اصول جلسه ۷۲۲ مباحث القطع دوشنبه ۱ آذر ۴۰۰

المقصد السادس الأمارات‏ (الحجج) مباحث القطع الامر الاول وجوب العمل علي وفق القطع عقلا مراتب الحکم

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

دوشنبه 1/9/1400

جلسه 722

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

کلام در مراتب حکم بود. مرحوم آخوند برای حکم چهار مرتبه قائل شدند. مرتبه اول، مرتبه اقتضاء بود. دیروز آن را عرض کردیم و اشکالش را نیز بیان کردیم. مرتبه دوم، مرتبه انشاء. آخوند ره فرمود که انشاء یعنی استعمال لفظ در معنی به قصد ایجاد آن معنی در وعاء نفس الامر. وقتی می گوید «اضرب» به وسیله آن، طلب را ایجاد کرده است. عرض کردیم اشکال آقای خوئی ره به انشاء وارد نیست و دفاعی هم که مرحوم آقای روحانی در منتقی کرده صحیح نیست. آقای روحانی فرمود: ما در بیع یک اثر عقلائی داریم و یک اثر شرعی، با ابراز می خواهد آن اثر عقلائی را ایجاد نماید، آن ملکیت عقلائی را می خواهد ایجاد کند.

همان طور که گفتیم این توجیه غلط است زیرا بیع غاصب عرفا بیع است و حال آنکه اثر ندارد و ملکیت را نمی آورد ، حتی ملکیت عقلائی نیز ایجاد نمی شود. خب وقتی غاصب می گوید: «بعت» چه چیزی را با این انشاء می خواهد ایجاد کند؟ یا وقتی کسی می گوید: «اضرب» اما عقلاء اعتبار وجوب نمی کنند چه چیزی را می خواهد انشاء نماید؟

معنی انشاء همان چیزی است که دیروز عرض کردیم. مراد از ایجاد، ایجاد اعتباری ست. آقای خوئی ره درست است که قوام امر اعتباری به اعتبار معتبر است ولی ممکن است معتبر در اعتبار خود، یک قیود و خصوصیاتی را اخذ کند. من می خواهم آن مصداق بیعی که عقلاء و عرف بیع می دانند را ایجاد کنم، خب این نیاز به لفظ دارد.

مرحوم حاج شیخ چون نتوانسته این فرمایش مرحوم آخوند ـ انشاء یعنی ایجاد معنی باللفظ ـ را هضم نماید فرموده: هر شیء و هر موجودی چهار وجود دارد، 1ـ وجود تکوینی خارجی مثل وجود خارجی زید. 2ـ وجود ذهنی که در ذهن تصور می کند. 3ـ وجود لفظی. وقتی پدر اسم بچه را زید گذاشت، این لفظ زید بعد از وضع می شود وجود لفظی زید. لفظ زید وجود حقیقی لفظ است و وجود لفظی زید. 4ـ وجود کتبی. وقتی می نویسیم «زید» این کتابت زید وجود حقیقی وجود کتبی است و وجود کتبی زید. اینکه می گویند: استعمال لفظ در معنی، یعنی ایجاد وجود لفظی.

خب طبق این فرمایش در واقع هر اخباری انشاء است زیرا وقتی می گوید: «بعت» ولو اخباری مثلا دیروز خانه را فروخته و الآن می گوید: «بعت داري أمس» خب این، وجود لفظی است منتهی فرق آن است که در اخبار هم وجود لفظی معنی است و هم قصد حکایت معنی را دارد یعنی در هر اخباری از باب اینکه «چون که صد آمد نود هم پیش ماست» انشاء نیز هست. اصطلاحا به انشاء، آن ایجاد وجود لفظی را می گویند که در واقع قصد حکایت معنی و قصد اخبار ندارد و الا آن جایی که قصد اخبار دارد نیز انشاء است.

این فرمایش حاج شیخ ره که کلام مرحوم آخوند را توجیه کرده درست نیست زیرا اگر کسی اصلا قصد ایجاد معنی ندارد و در واقع دارد شوخی می کند یا در خواب دارد حرف می زند و میگوید: «بعت» یا «زید»، در واقع به وسیله «بعت» و «زید» گفتند وجود لفظی معنی را در خارج ایجاد کرده است زیرا لفظ آمد و حال آنکه قوام انشاء به قصد معنی و قصد ایجاد است. آن، استعمال می باشد و گفتن لفظ به تنهایی نیست. اینها را در دوره سابقه عرض کردیم و در این دوره نیز در بحث انشاء عرض کردیم، اما این جمله ای که الآن می خواهم بگویم را در سابق بیان نکردیم. آن جمله این است که در مواردی که مجازاً انشاء می کند مثل اینکه بفرماید: «یعید» به قصد انشاء. خب اینجا چطور این انشاء است زیرا اینجا که وضع نیست. شما فرض کنید که به وسیله «یعید» نمی خواهد اعاده را انشاء کند، مثلا می خواهد به وسیله «خلعت داري» بیع را انشاء نماید. خب وقتی «خلع» برای بیع وضع نشده، با گفتن این لفظ چه وجود لفظی ای را می خواهد در خارج موجود کند! در باب مجازات، در انشاء چه وجود لفظی ای را انشاء می کند! یادم نیست این را مرحوم حاج شیخ جواب داده باشد و متعرض شده باشد. البته از سابق الایام این را نه من به حاج شیخ ره اشکال می کردم و نه ظاهرا در کلمات ایشان وجود دارد. پس این که حاج شیخ ره می فرماید نا تمام است.

تلخص مما ذکرنا که انشاء همانی هست که مشهور فرموده اند. حال وقتی ما می گوییم «اضرب» یا «صل» صل در چه چیزی استعمال می شود؟ صل در طلب استعمال می شود یعنی صل به معنای اطلب منک الصلاة است؟ بعضی اشکال کرده اند که صل به معنای اطلب منک الصلاة نیست زیرا اطلب منک الصلاة معنای اسمی ست اما هیئت معنای حرفی ست لذا یعنی چه که صل به معنای اطلب منک الصلاة باشد! صل در واقع در نسبت ارسالیه استعمال می شود. شما یک وقت یک کسی را هل می دهد و بر روی کتاب می اندازید، می گویید: «ارسلته، دفعته نحو المطالعة». وقتی هل می دهید که مطالعه کند، در واقع مطالعه که هل دادنی نیست بلکه شما او را هل می دهید و روی کتاب می اندازید اما مجازا می گویند که به سمت مطالعه هل داد. «صل» در بعث و ارسال مخاطب نحو الفعل استعمال می شود که این مصداق طلب است. «اطلب منک الضرب» هم در معنای طلب استعمال شده و هم خود آن مصداق طلب است.

مرحوم آقای خوئی می فرماید: («صل» در وجوب استعمال نشده و در واقع اعتبار فعل بر ذمه است و ابراز آن. صلاة را بر ذمه عبد اعتبار می کند و ابراز می نماید). خب آقای خوئی ره اینکه می فرماید در «صل» فعل را در ذمه عبد اعتبار می کند و ابراز می نماید، آیا معنای «صل» است؟ خیر، من اعتبار کردم فعل را بر ذمه عبد و ابراز هم کردم، «صل» بعث نحو الصلاة است، این بعث را شما از کجا می خواهید در بیاورید؟

سوال، جواب: بعث اعتباری اشکال ندارد، همین بعث اعتباری را از کجا در آوردید؟….. ایشان که نمی فرماید: اعتبار بعث می کند. ایشان می فرماید: اعتبار می کند فعل را بر ذمه عبد.

خب دقت کنید. ایشان می فرماید: معنای «صل» بعث نیست بلکه «صل» مصداق بعث است. مصداق بعث غیر از بعث است. می گوییم: درست است و معنای «صل» مصداق بعث است اما اعتبار فعل در ذمه عبد و ابراز این معنی در خارج چطور مصداق بعث میشود؟! اگر الآن من اعتبار کردم صد هزار تومن را در ذمه زید، اعتبار کردم این کتاب را ملک زید و ابراز کردم، خب این چطور مصداق بعث می شود. خب آن چیزی که شما در کلمات خود به آن نپرداختید و مقرر درجه یک شما یعنی مرحوم استاد تبریزی ـ از شاگردان آقای خوئی ره کسی بهتر از آقای تبریزی ره در تسلط بر کلمات آقای خوئی ره وجود ندارد. ممکن است کسی قوی تر یا ملا تر باشد اما در میان شاگردان آقای خوئی ره در تسلط بر کلمات ایشان کسی بهتر از آقای تبریزی ره نیست. ممکن است کسی شاگرد آقای خوئی ره نبوده ولی بهتر از آقای تبریزی ره تقریب کند. من این را انکار نکردم. در شاگردان آقای خوئی ره ممکن است کسی ملا تر و با استعداد تر باشد اما نسبت به تسلط بر کلمات آقای خوئی ره کسی بهتر نیست، سر آن هم این است که کسانی که استعداد متوسط دارند بیشتر به کلمات طرف گوش می دهند. آنهایی که نبوغ دارند و استعدادشان زیاد است به حرف طرف گوش نمی کنند. معمولا این طور است ـ این کلمه را تقریب نمی کرد. آقای تبریزی ره مبنای آقای خوئی ره قبول نداشت ولی این کلمه را نیز تقریب نمی کرد.

جناب آقای خوئی ره «صل» بعث نحو الصلاة است، تحریک نحو الصلاة است. شما می فرمایید: معنای آن بعث نیست بلکه مصداق بعث است. می گوییم: بله. دقت کنید، الآن کسی که یخچال درست میکند، معنای یخچال معنای وجود نیست بلکه یخچال با وجود متباین هستند و دو معنای مختلف دارند اما این یخچال مصداق وجود است. آقای خوئی ره می فرماید که معنای «صل» ـ این را هم در سابق عرض نکردم و برای اولین بار است که بیان می کنم ـ  بعث نیست بلکه مصداق بعث است. می گوییم: بسیار خب، اما حرف این است که این «صل» را شما می گویید یعنی اعتبار صلاة بر ذمه عبد و ابراز آن. خب از کجای آن بعث در می آید ولو مصداق بعث.

سوال، جواب: فرقی نمی کند، اینکه اسم این را بگذارم حکم تکلیفی و اسم آن را بگذارم حکم وضعی که دردی را دوا نمی کند. باید شما این معنا را در بیاورید….. چرا از مطلب دور می شوید. جهت نقض را دقت کنید. کلام این است که شما می گویید: «اعتبار فعل» خب این بعث از کجا در می آید…. حکم تکلیفی را که ما اسم گذاشتیم.

سوال، جواب: نه استفهام حقیقی را کار ندارم. بعث انشائی را دارم می گویم. داعی می شود بعث حقیقی، من با بعث حقیقی کار ندارم.

در ما نحن فیه معنای «صل» ولو آنجایی که به داعی بعث حقیقی نباشد، اعتبار فعل بر ذمه عبد و ابرازش نیست. منتهی خوبیش این است که آیا بین مسلک آقای خوئی ره و مسلک آخوند ره یا حاج شیخ اصفهانی در معنای انشاء ثمره عملیه وجود دارد؟ نه ثمره عملیه ندارد زیرا ارتکازاً پیر زن هم معنای «صل» را می فهمد. پیر مرد می گوید: «حالم خوب نیست آش درست کند». اما تحلیل معانی الفاظ کار سختی است. اینهایی که امروز دنبال فلسفه اصول و هرمنوتیک هستند و این حرف ها را می زند نمی توانند «صل» را معنی کنند، اصلا مبانی افراد را بلد نیستند. اینها یک مباحث دقیقی ست. من نمی خواهم بگویم اصولی لازم نیست اینها را بفهمد زیرا تا اصولی این مبانی را نفهمد نمی تواند نظر بدهد و بگوید که اینها اثر عملی ندارد. الآن یک کسی بگوید تیر آهن بیست و هیجده هیچ اثر عملی ندارد. خب به او می گویند: «تو که نمی دانی تیر آهن بیست و هیجده چیست، نمی دانی بار ساختمان چیست از کجا می گویی که اثر عملی ندارد». اینکه می گویند: «این مباحث مهم نیست چون اثر عملی ندارد» خب تا زمانی که خوب تحلیل نکرده و نفهمیده که نمی تواند این چنین بگوید و الا اگر بنده بگویم «اثر عملی دارد» خب کسی که نمی داند اینها چیست چطور می تواند نفی کند. می گویند شخصی پیش کسی رفت گفت: «اینکه شما می گویید ریش تراشی حرام است آیا آیه قرآن دارد؟» جواب داد: بله، «الذین یترشون ریشاً و یبقون سِبیلا اولئک فی مقعدهم دست بیلاً» گفت: «ممنون» و رفت. شخصی آمد پیش من و گفت: حاج آقا شما روایت می خوانید، سند روایت معتبر ست؟ گفتم: بله. گفت: در سند چه کسی هست؟ گفتم: عمرو بن شمر. گفت: ممنون. گفتم: بی عقل تو که تشخیص نمی دهی عمرو بن شمر از ضعاف مسلم است برای چه سوال می کنی؟! تا این معانی را نفهمید، تا صیغه افعل را نفهمید، نفهمید که حاج شیخ ره چه می فرماید، آخوند ره چه می فرماید ،آقای خوئی ره چه می فرماید نمی توانید نظر دهید که اثر دارد یا اثر ندارد.

حکم فعلی:

حکم فعلی در مسلک آقای خوئی ره: ایشان می فرماید: انشاء و فعلیت در واقع وصف حکم نیست. فعلیت حکم و حقیقت حکم به همان انشاء است. وقتی گفت «صل» حکم فعلی موجود شد زیرا حقیقت حکم غیر از همین انشاء چیزی نیست. اینکه تعبیر می کنیم به حکم انشائی و حکم فعلی از باب وصف به حال متعلق است مثل زیدٌ قائمٌ ابوه، قیام که وصف زید نیست، قیام وصف پدرش است. وقتی شارع می فرماید: «لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا» یعنی عاقل بالغ مستطیع را تصور می کند، فرض وجودش را می کند و حکم را بر آن موضوع مفروض جعل می کند. تا مادامی که این موضوع در خارج نیست و تحقق پیدا نکرده، از این به حکم انشائی تعبیر می کند. حکم انشائی یعنی حکم مجعول علی الموضوع المفروض. وقتی آن چیزی که در مقام جعل فرض وجودش شده در خارج محقق شود از آن به حکم فعلی تعبیر می کند. حکم فعلی یعنی حکمی که موضوع آن فعلی و محقق شده است.

سوال، جواب: درست است که آقای بروجردی زعیم حوزه علمیه قم بوده ولی زعیم اصول که نبوده. چه کسی گفته که انشاء یعنی حکمی که به داعی بعث نباشد…. جعل اصطلاح نکردیم….. کدام مشهور! اصول در واقع در نجف به دنیا آمده و در قم مثل فرزند خوانده است. یک نفر از نجفی ها این طور معنی نکرده است. بعید می دانم که آقای بروجردی نیز این طور معنی کرده باشد. این که دیروز عرض کردم باید حرف افراد را سینه به سینه گرفت به همین خاطر است زیرا آقای خوئی ره و آخوند ره و دیگران نمی گویند که انشاء یعنی حکمی که به داعی جعل داعی نباشد. «لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا» انشاء به داعی جعل داعی ست. بله ممکن است حکم انشائی به داعی بعث باشد و ممکن است به داعی بعث نباشد بلکه به داعی ارشاد یا تمسخر یا امتحان و… باشد. حکم انشائی منحصر به حکمی که به داعی بعث باشد نیست. این را کسی نمی گوید، البته یعنی ما این را نمی گوییم، آقای خوئی ره این را نمی فرماید، آخوند ره این را نمی فرماید. ولی از آن طرف یعنی حکم انشائی یعنی حکمِ مجعول به غیر داعی بعث و زجر نیز غلط است.

پس حکم فعلی یعنی حکمی که تحقق الموضوع فی الخارج. لذا ایشان فرموده: فعلیت حکم دست مولی نیست. اگر خداوند سبحان بفرماید: «من وجوب را جعل کردم برای عاقل بالغ مستطیع». بعد یک مستطیع در خارج موجود شود، شارع نمی تواند بگوید: «نمی خواهم حکم در حق این شخص فعلی باشد». دست خداوند سبحان در فعلیت حکم بسته است بدین معنی که در مقام جعل و انشاء می تواند هر چه دلش خواست را اخذ نماید اما فعلیت آن چه را که اخذ کرده اتوماتیک است. موضوع در خارج محقق شود حکم فعلی می شود، حال اگر خداوند سبحان بخواهد این حکم فعلی نشود باید بما هو خالق الکون و المکان نگذارد این در خارج محقق شود. این فرمایش آقای خوئی ره است، البته موسس این حرف آقای نائینی ره است، نه در کلمات شیخ اعظم ره فعلیت به این معنی هست و نه در کلمات آخوند ره هست، نه در کلمات آقا ضیاء هست. آقای خوئی ره از آقای نائینی ره گرفته بدون یک کلمه کم و زیاد.

سوال، جواب: فعلی هست اما منجز نیست. حرمت این مایع اگر فی علم الله خمر باشد فعلی ست ولو اینکه شما ندانید. وصول شرط تنجز و استحقاق عقاب و لزوم امتثال است.

به همین جهت ایشان می فرماید: حکم فعلی و حکم انشائی مربوط به احکام ست که به نحو قضیه حقیقیه جعل شده باشند. احکامی که به نحو قضیه حقیقیه جعل می شوند دارای دو مرتبه هستند، مرتبه انشاء و مرتبه فعلیت، اما احکامی که به نحو قضیه خارجیه جعل می شوند مثل اینکه به زیدِ در خارج می گوید: «اضرب» دارای دو مرحله نیست بلکه انشاء آنها عین فعلیت شان است زیرا حکم از اول رفته روی وجود خارجی. احکامی دو مرتبه دارند ـ انشاء و فعلیت ـ که حکم به نحو قضیه حقیقیه برود بر روی مفروض الوجود و ابتداء حکم بروی وجود خارجی نرود، اما آنجایی که حکم از ابتداء روی وجود خارجی رود، هم آقای خوئی ره و هم آقای نائینی ره تصریح دارند که اینجا یک مرحله بیشتر ندارد و آن جعل است، و انشاء و فعلیت آن یکی ست زیرا حکم از اول رفته روی وجود خارجی.

مرحوم آخوند می فرماید: نه، فعلیت حکم ربطی به تحقق موضوع در خارج ندارد. الآن ممکن است این فی علم الله خمر باشد و حرمت برای آن جعل شده باشد ولی این حرمت فعلی نشده باشد. کما اینکه در ذهنم از کفایه هست که اینکه حضرت حجت ارواحنا فداه تشریف می آورند و يملأ الله الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا، ـ و ان شاء الله با قدوم مبارکشان مظلومیت را از قاطبه تشیع مخصوصا از علما بر دارندـ ،  سیأتي بدین جدید به این معنی نیست که تا به حال علما دین را اشتباه فهمیده اند بلکه یک احکامی هست که این احکام مختص به دوران زمان حضرت عج است و الآن انشائی ست. ممکن است الآن قتل فلان کس جایز نباشد ولی در آن زمان جایز باشد. اینکه بعضی از این بی سواد های منحرف و معاند، دین فروشان مستأکل لعلمه، برای مطامع پست دنیا دین خدا را ملعبه دست خود قرار می دهد ـ چوبش را خورده اند و ان شاء الله بیشتر از این رسوا می شوند ـ و می گویند: «مولانا امیر المومنین علیه السلام فلان خلاف شرع را دید و تحمل کرد». افعال ائمه علیهم السلام ربطی به ما ندارد. ممکن است آن قضیةٌ فی واقعة باشد. اگر حضرت یک خلاف شرعی را تحمل کرد و حکومت کرد بدین معنی نیست که ما نیز تحمل نماییم زیرا ایشان حجت خداست، خب شاید یک مصلحتی در آن واقعه بوده. علاوه بر اینکه حضرت علیه السلام تکلیف شان را مستقیم از خداوند سبحان گرفته است. ائمه علیهم السلام که از فکر خود چیزی در نیاورده اند. حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین در منزله ام سلمه تشریف داشتند. جناب امیر المومنین سلام الله علیه، حضرت زهرا سلام الله علیها و امام حسین و امام حسن سلام الله علیهما در محضر ایشان بودند. وقتی جبرئیل امین خدمت حضرت مشرف می شد و آیات را می آورد تنها می آمد اما این مرتبه همراه چند ملک مقرب خداوند سبحان اسکورت می شد. آمد و عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین پیام مهمی دارم. شما امیر المومنین علیه السلام را شاهد بگیر من هم شاهد می گیرم که این پیام را به شما رساندم. حضرت صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین به ام سلمه فرمود که بیرون برو. ـ آن طور که در ذهنم هست ـ عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من اهل نجات نیستم. فرمودند: اهل نجاتی ولی غیر از ما هستی.  ـ آن طور که در ذهنم هست ـ حضرت زهرا سلام الله علیها نیز تشریف بردن بین پرده و درب. (خانه های قدیمی یک راهروی کوچه داشت حدود 70 سانت. آن جا را پرده می زدند که اگر کسی درب را باز کند داخل اتاق معلوم نباشد. مثل خانه های امروز نبود که حتی عکس زن و ناموس از داخل خیابان هم معلوم باشد. آخوند بی عقل همراه با زنش کنار یکدیگر بازو به بازو راه می روند مثل کسی که دارد سان می بیند، یا زنش را جلوی ماشین سوار می کند، بعد می گویند که به این سهم امام علیه السلام بده. خب چرا باید به اینکه دین ندارد و درس نمی خورد سهم امام علیه السلام داد. از گرسنگی بمیرد، به چه درد می خورد! کسی این قدر بی غیرت باشد!) جبرئیل طوماری را خدمت حضرت صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین  تقدیم کرد که دوازده قسمت بود. یک قسمت مربوط به امیر المومنین علیه السلام بود. ایشان باز نمود و مطالعه فرمود و تعهد داد که به این عمل می کند. امیر المومنین سلام الله علیه ایستاد و به ناموسش جسارت شد، آیا ما هم بایستیم تا به ناموسمان جسارت شود!؟ حساب حضرات معصوم علیهم السلام از ما جداست. ما ممکن است اشتباه کنیم، ممکن است هوای نفس داشته باشیم. ما نباید خودمان را با ایشان قیاس کنیم زیرا آنها نه هوای نفس دارند و نه اشتباه می کنند. فقط و فقط برای چهارده معصوم علیهم السلام می توانیم این جمله «اشهد انک جاهدت فی الله حق جهاده» را که در زیارت امین الله آمده بخوانیم. غیر از راهی که امام حسن مجتبی علیه السلام در آن زمان رفت، هر راهی را هر کس برود غلط است زیرا آن راه را خداوند سبحان کشیده. راه و عمل ایشان چه ربطی به من و تو دارد که ما برای توجیه کارهایمان خویش را با امیر المومنین علیه السلام قیاس کنیم و از حضرت مایه بگذاریم. این برای بی سوادی ست البته بخش عمده آن، همراه با خیانت و دین فروشی ست. اینها باعث می شود که اعتقادات مردم ضعیف شود. خدایی نکرده مردم می گویند: «اگر حضرت حجت عج تشریف بیاورند بخواهد این طور باشد که…».

پس آخوند ره نسبت به فعلیت می فرماید: یعنی اراده مولی به فعل عبد تعلق بگیرد. یک وقت هست می گویند: «قانون تصویب شد و تمام خیابان های زیر ده متر یک طرفه می شوند. ولکن فعلا راهنمایی و رانندگی این حکم را به اجرا نگذارد» یعنی اراده حکومت این نیست که این خیابان ها یک طرفه باشند و ماشین فقط از یک سمت حرکت کند.

و للکلام تتمة و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین   لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی