الخیارات جلسه ۲۳۵ خیار العیب یکشنبه ۱۶ آبان ۴۰۰

مسألة يسقط الردّ و الأرش معاً بأُمور: و منها: ثبوت أحد مانعي الردّ في المعيب

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

جلسه 2۳۵ (یکشنبه ۱۶/۸/۱۴۰۰)

کلام در مسقطات خیار عیب بود. بعضی چیزها هم ارش را ساقط می کند و هم رد را.

یکی از آنها را مرحوم شیخ اعظم ره می فرماید این است که «ثبوت أحد مانعي الردّ في المعيب الذي لا يجوز أخذ الأرش فيه لأجل الربا.»

چهارتا مسقط رد داشتیم؛ یکی تصرف در مبیع معیب. یکی حدوث عیب در مبیع معیب. یکی هم اسقاط و یکی هم شرط سقوط.

خب آن شرط سقوط و اسقاط را مرحوم شیخ ره اینجا ذکر نکرده. به قول مرحوم صاحب هدایة الطالب به خاطر این که آن دوتا اصلا مقتضی خیار را از بین می برد. ولی آن تصرف و آن حدوث عیب، مانع از خیار است.

اگر یک جایی گرفتن ارش، موجب بشود که ربا لازم بیاید، مثلا دوتا مکیل و موزون هم جنس فروخته، آنجا گفتیم که ارش نمی تواند بگیرد چون وقتی معلوم شد که این گندم، معیب است اشکال کردند که ارش گرفتن موجب می شود که ربا لازم بیاید. حالا در اینجا این شخص، گندم را فروخته و مشتری تصرف کرد در آن مثلا آرد کرد، بعد که تصرف کرد، دید که این گندم عیب دارد. دیگر حق ندارد که رد بکند به خاطر این که در واقع اینجا خودش اقدام کرده بر معاوضه و تصرف هم کرده. لذا نه حق رد دارد و نه حق دارد ارش بگیرد. اگر ارش بگیرد، ربا لازم می آید و اگر رد بخواهد بکند، تصرف کرده.

مورد دوم جایی است که این گندمی را که خریده، برده جایی گذاشته که رطوبت کشیده و دیگر این گندم مثلا به درد بذر نمی خورد. پس یک عیبی سابقا داشته و یک عیبی هم در دست مشتری ایجاد شده. اینجا هم می فرماید هم ارش ساقط می شود چون ربا لازم می آید و هم رد ساقط می شود به خاطر عیب حادث.

مرحوم آقای ایروانی ره اینجا یک اشکالی کرد که آن تصرفی مانع از رد است که کنارش ارش باشد. اما آن تصرفی که کنارش ارش نیست، آن تصرف، مانع از رد نیست. چه اشکال دارد جناب شیخ؟ ما می گوییم رد می کند.

ان قلت: خب این تصرف کرده!

قلت: تصرف کرده باشد. آن صحیحه ای که تصرف را مانع از رد دانست در باب 16 از ابواب الخیار این بود که إِنْ‌ كَانَ‌ الشَّيْ‌ءُ‌ قَائِماً بِعَيْنِهِ‌ رَدَّهُ‌ عَلَى صَاحِبِهِ‌ وَ أَخَذَ الثَّمَنَ‌ وَ إِنْ‌ كَانَ‌ الثَّوْبُ‌ قَدْ قُطِعَ‌ أَوْ خِيطَ أَوْ صُبِغَ‌ يَرْجِعُ‌ بِنُقْصَانِ‌ الْعَيْبِ‌ . مرحوم آقای ایروانی ره فرموده که این دوتا حکم جداگانه و مستقل است؛ یکی این که اگر تصرف کردی رد نکن و یکی این که اگر تصرف کردی ارش بگیر. اینجا ارش نمی تواند بگیرد چون ربا لازم می آید. ولی چرا نتواند ارش بگیرد؟

ما دیروز عرض کردیم که حق با شیخ ره است چون درست است که دوتا حکم مستقل است ولی این دوتا حکم مستقل، در یک موضوعی است که قابل ارش است. روایت این بود:

فِي الرَّجُلِ‌ يَشْتَرِي الثَّوْبَ‌ أَوِ الْمَتَاعَ‌ فَيَجِدُ فِيهِ‌ عَيْباً فَقَالَ‌ إِنْ‌ كَانَ‌ الشَّيْ‌ءُ‌ قَائِماً بِعَيْنِهِ‌ رَدَّهُ‌ عَلَى صَاحِبِهِ‌ وَ أَخَذَ الثَّمَنَ‌ وَ إِنْ‌ كَانَ‌ الثَّوْبُ‌ قَدْ قُطِعَ‌ أَوْ خِيطَ أَوْ صُبِغَ‌ يَرْجِعُ‌ بِنُقْصَانِ‌ الْعَيْبِ‌ .

ولی اگر حضرت سلام الله علیه می فرمود « إِنْ‌ كَانَ‌ الشَّيْ‌ءُ‌ قَائِماً بِعَيْنِهِ‌ رَدَّهُ‌ عَلَى صَاحِبِهِ‌» و دیگر ذیل نمی داشت؛ خوب بود چون مطلق است. بعد یک روایت دیگری می آمد که اگر یک جایی تصرف کردی و لکن می توانی ارش بگیری؛ ارش بگیر. و لکن در ما نحن فیه یک روایت است. مشتری تارة تصرفی کرده که این تصرف، موجب ارش است؛ خب می گوید ارشش را بده. اگر موجب ارش نیست؛ رد بکند همین شیء را. این دوتا حکم است در مورد یک شیء. خب اگر در یک جایی نمی تواند ارش بگیرد، دلیل نداریم که نمی تواند رد هم بکند. چرا که رد و ارش، دوتا عدل در یک شیء است در این روایت. خب امام علیه السلام ممکن است بفرماید تو رد بکن. ولی ارش بگیر. ولی اگر من نمی توانم ارش بگیرم، باز هم نمی توانم رد بکنم؟ روایت این است که إِنْ‌ كَانَ‌ الشَّيْ‌ءُ‌ قَائِماً بِعَيْنِهِ‌ رَدَّهُ‌ عَلَى صَاحِبِهِ‌ وَ أَخَذَ الثَّمَنَ‌. خب مفهومش این است که إن لم یکن قائما بعینه، دارد که یرجع بنقصان العیب. یعنی فرض کرده که آن عیبی که ایجاد شده، نقصانش را می تواند بگیرد. فرض کرده امام علیه السلام بنقصان العیب، یعنی همان عیبی که ایجاد کرده. اما اگر نمی تواند ارش نقصان را بگیرد، دلیل ندارد که نمی تواند رد بکند. همین شیئی که إن کان قائما بعینه، اگر لم یکن قائما بعینه، رجوع می کند و پول عیبش را می گیرد. ما دلیل نداریم که اگر یک جایی نمی تواند پول عیبش را بگیرد، اینجا جواز رد هم دارد. این که بنقصان العیب، “الـ” العیب، جنس نیست. یعنی همان عیبی که پیدا کرده، آن عیب را برود نقصانش را بگیرد. حالا اگر یک جایی نمی تواند نقصانش را بگیرد، ما دلیل نداریم که می تواند رد بکند. چون رد در جایی است که بتواند نقصانش را بگیرد.

حالا اگر کسی به دفاع از آقای ایروانی ره بگوید اینطور که شما می گویید خیلی کار خراب می شود. مثلا در إن جائک زید فاکرمه و إن لم یجئک فاطعمه، بگوییم آنجایی که اطعامش ممکن نیست، اگر آمد وجوب اکرام ندارد. چرا؟ چون وجوب اکرام در صورتی برای زید است که اگر نیاید “فاطعمه” ولی زیدی که اگر نیاید، امکان اطعام ندارد ما دلیل نداریم که اگر نیامد، وجوب اکرام نداشته باشد. اکرام کسی مشروط به مجیء است که در صورتی که نیاید اطعام به او بشود.

می گوییم نه. یک نکته ای در روایت هست که جواب آقای ایروانی ره همین یک کلمه است. در ارتکاز مردم این است که می گویند این جنسی که خریده، عیب دار شده، حالا نمی تواند به خاطر ربا ارش بگیرد، اگر رد هم نتواند بکند، این باید صبر کند بر این شیء معیب و در ارتکاز عقلاء این است که خلاصه جنس تو عیب داشته، یا باید رد بکنم و یا ارش بگیرم. این نکته مهم است و نظر شیخ ره به این نکته است. بما این که رد در واقع جلوگیری از ضرر و تدارک ضرر است، یک جایی شارع برایش جانشین قرار داده. اگر جانشین نبود، معلوم نیست که شما نه بتوانید رد بکنید و نه بتوانید ارش بگیرید.

س: خود مشتری اقدام کرده.

ج: اولا این که چه بسا ممکن است اصلا خبر نداشته باشد که این جنس ربوی است. ثانیا این دور است. اگر او بداند که اگر این جنس عیب دار شد، نه می توانم ارش بگیرم و نه می توانم رد بکنم، این دور است. چرا؟ چون شما می گویید نمی تواند رد بکند چون اقدام کرده و حال آن که زمانی اقدام صدق می کند که بداند نمی تواند رد بکند. چند روز پیش عرض کردم که اگر من در این ساختمان نشسته ام، بدانم که اگر اینجا بنشینم، ظهر نمی گذارند بروم بیرون، آن وقت اقدام کرده ام به ضرر خودم. ولی اگر این حکم نباشد، دیگر من اقدام نکرده ام. شما می گویید حق نداری بروی بیرون چون اقدام کردی. ولی این می گوید من اقدام نکردم. در اینجا اقدام در صورتی است که امتناع رد با غمض عین از اقدام ثابت باشد.

پس بما این که در سیره عقلاء، این خیار عیب یک نحوه تدارک ضرر است و شارع این تدارک ضرر را در بعضی از موارد با ارش کرده و در بعضی از موارد با رد کرده، اینجا اگر یک جایی نتوانست ارش بگیرد، ما دلیل بر رد نداریم چون همه مواردی که در روایات هست، این است که اگر نمی تواند رد بکند، ارش می تواند بگیرد. شما یک مورد در روایات نمی بینید که نه می تواند رد بکند و نه می تواند ارش بگیرد مگر این که خودش ساقط کرده باشد.

لذا به عقل قاصر ما این اشکالی که مرحوم آقای ایروانی ره به شیخ اعظم ره کرده وارد نیست.

بله به قول شیخ ره یک مطلب هست. اگر این تصرفی که کرده دال بر رضا باشد که یعنی اسقاط عملی باشد، اسقاط معاطاتی باشد؛ این را ما قبول داریم. ولی اگر اسقاط معاطاتی نکرده باشد ما دلیل نداریم در جایی که ارش جائز نیست بگیرد، مجرد تصرف، مسقط رد باشد.

مورد دوم جایی است که حدوث عیب شده در مبیعی که اگر بخواهد الآن رد بکند و پول بگیرد ربا می شود. پس نمی تواند رد بکند چون عیب حادث شده و نمی تواند ارش بگیرد چون ربا لازم می آید.

این مورد را می فرماید ما قبلا گفتیم که قبول نداریم که هر عیبی که حادث بشود از رد، منع بکند. آن روایت اطلاق دارد؛ چه عیبی حادث بشود و چه عیبی حادث نشود. بله مقید در جایی است که بتواند ارش بگیرد.

بعد مرحوم شیخ ره می فرماید در تذکره یک وجه دیگری ذکر شده و آن وجه این است که اگر رد بکند، یا باید عیب حادث را پولش را بدهد، مثلا این گندم را آورده در خانه و رطوبت کشیده، الآن اگر رد بکند و پول رطوبت را بدهد؛ نمی شود چون ربا لازم می آید. اگر رد کند بدون پول رطوبتی که حادث شده؛ ضرر بر بایع لازم می آید.

خب مقصود از این ربا چیست؟ یعنی چه ربا لازم می آید؟ شما رد کردی و معامله را فسخ کردی و پول دادی، چطور ربا لازم می آید؟

شیخ ره می فرماید این ربا، یا ربای در اصل معاوضه است و یا ربای در فسخ است. أولی این است که ربای در اصل معاوضه باشد. شما صد من گندم ایرانی را فروختی به صد من گندم خارجی. این صد من گندم خارجی را مشتری برده و عیبی در آن حادث شده. الآن اگر این صد من گندم ایرانی را که مشتری گرفته و صد من گندم خارجی داده، اگر این صد من گندم ایرانی را برگرداند و پول بدهد، این چطور ربای در اصل معاوضه می شود؟ این پولی که می دهد در مقابل آن وصف صحت می دهد. پس معنایش این است که آن صد من گندم ایرانی را که فروخته بر اساس صد من گندم خارجی ربا داشته چون اگر صد من در مقابل صد من بوده که من صد من را تحویل دادم و اگر بگویی صد من در مقابل صد من بعلاوه وصف صحت؛ این می شود ربا چون مثل این می ماند که این را فروختم به شرط این که یک روز هم برای من کارگری بکنی. وقتی که شما معامله را فسخ می کنی، رد می کنی، آقای مشتری که عیب در ملک تو حادث شده، این را یا پولش را بر می گردانی حین فسخ و یا بر نمی گردانی. اگر برگردانی این می شود ربا.

ان قلت: یعنی چه ربای در معاوضه؟!!

می فرماید این مستلزم ربای در معاوضه است نه این که خودش ربای در معاوضه باشد؛ چون شما الآن معاوضه را فسخ کردی و پول پس می دهی. ولی این مستلزم ربای در معاوضه است چون فسخ یعنی آنی که در معامله ثمن بوده، ثمن را برگردان. آنی که در معامله مثمن بوده، مثمن را برگردان. شما الآن می گویی صد من گندم بعلاوه 200 هزار تومان برگردان. این 200 هزار تومان به خاطر آن عیبی است که در دست شما حادث شده که این گندم رطوبت کشیده. می گوید پس معلوم می شود که صد من گندم در مقابل صد من گندم نبوده. در واقع صد من گندم در مقابل هشتاد من گندم بوده. بیست من در مقابل آن وصف صحت بوده.

س:

ج: این گندمی که خریدم، شما می توانی صد من گندم معیوب را به صد و بیست من گندم خوب بفروشی؟ نه. گندم، چه معیوب و چه خوب، باید صد من در مقابل صد من باشد. خب الآن که من فسخ کردم، من باید آنی که مثمن معامله بوده را تحویل بدهم. این می گوید صد من گندم ایرانی را ، تو به صد من گندم خارجیِ صحیح به من فروختی؟ یا نه، به صد من گندم، چه صحیح و چه فاسد؟ اگر بگویی من صد من گندم به صد من گندم فروختم، چه صحیح و چه فاسد؛ این می گوید خب این صد من گندم معیب هم عوضش است و پس بگیر. اگر بایع بگوید این معیب و فاسد است. مشتری می گوید خب فاسد باشد. فرض این است که وصف صحت، جزء عوضین نبوده. وقتی من معامله را فسخ می کنم باید عوضین را تحویل بدهم. اینی که من تحویل تو دادم، عوضین است، آن وقت شما می گویی پول بگذار رویش!!

س: بله می گوییم اعم از صحیح و فاسد است و من همین را به شما بر می گردانم. ولی فسخ را می گوییم انفساخ از حین معامله است، لذا عیب در ملک شما به وجود آمده و ارش از باب خسارت عیب در ملک شما باید پرداخت شود.

ج: بله. این را بعضی اشکال کرده اند و گفته اند این در واقع چه فرقی می کند با مقبوض به سوم؟ شما یک جنسی را می خواستی بخری. گفتی جنس را بده دست من باشد دو روز ببینم چطوری است؟ در این دو روز، عیبی در آن حادث شد. گفته اند آن عیب را ضامن است.

می گوید فرق اینجا با آنجا در این است که عیبی که در ملک من حادث شده که ملک خودم بوده. آن وقتی که عیب حادث شده که من در ملک شما کاری نکردم. به خلاف مقبوض به سوم، آن وقت ملک تو امانت در دست من بود. مثل این می ماند که کسی خانه ای را اجاره کرده. بعد از یک سال اجاره، می خواهد بخرد. موجر می گوید اجاره های قبل را بده. مستاجر می گوید من این خانه را خریدم. موجر می گوید اجاره مال تا الآن است. آن روزی که عیب حادث شده که ضامن نبوده چون در ملک خودم حادث شده. الآن می شود ملک او. خب الآن که من می خواهم فسخ بکنم، چه چیز می شود ملک او؟ همانی که آن روز عوض بوده. آنی که آن روز عوض بوده، ذات این صد من گندم بوده نه صد من گندمی که وصف صحتش هم ارزش داشته باشد.

یک بار دیگر عبارت را توضیح می دهم. می فرماید چون رد معیب از آنجا که به فسخ معاوضه است، معاوضه چیست؟ بین صحیح و معیب از جنس واحد باشد یعنی وصف صحت ارزشی ندارد. خب من هم تحویل دادم دیگر. شما می گویی وصف صحت! می گوید وصف صحت که ارزش نداشته. «إذ لو جاز ضمانه» اگر جائز باشد که من در مقابل وصف صحت ضامن باشم « لجاز أخذ المشتري الأرش» مشتری هم می توانست ارش بگیرد. « فيكون وصف الصحّة في كلٍّ‌ من العوضين نظير سائر الأوصاف الغير المضمونة بالمال» چطور سائر اوصافی که مضمون به مال نیست، مثلا شما رفتی از بازار آهن خریدی. وقتی که می خواهی پس بدهی، می گویی آهن، قیمت سوقیه‌اش آن وقت بوده شاخه ای 20 ملیون، الآن شده 18 ملیون. می گوید خب شده باشد. چطور وصف قیمت سوقیه ضمان ندارد، وصف صحت در جنس ربوی هم ضمان ندارد. تمام هنر شیخ ره و مرحوم علامه در تذکره این است که بفرماید این جنس ربوی، وصف صحتش مالیت ندارد. وصف صحتش ضمان ندارد. اگر وصف صحتش ضمان می داشت، می توانستی پول بگیری.

س:

ج: لازمه اش این است. ادله حرمت ربا، ربای حین معامله را می گیرد. ولی می گوید من وقتی که الآن به تو بخواهم 200 هزار تومان اضافه بدهم، معنایش این است که آن روزی که از تو این جنس را خریده ام، 200 هزار تومان در مقابل وصف صحت بوده. یعنی صد من گندم، هشتاد منش در مقابل این صد من بوده و 20 منش در مقابل وصف صحت بوده. و حال آن که شارع در معامله ربوی فرموده جنس به اندازه جنس. آن خوب است یا ممتاز است یا صحیح است، اینها ارزش ندارد در معامله ربوی.

در ما نحن فیه می فرماید « فإذا حصل الفسخ وجب ترادّ العوضين من غير زيادةٍ‌ و لا نقيصة» در جنس ربوی وقتی که معامله فسخ شد، همانی که عوض بوده را باید پس بدهی. به همین جهت می فرماید اگر دونفر گفتند صد من گندم خوب به صد من گندم بد فروخته ایم ولی حالا بیا اقاله کنیم. این می گوید من حرفی ندارم ولی 20 هزار تومان می گیرم. می فرماید جائز نیست چون اگر 20 هزار تومان بگیری، از آنجا که اقاله یعنی قیچی کردن بیع، یعنی یک طرف صد من گندم بوده و یک طرف صد من گندم بعلاوه 20 هزار تومان و این می شود ربا.

روی این جهت مرحوم علامه ره فرموده جائز نیست.

آقای خوئی ره و بعضی های دیگر، دوتا اشکال کرده اند:

یک اشکال این است که ما قبلا گفتیم که ارش، جزء عوضین نیست. ارش یک حکم شرعی است. غرامت است. الآن می خواهی وصف کنی، وصف صحتِ مال من از بین رفته. -خوب دقت کنید- چه کسی گفته در جایی ضمان معنا دارد که حین معامله می شده در مقابلش پول قرار بدهی. این را چه کسی گفته؟ شما یک مقدمه غلطی را در مقام آوردی و آن مقدمه غلط این است که جایی ضمان هست که می شد در ابتدای معامله در مقابل آن پول گرفت. خب این را چه کسی گفته؟ این یک.

خود این یک مساله بغرنجی است که الی یومنا هذا هم فنّیا برای ما حل نشده. شما مکاسب را از زید خریدی. حالا آمدی فسخ کردی. این مکاسب را که ده روز قبل از فسخ، چهارتا صفحه اش را کنده بودی، الآن که فسخ می کنی، فسخ، انحلال عقد است از حین الفسخ. خب پس من آن چهار صفحه ای که کنده ام را برای چه ضامن هستم؟ آن وقت که مکاسب مال خودم بوده. 4 صفحه اش را کنده ام. الآن چرا ضامن هستم؟ نقص که حادث شده در ملک خودم بوده. شما هم می گویید از الآن معامله فسخ می شود.

جواب داده اند این به نحو کشف حکمی است یعنی از الآن شارع حکم می کند که این کتاب مکاسب، از چهل روز پیش مال مشتری نباشد. خب می گوید شما 4 صفحه کتاب مکاسب را کِی کندید؟ می گوید 20 روز پیش. 20 روز پیش مال مشتری بوده ولی الآن که فسخ شده، می گوییم 20 روز پیش مال بایع بوده. پس باید پولش را بدهی. این تخریج فنی ضمان است.

خب می گوییم اگر این گوسفند است و شما شیرش را خوردید و پشمش را استفاده کردی، الآن که فسخ کردی و از پشم و شیرش استفاده کردی، الآن که معامله فسخ می شود، مگر نمی گویی فسخ من حین العقد است؟ مگر نمیگویی به نحو کشف حکمی؟ خب الآن، آن شیرها ملک چه کسی بوده؟ بایع. خب مشتری ضامن هست؟ می گویند نه چون آن شیرها الآن جدا شده. آنی که الآن هست را اعتبار می کند ملک بایع نه آن شیرهایی که خوردی.

می گوییم خب اینی که الآن اعتبار می کند ملک بایع، همین کتاب مکاسبی است که 4 صفحه اش کنده شده نه کتاب مکاسبی که با این 4 صفحه سالم است.

این فنّیا جواب ندارد و لکن ممکن است کسی بگوید این حرفها چیست؟! در سیره عقلاء می گویند تو ضامن هستی.

می گوییم اشکال ندارد و ما هم قبول داریم . ولی اگر ضمان درست شد، به قول آقای خوئی چه کسی گفته که کسی ضامن است که بتواند در مقابل آن وصف، حین المعامله چیزی بگیرد؟ این از کجا؟ این یک ادعاست. این از اشکال اولی که مرحوم آقای خوئی ره و دیگران کرده اند به شیخ ره.

اشکال دوم این است که آقای خوئی ره می فرماید که شما این معیب را خریدی. عیب در آن حادث شده. می گویید نمی توانی رد بکنی. نمی توانی ارش بگیری. خب پس این می شود تالف. چیزی که نمی توانی رد بکنی، یعنی تلف شده. اگر بنده یک پیکانی خریده ام 5 سال پیش، حالا می خواهم رد بکنم می گویند پیکان را نمی توانی رد بکنی، این معنایش این است که پیکان تلف شده. اگر تلف شده، وقتی که در فسخ، اگر فسخ کرد، اگر مبیع یا ثمن تلف شده باشد، اگر مثلی باشد باید مثلش را بدهد و اگر قیمی باشد باید قیمتش را بدهد. لذا فرموده برو یک گندم دیگری بخر و صحیح و سالم بیاور تحویل بده. چرا؟ چون می فرماید از بین رفته اگر چه که هنوز گندم است چون این به حکم تلف است زیرا شما نمی توانی پس بدهی.

ولی این اشکال درست نیست آقای خوئی! چون این گندم الآن موجود است و نمی توانی تحویل بدهی. ولی چه کسی گفته هر موجودی که محذور داشته باشی از ردّش به منزله تالف است. چطور به آن آقا فرمودی که چه کسی گفته که ضمان در جایی است که بتوانی حین المعامله آن را عوض قرار دهی؟ خب اینجا هم می گوییم چه کسی گفته که اگر یک مبیعی را نمی توانی تحویل بدهی، به منزله تالف است و وقتی که تلف شد، اگر مثلی است باید مثلش را بدهی و اگر قیمی است باید قیمتش را بدهی؟!

لذا در ما نحن فیه، در این مساله، هم فرمایش شیخ ره ناتمام است و هم فرمایش آقای خوئی ره. حق در این مساله یک کلمه است. اگر ربا لازم می آید از گرفتن ارش، این ربا نیست. قبلا گذشت. این غرامت است. ادله حرمت ربا این را نمی گیرد. اینجا هم حق این است که این آقا اگر گفتیم عیب حادث شده، حق رد دارد. اگر گفتیم ضامن است پولش را می دهد.

می گویید پولی که می دهد ربا است!

نه ربا نیست. ولی اگر این فرمایش آقای خوئی ره که ما بگوییم اگر از این حرف رفع ید کنیم ، این می شود به منزله تالف، مثلی باشد مثلش را بدهی و قیمی باشد قیمتش را بدهی، کما این که دیدم که در بعضی از فرمایشات نمی دانم سید یزدی ره بود یا مرحوم آقای ایروانی یا مرحوم آقای اراکی که نوشته این باید برود یک جنس دیگری، سالم، بگیرد و تحویل بدهد چون این مثلی است و الآن تلف شده و باید مثلش را تحویل بدهد؛ درست نیست و اینجا حق دارد جنس را برگرداند. ارش هم باید بدهد.

و للکلام تتمة ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

 

 

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی