۱- تقدیم امورآرشیو دروس حوزویاصولالمقصد السادس الأمارات‏مباحث الظن

اصول جلسه ۷۹۲ امكان التعبد بالامارة دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۴۰۱

دوشنبه 19/2/1401

جلسه 792

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

مباحث امروز:

امکان تعبد بالظن

تتمه بیان مرحوم آقای خوئی در جمع حکم ظاهری و واقعی «توضیحات مبدا و منتهی»

جمع آقای صدر در حکم ظاهری و واقعی «توضیح مقدمه اولی در کلام ایشان و اشکال بر آن»

 

با عرض تسلیت به محضر ولی نعمه جهان هستی مولانا بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء به مناسبت سالروز تخریب قبور مظلوم ائمه بقیع سلام الله علیهم اجمعین به دست شرار خلق و اشقیای در این زمان، معاندین و مخالفین و ملحدین و مبغضین لصاحة مقدس ائمه هداة المهدیین و رسول خدا صلی الله علیه و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین. از سابق الایام در خاطرم هست که همیشه سالروز تخریب ائمه بقیع سلام الله علیهم اجمعین حوزه علمیه قم تعطیل می شد، شاید تمام حوزه ها تعطیل می شد. الآن متاسفانه کملین رفته اند ولی امیدواریم اساتید به پاس احترام به منجی عالم بشریت مهدی فاطمه عج الله تعالی فرجه الشریف فردا را إن شاء الله تعطیل کنند و اگر برخی درس گفتند، طلبه ها به درس نروند و به بزرگداشت امروز درس ها را تعطیل کنند.

کلام در این بود که اگر شارع ظن را حجت قرار دهد محذور لازم می آید، اسم آن را جمع بین حکم ظاهری و حکم واقعی گذاشته بودند. أتقن الطریق برای جمع و توجیه امکان حجیت ظن و دفع محاذیر، طریقی ست که مرحوم آقای خوئی ارائه داده است. هم أتقن الطرق است و هم أسهل الطرق است. هم فهم آن راحت است و هم بهتر از این جمع امکان ندارد کسی در عالم خالق ادعا کند. یک مختصری توضیحات لازم دارد که آنها را هم عرض کردیم. آن جمعی ست که هم خیلی راحت و هم خیلی متین و متقن.

فرمایش ایشان ره این بود که احکام بما اینکه اعتباریات محض هستند، بین اینها محذوری پیش نمی آید. در آنها اجتماع مثلین و نقیضین و ضدین نیست. محذور یا در مبدأ است یا در منتهی. دیروز مبدأ را عرض کردیم. منتهی را نیز عرض کردیم که وقتی حکم ظاهری جعل می شود، مولی نسبت به حکم واقعی غرض ندارد، منتهی ندارد. اگر حکم واقعی واصل شود دیگر نوبت به حکم ظاهری نمی رسد. در ظرفی که شارع حکم ظاهری جعل کرده، حکم واقعی غرض ندارد.

عرض شد ممکن است کسی اشکال کند که این صلاة جمعه که فی علم الله حرام است و در زمان غیبت مفسده ملزمه غالبه دارد آیا در صورت جهل مکلف این حرمت هست؟ بله هست و حرمت را جعل فرموده. آیا این صلاة جمعه در آن ظرف مفسده هم دارد؟ بله دارد. آیا مفسده آن به همان درجه مفسده ملزمه غالبه در حالت علم است؟ بله، چه بسا ممکن است افسد باشد.

خب سوال این است که با وجود اینها چرا غرض ندارد؟ در صورت علم مکلف، در صورت وصول حرمت به مکلف مولی غرض دارد ولی در صورت جهل غرض ندارد، این به چه دلیل؟ جواب این بود که اولا: ما عرض کردیم عقلا بر مولی لازم نیست هر جایی که ملاک باشد، حکم جعل کند و غرض داشته باشد. امکان دارد یک جایی مفسده ملزمه غالبه باشد ولی مع ذلک شارع مقدس حکم جعل ننماید و از آن بگذرد. جعل حکم حق مولی ست نه الزام بر مولی. الزام بر مولی نیست بلکه لطف است. اینکه بعضی از بزرگان فرموده اند لطف واجب است از باب احترام به ذات حضرت حق است و الا یعنی چه که لطف هست و واجب است. اگر لطف است دیگر وجوب ندارد و اگر وجوب دارد دیگر لطف نیست و وظیفه است. پس لطف هست و وظیفه نیست، چه بسا ممکن است اینکه حکم جعل نکند، لطفش بیشتر باشد و احسان بر عباد باشد، کرامت خداوند سبحان باشد.

ثانیاً: اینکه لو فرض هر جایی که مفسده ملزمه غالبه باشد، باید شارع حکم جعل کند کما اینکه مشی مرحوم آقای خوئی این طور است ولو اینکه ایشان یک جاهایی قبول می کند. مشی ایشان این است که هر جایی که ملاک باشد کشف حکم می کنیم و هر جایی که حکم باشد کشف ملاک می کنیم. حکم و ملاک با یکدیگر متلازمین هستند. در صورت جهل شارع مقدس می بیند اگر بیاید و حکم جعل کند، مکلف به زحمت می افتد و باید احتیاط کند و احتیاط کردن موجب تمرد از دین می شود، موجب می شود که عباد همان تکالیف معلوم را انجام ندهند و از قبیل «کم من أکلة منعت أکلاتٍ» می شود. لذا کسر و انکسار می کند و می بیند در مجموع به کمال عبد ضرر می رساند، به اطاعت و بندگی ضرر می رساند. اسم این را ما گذاشتیم مصلحت تسهیل. شارع می گوید نسبت به این من غرض ندارد. وقتی غرض نداشت در آن حکم واقعی تنافی نیست و غرض در حکم ظاهری ست و اینکه می خواهد عبد مطلق العنان باشد رفع ما لا یعلمون، کل شیء لک حلال، الناس فی سعة ما لم یعلمون. این چه اشکال دارد! البته این جمله ای که عرض کردم کار فقیه نیست. فقیه نمی تواند بگوید حالا اگر ما این کار را انجام دهیم مردم از دین فرار می کند. چون مردم از دین فرار می کنند پس یک خورده ما اینجا شل بگیریم. تشخیص آن با  حجت خدا و امام معصوم علیه السلام است. اینکه می گویند «اجتهاد پویا. شرایط زمان و مکان» درست نیست و وهم محض است. اینها به علت عدم تعمق و تسلط بر فقه و مبانی اصول است زیرا اگر شرایط زمان و مکان بدین معناست که اضطرار پیش می آید، حرج پیش می آید، ضرر پیش می آید خب اینها که شرایط زمان و مکان ندارد و با الفاظ بازی کردن است. از سابق الایام گفته اند که احکام در صورت ضرر نیست، در صورت حرج نیست، در صورت اضطرار نیست، در صورت اکراه نیست. تشخیص این عناوین و تطبیق این عناوین هم به دست خود عرف است. اینکه به دست عرف هست بدین معنا نیست که مفهومش را … مفهومش عرفی ست اما مجتهد باید تبیین کند، ولکن تطبیق و تشخیصش به دست مکلف است. اگر مقصود این است، خب دیگر زمان و مکان ندارد. اما مقصود این است که ما از خودمان یک عنوان دیگری غیر از این عنوان درست کنیم، خب چنین امری در شریعت وجود ندارد. بله یک جاهایی اهم است، من الی یومنا هذا به عقلم نرسیده و ظاهرا هم تا قیامت به عقلم نخواهد رسید که یک چیزی اهم از کیان تشیع باشد. امروز بگوییم اسلام در خطر است، ما از مبانی تشیع کوتاه بیایم برای حفظ اسلام، این غلط است. ما اصلا اسلامی غیر از تشیع نداریم. ان الدین عند الله الاسلام، اسلام همین تشیع است. اسلام فرمایشات امام صادق علیه السلام است. یعنی چه اسلام در خطر است!؟ حتی امیر المومنین سلام الله علیه که در خانه نشست، اگر پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین با بعضی از منافقین و بعضی از مبغضین خود و اهل البیت ازدواج کرد و با آنها با سیف بر خورد نکرد، به خاطر حفظ شیعه بود، به خاطر حفظ امیر المومنین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها بود، به خاطر حفظ کیان شیعه بود. ما اصلا غیر از شیعه اسلامی نداریم، اسلام یعنی چه!؟ بله یک احکام ظاهری هست. آن احکام ظاهری برای غیر شیعه است کما اینکه ممکن است اصل کتاب باشد و یک احکام ظاهری داشته باشد. این حرف مسلم است که خلاف شریعت می باشد. تشخیص اینکه یک چیزی اهم است خیلی مشکل می باشد مثل اینکه همان طور که عرض یک جایی کیان تشیع در خطر باشد نه اینکه جان یک شیعه در خطر باشد، کیان مذهب در خطر باشد. این حرف های غلطی که امام زمان سلام الله علیه فدای قرآن می شود، امام حسین فدای قرآن می شود … کجا امام حسین علیه السلام فدای قرآن شده !؟ امام حسین علیه السلام فدای دین شده، چون مراد از کتاب الله در «إني تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتي» دین که نیست چون اگر مراد دین باشد عترت لغو می شود. مقصود از کتاب الله یعنی همین قرآن کریم است، همین قرآن منزل. بله احترام آن واجب است و اگر کسی نستجیر بالله کوچکترین هتکی کند، دمار از روزگارش در می آوریم. تمام اینها به جای خود اما اینکه می گویند امام حسین علیه السلام فدای نماز شد، فدای قرآن شد درست نیست. کجا امام حسین علیه السلام نماز و قرآن شده! حضرت زهرا سلام الله علیها عرض کرد من بروم ولی دین از بین نرود. اصلا توحید بدون ولایت امیر المومنین توحید نیست بلکه آن شرک است زیرا نسبت به «کلمة لا اله الا الله حصنی» فرمود سلام الله علیه «بشروطها و انا من شروطها». امروز واقعا در این دوران مظلومیت شیعه در دنیا، غربت امام زمان سلام الله علیه از مسلّمات است که هر کس شبهه کند، شبهه در مقابل أبده بدیهیات کرده این است که باید ما از کیان تشیع دفاع کنیم. وظیفه حوزه های علمیه حفظ شیعه و حفظ امام زمان علیه السلام است. هر کس وظیفه ای غیر حفظ شیعه و حفظ امام زمان سلام الله علیه، وظیفه ای برای حوزه های علمیه تعیین کند به نظر من اشتباه است. نه به نظر من اشتباه است بلکه به نظر یهودی ها هم اشتباه است. بله ممکن است حفظ کیان تشیع در این باشد که در درس و فقه و اصول در حوزه های شیعه باشد، این در واقع حفظ تشیع است. تشخیص این امر هم به عهده علمای بزرگ می باشد. تشخیص اینکه چه چیزی که اهم است، خیلی مشکل می باشد. خدا رحمت کند مرحوم شیخنا الاستاذ می فرمود اگر  یک کسی دارد از بین می رود، نمی توان کلیه کسی را به او دارد.  سوال: آقا حفظ نفس محترمه؟ جواب: بله، شاید خداوند سبحان ملاک حرمت در آوردن کلیه را اهم بداند، ما چه می دانیم. ما از مسلمات مذهب به خاطر یک چیزی هایی که خود ما برای آن اهمیت قائل شدیم … حتی ایشان می فرمود کسی اگر مرده و حفظ حیات یک حی متوقف بر تشریح این میت است، ما حق نداریم تشریح کنیم. یک جاهای خاصی که همان طور که عرض کردم باید به نحو باشد که حفظ کیان تشیع در آن باشد. کیان تشیع هم نه اینکه ما یک معیار هایی برای شیعه قرار دهیم و بعد … نه آن شیعه ای که ائمه علیهم السلام برایشان وظیفه تعیین فرموده اند، همه را مو به مو بیان نموده اند. جا برای شبهه نیست.

ما چه می دانیم، اگر چه این خمر مفسده ملزمه دارد ولکن شارع مقدس بنابر علم ای که دارد، بنابر حکمت بالغه ای که دارد تشخیص داده اینجا باید تسهیل علی العباد شود. من یک وقتی شاید سی سال پیش به مرحوم استاد عرض می کردم که مثلا یک آقایی هست که صد میلیون بدهکار شده، اگر به او بگویید صد میلیون نمی دهد ولی اگر بگویید بیست میلیون می دهد. ما به خاطر اینکه بیست میلیون از ملک حضرت را اخذ کنیم، به این شخص بگوییم که بیست میلیون باید بدهی. ایشان می فرمود ما چه حقی داریم که این طور بگوییم، و حق هم با ایشان است که ما چه حقی داریم! باید بگوییم صد میلیون بدهکاری، خواستی بده نخواستی نده.

اگر قرار بوده دینی غیر از شیعه ارزش داشته باشد، اگر قرار بود اعظمت مسلمان ها این قدر ارزش داشته باشد، خداوند سبحان امیر المومنین علیه السلام را تعیین نمی کرد چون یا نستجیر بالله باید بگویید که خداوند سبحان نمی دانست دنیا زیر بار امیر المومنین علیه السلام نمی رود که در این صورت کافر می شوید و یا باید بگویید می دانست. پیغمبر خدا می فرمود که من با حاکم کاری ندارد. مسلم است که اعظمت مسلمانان ها خیلی … به حسب ظاهر. چرا؟ ما چه می دانیم ولو بلغ ما بلغ. اگر قرار بود این چنین چیزی که مشروعیت داشته باشد و در نزد خداوند سبحان ارزش داشته باشد، اصلا غدیر رخ نمی داند زیرا به حسب ظاهر این طور که بعضی می گویند، زبانم لال زبانم لال مشکل از خداوند سبحان شروع شده. بله وظائف در زمان غیبت مسلم است و تعیین شده. هر جایی که فرموده اند ما کاری باید انجام دهید، تکالیف مشخص است و فکر نمی کنم کسی بگوید من نمی دانم تکلیفم چیست.

پس مولی غرض ندارد. بنابر مسلک ما و عرض ما، اصلا احتیاجی به این حرف ها نیست، اما اگر کسی مثل آقای خوئی ره قائل باشد که هر جا ملاک هست، حکم نیز باید باشد، خب اینجا غرض ندارد. پس دیگر چه محذوری در جمع حکم ظاهری و واقعی هست! اصلا محذوری نیست.

منتهی یک کلمه را به آقای خوئی ره از سابق الایام عرض می کردیم که شما به آقای آخوند ره شکال کردیم و آن این بود که  جناب آقای خوئی ره شما به مرحوم آخوند اشکال می کردید که اراده مولی به عبد تعلق نمی گیرد زیرا یا منجر به جبر می شود، اگر اراده خداوند سبحان باشد و اگر مولی غیر قادر باشد منجر به این می شود که اراده به فعل غیر مقدور تعلق گرفته باشد. خب جناب آقای خوئی ره همین منتهایی که شما قبول دارید امر تکوینی ست ـ خود شما فرمودید مبدأ و منتهی امر تکوینی ـ ، اینکه مولی غرضش این است و می خواهد من نماز بخوانم به چه معناست؟ اسم این را، مرحوم آقای آخوند و آقاضیاء ره اراده تشریعی گذاشته اند. اگر کسی قائل باشد که اراده تشریعی خداوند سبحان به فعل عبد تعلق می گیرد، نه منجر به جبر می شود، نه کفر می شود و… و هیچ کس هم در عالم این را منکر نیست حتی آقای خوئی ره که به آخوند ره اعتراض کرده، من حیث لا شعر قائل شده است. آن چه که در فرمایشات آخوند ره کار را خراب کرده، آن چه آخوند ره را گرفتار کرده، آن چه آخوند ره را به وادی موهومات کشانده این است که الممکن ما لم یجب لم یوجد را تسری و توسعه داده حتی به اراده و افعال اختیاری. اگر گفتیم افعال اختیاری انسان، اراده و اختیار انسان یک فعل ممکن است و این ممکن تحت قاعده الشیء ما لم یجب لم یوجد هست و علت تامه اراده عبد، اراده تکوینیه خداوند سبحان است منجر به کفر می شود چنانچه تا آخر برود. اگر مثل آخوند ره بگوید قلم به اینجا رسید و سر بشکست، خب منجر به موهومات و چرت و پرت می شود. اما تعلق اراده تشریعی به فعل عبد را جناب آقای خوئی ره، شما هم قائل هستید. آقای خوئی ره شما به آخوند اشکال می کنید که دو اراده وجود ندارد، یکی اراده تشریعی و یکی اراده تکوینی، با الفاظ بازی نکنید. اگر اراده مولی به فعل عبد تعلق بگیرد، جبر می شود. خب جناب آقای خوئی ره این چیز هایی که شما می فرمایید را قبول می کنیم اما شما این که مولی می خواهد و غرض را دارد را معنی بفرما و بگویید به چه معناست؟ به همین جهت این فرمایشات آقای خوئی ره تام و تمام است. این نقض و تهافت در فرمایش آقای خوئیره هست ولی تام و تمام است.

آقای صدر می فرماید صحیح در جمع حکم واقعی و ظاهری طریقی ست که من اراده می دهم. سه مقدمه در این تقریراتی که از ایشان نوشته شده، بیان شده. عرض کردم اگر کسی در این فکر هست که جوابی اکمل و اتقن از جواب آقای خوئی ره بیاورد، باید داخل بیابان برود تا اجلش فرا برسد. یکی از آن سه مقدمه این است که تارةً وقتی برای انسان ـ حتی نسبت به اراده تکوینی ـ یک فعلی اهمیت دارد، غرضش بر این است که این فعل انجام شود. یک وقت آنرا می شناسد و در خارج مشخص می باشد مثلا غرضش اکرام زید و زید هم در خارج معلوم است، خب اکرامش می کند و این مشکلی ندارد، اما یک وقت آن در خارج مشخص نیست و مشکوک است و در یک دایره وسیعی مردد می باشد. آنجا نگاه می کند به آن اهمیتی که واقع برایش دارد. اگر اهمیتی که واقعی دارد، به درجه ای ست که به هیچ قیمتی راضی به ترک آن نمی شود، نمی خواهد تفویت شود، در این صورت اراده که دارد، فاعلیت اراده، محرکیت اراده اقتضاء می کند که تمام افراد مشکوک را انجام دهد مثلا این آقا یک رفیقی دارد که پدرش می خواهد وارد این شهر شود و این آن را نمی شناسد و نیز معلوم نیست شب اول ماه رمضان بیاید یا شب دوم و … و معلوم نیست از کدام دروازه وارد شود. اگر احسان و اطعام این شخص به گونه ای ست که به هیچ قیمتی راضی به ترک احسان و اطعام نمی شود، باید بگوید کل ورودی ها شهر، کل سی شب ماه مبارک همه را اکرام کنید تا آن از دست نرود. منتهی ایشان می فرماید غرض متعدد نمی شود، اراده متعدد نمی شود بلکه یک اراده هست و یک غرض. فاعلیت این غرض، محرکیت این غرض توسعه پیدا می کند و در دایره وسیعی هست. یک اراده دارد، یک غرض دارد و آن اراده احسان و اطعام پدر رفیقش است اما محرکیت آن توسعه پیدا کرده. این در افعال تکوینی ست. نسبت به افراد تشریعی نیز این گونه است. اگر خداوند سبحان می بیند که به هیچ قیمتی نباید شرب خمر در خارج محقق شود، جعل حکم ظاهری می کند. در واقع این، اراده متعدد نیست، غرض متعدد نیست. غرض واحد است، اراده واحد است منتهی محرکیت این غرض و فاعلیت این غرض و اراده توسعه پیدا می کند.

ان قلت: خلاصه این ده نفری که اکرام می کند، این ده مایعی که ترک می کند، این ده فعلی که احتیاطا می آورد آیا فعل اختیاری ست یا فعل اختیاری نیست؟ اگر بگویید اختیاری نیست که بدون فکر حرف زدید و اگر بگویید که فعل اختیاری ست، خب فعل اختیاری را باید اراده کند. فعل اختیاری بدون سلطنت و اراده نمی شود.

ایشان می فرماید قلت: اگر مقصود از فعل اختیاری یعنی این، حرکت جبری نیست اما اگر مقصود این است که غرض دارد و اراده دارد و شوق دارد و … ما اینها را قبول نداریم.

استاد: نمی دانم چرا آقای صدر محرکیت اراده و فاعلیت غرض را … آقای صدر این الفاظ مگر هنر است تا شما آورده اید! خدا رحمت کند آقای تبریزی ره در اشکال به آخوند ره ـ قبل از آقای تبریزی ره قطعا آقای خوئی ره فرموده، قبل از ایشان هم قطعا فرموده اند ـ می فرمود اینکه می گویند اراده شوق مؤکد مستبع عضلات است، حرف سست و غیر منطقی ست زیرا چه بسا افعالی را انسان اراده می کند در حالی که اصلا شوق ندارد بلکه اصلا بغض دارد. ایشان مثال می زد به اینکه الآن یک کسی فلج است، خدایی نکرده قطع نخاع است. این شخص اصلا این زندگی را دوست ندارد حتی یک ثانیه از این زندگی را دوست ندارد. حاضر است ده مرتبه زیر غلتک برود اما اصلا این زندگی را نداشته باشد. بهشت را هم نمی خواهد منتهی فقط از خوف جهنم قرص می خورد و غذا می خورد و …، خب این شخص شوق به چه چیزی دارد؟ می گویند: شوق به بهشت. می گوییم شوقی نیست. می گویند شوق نرفتن به جهنم. می گوییم خوف که شوق نیست. این شخص فقط از حکم خداوند سبحان …

حال اگر کسی بگوید اسم این را شوق می گذاریم می گوییم واقعا کسی که این حرف را بگوید مشکل دارد. مثل اینکه می گوییم فعل اختیاری مرجح نمی خواهد. الآن دو قرص نان اینجا هست. دست را دراز می کنم نان سمت را راستی را بر می دارم، اما می گویند این حرف درست نیست، یک فعل و انفعالاتی در درون تو انجام می شود که خودت هم متوجه نمی شود. خب اینها مثل این می ماند که کسی می گفت این جا وسط دنیا ست، اگر قبول نداری قدم کن. این در واقع لجاجت است. این مثل حرف آقای صدر است که می گوید اینجا اراده متعدد نیست بلکه محرکیت اراده متعدد است.

بله شوق نیست، حب به یک چیزی است، غرض به یک چیزی است اما واقعا اراده متعدد است، اراده غیری. اراده اکرام زید منجر شده به اینکه ارادات غیریه متعدد پیدا شود. جناب آقای صدر شما خواستید جواب این اشکال را بدهید اما نتوانستید.

ان قلت: خلاصه افرادی که ترک می کند برای حفظ غرض، آیا ارادی هست یا ارادی نیست؟ قلت: اگر مقصود از ارادی، جبری ست، بله فعل جبری نیست اما شوق ندارد. کسی اصلا صحبت شوق نکرده، صحبت غرض نکرده. شما هم بگو اینجا اراده غیریه متعدد می شود. اگر بگویند بیا و فقط همین محرکیت اراده و فاعلیت اراده را توضیح بده، می گوییم من بلد نیستم زیرا فاعلیت اراده یعنی چه؟ یعنی اراده های دیگری موجود می شوند، خب این همان اراده غیریه است. تازه آن شوق هم، اگر یک کسی مثل آخوند ره بخواهد توجیه کند و بگوید کسی که می خواهند پایش را قطع کنند اما اجازه می دهد، از خوف و از عشق نرفتن به جهنم است، خب اینجا هم توجیه می کند که آقای صدر به آن هزار نفر عشق دارد و این عشق به خاطر … این هم عشق غیری دارد. بله اینکه اراده شوق اکید است …، شاید بگوید مراد ما از شوق همان حمله نفس است. وقتی که الفاظ را قرار باشد توجیه کنیم … اما آنچه مسلم است این می باشد که در واقع یک محبوب بالذات بیشتر نیست و اینها به خاطر حفظ آن است، حال اسم آن را بگذارید محرکیت اراده، یا فاعلیت غرض … اینها خیلی مهم نیست.

مقدمه دومی که ایشان بیان می فرماید این است که ایشان می فرماید ما سه تزاحم داریم، یک تزاحم ملاکی  و یک تزاحم امتثالی و یک تزاحم حفظی. تزاحم ملاکی یعنی در یک فعلی انسان می بیند که هم مصلحت هست و هم مفسده. هر دو نمی تواند تاثیر در حکم بگذارد زیرا وجوب مصلحت ملزمه غالبه می خواهد، حرمت مفسده ملزمه غالبه می خواهد. یکی از اینها قطعا مغلوب است. تشخیص این تزاحم در ملاکات به ید مولی ست و کاری با عبد ندارد.

یک تزاحم امتثالی ست. تزاحم امتثالی یعنی نماز مصلحت ملزمه دارد، ازاله نجاست مصلحت ملزمه دارد. دو فعل و دو مصلحت وجود دارد. فی حد نفسه بین آنها هیچ تنافی ای وجود دارد اما عبد است که قدرت بر امتثال ندارد. در جای خودش ضوابط و معیارهای تزاحم امتثالی گفته شده و ما هم عرض کردیم.

صورت سوم، تزاحم حفظی ست. تزاحم حفظی یعنی الآن خمر مفسده دارد، مثلا آب مصلحت دارد. من الآن نمی دانم این مایع خمر است یا این مایع آب است. اگر می دانستم فی حد نفسه قدرت بر امتثال داشتم، اگر خمر بود ترک می کردم و اگر آب بود شرب می کردم. تزاحمی ملاکی نیز نیست زیرا اگر خمر باشد فقط و فقط مفسده دارد و اگر آب باشد فقط و فقط مصلحت دارد. فقط در حالت جهل و شک من نمی توانم حفظ کنم. این می شود تزاحم حفظی یعنی حفظ ملاک خمر، در صورتی که خمر باشد و حفظ ملاک آب، در صورتی که آب باشد در حالت جهل و شک برای عبد ممکن و مقدور نیست. این جمع بین حکم ظاهری و واقعی و حجیت امارات و … وارد سیستم تزاحم حفظی می شود.

و للکلام تتمة ان شاء الله فردا. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا