اصول جلسه ۶۲۹ العام و الخاص دوشنبه ۱۵ دی ۹۹

المقصد الرابع في العامّ و الخاص‏، ‏ فصل فی الخطابات الشفاهيّة

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه 15/10/99

جلسه 629

کلام در این بود که مرحوم آخوند فرمودند: بعث و زجر فعلی به معدوم محال است که تعلق بگیرد، بله انشائی جایز است. عرض کردیم نظر مرحوم آخوند، واجب مشروط نیست ـ یعنی مولا در زمانی که مکلف معدوم است، تکلیف را برای فرض وجود مکلف جعل نماید ـ همان طور که آقای تبریزی ره توضیح داده اند، چرا که این خلاف ظاهر کفایه است بلکه نظر آخوند ره این است که این تکلیف انشائی الآن است یعنی برای معدوم در حینی که معدوم است تکلیف جعل شده است.

برخی سوال می کنند که نظر شیخنا الاستاذ ره ـ بنابر آن حرفی که ایشان می گویند ـ بر این است که انشاء در زمانی هست که مکلف معدوم است بنابر این چه فرقی بین تقریب ایشان و تقریب شما وجود دارد؟ جواب این سوال این است که ما یک انشاء داریم یعنی عملیة الانشاء و یک منشأ داریم. بله در واجب مشروط عملیة الانشاء در زمانی هست که مکلف معدوم است. عملیة الانشاء مثلا قبل از زوال شمس است اما منشأ از حین زوال شمس است کأنّ تیری را به صد متر جلوتر پرتاب کنیم. تیر از این نقطه پرتاب می شود ولی در صد متر جلوتر می افتد. در ما نحن فیه نیز اینگونه است یعنی انشاء الآن است اما منشأ بیست سال دیگر است. هذا به خلاف عرضی ما بیان کردیم. بنابر تقریب ما هم انشاء در زمانی است که مکلف معدوم است و هم منشأ در زمانی است که مکلف معدوم است مانند اینکه کسی یک مشت گچ را از همین جا بر روی زمین بریزد و به جلو برود به خلاف تقریب آقای تبریزی که گچ را از صد متر جلوتر می ریزد و می رود لذا این دو مسلک با یکدیگر فرق می کند و فرق آن واضح است.

اما نسبت به نکته ای که برخی از رفقا سوال کردن  عرض می کنیم که این فرمایش آقای خوئی ره و شیخنا الاستاذ ره که می فرمایند: «اراده اعمال قدرت است و این محال است که به فعل عبد تعلق بگیرد زیرا اراده به فعلِ غیرِ مقدور تعلق نمی گیرد و فعل زید، مقدور من نیست. ان قلت: خداوند سبحان قادر علی الاطلاق است. قلت: بله اما در این صورت منجر به جبر می شود و اختیار ساقط می شود لذا در تکلیف اصلاً هیچ اراده ای وجود ندارد و اینکه مرحوم آقای آخوند ره فعلیت تکلیف را به تعلق اراده مولی به فعل عبد تفسیر کرده است، صحیح نیست چرا که منجر به جبر می شود و عبد مجبور می شود لذا دیگر عقاب صحیح نیست و عقاب در این صورت قبیح می شود زیرا عبد بنابر این مسلک مثل یک ماشین کوکی ست.» یک فرمایش نا تمامی است زیرا اولاً اینکه «اراده اعمال قدرت است»، «اراده از مراد منفک نیست» و «اراده جزء اخیر علت تامه فعل است» درست نیست. من به مرحوم شیخنا الاستاذ عرض می کردم همان طور که اراده به فعل حالی تعلق می گیرد به فعل استقبالی نیز تعلق می گیرد مثل اینکه می گوییم: «من قصد دارم فردا به مشهد مقدس بروم». خب اینجا قصد الآن است و اراده از مراد منفک شده. ایشان می فرمود که قصد غیر از اراده است. عرض می کردیم که خب اراده چیست که آن غیر از قصد است؟ لذا اراده اعمال قدرت نیست به این معنی که باید از عمل منفک نباشد و اینکه الآن من باید اعمال قدرتم نمایم در فعل یا ترک. اگر کسی بگوید اراده یعنی شوق اکید مستتبع و محرک عضلات می گوییم این هم غلط است. خب اراده چیست؟ می گوییم: نمی دانیم. ما بالوجدان می یابیم که انسان اراده می کند. اراده اش به حال و آینده تعلق می گیرد و هیچ فرقی هم نمی کند. ان قلت: اینها یک ادعا است، شما یک دلیل بیاورید.  قلت: مگر شیخنا الاستاذ ره یا آخوند ره دلیل آورده اند اینها هم فقط ادعا کرده اند. وقتی که شد ادعا و وجدان، وجدان ما این چیزی نیست که اینها می فرمایند و به نظر ما این حرف درست نیست لذا اراده به این معنی غلط است.

اما اینکه منجر به جبر می شود. می گوییم نه، اراده دو صورت دارد. یک وقت هست من اراده می کنم که صد در صد این کار را شما انجام دهی ولو دلت نخواهد بله این از مولای عرفی محال است و  از خداوند سبحان منجر به جبر می شود. اما اگر من اراده کنم که شما به اختیار خود این کار را انجام دهی. مولی می گوید: من دلم می خواهد که این کار را عبد انجام دهد. به او می گویند: شما که دلت می خواهد و قدرت هم داری تا کاری کنی که او انجام دهد خب مجبورش کن تا این کار را انجام دهد. می گوید: نه نمی خواهم مجبورش کنم بلکه دلم می خواهد خودش با اختیار خود، طوعاً و رغبةً این کار را انجام دهد. این اراده منجر به جبر نمی شود.

عرض کردیم این اراده را، آقای خوئی ره و آقای تبریزی ره شما نیز قبول دارید زیرا در بحث اجتماع امر و نهی شما می فرمایید امر و نهی از امور اعتباری هستند و انشائیات و اعتباریات از مقسم تضاد و تناقض و… خارج است خب اگر این احکام اعتباری محض هستند و از مقسم تضاد و تناقض خارج هستند پس چرا شما اجتماع امر و نهی را محال می دانید؟ ایشان می فرماید: استحاله یا در مبدأ است یا در منتهی و یا در هر دو. مبدأ یعنی این وجوبی که شارع مقدس برای صلاة جمعه جعل می کند کاشف از این است که مصلحت ملزمه غالبه در این صلاة جمعه وجود دارد. حرمت را که جعل می کند کاشف از این است که مفسده ملزمه غالبه در این صلاة جمعه وجود دارد. خب نمی شود یک فعل در آن واحد و در زمان واحد از شخص واحد هم مصلحت غالبه ملزمه داشته باشد و هم مفسده ملزمه غالبه داشته باشد. مصلحت و مفسده یک امر تکوینی است و اعتباری نیست. در منتهی نیز این گونه است زیرا وقتی که شارع می فرماید: «من وجوب جعل کرده ام» یعنی غرض من این است که شما امتثال کنید یا «حرمت جعل کرده ام» یعنی غرض من این است که شما آن را نیاورید. خب نمی شود انسان در آن واحد هم غرض داشته باشد که این را بیاورید و هم غرض داشته باشد که این را نیاورید. حال آقای خوئی ره اینکه مولی می گوید: «دلم می خواهد»، «غرض دارم» به چه معناست؟ این که یک امر اعتباری نیست بلکه یک امر تکوینی است خب این به چه معناست؟ اگر بفرمایید: این به معنای اراده نیست. می گوییم: خب به چه معناست؟ اینکه دلم می خواهد با اراده چه فرقی می کند؟ اگر بگویید اسم این اراده نیست می گوییم: ما که در لفظ دعوا نداریم بلکه مقصود ما  این است که وقتی تکلیف به فعلیت رسید، قصد و غرض مولی این است که این را انجام دهی. مقصود آخوند ره از اراده تشریعی همین است.

ان قلت: اگر مئال ادعای آخوند ره و ادعای آقای خوئی ره یکی است و فقط نزاع در کلمه اراده است پس چرا به آخوند ره اشکال کرده اند که کلام شما منجر به جبر می شود؟

قلت: این خطا را مرحوم شیخنا الاستاذ کرده است ـ شاید در فرمایشات آقای خوئی ره نیز باشد ـ که اگر ما بگوییم اراده خداوند سبحان به فعل عبد تعلق می گیرد منجر به جبر می شود در حالی که منجر به جبر نمی شود. بله آن چه آخوند ره به خطا رفته، این است که ایشان می فرماید: «کل ممکن ما لم یجب لم یوجد» ممکن اول باید مرحله ایجاب برسد تا بعد به مرحله ایجاد برسد. خود آخوند ره در کفایه تصریح دارد که اگر اراده تکوینی خداوند سبحان با اراده تشریعی مطابق باشد عبد اطاعت را اختیار می کند و اگر مخالف باشد عصیان را اختیار می کند. اینکه آخوند ره می فرماید: «اراده عبد یک ممکن است و این اراده منشأ و علت تامه می خواهد» تا اینکه می گوید: «السعيد سعيد في‏ بطن‏ أمه‏ و الشقي شقي في‏ بطن‏ أمه‏»،  باعث این شده که ایشان به جبر کشیده شود. مئال اینها جبر است. اینکه ما عرض می کنیم این شبهه را فلاسفه نمی توانند جواب دهند و اگر کسی «الممکن ما لم یجب لم یوجد» را عام بگیرد یعنی هم نسبت به افعال اختیار و هم نسبت به افعال غیر اختیاریه این کبری را جاری کنند، محال است که بتواند این اشکال را جواب دهد. این مطلب ربطی ندارد که در احکام، اراده مولی به عبد تعلق بگیرد.

اما این نقضی که در کلام شیخنا الاستاذ ره هست که در برخی از احکام تکلیفه  اراده وجود ندارد مثل اباحه. آیا در اباحه که یکی از احکام تکلیفی ست، اراده مولی به فعل عبد تعلق گرفته ؟ خیر. به ترک فعل تعلق گرفته؟ خیر بلکه مولی اصلا اراده ندارد خب همان طور که در اباحه مولی اراده ندارد در وجوب و حرمت نیز اراده وجود ندارد.

استاد: این حرف درست نیست زیرا ما که نمی گوییم در تمام احکام تکلیفیه به فعل عبد، اراده تعلق گرفته است. این نقضی که شما می فرمایید: «پس وقتی در اباحه اراده نیست در سایر احکام نیز اراده نیست» بر شما نیز وارد است زیرا غرض از اباحه چیست؟ آیا غرض از اباحه این است که عبد انجام دهد؟ خیر. آیا غرض از اباحه این است که عبد انجام ندهد؟ خیر، بلکه غرض از اباحه این است که عبد مطلق العنان باشد و در اختیار خودش باشد. خب ما همین حرف را در اراده می گوییم یعنی خداوند سبحان اراده کرده که عبد مطلق العنان باشد و در اختیار خودش باشد و برای مولی فرقی نمی کند. لذا این جهت نه اشکال عقیدتی ایجاد می کند و نه خلاف ارتکاز است و آن فرمایش شیخنا الاستاذ ره و آقای خوئی ره ادعای محض است و نا تمام می باشد.

یک فرمایشی مرحوم حاج شیخ اصفهانی ره دارد. ایشان می فرماید: تعلق بعث فعلی به معدوم محال است زیرا بعث فعلی انبعاث می خواهد چرا که این دو متضایفین هستند، معدوم منبعث نمی شود، انبعاث از موجود است. بله برای معدوم حکم انشائی محض هست. پس بعث فعلی نیست زیرا بعث و انبعاث با هم هستند بله بر طبق مسلک آخوند ره که واجب معلق را قبول دارد اشکال هست چرا که طبق این مسلک تکلیف به معدوم تعلق می گیرد اما بر طبق مسلک حاج شیخ ره اشکال وجود ندارد زیرا حقیقت بعث از انبعاث جدا نیست کما اینکه اراده ی بعث هم به معدوم تعلق نمی گیرد زیرا اگر من اراده داشته باشم این عبد بعث شود، خب بعث که از انبعاث جدا نیست پس چطور مولی می تواند بعث را اراده کنم!؟

استاد: اگر چه کلام ایشان نا تمام است اما کلام ایشان قابل توجیه است زیرا مبنای حاج شیخ ره این است که حکم دو مرحله بیشتر ندارد یکی انشاء و یکی فعلیت، یا به تعبیر دیگر: فعلیت من قِبل العبد و فعلیت من قبل المولی. فعلیت من قبل المولی جعل است و هیچ چیز دیگری نیست و فعلیت من قبل العبد عین همان تنجز است. خب وقتی خداوند سبحان حکمی را جعل فرمود، فعلیت من قبل المولی تمام شده است بله فعلیت من قبل عبد زمانی است که این جعل به عبد واصل شود. اگر مقصود ایشان از اینکه می فرماید: «بعث از انبعاث منفک نیست» فعلیِ من قبل عبد باشد در این صورت حرف ایشان درست است اما اگر فعلی من قبل مولی باشد در این صورت حرف ایشان درست نیست زیرا این می تواند به معدوم نیز تعلق بگیرد. البته عرض کردیم کلام ایشان قابل توجیه است و ظاهرا مقصود ایشان همین باشد زیرا حاج شیخ ره در جاهای دیگر فرموده است بعث من قبل المولی عین انشاء است و در این جا فرموده است که حکم انشائی به معدوم تعلق می گیرد.

هذا تمام الکلام در امر اول (خطابات، معدومین را شامل نمی شود زیرا معدوم قابل بعث نیست، قابل تکلیف نیست) منتهی در دوره گذشته یک جمله ای عرض کردیم و آن این است که حکم انشائی و اراده فعلی نسبت به معدوم غیر عقلائی ست یعنی عند العقلاء چنین چیزی نیست. اگر چه انشاء اعتبار است و اعتبار خفیف المؤونه است اما این عقلائی نیست که کسی بگوید من وجوب صلاة را جعل کرده ام برای نوه ای که هنوز به دنیا نیامده است. بله در مثل وصیت که موصی ممکن است وجود معدوم را درک نکند اشکال ندارد و هم عقلائی است و هم اراده تعلق می گیرد لذا می گوید یادتان باشد به نوه ی من بگویید که من خیلی دلم می خواهد که او عالم شود. در این صورت بین موجود و معدوم فرقی وجود ندارد اما اگر یک شخصی تنها در خانه نشسته است بگوید من برای معدوم جعل می کنم خلاف رویه عقلائی ست البته استحاله عقلی ندارد.

اما امر دوم یعنی صحت خطاب به معدوم و غائب. آخوند ره می فرماید: خطاب به معدوم محال است. مرحوم آقای ایروانی به مرحوم آخوند اشکال کرده و فرموده: آیا اینکه شما می فرمایید خطاب به معدوم، غائب عقلاً محال است به خاطر این است که در خطاب، مواجه و صورت به صورت افتاده است و چون معدوم نیست تا صورت به صورت شویم لذا محال است!؟ اگر این باشد خب این حرف غلط است زیرا در خطاب اصلاً مواجه نیفتاده است. شاهد بر این مطلب این است که کسانی که کتاب می نویسند در اول آن می نگارند: «ایها القارئ العزیز» یا می نویسد: «مخاطب من، تمام کسانی هستند که این کتاب را مطالعه می کنند» در حالی که مخاطبی در آن جا وجود ندارد. ان قلت: این مجاز است. قلت: انسان بالوجدان می بیند که همان طور که با مخاطب حاضر صحبت می کند همان طور وقتی که دارد نامه می نویسد یا کتاب می نویسد، صدق عرفی دارد.

اگر بفرمایید: خطاب از این جهت به معدوم محال است که باید حین الخطاب انفهام و فهم تحقق پیدا کند. مثلا وقتی می گوییم آقا، آن شخص باید بفهمد خب معدوم و غائب که نمی فهمد.

مرحوم آقای ایروانی اشکال کرده و فرموده: بله انفهام در صدق تخاطب دخیل است منتهی نه حین الخطاب بلکه ولو به فاصله زمانی مثلا چند ماه دیگر. شاهد این مطلب این است که به کسانی که بیع تلفنی می کنند کسی نمی گوید این چه کاری هست که دارید می کنید؟ این در واقع خطاب نیست بلکه مجاز است زیرا انفهام حین الخطاب تعلق نگرفته است. ان قلت: وقتی با تلفن صحبت می کند شاید یک هزارم ثانیه بین صحبت کردن متکلم و رسیدن صوت به گوش سامع اختلاف وجود داشته باشد. قلت: (آقای ایروانی ره) اشکال ندارد، وقتی فاصله بین القاء کلام و انفهام عقلاً جایز شد دیگر فرقی بین یک هزارم ثانیه و بین ده ثانیه نیست و تمام آنها یکسان است.

به کلام ایشان مراجعه بفرمایید و نیز کلام حاج شیخ ره را ملاحظه بفرمایید تا ببنیم کلام ایشان و اشکالی که به مرحوم آخوند کرده اند وارد است یا وارد نیست وللکلام تتمة ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

 

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی