۱- تقدیم امورآرشیو دروس حوزویاصولالمقصد السادس الأمارات‏مباحث الظن

اصول جلسه ۷۸۹ امكان التعبد بالامارة سه‌شنبه ۹ فروردین ۴۰۱

سه شنبه 9/1/1401

جلسه 789

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

کلام در این بود که  محاذیری را مرحوم آخوند در کفایة برای امکان تعبد به ظن بیان نمود. این محاذیر سه امر بود. یک محذور این بود که از تعبد به ظن، تفویت مصلحت یا القاء فی المفسده لازم می آید مثلا اگر فی علم الله شرب تتن حلال باشد یا دعای عند رؤیت هلال واجب باشد، و اماره بر اباحه شرب تتن قائم شد، چنانچه مکلف شرب تتن کند القای فی المفسده می شود یا بر عدم وجوب دعای عند رؤیت هلال اماره قائم شود، حال اگر این شخص دعای عند رؤیت هلال را اعتماداً بر این اماره ترک کند تفویت مصلحت می شود.

محذور دوم این می باشد که ممکن است طلب الضدین شود مثل اینکه نماز جمعه در عصر غیبت حرام است اما اماره بر وجوب آن قائم می شود، خب این طلب الضدین می شود. هم طلب الضدین می شود و هم اجتماع مصلحت و مفسده ملزمه غالبه می شود، اینکه نماز جمعه در عصر غیبت حرام است یعنی مفسده ملزمه غالبه دارد و اینکه اماره بر وجوب آن قائم شده یعنی مصلحت ملزمه غالبه دارد. شیء واحد نمی تواند هم مصلحت ملزمه غالبه داشته و هم مفسده ملزمه غالبه، بدون کسر و انکسار؛ و نیز اجتماع اراده و کراهت لازم می آید زیرا اگر فی علم الله نماز جمعه در عصر غیبت باشد، مولی به این صلاة جمعه کراهت دارد و از طرفی اماره بر وجوب آن قائم شده که نشانگر تعلق اراده ی مولی به آن است، خب جمع آن یعنی جمع اجتماع اراده و کراهت؛ یا اجتماع مثلین می شود مثلا دعای رؤیت هلال فی علم الله واجب است و اماره هم بر وجوب آن قائم شده، خب این اجتماع مثلین می شود و دو وجوب است؛ یا اجتماع نقیضین می شود فیما أخطأ چنانچه فی علم الله واجب باشد و اماره بر عدم وجوب دلالت کند، شرب تتن فی علم الله حرام باشد و اماره بر حلیت آن قائم شود، این می شود اجتماع حلال و حرام.

اگر شما بگویید در لوح واقع هیچ حکمی وجود ندارد و احکام آن چیزی ست که أدّت علیه الامارة، خب این تصویب می شود و این تصویب عقلاً محال است. غیر از اینکه ضرورت مذهب و اجماع بر بطلان آن  است، عقلاً نیز محال می باشد که لوح واقع هیچ حکمی نداشته باشد و در لوح واقع آن چیزی که اماره به آن منتهی می شود نوشته شود.

اینها محاذیری ست که پیش می آید، نقض غرض می شود و امثال ذلک.

مرحوم آخوند می فرماید: این محاذیر دو بخش هستند. یک بخش از آنها اصلا لازم نمی آید و یک بخش از آنها لازم می آید ولکن باطل نیست لذا می فرماید «این محاذیر إما ان لا یلزم و إما لا یکون باطلا» مثلا این محذور اجتماع مثلین یا طلب الضدین یا اجتماع حرام و حلال یا اجتماع دو تکلیف اصلا لازم نمی آید. ایشان می فرماید: نظر ما در حجیت این است که خود حجیت جعل می شود. حجیت یعنی چه؟ یعنی آن تعذر و تنجزی که عقل برای قطع قائل است در صورت تعبد به ظن، همان حجیت ـ یعنی تنجز فیما أصاب و معذریت فیما اذا أخطأ جعل می شود ـ جعل می شود. اصلا وجوب و حرمتی نیست، احکام تکلیفی ای جعل نمی شود تا بخواهد طلب الضدین شود، فقط منجز فیما أصاب و معذر فیما أخطأ،  و در صورتی که بر طبق اماره عمل نکند ولو اماره مخالف واقع باشد تجری می شود و در صورتی که موافقت کند و عمل کند ولو اماره موافق واقع نباشد انقیاد می شود. نه خود حجیت به معنای جعل حکم است و نه مستبع جعل حکم است بلکه همان منجزیت و معذریتی که عقل برای قطع قائل است را شارع برای ظن جعل کرده است لذا اصلا این محذور لازم نمی آید. شما اشکال کردید که جمع بین اراده و کراهت می شود، در حالی که جمع بین اراده و کراهت نیست. شما اشکال کردید جمع بین مصلحت و مفسده ملزمه می شود، در حالی که اصلا حکمی نیست تا بخواهد مصلحت داشته باشد، بلکه همان واقع است، واقع اگر وجوب باشد مصلحت ملزمه غالبه دارد و اگر حرام باشد مفسده ملزمه غالبه دارد، اگر مستحب باشد مصلحت غیر ملزمه دارد و اگر کراهت باشد مفسده غیر ملزمه دارد، لذا اصلا این محاذیر پیش  نمی آید.

فقط آن محذوری که پیش می آید این است که القای فی المفسده یا تفویت در مصلحت می شود زیرا اگر اماره بر حلیت شرب تتن قائم شد، شارع بفرماید تو معذوری هستی بدین معناست که شارع القاء کرده تو را مفسده یا اگر فی علم الله دعای عند رؤیت هلال واجب باشد، شارع بفرماید اگر به واقع عمل نکردید معذور هستی، تفویت مصلحت می شود. آخوند ره می فرماید: این باطل نیست زیرا اگر یک مصلحت اقوایی از مصلحت واقع یا مفسده واقع باشد اشکال ندارد. اینکه شارع بخاطر یک مصلحت اقوایی شارع حکم کند اشکال ندارد ولو القاء در مفسده شود، کأنّ این مثل دفع افسد به فاسد می شود، لا سمح الله می گویند باید این پا را قطع کنیم، اگر پا را قطع نکند موجب کوری می شود خب اینجا می گویند آن اهم است و پا را قطع می کنند. به همین جهت پیش می آید باطل نیست و آن محذور پیش نمی آید.

اما اگر گفتیم در امارات حجیت جعل نمی شود، اصلا جعل حجیت به معنای انشاء احکام تکلیفیه است و این حجیت از آن احکامی که مؤدی دارد انتزاع می شود. جعل مؤدی ست یعنی اگر اماره بر حرمت شرب تتن قائم شد، شارع همان حرمت را جعل می کند، یا اگر اماره بر وجوب صلاة جمعه قائم شد، شارع همان وجوب را جعل می کند و اصلا حجیت مجعول نیست. مسلک شیخ اعظم ره در احکام وضعیه همین است، ایشان می فرماید احکام وضعیه، مجعول مستقل نیست بلکه شارع احکام تکلیفیه را جعل می کند و از آن احکام تکلیفیه، عقل حجیت را انتزاع می کند یا در بیع صحت را انتزاع می کند. ممکن است کسی بگوید حجیت مجعول می باشد اما این حجیتِ مجعول مستتبع یک حکم تکلیفی ست یعنی اگر اماره بر وجوب صلاة جمعه قائم شد، شارع که این حجیت و تنجز را جعل می کند، این جعل منجزیت و این جعل حجیت مستتبع حکم تکلیفی نیز هست. مسلک شیخ این است که اصلا حجیت مجعول نیست و مجعول فقط همان حکم تکلیفی ست و حجیت از آن انتزاع می شود. مسلک آخوند این است که نه حکم تکلیفی جعل می شود و نه حجیت مستتبع است، بلکه حجیت مجعول مستقل است. این حرف وسط ـ نعم لو قیل ـ می گوید که حجیت جعل می شود ولی این حجیت مستتبع احکام تکلیفی ست. من در خاطرم نیست که کسی بگوید حجیت جعل می شود ولی لازمه این حجیت یک حکم تکلیفی ست و مؤدی نیز جعل می شود. کسی که این چنین قائل باشد ـ حداقل از زمان شیخ ره به این طرف ـ در ذهنم نیست، و این حرف، حرف بعیدی ست مگر اینکه کسی عقلاً ادعا کند که اگر بخواهد این حجیت و تنجز جعل شود باید آن حکم تکلیفی جعل شود و تا حکم تکلیفی جعل نشود، تنجز قابل جعل نیست. شاید بنابر بعضی از حرفهای آقای نائینی ره مثلا قبح عقاب بلا بیان … آقای نائینی ره که می فرماید اعتبار علم است، اما کسی بگوید که نه، باید وجوبی باشد تا شارع برای آن تنجز جعل کند. من که کلمات آقای ایروانی ره و آقا شیخ علی قوچانی ره را دیدم چیزی ندیدم که متعرض به این شوند، الآن در ذهنم نیست ولی این مقداری که قابل توجیه باشد همینی ست که عرض کردم. ان شاء الله در آینده وقتی مسالک حجیت را ـ این بحث مهمی است و باید در همین بحث مسالک را متعرض شویم ـ متعرض شدیم شاید کسی چیزی گفته باشد و یا یک نکته جدیدی به ذهن ما برسد، البته بعید می داند.

بنابر این دو مسلک یعنی مسلک شیخ اعظم ره و مسلک اینکه حجیت مستتبع است، مرحوم آخوند جواب می دهد و می فرماید باز نه اجتماع اراده و کراهت می شود، نه اجتماع مصلحت و مفسده می شود، نه طلب ضدین می شود زیرا این حکم که مؤدی اماره هست و شارع جعل می کند که اسم آن را حکم ظاهری می گذارند، مصلحت در خود جعل است اما حکم واقعی مصلحت در متعلق است لذا اجتماع مصلحت و مفسده در شیء واحد نمی شود. اماره بر وجوب صلاة جمعه در عصر غیبت قائم شد و فی علم الله حرام است. این وجوب، مصلحت در متعلق ندارد بلکه مصلحت در خود جعل است و مفسده در آن حرمت واقع در متعلق است لذا اشکالی ندارد.

اجتماع اراده و کراهت نمی شود زیرا مولی حکم ظاهری را اراده ندارد. اگر حکم واقعی حرمت است، همان کراهت هست و اگر حکم واقعی وجوب است همان کراهت هست لذا دو چیز نیست.

اجتماع مثلین نیز نمی شود زیرا اگر مقصود این است که خود این مجعول اعتباری دو چیز است یعنی دو وجوب وجود دارد، خب اینکه اشکال ندارد زیرا آن احکام انشائی و اعتباری ای که اراده و کراهت و مفسده و مصلحت در آن نباشد از مقسم اجتماع ضدین و اجتماع مثلین خارج است. اعتبار یعنی فرض خب چه اشکال دارد که فی علم الله دعای عند رؤیت هلال واجب باشد و اماره بر وجوب آن قائم شده باشد. دو مجعول اعتباری ست ولی دو اراده وجود ندارد که اجتماع مثلین شود، یک اراده به واقع تعلق گرفته است.

پس بنابر این اصلا نه اجتماع مثلین می شود، نه اجتماع ضدین می شود، نه تحریم حرام می شود. آنهایی که لازم می آید محذوری ندارد و آنهایی که محذور دارد لازم نمی آید. لذا هم به مسلک شیخ اعظم ره و هم به مسلک آخوند ره، آخوند ره می فرماید مشکلی نیست.

بله ایشان می فرماید: نعم در بعضی از اصول عملیه کار مشکل می شود مثل «کل شیء لک حلال حتی تعلم انه حرام»، در اصالة الاباحه مشکل می شود. این را آخوند ره جواب دیگری می دهد.

ما فعلا بحث می کنیم که آن چه اینجا آخوند ره جواب داده، این جواب لا یغنی و لا یسمن عن جوع زیرا جناب آخوند ره اگر مثلا دعای عند رؤیت هلال فی علم الله واجب باشد، اما اماره بر اباحه آن قائم شود، خب این اباحه را شما می فرمایید که حکم ظاهری و حکم طریقی ست و مصلحت در متعلق ندارد. خب تمام اینها درست اما یک سوال و آن این است که وقتی وجوب واقعی بر دعای عند رؤیت هلال هست، آیا مولی اراده دارد ولو در صورت شک؟ بله. خب اگر مولی این فعل را از عبد اراده دارد و عبد می خواهد امتثال کند، چطور همین مولی می تواند ترخیص در ترک دهد چراکه نقض غرض می شود! اگر اراده دارم که الآن عبد آب بیاورد اما می گویم لازم نیست که آب بیاوری خب نقض غرض می شود. اراده با ترخیص جمع نمی شود ولو ترخیص ظاهری. همان جوابی که در کل شیء لک حلال دادید، باید اینجا بیاورید. حتی جناب آخوند ره شما قائل شو که حکم طریقی جعل نشده و اصلا خود حجیت و تنجز مجعول است و حکمی در کار نیست و شیخ ره اشتباه کرده، باز این اشکال هست. خلاصه این معذریت که جعل شده، وقتی مولی بر دعای رؤیت عند هلال اراده دارد و این فعل را از عبد می خواهد، به قول شما در نفس نبوی و علوی اراده منقدح شده و به فعل عبد تعلق گرفته، خب چطور می تواند معذریت جعل کند. هم غرضش این است که عبد بیاورد و هم می فرماید اگر نآوری من کارت ندارم و عقابت نمی کنم. لذا به نظر ما جناب آخوند ره زحمت بی فایده کشیدید. آن اشکال، ربطی به اینکه حجیت مجعول باشد، حکم تکلیفی مجعول باشد، حجیت مستتبع باشد ندارد.

اما این عویصه ای که هست یعنی جمع بین حکم ظاهری و حکم واقعی. در مورد جعل حجیت برای امارت، ما یک حکم واقعی داریم و یک حکم ظاهری مثلا اماره قائم شده بر حرمت صلاة جمعه و حکم واقعی وجوب است، جمع بین این حکم ظاهری و حکم واقعی به چه نحو می شود؟

مرحوم آقاضیاء عراقی می فرماید: برای اینکه این عویصه جواب داده شود، باید مقدماتی را ذکر کنیم:

مقدمه اولی این است که متعلق احکام ـ احکام ظاهری و احکام واقعی ـ چه چیزی ست؟ مثلا وقتی می گوییم نماز جمعه یا نماز آیات واجب است، این وجوب به چه چیزی تعلق گرفته است؟ احکام تکلیفی یک متعلق دارد و یک موضوع. شما وقتی می گویید وجوب صلاة آیات، خب چه چیزی واجب است؟ این که چه چیزی واجب است متعلق می شود یعنی آن چیزی را که مولی می خواهد و مطلوب مولی ست. این که بر چه کسی واجب است، … حکم تکلیفی نمی تواند بدون موضوع باشد به خلاف حکم وضعی مثلا بیع صحیح است، خب اگر سوال شود که بر چه کسی صحیح است، جواب می دهیم که بر چه کسی ندارد. احکام وضعی فقط موضوع می خواهند مثلا خبر واحد حجت است و اینکه بر چه کسی حجت است ندارد، ولی نماز آیات واجب است هم موضوع می خواهد و هم متعلق.

مقدمه اولی آقاضیاء ره این است که معروض احکام یا به تعبیر ما متعلق احکام چیست؟ ایشان برای روشن شدن مطلب می فرماید ـ مطلب خیلی دقیق است. قبل از اینکه کلام آقاضیاء ره را توضیح دهیم این ها را می گویم تا … ـ … ما مدت ها خیال می کردیم که مرحوم آقاضیاء همان حرف آقای نائینی ره را می زند یعنی متعلق احکام صور خارج دیده است یعنی ماهیت و صورت مرآت به خارج است. می گفتیم ایشان خود را معطل کرده و کلامش با آقای نائینی ره یکسان است. من خیال می کنم ـ اگر جسارت نباشد ـ در کلمات آقای خوئی ره نیز مسلک آقاضیاء ره معلوم و روشن نیست. مرحوم شیخنا الاستاذ هم کلام آقاضیاء ره را توضیح نداد. ما هم مدت ها خیال می کردیم که این همان کلام آقای نائینی ره ست. آقاضیاء ره می فرماید ما چند چیز داریم، یکی ماهیت من حیث هی که لیست الا هی، یکی وجود ذهنی و یکی وجود خارجی، یکی هم یک ماهیتی که به قول اصالة الوجودی ها این ماهیت در خارج عین همان ماهیت در ذهن است و دو چیز نیست. اتفاقا یکی از ادله اصالة الوجودی ها همین است که «و الفرق بین نحوي کون یفي»، اگر قرار باشد ماهیتی که در ذهن می آید، بنابر اصالة الماهیة عین ماهیتی باشد که در خارج است، خب این که قطعا غلط است و اگر غیر آن باشد ما هیچ وقت در عالم نمی توانیم شناخت پیدا کنیم زیرا هر چه در ذهن ما می آید، غیر از آن چیزی ست که در خارج است. اتفاقا دیدم روی آینه ماشین های خارجی نوشته اند اجسام از آنچه هست دورتر نشان داده می شود، مثلا وقتی به آینه نگاه می کنید ماشین پشت سری 5 متر فاصله دارد و حال آنکه اگر از پنجره نگاه کنید 4 متر فاصله دارد. این را می نویسند تا گول آینه را نخورند. این اشکال را اصالة الوجودی ها می کنند که بنابر مسلک اصالة الماهیتی … این چیزی که در ذهن ما هست مسلماً غیر از خارج می باشد زیرا این آتشی که در ذهن ما می آید نمی سازند و گرم نمی کند. ما که اصالة الوجودی هستیم می گویم حقیقت برای وجود است و وجود خارجی با وجود ذهنی دو شیء است و این دو شیء فرق می کند لذا آثارش هم فرق می کند ولکن اصالة الماهیتی می گوید آنچه در خارج حقیقت است ماهیت می باشد. خب آنکه به ذهن نیامده زیرا آثار در ذهن نیست، پس آنچه در ذهن هست چیست؟ آن چه در ذهن هست در واقع غیر از چیزی که در خارج هست لذا شما همیشه چپه می فهمید.

این حرف ها را در بحث ها اشاره کردیم، هم در بحث های اعتقادی و هم در بحث های اصولی، که هم اصالة الوجودی شعر بی قافیه گفته و هم اصالة الماهیتی. نه این می فهمد که چه گفته و نه آن. تمام براهین اصالة الوجودی یا مصادره به مطلوب است یا ادعای محض است و هیچ کدام ریشه ندارد کما اینکه حرفهای اصالة الماهیتی نیز این گونه است.

اینکه کسی بگوید اگر ما اصالة الوجودی محاذیری وجود دارد درست نیست. از اصالة الوجودی محذوری پیش نمی آید. آن محاذیر خلاف اعتقادات و عقل و کفر و… از وحدت شخصی وجود … و الا اگر کسی قائل به اصالة الوجودی شود … فکر نمی کند کسی ادعا کند که اصالة الوجود دارای لوازمی ست که آن لوازم خلاف معتقدات مذهب است. ما که چیزی به ذهنمان نمی رسد و آنها که مطالبی را گفتند در واقع شعر بی قافیه گفته اند. شنیدم مرحوم آقا شیخ محمد تقی جعفری می فرمود که من نه اصالة الوجودی  هستم و نه اصالة الماهیتی، من اصالة النفهمی هستم. اگر این حرف درست نباشد و به ایشان نسبت اشتباه داده باشند، من نسبت به خودم ـ شاید متجاوز از بیست سال است ـ می گویم که من اصالة النفهمی هستم، نه می فهم که وجود اصالة دارد و نه ماهیت، منتهی فرق بین ما و اصالة الوجودی ها و اصالة الماهیتی ها این است که ما متوجه این هستم ولی آنها این را متوجه نشده اند.

مرحوم آقاضیاء می فرماید: ما چهار چیز داریم 1ـ وجود خارجی 2ـ وجود ذهنی 3ـ ماهیت من حیث هی لیست الا هی 4ـ یک ماهیتی که از آن به کلی طبیعی یا ماهیت خارج دیده تعبیر می کند، این تعابیری که آقاضیاء ره فرموده. ایشان می فرماید آن وجود ذهنی معروض وجوب نیست و وجوب به آن تعلق نگرفته زیرا اصلا آن قابل امتثال نیست چراکه اصلا نمی تواند در خارج  محقق شود. اما آن وجود خارجی متعلق امر نیست زیرا خارج ظرف سقوط تکلیف است. اگر آن وجود متعلق تکلیف و معروض تکلیف باشد طلب حاصل می شود. اما ماهیت من حیث هی نیز نیست. پس این وسط یک ماهیت چهارم باقی می ماند یعنی آن مفهومی که در ذهن و خارج هست و آن متعلق امر است.

خب چرا ایشان می فرماید متعلق صور خارج دیده است؟ زیرا ایشان می فرماید شما به آن وجود ذهنی دارید نگاه می کنید. آن وجود ذهنی بما هی هی متعلق امر نیست بلکه بما هی مرآت الی الخارج متعلق امر است منتهی نه به وجود خارجی تا طلب حاصل شود بلکه به آن ماهیت خارجی چرا که آن ماهیت یک چیزی غیر از وجود ذهنی و وجود خارجی است. این در واقع متعلق است منتهی اگر شما بخواهید به آن نگاه کنید در واقع به وجود ذهنی نگاه می کنید لذا می فرمایند «تعریته عین تحلیته»، همان وقتی که می گویید من این وجود ذهنی را از لباس وجود ذهنی خارج می کنم و به ذات ماهیت نگاه می کنم، دارید به وجود نگاه می کنید زیرا او در لباس غیر وجود محقق نمی شود

منتهی جناب آقاضیاء ره شما فرق این صورتی که متعلق امر است با آن ماهیت من حیث هی هی را بیان نکردید. تا به اینجا ما فهمیدیم که وجود ذهنی غیر از آن ماهیت، وجود خارجی غیر از آن ماهیت است. خب شما ظاهرا اصالة الوجودی هستید. وجود ذهنی که ماهیت نیست و وجود خارجی نیز ماهیت نیست. آنچه که هم در خارج و هم در ذهن است چیست که غیر از آن ماهیت من حیث هی هی می باشد؟ این آیا غیر از همان ماهیتی است که می گوییم ماهیت انسان ممکن است و واجب و ممتنع نیست؟ اگر ماهیت من حیث هی هی یعنی ذات و ذاتیات، خب آن چه در فلسفه می گویند «ماهیت من حیث هی هی لیست الا هی لا موجوده و لا معدومه، لا مطلوبه و لا غیر مطلوبه» … وقتی می خواهند این را توضیح دهند می گویند یعنی ماهیت انسان بما هی هی همان حیوان ناطق است، نه در ذاتش وجود افتاده زیرا اگر در ذات وجود افتاده باشد واجب الوجود می شود و نه در ذاتش عدم افتاده. حتی همان وقتی که موجود می شود وجود در ذاتش نیست کما اینکه عدم در ذاتش نیست. وقتی امر به آن تعلق می گیرد باز امر در ذاتش نیست. اینها را ما می فهمیم یعنی حرف هایی که می زنند را متوجه می شویم، خلاصه ماهیت انسان را تعریف کردند که حیوان ناطق و… اما جناب آقاضیاء ره این ماهیت انسان که متعلق امر است چیست، وجود ذهنی که نیست، وجود خارجی که نیست، صورت خارج دیده است؟ باز شما می فرمایید این غیر از ماهیت من حیث هی هی است. اگر این ماهیت من حیث هی هی در فرمایشات شما نبود، به نظرم کار یک خورده اسهل بود. البته کسی بگوید ماهیت من حیث هی هی، خود آن، چیزی نیست که امر به او تعلق بگیرد، آن نه مفسده دارد، نه مصلحت دارد. خب جناب آقاضیاء ره خود شما دارید که آن چه حقیقةً متعلق امر است ماهیت می باشد. آن چه حقیقةً مصلحت و مفسده دارد وجود خارجی ست. بعد می فرمایید وجود خارجی متصف می شود بأنه متعلق للوجوب أو الحرمة کما اینکه متعلق امر و نهی و این صلاتی که مأمور به است متصف می شود بأنه ذات مصلحة، ولی می فرمایید این اتصاف ها، اتصاف مجازی ست یعنی همان طوری که خارج به خاطر انطباق این ماهیت بر وجود خارجی، لباس وجوب را مجازا بر تن می کند، این ماهیت نیز لباس مصلحت و مفسده را از وجود خارجی می گیرد.

خب این چیزی که غیر از ماهیت من حیث هی هی نمی شود. جناب آقاضیاء ره ما نمی فهمیم و فکر نمی کنم خود شما هم متوجه شده باشد. این مقدمه اولی، اما مقدمه ثانیه ان شاء الله جلسه بعد.

و للکلام تتمة ان شاء الله فردا. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا