اصول جلسه ۷۷۰ القطع الحاصل من غیر الکتاب و السنة یکشنبه ۲۴ بهمن ۴۰۰
یکشنبه 24/11/1400
جلسه 770
بسم الله الرحمن الرحیم
وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین
اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.
اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.
السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.
اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.
***********************************************************
[خلاصه درس: قطع حاصل از طرق عقلیه
1- امکان تحصیل قطع از طرق عقلیه
2- امکان حصول القطع فی العقل العملی
3- دو نقض بر عدم امکان حصول القطع بحسن الاشیاء و قبحها
4- جواب اقای صدر از نقض به عدم امکان القطع بنبوت نبی
5- رد جوابهای ایشان
6- جواب حلی از شبهه عدم امکان حصول قطع به حسن افعال و قبح افعال
7- رد جوابهای حلی
8- بیان کبرای ملازمه بین حکم عقل و شرع در بیان محقق اصفهانی و غیره
9- جواب از فرمایشات ایشان
10- عدم شبهه امکان جعل شرعی در مورد احکام عقلیه]
کلام در این بود که آقای صدر گفت: عقل عملی را هم اشکال می کنند و می فرمایند: ما نمی توانیم از طریق عقل عملی علم به حکم شرعی پیدا کنیم زیرا نمی توانیم به حسن شیء یا قبح شیء قطع پیدا کنیم. حال این مشکل، مشکل ثبوتی ست کما اینکه اشاعره می گویند یا اینکه مشکل اثباتی ست، یعنی حسن و قبح امری واقعی ست و با غمض عین از احکام شارع حسن و قبح وجود دارد منتهی ما نمی توانیم یقین پیدا کنیم زیرا می بینیم عقلاء و مردم در حسن و قبح اشیا اختلاف کرده اند. خب قطعا یکی از آنها اشتباه می گوید. وقتی این طور شد ما احتمال می دهیم این چیزی هم که ما می خواهیم نسبت به آن یقین پیدا کنیم نیز اشتباه باشد لذا یقین پیدا نمی کنیم.
ایشان به این اشکال دو نقض و یک حل فرمود. یک نقض این بود که اگر شما حسن و قبح را منکر باشید، چطور می توانید امر به اطاعت کنید و بگویید اطاعت واجب و معصیت حرام است. نقض دوم این بود که اصلا شما نمی توانید به نبوت نبی ای قطع پیدا کنید زیرا دلیل اینکه معجزه دلیل بر نبوت است این می باشد که معجزه از دست بشر بر نمی آید و خداوند سبحان این قدرت را به او داده، حال اگر خداوند سبحان معجزه را به دست کسی بدهد که دروغ می گوید و نبی نیست، خب موجب تضلیل ناس می شود و تضلیل ناس قبیح است. اگر شما قبح را منکر شوید دیگر چه اشکال دارد کسی که نبی نیست معجزه داشته باشد؟
از این نقض سه جواب می دهد. یک جواب این بود که نسبت به معجزه نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین درست نیست زیرا این معجزه کتاب است، بله نسبت به سایر معجزات ایشان ممکن است چرا که معجزه پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین در قرآن منحصر نبوده، ایشان هزاران معجزه داشته ولی این معجزه خالده یعنی قرآن از دست کسی که درس نخوانده و مکتب ندیده بر نمی آید. ان قلت: صفةً از ناحیه خداوند سبحان آمده. قلت: نمی شود آسمان سوراخ شود و همین طور صدفةً از آسمان قرآن بریزد. لذا در مورد معجزه خالده این حرف نمی آید.
سوال، جواب: معجزه یک دفعه است. ممکن است یک دفعه خداوند سبحان به صورت صدفة معجزه را بدهد.
سوال، جواب: امور صدفتی و اتفاقی تکرر در آن ها معنی ندارد.
جواب دوم این بود که ما از عقل عملی عدول می کنیم و به وسیله عقل نظری نبوت را اثبات می کنیم و آن این است که فرض کنید، دادن معجزه به دست یک انسان کاذب اشکال نداشته باشد اما خود این یک منقصت است و خداوند سبحان از نقص بری ست. نقص حد است در حالی که خداوند سبحان حد ندارد.
ایشان یک جواب سومی می دهد ـ این جواب در کلام ایشان به عنوان جواب اول ذکر شده ـ و آن این است که از دو حال خارج نیست. این مردمی که منکر حسن و قبح هستند یا از معجزه یقین به نبوت پیدا می کنند یا یقین به نبوت پیدا نمی کنند. اگر یقین به نبوت پیدا کنند پس معلوم می شود که یک راه دیگری بوده که اینها یقین پیدا کرده اند. وقتی بنده یقین دارم مجرد ورود آفتاب، دلیل نمی شود که جایی سوراخ است یا پنجره ای باز است، وقتی من یقین پیدا کردم که سوراخی هست یا پنجره ای باز هست، خب معلوم می شود که یقین من از راه آفتاب نبوده زیرا من خودم گفتم که از آفتاب نمی شود یقین پیدا کرد. پس از راه دیگری یقین پیدا کردم. اگر بگویید «یقین پیدا نمی کنند» می گوییم اگر یقین پیدا نمی کنند، خب اضلال و گمراهی نمی شود. الآن اگر یک کسی برود پیش اعلم علمای دهر و ضال و مضل صحبت کند. بعد بگویند: چرا جلوی او را نگرفتی؟ می گوییم: او داشت پیش کسی حرف می زند که برای حرف هایش پشیزی ارزش قائل نیست و با این حرف ها گمراه نمی شود. خب در ما نحن فیه اگر مردم یقین پیدا نکنند پس معلوم می شود که گمراه نشده اند. شما می گویید «گمراه کردن مردم» خب این کسی را گمراه نکرده، لذا منکر حسن و قبح عقلی شدن موجب نمی شود که نبوت ثابت نشود.
به عقل قاصر فاتر ما این فرمایشات آقای صدر نا تمام است، وجه آن همین است که بعضی از رفقا دارند اشکال می کنند. اصلا در تعجبم که آقای صدر این ها را بیان کرده یا در تقریرات مقرر ها آورنده اند! تقریری که کلمات ایشان را خوب آورده ـ در این مبحث و اکثر مباحث ـ تقریرات عبد الساتر است. این تقریر از آن دو تقریر دیگر خیلی بهتر است. تقریر بحوث، مغلق و درهم و برهم است. مباحث هم این قدر تعلیقه و حاشیه دارد که مطلب را آدم فراموش می کند. در این بحث کلمات ایشان را تقریرات عبد الساتر خوب نوشته منتهی کلمات ایشان محصولی ندارد. نسبت به منقصت دیروز عرض کردیم و گفتیم نقص یعنی چه!؟ اگر قبح نداشته باشد خب چه نقصی ست!؟ اصلا مقصود از نقص چیست؟ باید نقص اول معنی شود.
اما نسبت به آن جواب اول، که جواب سوم ایشان است می گوییم اگر شما گفتید تضلیل ناس قبیح نیست خب چه اشکال دارد! بعد هم چه کسی گفته که این کتاب به تدریج نازل شده. ممکن است یک کسی بگوید صفةً نازل شد و بعد پیغمبر خدا نستجیره بالله شروع به گفتن کرد. البته این اراجیف اینقدر بی سوادی ست که انسان خجالت می کشد بگوید مضافا به اینکه ممکن است موجب تشویش افکار شود. یک عده جاهل حرف می زنند و یک عده بی فکر آن ها را نقل می کنند و آدم مجبور می شود … هیچ کس نمی تواند از اعتقادات شیعه خوب دفاع کند مگر کسی که بهترین اصولی باشد. کسی در اصول خوب کار نکرده باشد و مسلط نباشد یا خراب کاری می کند یا دیگران راحت آنرا خراب می کنند، یعنی آن قدر سست و واهی ست که دیگران خراب می کنند یا اصلا ـ خدایی نکرده ـ خودش خراب می گوید.
اما جواب اول، این همان شبهه ایست که در میان عوام مشهور بود. می گویند این مطلب را اثبات کن. می گوید یا ثابت هست یا ثابت نیست. اگر ثابت هست که اثبات ثابت تحصیل حاصل است و اگر ثابت نیست خب چیزی که ثابت نیست را چطور می شود اثبات کرد، اینکه اجتماع نقیضین می شود. این حرف، حرفی ست که برای افراد مبتدی ست. آقای صدر این چه حرفی ست که شما می زنید «یا مردم یقین پیدا می کنند یا یقین پیدا نمی کنند. اگر یقین پیدا کردن، از راه دیگر است»، اگر این طور باشد اصلا ما چیزی به اسم اضلال نداریم. اینکه می گویند «حسن و قبح را منکر هستند» بدین معنی نیست که عدم حسن و قبح افعال، بدیهی ست مثل نفس کشیدن که هیچ کس در این، شبهه نمی کند و گمراه نمی شود. از همین که یک عده قائل به حسن و قبح شده اند و یک عده منکر حسن و قبح شده اند، معلوم می شود که مسیری هست که موجب گمراهی می شود. پس یک عده ممکن است خیال کنند و گمراه شوند. می بینید که یک شخصی گاو پرست هست و در این دنیا هوادار دارد. یک کسی که ساده ترین مسئله مثل تیمم را بلد نیست متجاوز یک میلیارد جمعیت دنیا هوادار او هستند و او را به عنوان خلیفه می شناسند. اگر مردم همه چیز را می دانستند و عقل می داشتند این وضع دین و ائمه علیهم السلام و زمان نبود. خباثت معاویه بر همه کس معلوم است ـ البته خباثت او از قبلی هایش کمتر است ـ او چهارشنبه نماز جمعه می خواند و مردم به او اقتداء می کنند. کاری ندارد، فردا یک بال هواپیما بیاورید که روی آن نوشته شده باشد «سال تولید 1990 میلادی». این را ببرند در موزه های بین الملل نگاه دارند و برایش بنویسند «این در فلان جا پیدا شد. طبق گزارش ها و بررسی ها برای دو هزار سال قبل است»، به خدا قسم خیلی از دانشگاهی ها می روند و نگاه می کنند و باور می کنند. یک ورق کاغذ چاپ می کنند و می گویند برای فلانی ست، آن وقت طلبه هایی که درس خواندند و خود را عاقل حساب می کنند … جهالت مردم که … مقصود از مردم، مردم کوچه بازار نیست، خدا می داند که برای بازاری ها، مخصوصا آنهایی که دست نخورده اند بیان مسئله شرعی و معارف دین به مراتب راحت تر است تا کسانی که مدعی هستند. آقای صدر این چه حرفی ست که می زنید! بعضی می گویند «حوزه باید این امور را بداند، این امور را بداند، این کار را بکند ،این کار را بکند». از صد هزار طلبه حوزه نود هزار می گویند «راست می گوید». می گویند بو علی سینا، شاگردان خود را بر لب حوض برد و چندین دلیلی علمی اقامه کرد که آبی درون حوض نیست. همه گفتند درست است و قانع شدند. بعد بو علی دست خود را زیر آب برد و آن را ریخت و گفت «این آب نیست!». مردم خداوند سبحان را می گذارند و گوساله پرست می شوند، بعد شما می گویید «از دو حال خارج نیست» این چه حرف هایی ست که شما می گویید.
اما حل: یک جواب حلی خود ایشان بیان کرده و یک جواب حلی دیگران گفتند که دیروز به آن اشاره کردیم. جواب حلی ای که دیگران دادند این بود که حسن و قبح دو کبری دارد و آن مسلم است و هیچ کس نسبت به آن دو نزاع ندارد. نزاع در تطبیقات و صغریات است. قبح ظلم، حسن عدل مما لا ریب فیه است، بقیه هم تطبیقات است. بله یک کسی می گوید «وجوهات دادن به طلبه ای که نه درس می خواند، نه مدافع امام زمان سلام الله علیه است، نه مدافع مذهب است، نه احکام بلد است ظلم و قبیح است» اما یک کسی می گوید «احکام چیست! امام زمان سلام الله علیه ـ نستجیر بالله ـ کیست! رسائل چیست! کفایه چیست! وقت طلبه ها را چرا گرفتید! باید چهره جهانی اسلام را مطرح کرد». این دو در تطبیقات اختلاف دارند.
عرض کردیم این صحیح نیست چرا که العدل حسن و الظلم قبیح، قضیه به شرط محمول است و به قول امروزی ها ـ البته مناسب نیست ما این تعابیر را بکنیم، قضیه به شرط محمول خیلی خیلی لفظ شکیل تر و با محتوی تر است. بعضی، خوششان می آید که انسان به آنها بگوید «خانمت حالش خوبه». بد بخت بیچاره، اهل بیت شما، خانواده شما. این از بدبختی است که این الفاظ … ـ توتولوژی ست.
اما جوابی دومی که خود آقای صدر بیان می کند این است که ایشان می فرماید: ما یک حسن و قبح فی حد نفسه داریم و یک حسن و قبح در حالت تزاحم داریم. کسی در حسن و قبح فی حد نفسه اختلاف نکرده است مثلا همه قبول دارند که کذب، بدون عارض شدن عنوان دیگری قبیح است. بله وقتی کذب موجب نجات بشر می شود، موجب اصلاح ذات البین می شود …، به طرف می گویید «دروغ بگو و الا بیچاره می شوی» می گوید «دروغ بد است. سرم هم برود دروغ نمی گویم». اما یک کسی می گوید «به من یاد دهید چطور دروغ بگویم تا نجات پیدا کنم». خب حسن و قبح افعال در تزاحم با یک عنوانی موجب می شود که مورد اختلاف واقع شود. لذا حسن و قبح اشیا در اینجا موجب نزاع و اختلاف شده است.
فکر می کنم آقای صدر این حرف منحصر به شما باشد، شاید کسی دیگری … ما گفتیم «کسی بگوید کذب فی حد نفسه قبیح است» درست نیست. اگر الآن بگویم «پشت سر شما چه عکس قشنگی ست» آیا این کار، قبیح است؟ اینکه نه ضرری به کسی داشت و …، از کجا در آمد دروغی که هیچی ضرری … واقعا کدام عاقل پیدا می شود که بگوید اگر این قصد معنی نکرده باشد و فقط لفظ گفته باشد قبیح نیست ولو طرف خیال می کرده که او قصد معنی کرده اما اگر قصد معنی کرده باشد قبیح است. همه در حرمت شرعی آن … نمی خواهم بگویم «کسی نمی گوید که کذب فی حد نفسه قبیح است» تا کسی بگوید «از قدیم خوانده ایم که افعال سه قسم هستند. بعضی علت تامه حسن و قبح هستند، بعضی مقتضی هستند و بعضی فی حد نفسه لا به شرط هستند». بله این را گفته اند اما این طور نیست که هیچ کس در حسن و قبح اشیا اختلاف نظر نداشته باشد.
ثانیا: این هم برای شما اما غالب حسن و قبح هایی که ما نسبت به آنها می گوییم علم پیدا نمی کنیم به خاطر این است که احتمال می دهیم یک عنوان مزاحمی داشته باشد، مثلا می گویند «این شخص دروغ گفت» می گویید «لابد فقیر است و نان ندارد. فکر می کند در این صورت می تواند نانی بدست آورد». اصلا آن عنوانی که هیچ عنوانی مزاحمی نداشته باشد کجاست!؟ اینها فقط در ذهن است. نوعا آنهایی که در خارج هست و محل بحث می باشد و الآن اصولی با آنها کار دارد اموری ست که دارای عناوین مزاحم می باشند.
خب ما چه جواب دهیم؟ اینهایی که عرض کردیم لا یغنی و لا یسمن عن جوع. جواب آن یک کلمه است، مثل همان عقل نظری. انسان بالوجدان قطع پیدا می کند، مثلا می گوید «آن روز دیدم آخوندی در مقابل یک مسئول آن چنان خود را خار می کرد. چقدر این کار قبیح است». آن یکی می گوید «اشتباه می کنی» می گوید «کجا اشتباه می کنم. به خدا من یقین دارم به زشتی این کار». این را کسی نمی تواند منکر شود. چطوری که در علوم نظری مثل اینکه اگر به کسی بگویید «کفش ها برای خودت نیست» می گوید «یقین دارم برای خودم هست». می گویید «بعضی کشف را اشتباهی پا می کنند در حالی که خیال می کنند برای خودشان هست» می گوید «بله ولی این از آنها نیست». جناب آقای صدر، در واقع کسانی که این اشکالات و این حرف ها را چه در عقل نظری و چه در عقل عملی می زنند سوفسطائی هستند یعنی اینها منکر بدیهی ترین حقایق عالم هستند. مسلم است که بعضی یقین پیدا می کنند، حال اینکه آن یقین اشتباه ست یا درست است، یک بحث دیگری ست. بحث ما در این می باشد که آیا از علوم عقلی قطع حاصل می شود یا قطع حاصل نمی شود؟ خب مسلم است که قطع حاصل می شود.
نکته دوم در عقل عملی این است که به مجرد اینکه به حسن یا قبح شیئی علم و یقین پیدا کردیم، موجب نمی شود که علم به حکم شرعی پیدا کنیم، بلکه باید یک کبری به آن ضمیمه کنیم و آن «کلما حکم العقل بقبحه حکم الشارع بحرمته و کلما حکم العقل بحسنه حکم الشارع بوجوبه » است. این کبری دلیل می خواهد. کسی بگوید: دلیلش کلامی ست که حاج شیخ اصفهانی ره فرموده. ایشان می فرماید «وقتی عقلاء با این فطور شان یک کاری را قبیح دانستند، شارع مقدس که رئیس عقلاء و خالق عقلاء ست نیز قبیح می داند. قبح خداوند سبحان یعنی حرام می داند و جعل حرمت کرده است».
اما جواب فرمایش مرحوم حاج شیخ، که تقریرباً متجاوز از ده مرتبه آن را عرض کردیم این است که جناب حاج شیخ ره الآن اگر یک کشوری به اسم کشور سیب گفت مردم باید این قدر مالیات بدهند. بعد به کشور کیوی بگویند «تو نیز باید این قدر مالیات بگیری». مسئولین کشور کیوی می گویند «این مشکل شماست، مشکل ما نیست. شما مشکل داشتید این کار را کردید. این به ما چه مربوط است». خب خداوند سبحان می فرماید «شما برای اینکه به اختلال نظام مبتلا نشوید حکم به قبح ظلم و حسن عدل کردید، ولی من خداوند سبحان با نظام شما چه کار دارم. من که در داخل شما نیستم تا مجبور باشم. نه شما می توانید در من نفوذ کنید و نه می توانید کاری بر سر من در آورید». می گویند «یعنی آیا شما قبول ندارید؟» خداوند سبحان می فرماید « چرا قبول دارم ولی چه وجهی دارد حکم کنم. ثانیا اصلا من قبول ندارم». ان قلت: این مثل آن می ماند که کسی بگوید این عوام با اینکه درس نخواندند و جاهل هستند به این کار راضی شدند اما شما که اعلم علما هستید چرا!؟» می گوید «چون عوام درس نخواندند و خام هستند این را گفته اند اما من چون اعلم علما هستم می گویم که این کار غلط است». منشأ نود در صد احکام مردم جهالت است، شاید یک دهم در صد یا کمتر از روی علم باشد، خب این جاهل نیست. لذا چه کسی گفته اگر عقلاء یک چیزی گفتند باید شارع نیز آن را بگوید.
سوال، جواب: چه کسی می گوید که شارع می خواهد این نظام باقی بماند، ما چه می دانیم. اگر عقلاء عالم بگویند که ربا درست است باید شارع بگوید که آن درست است! ….. اگر ما بگوییم آن نظامی که خداوند سبحان فرموده …، مثل اینکه بگویید یک جمعیتی زنا می کنند، شیعه نیستند، الآن دارند کرونا می گیرند، بعد بگوییم حفظ نظام واجب است. خب چه کسی گفته حفظ این نظامی که قطور در گناه هستند واجب است و شارع می خواهد این نظام باقی بماند، این از کجا! مگر ما وکیل و وصی خداوند سبحان هستیم.
این بیان حاج شیخ اصفهانی ره با تمام جلالت ایشان نا تمام است. همه ارادت من به حاج شیخ ره برای دیوان شعر و ارادت ایشان به ائمه علیهم السلام است. اگر آن را از زندگی ایشان بردارند خدا می داند که من یک جو نسبت به حاج شیخ ره ارادت ندارم ولی به خاطر آنها، نوکر ایشان هستم.
اگر کسی گفت «حرف حاج شیخ ره چیست. اینها را کنار بگذار. عقل می گوید قبیح است و شارع هم حکم به حرمت کرده». می گوییم «به چه دلیل؟» می گوید «مگر شارع عقل را قبول ندارد!» می گوییم: چرا قبول دارد. عقل حجت خداوند سبحان است. این همه در قرآن می فرماید که چرا تعقل نمی کنید. اگر قبول نمی داشت که این همه سفارش به تعقل نمی فرمود. اما اگر کسی بیاید و بگوید «فردا صحبت کردن واجب است. خب آیا شما فلانی را قبول دارید؟» می گوییم «بله» می گوید «اشتباه نمی کند؟» می گوییم «نه» می گوید «پس شما هم باید بگویید که صحبت کردن واجب است». می گوییم «چرا من باید بگویم صحبت کردن واجب است، او گفت و من هم قبول دارم ولی چرا من باید بگویم واجب است!» بله خداوند سبحان بر خلاف حکم عقل نمی تواند حکمی کند. این امکان ندارد و محال است. نقصی که آقای صدر می گوید همین است. کار قبیح که از خداوند سبحان سر نمی زند.
سوال، جواب: مراد ایشان از حسن و قبح همان است
اما خداوند سبحان حکم فرموده از کجا! لذا یکی از حرف هایی که بی سر و ته است همین ملازمه بین حکم عقل و حکم شرع است، «کلما حکم العقل بقبحه حکم الشرع به حرمته و کلما حکم العقل بحسنه حکم الشرع بوجوبه» یا نه «کلما حکم العقل بوجوبه …» مثل اینکه مقدمه واجب، واجب است زیرا عقل می گوید واجب است. خب خداوند سبحان می فرماید «عقل گفت واجب است دیگر چرا من بگویم واجب است!» مثل همین که الآن می بینید خیلی از فقها فتوی داده اند اما واقعا انسان نمی فهمد چرا، گفته اند «کسی که دو ساعت قبل از ظهر وضو بگیر یا صبح وضو بگیر چنانچه برای نماز وضو بگیرد یا به قصد وجوب وضو بگیرد، وضویش باطل است و نمی تواند با این وضو نماز بخواند»، واقعا این حرف شد! چرا این وضو باطل باشد حتی اگر به قصد وجوب وضو بگیرد. می گویند «چون وجوب نداشته» می گوییم مگر علم داشته که وجوب ندارد باز قصد وجوب، وضو گرفته! در این صورت که حرام و تشریع می شود یا جاهل و عوام است. خب وضو گرفته چه اشکال دارد. اگر این فتوی را شاید تا سی چهل سال قبل کسی می گفت، او را هو می کردند اما اگر حوزه عملیه با سوادی باقی ماند، در چند سال بعد چنانچه کسی بگوید «اگر کسی صبح برای نماز وضو بگیرد وضویش باطل است» مسخره اش بکنند و بگویند چه داری می گویی!
این ها یک مطلبی نیست که انسان بتواند بگوید بین حکم عقل و حکم شرع ملازمه است.
بعضی از آن طرف بام افتاده اند و می گویند: جایی که عقل حکم کند شارع نمی تواند حکم نماید و این قبیح است زیرا طلب الحاصل است زیرا خداوند سبحان چرا اعمال مولویت می فرماید؟ به خاطر اینکه برای طرف انگیزه شود تا عمل کند. خب وقتی که عقل گفته و شخص انگیزه دارد دیگر گفتن ندارد.
این را هم عرض کردیم که درست نیست. اگر یک جایی حکم شرع انگیزه و داعی را بیشتر کرد مثل اینکه عقاب می کند یا می خواهد ثواب هم ببرد زیرا اگر شارع حکم نمی کرد چنانچه کسی به حکم عقل عمل کند ثواب ندارد. یک کسی بگوید «چرا احسان می کنی؟» می گوید «برای انسانیت و حس نوع دوستی» می گویند «اینها چیست! فردا که بمیری، اینها برایت چیزی نمی شود» اما به آن دیگری می گویند «چرا احسان می کنی؟» می گوید «ماه رجب است و حضرت فرمود اگر احسان کنید فلان قدر ثواب دارد» خب شارع می فرماید «من حکم جعل می کنم تا یک عده بتوانند به قصد امر بیاورند و ثواب ببرند» خب این باعث می شود که داعی بیشتر می شود. الآن اگر به من بگویند «حاضرید از وطن دفاع کنید» می گویم «نه» اما اگر بفرماید «شارع فرموده بروید و از وطن خود دفاع کنید» می گویم «چشم. اگر جهنم در کار ست چشم». خب یک عده این طور هستند و واقعا بهشت و جهنم و خدا و پیغمبر را می شناسند. خب شما که می گویید «حکم شرع در احکام عقلیه قبیح است» چرا قبیح باشد!؟ این که تحصیل حاصل نیست زیرا باعث می شود انگیزه ها بیشتر می شود.
منتهی نه کسی می تواند بگوید «در جایی که عقل حکم کرده محال است شارع حکم نماید زیرا تحصیل حاصل می شود» و نه کسی می تواند بگوید «هر جایی که عقل حکم کرده اگر حکم شارع داعی بیشتر ایجاد کند قطعا حکم کرده زیرا خداوند سبحان می خواهد بنده ها بیشتر دنبال اطاعت بروند» این هم غلط است زیرا دلیلی ندارد که هر جا که موجب ایجاد انگیزه می شود باید خداوند سبحان جعل نماید. لذا این حرف «ملازمه بین حکم عقل و حکم شرع هست» حرف بی خودی ست کما اینکه این حرف «محال است جایی که عقل حکم کرده شرع حکم کند» حرف بی خودی ست زیرا ممکن است شرع حکم کند و ممکن است شرع حکم نکند.
حال اگر کسی آمد و گفت «ما دلیل داریم هر جایی عقل حکم کرد شارع نیز حکم فرموده است». خب این حرف اگر درست باشد ـ که البته غلط است ـ ربطی به حسن و قبح عقلی و قطع حاصل از طرق عقلیه ندارد، این شد از طرق شرعیه. چند نکته از این بحث باقی ماند.
و للکلام تتمة و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین