اصول جلسه ۴۴۹ مقدمات اجتماع امر و نهی شنبه ۲۵ اسفند ۹۷

المقصد الثاني في النواهي‏، فصل فی اجتماع الامر و النهی، ده امر مقدماتی

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

شنبه  25/12/97 (جلسه 449)

جلسه قبل عرض کردیم مرحوم آخوند ره در صلاة در دار غصبی تفصیل داد و فرمود اگر جهل، یا غفلت قصوری باشد این نماز صحیح است به خاطر این که این فعل، قبیح نیست، قصد تقرب هم کرده و ملاک هم دارد. اگر این جهل یا غفلت، تقصیری باشد این عبادت باطل است چون در صحت عبادت، به نظر مرحوم آخوند ره سه ویژگی لازم است: 1- ملاک 2- صدور الفعل حسنا 3- قصد تقرب. در صورت تقصیر، ملاک هست، در بعضی از شقوق آن هم قصد تقرب هست مثل جائی که غافل است و ملتفت نیست، ولی صدور الفعل حسنا نیست. این فعل، قبیح است و حسن نیست لذا این عبادت باطل است.

عرض ما این بود که آقای آخوند! در صورتی که این تقصیر، جهل بسیط باشد درست است و این عبادت باطل است چون قصد تقرب نمی تواند بکند. این مصداق فعل متجری به است و تجری هم قبیح است و فعل قبیح را انسان نمی تواند قصد قربت بکند. اما اگر غافل بود و حواسش نبود، قصد قربت می کند. دیگر چه می خواهد؟

آخوند می فرماید صدوره حسنا نیست.

خوب مطلبی که تقریبا در اذهان و در فرمایشات اصولیین و فقها هست ولی من جائی ندیدم که این را کسی باز کرده باشد و مستوفی بحث کرده باشد. ما هم جائی بحث نکرده ایم اگر چه که اشاراتی داشته ایم. امروز تصمیم گرفتم که این کلمه را به عنایات الهی توضیح بدهیم که جاهل مقصر کیست؟ آیا غفلتی که منشأش ترک تعلم باشد، این غفلت، عذر است یا عذر نیست؟

ما این را هم به لحاظ حکم عقل ان شاء الله بررسی کرده ایم و امروز عرض می کنیم و هم به لحاظ روایات. این در فرمایشات آقای خوئی خیلی ناقص است. آقای خوئی ره دوره اصولش کوتاه بوده. از دوره اصول ایشان هیچ کس ملّا نشده. ملّاهایی که دور و بر آقای خوئی بوده اندکسانی بوده اند که در منزل با ایشان بگو مگو کرده اند.  حتی شنیدم که ایشان هشت سال اول درس خارجش را فقط اصول می خواند.

مرحوم آقای خوئی یک کلمه در فرمایشاتش هست که غفلتی که منشأش ترک تعلم باشد عذر نیست. اخبار تعلم، این را می گیرد. ولی انصافش این در کلماتشان توضیح نداده و بررسی نکرده.

ما اینطور عرض کردیم که غافل، دو صورت دارد:

غافل حین العمل یا از اول بلوغش تا به امروز غافل بوده یا نه، از اول بلوغش تا حین العمل فترة مائی غافل بوده و نرفته تعلم کند و منجر شده به غفلت.

اما در صورتی که قبل العمل، ملتفت نبوده و غافل بالمره بوده، این که قطعا معذور است. چون می گوید من حواسم نبوده هیچ وقت، تاقبل از بلوغ که تکلیف نداشتم و بعد از بلوع هم که اصلا غافل بالمرة بودم. متوجه نبودم. و اینطور نوشتیم لا اظن من یلتزم بتقصیره بترک العمل. فکر نمی کنم که این غافل را کسی ملتزم شود که مقصر است.

اما صورت اول: غافلی که حین العمل غافل است اما از أوان بلوغش، یک فترتی ملتفت بوده، نرفته یاد بگیرد. این شخص باز دو صورت دارد: یک وقت هست من الآن احتمال می دهم که بروم قطب جنوب. حالا بخواهم بروم، فردا که نمی خواهم بروم، تا آن وقت که فرصت هست، مساله اش را یاد می گیرم ولی غافل می شود. پس ولو در یک فترتی ملتفت می شود و لکن وقت وسیع است و مطمئن هم هست که بعدا می تواند یاد بگیرد، اما غافل می شود. این هم قطعا معذور است و قاصر است. چرا؟ مثَل این مثل کسی است که ساعت دو بعد از ظهر می گوید وقت که زیاد است، یک چرتی می زنیم، ساعت هم کوک می کند و در خانه هم می گوید من را بیدار کنید، چهار یا پنج بعد از ظهر نماز بخوانم، اتفاقا خوابش می برد و غافل می شود. این که قطعا معذور است. آن کسی که ترک تعلم کرده از آن کسی که نمازش را نخوانده که خراب تر نیست.

اما یک وقت هست که وقت، اگر چه که وسیع است، اما اطمینان دارد که اگر الآن تعلم نکند، بعدا دسترسی ندارد یا احتمال می دهد که موفق نشود، چرا موفق نشود؟ چون غافل بشود. این روحیات خودش را می داند که زود غافل می شود. و محل الکلام هذا المورد. اینجاست که این غفلتی که شخص در برهه ای از زمان ملتفت بوده، احتمال غفلت می داده، ترک تعلم کرده و غافل شده. اینجا یجب التعلم عقلا.ً چرا؟ به خاطر این که خودش تفویت کرده چه در صورت قطع به ابتلاء یا در صورت احتمال ابتلاء البته علی تأمل. اینجا هم یک شبهه ای هست. ولی اینجا محل کلام است که ممکن است اینجا کسی بگوید این غفلت،  عذر نیست و مقصر است.

خوب چرا علی تأمل؟ به خاطر این که وقتی حین العمل غافل هستم، تکلیف ندارم، وقتی که تکلیف ندارم، احراز فوت ملاک و غرض مولی نمی کنم. منتهی می گویند حالا ببینیم ادله تعلم یا حکم عقل، کشف ملاک می کند یا نمی کند؟ تأمل این است.

اما اگر چنانچه فی هذا الفرض، یک وقت ما که می گوییم این ملتفت است، التفات اجمالی، یا التفات تفصیلی. یعنی باید به خصوص این مورد ملتفت باشد که من محتمل است بروم قطب و در قطب، شارع مقدس یک حکمی دارد، آن حکم را من نمی دانم. خوب اینجا باید چکار کرد؟

یا نه. التفات اجمالی کافی است. به هر جهت این  از زمان بلوغش فی الجمله می دانسته در شریعت، احکامی هست باید برود. اصلا در آن حین، اصلا حواسش به قطب نبوده. مقصود این التفات است؟ یا آن التفات؟

اگر این شخص التفات اجمالی داشته باشد و ملتفت تفصیلی نباشد، عقل که نمی گوید برو این ها را یاد بگیر. عقل می گوید آنها را که احتمال می دهی. این هم رفته آنهائی که احتمال می داده را یاد گرفته. آنهائی که غافل بالمره بوده را لازم نبوده که یاد بگیرد. پس عقل اگر حکم می کند به لزوم تعلم، در جائی حکم می کند که مکلف به خصوص حکم این عمل ملتفت بوده و جهل داشته نه التفات کلی ای که در شریعت احکامی هست.

خوب در مانحن فیه، پس دو صورت شد: یکی آنجائی که التفات اجمالی داشته. یکی آنجائی که التفات تفصیلی داشته.

ما گفته ایم که اگر کسی التفات تفصیلی هم داشته، نرفته یاد بگیرد، چه دلیل دارد که مقصر باشد و معاقب باشد؟ شاید چون در آن حین قدرت ندارد، ملتفت نیست، ملاک ندارد فعل، غرضی مولی ندارد. ما که نمی دانیم غرض دارد. این عینا مثل کسی می شود که یقین دارد اگر قبل از وقت آب را بریزد، بعد از وقت آب ندارد. خوب خود آقای خوئی فرموده اشکال ندارد و می تواند آب را بریزد ولو می داند که بعد از وقت آب برای وضو ندارد. اما اگر آن حین، قدرت داشته باشد، بله ولی آن حین که قدرت ندارد. چون قدرت فعلیه حین العمل معتبر است، اینجا این شخص، غافل است و حکمن ندارد.

از این دوتا جواب دادیم:

یک جواب این است که اولا بعضی از مواقع، حین العمل قدرت دارد. چرا؟ چون قدرت، یعنی تمکن از فعل و ترک. خوب این مکلف، ولو غافل از حکم غصب است ولی می تواند نمازش را در غیر دار غصبی بخواند. خوب برود در غیر دار غصبی بخواند. منتها گفتیم این در صورتی است که مندوحه باشد. اما اگر این مندوحه ندارد و حتما عقلا می گوید باید در اینجا نماز بخوانم، خوب اینجا چه تمکنی هست؟ چه قدرتی هست؟ پس قدرت حین العمل، قدرت فعلیه اگر شرط باشد، ما بیشتر از این را نمی توانیم کشف کنیم که مکلف، متمکن از ترک باشد و در صورت وجود مندوحه متمکن از ترک است و می تواند برود در غیر دار غصبی نماز بخواند.

ش: اگر گفتیم که ملاک اخذ قید قدرت این است که تکلیف لغو نباشد. کسی که غافل است، نسبت به فعل و ترک قدرت دارد ولی تکلیف نسبت به او لغو است.

أ: اللهم الا ان یقال همانطور که فرمودند مگر کسی بگوید که آن قدرتی که عقل، تکلیف را مقید می کند، آن قدرت، قدرتی است که ولو منشأ عجزش خود مکلف نباشد، عجز به سوء اختیار نباشد.

خوب این حرف درست نیست. چرا؟ چون دلیل ما بر اشتراط قدرت اصلا حکم عقل نیست. عقل که نمی گوید تکلیف، مشروط به قدرت است. دلیل ما حدیث رفع است، رفع مالایطیقون. خوب این هم مالایطیقون است و ما لایطیقون در حدیث رفع، اعم است از قدرت عقلی به این معنا و قدرت  عرفی.

اگر کسی بگوید درست است که مالایطیقون، این هم قدرت عقلی دارد و لکن این قدرت عقلی، عرفاً هم هست. عرفا کسی که می توانسته تعلم کند و نرفته، می گویند تو قادری و مالا یطیقون از این مورد منصرف است.

خوب این یک حرفی است، بعید است ولی ممکن است کسی بگوید.

ولی آنجائی که مندوحه نیست آقای آخوند! که عبارت شما شاملش می شود و این شخص، شما او را جاهل مقصر دانستید، چه جاهل مقصری است؟ پس عقل اینجا حکم نمی کند.

اما اگر چنانچه شما حرف حاج شیخ اصفهانی ره را بزنید که این شخصی که غافل از این است که این دار، دار غصبی است، الآن تکلیف ندارد. تکلیف به او قبیح است. لذا می گویند الامتناع بالاختیار لا ینافی الاختیار عقابا و ینافیه خطابا.

حاج شیخ فرموده درست است، تکلیف ندارد ولی مستحق عقاب که هست. چطور ممکن است شارع فعلی را قبول کند به عنوان عبادت و امر کند یا بگوییم غرضش حاصل می شود و حال آن که چوب هم بر آن می زند؟! لذا قبح در دو جاست. یکی آنجائی که غرض مولی در ترک است. یکی آنجا که عقاب می کند چون این فعل را تارک، معاقب است لذا این فعل، صدر قبیحا و فعلی که صدر قبیحا نمی تواند مصداق عبادت باشد.

ما عرض کردیم که اگر کسی این حرف را بزند ما می گوییم لعل استحقاق عقاب بر ترک تعلم باشد نه بر فعل. بله عقل می گوید کسی که تعلم را ترک کند و به خلاف بیافتد، معاقب است اما عقاب بر چه؟ بر فعل یا ترک تعلم؟ بر فعل که بعید است. چطور ممکن است شارع کسی را که غافل از غصب است و مندوحه هم وجود ندارد، خیال می کند وظیفه شرعیش این است که نماز را در این دار غصبی بخواند، عقل هم می گوید باید بخوانی، باز در عین حال این عقاب بشود! یا فعلش قبیح باشد! اصلا معنا ندارد. فعلی که مکلف تخیل می کند که واجب است و حسن دارد و به خاطر حسنش می آورد، بگوییم این قبیح است! حسن و قبح از عناوینی است که بدون التفات نمی شود. استحقاق عقاب لعل بر ترک تعلم باشد. ما دلیل نداریم و عقل هم نمیگوید.

نگویید که پس اگر کسی ترک تعلم کرد و لکن به مخالفت واقع منجر نشد، آیا معاقب است؟

می گوییم نه. بر آن ترک تعلمی معاقب است که آن ترک تعلم منجر شود به خلاف. اما اگر منجر نشود نه. مثل این می ماند که می گوید من تو را بر نشستن در اینجا عقاب می کنم ولی یک نشستنی هست که منجر شده به از بین رفتن اموال من کلا و یک نشستنی هست که منجر شده به چیز دیگری. من این بر این نشستنی که منجر شده به از بین رفتن اموال من بیشتر عقابت می کنم. عقاب بر ترک تعلم است، منتها ترک تعلم خودش موضوعیت ندارد. ترک تعلم طریقی است، غیری است.

اگر کسی بگوید حکم به صحت، غیر از قصد قربت و ملاک، احتیاج دارد به صدوره حسنا که آخوند و مرحوم آقای خوئی در کلامشان دارند.

گفته ایم که این اول کلام است. فعل حسنا صادر بشود یعنی چه؟ این صلاة ملاک دارد و قصد قربت هم شده. صدوره حسنا چیست؟ بعد از آن که این صلاة ملاک دارد و تمشی قصد قربت هم می شود، فلا وجه لتوقف الصحه علی صدوره حسنا.

هذا مضافا به این که ملتزم می شویم که این صدر حسنا. چرا؟ چون این مشتمل بر ملاک که هست. قصد قربت هم که کرده، چه وجهی دارد که این عقلا حسن نباشد؟

ش: تجری کرده.

أ: تجری نیست. ملتفت به تجری نیست. تجری در ترک تعلم است. در این فعل که تجری نیست. ترک تعلمش مصداق تجری است.

اما اگر چنانچه شخصی ملتفت باشد که از اوان بلوغش به بعد، خلاصه شریعت احکامی دارد و انسان مثل حیوانات نیست و قطعا یک احکامی دارد و نرود یاد بگیرد، ولو ملتفت به این حکم نماز در قطب اصلا نبوده. خوب اینجا که عقل حکم نمی کند به استحقاق عقابش. عقل حکم نمی کند که این عمل، قبیحا صادر شده.

ولکن ظاهرا مقصود کلام آقای خوئی ره این است که (اگر چه که در کلماتش نیست) درست است، عقل حکم به استحقاق عقاب این شخص نمی کند. عقل، حکم به قبح نمی کند. ولکن اخبار تعلم، می گوید این مستحق عقاب است.

این اخبار تعلم، احسنها بل الصحیح منها دلالة و سندا فقط یک خبر است:

جا، المجالس للمفيد ابْنُ قُولَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحِمْيَرِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ‏ عَنِ‏ ابْنِ زِيَادٍ[1] قَالَ: سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى‏ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَ كُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ كُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ وَ ذَلِكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ.[2]

ما عرض کردیم که در دلالت این روایت دو مناقشه هست:

یک مناقشه این است که ظاهر این روایت، مؤاخذه حین العمل است. ظاهرش این است که حینی که عمل کردی یا ترک کردی، جاهل بودی یا عالم بودی؟ و الامر بالتعلم. اما اگر چنانچه این شخص حین العمل غافل بوده، امر به تعلم معنا ندارد. مؤاخذه بر تعلم معنا ندارد.

اگر کسی بگوید جاهل، خوب دقت کنید که حرف آقای خوئی این است، جاهل به شخص غافل هم گفته می شود. به یک کسی می گویی چرا نیامدی؟ می گوید نمی دانستم. می گوید به تو نگفته بودم؟ می گوید فراموش کرده بودم. غافل بودم. جهل در عرف و لغت بر غافل و ناسی هم خطاب می شود.

می گوییم درست ولی لکن افلاتعلمت؟ مؤاخذه است. استیضاح است. مؤاخذه برای غافل معنا ندارد چون در جواب می گویید من اصلا متلفت نبودم.

ش: چرا ظاهرش این است که حین العمل است؟

أ: به خاطر این که ظاهرش این است که این شخص را که می آورند می گویند می دانستی؟ چرا می دانستی عمل نکردی؟ نه این که می دانستی، یعنی ولو می دانستی سی سال پیش! این که نیست. یعنی حین العمل می دانستی. به قرینه حین العمل می دانستی، جاهل هم همین است. و نظر ما این است که نود و هشت درصد مقصود روایت همین است.

اگر کسی لجاجت بکند می گوییم حداقل این است که محتمل است معنای روایت این باشد.

اما اگر شما بگویید ان کنت جاهلا، یعنی جاهلا قبل از عمل. این جاهل قبل از عمل را هم می گیرد.

می گوییم اشکال ندارد. کسی که جاهل قبل از عمل بوده و غافل شده، این ترک تعلم کرده، بسیار خوب، عقلا هم ممکن است تحضیض. آقای حاج شیخ اصفانی! چه کسی گفته استحقاق عقابش بر ترک عمل است؟ استحقاق عقابش بر ترک تعلم است. آنی که همه را به اشتباه انداخته سرش این است که گفته اند که تعلم که خودش ملاک ندارد. تعلم، للعمل است .

گفتیم تعلم، للعمل است و لکن تعلمی که منجر بشود به مخالفت را شارع عقاب می کند. ولی تعلمی که منجر نشود به مخالفت را نه. افلا تعلمت، چرا تعلم نکردی؟ و این که مقدس اردبیلی فرموده استحقاق عقاب بر ترک تعلم است، این واجب نفسی تهیئی است، مقصودش این است.

بعضی می گویند ترک تعلم، وجوب طریقی است. وجوب طریقی استحقاق عقاب ندارد. می گوییم آقای خوئی! آیه بر شما نازل شده که وجوب طریقی استحقاق عقاب ندارد؟ اگر یک کسی به من بگوید نروی از خانه بیرون چون اگر بروی اموال را می برند، خوب وقتی که اموال را بردند، نمی تواند عقاب کند که تو چرا از خانه رفتی بیرون؟ واقعا به هر عقلی بگویی این عقاب قبیح است؟ می گوید چه قبحی دارد. این من درآوردی ماست. ظاهر روایت هم این است که افلا تعلمت، چرا نرفتی تعلم کنی؟ حالا که نرفتی تعلم کنی، عقاب بر چیست؟ بنابر این جناب آقای حاج شیخ، این شخص ولو مستحق عقاب است و قبول کردیم که مستحق عقاب است، ولی استحقاق عقاب بر فعل نیست که بگوییم این قبیح است. استحقاق عقاب بر ترک تعلم است.

اگر کسی بگوید شما گفتید این عمل قبیحا صادر نشده. ما در صحت عبادت، مازاد بر این می خواهیم. غیر از این که قبیحا صادر نشده، حسنا باید صادر بشود. نهایتش این است که شما ثابت کردید که قبیحا صادر نشده. حسنا باید صادر بشود.

عرض کرده ایم که این از کجا درآمده؟ فعلی که ملاک دارد، قصد تقرب هم کرده، جهت قبحی هم ندارد. اگر یک کسی بگوید من دست استاد را بوسیدم، افتخارم این بود که در خدمت استاد بودم. یک کسی بگوید نه، این که حسن نیست. می گوید چرا حسن نیست؟ چه قبحی دارد که حسن نیست؟! می گوید قبح ندارد ولی حسن نیست. می گوید آیا احسان هست به عالم و استاد؟ یعنی چه که حسن نیست. اگر اینطور باشد می توانیم بگوییم قبحی ندارد ولی حسنی هم ندارد. این که عقل تعطیل می شود.

روی این جهت فرمایش حاج شیخ ره ناتمام است چون فرمایش حاج شیخ این است که ولو این عصیان نیست و نهی ندارد، ولی مستحق عقاب است. شیئی که استحقاق عقاب دارد قبیح است. این را گفتیم که استحقاق عقاب بر ترک تعلم است نه فعل.

یک کلمه باقی می ماند که اصلا آقای آخوند، آقای حاج شیخ، آقای خوئی، اصلا ما از همه اینها کوتاه آمدیم. استحقاق عقاب بر همین فعل است، مع ذلک این عبادت صحیح است و حسن هم هست. کسی که رفته در دار غصبی به سوء اختیارش، الآن از دار غصبی باید خارج بشود یا نه؟ عقل حکم میکند که خارج بشود یا نه؟ این خارج شدن از خارج نشدن، بهتر هست یا بهتر نیست؟ خوب قطعا بهتر است. حسنی که ما می خواهیم، حسن نسبی است. در عین حال که چوبش هم بزنند که میگویند کسی که در دار غصبی به اختیار خودش وارد بشود، هم چوب می خورد و هم باید خارج بشود. به همان حرکت خروجیه اش هم چوب می خورد. البته ما قبول نداریم ولی این را می فرمایند. خوب این شخصی که الآن علم دارد که نماز بر او واجب است، غافل هم هست که غصب ، حرام است، عقلش هم می گوید تو باید بروی در این خانه نماز بخوانی، این بدبخت به حکم عقلش عمل کرده، بعد هم بگوییم که کار قبیح انجام دادی. عقل که حکم به قبح نمی کند. خلاصه این شخص طبق عقلش باید این کار را بکند. به همین جهت آنی که جلسه قبل عرض کردیم با بیان امروز تشدید می شود که کسی که جاهل مقصر ملتفت باشد، داخل خانه بشود، نماز بخواند، نمازش صحیح است. چون اصلا مقصر نیست. حتی آن صورتی که مقصر باشد که قبول کنیم که مقصر است که ما اصلا هیچ کدام را قبول نکردیم، آقای خوئی ما اصلا جاهل مقصر غافل نداریم، این حرف باید پنبه اش از گوش بیاید بیرون که غفلتی که منشأش ترک تعلم است، عذر نیست. اگر هم بر فرض کسی بگوید عذر نیست و معاقب است، در عین حال عبادتش صحیح است. بله در صورتی که جهل بسیط داشته باشد حین العمل، احتمال می دهد که غصب حرام باشد، در عین حال می رود نماز بخواند و می تواند رفع جهل بکند، این مصداق تجری است و نمازش باطل است و در غیر این صورت نمازش صحیح است.

دو کلمه باقی می ماند. یکی این که در صورت جهل قصوری، چرا نمازش صحیح است؟ سه وجه در کفایه ذکر فرموده که مرحوم آقای ایروانی می فرماید این کسی که دقت کند در کفایه، این سه وجه را در می آورد. بعد به این توجیهات آقای صدر اشکالاتی کرده. ما ان شاء الله فردا این سه وجه را عرض می کنیم و اشکالات آقای صدر را عرض می کنیم و جوابهایش را عرض می کنیم و بعد یک نکته باقی می ماند که آن یک نکته این است که آخوند می فرماید بنابر قول به جواز، عبادتش صد در صد صحیح است. آقای نائینی اشکال کرده که بنابر جواز، این عبادت صحیح نیست. این مبتنی بر ترتب و تزاحم است و للکلام تتمة

[1] هو مسعدة، عنونه النجاشيّ في كتابه ص 295 فقال: مسعدة بن زياد الربعى ثقة، عين، روى عن أبي عبد اللّه عليه السلام، له كتاب في الحلال و الحرام مبوب، أخبرنا محمّد بن محمّد، قال:

حدّثنا أحمد بن محمّد الزرارى، قال: حدّثنا عبد اللّه بن جعفر الحميري، قال: حدّثنا هارون بن مسلم، عن مسعدة بن زياد بكتابه.

[2] بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏1، ص: 177

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی