اصول جلسه ۸۰۸ حجّيّة الظواهر چهارشنبه ۱۱ خرداد ۴۰۱
چهارشنبه 11/3/1401
جلسه 808
بسم الله الرحمن الرحیم
وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین
اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.
اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.
السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.
اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.
***********************************************************
[مباحث امروز: اشاره به علائم حقیقت و مجاز
اشاره به اصولی که برای تشخیص ظهور به کار برده میشود
ظواهر آیا قطعی الدلاله هستند یا ظنی الدلاله
فرق بین نص و ظاهر
دو تذکر 1ـ علمیت طلبه ها ۲- ترک بعضی از اموری که باعث تضعیف مذهب میشود و قیاس افراد به معصومین علیهم السلام]
کلام در حجیت ظواهر بود. مرحوم آخوند فرمود شکی نیست که عقلاء برای فهماندن مقاصد خود و فهمیدن مقاصد دیگران به ظواهر تمسک می کردند فی الجملة یعنی ممکن است بعضی تفصیل دهند بین من قصد افهامه و من لم یقصد افهامه یا بین آنجایی که ظن به خلاف داشته باشد یا ظن به خلاف نداشته باشد. خلاصه فی الجملة حجیت ظواهر مما لا ریب فیه است و دلیل آن سیره عقلاء ست. اگر کسی بگوید عقلاء در جایی اخذ می کنند که یقین داشته باشند اما اگر ظن داشته باشند که شاید معنای دیگری مقصود باشد، دیگر عقلاء اخذ نمی کنند. ایشان می فرماید این یک ادعای واهی ست، نمی شود گفت که در تمام این موارد، یقین دارند. خب از کجا یقین دارند!
دیروز عرض کردیم بعضی می خواهند بفرمایند اصلا ظواهر ظنی نیست بلکه قطعی ست. آقای روحانی ره در منتقی این حرف را به شیخ اعظم ره نسبت می دهد و همان اشکالاتی که ما دیروز عرض کردیم، ایشان به شیخ ره وارد می کند و می فرماید بله ظواهر قطعی ست در جایی که یقیناً مولی در مقام بیان باشد، یقیناً تقیه ای صحبت نکند یعنی اینها بالقطع و الوجدان ثابت شود اما اگر اینها با اصل عقلائی ثابت شود، چون نتیجه تابع اخص مقدمات است دیگر قطعی نمی شود.
ما برای ظواهر دو سنخ اصل و قاعده داریم زیرا وقتی خداوند سبحان می فرماید «یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاة» یا «اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق»، باید اول تشخیص دهیم که ظاهر چیست؟ بعد که تشخیص دادیم معنای ظاهر کلام چیست، بعد حجیت این ظاهر را اثبات کنیم. لذا یک سری اصول هستند که این اصول برای تشخیص معنای ظاهری استفاده می شوند مثلا یک کسی بگوید در «اذا قمتم الی الصلاة» قمتم یعنی وقتی که نشستید. می گوییم وقتی که نشستید یعنی چه!؟ می گوید ظاهرش همین است.
خب ظاهر چیست؟ در بحث حقیقت و مجاز یک علائمی ذکر کرده اند برای تشخیص معنای حقیقی از معنای مجازی. یک کبرایی در اینجا ضمیمه کرده اند و آن این است که اگر شک کردیم این لفظ در چه معنایی استعمال شده، ظاهر کلام این است که در معنای حقیقی استعمال شده و معنای مجازی نیاز به قرینه دارد. بعد برای تشخیص معنای حقیقی از معنای مجازی، یک علائمی ذکر کرده اند، یکی تبادر، یکی صحت حمل و عدم صحت حمل یا صحت سلب و عدم صحت سلب، یکی اطراد.
حال اگر ما اهل لغت نباشیم، چطور می توانیم معنای حقیقی را تشخیص دهیم؟ یکی از راه های تشخیص معنای حقیقی برای کسی که اهل آن لغت نیست یا اهل آن لغت هست ولی معنای حقیقی کلمه را بلد نیست، الآن ما اهل لغت فارسی هستیم ولی گاهی کلماتی پیدا می شوند که ما معنای آنها را بلد نیستیم و همین طور هست نسبت به اعراب، خب یک راه رجوع به کتب لغت و موارد استعمال است.
ما در بحث علائم حقیقت و مجاز اشکال کردیم که تبادر علامت حقیقت نیست زیرا لفظی که منصرف است … از حیوان به ذهن غیر حیوان تبادر می کند ولی شما می گویید استعمال انسان در حیوان حقیقت است. صحت حمل نیز همین طور است، شاید صحت سلب هم همین طور باشد. ما در بحث حقیقت و مجاز گفتیم تنها علامت حقیقت و مجاز، صحت حمل و عدم صحت حمل است. اگر گفتیم زید لیس بحیوان، و این صحیح باشد بدین معناست که معنای حیوان عام نیست و در انسان و زید مجاز استعمال می شود اما اگر گفتیم صحت سلب ندارد بدین معناست که حقیقت می باشد. اما الآن در این مطلب هم شبهه کردیم اصلا اینکه یک کسی بگوید زید لیس بحیوان، می گوید یعنی چه که زید لیس بحیوان، زید حیوان است. تشخیص اینکه آیا زید مصداق حیوان هست یا نه و حیوان بر معنای عام حمل می شود یا حمل نمی شود، یک کار صعب و مشکلی ست و یک کسی امکان دارد بگوید نه، زید لیس بحیوان. بله چون ما در منطق و اصول خواندیم که معنای حقیقی حیوان عام است و به غیر انسان انصراف دارد … خب اینها خواندنی ها ست و کار اینها نیز مشکل است. لذا ما عرض کردیم کما اینکه مرحوم استاد نیز می فرمود، اصلا ما معنای حقیقی را کار نداریم بلکه ظواهر حجت می باشند. ممکن است یک لفظی اصلا در معنای مجازی ظهور داشته باشد یا در معنای انصرافی ظهور داشته باشد یا در مطلق ظهور داشته باشد. عقلاء با ظاهر کار دارند و با معنای حقیقی کار ندارند. لذا تشخیص معنای ظاهر عادتاً به همین معنای لغت و ارتکازات و یک مقداری هم موارد استعمال صورت می گیرد و این سخت هم هست ولی بیشتر از این راهی نداریم. اینکه اصل این است که معنای ظاهر معنای حقیقی ست، لغت می باشد. اصل این است که معنای ظاهر آن چیزی هست که در کتاب لغت آمده، غلط می باشد زیرا معمولا لغویین برای هر لفظی، چهار یا پنج و یا بیشتر معنا ذکر می کنند.
فعلا ما در اینجا کاری با اینکه چطور معنای ظاهر را تشخیص دهیم نداریم، شاید ان شاء الله در سال آینده این بحث را به مناسب حجیت قول لغوی بررسی کنیم و ان شاء الله جوانب آنرا ملاحظه کنیم.
حال فرض کنیم که ما قبول کردیم اقیموا الصلاة، ظاهر در یک معنایی ست. حجیت ظواهر فی الجملة اصلا جای مناقشه ندارد. من فکر نمی کنم یک کسی در دنیا پیدا شود، اهل هر مرام و مسلکی باشد، با سواد یا بی سواد، در حجیت ظواهر مناقشه کند. این تقریباً مما لا ریب فیه است. به همین جهت وقتی مسائل اصولی را طرح کردند، بعضی اشکال کردند که اصلا حجیت ظواهر مسئله اصولی نیست زیرا مسئله اصولی یعنی مسئله ای که مورد مناقشه باشد و حال آنکه حجیت ظواهر مورد مناقشه نیست. جواب دادند اینکه ما حجیت ظواهر را بحث می کنیم در واقع در سه مسئله آن بحث می کنیم 1ـ ظواهر کتاب 2ـ ظواهری که ظن به خلافش داشته باشیم 3ـ ظواهری که بین من قصد افهامه و من لم یقصد افهامه تفصیل دهیم. اصل حجیت ظواهر در اصول بحث نمی شود. همین طور هم هست، حالا یک خط آخوند ره نوشته، اینکه بحث نیست. آن چه محل بحث است همان سه مسئله می باشد.
برای این حجیت ظواهر هم به سیره عقلاء تمسک شده و هم به سیره متشرعه تمسک شده. اینکه این سیره متشرعه یک سیره ایست در مقابل سیره عقلاء یا این، مصداق سیره عقلاء ست … این اثر عملی برای ما ندارد. فقط می مانند آن سه صورتی که ان شاء الله باید بحث کنیم.
یک کلمه را بعضی از رفقا اشکال داشتند که فرق بین نص و ظاهر در چیست؟ شما گفتیم ظاهر قطعی ست، خب اگر ظاهر قطعی ست و نص هم قطعی ست … شما گفتید ممکن است در مقام تقیه باشد، ممکن است غفلت داشته باشد، خب اینها در نص هم می آید پس چه فرقی هست بین نص و ظاهر؟ فرق بین نص و ظاهر این است که در ظاهر یک لفظی قابلیت تحمل دو معنی را دارد. یک معنی اظهر است و یک معنی خفی ست مثلا صیغه افعل مثل اقیموا، یک کسی اقیموا بگوید و از صیغه افعل اراده استحباب کند، این معنی به لفظ می کند. یک کسی اقیموا بگوید و «بخورید» را اراده کند. خب می گویید اقیموا با بخورید جور در نمی آید. این را نص می گویند. نص یعنی غیر از این معنی را لفظ طاقت ندارد. بله امکان دارد اراده نماید ولی این لفظ برای آن معنی، طاقت ندارد اما در غیر ظاهر طاقت دارد ولی قرینه می خواهد.
ما در مقام کبری فرق بین نص و ظاهر را گفتیم ولی تشخیص آن، که کسی بگوید تشخیص دهیم … الآن اقیموا نص در عدم حرمت است، نص در عدم کراهت است. یکی از اقیموا الصلاة، کراهت صلاة را بخواهد اراده کند، این لفظ قابلیت ندارد یعنی مستهجن است. حال کسی بگوید آیا نص مجازاً نمی تواند در معنای دیگر استعمال شود؟ اگر نص را بخواهیم یک معنایی کنیم که در مقام تشخیص و تطبیق صغری بتوانیم حرف بزنیم، باید بگوییم نص یعنی لفظی که در غیر آن معنی قابلیت ندارد ولو مجازاً. این معنای نص و ظاهر است.
منتهی ما خیلی با نص و ظاهر در فقه کار نداریم. ممکن است کسی بگوید یعنی چه کار نداریم، شما در جمع عرفی می گویید این روایت با این روایت جمع می شود آن نص است و این ظاهر است لذا حمل نص بر ظاهر می شود. می گوییم باید ببینیم در سیره عقلاء این دو لفظ را با هم جمع می کنند یا جمع نمی کنند. اگر جمع می کنند، کلمه نص و ظاهر را ما درست کردیم «من اخذ دینه من افواه الرجال ازالته الرجال». یک روزی می گفتند حجیت قطع ذاتی ست و هر کس بگوید ذاتی نیست باید برود از نصاب الصبیان شروع کند اما الآن می گوییم کسانی که می گویند حجیت قطع ذاتی ست، خواب هستند یعنی به مجرد اینکه بیدار شوند از اشتباه خود بر می گردند.
معنایی برای نص و ظاهر کنیم … این معنایی که گفته اند نص قابلیت آن معنی را ندارد، یعنی چه که قابلیت ندارد؟! یعنی ولو با قرینه نمی شود. بدون قرینه نمی شود و مستهجن است! غیر از این معنایی که عرض کردم، معنای دیگری که بتوان آن را تطبیق کرد و مصادیقش را تشخیص داد به عقل قاصر فاتر ما نمی رسد و للکلام تتمة ان شاء الله فردا. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین
دو کلمه را برای خودم عرض کنم و برای رفقای طلبه، برای اساتید و فضلا، شاید ان شاء الله نافع باشد فذکر ان ذکرا تنفع المومنین.
امروز مسلّم ست که بر علیه عقاید شیعه تبلیغات، خیلی زیاد است. فکر نمی کنم هجمه ای که بر علیه عقاید شیعه هست، در کل دنیا، داخل و خارج نسبت به هیچ مرام و مذهبی باشد. شاید بلندگو ها و تبلیغاتی که بر علیه مذهب می شود متجاوز از چند صد بلندگو باشد. بلندگو هایی که به حسب ظاهر برای دفاع از مذهب هستند … یک وقتی شنیدیم چهل سایت و کانال برای شیعه هست. فعلا با تعداد آنها کاری نداریم، اما هر چه هست سه چهارم اینها به اسم مذهب هستند اما ای کاش اینها هم در ردیف مخالفین و معاندین بودند تا خطرشان کمتر می شد.
نکته ی دوم که تاسف بار تر است این می باشد که عقاید بچه شیعه ها، مخصوصا در داخل دارد متزلزل می شود. اینکه به ظواهر شریعت عمل نمی شود یک مطلب است اما اسفبار تر این است که عقاید دارد تضعیف می شود.
حال وظیفه علما «العلماء حصون الاسلام» … آن قدری که من در روایت مشاهده کردم که علما مواظب باشند و قلوب ضعاف شیعیان ما را نگه بدارند، آن قدر در روایت اشاره نشده که غیر شیعه ها را هدایت کنید. کسی منکر نیست، اگر انسان بتوان یک غیر شیعه را شیعه کند، ثوابش به عدد و حرف نمی گنجد. متاسفانه بعضی از کسانی که عنوان دارند می گویند «چه فرقی می کند، توی غیر شیعه به چه دلیل می خواهی شیعه شوی!». من اصلا باورم نمی کنم که این افراد دین داشته باشند. کسی که به غیر شیعه ای بگوید «چه فرقی می کند!» اصلا دین ندارد، نمی توان گفت فاسق است، فاجر است بلکه اصلا دین ندارد زیرا معلوم می شود که واقعا حقانیت مذهب را قبول ندارد لذا اصلا شیعه نیست.
آن چه الآن مشکل شده این است که ما نباید یک کاری کنیم که خدایی نکرده موجب تضعیف عقاید شیعه شویم. موجب تضعیف عقاید شیعه دو صورت دارد، یک صورت این است که ـ نستجیر بالله ـ یک آدم منحرف و معاندی بر علیه مذهب یک چیزهایی بنویسد. این صورت متاسفانه کم نیست. چند سال پیش یکی از رفقای مباحثه ما یک کتابی را به من نشان داد که آمده بود «اولین شهید از ما اهل البیت علیهم السلام حضرت حسن بن علی سلام لله علیهما ست»، در حالی که در نسخه اصلی این کتاب نوشته شده «حضرت محسن بن علی سلام الله علیهما». خب بی وجدان لا مذهبی که میم را بر می دارند و متن را تبدیل می کند به حضرت حسن بن علی سلام الله علیهما … شما شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را قبول ندارید، این را من می دانم اما شهادت حضرت امیر المومنین سلام الله علیه را که … آن را هم قبول ندارد ولی آنرا که اجرت نمی کنید انکار کنید. متاسفانه تحریف کتب، از کتاب هایی که برای بچه مدرسه ای ها می نویسند … آنها خیلی زیاد است.
من فعلا با این کار ندارم عرض من در نکته دوم است. یکی از چیزهایی که موجب می شود ما باعث تضعیف عقاید بچه شیعه ها شویم و میدان را برای دشمن درست کنیم این است که غیر از چهارده معصوم را با چهارده معصوم سلام الله علیهم قیاس کنیم. خدا رحمت کند مرحوم آقای خوئی را، یک جوان دانشجویی از ایشان پرسید آقا باید یک آب گندیده و متعفن و غیر بهداشتی می توان وضو گرفت؟ ایشان فرمود اگر عرفا به آن آب بگویند و طاهر باشد، بله. دانشجو گفت من این دین را قبول ندارم، بعد پاشد و رفت. آقای خوئی ره به خادم خود فرمود فلانی دیدی بدست خود یک نفر را کافر کردیم، برو این جوان را صدا کن و برگردان. خدمت این جوان فرمود: من کی هستم؟ جواب داد: سید ابوالقاسم خوئی. فرمود: این حرف من است، شاید امام صادق سلام الله علیه حرف من را قبول نداشته باشد، شما بگو من سید ابوالقاسم خوئی را قبول ندارم. بله تو باید به حرف من عمل کنی تا فردای قیامت معاقب نباشی ولی این ربطی به امام صادق علیه السلام ندارد.
چرا باید ما علما را، دیگران را با ائمه علیهم السلام قاطی کنیم. بنده دارم درس می دهم، آن وقت بگویم ـ نستجیر بالله ـ درس من و درس امام صادق علیه السلام فرقی ندارد، یک ذره سواد ایشان بیشتر است. وقتی مردم می بینند حرف های من خیلی ایراد دارد، استدلال من، مطالب من خیلی ایراد دارد، خب زبانم لال می گویند معلوم می شود امام صادق علیه السلام نیز همین طور است.
یا اگر مسئولیتی داریم و کاری می کنیم، چه معنی دارد ما کار خود را با حکومت امیر المومنین سلام الله علیه و کار ایشان قیاس کنیم! به هر جهت ما معصوم نیستیم، اشتباه داریم، هوای نفس داریم، جهالت داریم و از اینها مبرّی نیستیم. این کار باعث می شود که خدایی نکرده مردم بگویند ـ نستجیر بالله ـ بی خود انتظار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را می کشیم.
اگر می خواهیم امام زمان سلام الله علیه را بلند کنیم و مردم را به ایشان تشویق کنیم، خب چرا باید غیر حضرت را قاطی کنیم! برای چی! اینها موجب تضعیف عقاید شیعه می شود. به خدا قسم جرم ما در این کار ها به مراتب، به مراتب بالاتر از زن ها بد کاره و شراب خور ها و … می شود. در ذهنم یک روایت هست که می فرماید ـ قریب به این مضمون ـ کسانی که کاری کنند که اعتقادات مردم نسبت به مذهب ضعیف شود، خطر اینها بر دین و بر ما از بنی امیه یا قاتلین ما بیشتر است.
آقایان مراجع، آقایان علما، بزرگان، اساتید تذکر دهید. چه معنی دارد که واقعا یک جمعیتی را جمع کنیم، بعد یک چیزهایی بگوییم که خدایی نکرده … هر کس صدای من را بشنود اگر انصاف دهد و الله حرف من را قبول دارد. این کار حرام است. اشکال ندارد، شما هر چه می خواهید بگویید، بگویید، هر کار می خواهید بکنید، بکنید ولی با ائمه علیهم السلام کار نگیرید، با مذهب کار نگیرید. اگر به من بگویند شما امضا می کنید که شیخ انصاری ره مثل حر بن یزید ریاحی ره ست؟ می گوییم من غلط بکن که امضا کنم. من چطور می توانم امضا کنم! چون نامه ی حر بن یزید ریاحی ره را امام حسین علیه السلام امضا کرده است آن وقت من چطور می توانم بگوییم شیخ انصاری ره، حر بن یزید ریاحی ره ست! من چطور می توانم بگوییم مرحوم آخوند خراسانی فلانی ست! تا چه برسد به غیر علما.
چند دفعه عرض کردم که مرحوم آیت الله سید محسن حکیم ـ که به عقل قاصر فاتر من اگر از آقای خوئی ره ادّق نباشد، قطعا آقای خوئی ره از او ادّق نیست ـ وقتی به زیارت حضرت حر سلام الله علیه رفت، عرض کرد: حر من سید هستم تو سید نیستی، من فقیه و مجتهد هستم تو فقیه و مجتهد نیستی، من مرجع هستم تو مرجع نیستی، ولی چه چیزی باعث شد که سید محسن حکیم آمد و به تو عرض ادب می کند و می گوید دست من را بگیر؟ چون نامه ی تو را امام حسین علیه السلام امضا فرموده است.
این وظیفه علما، مراجع و بزرگان است. واقعا باید تذکر دهند. فکر نمی کنم این را خداوند سبحان ببخشد. چرا باید طرف بیاید جلوی من ریش سفید را بگیرد و بگوید عقیده ما از امیر المومنین سلام الله علیه دارد شل می شود، چون این طور که در بوق و کرنا می کنند می گویند همین طور است. چرا! مهدی جان سلام الله علیه ما که نمی دانیم به چه کسی باید بگوییم، همین قدر می دانیم که دل مبارکت پر درد است و گریه ات زیاد است. شاید صد سال پیش، هشتاد سال پیش یک کسی به محضر حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف رسید و عرضه داشت، آقا جان از حوزه راضی هستید؟ فرمود اگر راضی نباشم چه کنم. اگر آن زمان دلت دارای درد بود و فرمودید راضی نباشم چه کنم، امروز قطعا متنفر هستید، ناراحت هستید.
آقایان ما، نان امام زمان سلام الله علیه را می خوریم، اسم خود را سرباز گذاشتیم، حداقل همین یک کار … بگوییم غیر امام زمان سلام الله علیه را قاطی امام زمان سلام الله علیه نکنید. می خواهید برای ایشان … بسیار خوب اما چرا … می خواهید نکنید، نکنید. اصلا حرف من این نیست که برای امام زمان سلام الله علیه تبلیغ بکنید، با این کار ندارم اما غیر امام زمان سلام الله علیه را با حضرت قاطی و قیاس نکنید. در نوشته و شعر و … اینها را نیاورید. به خدا هم ما بدبخت می شویم و هم مذهب بدبخت می شود، به ضرر هر دو تمام می شود.
این یک مطلبی بود که به عقل قاصر فاتر ما رسید. خدایا تو شاهد هستی که دلی پر از درد داشتم، گوشه ای را عرض کردم.
نکته دوم این است که حوزه علمیه شیعه در طول تاریخ دو امتیاز داشت، یکی علمیت و یکی تقوی. حالا تقوی که فکر نمی کنم … ما مایوس هستیم. من درباره علمیت عرض می کنم. چندین سال پیش، شاید بیست سال پیش عرض می کنم و سر و صدا می کردم که حوزه علمیه افت تحصیلی دارد و یک عده اعتراض می کردند اما امروز طوری این امر واضح است که جرأت نمی کنند اعتراض کنند. همه ناراحت هستند که حوزه افت کرده، استاد افت کرده، کتاب ها دارد افت می کنند، طلبه ها افت کرده اند، یعنی ضعف الطالب و المطلوب است. شما حساب کن طلبه به درس نمی آید. اگر امروز در حوزه علمیه قم، سی هزار، چهل هزار، کم تر یا بیشتر خارج خوان باشد، کسانی که در درس شرکت می کنند به پنج هزار نفر نمی رسند یعنی یک ششم طلبه ها به درس می آیند و مابقی اصلا به درس نمی آیند.
این مطلب را باید هر طلبه ای بداند … اینکه شهریه را قطع می کنند، باز خواست می کنند مهم نیست، مهم این است که یک کارمند دولت اگر پدرش بمیرد اول دنبال این است که مرخصی را از رئیس اداره بگیرد ولی طلبه راحت صبح به درس نمی آید. آنهایی که به درس می آیند، به در نمی آیند آنها که اصلا نمی آیند که هیچ. عرض کردم اگر سی هزار خارج خوان داشته باشیم، من مطمئن هستم که پنج هزار نفر بیشتر شرک نمی کنند، در تمام درس ها. سطح هم همین طور است. در این پنج هزار نفر یا شش هزار نفری که در درس شرکت می کنند، شما یک طلبه را پیدا کن که بگوید من در یک سال، یک روز غیبت نداشتم. اینها کم توفیقی می آورد.
می گویند وضع ما بد است. من هم قبول دارم اما اگر همه مراجع بگویند ماهی بیست میلیون شهریه می دهیم، اگر وضع طلبه ها خوب شد، جواب سلام من را هم ندهید چون ارباب این حوزه، رئیس این حوزه، مولی و آقای این حوزه یعنی مولانا بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف دلگیر است. ایشان عاقّ کرده اند، وقتی حضرت عاقّ کرده اند شما توقع دارید به کسی که عاقّ والدین شده، نخود و کشمش دهند، این طور نیست.
شنیدم زمان مرحوم آقای بروجردی، امام به مرحوم آقای فلسفی واعظ نامه می نویسد که وضع آقای بروجردی خوب نیست، وضع طلبه ها خوب نیست، در بازار تهران یک ندایی بده. در همین زمان مرحوم آقای خوئی، که از مدرسین بنام و مشهور نجف بود به آقای فلسفی نامه یا پیغامی می دهد که وضع طلبه های نجف خوب نیست، در بازار تهران یک ندایی بفرما. آقای فلسفی می آید پیش آقای بروجردی کسب تکلیف کند که این آقا از قم، آن آقا از نجف برای من این طور نوشته اند. آقای بروجردی ره می فرماید این حوزه صاحب دارد، نه احتیاجی برای نجف هست و نه احتیاجی برای قم هست. خب آن زمان مثل الآن نبوده که راحت بیایند و برگردند، ظاهرا شب مرحوم آقای فلسفی قم می ماند. بعد آقای بروجردی به ایشان می گوید وقتی شما رفتید، یک حوله ای برای من آمد، من قرض ها را دادم، شهریه این ماه را هم برداشتم، این مقدار اضافه آمده، ببرید و به نجف بفرستید تا مشکل آنها هم رفع شود. اما امروز متاسفانه ما طلبه ها از همه جا می گیریم، ولی وضع مناسب نیست.
طلبه نمی آیند و درس نمی خوانند و کار نمی کنند. فقه و اصول که رسالت اصلی طلبه ها ست … تازه اگر چهار طلبه بخواهند درس بخوانند یا در پژوهش هستند یا در مقاله نویسی هستند یا در متفرقات مشغول هستند.
من در حد توان خود، خلاصه یک طلبه ای در این دنیا پهناور و این دنیای وانفسا … هزار یک نواقص خودم دارم، عرض من این است که در سال آینده طلبه هایی که می خواهند درس بخوانند، کار کنند، دقیق شوند، ملا شوند بحمل شایع ان شاء الله بیایند، خودشان کمک کنند ما هم کمک می کنیم و در حد توان نتیجه بگیریم، توان ناقص و ضعیفی که داریم. هم این رفقای الآن حضور دارند و هم کسانی که صدای من را می شنوند و هم واقعا اساتید و بزرگان ، هر کس در حد توانش. اینقدر استاد هست، حال ما اگر یک در صد از آنها را بگیریم، هر کدام از این اساتید، ده نفر را بتوانند خوب تربیت کنند، در آینده حوزه ما حداقل دو هزار نفر، سه هزار نفر آدم های ملا و حسابی داریم. در طول تاریخ حوزه شیعه دو هزار نفر، سه هزار نفر آدم درست و حسابی نبوده. از هر صد استاد، ما یکی را فرض کردیم، آن هم در طول عمر ده طلبه را تربیت کند.
این دو مطلب ان شاء الله فراموش نشود.