۳- وجوب العمل علی وفق القطع عقلاآرشیو دروس حوزویاصولالمقصد السادس الأمارات‏مباحث القطع

اصول جلسه ۷۱۷ مباحث القطع یکشنبه ۲۳ آبان ۴۰۰

یکشنبه 23/8/1400

جلسه 717

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

کلام در این بود که وجوب متابعت حکم چیست؟ یک حرفی مرحوم آقای روحانی در منتقی دارد، در دوره گذشته بیان کردیم، این دوره نیز بیان می کنیم. آن حرف این است که ما چیزی به اسم وجوب اطاعت نداریم، اما حسن عدل و قبح ظلم بدین معناست که انسان یک سری قوایی دارد، قوه عاقله، قوه شهویه و قوه غضبیه. بعضی از چیز ها ملائم با این قوه است و بعضی منافر با این قوه است مثلا انتقام ملائم با قوه غضبیه است و عدم انتقام و گذشت منافر با قوه غضبیه است. آن چه ملائم با قوه عاقله است را عدل و حسن می گوییم و آن چه منافر با قوه عاقله است را ظلم و قبیح می گوییم. لذا اگر هیچ چیزی در عالم نباشد و ظلم به شخصی نشود فی حد نفسه عقل از آن متنفر است و ملائم با عقل نیست.

این فرمایش ایشان به نظرم برای سخنرانی خوب است. اولا چه کسی حکم به ملائمت می کند. شما می فرمایید: «بعضی از افعال و خصوصیت ملائم با عقل است». این حکم یا درک ملائم با عقل به دست کیست؟ اگر بگویید: در دست خود عقل است. می گوییم: یعنی چه که عقل می گوید که این ملائم با من است؟ یعنی کار خوبی ست، یعنی حسن است و عقل از آن خوشش می آید، خب جناب آقای روحانی ره دیگه اینکه نفس قوایی دارد و هر قوه دارای منافرات و ملائمات است به چه معناست!؟ این حرف جدیدی نیست. پس ملائمت یعنی چه؟ حاکم به این ملائمت کیست؟ و این غیر از یمدح فاعله است؟ من که نفهمیدم.

سوال:

جواب: آخر این خوب است یعنی چه؟ حسن یعنی یمدح فاعله و عقل خوشش می آید. خب این همان حرف دیگران است.

یک حرفی هم مرحوم آقای ایروانی دارد. ایشان می فرماید: «اینکه می گوییم «وجوب متابعت» این، حکم عقل نیست. هر قوه ای یک جهت عَماله دارد و یک جهت علامه و درک دارد. حسن اطاعت مربوط به جهت علامه و مدرکه عقل است. وجوب متابعت مربوط به جهت عماله عقل است یعنی وقتی عقل حسن اطاعت را درک کرد، این قطع تاثیر می گذارد و تحریک می شود. وجوب متابعت یعنی محرکیت نحو الفعل و این در قوه غضبیه نیز هست. اگر این جهت عماله نباشد و این جهت محرکه نباشد خب انسان حسن اطاعت را درک می کند ولی چطور نحو الاطاعة حرکت می کند؟ درک می کند قبح معصیت را اما چطور می شود که فرار می کند؟ این حرکت و این فرار چیست؟ این مربوط به آن جهت عماله عقل است. شهویه نیز این گونه است مثلا درک می کند که الآن ارضاء می شود، اینکه حرکت می کند نحو این گناه، این محرک دیگر ربطی به آن درک ندارد. وجوب متابعت به معنای همان محرکیت است. وجوب متابعت یعنی وجوب تکوینی متابعت و حرکت کردن، نه حکمی که انشاء باشد. حکمی که انشاء باشد نیست. وقتی می گوییم (لا شبهة فی وجوب متابعة القطع عقلاً) یعنی (لا شبهة فی حرکة النفس نحو المتابعة عقلاً) این وجوب به معنای وجوب و بعث تکوینی ست، نه اینکه یک وجوب انشائی باشد چراکه انشاء و امر و نهی کار مولی ست و کار عقل نیست.» در ادامه می فرماید: «ان قلت: پس چرا بعضی اطاعت نمی کنند؟ قلت: به خاطر اینکه قطع مقتضی حرکت است. یک وقت مانعی وجود دارد مثلا شیطان مسلط می شود یا قوه شهویه و قوه غضبیه مسلط می شوند. ما نمی خواهیم بگوییم که قطع علت تامه می باشد بلکه قطع مقتضی ست.»

اینها خلاف ارتکاز و وجدان است. عقل می گوید «اطیع الله»، این اطیع الله به چه معناست؟ یعنی تکوینی! یعنی حسن اطاعت! اینها که نیست. نمی دانم این آقایانی که در اینجا این گونه فرموده اند، چطور می خواهند اطیع الله را توضیح دهند!

یک جمله ای دیروز آقای مختاریان فرمودند. جمله خوبی ست این را هم عرض کنم. جناب آقای خوئی ره شما که می فرمایید «عقل حکم ندارد، الزام ندارد و هر چه هست درک می باشد» خب شما نسبت به وجوب فرمودید که وجوب، مجعول شرعی نیست. حقیقت انشاء را شما در احکام تکلیفیه «اعتبار فعل در ذمه عبد و ابراز آن» دانستید و بعد فرمودید که اگر فعل را بر ذمه عبد اعتبار کرد و در مخالفت ترخیص نداد، عقل حکم به الزام می کند و ما از این الزام عقل تعبیر به وجوب می کنیم. خب جناب آقای خوئی ره این الزام چیست! شما که می گویید که عقل حکم ندارد. این هم نقض خوبی است به آقای خوئی ره. حال اگر آقای خوئی ره بفرماید: «مقصود من از این ابراز یعنی حسن اطاعت. این ابراز، ابراز تکوینی ست یعنی برو.» میگوییم: جناب آقای خوئی ره اینها را نه وقتی شما بحث معنای صیغه امر را درس می دادید در ذهنتان بوده، الآن هم که در قبر می شنوید می فرمایید که این چه حرفی بود که ما زدیم و شما ول نمی کنید. هذا تمام الکلام در این وجوب متابعت.

اما اینکه قطع منجز است و مستحق عقاب است. خب چرا عاصی مستحق عقاب می باشد؟ اصل جعل عقاب برای بازدارندگی ست. وقتی برای بازدارندگی است عقل هم این را نهی نمی کند زیرا همان طور که عرض کردم عقل می گوید: «خداوند سبحان است و می خواهد عبدش را به کمال برساند». (دقت کنید) من نگفتم که عقل می گوید «واجب است انسان به کمال برسد»، آنهایی که می گویند: «واجب است انسان به کمال برسد» چرت و پرت می گویند. عقل می گویند «به من چه، خواستی به کمال برس و نه خواستی نرس» بله عقل می گوید «چنانچه خداوند سبحان که حق دارد و خالق توست، بخواهد به وسیله فرامینی و اوامری تو را به کمال برساند من جلوی ایشان را نمی گیرم». دو چیز است: 1ـ خداوند سبحان می خواهد تو را به کمال برساند. اگر این طور بگوید: «این، بنده ی من است و مالک او هستم. الآن می خواهم عقابش کنم، بهانه می گیرم و می گویم: بپر». امکان دارد عقل بگوید: «بله شما قدرت داری و می توانی عقاب کنی اما دیگر نفرمایید که من خلاف تو عمل نمی کنم» در اینجا عقل جلوی خداوند سبحان را می گیرد و می گوید: «شما نباید کار بیهوده انجام دهی». این حرف اشاعره است. اینکه بعضی می گویند: «خداوند سبحان مالک انسان است و هر طور که دلش بخواهد با او بر خورد می کند، خواست عذابش می کند و خواست تکلیفش می کند و…» صحیح نیست چرا که عقل جلوی ایشان می ایستد.

اما اینکه حالا ممکن است که بگوید: «من نمی خواهم به کمال برسم و اصلا چیزی از کسی نمی خواهم» عقل نمی گوید که هر کس خواست شما را به کمال برساند حق دارد. مثلا ماشین یک کس دارد می سوزد، شما حق دارید بروید و خاموش کنید؟ نه چرا که می گوید: «ماشین خودم می خواهم بسوزد». اینکه الآن یک عده در جامعه می گویند: «نمی گذاریم شما مریض شوید». خب به اینها چه ارتباطی دارد، مثلا من می خواهم مریض شوم. بله یک وقت حفظ نفس است، حفظ نفس بر دیگران واجب است اما یک وقت شخصی می خواهد یکی و دو ماهی مریض شود، کسی حق ندارد جلوی او را بگیرد و نگذارد مریض شود. یا من می خواهم عزاداری کنم مریض هم شدم اشکالی ندارد. می گویند: «شما برای ما هزینه دارید». خب هزینه نکنید. احسان با مجوز جایز است نه بدون مجوز، مثلا یک کسی در خیابان متوجه شد که عبایش بر روی دوشش نیست و بعد فهمید یک کسی عبا را برداشته تا بشوید. خب به این شخص چه ارتباطی دارد و چه حقی دارد که عبا را بشوید!

در ما نحن فیه نمی گویم که عقل می گوید: «باید انسان به کمال برسد» بلکه عقل می گوید: «اگر خداوند سبحان امری بکند و آن امر در راه رساند بنده به کمال باشد، چنانچه برای پیش رفت عبد، عقاب هم نماید اشکالی ندارد.»

دیدم بعضی یک حرف های نا مربوط نوشته اند. آن زمانی که زنده بود ـ خدا رحمتش کند ـ خدمتشان می گفتم که انسان هر چه که به ذهنش آمد نمی گوید و نمی نویسد. ذهن در واقع مثل یک لوله ی آبی هست که یک سال بسته بوده، خب آن آب اولی که از این لوله می آید غیر از آشغال و گل و لای چیزی نیست. اصل این عقاب برای بازدارندگی است و این عقلائی ست. می گویید: «وقتی انسان مرد از چه چیزی بازدارنده باشد». آخر این چه حرفی ست! اگر به شما بگویند «اگر این کار را انجام دهی اعدام می کنم» خب این از چه چیزی بازدارنده است؟ از بعد از اعدام بازدارنده است؟ نه، خب شخص الآن می گوید که اگر این کار را بکنم اعدام میشوم. پس اگر این طور باشد یک کسی می آید و می گوید: «این که مرد و قیامت شد، الآن که دیگر بازدارندگی نیست، چرا الآن عقاب نماید!؟». اینها چیست که می گویید! این همه در محاکم عقلائی می گویند که هر کس این کار را بکند اعدامش می کنند. خب وقتی این کار را انجام دارد بگوییم: «حال که انجام داد دیگر اعدام نمی خواهد». خب می گویند: « اگر اعدام نکنیم مابقی می گویند که معلوم می شود می بخشند».

سوال:

جواب: الآن، همین قدر که احتمال دهم این….. آقا این، یلزم من وجوده عدمه، اگر من الآن بگویم که قطعا عقاب در قیامت نیست دیگر بازدارندگی ندارد…… بله دیگر، احتمال کافیست و کسی نمی گوید که باید قطع به عقاب باشد. هیچ کس این را نمی گوید زیرا خداوند سبحان رئوف است.

منشأ این حرفی که ایشان می زند… عرض کردم گاهی مواقع ناراحت می شدم و با ایشان برخورد می کردم و می گفتم: مگر انسان هر چه به ذهنش می آید می زند. نمی خواستم این را نقل کنم اما چون مباحث اعتقادی ست … اصلا این مباحث قطع را که دارم مطرح می کنم بیشتر به خاطر جنبه اعتقادی و معرفتی و شناخت این مباحث است و الا جنبه مباحث اصولی اینها خیلی محل بحث ما نیست.

پس همین قدر که بگوییم: «محال است خداوند سبحان فردای قیامت عقاب نماید» یا «یقین دارم عقاب نمی کند» دیگر بازدارنده ندارم. می گوید: «آن زمان عقاب چه فایده ای دارد». خب تا بگویید که آن زمان عقاب چه فایده ای دارد، دیگر بازدارنده ندارد و این یک امر دو دو تا چهار ست. شما تمام عقلاء  قوم، تمام دنیا محاکم دارند و برای جلوگیری از تخلفات، عقوبات جعل می کند. عقوبت اعدام در تمام دنیا هست. الآن بعضی ها خودشان را می کشند تا حکم اعدام را به حبس ابد تغییر دهند و تا این تبدیل رخ می دهد می گویند که خب دیگر مشکل حل شد. اگر خداوند سبحان حکم مرتد را اعدام جعل نمی کرد در جامعه روزانه شش میلیون نفر مرتد می شدند.

اما اینکه می گویند: «این عقاب از باب تجسم اعمال است و ربطی به خداوند سبحان ندارد تا بگویید: (عقابت  قبیح است یا قبیح نیست)» درست نیست زیرا اولاً خیال می کنم که تجسم اعمال دلیل ندارد البته به این معنی که نماز من به یک صورت حسن تبدیل شود و در قبر همراه من باشد. شاید اثبات این از روایت مشکل باشد. بله در روایت هست ـ بعید نیست که نسبت به آن تواتر را ادعا کنیم ـ که خداوند سبحان به خاطر نماز شما یک چهره ی محبوبی را خلق می کند و در قبر همراه شماست و به خاطر گناه یک چهره ی منفوری را خلق می کند و در قبر همراه شماست. اینها اشکال ندارد و در روایات هست ولکن اینکه نمازم تبدیل به این شود و اصلا فعل خداوند سبحان نباشد به نحوی که نتوان گفت که این عقاب قبیح است بلکه مثل کارخانه ایست که این چهره از آن بیرون می آید. فکر نمی کنم اینها را بشود روایات به دست آورد.

سوال:

جواب: اما این آیة «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه» مثل این می ماند که به شما بگویند: «اعمالت را دید؟ درس خواندی و کنکور قبول شدی». این تعابیر عرفی است. یره نه اینکه آن عمل را می بیند بلکه بدین معناست که جزاء اعمال را می بیند. همان طور که بارها گفتیم، ظهورات یعنی آن چه مردم می فهمند. شما الآن به مردم بگویید: «وقتی که درس بخوانی آخر سال می بینی» می گویند: «یعنی نمره ی بیست می گیری». یا «فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتي‏ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرين» هیزم آن، شما هستید بدین معناست که گناهان شما….. تصرف نیست زیرا همان طور که عرض کردم آیا دروغ من هیزم می شود یا خداوند سبحان به خاطر دروغ من هیزم را خلق می کند؟ ظهورات که حجت است دارای یک فهم عرفی می باشد. این ها یعنی به خاطر گناهان من خداوند سبحان عذاب را خلق می کند. من نمی خواهم بگویم: این که دروغ من هیزم شود عقلا محال است. اگر چه که اثبات عقلی اینکه گناه، هیزم شود مشکل است زیرا آیا عرض تبدیل به هیزم می شود یا خداوند سبحان در واقع هیزم را خلق می کند. این ها یک مباحثی است که فکر می کنند علامه مجلسی ره نیز به ضرس قاطع بتواند ثابت نماید.

اما اینکه بگوییم: «خداوند سبحان مالک است خب دلش می خواهد می سوزاند. همان طور که  در دنیا عذاب می کند آن جا نیز عذاب می کند برای اینکه به کمال برسد.» درست نیست زیرا این کافری که خالد در نار است به چه کمالی برسد! بله انسان بعد از فوت به کمال و مقامات می رسد و این مسلم است، این همه در روایات هست که «إِذَا مَاتَ ابْنُ‏ آدَمَ‏ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلَّا عَنْ‏ ثَلَاثٍ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ وَ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ وَ صَدَقَةٍ جَارِيَة»، یا اینکه بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین صلوات می فرستیم، خب اینها موجب کمالات می شود. مقام وجود نازنین خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین و ائمه معصومین علیهم السلام با این صلوات ها‏ بیشتر می شود اما این به چه معناست ما متوجه نمی شویم، کما اینکه وقتی دشمنان ایشان را لعن می کنیم…، در روایت هست که شخص کوری پیش حضرت امام حسن عسکری علیه السلام مشرف شد و حضرت به او فرمود «روی این فرش که نشسته ای جای پای انبیاء و اولیاء ست». حضرت دست مبارک خود را بر چشم آن شخص کشید و او بینا شد، آن وقت فرمود: «این جای پای حضرت آدم است. این جای پای حضرت سلیمان است. این جای حضرت موسی است. این جای پای جدم خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین  است. این جای پای جدم حضرت امیر المومنین علیه السلام است و…» بعد عرض کرد: «من کور هستم و کاری از من بر نمی آید. چطور می توانم شما را کمک کنم». فرمود: «بهترین کمک شما که بهتر از این نمی توانید ما را یاری کنید این است که دشمنان ما را در خفا لعن کنید». لا یقال: «حضرت فرمود در خفا». لانا نقول: «باید به این بچه بگویید که در خفا لعن کند.» لا یقال: « در خفا، خلاصه آشکار می شود» لانا نقول: «مگر این را امام حسن عسکری علیه السلام نمی دانستند. مگر این روایاتی که در مورد لعن بر اعداء اهل البیت علیه السلام هست که بیش از دو هزار روایت می باشند را نمی دانستند که پخش می شود! اگر پخش نمی شد که به ما نمی رسید. اگر مردم به دیگران نمی گفتند که امروز به ما نمی رسید. اینکه ما بگوییم: ساکت، ساکت ولو در خفا، ولو در سر، خب این قطعا تحریف دین و بدعت در دین است. فکر نمی کنم این را کسی … باید مراجع زرنگ باشند. چنانچه استفتاء کردند جواب نباید بدهند. گاهی مواقع از مرحوم استاد استفتاء می شد. ایشان می فرمود که استفتاء را زیر فرش بنداز مگر هر چیزی را که استفتاء کردن باید جواب داد.» خب این لعن ها قطعا موجب زیادی عذاب آنها و بُعد و شدت عذاب آنها در برزخ و قیامت می شود اما آن عذاب ها برای کمال نیست. حتی شیعه را اگر عذاب می کنند به خاطر این نیست که می خواهند به کمالش برسانند. مگر اگر خداوند سبحان یک شیعه ی گنه کار را ببخشد و عذابش نکند به کمال نرسیده و باید عذابش کند تا به کمال برسد؟ نه. عذاب قیامت از روی رأفت الهی نیست بلکه از روی خشم و غضب الهی ست، به خلاف عذاب دنیا که از روی رحمت است. عذاب قیامت از روی خشم و غضب خداوند سبحان است و این اشکال ندارد، باید بازدارنده باشد دیگر.  ان قلت: توبه چی؟ قلت: از کجا می دانید که می توانید توبه کنید، یا «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَريما» کسی کبائر را اجتناب نماید خداوند سبحان صغائر را می بخشد و نیاز به توبه ندارد. طبق ظاهر آیه شریفه خود اجتناب از کبائر، از مکفرات است منتهی چه کسی می داند که می تواند قطعا از کبائر اجتناب کند، خب شاید شیطان گول بزند. نباید به جایی برسد که عبد به عدم عقاب یقین پیدا کند زیرا در این صورت دیگر رادع ندارد. این همه در روایت دارد که انسان نباید از دو بال خوف و رجاء جدا شود. چنانچه خوف از بین برود قطعا جهنمی می شود. این ها را نمی دانم چرا ایشان بیان کرده و بعد آن سه وجهی که بیان کرده چیست!؟

پس این استحقاق عقاب در واقع برای بازدارندگی است و فعل خداوند سبحان است. اینکه ما بگوییم «تجسم اعمال» به این معنی که گناه من بدون دخالت خداوند سبحان به عذاب الهی تبدیل شود، فکر می کنم مدعی آن باید خیلی پرت باشد. «أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ * أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ» یا «أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ * أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ». این نکته اولی.

نکته دوم: حجت را اگر به معنای استحقاق عقاب در صورت مصادفت و عذر در صورت مخالفت بگیرم، خب من به استحباب صلاة لیل قطع دارم. خب اینکه صلاة لیل مستحب است یعنی چه؟ اینجا که تنجیز و تعذیر معنی ندارد، استحقاق عقاب معنی ندارد. بنابر این ما باید حجت را به معنای منجزیت و معذریت معنی نکنیم بلکه به یک معنای اوسعی معنی کنیم.

قطع حجت است یعنی اینکه اگر واجب باشد عذاب می کنند چنانچه مخالفت کنی، اگر متعلق قطع استحباب باشد یعنی عمل بکن و چنانچه خداوند سبحان ثوابی فرموده باشد به تو اعطا می کند یا می توانی فتوا دهی یا استحباب ثابت می شود.

حال اگر کسی بگوید که یک معنای جامعی برای حجیت بگویید تا همه این ها را شامل شود. می گوییم: اینکه معنای جامعه ای بگوییم چه فایده دارد! آن مثل این می ماند که کسی بگوید: شما یک معنای جامعی بگویید که همه طلبه ها را شامل شود، خب این یعنی چه!

من ندیدم کسی حجت را معنی بکند به نحوی که نقض های استحباب را که در اوایل بحث در چند روز قبل عرض کردیم، شامل شود البته مهم نیست زیرا در واقع اصل کار فقیه در واجبات و محرمات است و معمولا در مستحبات خیلی فقها گیر نمی دهند. بله ممکن است در یک مورد، بحث کنند اما در آن، فن اجتهاد وجود دارد و الا ما بیشتر دنبال واجبات و محرمات می گردیم.

سوال:

جواب: اگر معلوم نشد که حرام بوده بلکه مثلا مباح بوده…. عرض کردم آنجایی که حرام نباشد چی؟

فرمودند که آقاضیاء ره فرموده ما دنبال منجز و معذر می گردیم، رضای خداوند سبحان برای ما مهم نیست. ما می خواهیم یک کاری کنیم که فردای قیامت چوب نخوریم. کار فقیه بیشتر در محدوده ی واجبات و محرمات است. شاید اینکه از بزرگان در باب حجت، زیاد وارد مستحبات نشده و اینکه این عمل، مستحب است، این قطع حجت است، این خبر حجت است یعنی چه را معنی نکرده اند به این خاطر باشد که خیلی مهم نیست.

و للکلام تتمة و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین   لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا