اصول جلسه ۴۴۴ مقدمات اجتماع امر و نهی چهارشنبه ۱۵ اسفند ۹۷

المقصد الثاني في النواهي‏، فصل فی اجتماع الامر و النهی، ده امر مقدماتی

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

چهارشنبه  15/12/97 (جلسه 444)

کلام در این بود که مرحوم آخوند ره فرمود اگر دوتا خطاب، متکفل حکم فعلی باشند و ما قائل به امتناع بشویم، راهی به کشف ملاک نداریم که در مجمع، هم صلاة ملاک دارد و هم غصب، مفسده دارد چون وقتی که ما قائل به امتناع اجتماع امر و نهی شدیم، در مجمع یکی از این دوتا قطعا ساقط می شود. حالا یا امر به صلاة ساقط می شود یا نهی از غصب ساقط می شود. خوب وقتی که حکم فعلی منتفی شد، انتفاء حکم فعلی ممکن است به انتفاء ملاک باشد و ممکن است به خاطر وجود مانع باشد.

مرحوم حاج شیخ اصفهانی و آقا ضیاء عراقی ره به آخوند ره اشکال کردند که ما راهی به کشف ملاک داریم ولو قائل به امتناع بشویم. آن راه کشف ملاک، دو راه است. یک راه از باب دلالت التزامیه است. یک راه از راه اطلاق ماده است.

دلالت التزامیه یعنی این «صل» یک مدلول مطابقی دارد که نماز وجوب فعلی دارد. یک مدلول التزامی دارد که این نمازی که وجوب فعلی دارد، 1- مقتضی دارد 2- شرطش موجود است 3- مانع مفقود است 4- مزاحمی در کار نیست. «لاتغصب» هم یک مدلول مطابقی دارد که غصب، حرمت فعلی دارد. یک مدلول التزامی  دارد که این غصب، مقتضی دارد، شرطش موجود است، مانعش مفقود است و مزاحم هم ندارد.

مدلولهای مطابقی تساقط می کند. مدلول التزامی، آنی که مزاحم ندارد قطعا ساقط شده اما مازاد بر آن را شک داریم ساقط شده یا نشده، دلالت التزامی به قوت خودش باقی است.

نگویید که دلالت التزامی، تابع دلالت مطابقی است.

حاج شیخ می فرماید دلالت التزامی، تابع دلالت مطابقی است در وجود نه در حجیت. بله تا دلالت مطابقی وجود پیدا نکند، دلالت التزامی در کار نیست ولی وقتی که دلالت مطابقی وجود پیدا کرد و دلالت التزامی وجود پیدا کرد، اگر دلالت مطابقی از حجیت ساقط شد، دلالت التزامی از حجیت ساقط نمی شود. این فرمایش مرحوم حاج شیخ ره بود.

یک اشکالی به آقای حاج شیخ وارد است که آقا ضیاء ره متوجه این اشکال هست. آن اشکال این است که اگر دلالت التزامی با سقوط دلالت مطابقی از حجیت نیافتد و کشف ملاک بکند لازم می آید که این راه کشف ملاک در مثل «صل» و «لاتصل» هم وجود داشته باشد چون «صل» یک مدلول مطابقی دارد که صلاة، وجوب دارد. یک مدلول التزامی دارد که صلاة، ملاک دارد و شرط و عدم مانع و عدم مزاحم است. «لاتصل» یک مدلول مطابقی دارد که صلاة حرمت فعلی دارد. یک مدلولی التزامی دارد که مفسده دارد و این مفسده شرطش هم موجود است و مانعش هم مفقود است و مزاحمی هم وجود ندارد. در مدلول مطابقی، تعارض می کند و تساقط می کند، در مدلول التزامی که ملاک است، به قوت خودش باقی است و حال آن که هیچ کس قبول نمی کند که «صل» و «لاتصل» از باب اجتماع امر و نهی باشد و مصلحت و مفسده هر دو وجود داشته باشد.

ش: در «صل» و «لاتصل» مجمع قابل تصور نیست.

أ: ما به مجمع کار نداریم. می خواهیم بگوییم اگر او اطلاقش می گیرد، اینجا اصلش می گیرد. لازم نیست که عام و خاص من وجه باشند. اگر هم خیلی ناراحت هستید «اکرم العالم» و «لاتکرم الفاسق» را در نظر بگیرید.

مرحوم آقا ضیاء از این اشکال، دو جواب می دهد.

یک جواب درنهایة الافکار است که در «صل» و «لاتغصب» امتناع آنقدر واضح نیست کالقرینة اللبیة المتصلة بشود و جلوی انعقاد ظهور را بگیرد. ولی در «صل» و «لاتصل» این خیلی واضح است. اصلا ظهور منعقد نمی شود تا بعد، دلالت التزامی محقق بشود و بگوییم ظهور از حجیت می افتد در مدلول مطابقی، ولی در مدلول التزامی به قوت خودش باقی است.

ما عرض کردیم جناب آقا ضیاء عراقی! این میزان که این قرینه لبیه، جلیه است و به منزله قرینه متصله است و جلوی ظهور را می گیرد، این را ما نمی فهمیم که کجا، می شود قرینه لبیه متصله و کجا می شود قرینه لبیه منفصله. اینها که ادعاست. ما نفهمیدیم.

یک جواب دومی در مقالات می دهد. جوابی که در مقالات می دهد این است که می فرماید در «صل» و «لاتصل» مدلول التزامی هم مبتلا به معارض است به خلاف «صل» و «لاتغصب» که درآن، مدلول التزامی، مبتلا به معارض نیست. ولی در «صل» و «لاتصل» مدلول التزامی مبتلا به معارض است.

چطور آقا ضیاء؟ «صل» ملاک دارد. «لاتصل» می فرماید صلاة مفسده دارد. او می فرماید مصلحت دارد. این می فرماید مفسده دارد. اینها چه تعارضی با هم دارند؟ شیء واحد ممکن است از یک جهت، مصلحت داشته باشد و ممکن است از یک جهت، مفسده داشته باشد. می گویید نمی شود. می گوییم چطور در «صل» و «لاتغصب» شد؟

می فرماید «صل» و «لاتصل» اگر به لحاظ همین دوتا مدلول باشد که «صل» دلالت می کند بر وجوب صلاة و دلالت می کند بر وجود ملاک و محبوبیت در صلاة، این دوتا با دوتایی که در «لاتصل» هست که «لاتصل» ظهور دارد در حرمت فعلی صلاة و ظهور دارد در وجود مفسده در صلاة، به این مقدار این دوتا تعارضی ندارند.

اما «صل» چهارتا مدلول دارد نه دوتا مدلول. 1- صلاة وجوب فعلی دارد. 2- صلاة ملاک ملزمه و مصلحت غالبه دارد. 3- ترک صلاة حرام است چون امر به شیء مقتضی نهی از ضد عامش است. وقتی که صلاة واجب باشد، ضد عامش می شود ترک صلاة. ترک صلاة منهی عنه است. 4- وقتی که ترک صلاة حرام است یعنی ترک صلاة محبوبیت ندارد و مصلحت ندارد.

«لاتصل» هم چهارتا مدلول دارد. یک مدلولش این است که حرمت فعلی دارد. یک مدلولش این است که مفسده ملزمه دارد. از این طرف هم امر به شیء مقتضی نهی از ضد عام است. ضد عام ترک صلاة می شود صلاة. پس صلاة واجب است و صلاة محبوبیت و ملاک دارد.

مدلول چهارمی از هر کدام با مدلول دومی دیگری درگیر است. «صل» مدلول اولیش چه بود؟ صلاة، وجوب فعلی دارد. مدلول دومیش چه بود؟ صلاة، مصلحت دارد. مدلول چهارمی «لاتصل» چه بود؟ این بود که صلاة، ملاک ندارد و مصلحت ندارد. خوب صلاة مصلحت ندارد، صلاة ملاک ندارد، آن طرف «صل» می گوید صلاة، ملاک دارد، اینها در مدلول التزامی با هم درگیرند. «صل» می فرماید صلاة ملاک دارد و مصلحت دارد و محبوب است. «لاتصل» مدلول چهارمیش این است که صلاة، ملاک ندارد و محبوب نیست. خوب چطور می شود که صلاة هم ملاک داشته باشد و هم محبوب باشد و هم ملاک نداشته باشد و محبوب نباشد؟

از این طرف، «لاتصل» یک مدلول دومی دارد، مدلول دومی «لاتصل» این است که صلاة، مفسده دارد و آن «صل» یک مدلول چهارمی دارد. مدلول چهارمی این است که صلاة، مفسده ندارد. خوب نمی شود که صلاة هم مفسده داشته باشد و هم مفسده نداشته باشد.

پس در «صل» و «لاتصل» که ما دلالت التزامی را قبول نمی کنیم چون خود دلالت التزامی درگیر است. ولی در «صل» و «لاتغصب» خود دلالت التزامی درگیر نیست.

ان قلت: در «صل» و «لاتغصب» هم دلالت التزامی درگیر است چون «صل» چهارتا مدلول دارد: 1- نماز واجب است 2- نماز ملاک دارد. 3- ترک صلاة حرام است. 4- ترک صلاة مفسده دارد.

«لاتغصب» می گوید 1- غصب حرام است. 2- غصب مفسده دارد. 3- ترک غصب واجب است. 4- ترک غصب ملاک دارد.

ان قلت: خوب او می گوید صلاة، ملاک دارد و این می گوید غصب، مفسده دارد. چه ربطی به هم دارند؟

قلت: ممکن است شما بگویید که صلاة چیست؟ صلاة عبارت است از حرکت خاص. حرکت وضعی مثلا سجده. غصب چیست؟ حرکت خاص. آن حرکت خاص چیست؟ حرکتی که در ملک غیر بدون رضای مالکش باشد. خوب آقای آقا ضیاء اینها در جزء حرکت شریک هستند. هم در صلاة حرکت هست و هم در غصب. این حرکت می شود مثل «صل» و «لاتصل».

آقا ضیاء می فرماید که این حرکت، جزء است یا حصه است؟ جزء که نیست. حصه است. منافات ندارد که جنس حرکت، مصلحت نداشته باشد ولی حرکت خاص، حصه، مصلحت داشته باشد. منافات ندارد که جنس حرکت مفسده نداشته باشد ولی حصه خاصی از این حرکت، که حرکت در دار غصبی است، مفسده داشته باشد. اینها ربطی به هم ندارند. پس جواب آقا ضیاء یک کلمه است که می فرماید یا «صل» و «لاتغصب» دوتا عنوان است که اصلا در هیچ جزئی از معنایش با هم مشترک نیستند. «صل» یک چیز است و «لاتغصب» یک چیز است. اینجا که پر واضح است که نقض وارد نیست چون صلاة ملاک دارد و غصب، مفسده دارد. ترک صلاة مفسده دارد و ترک غصب، مصلحت دارد. اینها ربطی به هم ندارند.

اگر کسی بگوید که صلاة و غصب، دوتا مفهوم متباین نیستند. اینها در جزئی از مفهوم، مشترک هستند و آن حرکت است. این را هم جوابش را دادیم که منافات ندارد که طبیعی حرکت، ذات حرکت، جنس حرکت، مصلحت نداشته باشد ولی حصه خاصه ای از حرکت، مصلحت داشته باشد. اشکال ندارد که ذات حرکت، طبیعی حرکت، جنس حرکت، مفسده نداشته باشد ولی حصه خاصه ای از او مفسده داشته باشد. این یک امری ست که در تکوینیات زیاد است. دکتر می گوید فلان قرص را به تنهائی چهارتا هم که بخوری مضر نیست. ولی اگر این قرص را بخوری با آن فلان قرص را هم بخوری از بین می روی. اینجا می بینیم طبیعی خوردن این قرص و جنسش مفسده ندارد. حصه خاصه ای مفسده دارد. این فرمایش مرحوم آقا ضیاء ره با توضیحاتی که آقای صدر داده.

آقای صدر دو اشکال می کند:

اشکال اول این است که شما می گویید «صل» یک مدلول التزامی چهارم دارد. آن مدلول التزامی چهارم چیست؟ این است که ترک صلاة، مصلحت ندارد. ترک صلاة مفسده دارد. این را از کجا در آوردید؟ این دو راه دارد:

یک راه این است که کسی ادعا بکند که وقتی شارع صلاة را واجب می کند، قطعا ترک صلاة ملاک ندارد. چون اگر صلاة ملاک داشته باشد و ترک صلاة هم ملاک داشته باشد، معنا ندارد که صلاة را واجب بکند. مگر شما نمی فرمایید احکام، تابع مصالح و مفاسد است؟ صلاة را که شارع واجب می کند یعنی چه؟ یعنی ملاک دارد. خوب اگر ترک صلاة هم ملاک داشته باشد، معنا ندارد که شارع امر به صلاة بکند.

اگر از این راه می آیید جلو، آقای صدر اشکال می کند که این غلط است چون شارع که صلاة را واجب می کند، دوتا راه دارد. یک راه این است که ترک صلاة، اصلا ملاک ندارد. این یک راه است. یک راه هم این است که ترک صلاة ملاک دارد و محبوب است و مصلحت دارد اما این مصلحتش مغلوب است و کم است و مندک است و او غالب است. شرب خمر اینطور است. شرب خمر، مفسده دارد. ترکش هم مصلحت دارد. منافع للناس و لکن اثمهما اکبر من نفعهما. ملاکش بیشتر است. شما می فرمایید مدلول چهارم این است که ترک صلاة ، ملاک ندارد. مصلحت ندارد. از کجا در آوردید؟ شاید ترک صلاة ملاک دارد و مصلحت دارد ولی ملاکش مغلوب است. پس این راه غلط است.

اگر بگویید ما که می گوییم ترک صلاة ملاک ندارد نه از باب این که فعل صلاة که ملاک داشت، ترکش ملاک ندارد. نه، ما که می گوییم ترک صلاة ملاک ندارد از این جهت است که امر به شیء مقتضی نهی از ضد است. ضد صلاة می شود ترک صلاة. وقتی که ترک صلاة مفسده داشته باشد یعنی ترک صلاة مصلحت ندارد و ملاک ندارد.

این را آقای صدر اشکال می کند که این هم غلط است چون این مفسده و عدم مصلحت از ناحیه چه چیز آمده؟ از ناحیه نهی غیری. امر غیری و نهی غیری، کاشف از ملاک نیستند. پس «صل» مدلول چهارم ندارد. «لاتغصب» مدلول چهارم ندارد. نه این مدلول چهارم را از راه نهی می شود کشف کرد. چون نهی بما این که غیری است کاشف از ملاک نیست. این مدلول چهارم را نمی شود به ملازمه کشف کرد که بگوییم وقتی که صلاة ملاک دارد، مصلحت دارد، معنایش این است که ترک صلاة، مصلحت ندارد، چرا به ملازمه نمی شود کشف کرد؟ چون می فرماید اشکال ندارد ممکن است صلاة، ملاک داشته باشد و ترک صلاة هم مصلحت داشته باشد و لکن مصلحت ترک صلاة مغلوبه است و مندک است و کم است و او غالب است و نظیر هم دارد در شریعت. صوم یوم عاشورا را فقها فرموده اند هم صومش مستحب است و هم ترکش مستحب است و لکن ترکش استحبابش بیشتر است. چرا؟ چون هم صوم، مصلحت دارد و هم ترکش مصلحت دارد. هر دو مصلحت دارد. ولی ترک صوم، مصلحتش بیشتر است. پس منافات ندارد که در یک فعلی هم در وجودش مصلحت باشد و هم در عدمش مصلحت باشد. ولی قطعا مصلحت در عدم، مغلوب است و مندک است. لذا اشکال اول آقای صدر به آقا ضیاء این است که مدلول چهارم شما عقیم است.

ش: حتی اگر بگوییم امر به شیء دلالت میکند بر نهی از ضد عامش، فوقش دلالت می کند که ترک صلاة مفسده دارد اما «لاتصل» که نمی گوید ترک صلاة مفسده ندارد می گوید صلاة مفسده دارد . ممکن است هم صلاة مفسده داشته باشد و هم …

أ: یک مقدمه مطویه دارد آقا ضیاء. آن مقدمه مطویه این است که درست است که «لاتصل» دلالت می کند که صلاة، ترکش مفسده دارد، ولی وقتی که ترک صلاة مفسده دارد، قطعا ترک صلاة مصلحت ندارد چون نمی شود که ترک صلاة هم مفسده داشته باشد و هم مصلحت داشته باشد.

ش:

أ: اصل اشکال همان اشکال آقای صدر است. می شود که ترک صلاة مصحلت داشته باشد و فعل صلاة هم مصلحت داشته باشد؟ بله. ولی ترک صلاة، مصلحتش مغلوب است. خوب این همان اشکال آقای صدر است. اینجا هم بگویید این دلالت می کند که ترک صلاة، مفسده دارد. می گوید درست است. خوب می شود که ترک صلاة هم مفسده داشته باشد و هم مصلحت داشته باشد. نه دیگر.

این یک اشکال.

اشکال دوم این است که آقای صدر می گوید آقا ضیاء ما نقض را عوض می کنیم و می گوییم «صل» و «لاتصل فی الحمام». این را قبول می کنید که اجتماع امر و نهی است؟ این را قبول می کنید که هم صلاة ملاک دارد و هم صلاة در حمام مفسده دارد؟

آقا ضیاء می فرماید نه، این چه حرفی است؟ اینها تعارض است.

آقای صدر می فرماید شما نمی توانید. آن مدلول چهارم شما اینجا هم هست. چرا؟ چون «صل» چهارتا مدلول دارد. آن مدلول چهارم این است که ترک صلاة مفسده دارد و ترک صلاة مصلحت ندارد. ولی مدلول دومی «لاتصل» فی الحمام» چیست؟ این است که صلاة فی الحمام مفسده دارد نه ترکش. صلاة فی الحمام مصلحت ندارد و به قول شما منافات ندارد که طبیعی، جنس، مصلحت داشته باشد ولی حصه، مفسده داشته باشد. این را می خواهید چه کار کنید؟

به عقل قاصر فاطر ما هیچکدام از این دو اشکال وارد نیست ولی طلب شما تا این راه دوم حاج شیخ را هم بگویم بعد که بر می گردیم عرائض خودمان را می گوییم.

اما راه دومی که مرحوم حاج شیخ ارائه داده: می فرماید ما می توانیم کشف ملاک کنیم از طریق اطلاق ماده. اطلاق ماده چیست؟ می فرماید وقتی که شارع می فرماید «صل» این معنایش این است که ماده و متعلق وجوب، ذات صلاة است، طبیعی صلاة است. وقتی که در حال وجوب فعلی صلاة، ثابت شد که طبیعی صلاة ملاک دارد نه حصه، معنایش این است که طبیعی صلاة مطلقا حتی در جایی که وجوب صلاة هم فعلی نیست طبیعی صلاة ملاک دارد. این برهان حاج شیخ، دوتا مقدمه دارد.

یک: وقتی که می فرماید «یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوة» دلالت می کند که طبیعی ذات صلاة، ملاک دارد منتها در حال تعلق وجوب فعلی. معنایش این است که تمام موضوع ملاک، طبیعی صلاة است منتها در حال تعلق وجوب صلاة.

مقدمه دوم را هم ضمیمه می کند: وقتی که به مقدمه اولی ثابت شد که طبیعی صلاة ملاک دارد در حال تعلق وجوب صلاة، مقدمه دوم هم ضمیمه می شود که معلوم می شود طبیعی صلاة ملاک دارد حتی در جائی که وجوب فعلی صلاة، نباشد.

اما مقدمه اولی: مقدمه اولی این است که در حال وجوب فعلی صلاة، در حال فعلیت وجوب صلاة، تمام موضوع ملاک چیست؟ ذات صلاة است. حاج شیخ از کجا می گویید؟ می فرماید شما چه می گویید؟ می گوید ما می گوییم تمام موضوع ملاک، در حال تعلق وجوب، در حال فعلیت وجوب، صلاة در غیر دار غصبی ملاک دارد. طبیعی نیست.  آن صلاتی که وجوب در حقش فعلی است ملاک دارد. چرا؟ این که آیه شریفه دارد «یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوة». می گوید درست است آقای حاج شیخ ولی عقل هم یک چیزی است. می گوییم شارع تمام موضوع ملاکش طبیعی صلاة نبوده. حصه بوده. خوب چرا قید نزده؟ می گوییم قید زده. درست است که در لفظ قید نیست. ولی در پشت لفظ که عقل است، قید است. شارع اکتفا کرده در این قید به حکم عقل، به برهانی عقلی. مگر برهان عقلی نمی گوید صلاة در دار غصبی با وجوب لاتغصب وجوب عقلی ندارد. همانطور که برهانی عقلی وجوب فعلی را قیچی کرد، همان برهان عقلی آن اطلاق طبیعی صلاة که ملاک دارد را هم قیچی می کند. می گوید صلاتی ملاک دارد که در دار غصبی نباشد.

حاج شیخ جواب می دهد که اگر کسی بگوید آب می خواهم. بعد می گویند که آب سرد و گرم، فرقی نمی کند؟ می گوید نه، آب گرم می خواهم. می گویند تو که نگفتی آب گرم. می گوید مگر نمی دانی که خون را آب سرد پاک نمی کند و باید آب گرم باشد. می گویند خون را آب گرم پاک می کند، چه ربطی به خوردن آب دارد؟ باید قرینه طوری باشد که عرفا بتواند متکلم به آن اتکاء و اکتفاء بکند. برای این که وجوب فعلی قیچی شده، عرف می گوید می تواند اکتفاء بکند. اما براین که تمام موضوعی که ملاک دارد، طبیعی صلاة نیست بلکه صلاة در غیر دار غصبی است، نمی تواند اکتفاء بکند. باید قرینه مما یصح ان یعتمد علیه المتکلم و مما یصح ان یتکل علیه المتکلم باشد. این فرمایش مرحوم حاج شیخ در مقدمه اولی.

اما مقدمه ثانیه ان شاء الله شنبه.

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی