اصول جلسه ۷۳۵ التجری شنبه ۲۰ آذر ۴۰۰

المقصد السادس الأمارات‏ (الحجج) مباحث القطع الامر الثاني: التجري قبح الفعل المتجري به حرمة الفعل المتجري به

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

شنبه 20/9/1400

جلسه 735

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

مرحوم آخوند یک اشکالی بر استحقاق متجری عقاب را نقل می کند که برخی مثل صاحب منتقی به خاطر همین اشکال قائل شده اند متجری مستحق عقاب نیست. آن اشکال این است که لازمه ی اینکه بگوییم متجری به خاطر قصدی که کرده، مستحق عقاب است این می باشد که عاصی دو عقاب داشته باشد زیرا هم مخالفت کرده و هم قصد مخالفت داشته و حال آنکه کسی نمی گوید: عاصی دو عقاب دارد.

مرحوم آخوند جواب می دهد که عاصی نیز به خاطر قصدی که نموده عقاب می شود نه به خاطر مخالفت. معیار و مناط عقاب در عاصی و متجری یکی ست و هر دو به خاطر هتک و ظلم به مولی و خروج از رسوم عبودیت عقاب می شوند و چون یک هتک از هر دو صادر شده لذا عقاب آنها یکی ست.

مرحوم آقا ضیاء عراقی می فرماید: عاصی یک قصد هتک و مخالفت دارد و این قصد ادامه دارد ادامه دارد تا آخر عصیان. دو قصد نیست بلکه یک قصد از عاصی صادر شده است.

ما به این فرمایش آقاضیاء ره دو اشکال در دوره سابقه عرض کردیم. اشکال اول: اگر متجری یک قصد دارد، عاصی نیز یک قصد دارد ولی قصد عاصی تا آخر عصیان ادامه دارد اما متجری این طور نیست. خب لازمه اش این است که عقاب کسی که پنج دقیقه عصیان کرده با عقاب کسی که یک دقیقه عصیان کرده یکسان باشد. اگر چه یک قصد بیشتر نیست اما اگر یک کسی پنج دقیقه شرب خمر کند و یک کسی بیست ثانیه شرب خمر کند آیا عقاب هر دو یکی ست! اگر یکسان باشد خب کسی که شروع به شرب خمر کرد دیگر لازم نیست ترک شرب خمر کند زیرا می گوید «ما که عصیان و هتک مولی کردیم و عقاب می شویم خب چه فرق می کند بیست ثانیه باشد و یا پنج دقیقه»، در حالی که وقتی این شخص شرب خمر می کند هر لحظه عقل به او می گوید «رها کن» و شارع نیز می فرماید «رها کن» و باید این شخص را نهی از منکر کرد. یا اگر کسی مستقبلا الی القبلة بول می کند، در اینجا آیا تبول الی القبلة، یک حرمت  دارد یا آنکه مثلا ده حرمت دارد؟ در ذهنم این طور هست که مرحوم آقای حکیم می فرماید: حرمت های متعدد است و هر لحظه آن یک حرمت است. در حالی که این، یک تبول است و یک حرمت می باشد. ایشان نقض نموده که اگر یک حرمت است پس اگر کسی رو به قبله تبول کرده لازم نیست از اثناء بر گردد. می گوییم: لازم است بر گردد زیرا استمرار حرمت نیز مبغوض مولی است و باید عبد حرمت را استمرار ندهد. خب در اینجا قصد مستمر است. این یک اشکال.

نقض دومی که کردیم این است که اگر یک کسی قصد گناه کرد و بعضی از مقدمات را اتیان نمود اما توبه کرد یا حتی توبه نکرد مثلا می خواست به خیابان برود و چشم چرانی کند اما گفت «ولش کن» و پشیمان شد اما مجدداً قصد کرد. خب جناب آقاضیاء ره این دو قصد است آیا مستحق دو عقاب است چرا که دو بار قصد کرده و قصد مستمر نیست بلکه یک بار قَصدَ ثم زال فنصرف ثم قصد. این را نمی شود ملتزم شد و این، خلاف وجدان و ارتکاز است.

سوال، جواب: نه، قصد ولو منجر به عمل نشود زیرا قصد متجری که منجر به عمل نمی شود و مثلا آب خورده است.

این دو اشکال را در دوره سابق به مرحوم آقاضیاء کرده ایم ولکن به عقل قاصر فاتر ما اشکال اول به آقاضیاء ره وارد نیست زیرا ممکن است ایشان جواب دهد که قصد معصیت با فعل معصیت فرق می کند. اگر کسی شرب خمر کند، خب شرب خمر یک دقیقه ای غیر شرب خمر بیست ثانیه ای ست و مفسده و عقاب و عذاب آن بیشتر است ولی نمی توان گفت عقاب کسی که اول شب قصد می کند که فردا گناه کند، از عقاب کسی که در نیمه شب قصد می کند که فردا گناه کند، بیشتر است چون این گونه نیست که کسی که از اول شب قصد داشته یک هتک 8 ساعت داشته و کسی که از نیمه شب قصد داشته هتک 4 ساعت داشته، بله اگر خود آن گناه مستمر باشد مثل شرب خمری که یک دقیقه طول می شود در اینجا قصد نیز بیشتر طول می کشد اما اگر یک گناه واحد باشد دیگر قصد از دیشب با قصد از نصف شب با هم فرقی نمی کند و یک هتک از هر دو صادر نشده است.

اما نسبت به نقض دومی که کردیم بعید نیست که بگوییم کسی که دو بار قصد نموده عقابش بیشتر است زیرا کسی که قصد کرد اما انجام نداد اما دو مرتبه قصد کرد دو بار هتک کرده است. منتهی آدم این را با ارتکاز و وجدانش نمی تواند قبول کند. شخصی که هی تصمیم می گیرد ولی انجام نمی دهد، توبه هم نکند …

سوال، جواب: آخوند ره همین را گفت، فعل نمی خواهد اصلا…. فعل چون کاشف از قصد است … ما خودمان ملتزم شدیم و گفتیم اگر روایات نبود خود قصد معصیت هتک مولی ست و مستحق عقاب است …. آخوند ره که به روایات کاری ندارد

سوال، جواب: خود قصد مستحق عقاب است … قصد که حرمت غیری ندارد … فعل متجری به را نمی خواهد … اصلا اشکال همین بود که فعل متجری به غیر اختیاری ست و آخوند ره جواب داد که بر فعل متجری به عقاب نمی شود بلکه بر قصد عقاب می شود … بر مقدمات عقاب نمی شود بلکه بر قصد گناه عقاب می شود، قصد مقدمه، عقاب ندارد اما قصد ذی المقدمه عقاب دارد. ما نیز این را قبول کردیم و اصلا فکر نمی کنم کسی این را منکر شود، کسی که این را منکر شود اصلا عقل ندارد. بله بعد از روایات دیگر استحقاق عقاب نیست اما اینکه کسی بگوید «اگر کسی نیت گناه کرد مستحق عقاب نیست!». اگر خداوند سبحان بفرماید: «به مجرد اینکه کسی نیت گناه کند، او را عقاب می کنم»، باید بگوییم: شما حق نداری که عقاب کنی! این اصلا معنی ندارد!

منتهی حل آن به این است که متجری با عاصی یک قصد بیشتر ندارند زیرا گناه خارجی که عقاب ندارد. به قول آقاضیاء ره، عبد می داند این معصیت است و معتقد المعصیة را انجام دادن عقاب دارد لذا دیگر فرق نمی کند تجری باشد یا عاصی باشد. به همین جهت اگر کسی گفت: «عقاب بر قصد است» یا «عقاب بر قصد متلبس به فعل است»، مقصود فعل خارجی معصیت نیست بلکه مقصود معتقد المعصیة است و همین جوابی که مرحوم آقاضیاء داده، و مقصود آخوند ره نیز هست برای اینکه ثابت کند که عاصی و متجری در عقاب یکسان هستند کافیست.  هذا تمام الکلام فی المقام الثانی. مقام دوم این بود که فعل متجری به قبیح است. مقام اول این بود که متجری مستحق عقاب است.

اما مقام سوم در این است که بعد از آنکه گفتیم فعل متجری به قبیح است آیا حرمت شرعی نیز دارد یا حرمت شرعی ندارد؟ مرحوم آخوند فرموده است که حرمت شرعی ندارد کما اینکه آقاضیاء ره و آقای خوئی ره نیز این چنین فرموده اند.

کسانی که قائل شده اند حرمت شرعی نیز دارد به وجوهی تمسک کرده اند، حال ببینیم این وجوه تمام هست یا تمام نیست.

وجه اول: قاعده ملازمه: کلما حکم العقل بقبحه حکم الشرع بحرمته. هر چیزی را که عقل حکم به قبح آن کند، شارع نیز حکم به حرمت آن چیز کرده است. وقتی قبول کردید فعل متجری به قبیح است به ملازمه ثابت میشود که حرام نیز هست.

اگر کسی در صغری مناقشه کند و بگوید: علم و جهل از وجوه و اعتبارات حسن و قبح نیست. میگوییم: این صحیح نیست و علم و جهل از وجوه و اعتبارات حسن و قبح است. ممکن است فعلی که از جاهل مرکب سر می زند اصلا متصف به قبح نشود، کما اینکه فعلی که از جاهل بسیط سر می زند ممکن است متصف به قبح نشود. قطعا علم و جهل از وجوه محسنة و مقبحه است. حتی ما عرض کردیم اینکه آقای خوئی ره می فرماید: «علم و جهل دخیل در ملاکات نیست زیرا ملاکات از امور تکوینی هستند و علم و جهل در امور تکوینی دخیل نیست» از ایشان عجیب است. آقای خوئی ره در بحث ترتب ـ فعل اهم با مهم مزاحمت دارند ـ آخوند ره می فرماید: «مهم امر ندارد زیرا ترتب را عقلا محال می دانیم ولکن اگر مهم را بیاورد صحیح است زیرا ملاک باقی ست. اگر الآن وارد مسجد شود و مسجد نجس باشد، مکلف باید ازاله نماید اما اگر عصیان کرد و نماز خواند، نمازش صحیح می باشد زیرا ملاک دارد. ملاک این نماز با ملاک نمازی که مزاحم ندارد یکی می باشد»، اما شما اشکال کردید که «از ملاکات که ما خبر نداریم. ما راهی برای کشف ملاکات به غیر از امر نداریم. وقتی امر ساقط شد، چطور می توانیم بفهمیم که ملاک دارد! یا نسبت به قدرت، ما نمی دانیم که این فعل از عاجز نیز ملاک دارد»، یا در باب اجتماع امر و نهی فرمودید: «اگر علم دارد که این خانه برای خود او ست یا اگر چه برای غیر است اما او راضی ست، چنانچه نماز بخواند نمازش صحیح است چرا که نمازش امر و مصلحت دارد اما اگر همین شخص شک دارد که این خانه برای خود او ست یا برای این شخص است، و قاعده ید جاری کند و گفت (من ذی الید هستم، یا این آقا ذی الید است و اجازه می دهد)، چنانچه نماز بخواند و بعد کشف خلاف شود نمازش باطل است زیرا این حرمت و مفسده داشته و نمازش مصلحت نداشته است». پس جناب آقای خوئی ره دیدید، خود شما در اجتماع امر و نهی قائل شدید که علم و جهل شاید در ملاک دخیل باشد.

سوال، جواب: عرض کردم اگر این آقا علم دارد که این خانه برای خود او ست اما بعد کشف شود که علمش صحیح نبوده، در اینجا نمازش صحیح می باشد زیرا حرمت نداشته، وقتی حرمت نداشته پس معلوم نیست مفسده داشته باشد، و وقتی امر داشته یعنی مصلحت داشته است اما اگر همین آقا شک داشت و بعد کشف خلاف شود نمازش باطل است زیرا مشتمل بر مفسده بوده است. خب اینجا که جهل دارد مفسده دارد و آن جا که علم داشته مفسده ندارد. احتمال این را خود آقای خوئی ره می دهد.

از این ها معلوم می شود که خود آقای خوئی ره قبول دارد که علم و جهل شاید دخیل باشد. اصلا اگر یک کسی یقین دارد که محرِم است و نیز یقین دارد نکاح در حال احرام حرام است، چنانچه نکاح کند حرمت ابدی می آورد، یا اگر یقین دارد این زن در عده است و علم دارد ازدواج در عده حرام است، چنانچه ازدواج کند حرمت ابدی می آورد اما اگر جهل دارد که در عده است یا جهل دارد که حرام است یا جهل دارد که محرم است یا جهل دارد که ازدواج در احرام حرام است چنانچه ازدواج کند حرمت ابدی نمی آورد. خب وقتی شما قائلید که احکام تابع مصالح و مفاسد است، آن جایی حرمت ابدی می آورد معلوم می شود که مفسده دارد.

سوال، جواب: نه، کشف خلاف شود حرمت ابدی نمی آورد تا زمانی که دخول نکرده.

در ما نحن فیه، موارد عدیده ای داریم و ما چند مورد را مثال زدیم، اما سر آن این است که ملاکات شرع دست ما نیست و با ملاکات ما فرق می کند. بله ملاکاتی که ما می فهمیم و از امور تکوینی هستند نوعاً علم و جهل، قدرت، تزاحم در آنها دخیل نیست ولی ملاکاتی که در نزد شارع هست با عقل بشر جور در نمی آید، چه بسا اگر ما بفهمیم منکر شویم. این «دین الله لا یصاب بالعقول» و «الدین اذا قیست محقت» و «ابعد شیء من عقول الرجال دین الله» بدین معناست که حتی اگر خداوند سبحان ملاکات را بفرماید باز شما نمی فهمید. اصلا من یکی از ادله اعجاز دین را همین مطلب می دانم. یک کسی که دینی از پیش خود در می آورد معمولا چیزی می گوید که عقل آن را بپسندد. چیزهایی که عقل نپسندد یا باید ـ نستجیر بالله ـ مدعی آن مجنون باشد یا اصلا چنین چیز نمی گوید. واقعا یکی از صبح تا شب امساک دارد اما نیت روزه ندارد، … می گویند: «روزه برای این می باشد که سموم بدن دفع شود و…» ممکن است یکی از حکمت ها این باشد اما اگر فقط بخواهد سموم بدن را دفع کند که دیگر نیازی به نیت نیست. اوایل انقلاب که به دبیرستان می رفتیم، گفتند «روزه سیاسی» گفتیم: روزه سیاسی چیست؟ گفتند: «یعنی غذا نخوری اما آب بخوری». ما هم نادان، یک روز روزه سیاسی گرفتیم، بعد فهمیدم که چقدر احمق بودیم. روزه سیاسی چیست آخر! کسی که می خواهد ده ساعت معده اش استراحت کند چه فرق می کند که این ده ساعت از نه صبح تا نه شب باشد یا از طلوع فجر تا غروب آفتاب باشد! قطعا ملاک آن این ها نیست بله ممکن است بعض الملاک باشد.

آقای خوئی ره معنای اینها این است که احتمال می دهیم که علم و جهل دخیل باشد. عجیب است، بعد از آنکه موارد عدیده ای در شریعت داریم ـ گاهی مواقع خداوند سبحان کامل مغز را می بندد ـ که علم و جهل در آنها دخالت دارد شما چطور به خودتان اجازه دادید که بفرمایید «علم و جهل دخالت ندارد».

سوال، جواب: کلام در این است که عقلا امکان دارد علم و جهل در مصلحت و مفسده دخیل باشند یا خیر؟ اصلا ما کاری با قطع موضوع و قطع طریقی نداریم.

هذا تمام الکلام در صغری.

اما کبری: نسبت به قاعده ملازمه، مرحوم آقای نائینی می فرماید: تارةً حکم عقل در سلسله علل احکام شرعی ست یعنی علت اینکه مثلا شارع شرب خمر را حرام نموده این است که مفسده دارد، حال اگر مفسده را عقل در ظلم به غیر یا غصب کشف کرد، این در سلسله علل احکام می باشد. به چه دلیل می گوییم «در سلسله علل»؟ زیرا مصلحت و مفسده علت جعل وجوب و حرمت است و عقل نیز علت حکم شرعی را در این ظلم یا غصب حدس زده و درک کرده است، لذا این جا ملازمه هست زیرا زمانی که عقل می گوید «این مفسده دارد و مفسده آن خیلی مضر و قوی هست» شارع نیز می گوید که حرام است.

اخری حکم عقل در سلسله معالیل احکام شرعی ست یعنی چون شارع مقدس حکم کرده، عقل با توجه به حکم شارع و در طول شارع حکم می کند مثل اینکه عقل به قبح معصیت و حسن طاعت حکم می کند. این، کاشف از حکم شرعی نیست و در اینجا ملازمه نیست لذا «اطیعوا الله» و «لا تعص الله» امر مولی نیست به خاطر اینکه حکم شرعی باید باشد تا عقل حکم کند.

خب جناب آقای نائینی ره و آقای خوئی چرا اگر حکم عقل در سلسله احکام شرعی باشد باید شارع نیز حکم کند، شما برای این دلیل ذکر نکردید. بله عقل مثلا درک کرد که غصب مفسده دارد و مفسده آن ملزمه است. در اینجا شارع نمی تواند اذن بدهد چرا که اذن در قبح از شارع محال است ولی جعل حرمت به چه دلیل! اگر شارع بفرماید «من اذن در معصیت و کار قبیح نمی دهم ولی حرمت مولوی نیز جعل نمی کند و در مقام جعل ندارم» اشکال دارد! زیرا شارع می فرماید: «به چه دلیل باید جعل حرمت کنم؟ به خاطر اینکه انگیزه شود، خب من به حکم عقل اکتفا کردم». عقل که می گوید «مستحق عقاب است»، می گوید: «قبیح است»، می گوید: «خداوند سبحان نمی تواند اذن به چیزی که مفسده ملزمه دارد بدهد»، خب به چه دلیل ایشان حکم جعل کند! لذا اگر ما دلیل نمی داشتیم که «لا يحل‏ مال‏ امرئ مسلم الا بطيب نفسه» یا «ظلم به غیر، حرام است» و ما بودیم و حکم عقل، از حکم عقل ما نمی توانستیم کشف کنیم که شارع نیز غصب را حرام نموده است.

سوال، جواب: فرض این است که عقل می گوید … لطف که از خداوند سبحان لازم نیست … ما دلیل نداریم که هر جایی که به غرض خداوند سبحان نزدیک تر است باید امر و نهی کند …. خب باشد، نکنند … بله اگر شارع احتیاط را جعل می کند خیلی ها احتیاط می کردند …. اصلا شارع نمی تواند بر خلاف حکم عقل حکمی را جعل کند. ببینید بر خلاف حکم عقل نمی تواند حکم بکند یک مطلب است…

آقای خوئی ره شما منکر وجوب غیری شدید ـ درست هم هست ـ و فرمودید «ولو عقل حکم به وجوب مقدمه می کند ولی شارع اکتفا به حکم عقل نموده»، خب اینجا نیز اکتفا به حکم عقل کرده است. چه فرقی بین این دو هست! چه دلیل بر ملازمه هست. اینهایی که از سابق الایام می گویند «ادله احکام، ادله اربعه: کتاب، سنت، اجماع و عقل»، یک مورد ما سراغ نداریم که عقل دال بر حکم شرعی باشد زیرا همین ملازمه است. آقای مظفر در اصول فقه فرموده «مستقلات عقلیه». خب مستقلات عقلیه ملازم با حکم شرعی نیست. علاوه بر اینکه آقای خوئی ره شما چه دلیلی ذکر کردید، فقط یک کلمه فرموده اید.

این یک کبرایی دارد و آن این است که ـ من قبول ندارم که اینها بحث کلامی ست زیرا بار ها عرض کردم که کلام، اخلاق حتی سیاست را باید مرجع تقلید اعلم نظر بدهد. او می تواند بفهمد که اینها شرعی هست یا شرعی نیست. یعنی چه که کسی که فقیه نیست کلام بگوید. او حق ندارد کلام، فلسفه و … را بگوید. ولی یک چیز هایی هست که آنها اساس فقه است و باید در اصول مطرح شومد. یکی از آنها همین ست که ـ  هر جایی مصلحت یا مفسده باشد آیا بر شارع لازم ست که حکم کند ولو عقل حکم کند یا لازم نیست؟ می گویند: «سنت عبارت است از فعل، قول و تقریر معصوم سلام الله علیهم اجمعین.» اما ما گفتیم: سنت فقط عبارت است از قول معصوم علیهم السلام. اگر بنده در مرأی و منظر امام معصوم علیه السلام وضو می گیرم و وضو من اشتباه باشد، امام علیه السلام باید بفرماید که وضو من اشتباه است و اگر نفرمود به دین معناست که وضو من صحیح است! عرض کردم این بحث کلامی ست البته نه به این معنی که جای آن در اصول نیست. هر چیزی که به دین مربوط شود مربوط به فقیه است.

سوال، جواب: چه دلیلی داریم … این باید بحث شود و ما قبول نکردیم. به همین جهت عرض کردیم که سیره حجت نیست.

فعل امام علیه السلام نیز این گونه است. اگر امام علیه السلام در جایی نماز را دو رکعتی بخواند بر ما حجت نیست زیرا لعل تقیه فرموده باشد، شاید یک نکته و مصلحتی باشد. این همه خود فقها فرموده اند «قضیةٌ فی واقعة لذا نمی توانیم تعدی کنیم» خب شاید این نیز قضیةٌ فی واقعة. بله یک وقت هست امام صادق علیه السلام وضو پیغمبر صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمیعن را نقل می فرماید، یا نماز می خواند و می فرماید «هکذا تصلون» اما اگر در حالی که داریم رد می شویم می بینیم که امام صادق علیه السلام در وضو، دست مبارک را بر عکس شست دیگر نمی توانیم بگوییم که فعل امام علیه السلام حجت است، لعل این تقیه ای باشد یا جهت دیگری داشته است.

سوال، جواب: شاید امام علیه السلام دیده اگر به این شخص حکم شرعی را بفرماید، شیعه را لو می دهد یا دیده که اگر به او بگوید چه بسا رد بر امام علیه السلام کند.

عرض کردم این نکته مهم است که تا چقدر بر امام علیه السلام بیان احکام شرعی مردم لازم است. چرا شما تفصیل می دهید! اگر امام صادق علیه السلام می داند که من در خانه این گونه وضو می گیرم، آیا بر ایشان لازم است وقتی من به محضرشان مشرف شدم به من گوش زد کنند و بفرمایند: «وضویی که در خانه می گیری اشتباه ست»؟ خیر، خب چه فرقی می کند که من در مرأی و منظر ایشان وضو بگیرم یا در خانه وضو بگیرم!

همان طور که عرض کردم اینها نواقص مباحث اصولی ست. همین ملازمه، که شارع مقدس تا چه حد وظیفه دارد احکام جعل نماید. اینها را باید ما واضح کنیم.

اگر کسی بگوید: اینکه حضرت صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمیعن فرمود «ما من شي‏ء يقربكم‏ إلى‏ الجنة و يبعدكم عن النار الا و قد أمرتكم به و ما من شي‏ء يقربكم إلى النار و يبعدكم عن الجنة الا و قد نهيتكم عنه» چیست؟ می گوییم: اینکه ملازمه نیست، شما می گویید که کلما حکم العقل بقبحه حکم الشرع بحرمته.

اگر بگویید: مقصود ما همین است. می گوییم: «ما من شي‏ء يقربكم‏ إلى‏ الجنة و يبعدكم عن النار الا و قد أمرتكم به» بدین معنی ست که حجت برای او تمام است ولو اینکه عقل آنرا بگوید. خب اگر این طور نباشد معصیت، انسان را از بهشت دور می کند و به جهنم نزدید می کند در حالی که خداوند سبحان نهی از معصیت نکرده است. پس مقصود این روایت این است که هر چه لازم بوده من به شما گفته ام و قطعا مقصود این نیست که الآن گفته ام زیرا خیلی از احکام را حضرت صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمیعن  نفرموده و در نزد ائمه علیهم السلام به ودیعه گذاشته اند. شاید این را نیز در نزد امام زمان سلام الله علیه به ودیعه گذاشته باشد.

یا در سیره عقلا، الآن یک چیز را در سیره عقلا صحیح می دانند. خب در اینجا امام علیه السلام نسبت به آن امر نفرموده، بلکه ردع نکرده اند. اینکه ردع نفرموده بدین معنی ست که راضی هستم. امر نیاز به ابراز دارد. خب جناب آقای خوئی ره چطور در سیره عقلا شما قبول دارید که امر و نهی صادر نشده بلکه از عدم ردع کشف امضاء می کنیم، خب در اینجا نیز از همین حکم عقل کشف می کنیم که شارع به این فعل راضی نیست اما اینکه حرمت شرعی جعل کرده باشد اول کلام است.

و للکلام تتمة و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین   لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی