعی. در حکم تکلیفی استصحاب در صورتی جاری می شود که قابل تنجیز باشد. حکمی که قابل تنجیز نیست، استصحاب در او جاری نمی شود. در ما نحن فیه در وقت، استصحاب در وقت جاری نمی شود چون قابل تنجیز نیست. وقت تمام شده رفته.

این سرش هم این است که حکم ظاهری باید اول در آن زمان ثابت بشود. حکم ظاهری هم حکم طریقی است. این الآن دور می شود. خوب ببینید چطور توضیح می دهم ولو این حرفها در کلام شیخنا الاستاذ نبود. این دور می شود چون باید اول، فریضه ظاهری در وقت ثابت بشود تا بعد بگوییم این فریضه ظاهری فوت شده. در ما نحن فیه این فریضه ظاهری در وقت ثابت نمی شود چون اثر ندارد، قابل تنجیز نیست. باید اول فریضه ظاهری ثابت بشود تا قابل تجیز باشد. وقتی که قابل تنجیز نشد، استصحاب در وقت، فریضه ظاهری را ثابت نکند. وقتی که فریضه ظاهری ثابت نشد، فوت فریضه ظاهری محرز نمی شود بالوجدان لذا اینجا قضاء واجب نیست. این توضیح این اشکال.

این اشکال بر مبنای ما که وارد نیست چون ما اولا استصحاب را قبول نداریم. ثانیا این که استصحاب قائم مقام علم موضوعی می شود را قبول نداریم. ثالثا بر فرض که استصحاب را قبول داشته باشیم و بر فرض، استصحاب قائم مقام علم موضوعی بشود، این جواب ناتمام است منتها سر ناتمامیتش چیست، تامل کنید شاید خودتان بتوانید برسید.

بر مبنای آقای صدر هم وارد نیست چون ایشان یک ادعائی کرده، وجهش مشخص نیست. آن این است که ایشان می فرماید استصحاب قائم مقام علم موضوعی می شود. منتها در جایی می شود که اول به لحاظ علم طریقی اثر داشته باشد، به لحاظ قطع طریقی محض اثر داشته باشد، هر جا که به لحاظ علم طریقی محض اثر داشته باشد، آنجا استصحاب، قائم مقام علم موضوعی هم می شود. اما اگر یک جایی اثرش منحصر بود به قطع موضوعی، آنجا استصحاب جاری نمی شود و قائم مقام علم موضوعی نمی شود. هذا تمام الکلام در جهت اولی که ثمره این بحث بود.

اما جهت ثانیه:

مرحوم آقای نائینی ره می فرماید قضاء به امر جدید است. چرا؟ چون این دلیلی که آمده قضاء در خارج وقت واجب است، کلمه قضاء است. قضاء یعنی یک چیزی رفته، حالا به جایش بیاور. اگر قرار باشد از این دلیلی که بر وجوب قضاء قائم شده ما کشف کنیم که وجوب در اول رفته روی طبیعی، این دیگر قضاء معنا ندارد چون مثل این می ماند که شخصی ساعت سه بعد از ظهر است و هنوز نماز نخوانده است. بگویی نمازت را قضاء بکن. می گوید چه قضائی. هنوز که وقت باقی است. کسی که در وقت نماز نخوانده، می گویند نمازت را بخوان نه این که قضاء کن. خوب اگر قرار شد امر به مقید، منحل شد به دوتاوجوب، یکی وجوب طبیعی و یکی وجوب حصه، این قضاء معنا ندارد چون زمان وجوب طبیعی باقی است. خوب بگوید نمازت را بخوان. پس از کلمه قضاء، ایشان استفاده می کند که وجوب، جدید آمده و امر جدید آمده چون اگر امر سابق باشد، لفظ قضاء معنا ندارد.

بعد یک مؤید هم می آورد. می فرماید معمولا بین قضاء و اداء، یک زمانی فاصله است. مثلا کسی روزه نگرفته، وجوب از کی آمده؟ از شب. ولی قضاء از کی می آید؟ از صبح، بعد از طلوع فجر که آب خورده.

نگویید در نماز چطور. در نماز قضاء بلافاصله بعد از اداء می آید. می فرماید نه، در نماز هم بین قضاء و اداء فاصله است. چرا؟ چون اداء هست، هست، هست، … تا کسی که یک رکعت را بتواند در وقت بخواند. اما اگر کسی به اندازه یک رکعت نماز در وقت دیگر وقت نداشت، مثلا یک رکعت نماز، یک دقیقه طول می کشد، این الآن نیم دقیقه مانده به غروب آفتاب، اینجا دیگر امر به اداء ساقط شده ولی امربه قضاء کی می آید؟ بعد از خروج وقت. باز نیم دقیقه فاصله شده. قضاء و اداء معمولا فاصله زمانی بینش است به خلاف این که به امر سابق باشد. آنجا دیگر فاصله زمانی نیست. همان امر است. همان امری که می گفته در وقت بخوان، همان، هم زمان با او بلافاصله وقت تمام شد می گوید که آن را بیاور. پس این هم که باز قضاء فاصله شده، مؤید است که قضاء به امر جدید است.

ش: یعنی در آن نیم دقیقه نمی تواند نماز بخواند؟

أ: بله دیگر نمی تواند بخواند چون می فرماید در آن نیم دقیقه نه امر به اداء دارد و نه امر به قضاء دارد. اگر چه مقتضای صناعت، من فاتته الفریضه این است که در آن نیم دقیقه امر به قضاء دارد چون فریضه فوت شده ولی اینطور که در ذهنم هست خیلی ها نظرشان همین است که بعد از وقت می تواند قضاء بکند چون در ارتکاز متشرعه این است که وقتی وقت تمام شد می تواند نماز بخواند.

آقای خوئی ره دلیلی که اقامه می کند برای این که قضاء به امر جدید است و از این کشف نمی شود که آن وجوب قبلی، همان امر به مقید، وجوب طبیعت را هم می فهماند، می فرماید به خاطر این که حمل مطلق بر مقید شده. آقای خوئی می فرماید قبلا گفتیم که اگر یک مطلقی بیاید و یک مقیدی بیاید، حمل مطلق بر مقید می شود. لذا قضاء به امر جدید است. این کشف نمی کند از وجوبی که متعلق باشد به طبیعی.

اینها فرمایشاتی است که مرحوم آقای نائینی و مرحوم آقای خوئی ره فرموده اند.

مرحوم آشیخ علی قوچانی ره از کلام آقای نائینی جواب می دهد. آشیخ علی قوچانی این شبهه را در تعلیقه کفایه نقل کرده که ممکن است کسی بگوید اگر شما بگویید از این امر به قضاء کشف می شود که امر سابق، اطلاق دارد، کلمه قضاء، مناسبت ندارد. قضاء مال وقتی است که او رفته ولی این جدید است. می فرماید که کلمه قضاء، اینها تسمیه است و اینها مهم نیست. به همین مقدار.

ولی توضیح مطلب این است که قضاء به لحاظ عرفی است. کسی که در وقت نماز نخوانده، این را می گویند قضاء بکن. قضاء عرفا صدق می کند ولو اگر دقت بکنی بدون تسامح قضاء نیست بلکه اتیان است و اداء است. ثانیا لفظ قضاء، به معنای اتیان است نه به معنای قضاء اصطلاحی. قضی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بالشفعة بین الشرکاء. قضاء به معنای اتیان است. حالا اگر کسی هم گفت که درست است که قضاء به معنای اتیان است ولی در صلاة و صوم، قضاء به معنای اصطلاحی است. اگر کسی این حرف را بزند، همان جواب اولی که عرض کردیم این به تسامح عرفی، عرفا صدق می کند یکفینا.

اما این فرمایش مرحوم آقای خوئی ره: این فرمایش آقای خوئی که ما گفتیم حمل مطلق بر مقید می شود، این فرمایش تمام نیست چون این حمل مطلق بر مقید، خوب دقت کنید، ما یک جمله ای در ذهن ما هست تا به امروز که اگر درست بشود، خیلی ثمر دارد. بعضی از معضلات مسائل مستحدثه را بر این مبنای غلطی که من عرض می کنم ممکن است درست بکنند که اگر این عرضی که می کنم خوب تأمل بشود خیلی در مسائل مستحدثه محل حاجب است و ثمره دارد و آن این است که آقای خوئی! عقلاء نه استصحاب دارند، نه قاعده اشتغال دارند، نه قاعده حیلوله دارند. این حمل مطلق بر مقید، اثرش در موارد شک جاری می شود. و الا اثر دیگری که ندارد. فقط در موارد شک جاری می شود. خوب جناب آقای خوئی! حمل مطلق بر مقید به سیره عقلاست. سیره هم باید در زمان امام معصوم علیه السلام باشد. سیر مستحدثه که حجت نیست. شما از کجا می خواهید احراز کنید که در سیره عقلاء در زمان امام علیه السلام اگر یک مطلقی می آمده، یک مقیدی می آمده، بعد یک امر جدیدی به قضاء می آمده باز حمل مطلق بر مقید می کردند و می گفتند قضاء به امر جدید است؟ از کجا احراز می کنید؟ اطلاق، به سیره عقلاست. سیره باید در تک تک موارد احراز بشود. در اینجا از کجا می خواهید احراز کنید؟ به همین جهت هیچ شبهه ای نیست که فرمایش آقای خوئی ناتمام است و این کلامی که ایشان فرموده حمل مطلق بر مقید می شود محرز نیست. بله ما این را قبول داریم که این که بگوییم قضاء به امر سابق است، این هم محرز نیست. نه آنطرف و نه اینطرف محرز نیست چون سیره بر هیچ کدام قابل احراز نیست.

و للکلام تتمة

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی