الخیارات جلسه ۲۲ خیار مجلس یکشنبه ۱۹ آبان ۹۸
بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه ۹۸/۸/۱۹ (جلسه ۲۲)
کلام در این بود که وکیل در مجرد اجراء صیغه آیا خیار مجلس دارد یا ندارد؟
شیخ (رحمة الله علیه) روی یک دلیل خیلی مایه می گذارد که خیار، حق استرداد منتقل عنه بعد مفروغیت السلطنة علی رد منتقل إلیه. باید بر این منتقل إلیه سلطنت داشته باشد، تا خیار، آن استرداد منتقل عنه را ثابت بکند. وقتی کتاب مکاسب را فروخت به 100 تومان، این بایع که 100 تومان را گرفته، باید سلطنت داشته باشد بر رد 100 تومان تا خیار بیاید سلطنت بر آن کتاب مکاسب را درست بکند که منتقل عنه است. این وکیل در مجرد اجراء صیغه ی عقد، سلطنت بر 100 تومان ندارد. 100 تومان مال مالک است؛ این فقط وکیل بوده در اجراء صیغه ی عقد. لذا خیار ندارد.
مرحوم حاج شیخ اصفهانی (رضوان الله تعالی علیه) خلاصه ی اشکالش 2 کلمه شد. یک کلمه این است که خیار یا به معنای استرداد و رد است که می تواند آن را استرداد بکند و این را رد بکند. و یا به معنای ملک حل عقد است؛ یعنی می تواند عقد را به هم بزند.
اگر به معنای ملک حل عقد باشد، اصلا ربطی به مال خارجی ندارد. خب عقد را این ایجاد کرده، شارع هم این حق را به او داده؛ این از محل بحث خارج است و ربطی به بحث ما ندارد.
اما اگر کسی گفت خیار حق استرداد منتقل عنه است، خب منتقل إلیه چه؟ خوب دقت کنید. حاج شیخ یک کلمه ذکر می کند. می فرماید الناس مسلطون علی أموالهم می گوید این مال که ملک زید است، می تواند این را به دیگران منتقل بکند؛ به عنوان مال خودش تملیک به دیگران بکند. این از الناس مسلطون در می آید. ولی رد که معنایش تملیک نیست. این رد که تملیک جدید نیست. این می خواهد الآن این مال را تملیک عمرو بکند و رد بکند به عمرو؛ الناس مسلطون نمی گوید که این می تواند تملیک عمرو بکند. چون تملیک عمرو به چه شده؟ این به عنوان آن کسی که… مال مال عمرو که نیست. عمرو از یک کسی خریده بوده، ارث برده بوده یا مثلا حیازت کرده بوده. این می خواهد رد بکند که او مالک بشود به سبب سابق؛ بعد مال خودش را پس بگیرد.
الناس مسلطون کجا می گوید شما می توانی مال مردم را به سبب سابقش تملیک کنی؟ این اشکال حاج شیخ (رحمة الله علیه) است و این اشکال هم وارد است بر شیخ انصاری؛ مخصوصا که معنای خیار، ملک فسخ عقد است.
دلیل سومی که شیخ (رحمة الله علیه) می آورد، این است که روایاتی در باب خیار مجلس هست که آن روایات وکیل را شامل نمی شود. از آن روایات 1 دانه اش را مرحوم شیخ اعظم ذکر کرده، 1 دانه اش را هم شیخ ذکر نکرده که حاج شیخ آورده، حاج آقا رضای همدانی آورده و دیگران آورده اند در باب 1 از ابواب الخیار. دوتا حدیث هست که این دوتا حدیث دلالت می کند که خیار مجلس برای وکیل نیست.
محمد بن یعقوب عن أبی عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْبَيِّعَانِ بِالْخِيَارِ حَتَّى يَفْتَرِقَا وَ صَاحِبُ الْحَيَوَانِ بِالْخِيَارِ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ.
بهتر از این حدیث، باز حدیث پنجم در این باب است. الْخِيَارُ فِي الْحَيَوَانِ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ لِلْمُشْتَرِي وَ فِي غَيْرِ الْحَيَوَانِ أَنْ يَتَفَرَّقَا
شیخ (رحمة الله علیه) می فرماید در این دوتا روایتی که خواندیم، خیار حیوان با خیار مجلس در یک خطاب ذکر شده. البیعان بالخیار حتی یفترقا و صاحب الحیوان بالخیار ثلاثة أیام. بیعان خیار دارند تا وقتی که جدا بشوند و صاحب حیوان خیار دارد 3 روز. خب خیار حیوان به وکیل نمی رسد و مختص مالک است؛ به وحدت سیاق بیعان خیار مجلس هم همینطور است.
این را شیخ (رحمة الله علیه) فرموده، این را 2 تا جواب دادیم. یک جواب این بود که وحدت سیاق بیعان بالخیار در جایی درست است که به قول حاج شیخ اصفهانی موضوع ها فرق نکند. این موضوع یکی را بیّع قرار داده و موضوع یکی دیگر را صاحب الحیوان قرار داده. خب اگر قرار بود که صاحب حیوان 3 روز است، به چه دلیل بیّع هم 3 روز است؟! مخصوصا که این در مراد جدی، صاحب حیوان اصلا بر وکیل صدق نمی کند. صاحب حیوان بر وکیل صدق نمی کند، این چه دلیل می شود که بیّعی که بر وکیل صدق می کند، آن هم وکیل را شامل نشود؟ اگر قرار بود که اینها هردو یکی بود، چرا موضوع ها را تغییر داد؟ می فرمود صاحب المال بالخیار حتی یفترقا و صاحب الحیوان بالخیار ثلاثة أیام. چرا موضوع ها را تغییر داد؟ خود همین که موضوع ها را تغییر داده، علامت این است که اینها 2 تا خیار است. وحدت سیاق در جایی درست است که یک لفظ باشد. اغتسل للجمعة و اغتسل للجنابة و اغتسل للحرام و اغتسل لـ چه و چه و چه. همه ی اینها مستحب است، جنب به تنهایی هم ظهور در وجوب ندارد. اما نه اینکه دوتا ذکر شده، آن دوتا موضوع هایش هم فرق می کند، از قرینه ی خارجیه فهمیدیم که مراد جدی در یکی مالک است؛ چه وحدت سیاقی است؟! این یک جواب.
جواب دوم این است که لو فرض این روایت بفرماید خیار مجلس فقط برای مالک است. اصلا قبول کردیم. ولی روایت دیگری داریم مطلق. آن روایت چیست؟ ما الشرط فی غیر الحیوان در غیر حیوان شرط چیست؟ یا روایت چهرام که باز بهتر از آن است. محمد بن یعقوب عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ أَيُّمَا رَجُلٍ اشْتَرَى مِنْ رَجُلٍ بَيْعاً فَهُمَا بِالْخِيَارِ حَتَّى يَفْتَرِقَا فَإِذَا افْتَرَقَا وَجَب البیع؛ اگر کسی بخرد از کسی یک متاعی را، خیار دارد. أیما رجل؛ این رجل اطلاق دارد؛ چه وکیل و چه غیر وکیل. نگویید که آن مقید است، آن خصوص صاحب مال را می گوید. منافات ندارد. خود شیخ هم در مکاسب دارد. اینها مطلق و مقید نیستند؛ چون مثبتین اند. یک خطاب می آید می گوید أکرم العلماء، یک خطاب می آید می گوید أکرم العلماء العدول. یک خطاب می گوید فقها باید حج بروند، یک خطاب هم می فرماید مردم باید حج بروند. انحلالی است و مثبتین است.
پس لو فرض که آن روایت مختص باشد به مالک و صاحب مبیع، این دلیل نمی شود این روایت چهارم که خواندیم و صحیحه هم هست، تقیید بشود. مطلق و مقید، مثبتین اند؛ انحلالی است.
شاگرد:….
استاد: وکیل نیست. اطلاق دارد: أیما رجل اشتری من رجل بیعا؛ چه به وکالت باشد و چه خود مالک باشد.
شاگرد:….
استاد: مطلق و مقید در دو جا می شود: یکی آنجایی که متنافیین باشند، یکی آنجایی که حکم واحد باشد.
شاگرد:….
استاد: مثبتین را فقط یک نفر، آن هم در بعضی از جاها، آن هم بعضی وقت ها آقای خویی (رحمة الله علیه). و الا مثبتین را کسی حمل مطلق بر مقید نکرده.
شاگرد:….
استاد: خب مالک ولو مشتری باشد دیگر؛ فرق نمی کند. آن می گوید برای مالک است، این می گوید برای هر کسی؛ چه مالک چه غیر مالک.
روایت دیگری هست که این روایت برای شیخ بهتر است؛ نمی دانم چرا این را ذکر نکرده! این روایت این است: محمد بن الحسن بإسناده عن محمد بن أحمد بن یحیی عن الحسین بن عمر بن یزید عن أبیه عن أبی عبدالله -صحیحه ی عمر بن یزید است- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا التَّاجِرَانِ صَدَقَا وَ بَرَّا بُورِكَ لَهُمَا وَ إِذَا كَذَبَا وَ خَانَا لَمْ يُبَارَكْ لَهُمَا وَ هُمَا بِالْخِيَارِ مَا لَمْ يَفْتَرِقَا فَإِنِ اخْتَلَفَا فَالْقَوْلُ قَوْلُ رَبِّ السِّلْعَةِ أَوْ يَتَتَارَكَا أو یتشارکا؛ نسخه ی بدل است.
خب گفته اند این روایت دلالت می کند که خیار مجلس برای وکیل نیست. چرا؟ چون اولا گفته تاجران؛ به وکیل، تاجر گفته نمی شود. بعد صدقا و برّا، این صدقا و برّا منظور مالک است؛ چون وکیل که وکیل چه کاره است؟ می گوید من برای چه خیانت بکنم؟ ثمنی ندار برای من. پول می خواهد به جیب کس دیگری برود؛ به من چه مربوط است؟! بعد بورک لهما؛ مبارک می شود؛ مبارک برای صاحبش است. یک بنگاهی اگر آمد قولنامه نوشت، بعد یک کسی بگوید مبارک باشد، می گوید به من چه مربوط است که مبارک باشد؟ من چه کاره ام که مبارک باشد؟ مبارک برای صاحبش باشد. مثل این می ماند که آخوندی که می رود خطبه ی عقد می خواند، بعد به او می گویند مبارک باشد إن شاءالله، می گوید به من چه مربوط است؟!
مرحوم حاج شیخ (رحمة الله علیه) به این حدیث هم اشکال کرده.
شاگرد:…
استاد: بله، آن یک جواب است. آن یک جواب است که این فوقش می شود مقید، آن مطلقی که خواندیم، مطلق است. این یک جواب است.
جواب دیگر این است که مرحوم حاج شیخ می فرماید نه، این روایت وکیل را هم شامل می شود. چون می گوید تاجر، تاجر یعنی چه؟ تاجر یعنی مشتری. اتجر به معنی اشتری است. خب اگر مشتری صدق می کند، تاجر هم صدق می کند؛ چه فرق می کند؟
اما صدقا و برا، چرا نه؟ ممکن است وکیل در اجراء صیغه هم خیانت بکند. چون این خیانت ممکن است قبلش… این که الآن دارد به این قیمت می فروشد، ممکن است خودش بداند به این قیمت نمی ارزد.
بورک هم چه کسی گفته که بورک به وکیل گفته نمی شود؟ در آن صحیحه ی عروه ی بارقی که پیغمبر گرامی اسلامی (صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین) پول داد به عروه که برو یک گوسفندی بخر بیاور، این رفت 2 تا گوسفند خرید و بعد یک گوسفندش را فروخت، باز به دو دینار.
2 تا گوسفند خرید به یک دینار. بعد یکی اش را فروخت به 2 دینار. بعد یک دینار با یک گوسفند را آورد. حضرت فرمود که بارک الله فی صفقة یمینک. خب عروه که مالک نبود؛ عروه وکیل بود. چه کسی گفته این بارک الله فی صفقة یمینک؛ مبارک است یعنی خداوند سبحان به تو برکت می دهد. این بیعی که انجام دادی موجب برکتت بشود. آخوند هم همینطور است. وقتی که می رود عقد می خواند و به او می گویند مبارک باشد، یعنی إن شاءالله هر روز از این عقدها گیرت بیاید، وضعت خوب بشود؛ حالا شاید در این وسط ها یکی هم گیر تو آمد.
خب این اشکال ندارد. مرحوم حاج شیخ (رحمة الله علیه) این جمله را فرموده. و بعید هم نیست. حالا تاجر حقیقتش اصلا به مالک هم گفته نمی شود. چون تاجر به کسی می گویند که کارش معامله هست للربح. بنده اگر حالا می روم یک جاروبرقی از مغازه می خرم، به من تاجر نمی گویند که. خب لازمه ی این روایت این است که مالک هم خیار مجلس نداشته باشد.
این، جواب اساسی اش همین است که این روایت خیار مجلس را برای تاجر ثابت کرده. آن روایت چهارم که الآن خواندیم؛ أیما رجل اشتری من رجل بیعا فهما بالخیار حتی یفترقا…
شاگرد: خود وکیل ممکن است تاجر باشد.
استاد: وکیل در اجراء صیغه، تاجر نیست. وکیل مطلق ممکن است، ولی وکیل در اجراء صیغه تاجر نیست.
خب؛ این نسبت به این روایت.
یک وجه دیگری که شیخ (رحمة الله علیه) ذکر کرده و حاج شیخ اصفهانی اشکال کرده، آن وجه این است که شیخ (رحمة الله علیه) فرمود خیار مجلس، حکمتش ارفاق بر مالک است که مالک تروی و فکر بکند که اگر زود معامله کرده و پشیمان بشود، بتواند فسخ بکند؛ این به وکیل چه مربوط است؟
این را هم مرحوم حاج شیخ اصفهانی اشکال کرده. چه اشکالی کرده؟ اشکال کرده که جناب شیخ! 2 تا مطلب با هم خلط شده. یک بحث این است که هرجایی که ارفاق مالک باشد و تروی مالک باشد، خیار است؛ این یک بحث است. یک بحث دیگر این است که نه، در صورتی بایع خیار دارد که ارفاق مالک باشد. البیعان بالخیار نهایتش این می شود که در صورتی وکیل در مجرد اجراء صیغه خیار دارد که برای ارفاق و تروی مالک باشد. ولی اگر نه، همینطوری بخواهد معامله را فسخ بکند، خیار ندارد. این غیر از این است که هرجا ارفاق مالک باشد خیار هست.
این فرمایش مرحوم حاج شیخ اصفهانی، این لبّش یک کلمه است. که اولا آقای شیخ اعظم ارفاق مالک حکمت است. حکمت، غیر از علت است. حکم، دائر مدار حکمت نیست. حکم دائر مدار علت است. الآن اینکه می گویند عده نگه دارد، حکمت عده، عدم اختلاط میاه است. ولی یک جایی هست که اختلاط میاه هم امکانش هست ولی عده ندارد؛ مثل زنا. زنا عده ندارد با اینکه اختلاط میاه ممکن است باشد. یک جایی هم هست که اختلاط میاه قطعا نیست ولی عده دارد؛ مثل آنجایی که 2 سال است اصلا شوهرش مسافرت است و نیست یا قهر اند و او یک شهر است و این یک شهر دیگر است. حکم که دائر مدار حکمت نیست.
اگر جناب شیخ مقصودت این است که به مناسبت حکم و موضوع، این حکمت قید می زند؛ خب منصرف است.
خب این نهایتش این می شود که خیار در صورتی است که به قصد ارفاق و تروی باشد. نه هر جایی که ارفاق و تروی بود، آنجا خیار باشد. بنابراین این فرمایش شیخ ناتمام است.
اما آن جمله ی دیگر هم که خیار در همه جا یکسان است؛ چون سائر خیارات برای وکیل نیست، این خیار هم برای وکیل نیست. آن هم که قبلا اشکالش را ذکر کرده بودیم و مطلب جدیدی نیست، حاج شیخ هم مطلب جدیدی ندارد. که آقا موضوعات آن خیارات بر وکیل منطبق نمی شود.
بعد شیخ (رحمة الله علیه) یک جمله ای دارد. آن جمله این است که می فرماید وکیل در مجرد اجراء صیغه خیار مجلس ندارد. اینکه صاحب حدائق می فرماید خیار مجلس دارد، این ضعیف است و اضعف از کلام صاحب حدائق این است که ما بگوییم حتی درصورتیکه موکل منع بکند از فسخ، باز این وکیل خیار مجلس دارد. این را دیگر شیخ می فرماید اضعف است. همه اینجا به شیخ حمله کرده اند که جناب شیخ اعظم (رضوان الله تعالی علیه)! این خیار که وکیل دارد، بالأصاله دارد؛ نه به جهت اینکه خیار مال موکل است و این به عنوان وکیل موکل می خواهد اعمال خیار بکند. خب وقتی این خیار مال وکیل بالأصاله است و شارع به او داده، چه ربطی دارد که مالک و موکل منع بکند یا منع بکند؟ جناب شیخ! اگر این خیار اولاً و بالذات برای مالک و موکل باشد بعد این به عنوان وکیل او بخواهد اعمال خیار بکند، این اضعف شما جا دارد. ولی اگر این خیار اولا و بالذات هم برای مالک نیست بلکه برای خود وکیل است، خب ربطی به مالک ندارد که منع بکند یا منع نکند.
شاگرد:…
استاد: اصلا امضا هم بکند. باشد. این خیار جداگانه دارد. دوتا خیار دارد؛ فسخ می کند.
شاگرد:…
استاد: ساقط نمی شود. یک خیار که نیست؛ دوتا خیار است.
شاگرد:…
استاد: نه. نه. این کلام اصلا ربطی به آنجا ندارد.
خب حاج شیخ (رحمة الله علیه) کلام شیخ را توجیه کرده. فرموده این حمله ای که به شیخ کرده اید، درست نیست. مقصود شیخ این است: بعد از آنی که گفتیم حکت خیار مجلس ارفاق و تروی و مصلحت مالک است، خب وقتی مالک منع می کند، یعنی مالک مصلحت نمی داند. وقتی که مصلحت مالک نیست، آن وقت قطعا این می شود اضعف. چرا؟ چون عرض کردیم ممکن است کسی بگوید وکیل خیار مجلس دارد در جایی که ارفاق مالک است؛ همانی که حاج شیخ فرمود. ولی جایی که دیگر ارفاق مالک نیست و به ضرر مالک است، آن به طریق اولی خیار مجلس ندارد؛ لذا کلمه ی اضعف را آورده.
و حق و انصاف این است که کسی بخواهد مکاسب را توجیه بکند و درس بدهد، فرمایش حاج شیخ (رضوان الله تعالی علیه) تام و تمام است.
شاگرد:…
استاد: نه.
شاگرد:…
استاد: حق برای وکیل است؛ شارع این حق را برای وکیل قرار داده. چه فرق می کند؟ به موکل چه مربوط است؟
شاگرد:…
استاد: حق مالک نمی شود. نه. حق شارع است. این حق را برای وکیل وقتی که ما گفتیم وکیل خودش خیار دارد، بیّع به او صدق می کند، اصلا مالک کاره ای نیست.
خب این نسبت به وکیل در مجرد اجراء صیغه.
اما وکیل مفوض تام: وکیل مفوض تام را شیخ (رحمة الله علیه) فرمود این قطعا خیار مجلس دارد. چرا؟ چون به این هم بیّع صدق می کند، هم تاجر صدق می کند، هم سلطنت بر رد دارد و هم صاحب صدق می کند. عرفا به این می گویند صاحب. مخصوصا اینکه آقای خویی (رحمة الله علیه)! صاحب حیوان یعنی کسی که اختیار حیوان دست او است. به معنای مالک نیست. لذا این اشکالی که ایشان به شیخ کرده، این اشکال وارد نیست. چون صاحب حیوان یعنی کسی که اختیار حیوان به دست او است. خب این حیوان هم اختیارش دست وکیل تام است.
اما وکیل غیر تام که فقط وکالت دارد بر ایجاد بیع، قیمت مبیع و همه ی اینها دست خودش است ولی بر رد و فسخ وکالت ندارد؛ فقط بر ایجاد بیع وکالت دارد. این را شیخ فرمود خیار مجلس ندارد؛ به خاطر اینکه سلطنت بر رد ندارد.
خب ما عرض کردیم اصلا سلطنت بر رد ربطی ندارد جناب شیخ! این مالک است و قطعا به این بیّع صدق می کند، حیوان را من فروختم، فروشنده منم و اختیار این بیع دست من بوده، لذا این خیار مجلس دارد.
منتها یک مطلبی که هست، این است که بعضی ها آمده اند گفته اند خیار مجلس در واقع استثناء از أوفوا بالعقود است. یعنی أوفوا بالعقود مگر در صورتی که افتراق حاصل نشده. خب أوفوا بالعقود خطاب به کیست؟ أوفوا بالعقود خطاب به مالک است. به وکیل که نمی گوید أوفوا بالعقود. بله وکیل تام أوفوا بالعقود دارد، ولی وکیل در مجرد اجراء صیغه یا وکیل در ایجاد بیع أوفوا بالعقود ندارد. لذا فرموده اند که این استثناء از آن است. مرحوم حاج آقا رضای همدانی (رحمة الله علیه) و بعضی دیگر فرموده اند دلیل بر اینکه وکیل در مجرد اجراء صیغه خیار ندارد، دلیلش این است که خیار، استثناء از أوفوا بالعقود است. خطاب أوفوا بالعقود به هرکس متوجه باشد، خیار هم مال همان است.
خب این حرف هم حرف درستی نیست. چرا؟ به چه دلیل؟ الآن آیا می تواند بایع مالک برای اجنبی خیار قرار بدهد؟ بله. می تواند بگوید من این ماشین را فروختم به 100 میلیون تومان به شرط اینکه تا یک ماه پسرم حق فسخ داشته باشد. خب آیا در اینجا خیار ثابت است یا ثابت نیست؟ قطعا ثابت است. أوفوا بالعقود خطاب به کیست؟ به مالک. بله استثنا است ولی اگر استثنا شد، چه دلیلی ما داریم که بگوییم أوفوا بالعقود چون خطابش متوجه مالک است، خیار هم مال مالک است؟ ربطی ندارد.
یک جمله ای هم مرحوم امام دارد؛ آن را هم من متوجه نشدم. که أوفوا بالعقود که در این کتاب بیع شما دارید که اگر این أوفوا حکم تکلیفی باشد، لزوم است و این بیع لازم است. بعد می گویید اگر أوفوا بالعقود تکلیفی باشد و خیار حکم وضعی باشد، حکم وضعی استثنائش از حکم تکلیفی صحیح نیست و غلط است؛ چون مستثنی باید داخل در مستثنی منه باشد. چطور ممکن است مستثنی حکم وضعی باشد اما مستثنی منه حکم تکلیفی باشد؟! این را هم نفهمیدیم.
اگر بگویند همه ی علما را باید اکرام بکنی مگر یک عالمی که بچه ندارد. عالمی که بچه ندارد، وجوب اکرام ندارد. این استثناء متصل نیست؟ این استثنا غلط است؟ اینجا هم همینطور است. می گوید هر بیعی لزوم وفا دارد تکلیفا مگر بیع خیاری. خیار استثنا نشده؛ بلکه لزوم وفا در بیع خیاری استثنا شده. یعنی بیع خیاری لزوم وفا ندارد. اگر مفاد أوفوا بالعقود لزوم تکلیفی باشد، یعنی بیع خیاری، لزوم تکلیفی اش استثنا شده. این چه اشکال دارد؟ أوفوا بالعقود إلا عقد خیاری. من نفهمیدم که ایشان مقصودش چیست. لابد یک مطلبی دارد که ما متوجه نمی شویم!
خب پس این دلیل أوفوا بالعقود هم در ما نحن فیه فایده ندارد.
یک بیان دیگر دارد مرحوم آقای نائینی که خیار در جایی هست که اقاله باشد. جایی که طرفین بتوانند اقاله بکنند، خیار در آنجا هست. خب وکیل در مجرد اجراء صیغه ی عقد می تواند اقاله بکند؟ نه. اختیار ندارد اقاله بکند. وکیل مفوض تام؛ آن وکیل قسم سوم می تواند اقاله کند؟ نه. پس خیار هم نیست.
این هم اشکالش معلوم شد. خیار چه ربطی دارد به اقاله؟! اگر خیار برای اجنبی قرار بدهد، آن اجنبی می تواند اقاله کند؟ نه. ولی خیار دارد. نگویید که آنجا مالک خیار را برای اجنبی قرار داده. می گوییم چه فرق می کند که خیار را مالک قرار بدهد یا شارع قرار بدهد؟ شارع که اولی از مالک است. آقای نائینی شما این را از کجا درآوردید که هرجایی که امکان اقاله باشد، خیار مجلس هم هست؟! نه، ربطی ندارد.
بنابراین این فرمایش آقای نائینی و آن فرمایش مرحوم حاج آقا رضای همدانی و بعضی دیگر که این استثناء از أوفوا بالعقود است، اینها ناتمام است.
خب هذا تمام الکلام در وکیل و فرمایشاتی که در این لا به لا و در این ضمن گفته شده بود از بزرگان. اما موکل هم معلوم شد که در خیار مجلس آنجایی که وکیل وکیل در مجرد اجراء صیغه است، انجا قطعا موکل خیار دارد. چرا؟ چون به او بیّع و بایع و فروشنده یا خریدار گفته می شود. منتها یک کلمه ای شیخ دارد که آن کلمه را من خیال می کنم بعضی از محشین هم درست معنا نکرده اند. آن را می خواهم عرض بکنم که موکل در چه صورت خیار دارد؟
وقتی که حاضر در مجلس عقد باشد. این حاضر در مجلس عقد را بعضی ها معنا کرده بودند، ما هم در روزهای قبل معنا کردیم یعنی آنجایی که عقد می کنند، نشسته باشند. اما معنایش این نیست.
این معنایش این است که یعنی موکل در مجلسی نشسته باشد للعقد. ممکن است الآن دو نفر اینجا بگوید فلان ساعت بیا خانه، پای تلفن تا زنگ بزنیم فلانی در اروپا این صیغه ی عقد را اجراء بکند. اینها ولو در آن مجلس نیستند، ولی به نظر شیخ حاضر در مجلس عقد است. حاضر در مجلس عقد یعنی حضوری که للعقد است؛ حضور فی مجلس للعقد. و الا اگر یک جایی اصلا حاضر هستند ولی برای بیع نرفته اند؛ مثل اینکه یک آقایی پول مضاربه داده به یک نفر و وکیل تامی دارد. حالا می رود سودش را بگیرد، آنجا اتفاقا دارند معامله هم می کنند. این آنجا نشسته، ولی حضور موکل در مجلس عقد نیست. مراد از حضور موکل در مجلس عقد، یعنی حضور موکل للبیع. لذا مرحوم حاج شیخ اصفهانی خوب بیان فرموده و بعضی دیگر نیز خوب بیان فرموده اند. همین کلمه را از حاج شیخ اصفهانی آقای صدر گرفته، در منهاجی که آقای حکیم دارد و ایشان تعلقه زده، در آنجا تعلقه زده که خیار مجلس برای موکل هست درصورتیکه حضورشان در مجلسی باشد للعقد و للبیع؛ برای تدخل در بیع. و الا مجرد حضور در مجلس بیع، مثل اینکه عرض کردم رفته آنجا سودش را بگیرد و چایی می خورد، این خیار مجلس ندارد.
شاگرد:…
استاد: من نگفتم که. گفتم حاج شیخ اصفهانی.
شاگرد:…
استاد: در کلام شیخ هم حضور در مجلس عقد نیست ولو در یک مجلس دیگری باشند. فردا إن شاءالله عبرات شیخ را می خوانم که به این نکته بعضی ها متوجه نشدند.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.