۱- تقدیم امورآرشیو دروس حوزویاصولالمقصد السادس الأمارات‏مباحث الظن

اصول جلسه ۷۹۵ امكان التعبد بالامارة یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۴۰۱

یکشنبه 25/2/1401

جلسه 795

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

مباحث امروز: مکان تعبد بالظن

جمع بین حکم ظاهری و واقعی

جواب اشکال آخوند بر شیخ که حکم واقعی انشائی هست

اشکال دوم آقای صدر بر جمع خودش

عدم لزوم تصویب از جمع بین حکم ظاهری و واقعی و اشتراک احکام بین العالم و الجاهل

 

چند نکته از مباحثی که عرض شد باقی مانده، ان شاء الله این نکات را عرض کنیم تا بعد وارد این بحث شویم که مقتضی اصل در صورت شک در حجیت چه چیزی هست شویم. نکته اولی مربوط به فرمایش آخوند ره در کفایه است و نکات دیگر مربوط به کلمات آقای صدر است.

آخوند ره در جمع بین حکم ظاهری و واقعی فرمود: لازمه اینکه شما بگویید «حکم واقعی انشائی ست و هنگامی که أدّت علیه الامارة، فعلی می شود» این است که اگر اماره مطابق واقع باشد، حکم واقعی منجز نشود زیرا حکمی منجز می شود که فعلی باشد. الآن من وجداناً به حکم انشائی علم ندارم و تعبداً هم أدّت علیه الامارة نیست زیرا شارع مؤدی را تنزیل فرموده به منزله واقع، و مؤدی را تنزیل نفرموده به منزله الواقع الذی أدّت علیه الامارة.

این یک عویصه ایست که نظیر آن در آن جایی که اماره قائم مقام علم موضوعی می شود یا نمی شود هست، مرحوم آخوند در حاشیه رسائل یک وجهی بیان فرموده و آن این است که وقتی مؤدی به منزله واقع تنزیل شد، پس من علم به واقع تنزیلی دارم. ایشان فرمود علم به واقع تنزیلی دارید ولی باید این علم به واقع تنزیلی، تنزیل شود به منزله علم به واقع حقیقی.

آن جا ما یک بیانی عرض کردیم که منشأ آن بیان، فرمایشی ست که مرحوم شیخنا الاستاذ به آخوند ره اشکال کرده منتهی ما یک مقداری واضح کردیم و یک سری نقض ها و دفاع هایی از مرحوم آقای تبریزی کردیم. خلاصه آن این است که وقتی شارع فرمود این مؤدی واقع است، خب اماره نسبت به این مؤدی قائم شده لذا می شود واقعی که أدّت علیه الامارة زیرا مگر نمی فرمایید این مؤدی واقع است، اماره هم که قطعا به این مؤدی واقع شده، خب می شود الواقع الذی أدّت علیه الامارة. دیگر چه محذوری دارد و نیاز به تنزیل ندارد بلکه بالوجدان محرز می شود.

ما نقض کردیم اینهایی که مثبتات استصحاب را حجت نمی دانند … شما الآن استصحاب بقای خمر می کنید. وقتی استصحاب بقای خمر می کنید، چرا می فرمایید شرب آن حرام است با اینکه حرمت روی شرب رفته ؟ اینکه استصحاب بقای خمریت کنید و ثابت نمایید پس این شرب خمر است، مثبت می باشد. شرب لازمه عرفی خمر است، کسی که این را می خورد شرب خمر کرده، در حالی که شما می گویید مثبتات حجت نیست، شما که می گویید اگر مؤدی تنزیل شد به منزله واقع، نمی توان گفت این واقعی ست که أدّت علیه الامارة. خب اگر این را نمی توان گفت، پس چطور استصحاب یا وقتی بینه می گویند این خمر می باشد شما می گویید این شرب خمر است؟ نسبت به بینه ممکن است کسی بگوید مثبتات امارات حجت می باشد اما آنجایی که استصحاب بقای خمریت می کنید چه! ما نحن فیه از همین قبیل است لذا در سیره عقلاء ما عرض کردیم اگر استصحاب حجت باشد، شبهه ای نیست که نود و هشت در صد مثبتات استصحاب حجت است. نمی گویند تمام مثبتات آن حجت است مثلا اگر زید داخل خانه بوده و ساعت 9 خانه را با بردزل خراب کردند. نمی دانیم زید از خانه خارج شده یا داخل خانه بوده، استصحاب باقی زید در خانه، ثابت نمی کند راکب بردزل قاتل است و باید دیه بپردازد. استصحاب اثبات قتل نمی کند و عرفا این اثر بار نمی شود اما استصحاب بقای خمریت و اینکه این شرب، شرب خمر است یا استصحاب بقای وقت و اینکه این صلاة، صلاة در وقت است … این بحثی که عرض می کنم دارای ثمرات زیادی ست، مخصوصا کسانی که استصحاب را حجت می دانند اگر یک سال در این مطلب تامل کنند جا دارد زیرا حداقل حداقل متجاوز از هزار فتوی مبتنی بر این مطلب باشد و زیاد نظایر دارد.

پس این اشکال آخوند ره وارد نیست. وقتی شارع فرمود واقع است، این می شود أدّت علیه الامارة.

مضافاً به اینکه آخوند ره فرمود: صونا لکلام الحکیم عن اللغویة و دلالت اقتضاء، زمانی درست می شود که آن حکم انشائی اثر نداشته باشد ولی اگر اثر داشت، کما اینکه ما عرض کردیم به نظر مرحوم آخوند امتثال احکام انشائی ثواب دارد، دیگر این دلالت اقتضاء صحیح نیست. این حرف هم درست نیست زیرا حجت امارات اصلا برای ثواب نیست. اماره حجت باشد یا حجت نباشد، ثواب دارد زیرا این احتیاط است. لا یقال شما در ثواب انقیاد اشکال کردید. لانا نقول ما در ثواب انقیاد اشکال کردیم، اشکال کردیم عقلاً. اینکه می گویند انقیاد حسنٌ عقلاً، اگر معنای حسن این است که انقیاد مطلوب مولی ست و ثواب می دهد، نه ما دلیل نداریم که عقلاً انقیاد ثواب داشته باشد. بله عبد منقاد در واقع دارای روحیه اطاعت و عبودیت دارد اما اینکه یک کسی خیال می کرده که نماز اول ماه مستحب است. نماز اول ماه را خواند و بعد معلوم شد که مستحب نبوده، بگوییم این عقلا ثواب دارد، چنین چیزی نیست و ما عقلا دلیلی نداریم که ثواب داشته باشد. این فرمایش مرحوم آقای خوئی و شیخنا الاستاذ ره که فرموده اند انقیاد عقلا استحقاق ثواب دارد صحیح نیست. بله اگر اخبار من بلغ، شامل آن شود اشکال ندارد. شارع فرموده باشد من ثواب می دهم، اشکال ندارد. شاید اگر اخبار من بلغ هم نباشد، خبری هم نسبت به آن مورد وارد نشده باشد و فقط این شخص احتمال می داده یا فقها فتوی داده اند، ممکن است بگوییم ثواب دارد زیرا یک روایت … منتهی این روایتی که در ذهن من هست خاص می باشد. یک روایتی هست که اگر کسی ـ قریب به این مضمون هست ـ به یک شخصی خدمت کند به عنوان اینکه این از موالیان امام زمان سلام الله علیه است، اتفاقا دشمن حضرت در آید. روایت دارد که این مصاب است. شاید کسی از این روایت استفاده کند که حتی اگر اخبار من بلغ هم نباشد باز شارع ثواب می دهد منتهی اینجا یک نکته ایست و آن این می باشد که این در خصوص کسی ست که به شیعیان ما، خلاصه به خاطر ما … این غیر از این است که اگر به بعضی از شیعیان به درد نخور بگویند فلان عمل اول ماه مستحب است، دیگر آن را ترک نمی کنند اما نسبت به ولایت و برائت از دشمنان …، متاسفانه بعضی از این مقدسین اینگونه هستند. نه این را نمی شود … چون ما آن مقدار روایاتی که در مورد قضای حاجات مومن یا خدمت به شخصی به خاطر امام زمان سلام الله علیه … این را نمی توان قیاس کرد. بعضی نافله را ترک نمی کنند و در راه هم نافله می خوانند ـ کسی منکر خواندن نافله و مواظبت بر آن نیست ـ اما برای کیان تشیع و برای این جمله ای که حضرت فرمود «هَلْ‏ وَالَيْتَ‏ لِي وَلِيّاً وَ هَلْ عَادَيْتَ لِي عَدُوّاً» چه کردید و در طول عمر خویش یک جا را نشان دهید که برای من با فلانی بد شدید و او را که دارد تضعیف می کند به خاطر امام زمان سلام الله علیه ترد کردید. کسانی که به دروغ و تهمت به من نسبت می دهند که تو فلانی را تکفیر کردی، فلان کردی، نه … حرف من این است که چرا آن چیزی هایی که در دین دارای ارزش کمتری ست را مواظبت می کنید اما نسبت به آن چه اساس دین و مذهب است بی تفاوت هستید! حرف من این است. این فرمایش امام صادق علیه السلام که وقتی از ایشان سوال کردند آیا خون پشه پاک است یا نه؟ حضرت سلام الله علیه ناراحت شد و فرمود «خون جد ما امام حسین علیه السلام را ریختن، تو از خون جد ما نمی پرسی و از خون پشه سوال می کنی!». ناراحتی من به خاطر این است که چرا باید شما با یک عده افراد منحرف و مخل به دین که در حوزه علمیه قم و غیر قم هستند رفیق باشید و نافله ات هم یک مرتبه ترک نشود یا یک کاری انجام دهید که خدایی نکرده تضعیف مذهب باشد و ایجاد سوال برای دیگران کند اما حاضر نباشید مثلا حتی انگشتر را از دست خود خارج کنید. من اینها را خیانت به دین می دانم و نسبت به آنها اعتراض دارم.

خلاصه کلام در این است که اگر کسی از این روایت استفاده کند که انقیاد عقلاً ثواب ندارد. هر کس می گوید عقلا ثواب دارد، ما متوجه نمی شویم زیرا آنها هم که فرموده اند برهانی نیاورده اند و فقط ادعا نموده اند ولو اینکه از بزرگان باشند مثل مرحوم الاستاذ و … شاید مشهور هم باشد. البته اینکه عقلا مستحق هست را مشهور نمی دانم اما اصل اینکه منقاد مصاب است، شاید اجماعی باشد. کسی ممکن است از این روایت استفاده کند و روایت دیگری هم باشد که الآن در ذهن من نیست اما عقلا ما دلیلی نداریم.

جناب آخوند ره بر فرض که امتثال احکام انشائی، ثواب داشته باشد ولکن همان طور که عرض کردیم اساس حجیت بر عقاب و مؤاخذه است، حال یا مولی عبد را مؤاخذه می کند یا عبد احتجاج می کند، مهم این است که در واجبات و محرمات …

حال که این جمله را گفتم، خدایا تو شاهد باشد که اعتراض من در حوزه این است که انسان باید زندگی افراد را بررسی کند و ببیند در طول عمرش ـ هشتاد سال باشد، هفتاد سال باشد، حتی طلبه ای که سی سال دارد باید به اندازه خودش ـ … «أَنْ نَلْقَى أَهْلَ‏ الْمَعَاصِي‏ بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّة» اعتراض کنید که در طول عمر خود، این همه مورد خلاف شرع مسلم، این همه مذهب مورد حمله و هجمه قرار گرفت، کارهایی شد که موجب تضعیف مذهب شد اما صدا شما یک جا هم در نیامد! من به عقل قاصر خودم حاضرم مباهله کنم که دادن سهم امام علیه السلام به این افراد حرام است و نباید به این افراد سهم امام علیه السلام را داد کما اینکه ترویج این اشخاص حرام است. این «العلماء حصون الاسلام» یعنی چه؟ مگر قلعه چیست؟ باید ایستاد. اینکه هر آدم منحرفی را تایید کنیم و با هر آدم منحرفی دست دهیم، این که دین نیست. کسی که این کار را می کند هم می داند این دین نیست. توقع من از فضلا و مومنین و نوکرهای امام زمان سلام الله علیه این است که اعتراض کنند، عالم باید در مقابل خیانت به مذهب و جهالت در مورد مذهب، تضعیف مذهب … امور دنیای مردم به علما مربوطی نیست یعنی علمای بیچاره چه کاری می توانند در امور دنیای مردم انجام دهند. کاری از دست آنها بر نمی آید ولی نسبت به امور شریعت باید تمام مردم و علما و فضلا دست در دست هم دهند تا کسی در حوزه جرات نکند تا این مشی را داشته باشد.

اما نکته دوم که مربوط به کلام آقای صدر است:

آقای صدر وقتی تزاحم حفظی را درست کرد، دو اشکال به خود وارد نمود. یک اشکال این بود که این تزاحم حفظی آن محذور در منتهی را حل نمی کند زیرا آن حکم واقعی، آن حرمت واقعی یا آن وجوب واقعی آیا به داعی بعث و زجر انشاء شده یا نه؟ خب وقتی شارع به خاطر اهمیت اغراض ترخیصیه، جنبه ترخیص را مقدم داشت دیگر آن حکم واقعی داعویت ندارد.

از این اشکال جواب داد و فرمود داعویت چهار معنی دارد و معنای صحیح آن معنای چهارم است. دیگر آنها را تکرار نمی کنم.

اشکال دومی که مطرح می کند اشکالی ست که جنبه علمی و عملی ندارد ولکن شاید حدود 50 صفحه از تقریرات آقای عبد الساتر را به خود مشغول کرده اما ما چیزی از آن، به آن صورت متوجه نشدیم که در فرمایش اعلام نبوده باشد. بعضی از آن مطالب را عرض می کنم.

یکی از نکاتی که در کلام آقای صدر هست این می باشد که ایشان یک اشکالی بر تزاحم حفظی خود وارد می کند و آن این است که حکم واقعی که بین عالم و جاهل مشترک است و بر این مطلب اجماع هست، باید دارای یک ویژگی باشد و آن این می باشد که باید صلاحیت للتنجیز داشته باشد یعنی بتواند به عهده بیاید، و با این تزاحم حفظی که شما درست نمودید حکم واقعی صلاحیت للتنجیز ندارد زیرا (خوب دقت کنید) شما در شرب تتن که شارع حلیت جعل کرده می فرمایید غرض الزامی با غرض ترخیصی مزاحم است. وقتی با غرض ترخیصی مزاحم شد و بما اینکه غرض ترخیصی اهم است، آن غرض الزامی را فدا می کند. اگر شارع فدا کرد بدین معناست که شرب تتن اصلا صلاحیت للتنجیز ندارد حتی شارع هم نمی تواند آن جا بگوید احتیاط کن، حتی اگر شارع هیچ چیز نفرماید و عبد احتیاط کند باز این به درد نمی خورد زیرا آن مبتدا به ملاک مزاحم اهم است لذا صلاحیت للتنجیز ندارد. چیزی صلاحیت للتنجیز دارد که یا ملاک خاص باشد یا بعد از کسر و انکسار ملاک غالب باشد. بنابر این عبد اگر شرب تتن و تدخین کند، می گوید خدایا من بعضی از ملاکت را استیفاء کردم و اگر هم نکند باز می گوید خدایا من بعضی از ملاکت استیفاء کردم چراکه عرضه می دارد من چه کار کنم، ملاک مزاحم است.

آقای صدر جواب می دهد که شما مطلب را بد فهمیدید و تزاحم حفظی را با تزاحم ملاکی را خلط کردید. ما که گفتیم ملاک غرض الزامی مزاحم است (خوب دقت کنید که یک کلمه جان کلام ایشان است) … یک وقت هست اینکه عبد مطلق العنان و مرخص باشد ملاک دارد و یک وقت هست شارع اگر بفرماید توی عبد مطلق العنان و مرخصی هستی ملاک دارد. حرف ما در تزاحم حفظی این است که جعل ترخیص از شارع ملاک دارد. اینکه شارع بفرماید تو مطلق العنانی ملاک دارد اما اینکه شارع نفرماید و همین طور عبد مطلق العنان باشد، دارای ملاک نیست. جعل ترخیص از شارع ملاک دارد. تزاحم حفظی بین اینکه عبد مطلق العنان باشد یا عبد عمل را بیاورد نیست بلکه تزاحم حفظی بین اینکه شارع بفرماید احتیاط کن و بیاور، و بین اینکه شارع بفرماید مطلق العنان و مرخص باشد وجود دارد.

خب وقتی این طور شد اگر الآن عبد احتیاط نکن و واقع را نیاور، شارع نیز جعل  ترخیص نکند، آن گاه یقه عبد را می گیرد که ای عبد تمام ملاک تفویت شد. اگر جواب دهد که من مطلق العنان بودم. شارع می فرماید اینکه تو مطلق العنان باشی، به نظر من ملاک ندارد. آنچه ملاک دارد این است که من شارع به تو بگویم مطلق العنان باش. یک وقت یک طلبه ای می گوید من از گرسنگی داشتم می مردم، می گوید خب فلانی آمد و به تو پول بهت داد. طلبه جواب می دهد: شما که خود را استاد من می دانستی، شما که خود مربی می دانستی، شما که خود را دلسوز حوزه می دانستی شما باید می گفتی به فلان طلبه پول بده تا بتواند درس بخواند. اینکه فلانی به من پول داد ربطی به شما ندارد و شما را تبرئه نمی کند.

اینجا هم حرف آقای صدر این است که اگر شارع جعل ترخیص نفرماید، چه عبد مطلق العنان باشد و چه احتیاط کند، قطعا یک غرض مولی فوت شده زیرا این برای مولی بود تا ایشان جعل ترخیص کند. پس این غرض مطلق العنان بودن ربطی به عبد ندارد.

خب آقای عبد شما احتمال می دادید که شرب تتن حرام باشد، چرا این غرض الزامی را تفویت کردید؟ جواب می دهد مبتدا به مزاحم بود. مولی می فرماید کدام مزاحم!؟ می گوید مطلق العنان بود. می فرماید: اینکه شارع مقدس بفرماید تو مطلق العنان باشد دارای ملاک است اما وقتی شارع نفرماید تو مطلق العنان باشد دیگر نسبت به تو اثری ندارد. از طرفی یک غرض الزامی مولی را توفیت کردی لذا صالح للتنجیز یعنی چه؟ صالح للتنجیز یعنی اگر شارع جعل اباحه نکند، عقل می گوید که این را بیاور. اگر قبح عقاب بلا بیان نباشد عقل می گوید که بیاور. تمام اشتباه شما از اینجا ناشی شده که فکر کردید اینجا تزاحم ملاکی ست یعنی فی حد نفسه عبد بین دو ملاک گیرد کرده و دوران امر بین محذورین شده و حال آنکه ملاک اباحه ربطی به عبد ندارد بلکه ملاک در جعل شارع للاباحه است نه اینکه ولو شارع جعل اباحه نکند عبد مطلق العنان باشد.

اگر کسی بگوید آقای صدر، آقای آخوند ره و دیگران، با این دستگاهی که شما در جمع بین حکم ظاهری و واقعی درست کردید، مصوبه شدید و یا اشاعره و یا معتزله شدید و از شیعه خارج شدید زیرا شیعه می گوید احکام بین عالم و جاهل مشترک است.

این حرف هم حرف بی ربطی ست زیرا مقصود ما از اشتراک احکام بین عالم و جاهل این نیست که ملاک هست. اینکه بعضی گفته اند اشتراک احکام بین عالم و جاهل یعنی ملاک و محبویت و مصلحت یا مفسده و مبغوضیت برای عالم و جاهل هست را قبول نداریم زیرا ما اصلا گفته ایم دلیل نداریم این شرب خمر در صورت جهل همان مفسده ای را دارد که در صورت علم دارد، یعنی دلیلی بر این مطلب نداریم. ما دلیلی نداریم که مفسده در صورت علم و در صورت جهل در افعال یکسان است.

پس این حرف درست نیست و در شریعت نظائری دارد مثل اینکه کسی نسبت به جهر در قرائت، جاهل است و اخفاتاً خوانده است حتی در صورت جهل تقصیری. ما راهی برای اثبات این مطلب نداریم. فکر نمی کنم این مطلب در میان قدما خیلی بحث شده باشد. قدما اصلا اصولی بین معنی نداشته اند که آیا ملاکات یکسان است و هر جایی که ملاک باشد شارع باید حکم جعل کند. من نمی گویم اینها مباحث کلامی ست زیرا مباحثی به اسم مباحث کلامی را قبول ندارم زیرا تمام مباحثی که مربوط به دین می شود، مباحث فقهی و مربوط به فقیه است و ابزار آن اصول می باشد. البته این بدین معنا نیست که مثلا شرح تجرید را جمع کنیم بلکه چطوری که کتب و فصول اصول مختلف است و مثلا یک کتاب آن، کتاب الفاظ است و یک کتاب آن، کتاب برائت است و امکان دارد یک کسی کتاب بنویسد فقط در مورد برائت، خب یک کسی کتاب می نویسد فقط در عقلی. آن هم مباحثی که مربوط به ابزار شناخت دین می شود وارد در علم اصول است. این ها اصلا مطرح نبود و قدما این ها را پایین و بالا نمی کردند و اگر در ذهن خود پایین و بالا می کردند، خیلی واضح نیست.

اما اگر کسی بگوید ملاک یکسان است، این مطلب با جمعی که آخوند ره درست کرده یا با تزاحم حفظی یا جمعی که مرحوم آقای خوئی درست کرده تنافی ندارد زیرا آخوند ره نیز فرمود ممکن است فعل مفسده داشته باشد و آقای خوئی ره فرموده امکان دارد مبدأ در آن باشد زیرا ملاک حکم ظاهری در جعل است و ملاک حکم واقعی در متعلق است.

آن تصویبی که باطل است یا عقلا محال است این می باشد که احکام انشائی بین عالم و جاهل مشترک هستند منتهی مقصود از حکم انشائی که بین عالم و جاهل مشترک است این نیست که برای عالم به داعی بعث و زجر جعل شده باشد و برای جاهل به داعی ارشاد یا تهدید و تعجیز جعل شده باشد. احکام انشائیاً بین عالم و جاهل مشترک است و تمام آنها به داعی بعث و زجر جعل شده منتهی داعی بعث و زجر دارای قید است یعنی «لو وصل الی العبد» یا «لو لم یرخص الشارع أو العقل». این هیچ منافاتی با جمعی که گفتیم ندارد.

اما اگر کسی بگوید اراده و غرض هم مشترک است. خب مقصود از اینکه غرض مشترک است چیست؟ اگر مقصود این است که غرض بالفعل همانطور که نسبت به عالم هست در جاهل هم هست، خب این غلط می باشد زیرا در جاهل شارع ترخیص داده. اگر مقصود این است که اراده بالفعل که نسبت به عالم هست، نسبت به جاهل نیز وجود دارد، خب این غلط می باشد و ما قبول نداریم اما اگر مقصود این است که همه به داعی بعث و زجر است منتهی به اراده و غرض لولایی و اگری یعنی اگر واصل می شد، اگر ترخیص شارع نبود، خب این معنی منافاتی ندارد.

فتلخص مما ذکرنا جمع بین حکم ظاهری و واقعی هیچ منافاتی با بطلان تصویبی که مجمع علیه ندارد.

اما نکته سوم آن را فعلا طرح کنم این است که یک جایی اماره بر حرمت قائم می شود. حکم واقعی وجوب است. اینجا چه؟ اینجا که اصلا آن حکم واقعی هیچ اثری ندارد حتی احتیاط هم نمی تواند بکند زیرا فرض این است که اماره بر حرمت قائم شده. اگر اماره بر حرمت قائم شده و حکم واقعی وجوب است یا بر عکس یعنی اماره بر وجوب قائم شود و حکم واقعی حرمت است، در اینجا ها چطور آن حکم واقعی بین عالم و جاهل مشترک است و حال آنکه اصلا احتیاط نمی شود کرد و لغو است.

و للکلام تتمة ان شاء الله فردا. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا