الخیارات جلسه ۲۵۶ خیار العیب شنبه ۲۰ آذر ۴۰۰
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین
جلسه ۲۵۶ (شنبه ۲۰/۹/۱۴۰۰)
کلام در این بود که اگر مشتری بگوید من معامله را فسخ کردم و بایع می گوید فسخ نکردی و نزاع در زمانی است که دیگر خیار باقی است مثلا یک عیبی در این مبیع حادث شده، آیا قول بایع مقدم است یا قول مشتری؟
شیخ اعظم ره می فرماید اینجا اصل این است که فسخ نکرده. حال که اصل این است که فسخ نکرده، آیا ارش می تواند بگیرد؟ یا نمی تواند ارش بگیرد؟
ممکن است بگوییم ارش می تواند بگیرد. چرا؟ مراعاةً للجمع بین الحقین. اگر بگوییم می تواند ارش بگیرد، هم حق مشتری زائل نشده و هم حق بایع. اما اگر بگوییم ارش نمی تواند بگیرد، این یا فسخ کرده، یا نکرده. اگر فسخ نکرده، خب ارش می تواند بگیرد. شما می گویی رد نمی تواند بکند و ارش هم نمی تواند بگیرد؛ خب این که جور در نمی آید.
بعضی ها فرموده اند اقل الامرین را می تواند بگیرد یعنی اقل الامرین، از ارش و از ثمن. چرا؟ چون این یا فسخ کرده؛ خب ثمن را طلبکار است و یا فسخ نکرده؛ ارش را طلبکار است. اقل الامرین را می تواند بگیرد تقاصاً. مثلا اگر ثمن صد هزار تومان بوده و ارش پنجاه هزار تومان، پنجاه هزار تومان را می تواند بگیرد.
نگویید که خودش می گوید من رد کردم.
می گوید من فسخ کردم، ولی الآن صدهزار تومان طلبکار هستم. حالا این صد هزار تومان نمی شود، پنجاه هزار تومانش را تقاص می کنم.
مرحوم آقای خوئی ره به این قول اشکال کرده و فرموده ارش، از باب تغریم است. این که عرض کردم مثلا خیلی ها می گویند بنگاهی ها یا این دلال ها، مال حرام به خانه شان می برند. این درست نیست. چه بسا آن مالی که آنها به خانه شان می برند، از مالی که ما طلبه ها می خوریم حلالتر باشد چون ما طلبه ها که درس نمی خوانیم، و خلاصه مورد رضای حضرت سلام الله علیه نباشیم، این وجوهاتی که می خوریم حرام است. لذا وجوهاتی که ما می خوریم، حرام دوبله می شود. اگر آن آقا پولهایش حرام باشد که پول حرام را اگر بدهد حلال نمی شود. یک حرام هم دست مرجع می شود چون اگر اعلم نباشد، وجوهات بدهد حرام است چون سهم امام علیه السلام فقط باید از دست اعلم گرفته بشود. وقتی که درس نمی خواند، این هم می شود حرام سوم. این که واقعا امروز انسان احساس می کند متاسفانه وضع خیلی از ما آخوندها از وضع عوام مردم بدتر است سرّش همین است که ما حرام به توان سه می خوریم و آنها حرام به توان یک. اگر زید مثلا شهریه می دهد و اعلم نیست، خود این که از او می گیرید حرام است مگر این که از اعلم اجازه بگیرید که اگر کسی به من وجوهات داد، من اخذ بکنم. حال مثلا طرف، کلاه بردار است و خانه ای که همه اش رطوبت است را یک نقاشی ای کرد و بعد فروخت و گفت این خانه سالم است یا ماشینی که رنگ شده و چپ شده را به اسم ماشین سالم قالب کرد. خب این فعل حرام انجام داده ولی معامله اش حرام نیست. او باید بیاید فسخ بکند و مطالبه ثمن بکند. این هم که ماشین را فروخته و رفته و علم ندارد که او فسخ کرده مخصوصا دوره گردهایی که همینطور جنس ها را می اندازند و می روند. مشتری می گوید الآن من اگر معامله را فسخ کنم فائده ندارد و کجا بروم پیدایش کنم؟! فائده ای ندارد. لذا نانی که بایع به خانه اش می برد حلال است. منتها فعلش حرام است. نان حلال، غیر از فعل حلال است. ارش در واقع اینطور است که باید طرف، بیاید مطالبه ارش بکند. تغریم است. یک وقت هست شما جنس کسی را می شکنی، تلف می کنی، بفهمی یا نفهمی، ذمه ات مشغول است. ولی اگر یک جنسی را پیدا کردی و صدق دادی یا خودت مصرف کردی، تا صاحبش نیامده و نگفته پول من را بده، شما بدهکار نمی شوید. لذا معنا ندارد که بگویید می خواهم تقاص بکنم. ارش وقتی است که طرف، مطالبه ی ارش بکند. اگر مطالبه ی ارش بکند، آن وقت ارش را مستحق می شود. شما می گویید اقل الامرین. خب ارش را که هنوز طلبکار نیست. این باید مطالبه کند و بعد از مطالبه، مستحق ارش می شود. وقتی خودش گفت که فسخ کردم، ارش طلبکار نمی شود.
لذا این شخص باید حیله به کار ببندد. حیله اش همین است که وقتی کسی می آید می گوید من فسخ کردم، این حرف را نباید بزند. این حرف را بزند گرفتار می شود. این باید بگوید من در دفترم نوشته بودم و پیدا نمی کنم. خودم هم شک دارم که آیا من رد کردم؟ مثلا این جنس که از دستم افتاد، نمی دانم که روز سه شنبه بود؟ یا روز پنجشنبه بود که گفتم من فسخ می کنم و می روم ارش می گیرم. باید اینطور بگوید تا حاکم شرع بگوید ارش را بگیر از باب اقل الامرین تا این اعتراف نکند و اقرار نکند به فسخ. انسان شرعا باید زیرک باشند. عوام الناس که عقلشان نمی رسد، می گوید من باید راستش را بگویم. انسان نباید همیشه صادقانه حرف بزند. چه صدقهایی که اسلام را بیچاره کرده. مثلا وقتی از او می پرسند که فلانی را می شناسی انکار کند و بگوید کدام شخص؟ در این کوچه بوده؟! هنر این است که انسان وظیفه شرعیش را یاد بگیرد. مثلا تریلی آمده زده به یک پیکانی، حالا معلوم نیست که پیکان از خط سبقت عبور کرده و رفته به آن طرف، یا تریلی؟ حالا پلیس بیاید بگوید «من از خوف خداوند سبحان، بگذار متر کنم و اندازه بگیرم و خط ترمز بگیرم»!! خوب وقتی تریلی زده و مستند به تریلی هست، تو وقتی که طبق قانون بنویسی که مقصر، پیکان است، تو در واقع ضامن هستی و شرعا گناه کردی و تسبیب الی الحرام کردی. یا باید نظر ندهی و باید بنویسی که مقصر، فلانی است؛ چون واقعا مقصر اوست. این یکی از مشکلات است. انسان اول باید وظیفه شرعیش را بشناسد و بعد ببیند اگر قانون مطابق وظیفه شرعیش بود عمل کند و اگر مطابق وظیفه شرعیش نبود عمل نکند. مخصوصا این طلبه هایی که درس را ول می کنند و می روند کار می کنند، حالا فکر کرده اند که درس را ول کرده اند و رفته اند کار می کنند، آن نانی که می خورند، حلال است؟ اول آن کار را ببین. گاهی انسان فرار من المطر الی المیزاب می کند.
اینجا آقای خوئی ره درست فرموده و لکن راه حل ارائه نداده و راهش همین است که یک طوری صحبت بکند که گیر نیافتد.
الثانية لو اختلفا في تأخّر الفسخ عن أوّل الوقت
مساله بعدی که شیخ اعظم ره در مکاسب متعرض می شود این است که فسخ مسلم است. تا حالا نزاع در اصل فسخ بود. در این مساله اصل فسخ مسلم است. زمان خیار هم منقضی شده و این هم مسلم است. منتها مشتری می گوید زمان خیار باقی بود که من فسخ کردم. بایع می گوید نه خیر، زمان خیار تمام شده بود که تو فسخ کردی. اینجا می فرماید وجهان. قول مشتری مقدم است؟ یا قول بایع؟ وجهان.
اما قول بایع مقدم است چون اصل، عدم فسخ در زمان خیار است.
اما قول مشتری مقدم است به خاطر اصالة الصحة.
حالا این وجهان را شیخ ره اظهار نظر نمی کند. فقط همین یک کلمه را می فرماید «لو اختلفا في تأخّر الفسخ عن أوّل الوقت بناءً على فوريّة الخيار» مثلا خیار عیب فوری است، مشتری می گوید من در همان اول وقت فورا فسخ کردم و بایع می گوید نه، تو بعدا فسخ کردی «ففي تقديم مدّعي التأخّر؛ لأصالة بقاء العقد و عدم حدوث الفسخ في أوّل الزمان، أو مدّعي عدمه؛ لأصالة الصحّة الفسخ، وجهان.» اگر یک جایی خیار فوری بود و مشتری می گوید من فورا فسخ کردم و بایع می گوید نه، طول کشید تا فسخ کردی، قول کدام یک مقدم است؟ وجهان.
وجه اول که قول بایع را تایید می کند، اصالة بقاء العقد تا زمانی ثانی یا اصل عدم فسخ در زمان اول – مهم نیست -. قول مشتری را اصالة الصحة تایید می کند.
مرحوم سید یزدی ره به این اصالة الصحة اشکال کرده و آقای خوئی ره هم تبعا للسید الیزدی اشکال کرده که اینجا جای اصالة الصحة نیست چون اگر مقصود از اصالة الصحة، حمل فعل مسلم بر صحت است، ضع فعل اخیک علی احسنه و لو شهد عندک خمسون قسامة علی أن فلانا فعل و قال انی لم افعل، فصدّقه و کذّبهم – نه این که دروغ می گویند یعنی آنها اشتباه می کنند – این اصالة الصحة به این معنا، معنایش این است که دیگران را متهم نکن. تا حرف می زنی می گویند عادل نیست. می گوید «چطور عادل نیست؟» می گویند «چند دفعه در خیابان دیدیم که حرف زشت زد.» همانطوری که عدالت افراد، احرازش سخت است، فسق افراد، احرازش سخت تر است. شاید کسی که فحش داد، عصبانی بود و از اختیارش خارج بود. شاید فحش را برای خودش مجاز می دانست. شاید او وقتی که فحش می داد، به خاطر لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم. به او ظلم شده بود. یک وقت یک کسی را نفرین کردم. رئیسش گفت که «چرا نفرین می کنی؟ دعایش بکن». گفتم «لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم» کسی که به او ظلم شده می تواند غیبت کند. می تواند نفرین کند. می تواند فحش بدهد. البته فحش هایی مثل احمق، بی شعور. اینها جهر بالسوء است. اما نه این که آثار صحت را بار بکن. اگر گفت خیال می کردم زنم هست و نگاهش می کردم، قولش را قبول کن. نه این که بگو پس نفقه اش را هم بدهد و ارث هم از او می بری.
اگر مقصود، آن یکی اصالة الصحة هست که آن هم در عقود جاری می شود و در ایقاعات جاری نمی شود.
این اشکال را که مرحوم سید ره کرده و مرحوم آقای خوئی ره هم پذیرفته، من نمی دانم حواس من پرت است؟! حواس سید و آقای خوئی پرت است؟! اگر یک کسی طلاقی داده، من نمی دانم طلاقش صحیح است یا صحیح نیست؟ اصالة الصحة در این طلاق جاری نمی شود؟! یک کسی یک فسخی کرده، من نمی دانم فسخش صحیح است یا صحیح نیست؟ اصالة الصحة جاری نی شود؟!
ولی این اصالة الصحة را من هم قبول دارم جاری نمی شود. چرا؟ چون می گویند اصالة الصحة در جایی که شک در ولایت باشد، جاری نمی شود. یک آقایی دارد این خانه را می فروشد. من نمی دانم که آیا مالک یا وکیل مالک هست یا نه، غصبا دارد می فروشد؟ اینجا جای اصالة الصحة نیست. شک در ولایت بر فعل، جای اصالة الصحة نیست. لذا این که این بیعش صحیح است، به قاعده ید است نه به اصالة الصحة. بله اگر من شک کنم که آیا این که فروخت، غرری بود یا نه؟ بیعش باطل بود یا نه؟ اینها اشکال ندارد. ولی اگر شک در ولایت بر فعل است، جای اصالة الصحة نیست. شیخ انصاری ره و دیگران هم فرموده اند.
در ما نحن فیه شک داریم در این که آیا این شخصی که فسخ کرده، ولایت بر فسخ داشته یا نداشته؟ چون اگر گفتیم خیار عیب فوری است، یعنی این ساعت 2 بعد از ظهر، ولایت بر فسخ داشته و شاید فسخش، ساعت 4 بعد از ظهر بوده و در آن ساعت، ولایت بر فسخ نداشته. اصالة الصحة، اینجا ایرادش این است. حالا نمی دانم چه در ذهن شریف مرحوم سید یزدی ره و مرحوم آقای خوئی ره بوده که به این صافی گفته اند اصالة الصحة در عقود جاری می شود و در ایقاعات جاری نمی شود؟! اصلا این خلاف مبنای آقای خوئی ره است در سرتاسر فقه. بله این اصالة الصحة ان اشکالی که عرض کردم را دارد.
خب ما گفتیم که اصالة الصحة ندارد و لکن مع ذلک مرحوم سید یزدی ره و مرحوم آقای خوئی ره فرموده اند که قول مدعی فسخ – مشتری – مقدم است به خاطر استصحاب. استصحاب می کنیم و می گوییم این فسخ را کرد و استصحاب می گوید جهل به عیب باقی بود، باقی بود تا زمان فسخ. اول لحظه علم، عقد باقی هست، باقی هست، این جناب شیخ اعظم! اصل مسبّبی است. این که من شک دارم عقد باقی هست یا باقی نیست؟ منشأش این است که آیا خیار فوری هست یا فوری نیست؟ استصحاب این که جهل مشتری به عیب، باقی بود، باقی بود، تا زمان علم، این حاکم است و مقدم است. قطعا این فسخ کرده و استصحاب هم می گوید جهل باقی بوده.
نگویید که اصل این است که در اولین لحظه فسخ نشده.
چون اصل این است که در اولین لحظه فسخ نشده، به درد نمی خورد. اگر فسخ در اولین لحظه به عنوان انتزاعی ظرفیت، موضوع حکم باشد؛ حق با شماست. ولی مراد ما این که فسخ فوری است یعنی جهل باشد، باشد، باشد، در اولین لحظه علم، فسخ هم باشد. خب استصحاب می گوید جهل باقی است، باقی است، فسخ هم در همین لحظه شده. دیگر آن اصل جاری نمی شود.
بعد شیخ ره یک ذیلی عبارتش دارد. می فرماید «و لو كان منشأ النزاع الاختلاف في زمان وقوع العقد» هر دو قبول دارند که زمان وقوع فسخ، 4 بعد از ظهر بوده. منتها کلام این است که عقد، ساعت 3 بوده که اگر ساعت 3 بوده، فسخ فوری بوده؟ یا نه، عقد ساعت 9 صبح بوده که فسخ، فوری نبوده؟ اینجا شیخ ره می فرماید «ففي الحكم بتأخّر العقد لتصحيح الفسخ وجهٌ» این که بگوییم عقد، واقع نشده، واقع نشده تا ساعت 3 تا بگوییم فسخ، صحیح است وجهٌ. «يُضعّف بأنّ أصالة تأخّر العقد الراجعة حقيقةً إلى أصالة عدم تقدّمه على الزمان المشكوك وقوعه فيه لا يُثبت وقوع الفسخ في أوّل الزمان.» اصل می گوید عقد واقع نشد، واقع نشد، تا ساعت 3، اثبات نمی کند که عقد در ساعت 3 واقع شد که اگر عقد در ساعت 3 واقع شده باشد، فسخ صحیح است. پس استصحاب عدم تأخر عقد برای اثبات این که عقد در زمان مشکوک واقع شده، مثبت است. مثل این که شوهر می گوید من در عده رجوع کردم و زن می گوید بعد از عده رجوع کرده. نمی دانیم عده باقی بوده یا باقی نبوده؟ استصحاب می گوید عده باقی بوده.
اگر کسی بگوید عده باقی بوده معارض دارد و معارضش این است که اصل این است که رجوع نکرده، نکرده، نکرده، تا زمان آخر عده؛ این مثبت است چون اصالة تاخر الرجوع، اثبات نمی کند که این رجوعی که شده، بعد از عده واقع شده. اینجا هم اصالة تاخر العقد، تا آن وقت مشکوک، اثبات نمی کند که عقد در سه بعد از ظهر واقع شده. استصحاب این که عقد در ساعت 9 واقع نشده، واقع نشده، واقع نشده، اثبات نمی کند که پس عقد، در ساعت 3 بعد از ظهر واقع شده.
باز مرحوم سید و مرحوم آقای خوئی همان بحثها را تکرار کرده اند که اصلا اصالة عدم الرجوع فی العدة یا استصحاب عدم کون الفسخ فی ساعة 3، جاری نمی شود. در واقع هیچ جا استصحاب، یکیش بیشتر جاری نمی شود. معارض ندارد نه این که معارض دارد و یکی حاکم و مقدم است. و می فرماید نظائرش در فقه زیاد است.
شما ساعت 11 دستشویی بودی چون هر وقت که می روی دستشویی، دوربین دارد و نشان می دهد. منتها نمی دانی نمازت را ساعت 2 خواندی؟ یا سعت سه و نیم. اگر ساعت 2 خواندی درست بوده چون متطهر بودی. اگر ساعت سه و نیم خواندی، قطعا از دستشویی که آمدی وضو نگرفتی. شما بگویی استصحاب می کنیم و می گوییم اصل این است که نماز را در حال طهارت نخواندم، این جاری نمی شود. بلکه شما که نماز را قطعا یک زمانی خواندی. استصحاب هم می گوید طهارتت باقی بود، باقی بود، تا زمانی که نماز خواندی. استصحاب این که نماز در حال طهارت نخواندی، در زمان طهارت نخواندی، جاری نمی شود چون صلاة با طهارت، اگر معنایش این است که صلاة باشد و طهارت هم باشد در زمان واحد؛ دوتا مفاد کان تامه؛ خب صلاة که بالوجدان بوده. استصحاب می گوید طهارت هم بوده. بعد شما می گویی که اصل این است که طهارت در حال صلاة نبوده یا نماز در حال طهارت نبوده، می گوید مقصودت چیست؟ اگر مقصودت این است که اصل صلاة نبوده که اصل صلاة قطعا بوده. اگر مقصودت این است که صلاةِ در زمان طهارت، این عنوان انتزاعی، حالیت، معیت، این اگر مقصودت هست؛ این که جاری نمی شود چون موضوع، عنوان انتزاعی بسیط نیست. شرط، حالِ طهارت نیست. شرط، کون الصلاة مع الطهارة یعنی عنوان معیت نیست. واقع اجتماع در زمان است. اگر یک جایی شرط، حال طهارت باشد، این عنوان انتزاعی باشد، عنوان معیت باشد، اینجا اصلا استصحاب می گوید که اصل این است که صلاة در حال طهارت نبوده و استصحاب بقاء طهارت اثر ندارد. لذا می فرماید بر یک تقدیر، فقط استصحاب طهارت جاری می شود. بر یک تقدیر، استصحاب عدم کون الصلاة حال الطهارة جاری می شود. در هیچ جا هر دوتا جاری نمی شود تا بگویید تعارض می کند یا آن مطابق قول مشتری است و این مطابق قول بایع است. هر کدامی در یک فرض جاری می شود. لذا در این مثال، این استصحاب جاری می شود که فسخ نبوده، نبوده، نبوده، در اولین لحظه عقد.
س: ما در طهارت، وقتی در زمانش شک نداریم، چرا استصحاب را در آنجا جاری می کنیم؟
ج: در زمان طهارت شک نداریم ولی در زمانی نسبی شک داریم که طهارت، آیا در زمان صلاة بوده یا نبوده؟ من الآن اصل این که زید از خانه بیرون رفته را شک ندارم ولی نمی دانم همراه فلانی رفته یا بعد فلانی رفته.
س: فرض این است که زمان طهارت را می دانیم و زمان صلاة را نمی دانیم. باید استصحاب را در زمان صلاة جاری کنیم. طهارت را که می دانیم.
ج: طهارت در حال صلاة را نمی دانم بوده یا نبوده؟ واقع الاقتران را نمی دانم نه عنوان الاقتران.
س: وقتی من می دانم ساعت 3 طهارت نداشتم یعنی چه استصحاب می کنم؟
ج: من نمی خواهم طهارت را تا صلاظ 3 استصحاب کنم. در زمان صلاة می خواهم استصحاب بکنم. اگر از شما بپرسند در زمانی که صلاة خواندی، شک در طهارت داشتی یا نداشتی؟ می گویید داشتم دیگر.
و للکلام تتمة ان شاء الله فردا.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.