۳- مسائل في اختلاف المتبايعين۸- خیار العیبآرشیو دروس حوزویالخیاراتفقه

الخیارات جلسه ۲۴۷ خیار العیب یکشنبه ۷ آذر ۴۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

جلسه ۲۴۷ (یکشنبه ۷/۹/۱۴۰۰)

کلام در این بود که اختلاف متبایعین در مسقط خیار است. مرحوم شیخ اعظم ره پنج صورت را در مکاسب متعرض می شود. صورت اولی اختلاف در علم مشتری به عیب و عدم علم است. مشتری می گوید من جاهل بودم. بایع می گوید نه، تو عالم بودی. یکی از مسقطات خیار عیب این است که مشتری حین العقد، علم به عیب داشته. مشتری می گوید من جاهل بودم و بایع می گوید تو عالم بودی.

می فرماید «قدّم قول منکر العلم» قول مشتری مقدم است. چرا؟ چون شک می کنیم علم داشت یا علم نداشت، استصحاب می گوید علم نداشت.

مرحوم آقای خوئی ره یک اشکالی را در مصباح الفقاهة نقل کرده که این اشکال، اصلش در حاشیه مکاسب مرحوم حاج شیخ اصفهانی ره است. این حاشیه مکاسب خیلی نفیس است و واقعا در این حاشیه مطالب بیشتر از سید یزدی ره فرموده. اصلا نمی دانم این بحثها را سید یزدی و مرحوم آقای ایروانی و حتی مرحوم آقای نائینی در منیة الطالب، اینها را نمی دانم بحث نکرده یا مقرر ننوشته. حالا منیة الطالب از مرحوم آشیخ موسی خوانساری ره است. ولی حاشیه مکاسب چه مرحوم آقای ایروانی ره و چه مرحوم سید یزدی ره، مال خودشان است و اصلا اینها را ندارد. مخصوصا مرحوم آقای ایروانی که خیلی ناقص است.

خب آن اشکال این است که در بحث خیار غبن همین مساله طرح شده که اگر مشتری بگوید من جاهل به غبن بودم، بایع بگوید تو عالم به غبن بودی، آنجا فرموده «قدم قول البایع». چرا؟ مگر نمی گویید استصحاب می گوید که اصل این است که مشتری عالم نبوده، خب اگر استصحاب می گوید اصل این است که مشتری عالم نبوده، چه فرقی هست بین این دوتا؟

فرقش را مرحوم حاج شیخ ره ذکر فرموده. آقای خوئی ره هم از حاج شیخ ره گرفته. ای کاش آقای خوئی همان عبارت حاج شیخ ره را می آورد که عبارت ایشان ادق است. آقای خوئی ره فرموده خیار در خیار غبن، روایت ندارد. این به سیره عقلاست و شرط ضمنی است. خب من نمی دانم آیا مشتری شرط ضمنی کرده یا نکرده؟ استصحاب می گوید خیار را شرط نکرده. به خلاف خیار عیب. خیار عیب، روایت دارد. در موضوع روایت، عدم العلم اخذ شده. به وسیله استصحاب موضوع محرز می شود و وقتی موضوع محرز شد حکم هم بار می شود. این تعبیری است که مرحوم آقای خوئی دارد.

مرحوم حاج شیخ ره تعبیرش این است که خیار عیب، روایت دارد – همانی که آقای خوئی فرمود- نص دارد و در موضوعش عدم علم اخذ شده. اما خیار غبن دلیل ندارد و روایت ندارد. خیار غبن، یا به اجماع ثابت است یا به لاضرر است. لاضرر چه می فرماید؟ لاضرر می فرماید اگر ضرر مستند به شارع باشد، شارع حکمی که موجب ضرر بشود جعل نکرده. خب اگر من نمی دانم او عالم بوده یا جاهل بوده؟ اگر عالم باشد ضرر مستند به شارع نیست. ضرر مستند به کیست؟ به خودش. من الآن شک دارم ضرر مستند به شارع هست یا ضرر مستند به شارع نیست؟ وقتی که نمی دانم ضرر مستند به شارع هست یا ضرر مستند به شارع نیست، خب اینجا استصحاب می گوید ضرر مستند به شارع نیست.

اگر بگویی او عالم نبوده.

لازمه عقلیش این است که ضرر مستند به شارع باشد. لذا فرموده بله، اگر خیار عیب هم مدرکش لاضرر بود، قدّم قول البایع چون نمی دانیم ضرر به او مستند هست یا نه؟ شارع فرموده ضرر به او مستند نیست. پس خیار ندارد. پس فرق بین خیار غبن و خیار عیب همین است که در خیار عیب، روایت دارد و جهل در موضوع اخذ شده ولی در خیار غبن، روایت ندارد و یا به اجماع است و یا به لاضرر است.

اما این فرمایشی که مرحوم آقای خوئی ره فرموده که خیار عیب شرط ضمنی است؛ من این را نفهمیدم آقای خوئی! که یعنی چه؟ شرط ضمنی یعنی خیار غبن آنجایی است که مشتری یا بایع شرط بکند که اگر این قیمتش گران یا ارزان بود من فسخ می کنم؟ حق فسخ دارم؟ خب حالا اگر آقای خوئی یک جایی این را نگفت، خیار دارد یا ندارد؟ خب قطعا خیار دارد. خب این به چیست؟ می فرماید شرط ضمنی ارتکازی. من این شرط ضمنی ارتکازی را نمی فهمم. موضوعش چیست؟ خلاصه در سیره عقلاء موضوع چسیت؟ این خیار غبن به سیره عقلاست و این سیره عقلاء موضوع دارد یا ندارد؟ این را حل کن آقای خوئی!. حاج شیخ خط کش را خوب آورد و فرمود شیخ دلیلش را لاضرر می داند در خیار غبن. وقتی دلیل را لاضرر دانست، لاضرر اینجا را شامل نمی شودو لکن شما که به سیره عقلاء می دانی، این سیره عقلاء، آیا موضوع دارد یا ندارد؟ موضوعش را باید شما بحث کنید. موضوعش چیست؟

اگر بگویید که موضوع ندارد که بی موضوع نمی شود. یا باید بگویید که موضوعش عدم العلم است. یا بفرمایید موضوعش جهل است. یا بفرمایید اصلا در مورد شک، عقلاء می گویند که خیار ندارد. اصلا موضوعی ندارد. هر جایی که شک کنیم که خیار غبن هست یا خیار غبن نیست، عقلاء می گویند خیار ندارد.

آن اجماع حاج شیخ ره هم همینطور است. آقای حاج شیخ! شما هم اجماع را حل نکردید. چون این اجماع و این که خیار غبن به اجماع است، آیا موضوع دارد یا ندارد؟ اگر بگویید موضوع ندارد که معنا ندارد. خلاصه این مجمعین این حکم را برای چه گفته اند؟ اگر بفرمایید موضوع دارد می گوییم موضوعش جهل است یا عدم العلم؟

من خیال می کنم اگر بخواهیم این کلام را تقریب کنیم راهش این است که موضوع در خیار عیب، عدم العلم است و استصحاب هم دارد. ولی موضوع در سیره عقلاء و در اجماع، جهل است یا حداقل محتمل است که جهل باشد. خب اگر موضوع جهل باشد، آیا جهل، حالت سابقه دارد یا حالت سابقه ندارد؟ عدم العلم قطعا حالت سابقه دارد. ولی جهل حالت سابقه دارد یا ندارد؟

در بعضی از اقسامش که آقای خوئی! مسلم است که حالت سابقه دارد. چرا؟ به خاطر این که این شخص می گوید دیروز جاهل بود. خودش هم سوال می کرد و می گفت می خواهم بروم فلان خانه را بخرم و قیمتش را نمی دانم. خب استصحاب می گوید جاهل است. دیروز جاهل بود. حالا همه موارد نه. چون جهل، به خلاف عدم العلم است. جهل، یک امر وجودی است. حالا اگر هم امر وجودی نباشد و امر عدمی باشد، عدم ملکه است. مسلم است به انسان غافل، جاهل به این معنایی که ما عرض می کنیم اخذ نشده. و لکن بعید می دانم که بگوییم موضوع خیار غبن جاهل است. مثلا اگر کسی غافل بود و اصلا حواسش نبود، این آقای خوئی! خیار غبن ندارد؟! این قطعا خیار غبن دارد. این اتفاقا خیار غبنش واضح تر است از کسی که جهل بسیط دارد. لذا جناب آقای خوئِی! اگر شما بخواهید این فرمایش شیخ ره در خیار غبن با ما نحن فیه، فرقش را بگویید من خیال می کنم فقط یک راه دارد و آن یک راه این است که بگویید در سیره عقلاء، آنجایی که شک هست، آنجا قائل به خیار نیستند. و سیره عقلاء بر استصحاب مقدم است. اگر کسی غیر از این حرفی که من عرض می کنم بگوید امکان ندارد فرمایش شیخ ره را در خیار غبن على الاطلاق با اینجا درست کند.

این نسبت به صورت اولی.

صورت ثانیه این است که اختلاف می شود در زوال عیب قبل از علم مشتری یا بعد علم مشتری.

عرض کردیم این حیوانی را خریده که پایش می لنگد و هر دو هم قبول دارند. منتها مشتری می گوید من روز دوشنبه فهمیدم که این می لنگد و روز سه شنبه پایش خوب شد و بایع می گوید که روز دوشنبه پایش خوب شده و روز سه شنبه شما فهمیدی یعنی آیا زوال عیب قبل از علم مشتری بوده؟ یا زوال عیب بعد از علم مشتری بوده؟

اینجا باز مرحوم حاج شیخ ره مفصل بیان فرموده.

خب اینجا مرحوم شیخ ره فرمود «قولان». یک قول این است که ما بگوییم قول مشتری مقدم است. چرا؟ چون این علم پیدا کرد بالوجدان یک زمانی، استصحاب هم می گوید عیب باقی بود.

س: این طبق مبنای شیخ ره به درد نمی خورد چون شیخ می فرماید باید عیب تا حین رد باقی باشد.

ج: نه این مبنای شیخ نیست. شیخ می فرماید اگر اجماع محصل یا المستفیض نقلُه می داشتیم و الا ما باشیم و روایت، این است که شیء به عیب أو عوار.

حالا در ما نحن فیه این استصحاب بقاء عیب تا زمانی که علم پیدا کرد.

قول دوم این است که بگوییم موضوع خیار، علم المشتری به عیب حال وجوده است. این عنوان حالیت موضوع خیار است.

بعد یک عبارتی مرحوم شیخ ره دارد که «و العبارة المتقدمة من التذکرة فی سقوط الرد بزوال العیب قبل العلم أو بعده قبل الرد تومئ الی الثانی، فراجع» این ثانی چیست؟

ما دیروز عبارت شیخ را اینطور توضیح دادیم که ثانی یعنی تقدم قول بایع که خیار نیست. چرا؟ چون موضوع خیار، علم المشتری بالعیب حال وجود العیب است.

ولی ظاهرا این ثانی، مقصودش اینی نیست که ما دیروز عرض کردیم. مرحوم علامه در تذکره دوتا عبارت دارد و یک عبارت را در صفحه 325، مرحوم شیخ ذکر کرده و یک عبارت را در صفحه 340. صفحه 325 این است که «منها: زوال العيب قبل العلم به، كما صرّح به في غير موضعٍ‌ من التذكرة ، و مال إليه في جامع المقاصد ، و اختاره في المسالك .  بل و كذا لو زال بعد العلم به قبل الردّ» یعنی اگر عیب زائل بشود و لو بعد از علم مشتری ولی قبل از رد، باز خیار عیب نیست «و هو ظاهر التذكرة حيث قال في أواخر فصل العيوب: لو كان المبيع معيباً عند البائع ثمّ‌ أقبضه و قد زال عيبه فلا ردَّ، لعدم موجبه.» این عبارت شیخ ره که می فرماید و عبارة التذکره تومی الی الثانی مقصودش همین عبارت است. چرا؟ چون آنجا دارد «و العبارة المتقدمة من التذکرة فی سقوط الرد بزوال العیب قبل العلم أو بعده قبل الرد» اصلا اگر مقصودش آن قول دوم باشد که حق با بایع است، دیگر کاری ندارد که … چو بعده قبل الرد اصلا نزاع نیست به خاطر این که الآن که عیبی نیست و از بین رفته. حین الرد که عیب نیست.

ممکن است بگویید الی الثانی، ثانیش کو؟

می گوییم اول عبارت این را دارد که «لو اختلفا في زواله قبل علم المشتري أو بعده على القول بأنّ‌ زواله بعد العلم» این نزاع بنابر این که عیب بعد از علم اگر زائل شد، «لا یسقط الارش بل و لا ردّ» قول دومش چه می شود؟ یعنی على القول به این که زوال عیب، بعد از علم به قبل الرد، این هم باز یسقط الارش و یسقط الرد.

س: مطرح کردن نداشت.

ج: اتفاقا مطرح کردن دارد چون شیخ ره می فرماید کسی به من نگوید این بحث شما در بعضی از فروض، نزاع معنا ندارد. می گوید من خودم حواسم هست. عبارت تذکره، به آن فرضی اشاره دارد که در آن فرض اصلا این نزاع معنا ندارد.

مرحوم حاج شیخ ره در این تعلیقه اینطور فرموده که اگر ما گفتیم موضوع خیار عیب، وجود عیب است عند الرد، خب اصلا این نزاع معنا ندارد چون فرض این است که حین الرد، عیبی نیست. و الا اگر حین الرد عیب باشد، معنا ندارد که بیاید بگوید این عیب زائل شده بعد از علم من چون الآن که تو علم داری بالوجدان و عیب هم هست. این نزاع در جایی معنا دارد که حین الرد، عیب نیست.  منتها او می گوید چهار روز پیش عیب برطرف شده و این می گوید سه روز پیش عیب برطرف شده. این یکی.

دوم این که اگر ما گفتیم موضوع خیار عیب، صرف الوجود عیب است ولو قبل از علم از بین برود، این هم باز نزاع بی اثر است چون هر دو قبول دارند که عیب بوده. شما می گویی دوشنبه از بین رفته؟ خب باشد، باز خیار هست. این نزاع فقط در یک صورت معنا دارد: یک: عیب باشد و دو: این عیب در زمان علم باشد. یعنی اگر قبل از علم به عیب، عیب زائل شد بگوییم خیار عیب نیست. پس خیار عیب در یک فرض معنا دارد این نزاع. آن جایی که بگوییم موضوع خیار عیب، وجود عیب و علم به عیب در یک زمان.

بعد حاج شیخ ره یک اشکالی به شیخ ره کرده که

در واقع شما دوتا قولی که درست کردی، مبنا را عوض کردی. فرمودی یحتمل تقدیم قول المشتری لاستصحاب بقاء العیب الی زمان العلم. بعد فرمودی و یحتمل تقدیم قول البایع لو کان موضوع خیار عیب علم مشتری حال وجود عیب. فرموده چرا مبنا را عوض کردید؟! بلکه دو قول است حتی بر یک تقدیر. آن تقدیر این است: ما می گوییم موضوع، علم مشتری و بقاء عیب است. یحتمل تقدیم قول مشتری چرا؟ چون استصحاب می گوید عیب باقی است، باقی است، باقی است، تا زمان علم. در همین تقدیر، یحتمل تقدیم قول البایع چون می گوید علم نداشت، نداشت، نداشت تا زمان زوال عیب. این عینا مثل مساله رجوع و عده است. یک استصحاب می گفت عده باقی بود تا زمان رجوع و یک لنگه موضوع را احراز می کرد. یک استصحاب هم می گوید رجوع نشد، نشد، نشد تا زمانی که عده تمام شد. یک استصحاب جزء موضوع را احراز می کند و یک استصحاب، یک جزء موضوع را نفی می کند. همانی که چند روز پیش اشاره کردم. خدا رحمتت کند جناب حاج شیخ ره که واقعا زدی به خال. آن اشکالی که آقای صدر در بحث استصحاب موضوعات مرکب به آقای خوئی ذکر کرده، آن اشکال را اینجا مرحوم حاج شیخ اصفهانی ره دارد.

الی هنا پس یکی این که عبارت تذکره، مقصود شیخ ره چیست و به چه چیز اشاره دارد؟ این یک مطلب است. مطلب دوم این بود که حاج شیخ ره می فرماید چرا موضوع را عوض کردید. بر همان تقدیر یحتمل قولان.

بعد می فرماید «اقواهما الاول». خب اقواهما الاول با آن توضیح ما درست بود. چون ظاهر روایت این است که موضوع، دوجزء دارد نه این که موضوع، علم مشتری به عیب حال وجود عیب باشد. ولی اگر شیخ بر این تقدیری که حاج شیخ اصفهانی فرموده درست می کرد دیگر نمی توانست بفرماید «اقواهما الاول». خب این هم نسبت به این صورت دوم.

اما صورت سوم:

صورت سوم این است که اختلاف می کنند. یک عیبی از سابق داشته و دو طرف قبول دارند. یک عیبی هم جدید پیدا شده. این هم هر دو قبول دارند. یکی از این دو عیب از بین رفته. بایع می گوید عیب قدیم از بین رفته و تو خیار نداری. مشتری می گوید عیب جدید از بین رفته و من خیار دارم. پس نزاع در این است که هل الزائل هو العیب القدیم أو الجدید؟

شیخ انصاری ره فرموده خیار هست. چرا؟ چون استصحاب می گوید عیب قدیم زائل نشد، بود، بود، بود تا الآن و الآن هم هست. خب خیار دارد.

نگویید که اصل این است که عیب جدید هست، هست، هست.

می فرماید استصحاب احد الضدین برای نفی ضد آخر مثبت است. شما می گویید عیب حادث هست پس معلوم می شود که عیب زائل، عیب قدیم بوده.

حاج شیخ اصفهانی ره به این فرمایش شیخ ره اشکال کرده که ما دوتا مسقط داریم: یک مسقط این است که عیب قدیم زائل بشود قبل از رد و یک مسقط این است که عیب جدید حادث بشود. جناب شیخ که رفته در مثبتات و استصحاب بقاء عیب سابق، همه به خاطر چه بوده؟ به خاطر این که اصلا غفلت کرده که عیب جدید، خودش یکی از مسقطات است. همه رفته روی این که زوال عیب قدیم مسقط است. ما الآن نمی خواهیم اثبات کنیم که زائل عیب قدیم است تا شما بگویید مثبت است. ما می خواهیم ثابت کنیم که یکی دیگر از مسقطات که بقاء عیب جدید است، الآن هست. این که مثبت نیست. این که نفس مجرای استصحاب است. عیب جدیدی قطعا حادث شده و استصحاب هم می گوید باقی است.

و للکلام تتمة ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا