الخیارات جلسه ۲۶۲ خیار العیب یکشنبه ۵ دی ۴۰۰
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین
جلسه ۲۶۲ (یکشنبه ۵/۱۰/۱۴۰۰)
کلام در مواردی بود که مرحوم شیخ اعظم ره به عنوان عیب شمرده بود. یکی حمل بود که دیروز عرض کردیم.
مسألة الأكثر على أن الثيبوبة ليست عيبا في الإماء
دومی ثیّب بودن است. می فرماید ثیّب بودن عیب است.
بعضی ها اشکال کرده اند که ثیّب بودن در اماء عیب نیست به دو وجه؛ یکی به خاطر این که غالب اماء ثیّب هستند و دو؛ روایتی که در مقام هست.
روایت سماعه: عن رجل باع جارية على أنها بكر فلم يجدها كذلك قال لا ترد عليه و لا يجب عليه شيء ( بر بایع هم چیزی واجب نیست) إنه قد يكون تذهب في حال مرض أو أمر يصيبها.
این روایت این است که جاریه ای را به عنوان بکر خریده و بعد معلوم شد که بکر نبوده. حضرت سلام الله علیه فرمود جاریه رد نمی شود و حق فسخ ندارد.
مرحوم شیخ اعظم ره در هر دو وجه مناقشه کرده.
اما وجه اول که غالب در اماء ثیّب بودن است و غلبه، معنای خلقیت اصلیه است و عیب هم نقصی یا زیاده ای در خلقت اصلیه است، شیخ ره می فرماید این که ما گفتیم یک وصفی که در غالب افراد باشد، این معنایش این است که خلقت اصلیه این است، این در جایی است که ما خلقت اصلیه را ندانیم. اگر خلقت اصلیه را ندانیم، حال غالب افراد، اماره است بر خلقت اصلیه. ولی جایی که خلقت اصلیه را می دانیم دیگر غالب افراد، اماره بر خلقت اصلیه نیست. قطعا جاریه، خلقت اصلیه اش بکر است. یعنی چه که شما بگویید این عیب نیست؟! بله وقتی که غالب افراد، این وصف را نداشتند، اطلاق عقد دیگر مقتضی سلامت نیست و حمل می شود بر غالب. عیب و موضوع یک مطلب است و حکم یک مطلب است. عیب هست و نیست، یک مطلب است و خیار دارد یا ندارد یک مطلب است. این که شما می فرمایید چون غالب افراد این وصف را ندارند و ثیّب هستند این اماره بر خلقت اصلیه است، این حرف غلط است چون غلبه در صورتی اماره است که ما طبیعت شیء را ندانیم. ولی جایی که ما طبیعت شیء را از خارج می دانیم، دیگر غالب افراد اثر ندارد. لذا اگر یک جایی یک کسی یک جاریه ای خرید و شرط که بکر باشد و اتفاقا بکر نبود، این خیار عیب دارد و ارش می گیرد و احکام خیار عیب بار می شود. بله چون غالب این است، اطلاق عقد مقتضی سلامت نیست.
اما روایت؛ اولا که ضعیف است و ثانیا این روایت، یقینا باید تأویل بشود و یا طرح بشود چون اصلا گیریم ثیّب بودن عیب نیست ولی خودش خریده علی أنها بکر، یعنی با شرط بکر بودن. خب دیگر این که خیار تخلف شرط دارد. پس این “لاترد” چیست؟ شیخ ره می فرماید ثیّب، زنی را می گویند که شوهر نداشته. باکره یعنی زنی که به نکاح کسی در نیامده. ثیّب؛ یعنی شوهر داشته. امام علیه السلام می فرماید تو شرط کردی که بکر باشد. بکر باشد یعنی شوهر نداشته باشد. حالا خون بکارت را ندیدی، تو فکر کردی که چون دم بکارت نبوده این شوهر داشته. نه، شاید به خاطر مریضی یا به خاطر ضربه ای و این که از جایی افتاده باشد، بکارتش از بین رفته بوده. یعنی تخلف شرط نشده. این ربطی به عیب ندارد. شاهدش هم این است که امام علیه السلام تعلیل فرمود إنه قد یکون تذهب فی حال مرض. اگر قرار بود که ثیّب بودن عیب نباشد، اینطور تعلیل نمی فرمود. این تعلیل، معنایش این است که تو خیال کردی به خاطر این که دم بکارت را نداشته پس بکر نبوده و حال آن که نه، ممکن است بکر بوده و لکن به بخاطر مریضی ای ، چیزی، دم بکارت را نداشته. دم بکارت یک مطلب است و این جاریه یا این زن بکر نیست مطلب آخر است. لذا این روایت هم هیچ تنافی ای ندارد.
بعد می فرماید ممکن است کسی بگوید اصلا ما احتیاج نداریم که بحث کنیم ثیّب بودن عیب است یا عیب نیست؟ روایت داریم که این احکام عیب را دارد.
آن روایت این است که
في رجل اشترى جارية على أنها عذراء فلم يجدها عذراء قال يرد عليه فضل القيمة إذا علم أنه صادق
اگر معلوم شد که اینی که می گوید غذراء نیست، مشتری، راست می گوید، فضل قیمت به او برگردانده می شود.
لذا شیخ ره می فرماید مشهور که گفته اند ارش بدهد به خاطر این ثیّب بودن را عیب حساب کرده اند؛ نه ممکن است به خاطر آن نباشد بلکه به خاطر این روایت باشد. این روایت فرموده که ارش بدهد.
کما این که از آن طرف اصلا ما احتیاجی نداریم که بحث کنیم ثیّب، عیب هست یا عیب نیست؟ چون این روایت خودش دلالت می کند بر ثبوت ارش.
مسألة [هل عدم الختان عيب في العبد]
عیب بعدی که شیخ ره می فرماید عدم الختان است.
اگر یک عبدی از بلاد کفر خریده شده و آورده شده و بعد معلوم شد که این مختون نیست، این عیب است یا عیب نیست؟ شیخ ره می فرماید بله عیب است چون وقتی که عبد بزرگ شد، ختان خطر دارد. چون در معرض خطر است لذا این عیب است چون نقص در مالیت می آورد.
مرحوم آقای خوئی ره سه چهارتا اشکال کرده. فرموده اولا این که ممکن است آن عبد، ختنه اش واجب نباشد یعنی عبد کافر باشد. عبد مسلمان، ختنه اش واجب است. عبد کافر که ختنه اش واجب نیست. او یهودی یا مسیحی است. ثانیا می فرماید ما این همه شنیده ایم و تجربه شده که عبیدی که می آوردند و مسلمان می شدند، بزرگ بودند و ختنه می شدند، کجا خطر داشته؟! چند نفر تا الآن بزرگ بوده اند و به خاطر ختنه کردن مرده اند؟ ثالثا او مال زمان سابق بود. الآن با این اجهزه امروزی که دست و پای طرف را قطع می کنند و خطر ندارد، آن وقت ختنه خطر داشته باشد؟! رابعا چه بسا ممکن است بعضی ها دنبال عبدی باشند که ختنه نشده باشد. اغراض مختلف است.
به نظر ما هم عدم ختان عیب نیست. ختنه اش می کنند. بله وقتی یک کسی عبدی می خرد که مسلمان است و می گوید من می خواهم به مکه و این طرف و آن طرف بفرستمش، این بعید نیست که شرط ارتکازی این است که ختنه شده باشد. ولی دیگر عیب نیست.
مسألة عدم الحيض ممن شأنها الحيض
عیب بعدی که شمرده اند عدم الحیض است که اگر یک زنی حیض نمی شود شیخ ره می فرماید عدم الحیض عیبٌ. البته عدم الحیض از زنی که در سن حیض است و حیض نمی شود.
به قول آقای خوئی ره عدم الحیض عیب نیست. عدم الحیض در واقع حسن است. بله یک وقت هست که عدم حیض کاشف از نقصی است. معمولا اینهایی که عادت نمی شوند، ظاهر اولاد دار هم نمی شوند و الا خودش فی حد نفسه عیب نیست.
اگر کسی بگوید روایت هست که «و قد سئل عن رجل اشترى جارية مدركة فلم تحض عنده حتى مضى لها ستة أشهر و ليس بها حمل قال إن كان مثلها تحيض و لم يكن ذلك من كبر فهذا عيب ترد منه» جاریه ای خریده که بالغ بوده و شش ماه عادت نشده و حامله هم نیست. امام علیه السلام فرمود اگر در سنی هست که باید حیض بشود و حیض نمی شود عیب است.
بعضی آمده اند طبق این روایت، مقیّد کرده اند و گفته اند در صورتی که شش ماه حیض نشود و الا اگر دو یا سه ماه دید حیض نمی شود نمی تواند رد بکند.
شیخ ره و دیگران اشکال کرده اند که این تقیید غلط است چون این در سوال سائل است. قید اگر در کلام امام علیه السلام باشد، مقیّد است ولی اگر قید در سوال سائل باشد مثل این که می گوید رفتم هندوانه خریدم، نشستم، نصفش را دو قسمتش کردم بعد دیدم که وسطش پوسیده است، امام علیه السلام بفرماید هندوانه ای که اینطور باشد حق فسخ داری. بعد یک کسی بگوید هندوانه ای که بنشیند و بشکند و از وسط دو نصف کند و آن وسطش پوسیده باشد!! نه اینها در سوال سائل است. قیدی که در کلام امام علیه السلام هست مقیّد است نه قیدی که در کلام سائل است.
ولی به عقل قاصر ما این اشکال وارد نیست و این تقیید، حق است چون یک وقت هست قید، در سوال سائل است ولی جواب امام علیه السلام مطلق است. می گوید اثاب ثوبی البول. امام علیه السلام می فرماید اغسل ما اثابه البول. اگر قید در سوال سائل بود و جواب امام علیه السلام مطلق بود، اینجا مقیّد نیست. یا نه، قید در سوال سائل است و جواب امام علیه السلام هم مطلق نیست و لکن یک مطلق دیگری وارد شده. راوی سوال می کند اثاب ثوبی بول هرة، امام علیه السلام می فرماید اغسله. در یک روایت شریفه دیگر هم می فرماید اغسل ما اثابه البول. اینجا در این دو مورد نمی توانیم بگوییم چون بول هرة یا ثوب چون در سوال سائل هست، تقیید می کند.
اما یک وقت هست قید در سوال سائل است ولی جواب امام علیه السلام هم به همان سوال است. مثل این که راوی سوال می کند اثاب ثوبی البول. قال علیه السلام اغسله. خب اگر بفرماید اغسله، شما نمی توانی تعدی کنی به غیر ثوب.
اگر بگویید چرا نمی توانیم تعدی کنیم؟ قید در سوال سائل است.
می گوییم درست است که قید در سوال سائل است ولی امام علیه السلام هم به همان جواب داده. شما بخواهید تعدی کنید، باید بگویید احتمال فرق نیست و الا اگر احتمال فرق باشد نمی توانید تعدی کنید. در اینجا قید در سوال سائل است. درست است. ولی امام علیه السلام هم در همان مورد می فرماید. می فرماید «ان کان مثلها تحیض و لم یکن ذلک من کبر فهذا عیب».
س: اینجا طریقیت دارد و مثل همان ثوب، احتمال فرق نیست.
ج: احتمال فرق هست. چه بسا ممکن است بعضی از زنها مثلا سه ماه یکبار و چهار ماه یکبار عادت می شوند ولو نادر هستند. شش ماه به خاطر این است که یقین پیدا کنی که این حیض نمی شود.
ما خیلی در احکام باید مواظب باشیم. یک مساله ای هست که محل ابتلاء هم هست و آقای خوئی ره می فرماید و شاگردانشان هم قبول کرده اند، که اگر ثوب، بول رویش ریخته بشود باید ولو با آب کر، دومرتبه بشویید. آقای خوئی از ثوب تعدی کرده چون دارد «اثاب ثوبی البول» امام علیه السلام فرمود «ان غلسته فی ماء جار فمرّة و ان غسلته فی المرکن فمرتین» اگر در آب جاری بشوید یک مرتبه و اگر در مرکن بشوید دو مرتبه. بعد از این تعدی کرده به لحاظ و هر چیزی که قبل عصر است. ما هم تا مدتها به مردم می گفتیم که یک ساعت هم شلنگ را بگیری، فائده ندارد. باید یک لحظه شلنگ را بگیری کنار و دفعه دوم بگیری و عصر هم باید بکنی و ثوب را هم باید بشویی. خیلی ماکافت داشتیم. بعد به ذهنم آمد که «ان غسلته فی المرکن» آقای خوئی ره یا مرحوم شیخنا الاستاذ ره می فرمود زمانهای سابق یک ظرفهایی بوده که در آن شتر را می انداختند و بعد اینها را می آوردند کار می گذاشتند در گل و متحرک نبود. بعد من فکر کردم آقای خوئی! مردمی که آب به زحمت می کشیدند، بعد این می آمده در آن ظرفها به اندازه کر آب می ریخته بعد شلوار بچه اش را آب می کشیده؟! مرکن، همین تشت ها و لگن هایی است که زنها در آن لباس را آب می کشند، سه لیتر، چهار لیتر یا ده لیتر است.
س: وقتی که نجاست را داخل آن بکنند که نجس می شود
ج: نه، آب را روی آن می ریزند. فی المرکن یعنی این که در آن می شستند ولی آب را روی آن می ریختند.
بعد هم آقای خوئی! اینجا ثوب است. چرا شما به فرش تعدی می کنید؟ احتمال فرق هست. ثوب، عصرش راحت است و شستنش راحت است ولی فرش سخت است مخصوصا که عصر هم بخواهد. ما چطور می توانیم تعدی کنیم؟ بعضی گفته اند اگر موی سری باشد که پر پشت باشد و مثل موهای زنها بلند باشد و طوری باشد که آب می ریزند، آب در موها جمع بشود، آنها هم باید عصر بشود و فشار داده بشود. ولی ما دلیل نداریم.
لباسشویی هم همینطور بود که ما مدتها در ذهنمان این اشکال بود که این لباس را که در لباسشویی می اندازی، اگر متنجس به بول باشد یا عین نجس، منی رویش است، وقتی می اندازی روی لباسشویی، وقتی که لباسشویی می چرخد، دفعه اول که می شوید، آب به یک جاهایی اثابت می کند. دفعه دوم، شک داریم که آب به آنجایی که دفعه اول اثابت کرده، اثابت کرده یا نه؟ استصحاب بقاء نجاست می کنیم. همان شبهه عبائیه و فرد مردد. لذا لباسشویی، اینها را پاک نمی کند. ما گفتیم این زنها وقتی لباسی که متنجس به بول است یا منی، یا خون زیاد، اینها وقتی که در لگن می شویند، آب می ریزند روی لباس بعد می مالند و دوباره آب روی آن می ریزند و می شویند. خب وقتی که دفعه اول می مالد ، قطعا به یک جاهایی از لگن اثابت می کند و وقتی که این لباس ها از لگن در می آورد، قطعا به جداره لگن برخورد می کند چون در لگن که یک دانه لباس نمی انداختند. اینطور نبوده که یکی بشویند و بعد هم مواظب باشند که لباس را که از لگن در می آورند، به بدنه لگن نخورد. خب این لباسشویی ها، حکم همین لگن ها را دارد.
اگر چه که ما این لباسشویی ها را پاک می دانیم ولی در عین حال اگر لباس من نجس شده باشد، با لباسشویی بشوید دعوا می کنم و واقعا باید فقیه همینطور باشد. فقیهی که در مقام عمل، بی مبالات است ولی در مقام فتوی نه، به درد نمی خورد. آقای تبریزی ره می فرمود – که ایشان نسخه دوم آقای خوئی ره است – با این که من ترتیب یمین و یسار را در غسل معتبر نمی دانم ولی یادم نمی آید از اول عمرم غسلی کرده باشم که ترتیب یمین و یسار را رعایت نکرده باشم. اگر فقیه، در فاطمیه یک ماه عزاداری کرد به مردم می تواند بگوید ده روز یا پنج روز عزاداری بکنید. آن فقیهی که خودش عزاداری نمی کند، البته ما فقیهی نداریم که خودش عزاداری نکند. اینهایی که به فاطمیه گیر داده اند، من تا بحال در آنها مجتهد پیدا نکرده ام. همه شان بحمد الله و المنة ما دون اجتهاد هستند. هر جا هم که خواستند ما حاضریم مناظره کنیم و بعد هم مباهله کنیم.
این روایت دارد شش ماه. چه بسا ممکن است خداوند سبحان آنجاهای قطعی را گرفته
مسألة الإباق عيب بلا إشكال و لا خلاف
یکی دیگر از عیب هایی که مرحوم شیخ اعظم ره فرموده اباق است.
مقصود از اباق، عبدی که الآن فرار کرده نیست. این عبدی است که مکرر فرار کرده که در مضانّ فرار است. اگر یک عبدی یک دفعه شیطان گولش زده و فرار کرده و بعد توبه کرده، این که عیب نیست. به همین جهت در آن روایت هم دارد، به کسی که شیطان گولش زده و یک دفعه به نامحرم نگاه کرده، نمی گویند عبد آبق. عبد آبق به کسی می گویند که نوعا دنبال فسق و عصیان و گناه است. صحیحه ابی همام که در عیوب سنة است، که عبد آبق را هم شمرده، مقصود از عبد آبق، یعنی عبدی که دأبش این است .
از اینجا معلوم شد که آن روایتی که لیس فی الإباق عهدة، یعنی در اباق ضمانتی نیست، یعنی اگر عبدی فرار کرد، این ضامن نیست و نمی تواند بیاید فسخ کند. این مقصودش همان است که یعنی اگر این عبد، دأبش نبوده و یک دفعه استثناءً اینطور کرده، به این عیب نمی گویند. باید طوری باشد که به کرات و مرات فرار از او صادر شده باشد به نحوی که در معرض فرار باشد و به او اعتماد نشود.
و للکلام تتمة ان شاء الله فردا.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.