۳- وجوب العمل علی وفق القطع عقلاآرشیو دروس حوزویاصولالمقصد السادس الأمارات‏مباحث القطع

اصول جلسه ۷۱۹ مباحث القطع چهارشنبه ۲۶ آبان ۴۰۰

چهارشنبه 26/8/1400

جلسه 719

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

کلام در این بود که مرحوم آخوند می فرمود: «حجیت قطع به جعل جاعل نیست، نه به جعل بسیط و نه به جعل تالیفی، بلکه این قطع است که در حجیت تاثیر می گذارد و تاثیرش نیز لازم است. امکان ندارد شارع حجیت قطع را ردع نماید، نه می تواند حجیت را به آن بدهد و نه می تواند از آن بگیرد»

ما عرض کردیم این «و تاثیره فی ذلک لازمٌ» (یعنی قطع است که در حجیت تاثیر می گذارد) را نفهمیدیم زیرا استحقاق عقاب در صورت مطابقت و عدم استحقاق و عذر در صورت مخالفت اثر قطع نیست. این، یا به حکم عقلاء ست یا به حکم عقل است و یا اینکه کسی یک حرف بیهوده بزند و بگوید که به حکم شرع است، هر چه که هست حاکم شخص دیگری ست. لذا مرحوم آقای ایروانی این تکه را در کفایه متوجه شده و فرموده: مشار الیه «ذلک» در عبارت، آن خصوصیتی است که به خاطر آن خصوصیت عقل یا عقلاء و یا شارع حکم به استحقاق کرده اند. خود حجیت ـ یعنی تنجز و تعذر ـ لازمه قطع نیست، اثر تکوینی قطع نیست، ضروری باب برهان نیست بلکه آن به حکم حاکم دیگری است ولی آن خصوصیتی که به خاطر آن خصوصیت عقل یا عقلاء و یا شارع حکم می کنند لازمه قطع است.

حال آن خصوصیت چیست؟ و چرا قطع منجز است؟ و چرا عقل به لزوم متابعت قطع حکم می کند؟ در واقع حکم عقل به لزوم متابعت قطع یک حکمی غیر از حکم عقل به لزوم اطاعت نیست. عقل می گوید «اطاعت کن». کبرای آن این می باشد که « اگر خداوند سبحان امر و نهی کرد یا تکلیفی فرمود» و صغرای آن این می باشد که «اینجا تکلیف کرده است». در واقع قطع به حکم ضم کبری به صغری ست زیرا وقتی انسان به وجوب صلاة قطع پیدا کرد دیگر برای او واضح است که حکم شرعی وجود دارد.

حال اینکه طریقیت ذاتی قطع است و چون طریق می باشد در واقع صغری را احراز کرده است را ان شاء الله در قیام امارات قائم مقام قطع طریقی بحث می کنیم. فعلا همین مقدار بگویم که با قطع مکلف صغری را احراز می کند و بعد از انضمام به کبری وجوب اطاعت می آید.

حرف ما این می باشد که آیا استحقاق عقاب به حکم عقل است کما هو الحق. اینکه مرحوم آخوند می فرماید: «وجدان حاکم است». برای ما عقل و وجدان و… قابل تشخیص نیست، بعضی از جاها مرحوم آخوند به عقل تعبیر می فرماید. بعضی از جاها به وجدان تعبیر می کند. وجدان همان عقل است. می گویند: «اگر عقل نداری وجدان داشته باشد». وجدان یعنی چه!؟ این که چه چیزی وجدان است و چه چیزی عقل است برای ما قابل تشخیص نیست. نه اینکه برای من طلبه قابل تشخیص نیست بلکه برای هیچ کس قابل تشخیص نیست، غیر ائمه علیهم السلام که علم غیب دارند مابقی هر چه بگویند در واقع رجماً بالغیب گفته اند زیرا احراز امور وجدانی واضح است و مثلا انسان دیوانه نیز می گوید که «گرسنه ام، تشنه ام» اما تحلیل آن و اینکه تشنگی و محبت چیست برای ما قبل تشخیص نیست. کسی نمی تواند الآن محبت را معنی نماید. بله یک آثاری … اما درک اینکه خود محبت چیست برای ما تقریباً از محالات است. البته مهم هم نیست خلاصه بدیهی ست که عقل در مورد قطع حکم به استحقاق عقاب می کند.

در روزهای اول عرض کردیم که این حکم قابل استدلال نیست. هیچ کس نمی تواند استدلال نماید که در صورتی که قطع داری عقل حکم به استحقاق عقاب میکند زیرا باز می گویید که «من قطع دارم که عقل در صورت قطع به تکلیف حکم به استحقاق عقاب می کند» و سوال به قطع اول سرایت می کند که این قطع چیست؟ اینها امر بدیهی و ام القضایا است. شاید این، از اجتماع نقیضین محال است واضح تر باشد. شما می گویید: «من قطع دارم که اجتماع نقیضین محال است» می گوییم: «شاید اشتباه باشد» می گویید: «من قطع دارم، یعنی چه که شاید اشتباه کنی. قطعم اشتباه نیست» می گوییم: «شاید همین که قطع داری قطعت اشتباه نیست اشتباه باشد». اینها قابل استدلال  نیست و از امور بدیهی است و در واقع به یک معنی ام القضایا ست و اگر کسی اینها را منکر شود سوفسطائی می شود.

منتهی عرض ما این است که در قطع به تکلیف آیا قطع، تمام الموضوع و علت تامه است برای حکم عقل به تنجز یا اینکه تمام العلة نیست؟  حکم عقل به حجیت قطع، به تنجز و تعذر قطع آیا حکم تنجیزی ست یا اینکه تعلیقی است بدین معنی که اگر شارع ترخیص بر خلاف ندهد؟ ما در مقام باید ببینیم آن چه که عقلا لزوم اطاعت و متابعت دارد احکام شرعی ست یا اغراض مولی؟

در مورد هر حکمی دو سوال مطرح می شود، مثلا شارع نماز را واجب نموده، یک سوال این است که چرا نماز را واجب کرده و نفرمود «ورزش صبحگاهی کنید»؟ [آن قدری که مراجع و مسئولین و … برای کرونا تذکر دادند، یک هزارم آن را به مردم برای نماز نگفتند. متاسفانه مراجع هم نگفتند. در این دوران کرونا امتحان بدی حوزه های عملیه پس دادند. من کاری ندارم که آیا باید پروتکل ها را رعایت کرد یا نه، این نه به ما مربوط است و اگر هم مربوط باشد مجالی برایمان نیست. خیلی چیزها به ما مربوط است اما مجالی برای ما نیست، اما اینقدر که به اینها اهل علم و دفاتر مراجع اسرار کردند در مورد دین مردم تذکر ندادند.] پس دو سوال می شود 1ـ چرا شارع نماز صبح را واجب نمود و نفرمود: «ورزش و نرمش کنید»؟ این سوال را عدلیه باید جواب دهند اما لازم نیست اشاعره جواب دهد زیرا آنها می گویند: «خداوند سبحان به میل خود عمل میکند هر چه را که دلش خواست واجب می نماید و هر چه را که دلش خواست واجب نمی کند»، اما عدلیه می گوید: «این طور نمی شود. اگر خداوند سبحان بیهوده مردم را معطل نماید یا القاء در مفسده نماید عقل جلوی ایشان را می گیرد». در پاسخ به این سوال می گویند: «چون نماز مصلحت دارد. هر حکمی دارای یک مبدأ است یعنی مصلحتی در متعلق آن وجود دارد. اگر نماز را واجب کرده، بیهوده واجب نکرده. اگر خمر را حرام کرده بیهوده حرام نکرده». مرحوم شیخ انصاری یک عبارتی در رسائل دارد که صاحب أوثق ـ این طور در ذهنم هست ایشان این عبارت را خوب توضیح داده ـ آن را توضیح داده. عبارت شیخ این می باشد: «ان الواجبات الشرعیه الطاف فی الوجوبات العقلیة» عقل می گوید که انسان باید به کمال برسد و شارع راه کمال را نشان داده. عقل راه را درک نمی کند لذا شارع راه کمال را نشان نمی دهد.

سوال: و جواب: عقل هم واجبات دارد…. اشکال ندارد یعنی هر چه که کمال هست را انجام بده. این مهم نیست که آیا عقل یک کبرای کلی دارد یا تک تک را حکم می کند، ولی نه تک تک را  حکم می کند و می گوید: «این کار را انجام بده، این کار را انجام بده و…»

سوال، جواب: درست است. الآن که عرض می کنم عقل می گوید: «انسان باید به کمال برسد» بر ممشای قم است. اتفاقا در دوره گذشته دیدم این حرف را قبول کردیم که عقل می گوید: «انسان باید به کمال برسد و هر کس می تواند در راه رساند افراد به کمال حتی آنها را تأدیب نماید، و عقاب و احکام شرعی از این قبیل است». در آن دوره نقل کردیم که آقای مصباح این حرف را قبول دارد و تقریبا آقای مصباح به مطلب رسیده است اما این دوره عدول کردیم و گفتیم: «عقل نمی گوید که باید به کمال برسی بلکه می گوید: اگر خداوند سبحان بخواهد تو را به کمال برساند این حق را دارد». فکر نمی کنم فلاسفه نیز… آنها مطلب را خوب موشکافی نمی کنند البته کارشان هم نیست به خاطر اینکه بعید می دانم به کسی که ماشینش در حال سوختن است و می گوید: «راضی نیستم کسی دست به ماشینم بزند» بگویند: «بی خود می گوید و باید ماشین را خاموش کرد». بعید می دانم فقیهی باشد که این طور سخن بگوید.

سوال: جواب: حکم عقل است منتهی مجرد کمال نیست، این از خداوند سبحان است.

2ـ چرا شارع واجب کرد و اخبار نفرمود، مثلا بیان می کرد: «ایها الناس نماز مصلحت دارد و انسان را به کمال می رساند و ناهی از فحشا و منکر است»؟ این را می گویند سوال از منتهی. یک سوال این بود که چرا صلاة را واجب کرد و مثلا ورزش را واجب نفرمود؟ چون صلاة مصلحت دارد. سوال دوم این است که چرا واجب کرد و اخبار نفرمود؟ این سوال از منتهی ست. جواب می دهند: «شارع نماز را واجب کرد تا این وجوب شارع انگیزه شود تا مکلف چنانچه نمی خواست نماز بخواند، نمازش را بخواند». وقتی ماه رمضان که می شود و هوا گرم است، آنهایی که متدین هستند خود را به این طرف و آن طرف می زنند تا غروب شود، خب این چرا؟ به خاطر اینکه می گویند: «فردای قیامت خداوند سبحان پدر من را در آورد». اما اگر خداوند سبحان بفرماید: «صوم روز عید غدیر خیلی خیلی مهم است»، می بینید که نود در صد مردم روزه نمی گیرند. پس واجب می کند تا این وجوب شارع لعل علت شود که مکلف این صلاة را بخواند.

یک عبارتی مرحوم شیخ انصاری در بحث برائت رسائل از سید ابن زهره نقل می کند که این عبارت را… چند عبارت در رسائل هست که هر کس می گوید: «شرح رسائل نوشته ام یا استاد رسائل هستم» میگویم که آن جاها را توضیح بده. یکی از آن عبارت ها در اینجاست. این عبارت را کسی نمی تواند معنی کند مگر اینکه این کلمه را بلد باشد، واجبات تعبدی و توصلی در غرض از جعل همه تعبدی هستند به این معنی که چرا شارع نماز را واجب کرده؟ به خاطر اینکه لعل این وجوب به مکلف برسد و او انجام دهد. چرا دفن میت را واجب کرده؟ آنهم به همین خاطر، دفن میت را واجب کرده لعل این، داعی شود که مکلف انجام دهد. فرق بین تعبدی و توصلی در ملاک و غرض در متعلق است و الا در جعل همه یکسان هستند. به همان وجهی که تعبدی را واجب کرده، به همان وجه توصلی را واجب کرده، غایة الامر ملاک توصلی بدون قصد قربت استیفاء می شود ولی در تعبدی بدون قصد قربت استیفاء نمی شود. به همین جهت اگر کسی یک میتی را ریاءً دفع کرد امتثال نکرده است. امتثال یعنی چون شارع فرموده انجام می دهم. اگر یک کسی می گوید: «چون ایران نباشد تن من مباد»، خب به جهنم، ایران نباشد یعنی چه! دین مهم است. اگر کسی به جنگ رفت به خاطر ایران و کشور و ناموس، ممکن است در دنیا عکسش را اینور و آنور بزنند ولی این در نزد خداوند سبحان ارزشی ندارد و امتثال نکرده است. امتثال یعنی چون خداوند سبحان فرمود. ثواب نیز اینگونه است ـ چه در تعبدی و چه در توصلی ـ  ثواب را به کسی می دهند که به خاطر خداوند سبحان انجام داده باشد. واجب تعبدی و واجب توصلی در ناحیه غرض از جعل یکسان است و شارع می فرماید: «من واجب کردم لعل این وجوب به مکلف برسد و داعی شود که انجام دهد». داعی شود انجام دهد یعنی اگر شارع نمی فرمود که نماز صبح واجب است ما آن را نمی خواندیم. می بینید بعضی ها از یک ساعت به اذان صبح در رختخواب این پهلو و آن پهلو می کنند، وقتی کسی به او میگوید: «ده دقیقه به آفتاب مانده» سر و صدا می کند و حرکت می کند و میگوید «ای وای نماز صبح دارد قضا می شود» خب این چرا؟ چون این را شارع واجب کرده و الا من نمی خواندم.

حال آن اعتبار شرعی، آن وجوب و حرمت هست که عقل می گوید: «باید انجام دهی»، یا آن ملاک است که عقل می گوید: «باید استیفاء کنی» و یا آن غرض از جعل است که از آن به منتهی تعبیر می کند یعنی شارع واجب کرده چون می خواهد انجام دهی، کدام یک است؟

عرض ما این می باشد که آن چه لزوم اطاعت و متابعت دارد اغراض مولی ست، نه احکام مولی و نه ملاکات مولی. آقا نماز ملاک ملزمه دارد، خب باشد خیر است ان شاء الله. «لولا ان أشق علی امتی لأمرتهم بالسواک عند کل الصلاة»، ملاک دارد آن هم ملاک عالی، ولی مسواک نمی زنند. معمولا علما و مراجع و بزرگان اهل مسواک نیستند، می گویند: «ولش کن خداوند سبحان که نخواسته».

خب این کلمه که ملاکات مولی لزوم استیفاء ندارد کما اینکه عرض کردیم لازم نیست خود شارع هم هر جا که ملاک باشد تکلیف جعل نماید. یکی از اشتباهات مرحوم آقای خوئی همین است که ایشان می فرماید: «هر جا که ملاک باشد باید شارع حکم جعل نماید.» در حالی که این چنین نیست، شارع می فرماید: «نماز جمعه ملاک دارد خواستید بخوانید و نخواستید نخوانید». لازم نیست وجوب جعل کند.

در ما نحن فیه این مطلب مهم می باشد ـ تمام کسانی که در حجیت قطع بحث کرده اند خارج از وادی صحبت کرده اند ـ که آیا قطع به تکلیف با قطع به غرض ملازم است یا ملازم نیست؟ ای کاش دو کلمه آقای خوئی ره بحث می کرد، اول اینکه آنچه لزوم متابعت دارد اغراض مولاست. دوم اینکه آیا قطع به تکلیف ملازم به قطع به غرض است یا نه؟

عرض ما این است که قطع به تکلیف ملازم با قطع به غرض نیست. آقای صدر خودش را کشته ـ البته حرف جدیدی ندارد و کلمات دیگران را یک و دو و سه کرده و الا حرف جدیدی ندارد ـ و می گویند: «اگر قطع به حکم را بخواهید از حجیت بندازید تضاد، خلف یا تناقض لازم می آید»، خب این چه حرفی ست! همین یک کلمه است آیا قطع به تکلیف ملازم با قطع به غرض است یا ملازم نیست؟ عرض ما این است که ملازم نیست. بسم الله الرحمن الرحیم آیا جاهل اگر فی علم الله تکلیف داشته باشد منجز است؟ خیر. چرا؟ چون غرض ندارد. وقتی شارع می فرماید: «لا تشرب الخمر» و نمی دانم این مایع خمر است یا نه و «کل شیء لک حلال» می فرماید: «بخور»، ولو فی علم الله خمر باشد و حرمت داشته باشد باز شارع می فرماید: «نمی خواهم و غرض من این نیست». اگر غرض مولی این باشد که در صورت جهل نیز ترک کنیم، باید جعل احتیاط نماید.

حال ما در این جا می گوییم: چطور در صورت جهل شارع می فرماید: «غرضم ضیق است و فقط در صورت علم است»، می بیند که قطاع خود را دارد از بین می برد یا وسواس بیچاره کرده خویش را ـ واقعاً همین طور است، مراحل بالای وسواسی یا به جنون کشیده می شود یا به بی دینی. یکی از کسانی که می شناختم نماز نمی خواند، از او سوال کردم چرا نماز نمی خوانی؟ گفت: «برای اینکه من دائما نجس هستم». خب نماز با نجاست که بهتر از بی نمازی ست ـ لذا می فرماید: «ولو وسواس علم دارد ولی من غرض ندارم». آقای شیخ انصاری ره اینکه می فرمایید: «باید حواسش نباشد» چیست!؟ اصلا خود وسواس مرجع تقلید اعلم است ـ معمولا همین طور است که تمام مراجع زبردست یک دوره وسواس بده اند آن هم چه وسواسی ای. مرحوم آقای خوئی می گفته: «من پشت بام بودم و بچه ای در کوچه ادرار کرد، یقین پیدا کردم که یک قطره به پشت گردم افتاد». اگر تمام امکانات علمی را جمع کنید نمی توانید این را ثابت کنید. با شلنگ نمی توان از داخل کوچه پشت گردن کسی را خیس کرد اما ایشان این چنین می گفته! ـ خب شارع می فرماید: «علم تو معتبر نیست». لا اعتبار بالعلم الوسواسی نه اینکه این، شوخی باشد بلکه بدین معناست که شارع این علم را نمی خواهد ولو علم پیدا کرده. می گوید: «نجس است» می گوییم: خب نجس باشد، مگر در صورت شک نجس نیست! خب باشد نجس.

در اینجا آمده اند و گفته اند: اینجا مرتبه حکم طریقی باقی نیست. اینکه می فرماید: «تو عمل نکن به قطعت آیا حکم نفسی ست یا طریقی؟ اگر حکم طریقی ست خب اینجا شک ندارد، تزاحم نیست» اینها چیست آقای صدر! این حکم طریقی ست. چه کسی گفته موضوع حکم طریقی باید شک باشد! اسمش را بگذار حکم طریقی. می گوید: «خب تزاحم نیست». چرا تزاحم است. تزاحم نیست به نظر خود شخص قاطع باشد، مولی می بیند که علم های او خلاف واقع است. لا اعتبار بالعلم الوسواسی و علم او حجت نیست. این چه اشکالی دارد!؟ چه تناقضی می شود، چه تضادی می شود!؟

می ماند به اینکه اگر واقع شارع از این آقا غرض ندارد چرا حکم را جعل کرده، نجاست را جعل نمی کرد، وجوب را جعل نمی کند؟ می گوییم: در صورتی که جهل دارد چرا شارع جعل کرده، خب جعل نمی کرد؟ می فرمایید: اخذ به حکم در موضوع حکم ممکن نیست. می گوییم: خب اینجا هم ممکن نیست، شارع می خواهد علم خاص را اخذ کند و بگوید: «علم متعارف و غیر وسواسی» خب نمی تواند. کجای این گیر دارد.

حال اگر کسی بگوید: مقصود این ها همان قطع به غرض است نه قطع به حکم. می گوییم: چنین توجیهی اصلا جا ندارد زیرا اگر مقصود این بود، چطور به مقاله اخباریین که می رسند … ، اخباریین می گویند: «قطع حاصل از کتاب و سنت حجت نیست»، این درست هست و نظر من هم این گونه است. کار نداریم که امروز هر بچه ای که از خانه قهر می کند می گوید من اخباری هستم. اخباری مثل شیخ یوسف بحرانی، صاحب حدائق است که بیست تا اصولی را حریف بوده. خب اگر قطع به غرض مقصود ایشان بود یک کلام می گفتند که حرف اخباریین درست است. یا در قطع قطاع گیر نمی کردند. لذا حجت قطع ذاتی نیست.

حال این دوره، من یک مطلبی اضافه کردم و آن این است که اصلا حجیت قطع به جعل جاعل است و هیچ فرقی بین قطع به تکلیف و ظن و خبر ثقه نیست. همان طور که حجیت ظن به جعل جاعل است و شارع حجیت را به ظن عطاء می کند در مورد قطع نیز این گونه است زیرا من قطع به تکلیف دارم و به یک پلی بین قطع به تکلیف و قطع به غرض نیاز داریم. ما گفتیم قطع به تکلیف به درد نمی خورد و قطع به غرض مولی مهم است خب از کجا می گویید که مولی غرض دارد! لذا ما می گوییم که حجیت قطع به سیره عقلاء ست. بنای عقلاء بر این است که هر کجایی تکلیف باشد غرض هم مولی دارد، مگر اینکه ابراز نماید و چنانچه ابراز نکرد، ملازم است.

بنابر این جناب آخوند ره در حجیت قطع ما خیلی با شما حرف داریم، حجیت قطع نه تنها قابل ردع است بلکه حجیت آن ذاتی نیست و به جعل جاعل است.

سوال، جواب: تسلسل نمی شود….. آن هم به سیره عقلاء ست. در امور اعتباری که تسلسل نیست. مگر مجموعه اعداد طبیعی بی نهایت نیست. تسلسل در جایی محال است که ترتب علّی باشد و آن قبلی علت بعدی باشد. الآن شارع می فرماید: برای امرم وجوب اطاعت جعل میکنم. می گویید: باز برای آن وجوب اطاعت چی؟ می فرماید: برای آن هم وجوب اطاعت جعل می کنم. تا وقتی که شما نفس داشتید و می توانید بشمارید، عدد را بشمار و هر جا ایستادید، ایستادید. تسلسلی محال است که قبلی نسبت به بعدی علت باشد زیرا اگر آن حلقه ی اولی محقق نشود سایر حلقه ها محقق نمی شوند ولی اینجا عقلاء می گویند: «قطع به تکلیف ملازم با قطع به غرض است و حجت می باشد». بگویید: «آن قطع چی؟» می گویند: آن هم حجت است. «آن قطع چی؟» می گویند: آن هم حجت است. «آن قطع چی؟» می گویند: آن هم حجت است. برای همه، یک استحقاق است و این گیر ندارد. تسلسل در سلسله علت و معلوم محال است و الا تسلسل نمی شود، پس اگر این طور باشد مجموعه اعداد طبیعی، مجموعه اعداد صحیح بلکه مجموعه اعداد بین یک و دو. این حرف مال قدما بوده که هر موجودی از عناصر درست شده، عناصر از مولکول درست شده، مولکول از اتم شده، اتم از نوترون و الکترون و پروتون درست شده، خب آیا تمام شد؟ نه، فیزیک اینها را متوجه نمی شود. اینها کار فیلسوف است. جسم از ذرات متصل درست شده، می گویید: «آقا بی نهایت می شود» می گوییم: بی نهایت شود، تا هر جایی که بتوانید میشکنید زیرا هر چه طول و عرض و ارتفاع دارد قطعا قابل تقسیم. ممکن است یک خورده دیگر بگذرد، بتوانند الکترون را نیز به دو قسم تقسیم کند. اصلا این کار فیزیک نیست. تحلیل کار اصولیین است.

سوال، جواب: نه کلام محقق اصفهانی ره نیست. به حکم عقل است. کلام من غیر از محقق اصفهانی ره است. محقق اصفهانی احکام عقلی را منکر است. ایشان اصلا تفصیل بین قطع به حکم و قطع به غرض را ندارد.

لذا حق قراح یک کلمه است و آن این می باشد که قطع به حکم نه تنها حجیت آن ذاتی نیست، نه تنها حجیت آن قابل ردع است بلکه حجیت آن، احتیاج به جعل جاعل دارد. دلیل می خواهد و دلیل آن سیره عقلاء ست.

سوال، جواب: نه آن، قطع به غرض است. بابا آنهایی که می گفتم را طبق ممشای قم صحبت می کردم. شما به جای آن قطع به غرض را بگذارید. بله حجیت قطع به غرض قابل ردع نیست و قابل استدلال نیز نیست و ام القضایا ست ولی قطع به حکم … تمام گیر این آقایان در همین یک کلمه است که اغراض مولی لزوم اطاعت دارد نه احکام مولی.

سوال، جواب: احکام بله، نه ایشان اصلا کلاً احکام عقلی را منکر است. اینکه فرموده است آراء محموده اصلا….

لذا ممکن است یک جایی شارع ردع بکند کما اینکه علم وسواسی را ردع کرده است، البته علم وسواسی را خود عقلاء نیز معتبر نمی دانند. قطع حاصل از کتب و سنت را شارع ردع کرده است «دین الله لا یصاب بالعقول» «أبعد شیء من عقول الرجال دین الله» «الدین اذا قیست محقت» تمام اینها ردع است. اصلا قیاسی که عقلاء به آن عمل می کردند قیاس ظنی نبوده بلکه قیاس قطعی بوده. واقعا شما به هر کس بگوید: «یک انگشت ده شتر، دو انگشت بیست شتر، سه انگشت سی شتر، چهار انگشت چقدر؟» می گوید: «چهل شتر» در حالی چهار انگشت بیست شتر. شخصی یک تاکسی قرازه پیدا کرده تا خرجش را بدست آورد، خب باید خمسش را بدهد اما یک شخص دیگر یک ماشین یک میلیاردی دارد، خب اگر از شئوناتش باشد خمس ندارد. به هر کس این را بگویید می گوید: «اسلام دین سرمایه داری ست» خب غلط کردید، اسلام دین سرمایه داری یا دین گدا پروری، حکم خدا این است. اگر همین یک کلمه واضح شود اشکال فرمایشات اعلام واضح می شود.

و للکلام تتمة و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین   لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا