۲- أقسام حالات المكلّف‏آرشیو دروس حوزویاصولالمقصد السادس الأمارات‏مباحث القطع

اصول جلسه ۷۰۴ مباحث القطع شنبه ۱ آبان ۴۰۰

شنبه 1/8/1400

جلسه 704

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

کلام در این مقدمه ای بود که مرحوم شیخ اعظم در اول رسائل بیان نمود. ایشان فرمود: «اعلم ان المکلف اذا التفت الی حکم شرعی إما ان یحصل له القطع أو الظن أو الشک». مرحوم آخوند این مقدمه را تغییر داد و به جای «مکلف» البالغ الذی وضع علیه القلم گذاشت. در مورد این تغییر در جلسه قبل صحبت کردیم.

بعد ایشان عبارت را این گونه آورد که «متعلق به أو بمقلدیه». برخی مثل مرحوم حاج شیخ اصفهانی تصور فرموده اند که مراد از بالغ در کلام مرحوم آخوند به قرینه مقلدیه خصوص مجتهد است. مرحوم آقای نائینی تصریح فرموده بود که قوانین اصولی مربوط به مجتهد است ولی عبارت شیخ مطلق است.

ما عرض می کنیم جناب حاج شیخ ره هم عبارت آخوند ره مطلق است و هم عبارت شیخ ره و در این جهت هیچ فرقی بین این دو نیست زیرا از کجای «مقلدیه» بدست می آید که مقصود از بالغ، مجتهد است! نه، بالغ عام است. خب این بالغی که عام است یا مجتهد است یا غیر مجتهد. اگر مجتهد باشد یا به حکم خودش ملتفت می شود یا به حکم مقلدینش ملتفت می شود. اگر الآن کسی بگوید: «تمام مردم وقتی مواجه با یک حکم شرعی شوند، چه مربوط به خودشان باشد و چه مربوط به مقلدیشان باشد، همه مردم اعم از مجتهد و غیر مجتهد» آیا این غلط است؟! خیر، زیرا داخل مردم قطعا مجتهد هست. بله اگر حاج شیخ ره می فرمود که در عبارت آخوند ره قرینه ای هست که نشان می دهد قطعا مقصود آخوند ره غیر مجتهد نیست آن وقت خوب بود. پس قطعا غیر مجتهد مقصود ایشان نیست اما این بدین معنی نیست که مجتهد مقصود است. اما عبارت شیخ ره نیز مطلق است چرا که ایشان می فرماید: «الی حکم شرعی» و ندارد که حکم شرعی ای که متعلق به خودش باشد یا متعلق به مقلدینش باشد. پس مطلق است «الی حکم شرعی متعلق به أو مقلدیه». خب چه فرقی میکند!

آیا این احکام مختص به مجتهد است یا اعم از مجتهد و غیر مجتهد است؟ دو اشکال در مقام هست که غیر مجتهد را شامل نمی شود. یک اشکال این بود که در عناوین این روایت ـ بحث حجیت خبر واحد، استصحاب، برائت ـ این است که «اذا جاء خبران متعارضان» یا «ان جاءکم فاسق بنبأ» یا «لا عذر لاحد من موالينا فى التشكيك فيما يؤدّيه عنّا ثقاتنا»، مقلد و عوام که از این حرف ها چیزی متوجه نمی شود.

این اشکال را مرحوم آقاضیاء عراقی جواب داده به اینکه عوام الناس و غیر مجتهد فقط آن ماست بند و بیابانی و … نیستند، خیلی از طلبه هایی که در حوزه بیست سال، سی سال بوده اند و دارای فضل هستند ولکن مجتهد نیستند نیز داخل غیر مجتهدند. خب این افراد می گویند: «جائنی خبر». بنابر این، این افراد را شامل می شود و آن ماست بند و بیابانی را به عدم قول به فصل شامل می شود. کسی تفصیل نداده و نگفته که اگر یک طلبه  فاضلی باشد شامل می شود ولی اگر ماست بند باشد شامل نمی شود.

اشکال دومی که شد این بود که آن شخصی که برایش اثر دارد موضوع در حقش محقق نمی شود، فحص باید کند. او که نمی داند که الآن دلیل حاکم هست یا دلیل حاکم نیست، یقین سابق هست یا یقین سابق نیست، دلیل وارد هست و… آن کسی که اینها را بلد هست برایش اثر عملی ندارد.

به این اشکال چهار جواب داده شده که یک جواب آنرا روز چهارشنبه عرض کردیم و به جواب دوم رسیدیم.

قبل از اینکه بخواهیم جواب دوم را عرض کنیم، یک کلمه از روز چهارشنبه مانده آنرا بیان کنم. یک مشکل دیگر این بود که مرحوم آخوند مکلف را برداشت و به جای آن گذاشت «ان البالغ الذی وضع علیه القلم». به ایشان اشکال کرده اند که چرا شما بالغ گذاشتید. مرحوم آقای ایروانی اشکال کرده که جناب آخوند ره اگر یک غیر بالغ مجتهدی بود و در حق حکم مقلدینش شک کرد، خب چه وجهی دارد که شما مختص به بالغ بگیرد؟

یک ایراد هم آقای صدر بیان کرد. ایراد ایشان این بود که اگر جایی ما شک کردیم که این شبهه حکمیه، بالغ آیا کسی هست که دخل فی خمسة عشر یا کمل سنه خمسة عشر، این شخص باید چه کار کند؟ مخصص ـ رفع القلم عن الصبی ـ ما مجمل است و باید به عام فوقانی رجوع کنیم. این حجیت عمومات و اطلاقات در جایی که مخصص، منفصل و مجمل باشد … باید این شخص چه کار کند؟ یا اینکه علامت بلوغ «انبات شعر خشن است بر واضع خاص» الآن نمی دانم به این شعر، شعر خشن گفته می شود یا خیر. خب اینجا شبهه مفهومیه مخصص است، اگر کسی بگوید در شبهات مفهومیه مخصص، استصحاب عدم جاری می شود یعنی اصل این است که این شعر خشن نیست یا کسی اشکال کند استصحاب در شبهات مفهومیه جاری نمی شود و باید به عموم عام تمسک کرد و امثال ذلک، خب اینها بحث اصولی ست و باید دید این شخص چه کار کند.

اشکال بعدی این بود که بعضی از احکام به قاعده ملازمه اثبات می شود مثل حرمت غصب، حرمت ظلم، خب اینجا یک بحثی هست و آن این است که «رفع القلم عن الصبی» همه احکام شریعت را از صبی بر می دارد یا آن احکامی برداشته میشود که از احکام تاسیسیه شریعت باشد و از مستقلات عقلیه نباشد؟

خب در این سه مورد باید چه کار کرد.

سوال: عدم قول به فصل همان اجماع مرکب است. در اجماع مرکب باید دید که مدلول التزامی در عرض مدلول مطابقی هست یا خیر. خود شما قبول دارید که اگر در عرض باشد قبول داریم. اینجا از کجا معلوم، شاید کسانی که قائلند که مجتهد….

جواب: نه، اجماع مرکب غیر از آن مدلول التزامی روایات است زیرا اجماع مرکب اگر یک چیزی باشد که هیچ فقیهی فتوا نداده باشد ما هم می گوییم نباشد فتوا دارد.

ادامه سوال: اینجا امر اسهل است…

جواب: مفصل نداریم دیگر.  این بحث که قواعد اصولیه شامل صبی می شود یا خیر خیلی مهم نیست، کجاست چنین صبی ای، البته به این معنی که همه مردم کودک هستند بله و الا صبی ای که بتوان عبارت عربی را بخواند و …

سوال:

جواب: این خیلی نتیجه مهمی دارد و ان شاء الله می رسیم.

اما این اشکال آقای صدر، من نمی دانم شما چه می فرمایید. خلاصه اگر این حرف شما باشد یعنی اینکه صبی غیر ممیز را قطعا شامل نمی شود خب چنانچه شک کردیم که صبی ای ممیز هست یا ممیز نیست چه کار کنیم!؟ در اینجا باز شبهه مفهومیه و معنی ممیز و قواعد عقلی و غیر عقلی و … بعد هم احکام وضعی، ما یک سری احکام وضعی داریم مثل اینکه صبی غیر ممیز توپ را زد و شیشه ماشینی شکست در اینجا آیا ضمان دارد یا خیر. اینها بحث شده است.

سوال:

جواب: خودش شک کند؟

ادامه سوال:

جواب: اولا خودش هم شک می کند. اگر شما به یک بچه چهار ساله بگویید: «مامانت آمد؟» می گوید نمی داند باید نگاه کنم. وقتی یک بچه چهار ساله در خانه مرجعی باشد که بحث را شنیده باشد چرا … موضوعات و احکام شریعت هم همین است مثلا می گوید: «ضمان». بچه های الآن که با این موبایل ها بازی می کنند و عکس می گیرند…

یا اصلا التفات، نمی دانیم این التفات هست یا التفات نیست. بعد هم آقای صدر این چه بحثی هست که می کنید! ما باید بحث کنیم که آیا این احکام شامل صبی می شود یا خیر؟ خب اگر گفتیم شامل صبی نمی شود، شما گفتید که اگر صبی شک کرد چه کار باید بکند؟ می گوییم این یک مسئله دیگری است. اگر یک کسی شک کرد خب آنهایی که می گویند شامل نمی شود چه کار می کنند؟ این قواعد اصولی، تمسک به عام در شبهه مصداقیه. این نمی تواند و باید تقلید کند. عقل به او می گوید که قطعا باید تقلید کنی و این مسائل اصولی برایت حجت نیست.

یک وقت شما می گویید که این چه حرفی شد، خلاصه صبی ممیز است و سیزده سالش است و چه فرقی می کند! استاد: خب اگر چه فرقی می کند پس چرا شما به شبهه مفهومیه و امثال آن بردید! خب بگویید که صبی را هم شامل می شود. اما اگر گفتیم که این احکام صبی را شامل نمی شود… شما می گویید: این موارد را چه کار کنیم؟ الآن اگر شک کنیم که یک صبی ای، ممیز هست یا ممیز نیست چه کار کنیم؟ یا التفات، نمی دانیم به این التفات می گویند یا خیر، خب اینجا چه کار کنیم؟ اصلا وضع علیه القلم، نمی دانیم برای این، قلم جعل شده یا نشده، خب چه کار کنیم؟ در بالغ الذی وضع علیه القلم یقینا عاقل هست خب اگر شک کردیم که این عاقل هست یا خیر. مجنون یقین پیدا می کند، ظن پیدا می کند، شک پیدا می کند مخصوصا کسانی که عقب افتاده ی ذهنی هستند. ما الآن کسانی داریم که انسان های کار بکن و کاری هستند اما واقعا تطهیر و امثال آن را بلد نمی شوند یا مثلا دارد نماز می خواند و پشت به قبله هم می شود. خب آقای صدر اینها را چه کار می کنید!؟ شما باید دلیل بیاورید که یا شامل می شود یا شامل نمی شود. حال اگر شامل نشد آن وقت مسألةٌ که این افراد چه کنند؟ یک مجتهدی ست که شک دارد مثلا بالغ هست یا خیر. خب این باید از یک مرجع، تقلید کند ولو اینکه مجتهد است. این عینا مثل مجتهدی است که دسترسی به هیچ کتاب و منبعی ندارد، این شخص یا باید احتیاط کند یا تقلید کند، خب این موارد هم مثل این شخص است.

اما آن سومی، شبهه حکمیه مسئله فقهی است و ربطی به اصول ندارد. مسألةٌ: رفع القلم عن الصبی آیا تمام احکام برداشته می شود یا خصوص احکامی که از مستقلات عقلیه نباشد؟ این مسئله فقهی است. شما می گویید: در اطلاق آن شک داریم. می گوییم: اگر در اطلاق آن شک داشته باشیم لازم می آید که تمام فقه، اصول باشد زیرا اگر شک کنیم به کسی که در بلاد کبیره هست مسافر گفته می شود یا گفته نمی شود، یا در بلاد کبیره نماز شکسته است یا تمام است. خب باید بگویید که این مسئله اصولی است زیرا شبهه مفهومیه مسافر است، نمی دانیم اطلاق دارد یا ندارد. می گوییم: یا علی این را نشنیده بودیم. پس این سومی مسئله فقهی است و ربطی به اصولی ندارد.

اما نسبت به اولی و دومی که مسئله اصولی است عرض کردیم که خلاصه اگر این را درست کردید در التفات گیر می کنید، در مجنون گیر می کنید زیرا ان البالغ الذی وضع علیه القلم خب یقینا برای مجنون قلم وضع نشده، وقتی شک داریم این شخص مجنون است یا خیر، یا نوم وقتی شک داریم این نوم است یا خیر مثلا در روایت دارد که اگر دست نائم به ظرفی خود ضامن نیست خب نمی دانیم… خلاصه نوم شبهه مفهومیه دارد دیگر، همان صحیحه زراره ره «أ توجب الخفقة و الخفقتان الوضوء» خود این شبهه مفهومیه است یعنی نمی داند خواب هست یا خواب نیست.

بعد هم آقای صدر شما اگر می خواهید اشکال کنید چرا خود را اذیت کرده و مطلب را به این جاها بردید. صبی قطعا ـ بر فرض تکلیف نداشته باشد ـ عباداتش مشروع هست و احکامی دارد مثل اینکه صبی جنب می شود و کسی به این اشکال نکرده یا لبش نجس می شود خب حالا وقتی شک کرد که لبش نجس شده یا خیر، آیا استصحاب طهارت می تواند بکند یا نمی تواند جاری کند؟ شما چرا به شبهه مفهومیه بردید، صبی که قطعا احکامی دارد.

سوال: بحث در تکلیف است شما خودتان گفتید که وضع علیه القلم…..

جواب: اگر بحث در تکلیف باشد… گفتم مراد از وضع علیه القلم قلم جعل است…. نه آنها اشکال دیگری است…. اگر این طور باشد مجتهد نمی تواند… مثلا الآن نمی دانیم که غسل جمعه مستحب است یا مستحب نیست مثلا یک مقدار آب کم است و سر و صدا می کنند پس ما به اطلاق اغتسل نمی توانیم تمسک کنیم چون واجب که نیست. در مستحبات و مکروهات فقها به چی عمل می کنند و چطوری فتوی می دهند…… پس بحث اعم است دیگر. ما که داریم بحث می کنیم اطلاق حجت است یا نه چنانچه یک اطلاقی آمد که غسل جمعه مستحب است بگوییم: آقا با این نمی شود

جناب آقای صدر شما اگر می خواهید اشکال کنید چرا این اشکال را نمی کنید.

اما اشکال آقای ایروانی ره امتن است و این طبیعی است دیگر. اشکال ایشان این می باشد که اگر یک صبی ای مجتهد بود خب چرا جناب آخوند ره چرا اینرا نگیرد؟ من باز در تعجب هستم که اگر مقصود شما این است که عبارت آخوند ره مختص مجتهد است، خب ما عرض کردیم که مختص مجتهد نیست. اگر مقصود این است که عبارت عام است خب چرا صبی مجتهد باشد، چنانچه یک صبی ای 14 سال داشته باشد باز بحث می کنیم این قواعد اصولی شاملش می شود یا شاملش نمی شود. می گویید: وقتی مجتهد نیست با اینها چه کار کند. می گوییم: این یک اشکال دیگری ست، مرد چهل ساله ی غیر مجتهد چه کار می کند، یا تنزیل می کند شکش را به منزله مجتهد یا… همان جواب هایی که می دهیم. لذا من خیال می کنم اصلا این که بگوییم کلمه بالغ را آورده، این کلمه بالغ محل کلام است.

بعد هم آقای صدر آن اشکالاتی که شما کردید به شیخ ره هم وارد است زیرا ان المکلف می شود شبهه مفهوم زیرا نمی دانیم این مکلف است یا مکلف نیست چرا که شاید مکلف باشد ، در رفع القلم عن الصبی مواردی را که شک داریم چه کار کنیم؟ اگر بگویید: نه، تکلیف اعم است از تکلیف استحبابی. می گوییم: اگر تکلیف استحبابی را هم شامل شود می گوییم که پس چرا خودت را اذیت کردید و روی این سه برده اید، پس تکلیف مطلق است.

سوال:

جواب: نگفتم برائت شرعی مسئله فقهی است … من کی گفتم حدیث رفع مسئله فقهی است! … رفع القلم عن الصبی حتی یحتلم، این را که همه گفته اند مسئله فقهی است. رفع ما لا یعلمون رفع ظاهری است اما رفع القلم عن الصبی رفع واقعی است مثل لا ضرر، کسی گفته لا ضرر مسئله اصولی ست؟ خیر. رفع القلم عن الصبی رفع واقعی است…. هم استدلال و هم سیال، نه مجرد سیال. آن سیال به درد قاعده طهارت می خورد. گفتند: قاعده طهارت با اینکه طریق در استنباط است چرا مسئله اصولی نیست. ایشان جواب داد که چون سیال نیست. اما اگر مسئله ای در طریق استنباط نیست و تطبیق است… پس لا ضرر هم مسئله اصولی است. رفع القلم عن الصبی را هیچ کس در اصول بحث نکرده.

اما این اشکالی که آیا این احکام مقلد را هم شامل می شود یا شامل می شود؟ غیر مجتهد را شامل می شود یا شامل نمی شود؟ یک اشکال این بود که این چطوری فحص کند یا ان جاءکم صدق نمی کند؟ مرحوم شیخ ره و حاج شیخ ره فرمودند که شارع یقین و شک مقلد را تنزیل کرده منزله شک مجتهد یا مجیئ خبر به مقلد را تنزیل کرده به منزله خبر به مجتهد یا برعکس. خب مجتهد ینوب و یقوم مقام المقلد.

عرض کردیم این مطلب اشکال دارد و روز چهارشنبه در موردش بحث کردیم و دیگر تکرار نمی کنیم.

جواب دوم این بود که الآن مجتهد اصلا فتوی نمی دهد بلکه می نویسد: «ورد خبر عن الامام الصادق علیه السلام و روات خبر این افراد هستند و این افراد ثقه هستند و خبر ثقه حجت است». یعنی در واقع مقلد در مجاری امارات و اصول به مجتهد رجوع می کند و بعد خود او تطبیق می کند.

حال اشکالی پیش می آید که اگر این طوری باشد باید رساله های عملی این طوری نوشته شود. بعد حداقل باید هر رساله مثلا چهل و سه جلد بشود مثل جواهر. الآن یک دوره کتاب در آمده پنجاه جلد چرا که اگر بخواهید تمام مسائل را ریز کنید از پنجاه جلد و اینها بیشتر می شود و حال آنکه همه فتوی می دهند.

از این دو جواب داده اند. اولا: این گونه نبوده و قدما معمولا روایات را می نوشتند، مجاری را می نوشتند. ثانیا: اینها چون می بیند از باب تسهیل … این مثل بسته بندی می ماند و در واقع این بسته حجت نیست اما مجتهد می گوید که اگر من پشتوانه ی این بسته را برای توی مقلد بگویم ته نیز به این بسته می رسی. پس چون از باب الغاء راحت ست این طوری رساله می نویسند.

برخی اشکال کرده اند که این طور نیست که از باب بسته حمایتی و راحتی باشد، اصلا در ارتکاز عقلاء، در سیره عقلاء جاهل در مدعی به عالم رجوع می کند، الآن در علم پزشکی وقتی زنی پیش دکتر می رود و دکتر به او می گوید که رحمت مشکل دارد. آن زن می گوید: ما الآن در حوزه علمیه داریم درس می خوانیم و قول شما برای ما معتبر نیست زیرا خودت که رحم نداری من هم که رحم دارم… پس آن قواعد را برای من بنویس. دکتر می گوید: من اگر بخواهم این طوری کار کنم که نمی توانم یک مریض هم در روز ببینم. خب این در ارتکاز عقلاء ست.

این اشکال وارد نیست زیرا عرض کردیم شارع مقدس عمل خارجی را معتبر می کند ولو مدرک ارتکاز عقلاء غلط باشد. این حرفی که برخی میگویند: «امضاء سیره امضاء ارتکاز است» صحیح نیست. الآن شارع می بیند که این مردم وقتی تا 15 سال نشده اند تکلیف و مؤاخذه نمی کنند و دلیلشان این است که با رأفت انسانی نمی سازد. شارع می گوید که رأفت انسانی یعنی چه!؟ ما مومن و غیر مومن داریم. هیچ جای قرآن و روایت و عقل از انسان به عنوان انسان با عظمت نقل نشده. کرامت انسانی چرت است. مومن است، متدین است. دیدم یک آقایی که اسم خودش را مفسر گذاشته و اسمش را در بوق و کرنا می کنند گفته: اینکه قرآن می فرماید: «كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا» تحقیر و توهین انسان نیست، این بیان فلان چیز است. خب اگر این گونه باشد اگر کسی به شما بگوید: «احمق خر» نباید توهین حساب کنید. «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل» اگر تحقیر و توهین ‏نیست دیگر نباید چیزی توهین باشد دیگر. این ها چیست آخر. ما کرامت انسانی نداریم. و للکلام تتمة و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین   لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

در آستانه ی ولادت حضرت ختمی مرتبت پیغمبر گرامی صلی الله علی محمد و آله و رئیس مذهب مولانا امام صادق سلام الله علیه هستیم و ما پیشاپیش این دو ولادت مولود بزرگ را به محضر فرزندشان مولانا بقیة الله اعظم عج تبریک و تهنیت عرض می کنیم.

یک مطلبی در ذهن من هست، فکر کردم عرض کنم که فردای قیامت در نزد خداوند سبحان جوابی داشته باشم و از مراجع و علمای حوزه و بزرگان واقعا درخواست می کنم این عرض ما را تامل کنند. اگر اشتباه و غلط است بفرمایند و اگر حقیقت است آنها نیز به وظیفه عمل کنند چرا که وظیفه که مختص من طلبه نیست و همه در احکام مشترک هستند، منِ جاهل و شمای عالم. ممکن است کسی بگوید عالم حکم دارد و جاهل حکم ندارد اما برعکس آن را که کسی نگفته.

آن مطلب این است که یک جمله ای از مقام معظم رهبری در فضای مجازی دیدم، شاید قبلا مستقیما از خود ایشان شنیده باشم که «شما هتک و توهین و امثال ذلک نکنید و حق و حقایق را بیان کنید. این قدر مکتب شیعه معارف بلند دارد که احتیاجی به این حرف ها نیست».

عرض ما این است که همان طور که ایشان فرمودند، قطعا جزء معارف بلند شیعه و بخش عظیمی از روایات ما که اگر کسی آنها را جمع آوری کند متجاوز از دو هزار روایت، سه هزار روایت می شود در مطاعن و ظلمی ست که به اهل البیت عصمت و طهارت علیهم السلام شده است. خب ما یا باید این ها را نقل کنیم یا نقل نکنیم. قاعدةً باید اینها را نقل کنیم چرا که جزء معارف بلندی ست که ذکر شده و اینها را نیز ائمه علیهم السلام بیان فرموده اند. اینها چیزی نیست که بگویید: «از صد یا دویست سال پیش در آمده».

الآن عامه در این کشور کتب دینی و تاریخ را مطابق اعتقادات خود می نویسند و می نگران که فلان شخص چه کسی بوده و چه خدماتی داشته. خب حداقل این است که شیعه نیز باید مطابق اعتقادات خود بنویسد. این همه روایاتی که در مطاعن و ظلم ها وارد شده ـ به نحوی که فکر نمی کنم حتی یهودی ها آنها را منکر باشند یعنی آنقدر این ها زیاد است که دیگر ضروری دین شده، حتی همان هایی که خود عامه نقل کرده اند، نقل اینها منحصر به روات و محدثین شیعه نیست، آنها نیز این ها را نقل کرده اند و به حد تواتر نقل شده ـ باید گفته شود.

مذهب رسمی این کشور، مذهب شیعه حقه اثنی عشریه است. حتی اگر شما بگویید که ما یک جماعت قلیلی هستیم. می گوییم: مگر آنها مطالب خود را بر طبق عقاید خود که باطل است در کتب خود نمی نویسند، ما هم باید این کار را کنم.

اگر قرار باشد که علمای شیعه، بچه شیعه سر درس و کلاس یا در کتاب این حقایق و معارف شیعه را نگوید خب این موجب تبعیض ناروا می شود. به نظر من باید علما و بزرگان و مسئولین همان طور که مقام معظم رهبری فرمودند معارف بلند و حقایق را بگویند.

اگر خدایی نکرده یک آدم گمراه و مغرضی گفت که شما این بخش را نقل نکنید و آن بخش را بگویید، خب در این صورت دیگر حق مشخص نمی شود زیرا «تعرف الاشیاء باضدادها»، شما هر چقدر از فضائل امیر المؤمنین علیه السلام بیان کنید مثل همان ها بلکه مهم تر از اینها را آنها جعل کرده اند و به دورغ در کتب خود نوشته اند.

عجیب این است، الآن دنیا دارد بر علیه معارف شیعه تبلیغ می کند، اگر یک جایی علمای شیعه دفاع نکنند و حقایق را بیان نکند فردای قیامت ما جواب خون شهدا و زحماتی که کشیده شده را چه بگوییم! مگر بهتر از ایران که یک کشور قدرتمند است و بحمد لله امکانات دارد جایی دیگری هست که بتوان این معارف را گفت. الآن حوزه علمیه جهان تشیع در قم هست و شما ها نیز این ها را قبول دارید پس این علما باید این معارف را نقل کند.

دیدم برخی از این بی سوادها که این طرف و آن طرف صحبت می کنند، می گویند: «بیزاری از دشمنان اهل البیت به جای خودش اما ابراز آن نه». ما چقدر روایات در ابراز داریم. ما می گوییم همین روایات را نقل کنیم، مثلا امام صادق علیه السلام فرمودند که اینها را لعن کنید یا امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند که از این افراد بیزاری بجویید. کلی عرض می کنم.

روایات را بایستی نقل کنیم و این به نظر من یک تکلیفی هست که اگر علمای بزرگ و طلبه ها در این جهت کوتاهی کنند فکر نمی کنم که جوابی داشته باشند مضافا به اینکه دود آن در همین دنیا به چشم همه مردم خواهد رفت و در این زمینه باید یک تدبیری به عقل قاصر فاتر ما اندیشیده شود. خدایا به حق امام صادق علیه السلام توفیقات ما را برای دفاع از مذهب و کیان تشیع و مظلومیت امیر المومنین و حضرت زهرا سلام الله علیهما بلکه خود حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله زیاد بفرما.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا