اصول جلسه ۶۳۵ العام و الخاص سه‌شنبه ۲۳ دی ۹۹

المقصد الرابع في العامّ و الخاص‏، ‏ فصل فی الخطابات الشفاهيّة

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه 23/10/99

جلسه 635

کلام در این بود که ثمره ی بحثِ «خطابات آیا مختص به مشافهین است یا معدومین فضلا عن الغائبین را شامل می شود» چیست؟ دو ثمره برای آن ذکر کرده بودند. ثمره دوم این بود که اگر بگوییم خطابات مختص مشافهین و حاضرین مجلس خطاب است، لازمه اش این است که مثلا حکم آیه شریفه «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُود» یا «وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضا» برای معدوم ثابت نباشد و امثال این آیات برای حاضرین است.

ان قلت: اجماع و ضرورت است که احکام بین حاضرین و معدومین مشترک است. آن هایی که در زمان حضرت رسول خدا و زمان حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین مشرف بودن با آنهایی که بعداً آمده اند در احکام مشترک هستند و احکام مختص به گروه اول نیست. خب به هر جهت برای مشافهین حکم ثابت می شود، بعد به قاعده اشتراک برای غائبین و معدوم نیز حکم ثابت میشود.

قلت: آخوند ره فرمود: این قاعده اشتراک درست است اما اشتراک در صنف باید باشد یعنی چنانچه معدومی با حاضرِ در عصر حضور در صنف مشترک باشد این حکم برای او نیز هست، نه اینکه هر حکمی که برای حاضرین باشند بر معدومین هم هست ولو اینکه معدومین با حاضرین در صنف مشترک نباشند مثل اینکه دیروز عرض کردیم اگر کسی نماز را دو رکعتی بخواند بعد از او سوال کنند که چرا دو رکعت خواندی؟ جواب دهد: چون با صدر اسلام در حکم شریک هستم. به او می گویند: مسافر در غیر زمان حضور با آن مسافرِ در زمان حضور در حکم یکسان است اما این گونه نیست که حاضر با مسافر در حکم یکسان باشد. وقتی اشتراک در اوصاف و خصوصیات لازم بود خب شاید یک خصوصیتی در کسانی که در صدر اسلام بوده اند وجود داشته که آن خصوصیت برای ما نیست، آنها در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین بوده اند، ما که در محضر ایشان نیستیم، توفیق نداریم که مشرف باشیم پس چطور قاعده اشتراک وجود دارد!؟

مرحوم آخوند می فرماید: ما اول به وسیله اطلاق اثبات می کنیم که آن خصوصیاتی که در زمان حضور بوده در حکم دخیل نیست. آن خصوصیاتی که ما نداریم در حکم دخیل نبوده است و آن خصوصیاتی که دخیل بوده را ما نیز داریم. این که فرموده است باید در خصوصیات مشترک باشند بدین معنی نیست که در جمیع خصوصیات باید مشترک باشند مثلا اگر ثوب زراره ره 70  سانتیمتر باشد باید ثوب دیگران هم 70 سانتیمتر باشد!؟ اگر این باشد خب به قول آقای آخوند ره خود زراره ره نیز نمی تواند حکم را تسری دهد زیرا آن وقتی که سوال کرده، ثوب 70 سانتیمتری در بدن داشته بعد این لباس را عوض کرده یا آن وقت جوان بوده و الآن پیر شده یا …، اینها که نیست. باید در آن خصوصیاتی که احتمال دخالت آنها را در این حکم می دهیم مشترک باشند و اطلاق می گوید آن خصوصیات دخیل نیست زیرا اگر دخیل بود باید بیان می فرمود.

سوال:

جواب: اول به اطلاق تمسک می کنیم….. چون مقصودین بالافهام است. در ثمره دوم هم مقصودین بالافهام هست. اگر کسی گفت ظواهر برای مقصودین بالافهام هست…. و اگر کسی گفت نه، خب بهتر….. ثمره اول این بود که اصلا این ظواهر برای ما حجت نیست….. می دانم این ثمره دوم نمی گوید ظواهر برای ما حجت نیست بلکه می گوید حکم را ما نداریم مثل اینکه وقتی رساله را می خوانم و در آن نوشته ایام عادت زن از ده روز تجاوز نمی کند خب این حکم ربطی به من ندارد. ثمره دوم این است که اگر بگوییم حکم عام است برای معدومین نیز ثابت می شود.

آخوند ره می فرماید: ما به اطلاق تمسک می کنیم. اگر به اطلاق تمسک کنیم مشکل حل می شود چه بگوییم خطاب مختص به مشافهین است و چه بگوییم خطاب مختص به مشافهین نیست. اگر به اطلاق نتوانیم تمسک کنیم حتی اگر خطاب عام باشد باز به درد ما نمی خورد زیرا باید اول اطلاق، معدوم را بگیرد تا بتوان گفت مثلا  در «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُم‏» فرقی نمی کند زن باشد یا مردم باشد، جوان باشد یا پیر، مریض باشد یا سالم باشد. اگر به این اطلاق نتوانیم تمسک کنیم اینکه خطاب عام باشد به درد معدوم نمی خورد لذا با توجه به اطلاق دیگر این ثمره نیست و اگر اطلاق را کنار بگذاریم باز ثمره نیست زیرا اینکه خطاب عام است ثابت نمی کند که شما الآن باید روزه بگرید.

ان قلت: اطلاق در جایی حجت است که مقدمات حکمت تمام باشد اما اگر مقدمات حکمت تمام نشود دیگر اطلاق حجت نیست. مقدمات حکمت این است که مولا در مقام بیان است و قیدی نیاورده است پس معلوم می شود که مراد او، مطلق است زیرا اگر قیدی نیاورد و مثلا بفرماید «احل الله البیع» اما بیع غیر تلفنی مراد خداوند سبحان باشد لازمه اش این است که نقض غرض ایشان شود. اراده مقید با ذکر مطلق نقض غرض است. خب جناب آقای آخوند ره اراده مقید با عدم ذکر قید در چه صورتی نقض غرض می شود؟ وقتی که آن قید ملازم با افراد نباشد. مثلا اگر یک کسی در منطقه گرم سیر زندگی می کند. مولا می فرماید: بر شما واجب است که 14 ساعت روزه بگیرد. بعد بگویند: 14 ساعت روزه گرفتن اطلاق دارد چه روز ده ساعت باشد چه روز 16 ساعت باشد. می گویند در اینجا اطلاق ندارد زیرا این خطاب، خطاب به اهل فلان بلد است، خب اصلا روزهای آنجا در طول سال 14 ساعت است اما اگر کسی در جایی زندگی می کند که روز متغیر است و در بعضی از اوقات سال 10ساعت و در بعضی دیگر 17 ساعت است، این را از کجا می گویید!؟ نقض غرض در جایی می شود که آن قید، گاهی مواقع باشد و گاهی مواقع نباشد اما آن قیدی که قابل انفکاک نیست دیگر لازم نیست مولا ذکر نماید. اگر متکلم کلام را مطلق ذکر نماید و اراده مقید نماید اما آن قید همیشه با موضوع باشد و از موضوع منفک نشود دیگر نقض غرض نیست و ما نحن فیه جناب آخوند ره از این قبیل است. آن قید جناب آخوند ره این است که حاضرین در مجلس، مدرک الشریعة بوده اند. خب این قید «مدرک الشریعة بودن» مثل لباس نیست که گاهی آن را بپوشند و گاهی آن را در بیاورند، یا مثل محاسن نیست که گاهی بلند و گاهی کوتاه است، گاهی مشکی و گاهی سفید است، این خصوصیت همیشه با آنها هست لذا مقدمات حکمت تمام نمی شود. اگر شما گفتید خطابات مختص مشافهین است خب نمی توانید حکم را برای معدوم ثابت نمایید زیرا لعل این حکم برای افرادی باشد که زمان حضور را درک کرده اند و علت اینکه این قید را ذکر نکرده این است که خطاب به آنها تعلق داشته و آنها این قید را داشته اند.

آخوند ره این کبرای را ذکر می کند و می فرماید این اشکال وارد نیست. در این جا پنج، شش کلام است که من خیال می کنم غیر از آقاضیاء ره، دیگران متوجه نشده اند که آخوند ره چه می فرماید، حتی آقای خوئی ره متوجه نشده است که ایشان چه می فرماید.

کلمه اول:  مرحوم آقای ایروانی ره و آقای خوئی ره به آخوند ره اشکال کرده اند که احتمال دخالت «حضور» در حکم وجود دارد؟ قطعا هست. اگر بفرمایید نیست می گوییم یقیناً چنین احتمالی هست زیرا یک احکامی هست که مختص به زمان حضور می باشد. خب این حضور را چطور با اطلاق دفع کرده اید؟

آقای نائینی ره جواب داده و فرموده: ـ کما اینکه دیروز عرض کردیم ـ اینگونه نبوده که تمام کسانی که محضر حضرت را درک کرده اند بعد از به شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین فوت کرده اند زیرا بعضی از این افراد بعد هم زنده بوده اند. روزی که حضرت به شهادت رسیدن شاید دایره مسلمان ها متجاوز از دو میلیون یا سه میلیون بوده پس در واقع این قید مثل محاسن می شود، یک وقت آنها محضر حضرت را درک کرده اند و یک وقت محضر ایشان را درک نکرده اند لذا این وصف، وصف مفارق می شود و وصف ملازم نیست.

مرحوم آقای خوئی ره و دیگران جواب داده اند و فرموده اند: ما یک کلمه اضافه می کنیم و می گوییم احتمال می دهیم وصف درک زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین ولو فی برهة من الزمان. خب این به معدوم نمی رسد.

استاد: من خیال می کنم این اشکال به آخوند ره وارد نباشد. همان طور که دیروز عرض کردیم چه طور می شود که آخوند ره می فرماید: «خطاب به معدوم محال است زیرا در خطاب باید شخص ملتفت شود و بفهمد». بعد آقای خوئی ره به ایشان نقض فرمود که چه کسی گفته باید بفهمد، این خطاباتی که نوشته می شود مثل «و اعلم ایها القارئ العزیز» چیست.  استاد: گفتیم چطور می شود که مرحوم آخوند به این مطلب به این روشنی و واضحی التفات نداشته باشد!؟ کسی که یمین و یسار را تشخیص دهد می گوید وقتی در کتاب می نویسد «ایها القارئ العزیز»، خب مقصود آخوند چه چیزی بوده است؟ جواب این سوال را ظاهرا در دوره سابق بیان نکرده ایم، گمان می کنم جناب آقای خوئی ره، آخوند ره جواب شما را داده است، آن جواب این است که در ما نحن فیه صاحب الکفایة می فرماید قیود و خصوصیاتی که در حاضرین و مشافهین هست دو قسم است. یک قسم قیود و خصوصیاتی که احتمال دخالتش را نمی دهیم، آخوند ره فرمود: این قسم لازم نیست که هم در موجود و هم در معدوم باشد. یک قسم قیودی هست که احتمال دخالتش را می دهیم به حیثی که اگر آن قید در حاضرین نبود قطعاً خداوند سبحان حکم را برای آنها جعل نمی فرمود. حرف آخوند ره این است که «حضور در زمان شریعت»، از جمله ی قیودی هست که احتمال دخالتش را نمی دهیم، این جزء مسلّمات  است و شاهد آن خود قاعده اشتراک است. قاعده اشتراک جناب آقای خوئی ره چیست؟ مگر شما این قاعده را قبول ندارید؟ قاعده اشتراک یعنی یقین داریم حضور در زمان امام علیه السلام دخیل در حکم نیست و الا اگر این حضور در حکم دخیل باشد دیگر قاعده اشتراک درست نمی شود. وقتی می گوییم ضرورت هست، اجماع هست که ما با حاضرین در حکم یکسان هستیم یعنی حضور در حکم دخیل نیست. شما می فرمایید: حضور دخیل است. می گوییم: اگر حضور دخیل است پس قاعده اشتراک چه می شود. می فرمایید: برخی از احکام هست که مختص حاضرین است. می گوییم: کدام احکام هست که مختص حاضرین است!؟ در ذهنم حکمی که مختص حاضرین باشد وجود ندارد. اگر بفرمایید: وجوب جهاد می گوییم: وجوب جهاد ربطی به زمان حضور ندارد زیرا جهاد فرمانده نیاز دارد.

سوال:

جواب: هیچ کدام از اینها نیست.

جهاد فرمانده می خواهد و فرمانده غیر از امام معصوم علیه السلام قطعا شکست می خورد. لا یقال: پس جهاد هایی که در صدر اسلام و بعد از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین به دستور غاصبین رخ داده آیا شکست خورده؟ لانا نقول: اولا ممکن است آن جهاد را امیر المومنین علیه السلام دستور داده باشند البته این جواب را ما قبول نداریم و این امر ثابت نیست. دوم: شکست خورده است. چه بسا اگر آن جهاد ها نبود الآن طرف داران حق بیشتر بودن زیرا گاهی مواقع بعضی ها خود را در شب تار، جا می زنند. تا می گوییم نان از گندم است می گویند خدمات متقابل اسلام و ایران. خب بلاد ها همه عامه بودند. چه کسی می تواند در عالَم بفرماید اگر انسان سنی باشد با اینکه یهودی و مسیحی باشد فرق می کند؟ ما یک حق داریم و یک باطل، وقتی کسی طرف دار حق نشد و اهل باطل شد دیگر چه فرقی می کند که جزء مسیحی ها باشد، جزء یهودی ها باشد، جزء کفار باشد یا اینکه ولایت مولانا امیر المومنین علیه السلام را قبول نکند. حق واجب ارتباطی است و این گونه نیست که بگوییم این، یک خورده کمتر است. کسی که نماز بخواند اما رکوع را نیاورد یا کسی که رکوع و سجود را نیاورد با کسی که اصلا  نماز نخواند یکسان است. به عقل قاصر فاتر ما ضربه ای که دین از این جهت خورده بیشتر از ضربه ای است که در صدر اسلام از مشرکین اسلام خورده است. تمام ائمه علیهم السلام را اینها به شهادت رسانده اند. لا یقال: در واقع این ها یهودی بوده اند لانا نقول: بله اما به اسم که نگفته اند ما یهودی هستیم. پس وجوب جهاد و نماز جمعه به خاطر این نیست که قید «در عصر حضور» در حکم دخیل بوده است بلکه وجوب نماز جمعه برای زمانی است که حاکم عادل معصوم بتواند اسلام را پیاده نماید. این، غیر از امام معصوم از کسی ممکن نیست زیرا در این دنیای پهناور چه کسی می توان بفهمد در دنیا چه خبر است؟ این غیر از علم غیب چیز دیگری نمی خواهد. من الآن حکمی سراغ ندارم که آن قید دخیل باشد. اما «و ان تجمعوا بین الاختین» اصلا ربطی به زمان حضور ندارد. این حکم به خاطر این است که یک عده خواهر را گرفته بودند و الآن بچه دارند، اگر خداوند سبحان می فرمود: از زنت جدا شود همه کافر می شدند می گفتند: «خب چرا زودتر نگفتید!؟» حال که زن و بچه دارم چه کار کنم!؟ این مثل این می مانند که یک مرجعی اول فتوی دهد که ازدواج با نوه رضائی اشکال ندارد بعد چند نفر ازدواج کنند بعد بگوید نظرم عوض شد خب مردم پوست او را خواهند کند. در مورد مرجع، او می گوید من گناهی ندارم اول نمی فهمیدم و جاهل بودم اما نسبت به خداوند سبحان که علم مطلق است و رسول خدا که معصوم است و تمام زیر و بم دنیا را می داند…، لذا فرمود «ان تجمعوا بین الاختین الا ما قد سلف». آقای خوئی ره حرف آخوند ره این است که ما احتمال دخالت «حضور» را نمی دهیم و شاهد این مطلب به قول آقاضیاء ره ـ عرض کردم در این بحث غیر از ایشان و غیر از آخوند ره، بقیه بحث را ضایع کرده اندـ خود قاعده اشتراک است. منشأ قاعده اشتراک و لب این قاعده همین است که ما احتمال دخالت «حضور» را نمی دهیم.

سوال:

جواب: تمسک به اطلاق به خاطر این است که در جزیرة العرب هوا گرم بوده یا زمانی که آیة نازل شده تابستان بوده، خب احتمال می دهیم اگر ماه رمضان در تابستان باشد واجب است زیرا شارع می خواهد حرارت و عطش روز قیامت در ذهن مردم تداعی شود یا اینکه می خواهد سیر از گرسنه با خبر شود ولی روزه در زمستان که سریع شب می شود و دیگر کسی یاد عطش روز قیامت نمی افتد،….. تمسک به اطلاق به خاطر این است. ای کاش آقای خوئی ره حداقل این مطلب را بیان می فرمود. یعنی اگر بیان می فرمود: «ان قلت: نظر آخوند ره به این است که این احتمال دخیل نیست و دلیل آن قاعده اشتراک است….» کسی بخواهد کفایه بگویید، این بیان کفایه است. حال اگر کسی بخواهد به ایشان اشکال کند…. البته جای اشکال نیز نیست، هر کس به خواهد اشکال کند به خطا رفته است.

سوال:

جواب: چون حکم مختص مشافهین است، حکم مختص ما نیست. اگر عام باشد قاعده اشتراک نمی خواهد و به اطلاق تمسک می کنیم اما وقتی حکم مختص به آنهاست اگر این ضرورت اشتراک حکم بین موجودین و معدومین نبود که….

آقاضیاء ره یک حرفی دارد که در واقع همین توضیحی است که ما از آخوند ره دادیم. الحق و الانصاف ایشان خوب مغز کفایه ـ در اینجا ـ را درک کرده است منتهی یک تعبیر فنی دارد و آن این است که اگر آن قیودی که همراهش هست از قیودی است که مما یغفل عنه العامة یعنی نوع مردم احتمال نمی دهند که آن قید دخیل باشد در این صورت باید مولا بیان بفرماید و این حضور از آن قیودی است که مما یغفل عنه العامة.

آقای صدر به ایشان اشکال کرده است. آقای صدر خیال کرده است که مقصود آقاضیاء ره این است که احتمال در مسجد النبی صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین و در مجلس خطاب بودن را می دهیم لذا اشکال کرده که احتمال دخالت این را هیچ کس نمی دهد، این درست است اما آن چه را که ما احتمال دخالتش را می دهیم حضور در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین است نه اینکه در مسجد النبی صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین باشد. کسی نگفته احکام مختص حاضرین است و غائبین را شامل نمی شود. آقاضیاء ره می فرماید: آن قیدی که ما احتمال دخالتش را می دهیم حضور در مقابل معدوم است نه حضور در مقابل غائب.

استاد: آقای صدر این چه اشکالی هست که شما به ایشان می کنید. آقاضیاء ره در نهایة الافکار تصریح دارد و بعد می فرماید و شاهد علی ذلک القاعدة الاشتراک. خب جناب آقای صدر قاعده اشتراک برای غائبین و حاضرین است یا برای معدومین و حاضرین. فرمایش آقاضیاء ره عالی است البته همان طور که عرض کردیم لب این فرمایش، همان فرمایش آخوند ره است.

سوال:

جواب: اطلاق مقامی، البته اطلاق لفظی هم اینجا هست زیرا آن قید را ذکر نکرده است. قیدی که مما یغفر عنه العامة باشد مولا باید ذکر نماید و لو آنکه آن قید، قید ملازم باشد.

بعضی ها ممکن است بگویند: آقاضیاء ره به چه دلیل باید ذکر نماید؟ ایشان می فرماید: سر اینکه باید ذکر کند این است که مردم خیال می کنند این احکام برای تمام افراد هست الی یوم القیامة، حواسش نیست که بله این احکام برای همه هست ولی این قید دخیل است. اصلا کلام ایشان وحی منزل است. فکر نمی کنم غیر از ائمه معصومین علیهم السلام کسی بتواند در این مطلب اشکال کند مگر آن که منشأ اشکال، عدم التفات به مطلب ایشان باشد.

مرحوم آقای ایروانی از این اشکال یک جواب دیگری می دهد. ایشان می فرماید: جناب آخوند ره همان طور که مولا باید تمام قیود را برای مخاطبین بیان بفرماید فکذلک مولا باید تمام قیود را برای مقصود بالافهام بیان نماید ولو خطاب به آنها متوجه نباشد. خب وقتی گفتیم ما هم مقصود بالافهام آیات شریفه قرآن هستیم، این آیات برای ما نیز حجت است؛ به این مطلب، کبرایِ «مولا باید تمام قیودی که دخیل در حکم است را برای مقصودین بالافهام ذکر نماید ولو آنها مخاطب نباشند» را اضافه می کنیم لذا آقای ایروانی از اصل اشکال این گونه جواب می دهد.

استاد: این فرمایش ایشان تمام نیست وللکلام تتمة ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

 

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی