الخیارات جلسه ۲۱۴ خیار العیب چهارشنبه ۵ خرداد ۴۰۰
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین
جلسه ۲۱۴ (چهارشنبه ۵/۳/۱۴۰۰)
خیلی از مطالبی که مرحوم شیخ اعظم ره در مکاسب بیان فرموده، ما آنها را در لابه لای فرمایشات سید یزدی ره و آقای خوئی ره بیان کردیم و تقریبا نکته ای در مکاسب فروگذار نشده. فقط یک مطلب در مکاسب هست که عرض نکردیم و آن این است که ایشان فرمود مقصود از این حدث، مطلق نقص در مالیت است چه عیب صدق بکند و چه عیب صدق نکند. ولی اگر هم کسی مناقشه بکند، به قول به عدم به فصل چون کسی تفصیل نداده.
یک نکته هم که در کلمات صاحب جواهر که بعضی ها گفته اند آنجایی که مستند باشد به مشتری، آنجا خیار ساقط می شود. چرا؟ چون احدث شیئا.
مرسله چطور؟
می فرماید مرسله را هم به قرینه صحیحه زراره، قائم به عین است، حمل می کنیم به همان صورتی که مستند باشد.
این را مرحوم سید یزدی ره اشکال کرد که اولا ما به قرینه این مرسله، آن احدث را حمل می کنیم بر حدث که مرحوم آقای خوئی ره فرمود به مناسبت حکم و موضوع است. و ثانیا اگر هم حمل نکنیم، آنها بینشان تنافی نیست. مثل این که خطابی می فرماید اکرم العلماء العدول و یک خطابی هم می فرماید اکرم العلما. حدیث صحیحه زراره فقط در صورت احداث حدث دلالت می کند بر این که مانع از رد است و ارش بگیرد. نفی جای دیگر نمی کند. آن ضیق است. خب مرسله مطلق است. به مرسله اخذ می کنیم.
البته این فرمایش مرحوم سید یزدی ره ناتمام است چون در روایت زراره قضیه شرطیه است -البته اینجا روایت را ندارم-. وقتی که قضیه شرطیه شد، مفهوم دارد دیگر و تعارض می کند و موثقه را تخصیص می زند. خب حالا مهم نیست.
دیروز در فرمایشات سید یزدی ره به اینجا رسیدیم که مرحوم سید ره فرمود اگر مشتری، مبیع را به عیب سابق دفع کرد، بائع هم قبول کرد. ثم انکشف که این در دست مشتری عیب پیدا کرده بوده. مثل این که عرض کردیم ماشینی بوده و بعد معلوم شد که او تصادف کرده بوده و رنگ شده. اینجا سید ره فرمود فالظاهر بطلان فسخه چون کشف می شود که مبیع حین فسخ، قائم به عینه نبوده. بله اگر بائع راضی بشود به تخیل این که عیبی حادث نشده چون یک وقت ممکن است این وقتی رد می کند، بائع راضی نیست. می گوید بی خود، راضی هستی یا راضی نیستی به جهنم. حضرت فرموده رد کن. من جواز رد دارم. یک وقت هست بائع می گوید این طوری نشده؟ می گوید نه. بائع می گوید باشد بگذار اینجا و پولت را بگیر و برو. اینجا فرمود محتمل است که ما بگوییم صحیح است و محتمل است که ما بگوییم فاسد است. چرا فاسد است؟ چون این رضا، رضای معاملی است. رضای معاملی به درد نمی خورد.
خیلی از طلبه ها، عوام الناس، میگویند حاج آقا خب این معامله باطل بوده وقتی این خانه را ما خریدیم، خب او پولش را گرفته و راضی بوده. یا آمده سند زده. یا خانه را تحویل داده. خب نهایتش می شود بیع معاطاتی.
نه عزیز من! بیع معاطاتی این است که وقتی که آن مبیع را می دهد، قصد تملیک و انشاء معامله می کند. اما اگر قبلا این را به بیع لفظی فروخته، وقتی تحویل می دهد در وقت تحویل قصد معامله ندارد. از باب این که می گوید باید مبیع را قبض بدهم تحویل میدهد. این به درد نمی خورد. رضا، رضای معاملی است. رضای معاملی یعنی می گوید فروختم دیگر و بیع صحیح است دیگر. رضایی در بیع فاسد به درد می خورد که به طرف اگر بگویید ولو این بیع فاسد و این ملک، ملک شماست، بگوید به من اینقدر پول بده و تصرف بکن. کما این که ما عرض کردیم در اشیاء صغار مثل این که می رود از مردم میوه می خورد، ماست می خرد، بدون این که وزنش را بگوید، می گوید اینقدر شد و این کارت می کشد. خب این در واقع بیع غرری است. وزنش معلوم نشده برای مشتری. خب این اشیاء صغار مثل ماست و شیر و دوغ و میوه جات، بعید نیست همینطور باشد که رضا هست و بیعش هم فاسد باشد طوری نیست. اما آنجاهایی ه طرف مثلا بیست سال پیش یک آپارتمانی پیش خرید کرده به 2 یا 3 میلیون، حالا آن آپارتمان شده 400 میلیون، به او بگویند این آپارتمان شرعا مال توست، تو حاضری من تصرف بکنم به همان 2 یا 3 میلیون؟!!
خب در ما نحن فیه سید ره می فرماید و یحتمل الفساد لعدم الاعتبار برضاه فی الفسخ بما هو مورد خیار المشتری. بله اگر داخل اقاله بشود که بگوید ما حاضریم اقاله بکنیم، این چطور؟ صحّ و کان التخیل المزبور من باب الداعی لا القید. اگر این آقا مثلا دیروز عرض کردیم می رود در مسجد، خیال می کند که امام جماعت حضرت آیة الله است و بعد معلوم شد که ایشان تشریف نیاورده و یکی از مأمومین به جایش نماز خوانده، آیا این جماعتش درست است یا نه؟ آنجا سید ره تفصیل داده و فرموده اگر از باب تخلف داعی باشد، اشکال ندارد ولی اگر از باب قید باشد، باطل است.
یا مثلا یک کسی صبح از خواب بیدار شده ، خیال می کند که آفتاب نزده و فرصت هست. می رود وضو می گیرد. وضو که گرفت بعد انکشف که وقت ضیق بوده و نماز قضاء شده. حالا با این وضو می تواند نماز قضاء بخواند یا نمی تواند؟ بعضی ها تفصیل داده اند -همین فرمایش سید ره – که اگر از باب داعی باشد یعنی داعیش بر این که رفته وضو گرفته این بوده که نیم ساعت به طلوع آفتاب باقی است، ول اگر از باب تقیید باشد، نه وضویش باطل است.
خب این تقیید و داعی معنایش چیست؟
داعی یعنی اگر این نبود، باز این کار را می کرد. مثل این می ماند که یک آقایی خیال می کند که امشب، شب جمعه است مشهد مشرف شده. داعی اش بر تشرف زیارت حضرت رضا سلام الله علیه بوده و لکن انکشف که شب چهارشنبه است و یک سمیناری هم اتفاقا شب چهارشنبه دعوتش کرده اند. خب این اگر شب جمعه هم می فهمید نیست و شب چهارشنبه است باز مشرف می شد. غایة الامر وقتی که خیال کرد شب جمعه است این تخلف داعی است.
ولی تقیید این است که نه، اگر می فهمید این امام جماعت، حضرت آیة الله نیست، اصلا اقتدا نمی کرد.
این فرمایش سید ره است.
آقای خوئی عرض کردیم که در این جماعت اشکال کرده.
ما آنجا عرض کردیم که نه آقای خوئی! این فرمایش شما تمام نیست به خاطر این که شما می فرمایید اقتداء، در واقع تکوینی است. می گوییم بله، در امور اعتباری تخلف داعی و قید با هم اختلاف دارند. اما امور تکوینی دو قسم است آقای خوئی! یک قسم مثل ضرب، مثل أکل، اینها تعلیق بردار نیست. معنا ندارد که بگوید اگر امروز ماه رمضان نیست من می خورم. خب خورده دیگر. ولی امور قصدی مثل اقتداء، تعلیق بردار است. من تعجبم چه جور آقای خوئی با این فراست و کیاست و دقتش اینجا این حرف را زده. خب آقای خوئی! یک کسی رفته مکه، شک کرد، شما خیلی از موارد در باب طواف و در باب سعی می فرمایید هفت شوط به قصد اعم از تمام و اتمام بزند. خب به قصد اعم از تمام و اتمام یعنی چه؟ یعنی اگر فی علم الله آن سه شوط من درست است و باطل نشده، چهار شوط را قصد طواف می کنم و اگر باطل شده، کل هفت شوط را قصد طواف می کنم. خب طواف یک امر تکوینی است دیگر و از اقتداء واضح تر است. این هم که یا طواف کرده و یا طواف نکرده. اگر کرده، پس دیگر تعلیق معنا ندارد. اگر نکرده، تعلیق معنا ندارد. خب چه جواب می دهید؟
یا یک کسی حمدش را خواند، شک کرد که درست است یا درست نیست؟ قاعده فراغ هم گفت که درست است. ولی در عین حال گفت که احتیاط می کنم و یک دفعه دیگر می خوانم. خب احتیاط می کنم یعنی چه؟ رجاءً می آورم یعنی چه؟ رجاءً می آورم، معنایش همین است که اگر من حمدم باطل بوده، به قصد حمدِ قرائت صلاتی و اگر هم صحیح بوده به عنوان قرائت مطلق قرآن. خب شما یا در قرائت، قصد صلاتی کردید یا نکردید. اینها هم از یک قماش است. چرا شما اینطور فرمودید؟ من در تعجبم واقعا.
خب در ما نحن فیه اگر تقیید به همین معنایی که عرض می کنم که این بگوید من در صورتی قصد وضو می کنم و قصد قربت می کنم که اگر این قصد وضو و قصد قربت، خودش فی علم الله، وقت باقی است و وضو الآن تکلیف من است، قصد وضو می کنم. اما اگر تکلیف من نیست قصد وضو نمی کنم. خب بعد انکشف که وقت ضیق بوده و وظیفه اش تیمم بوده، این وظیفه اش باطل است چون قصد وضو و قصد قربت نکرده.
در باب حج، هر وقت که ما مشرف می شدیم واقعا برای ما مشقت داشت که امروز عرفه هست یا نیست؟ لذا می خواستیم در احرام بمانیم بعد، روز دهم به عنوان این که احتیاط بکنیم، امروز عرفه است و وقوف اضطراری عرفات را انجام بدهیم و باز روز یازدهم احتیاط بکنیم و وقوف اضطراری مشعر یعنی در واقع رکن را چون تعبیر اضطراری غلط است، رکنش را، آن تکلیفش که واجب بود، آن وجوب را نه، از اول تا غروب آفتاب را نه، ولی رکنش را به جا می آوردیم. بعد یک سالی یک بنده خدایی به ما گفت که یک نیابتی ما به شما بدهیم. گفتم ببین آقا، اگر حج وجوبی باشد، نیابت قبول نمی کنم. گفت که نه، حج استحبابی است. آمدیم، فکر کردم که اینطور که نمی شود. با خودم گفتم من در مسجد شجره که محرم می شوم، معلق محرم می شوم . به این معنا که خدایا اگر با این اعمال ظاهری و با همینهایی که هست، اگر از احرام در می آیم، قصد احرام می کنم. اگر با اینها از احرام در نمی آیم، قصد احرام نمی کنم. آن سفر، یک حج خیلی با معنویتی هم انجام دادیم. در مطاف همینطور طواف می کردیم، یا نماز را راحت می خواندیم. بعد یک کسی به ما گفت چه عجب فلانی! تو لباسهایت را درآوردی و سرت را تراشیدی! گفتم که ما هم مثل بقیه مردم، اینها اعلان می کنند که عرفه است. بعد شاید پهلوی آقای سیستانی یا بعضی دیگر از آقایان، یک کسی می گفت که خب تو چطور وارد حرم شدی؟ بدون احرام جائز نیست وارد حرم بشوی. گفتم من که به حکم ظاهری، اعمالم را صحیح می دانستم چون می گویند کسی که علم نداشته باشد، حکم قاضی عامه معتبر است و می تواند با آنها وقوف بکند. بعد بعضی از این فضلائی که خیال می کنند قوی هستند و حال آن که اصلا اینطور نیست و در فقه و اصول خیلی کار دارد که برسند، هی می گفت که این تردید در نیت است و جزم در نیت لازم است. گفتم تردید در نیت یعنی چه؟! بابا مگر کسی که نماز را احتیاطا اعاده می کند، کسی که حمدش را احتیاطا اعاده می کند، کسی که صیغه نکاح را احتیاطا می خواند، تردید در نیت یعنی چه؟! این حرفها چیست؟ لذا یک بنده خدایی بود که می خواست ازدواج بکند، بعضی از این پسر و دختر هایی که دینِ روی جهالت دارند می گویند حاج آقا من تیمّنا و تبرکا یک عمره ای پشتوانه قباله کرده ام و رفتیم و ما در مکه ازدواج کردیم یا مثلا از آنجا آمدیم یک مهمانی دادیم و ازدواج کردیم و گفتیم هزینه ازدواج را می رویم عمره و بعد یک ولیمه ای می دهیم. یکی از محارم ما که می خواست مشرف بشود، گفتم فلانی تو که می خواهی مشرف بشوی اینطور که من می گویم بنویس و اینطور نیت بکن چون حالا باز در حج، کارش راحت تر است. اول محرم که می شود، حج صحیح یا فاسد از احرام در می آید ولو مشهور می گویند نه، ولی عمره تا ابد در احرام می مانی. گفتم بنویس اینطوری که من محرم می شوم به شرط این که این اعمال را که انجام می دهم حتی اگر از مسجد الحرام آمدم بیرون، حتی اگر آمدم نماز طواف بخوانم فهمیدم طوافم غلط است، من قصد احرام نمی کنم کلا و او هم متوجه می شد که من چه می گوییم و گفت که من چقدر آنجا دعایت کردم. لذا باید مردم را نصیحت بکنند که این کار چیست که اول زندگی برویم عمره، برو کربلا، برو مشهد که وقتی زیارت می کنیم، ابتدای زندگیت به حرام نباشد. ولو این که ممکن است کسی بگوید اینطوری که تو می گویی همه مردم بدبخت هستند. ما این فرمایشات آقایون را قبول نداریم. طرف آمد بعد حضرت به او فرمود طوافت اشکال دارد. خب به او نفرمود، زود لباسهایت را در بیاور. لبس مخیط است. نه، فرمود طوافت باطل است. ما اینها را قبول نداریم یعنی به این معنا که بله این در احرام است و باید محرمات احرام را مراعات کند ولی خارجا نمی شود گفت که حج همه مردم فاسد است و حج صحیح نیست. منتها عرض کردم کسی که می خواهد از این کارها بکند نمی تواند در حج نیابتی از این کارها بکند ولو نیابت استحبابی چون او وقتی که می گویند من اجیرت کردم، ظهور اجاره در حج متعارف است. اصلا این کاری که ما کرده بودیم شاید در طول 100 سال کسی به ذهنش نرسیده باشد و از این کارها نکرده باشد. من وقتی برگشتم به او گفتم که شما این پولی را که به ما دادی راضی باش. بعد برایش توضیح دادم و خودش هم الآن از مدرسین خارج است. گفت اشکال ندارد. من این حج را به نیابت از حضرت نرجس خاتون سلام الله علیها داده بودم.
علی أی حال می خواهم عرض بکنم که این من باب الداعی لا القید، حرف بسیار متینی است و فرمایش مرحوم آقای خوئی ره هم ناتمام است.
یک فتدبّری که مرحوم سید یزدی ره دارد لعلّ مقصودش از این فتدبّر این باشد که آن اشکالاتی که امثال مرحوم آقای خوئی ره می خواهند بکنند وارد نیست
تنبیه بعدی که سید ره توضیح می دهد این است که اذا اسقط المشتری الأرش بانیا علی اختیار الرد، اگر مشتری گفت که من که مخیرم، ارش را اسقاط کرد چون می خواست رد بکند. وقتی که احداث کرد، قبل از آن که برود رد بکند، عیبی حادث شد. حالا این می تواند ارش بگیرد یا نه؟
سید ره می فرماید ممکن است که بگوییم اینجا اصلا نه رد جائز است و نه ارش. اما رد جائز نیست به خاطر عیبی که حادث شده بالنص. اما ارش جائز نیست چون اسقاط کرده. رد، قاعده لاضرر که نمی شود چون این اضرار به بائع است. ارش هم که اسقاط کرده.
اگر بگویید این که ضرر می کند.
خب اقدام بر ضرر کرده. می خواست اسقاط نکند.
بعد می فرماید و یحتمل القول بجواز الرد. ممکن است بگوییم اینجا می تواند رد بکند. چرا؟ اینجا عبارت سید ره یک مقداری دقیق است. به خاطر این که اما لاضرر؛ چون رد نکند و ارش هم نگیرد، ضرر بر مشتری است. ان قلت: اقدام کرده. قلت: کِی اقدام کرده؟ من اگر خیال بکنم روزه برایم ضرر ندارد، روزه بگیرم بعد معلوم بشود که ضرر داشته، من اقدام بر ضرر کردم؟ اقدام بر ضرر نیست. خیال می کرده می تواند می ارش بگیرد. اما این که او اسقاط کرده؛ اسقاطش به این تخیل بوده. اما شما می گویید نص شاملش نمی شود. می گوییم نه، نص شاملش می شود چون ظاهر مرسله و ظاهر صحیحه زراره این است که هر جائی که امکان اخذ ارش باشد، احدث حدثا، رد جائز نیست. اما آنجاهایی که امکان اخذ ارش نباشد، رج جائز است. خب از کجا می گویید جناب سید؟! می فرماید ما یک مطلقاتی داریم که کسی که جنسی خرید، بعد فهمید به عیب أو عوار یجوز الرد. اطلاق دارد. مقیِّد ما این صحیحه زراره و مرسله جمیل بن دراج است. خب این مقیِّد در صورت امکان اخذ ارش تقیید می کند که رد جائز نیست. ولی جائی که ارش نمی تواند بگیرد، روایت ساکت است. خب به آن اطلاقات اخذ می کنیم. این حرفها درست است یا نه؟
و للکلام تتمة ان شاء الله شنبه.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.