اصول جلسه ۷۰۰ المطلق و المقید چهارشنبه ۱۹ خرداد ۴۰۰
چهارشنبه 19/3/1400
جلسه 700
بسم الله الرحمن الرحیم
وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین
اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.
اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.
السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.
اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.
***********************************************************
کلام در این بود که اگر یک دلیلی داشتیم که کر، هزار و دویست رطل است و یک دلیلی داشتیم که کر، ششصد رطل است آیا اینجا می توانیم به وسیله این دو خطاب، اجمال هر کدام رفع کنیم و آنها را مبین نماییم یا نمی توانیم؟
آقای صدر اینجا یک تفصیلی داد و فرمود: تارةً اصالة الجد و اصالة الجهة در هر کدام یقینی ست و تارةً یقینی نیست. در فرض اول ایشان فرمود که صد در صد رفع ابهام می شود و ما عرض کردیم که آن، لازمه ی اعم است و می شود هر دو رطل، رطل عراقی باشد اما از آن هزار و دویست، نیم رطل اراده شده باشد و ظهور آن اراده نشده باشد.
اما اگر اصالة الجهة و اصالة الجد در هر دو به اصل عقلائی ست و یقینی نیست، در این صورت آیا می شود رفع ابهام کرد یا نمی شود رفع ابهام کرد. از کلمات آقای صدر دو بیان استفاده می شود. یک بیان این می باشد که لازمه ی اصالة الجهة و اصالة الجد در هر دو این است که مراد از ششصد رطل، رطل مکّی باشد و مراد از هزار و دویست رطل، رطل عراقی باشد. بیان دوم این می باشد که دلیل حجیت خبر ثقه هر دو را می گیرد و لازمه اینکه هر دو خبر حجت باشد این است که مقصود از ششصد رطل، رطل مکّی باشد و مقصود از هزار و دویست رطل، رطل عراقی باشد.
عرض ما این است که تارةً مثلا این دلیلی که می فرماید: «رطل مکّی» در جایی صادر شده که رطل مکّی آنجا متعارف بوده مثل اینکه در مدینه رطل مکّی متعارف بوده، أخری هر دو در مدینه صادر شده و سائل نیز مدنی بوده است. یک وقت سائل، عراقی است و می خواسته به عراق برود و به محضر امام علیه السلام مشرف شده و سوال پرسیده خب این، له وجهٌ ولی اگر سائل عراقی نباشد و قرینه ای وجود نداشته باشد، فقط ما باشیم و یک خطاب که می گوید: «ششصد» و یک خطاب که می گوید: «هزار و دویست»، در سیره عقلاء این، رفع ابهام نمی شود، نمی توان گفت که مقصود از خطاب اول، رطل مکّی است و مقصود از خطاب دوم رطل عراقی است.
اما این جمله ای ایشان فرموده ـ این طوری که من از کلام ایشان برداشت کرده ام یا اگر کسی این را بگوید ـ «دلیل حجیت خبر ثقه هر دو را می گیرد»، یک کلامی مرحوم شیخ اعظم دارند، ایشان می فرمایند: «اصلا روایتی که ظهور ندارد دلیل حجیت آن را نمی گیرد». ان قلت: این مدلول التزامی دارد. قلت: این، اول کلام است. این، داخل همان آن کبرایی هست که هر گاه شمول اطلاق یک فردی را متوقف باشد بر ثبوت حکم آخر یا بر نفی آخر، اینجا اصلا اطلاق جاری نمی شود. در سیره عقلاء این اول کلام است که اصالة الجد یا دلیل حجیت خبر ثقه اینجا جاری شود.
آقای صدر در کلماتش می فرماید « از (هزار و دویست) استفاده می کنیم که کر کمتر از هزار دویست رطل عراقی نیست و از دلیلی که می فرماید (ششصد) معلوم می شود که کر بیشتر از ششصد رطل مکّی نیست». خب از اینکه بیشتر از این نیست و کمتر از آن نیست رفع ابهام نمی دهد، مضافاً به اینکه این مبتنی بر این است که دلیل حجیت این را شامل شود و الا امکان دارد که مراد از رطل نیم رطل باشد. پس با اینها رفع ابهام و اجمال نمی شود. این بحث خوبی است مثلا در دلالت اقتضاء و تنبیه و دلالت اشاره، آنجایی که از مجموع دو خطاب که معمولا مثال می زنند به آیة شریفه « وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْن» و « وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْرا»، که رفع ابهام می شود با اینکه حداقل حمل شش ماه است. در این بحث باید بیان شود که صغرای دوم بحث این است که مثلا اگر یک خطابی داشتیم که «کر ششصد رطل است» و یک خطابی داشتیم که «کر هزار و دویست رطل است» آیا با این دو خطاب رفع ابهام می شود و از آن دو بدست می آید که هزار و دویست رطل عراقی و ششصد رطل مکّی یا چنین چیزی بدست نمی آید. این مطلب مهمی هست که آنجا باید بحث شود کما اینکه آن بحثی که دیروز از مرحوم آقا شیخ علی قوچانی اشاره کردیم بحث مفیدی است و باید بحث شود. این که ما عرض می کنیم که اصول ما ناقص می باشد همین است، این بحثی که اگر یک خطابی داشتیم «یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاة» یا خطابی داشتیم «صل متستراً» و یک خطابی داشتیم «و لیکن الستر فی غیر حریر» آیا این دو قید در عرض هم صلات را قید می زند یا این خطاب سوم، دلیل ستر را قید می زند و دلیل ستر بعد که قید خورد دلیل صلات را قید می زند. اثر عملیش این می شود که اگر این دو در عرض هم شرط صلات باشند چنانچه یک جایی این شرط ساقط شد، دلیل نمی شود که اصل ساتر ساقط شود ولی اگر دلیل سوم، دلیل دوم را تخصیص زد چنانچه یک جایی شرط صلات در غیر حریر ساقط شد دیگر اصل ساتریت دلیل ندارد. آقا شیخ علی قوچانی فرمود که بعید نیست هر دو در عرض یکدیگر صلات را تقیید کنند و ما عرض کردیم که واضح نیست و لا یبعد که ستر را قید بزند. این ها بحث هایی هست که خیلی مهم است و در استنباط دخیل است و در اصول مطرح نیست.
در ما نحن فیه پس ما عرض کردیم که اگر یک خطابی باشد که «کر هزار و دویست رطل است» و یک خطابی باشد که «کر ششصد رطل است»، از این دو خطاب رفع ابهام نمی شود و این دو قرینه نمی شوند و این کلامی که آقای صدر فرموده به عقل قاصر فاتر ما نا تمام است. این نسبت به مجمل بالذات.
اما مجمل بالعرض. آقای صدر در مجمل بالعرض می فرماید: مجمل بالعرض یعنی آن جایی که روایت و دلیل ظهور دارد و لکن نمی شود به ظهور آن اخذ کرد. ایشان شش صورت برای اینجا ذکر کرده است:
1ـ مفاد دلیل اول به نفس ظهور اولی ست مثل تخصیص و تقیید، مثلا مثل همین بحثی که در عام و خاص گذشت که اگر ما یک خطابی داشته باشیم «اکرم العلماء» و یک خطابی داشته باشیم «لا تکرم الفساق من العلماء» آیا عام بعد از تخصیص در تمام افراد باقی حجت است یا مجمل می شود به خاطر اینکه آن عام مراتبی داشته، وقتی آن مرتبه اعلی مراد نشد دیگر مابقی مراتب علی السواء است و تعیین آن معنی ندارد. قبلا گذشت که خود عام و همان نفس ظهور دلیلی اولی … عام که حجت است، قدر متیقن این می باشد که به مقداری که خاص داریم از عام رفع ید می کنیم و در مابقی اصالة الجد و اینکه مطابق مراد جدی هست جاری می شود و مشکلی ندارد.
2ـ مفادش به ظهور ثانوی طولی است مثل اینکه در امر گفته می شود که اگر وجوب اراده نشد، استحباب می شود. ظهور اولی امر در وجوب است، اگر وجوب اراده نشده استحباب اراده می شود. خب اینجا اگر یک دلیلی آمد «اکرم العلماء» و یک دلیلی آمد «لا بأس بترک اکرام العلماء»، جمع «لا بأس» و «اکرم» به این می شود که وقتی ما قرینه داریم که وجوب مراد نیست حمل بر استحباب می شود. این را ما در جای خودش اشکال کردیم که صیغه افعل ظهور در وجوب دارد حال اگر یک خطابی آمد و گفت لا بأس و نص در جواز بود، متعارض می شوند و این طور نیست که حمل بر استحباب شود. به کرارت و مرات این را عرض کردیم و مثال زدیم به اینکه اگر یک رئیس اداره ای در جواب کسی که سوال پرسیده (فردا بیایم؟) بگوید: (بله بیایید) و در جواب کارمند دیگر بگوید: (آمدید، آمدید و نیا مدید، نیا مدید» بعد وقتی این دو با هم بر خورد کند می گویند که به من گفت (بیایید) و دیگری می گوید که به من گفت (آمدید، آمدید، نیا مدید نیا مدید)، اینها را با هم متعارض می بینند و این گونه نیست که حمل بر استحباب نمایند.
3ـ یک دلیل حاکم و مفسر باشد.
4ـ این نیز در واقع در همان عام و خاص ها می شود منتهی این است که از یک جهت دلیل را خراب می کند و از یک جهت دلیل تعیین می کند. وقتی یک خطابی آمد و گفت «اکرم العلماء» و یک خطابی آمد و گفت «لا تکرم الفساق من العلماء» این، عمومش را، مطلقا را هدم می کند و از آن طرف تعیین می کند در ماعدای مخصص و در تمام افراد باقی.
5ـ مفاد مجمل به دلالت التزامیه هادم باشد مثل همان مثالهایی که عرض کردیم. مثل اینکه یک دلیلی می گوید «نماز جمعه واجب نیست» و یک دلیلی می گوید «نماز جمعه بخوان». خب اینجا آن دلیلی که می گوید: «واجب نیست» مستحب است، در صورتی که غیر وجوب در استحباب منحصر باشد. اگر غیر وجوب منحصر باشد در استحباب، در این صورت وقتی فرض این است که اصالة الجد قطعاً جاری می شود پس یقیناً مقصود از آن غیر وجوب، استحباب است زیرا فرد دیگری ندارد و اگر بخواهید بر تقیة و امثال ذلک حمل کنید خلاف فرض می شود زیرا فرض این می باشد که اصالة الجد در آن قطعی است.
6ـ همانی هست که عرض کردیم مثل اینکه یک دلیلی آمد که «کر ششصد رطل است» و یک دلیل دیگر آمد که «هزار و دویست رطل است». اینجا ممکن است کسی بگوید که ظاهر حال متکلم این است که تعارض می شود. آقای صدر می فرماید: این اشکال غیر تام است زیرا دلیل هادم، منفصل است لذا هر یک از دو ظهور منعقد می شود در دلیل مجمل الا اینکه به کذب احدهما علم داریم ولکن چون ظهور ثانی اثری ندارد الا المعارضة و اسقاط الظهور،… (اینجا نمی فهم که آقای صدر چه می گوید). يعين مفاد المجمل بالدلالة الالتزامية لمجموع امرين یکی دلیل هادم و یکی هم اصالة الجد، وقتی که اصالة الجهة قطعی نباشد. خب در این صورت گاهی مواقع ممکن است بگوییم که اصالة الجد معارضه درست می کند زیرا ظاهر حال متکلم این می باشد که کلامش به خاطر جد است. خب اینجا چطوری که آن ظهور است، این هم هست که ظاهر این می باشد لفظ استعمال می شود در معنای حقیقی موضوع له لذا این دو با یکدیگر تعارض می کنند. آقای صدر می فرماید که این دو با هم تعارض نمی کنند زیرا آن ظهورین حالیین مذکورین در دلیل مجمل منعقد می شود الا اینکه علم داریم به کذب یکی، منتهی چون اثری برای حجیت ظهور ثانی نیست الا المعارضة…، چنانچه یک جایی اثر دلیل حجیت فقط این است که می خواهد معارضه درست کند و هیچ اثر دیگری ندارد، اگر اثرش این است که می خواهد معارضه درست نماید در این صورت دیگر دلیل حجیت شاملش نمی شود. استاد: این حرف درست می باشد. جایی که اثر عملی ندارد غیر از معارضه اینجا دلیل حجیت شاملش نمی شود. این هم باز یک بحث مهمی است که اگر یک دلیلی بگوید «نماز ظهور واجب» و یک دلیلی بگوید «نماز جمعه واجب است» و ما علم داریم که احدهما واجب است. خب آیا اینجا دلیل حجیت شاملش می شود که ظهور را بشکند؟ این یک بحث مهمی است و بعضی گفته اند که چون ظهور اماره هستند و مثبتات اماره حجت است، این دلیل حجیت شاملش می شود ولو اثرش این است که آن دلیل دیگر کذاب است مثل اینکه یک بینه بر نجاست این اناء قائم شده و یک بینه بر نجاست آن اناء قائم شده و من یقین دارم یکی از این دو بینه دروغ است و یکی از این دو پاک است، آیا اینجا دلیل حجیت هر دو بینه را می گیرد؟ آنجا اشکال کرده اند و فرموده اند که دلیل حجیت هر دو بینه را می گیرد. خب چه فرقی هست بین بینه و استصحاب؟ گفته اند که فرقش این است که مثبتات استصحاب حجت نیست لذا هم استصحاب بقای نجاست در اناء شرقی و هم استصحاب بقای نجاست در اناء غربی جاری می شوند اما چون مثبتات بینه حجت است، وقتی بینه بر نجاست اناء شرقی قائم می شود مثبتش این است که اناء غربی پاک است، خب این مثبت با بینه ای که می گوید اناء غربی نجس است تعارض و تساقط می کنند. آقای صدر اینجا می فرماید: نه، دلیل حجیت اصالة الجهة یا دلیل حجیت خبر ثقه برای این است که مراد خودش را ثابت کند نه اینکه معارضه درست نماید. این کلامی هست که باید در این بحث مثبتات امارت بررسی شود و بحثی است طویل و مناسب منتهی جایش در آنجاست. هذا تمام الکلام در مجمل و مبین.
هذا تمام الکلام در این مباحث الفاظ. ان شاء الله به شرط حیات بعد از محرم در اول سال تحصیلی آینده، حضوری از اول بحث قطع و حجیت قطع و مباحث حجج و امارات و اصول عملیه.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین لعنة الله علی اعدائهم اجمعین