اصول جلسه ۷۲۳ مباحث القطع سه‌شنبه ۲ آذر ۴۰۰

المقصد السادس الأمارات‏ (الحجج) مباحث القطع الامر الاول وجوب العمل علي وفق القطع عقلا مراتب الحکم

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

سه شنبه 2/9/1400

جلسه 723

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

کلام در مراتب حکم بود، به مرحله فعلیت رسیدیم. یک کلمه از مرحوم حاج شیخ باقی مانده، عرض کنم و بعد فعلیت را ان شاء الله توضیح دهیم.  مرحوم آخوند می فرماید: «انشاء یعنی استعمال این الفاظ در این معانی به قصد ایجاد معانی فی نفس الامر». این «نفس الامر» را ما این طور معنی می کنیم ـ کما اینکه مشهور این طور معنی کرده اند ـ که یعنی در وعاء انشاء. ما یک وعاء خارج داریم، یک وعاء ذهن داریم و یک وعاء انشاء و اعتبار داریم.

مرحوم حاج شیخ می فرماید: («فی نفس الامر» از باب اضافه به اسم در موضع ضمیر است، یعنی فی نفسه و فی مرتبه ماهیته). بعد می فرماید: (سر آن این است که وقتی واضع صیغه افعل را برای بعث اعتباری وضع کرد در واقع این، وجود تنزیلی بعث می شود که از آن به وجود لفظی تعبیر می کنیم زیرا بعث یعنی چه؟ یعنی تنزیل لفظ منزله معنی، زید را به منزله این وجود تنزیل کرده است، بعت را تنزیل کرده به منزله این معنی. خب در ما نحن فیه در هر وعائی که این لفظ موجود شود در همان وعاء این معنی نیز موجود می شود زیرا وجود تنزیلی آن است. در خارج این لفظ موجود شود، وجود این معنی در خارج موجود می شود منتهی تنزیلاً. در ذهن موجود شود وجود آن معنی در ذهن موجود می شود. در مرتبه ماهیت و تقرر ماهوی این لفظ، موجود این معنی در همان مرتبه ماهیت و تقرر ماهوی موجود است) لذا فی نفس الامر یعنی در مرتبه تقرر ماهوی؛ نه آن معنایی که ما معنی می کردیم لذا می فرماید: این معنی ندارد مگر همان وجود لفظی.

خب این طور که شما می فرمایید هر اخباری انشاء نیز هست وقتی کسی می گوید «بعت داري أمس» دیروز خانه ام را فروختم به قصد اخبار، در این نیز آن وجود تنزیلی موجود شد. ایشان می فرماید: «بله ولی اصطلاحا انشاء به جایی می گوییم که فقط و فقط قصد ایجاد آن معنی را در خارج شده باشد با وجود لفظی و وجود تنزیلی اما آن جایی که قصد ایجاد ندارد یا مضافا با قصد ایجاد قصد حکایت و اخبار از واقع را دارد انشاء نمی گویند ولو اینکه آن نیز در واقع انشاء است یعنی هر اخباری انشاء نیز هست.»

خب جناب حاج شیخ ره وقتی شما «زید» بگویید یعنی هیئت استعمال نکنید و مفرد استعمال کنید، انشاء شده است زیرا وقتی می گویید: «زید» ولو متکلم خواب باشد باز وجود تنزیلی زید در خارج موجود شده. ایشان می فرماید: بله ولکن وقتی ما می گوییم انشاء به قصد ایجاد» ما می خواهیم انشائی را تعریف کنیم که آثار بر آن مترتب است مثلا صیغه افعل اگر وجوب انشاء شود و از آمر باشد، این وجوب امتثال دارد، «بعت» انشائی باشد آثاری بر آن مترتب است. پس قصد ما ایجاد آنجایی است که آثار دارد. بنابر این به مفرد، انشاء نمی گوییم اگر چه حتی اگر در خواب کسی بگوید زید وجود لفظی زید در خارج موجود می شود.

از این مطالب یک شبهه ای که ممکن است کسی به حاج شیخ ره کند و مثلا بگوید: «فرمایش شما نقض می شود و آن این است که قصد ایجاد نمی خواهد، کسی اگر دارد دندان را امتحان می کند و مثلا می گوید «آب بیار» یا حتی اگر استعمال نکرده باشد باز وجود لفظی در خارج موجود می شود» دفع می شود زیرا حاج شیخ ره می فرماید: بله ولی ما می خواهیم یک انشائی را در خارج محقق کنیم که آثار بر آن مترتب است. اینکه کسی بگوید «آب بیار» و قصد ایجاد معنی را نداشته باشد یا آن را اصلا استعمال نکند، آن انشائی که در نزد عقلاء یا عقل دارای آثار است محقق نمی شود لذا ایشان می فرماید: این مختار کفایه است و قبول نداریم که مرحوم آخوند یک چیز می فرماید و مشهور یک چیزی می فرمایند و من حاج شیخ ره یک چیز، بلکه می فرماید که مراد آخوند ره این است.

ایشان در جاهای متعددی این بحث را مطرح کرده اما این مطالب که دیروز و امروز مطرح کردم در تعلیقه 150 نهایة الداریة جلد اول از شش جلدی ها وجود دارد.

سوال، جواب: اشکال ندارد، ولی می شود وجود تنزیلی. آن مهم نیست، وجود لفظی یعنی وجود تنزیلی.

اما مرحله فعلیت:

در مرحله فعلیت مرحوم صاحب کفایة در جمع بین حکم واقعی و حکم ظاهری یک عبارتی دارد که ما شاید تا دیشب به این عبارت مرحوم آخوند دقت نمی کردیم. سر اینکه دقت نمی کردیم این است که مرحوم آقای خوئی و دیگران مطلبی را به آخوند ره نسبت می دادند که البته درست نیز هست ولکن یک کلمه ای مرحوم آخوند دارد … منشأ این التفات ما، حاج شیخ اصفهانی ره شد. (یک طلبه خارج خوان شرح کفایه ای که مطالعه می کند از نهایة الداریة، آقا شیخ علی قوچانی ره، مرحوم آقای ایروانی نباید پایین تر باشد. سایر شروح را طلبه خارج خوان باید در خواب بلد باشد و الا به چه دلیل به خارج آمده). آن عبارت این است: «نعم‏ لو قيل‏ باستتباع جعل الحجية للأحكام التكليفية (اگر ما مسلک شیخ ره را انتخاب کردیم و گفتیم: حجیت به معنای جعل حکم مماثل است) أو بأنه لا معنى لجعلها إلا جعل تلك الأحكام (حالا فرق نمی کند که بگوییم: خود حجیت یک حکم وضعی ست ولی مستتبع احکام تکلیفی ست یا اصلا حجیت به مسلک مرحوم شیخ معنی ندارد الا جعل آن احکام مماثل، احکام تکلیفیه) فاجتماع حكمين (در اینجا اگر چه اجتماع مثلین لازم می آید زیرا اگر مثلا اماره بر وجوب صلاة جمعه قائم شد و این اماره را شارع حجت قرار دهد، یا فی علم الله صلاة جمعه واجب است یا صلاة جمعه واجب نیست. اگر صلاة واجب باشد خب یک وجوب واقعی اینجا ست و از طرفی حجیت به معنای جعل حکم مماثل است، یک وجوب تکلیفی نیز اینجا جعل می شود پس می شود دو تا. اگر صلاة جمعه فعلی علم الله واجب نباشد یک واقعی ـ هر چه که باشد ـ وجود دارد و یک وجوب که جعل حکم مماثل است) و إن كان يلزم إلا أنهما ليسا بمثلين أو ضدين (خب اینجا مقتضی جعل حجیت اگر چه که اجتماع حکمین است اما این اجتماع مثلین و ضدین نیست زیرا) لأن أحدهما طريقي (یکی از آنها طریقی ست، آن حکم ظاهری و حکم مماثل طریقی ست) عن مصلحة في نفسه (از مصلحتی که در نفس این حکم است که این مصلحت) موجبة لإنشائه (موجب می شود این حکم طریقی انشاء شود) الموجب للتنجز (حکم طریقی که جعل شد موجب تنجز می شود) أو لصحة الاعتذار  بمجرده(یا عذر می شود) من دون إرادة نفسانية أو كراهة كذلك (بدون اینکه اراده نفسانی یا کراهت نفسانی) متعلقة بمتعلقه (تعلق بگیرد به متعلق آن. یعنی در حکم ظاهری مولی اراده ندارد) فيما يمكن هناك انقداحهما (در جایی که انقداح هر دو ممکن باشد یعنی اراده و کراهت. معنای حکمی در نظر آخوند ره همین است یعنی حکم فعلی یعنی تعلق اراده یا کراهت به فعل عبد خب چرا؟) حيث إنه مع المصلحة أو المفسدة الملزمتين في فعل (چون اگر مصلحت ملزمه یا مفسده ملزمه در فعل باشد) و إن لم يحدث بسببها إرادة أو كراهة في المبدإ الأعلى (این مصلحت و مفسده ملزمه اگر چه موجب نمی شود اراده را در ذات اقدس حق. این به خاطر همان حرف غلطی است که اگر اراده در ذات اقدس حق ایجاد شود موجب این می شود که خداوند سبحان محل حوادث واقع شود، خب این غلط است بلکه اگر اراده در ذات اقدس حق ایجاد شود هیچ محل حوادث نمی شود. خداوند سبحان مرید می باشد. اینکه می گویند «اراده صفت ذات است» موجب جبر و کفر می شود چراکه بدین معناست که خدا، خدا نیست) (آن چه ما غافل بودیم این است که) إلا أنه  إذا أوحى بالحكم الناشئ‏ من قبل تلك المصلحة أو المفسدة (من خیال می کردم که مقصود مرحوم آخوند این است که خداوند سبحان ایجاد اراده می کند در نفس نبوی و نفس ولوی. در مبدأ اعلی اراده نیست اما این اراده را خداوند سبحان در نفس نبوی و نفس ولوی ایجاد می کند. عبارت آخوند ره این نیست. احتمال زیاد دارد که خود آخوند ره نیز غفلت کرده و آن چه ما به آخوند ره نسبت می دانیم همان باید مراد آخوند ره باشد. اما این عبارت آخوند ره درست نیست. آن چه که ظاهر این عبارت است این می باشد که خداوند سبحان چه چیزی در نفس ولی الهام می کند. در نفس شریف مولانا امیر المومنین سلام الله علیه یا نفس شریف مولانا بقیة الله الاعظم چه چیزی الهام می کند؟ خداوند سبحان به وجود نازنین خاتم الانبیاء چه چیزی وحی می کند؟) إلى النبي أو ألهم به الولي («إذا أوحى بالحكم الناشئ‏ من قبل تلك المصلحة أو المفسدة» ما می گفتیم که اراده را الهام می کند اما اینجا دارد که) فلا محالة ينقدح في نفسه الشريفة بسببهما الإرادة أو الكراهة الموجبة للإنشاء بعثا أو زجرا (این حکمی که الهام می کند چیست؟)

ما معنی می کردیم به حکم فعلی یعنی اراده. یعنی اراده را در نفس نبوی و در نفس ولوی ایجاد می کند. اگر اراده را ایجاد می کند خب چرا می فرماید: « فلا محالة ينقدح في نفسه الشريفة بسببهما» در نفس شریفه نبوی و ولوی به سبب این مصلحت و مفسده اراده منقدح می شود أو الکراهة. خب اگر خود اراده و کراهت را الهام می کند دیگر معنی ندارد که اراده منقدح شود. «الموجبة للإنشاء بعثا أو زجرا» این اراده یا کراهت تازه موجب می شود که انشاء بعث و زجر شود. این دیگر جور در نمی آید. این را مرحوم حاج شیخ خوب توضیح داده است.

حاج شیخ می فرماید: مقصود از حکم در «أوحی بالحکم» حکم انشائی و حکم فعلی نیست بلکه مقصود حکم شأنی ست. حکم شأنی یعنی چه؟ این حکم شأنی یعنی همان حکم اقتضائی یعنی خداوند سبحان مصلحت و مفسده این فعل را در نفس نبوی و ولوی الهام می کند. وقتی که الهام کرد … خداوند سبحان جل جلاله به مولانا امیر المومنین علیه السلام الهام نماید که صلاة جمعه مصلحت یا مفسده دارد. این مصلحت و مفسده موجب می شود که اراده در نفس نبوی منقدح شود، اراده به فعل عبد. این اراده به فعل عبد تازه موجب می شود که انشاء نماید. یعنی انشاء طبق این عبارت مرحوم آخوند متاخر از فعلیت است. یعنی اول خداوند سبحان مفسده و مصلحت را الهام می فرماید. این مفسده و مصلحت ملزمه موجب می شود که اراده مولی به فعل عبد تعلق بگیرد. وقتی اراده نبوی و ولوی به فعل عبد تعلق بگیرد آن وقت انشاء می نماید. من اول اراده می کنم که آب می خواهم، این اراده آب سبب می شود که به عبد بگویم «جئني بماء». نه اینکه اول انشاء می شود و بعد اراده به فعل عبد تعلق می گرد.

این عبارت را مرحوم آقای حاج شیخ اصفهانی اشکال کرده است. ایشان می فرماید: قرآن کریم پر است از احکام انشائیه مثل «اقیموا الصلاة یا کتب علیکم الصیام و …» و حال آنکه بنابر آن چه شما می گویید، احکام انشائیه از خداوند سبحان صادر نشده و همه احکام انشائیه از نفس نبوی و ولوی صادر می شود زیرا « فلا محالة ينقدح في نفسه الشريفة بسببهما الإرادة أو الكراهة الموجبة للإنشاء بعثا أو زجرا ».

این ها در واقع صحبت فهم کفایة است و عرض کردم که می خواهیم ببینیم که کفایه چه می گوید.

سوال، جواب: با عبارت بحث ما تنافی ندارد … اشکال ندارد حکم انشاء ممکن است باشد…. نه ممکن است انشاء بعد باشد و انشاء قبل باشد.

یک مطلبی که در مقام هست این می باشد که ممکن است جناب حاج شیخ این عبارات قرآن را توجیه کنیم. «یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاة» حکم انشائی نیست بلکه همان حکم اقتضائی و شأنی ست ولی بعید می دانم که آخوند ره بخواهد بفرماید که مُنشأ تمام احکام انشائی وجود نازنین خاتم الانبیاء و امیر المومنین علیه السلام باشد. البته یک احتمال دیگر نیز وجود دارد ـ این را می گویم برای اهلش ـ و آن این می باشد که در عبارت «فلا محالة ينقدح في نفسه الشريفة بسببهما الإرادة أو الكراهة الموجبة للإنشاء بعثا أو زجرا» ندارد که پیغمبر جعل می کند، شاید بعث و زجر را خداوند سبحان جعل می کند. یعنی اراده اول در نفس نبوی منقدح می شود بعد این اراده سبب می شود که خداوند سبحان وجوب صلاة را جعل کند. این محتمل است ولی بعید است.

این نکته ای بود در کفایة و ما زمانی که حتی کفایة می گفتیم شاید متوجه نبودیم و در دوره قبل نیز این نکته را فکر نمی کنم متوجه بودیم. این ها در کلام مرحوم استاد و آقای خوئی ره دیگران نیست. تمام کلمات آقای خوئی ره زیر و بالا بکنید این عبارت را ایشان توضیح نداده و فقط در کلمات حاج شیخ ره دیدم، شاید آقا علی قوچانی ره داشته باشد ولی من نگاه نکردم.

خب حکم فعلی چه چیزی شد؟ حکم فعلی این شد که اراده نبوی و اراده ولوی به فعل عبد تعلق گرفته است. اینجا آخوند ره دو کلمه دارد. یک کلمه این است که حکم تا وقتی به مرحله بعث و زجر نرسیده است، عقاب ندارد اگر که امکان دارد ثواب داشته باشد. سر این تفصیل بین ثواب و عقاب چیست؟ دو وجه ذکر کرده اند، یک وجه در فرمایشات مرحوم حاج شیخ است و بعد به آن اشکال کرده، آن وجه این است که وقتی برای این فعل انشائی جعل می شود یعنی مصلحت یا مفسده دارد ولی تا وقتی اراده به آن تعلق نگیرد عقاب ندارد زیرا وجوب اطاعت برای اغراض و اراده مولاست ولی ثواب برای مصلحت و مفسده است. همین قدر که یک مصلحتی را استیفاء کنید یا از مفسده ای اجتناب کنید ثواب دارد.

بعد مرحوم حاج شیخ اشکال کرده. این عبارت «ربما يوجب موافقته‏ استحقاق‏ المثوبة» را اشکال کرده اگر مصلحت را کسی استیفاء کند استحقاق مثوبت یعنی چه! اگر استحقاق مثوبت باشد برای جایی است که مولی امر و اراده داشته باشد. چنانچه کسی بگوید «جلوی خانه شما را آسفالت کردم. حال به من پول بده» خب مولی می گوید «به چه دلیل پول بدم!». می گوید: «مصلحت داشت». مولی: «تا من نگفته باشد و فعل تو منتسب به من نباشد و امتثال امرم نباشد برای چه استحقاق ثواب داشته باشد!»

برای توجیه این عبارت آخوند ره که چطور ممکن است استحقاق ثواب باشد ولی استحقاق عقاب نباشد، یا باید اصل استحقاق ثواب را منکر شویم و بگوییم ثواب استحقاقی نیست و همین طور است. اصلا تعجب می کنم که چه معنی ندارد که یک کسی مولویت خداوند سبحان را بگوید، یعنی خداوند سبحان حق اطاعه دارد، خداوند سبحان مولویت دارد باز آن طرف بگوید که استحقاق ثواب دارد. مگر اینکه کسی بگوید: منافات ندارد، حق دارد ولی حق با پول مثل اینکه وقتی دارید از گرسنگی می میرد حق دارید پول را به زور از صاحبش بگیرد ولی بعد باید پولش را بدهد. خب این که حرف بی ربطی است زیرا اگر حق خداوند سبحان حق با پول باشد، حق با پول را کسی باید قبول کند و فکر نمی کنم که فقهی و متفقهی بگوید که خداوند سبحان حق مولویت دارد، حق اطاعت دارد به شرط پول.

بنابر این عبارت «ربما يوجب موافقته‏ استحقاق‏ المثوبة» ناقص است. بهترین توجیهی که می توان برای این عبارت کرد این است که چون ثواب تفضل است، ممکن است خداوند سبحان یک جایی تفضل بفرماید و ثواب دهد ولو اینکه حکم انشائی باشد کما اینکه ممکن است حکم نباشد و انقیاد باشد. این حرف که می گویند «عبد منقاد مستحق ثواب است» غلط است. عبد مطیع مستحق ثواب نیست چه برسد به عبد منقاد زیرا استحقاق ثواب با مولویت خداوند سبحان تنافی دارد. اگر او وجوب اطاعت دارد به چه دلیل ثواب دهد و اگر وجوب اطاعت ندارد به چه دلیل من گوش دهم و به چه دلیل عقاب نماید. اگر کسی بگوید «وجوب اطاعت مشروط به ثواب است» خب این مما یضحک به الثکلی ست و من تا به امروز ندیدم در کتابی ندیدم از عامه و خاصه یا متکلم و فلاسفه.

و للکلام تتمة و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین   لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی