اصول جلسه ۲۵۷ مقدمة الواجب چهارشنبه ۱۰ آبان ۹۶

المقصد الأول الأوامر، فصل في مقدمة الواجب‏، الأمر الثالث في تقسيمات الواجب‏، الواجب المعلّق و الواجب المنجّز، المقدمات المفوتة

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

دانلود

چهارشنبه ۹۶/۸/۱۰ (جلسه ۲۵۷)

کلام در این بود که در واجب معلق که صاحب فصول این را احداث فرموده بود مقصودش این بود که این مقدمات مفوّته را حل کند. چون عرض کردیم بعضی از واجبات هست مقدماتی دارد اگر این مقدمات در ظرف قبل از واجب انجام نشه در ظرف واجب قابل انجام نیست. اگر بخوایم بگیم در ظرف قبل از واجب باید انجام بشه خب وجوب غیری با وجوب نفسی متلازم اند وجوب مقدمه با وجوب ذی المقدمه متلازمین اند چه جور ممکنه وجوب ذی المقدمه فعلی نباشد ولی وجوب مقدمه فعلی باشد.

خب به این واجب معلق اشکالاتی شده بود یک اشکال این بود که حاج شیخ اصفهانی فرمود امکان ندارد بعث الان باشد و انبعاث در آینده باشد. چون بعث و انبعاث متضایفین‌اند و متضایفین‌اند متکافئین اند در قوه و فعلیه خب چطور ممکنه بعث امشب اول ماه رمضان باشد انبعاث روز سی ام ماه رمضان باشد این جور در نمیآید.

حاج شیخ جواب داد که بعث و انبعاث اینها او در واقع ایجاد بعث نمی‌کند شارع، ایجاد می‌کند امکان بعث را و امکان بعث با امکان انبعاث متلازمین‌اند در همان لحظه ای که امکان بعث هست در همان لحظه امکان انبعاث هست اصلا چه بسا ممکنه انبعاث خارجی نباشد این از عصات باشد، امکان بعث با امکان انبعاث .

امکان بعث با امکان انبعاث مقصود از این امکان چیه؟ فرمود امکان وقوعی. امکان وقوعی یعنی از وجودش محالی لازم نمی‌آید. بعد اشکال کرد به خودش. اشکالی که کرده این بود که اگر الان مولا می‌فرماید فردا روزه بگیر، امکان انبعاث هم الان در فردا نیست. چون اگر امکان وقوعی انبعاث باشد یلزم که شیء متاخر، متقدم باشد. دیروز با امروز جمع بشود. و این خلف است و محال. لذا امکان وقوعی هم ندارد.

بعد به خودش یک نقضی کرد که اگر امکان وقوعی ندارد خب اول وقت شارع می‌فرماید نماز بخوان. این شخص هم وضو ندارد. تا بره وضو بگیرد لباس‌هایش هم نجس است بشورد ، بدنش هم آب بکشد یک ساعت طول می‌کشد. خب چه جور ممکن است در اول وقت این هم امکان انبعاث داشته باشد برای صلات با وضو.

لذا در حاشیه مطلب را عوض کرد. فرمود نه، امکان استعدادی مقصود باید باشد. چون امکان ذاتی و وقوعی از لوازم ماهیت اند اما امکان استعدادی از لوازم وجود است نطفه وجود نطفه است بالفعل و وجود انسان به امکان استعدادی. الان اذان ظهر که میشه، این قوه تحریک عضلات در وجود انسان نهفته است. در نفس هست. قوه تحریک عضلات موجود است بالفعل. تحریک عضلات موجود است به امکان استعدادی . همانطوری که انسان در وجود نطفه موجود بود ولی به امکان استعدادی، خود نطفه وجود فعلی داشت. تطبیقش هم در مقام: این قوه منبثّه‌ای که تحریک عضلات می‌کند، این قوه در نفس موجود است. وقتی که این قوه در نفس موجود است، این قوه بالفعل موجود است ولی وجود فعلی این قوه وجود فعلی تحریک عضلات هست به امکان استعدادی. لذا اگر مقدمات تحت اختیار انسان باشد، می‌خواد بره وضو بگیره لباس‌هایش را بشورد بدنش را بشورد یک ساعت یا دو ساعت طول می‌کشد. هفت ساعت طول میکشد اشکال ندارد. اینجا امکان استعدادی انبعاث هست چون قوه هست. به خلاف اینکه می‌خواد فردا روزه بگیره این امکان استعدادی انبعاث نیست چون مقدمات در اختیار خودش نیست. یکی از مقدمات آمدن فردا است آمدن فردا در اختیار خودش نیست. لذا فرموده مورد نقض با ما نحن فیه فرق می‌کند. به همین جهت فرموده واجب معلقی که قیدی از قیودش ممکن نباشد در اختیار انسان نباشد این محال است چون امکان بعث نیست چون امکان انبعاث نیست.

آقای علم الهدی دیشب پیامی برای ما فرستاد که محترمانه از  کلمات شما ما متوجه شدیم که جناب حاج شیخ اصفهانی واجب معلق را ممکن می‌داند. و حال آنکه در نهایه الدرایه ایشان تصریح دارد که واجب معلق محال است. هم اراده تکوینی و تشریعی به متاخر تعلق نمی‌گیرد. هم بعث امکان ندارد چون بعث و انبعاث متضایفین‌اند امکان بعث با امکان انبعاث متضایفین‌اند و وقتی امکان انبعاث نیست، امکان بعث هم نیست. خب این جمله ای که ایشان فرموده درست است. همانطوری که ایشان فرموده و امروز هم عرض کردم نهایه الدرایه همین است و ما هم تشکر می‌کنیم چون اصلا قاعده‌اش همین است که ان شاء اله بعد از اربعین که این ماه صفر ….

و لکن در عین اینکه سعی ایشان مشکور است حاج شیخ اصفهانی یک کتابی دارد (بحوث فی الاصول) یکی هم دارد (بحوث فی الفقه) در بحوث فی الاصول یکی بحث اجتهاد و تقلیدرا دارد یکی بحث طلب و اراده را دارد یکی هم بحث واجب مطلق و مشروط و معلق و منجز را همین ها را دارد.

در آنجا وقتی که حاج شیخ میخواد راجع به واجب معلق صحبت کند، این مقدار را میفرماید مثل نهایه الدرایه که امکان بعث با امکان انبعاث متضایفین اند و هر جایی که امکان انبعاث نباشد  امکان بعث هم نیست. و میفرماید در این بحوث فی الاصول: من تعجب میکنم ، از شیخنا الاستاذ ، آخوند میفرماید در این کفایه وقتی که خواست واجب معلق را درست کند که اراده قطعا از مراد منفک است بعد یک جمله فرمود که اصلا شما چی دارید میگید؟ قطعا انبعاث موخر است چون تا این بعث بیاد و این تصور کند و تصدیق کند و راه بیافتد دو یا چهار یا پنج ثانیه طول میکشد. این طوری که شما میگید هیچ بعثی امکان ندارد. حاج شیخ تعجب میکند میفرماید: ما میگیم امکان ندارد انبعاث از بعث منفک باشد، شما داری میفرمایید قطعا باید انبعاث متاخر از بعث باشد ، این چیه بار؟ بعد که جواب میده همین واجب امکان وقوعی را مطرح میکند و به امکان وقوعی مطلب را درست میکند در اینجا هیچ اشاره ای هم نمیکند که مثلا امکان وقوعی برای روزه فردا نیست . و ظاهر مطلب این است که ایشان واجب معلق را در این بحوث فی الاصول قبول دارد.

حالا عرض ما این است که صد درصد مناسب شان حاج شیخ همین کلام بحوث است. و این جملاتی که در نهایه الدرایه فرموده واقعا جای تعجب است. با توجه به اینکه این مباحث، مباحث فلسفی است و بعض رفقا سوال میکنند که خواندن فلسفه لازم است چون آن مقدار از فلسفه که در اصول لازم است خب کسی که اصول را خوب میخواند آنها را هم بیان میکند، او قطعا باید بیان کند اگر بیان نکند جور در نمیآید.

این را من عرض میکنم چون واقعا این فرمایش حاج شیخ در نهایه الدرایه من طلبه با عقل قاصرم را به تعجب انداخت که اینا چیه ایشان در نهایه الدرایه می‌فرماید؟

اما اول امکان وقوعی بگیریم که بعث، هر جایی امکان داشته باشد ، انبعاث هم بایدامکان داشته باشد. این امکان هم امکان وقوعی است این اشکالی که هم در نهایه الدرایه کرده که فردا بخواد امروز بشه این عقلا محال است این اشکال هم درست نیست. به دو وجه:

وجه اول که یک جمله‌ای اینجا دارد که این جمله به نظرم توی نهایه الدرایه هم هست اما روش تکیه نکرده، اینجا میفرماید و حیث ان حقیقه البعث تشریعا متقومه بامکان کونه داعیا ذاتا و وقوعیا فیجامع الامتناع بالغیر. امکان وقوعی انبعاث با اینکه خارجا قطعا منبعث نمیشه، امتناع بالغیر دارد جمع میشود به سبب عدم انقیاد العبد او بسبب عدم حصول مقدمات الفعل یا نه؛ الان خارجا این منبعث نمیشود چون مقدمات آماده نیست.  این یک کلمه. فان عدم المعلول لعدم علته امر یک وقت یک معلولی که علتش نیست، به خاطر اینکه علتش در خارج نیست، این معلول نیست، این یک مطلب است و عدمه باستحاله علته امر آخر. و اینکه یک شی ای در خارج نیست، معلول در خارج نیست، به خاطر اینکه علتش محال است موجود شود. این یک مطلب دیگر. امکان وقوعی کجا نیست؟ جایی که علتش محال است موجود شود. چون بعد خودش میفرماید فالاول ملاک الامتناع بالغیر است اول عدم المعلول بعدم علته است. و الثانی ملاک الامتناع الوقوعی است. ثانی استحاله علت مناط استحاله وقوعی اس ،یعنی هر جایی که علت محال شد، و علیه فالفعل ممکن بامکان مقدمته ذاتا و وقوعا. خب این به امکان مقدمته ندارد که مقدمه در اختیار خودش باشد یا در اختیار خودش نباشد. خلاصه وقتی که فردا قیامت نمیخواد بشود این چرخش فلک هست ، پس علت انبعاث فردا محال نیست. بله ؛ الان نیست. الان نیست یک مطلب است، محال است موجود بشود یک مطلب است. لذا میفرماید البعث نحوه ، بعث نحو آن فعل قبل حصول مقدماته الوجودیه ممکن دیگه یک کلمه ننوشته قبل حصول مقدماته الوجودیه الاختیاریه. این را ننوشته و ان کان مع عدمها فعلا اگر چه این فعل قبل از آنی که آن مقدمات وجودی اش باشد ممتنع بالغیر فتدبر فانه …

لذا اونی که در این بحوث فی الاصول هست این است که ا یشان واجب معلق را در آنجایی که ممکنه علتش موجود بشود مطلقا قبول دارد.

شاگرد: اشکال کرده دیگه فرموده از این جهت که امکان وقوعی دارد بله؛ ولی از این جهت که آن واحد نمیتواند جمع کند .

استاد: آن واحد نمیخواد جمع کند.

شاگرد: ….

استاد: آن واحد در وضو هم هست. در وضو هم نمیتواند.

شاگرد….

استاد:  اشکال محقق صدر است که محقق صدر  صدراست خدا که نیست. بحوث فی الاصول ایشان را هم یا ندیده یا اگر هم دیده اشاره نکرده. اما کسی بگه امکان استعدادی، یک جو عقل هم خوب چیزی ا ست. مثال نرخ شاه عباسی امکان استعدادی نطفه و انسان است میگن نطفه موجود است به وجودفعلی  و انسان موجود است در وجود نطفه به امکان استعدادی. نطفه بخواد انسان بشود چقدر مقدمات خارجیه که در اختیار نیست، هست. افرایتم ما تمنون أأنتم تخلقونه ام نحن الخالقون . مثال نرخ شاه عباسی که هر بی سواد کوچه بازاری که امکان استعدادی را شنیده باشد ولی ازش بپرسی یک امکان استعدادی را مثال بزن، میگه دانه گندم که می کاری ، گندم میشه. این دانه گندم چقدر مقدمات غیر اختیاری دارد . اصلا این معقول است که کسی که خودش صاحب این فن است کسی که خودش خالق این فن است. آن وقت بیاد بگه نه؛ وضو که میگیره این صلات امکان استعدادی داره چون این قوه منبثّ است میتواند حرکت کند اما این طلوع فجر در اختیار خودش نیست اگر الان بخواد وضو بگیره باید یک کیلومتر برود. خب این یک کیلومتر ده دقیقه زمان میبرد، و این دقیقه در ا ختیار خودش نیست. یعنی این طور نیست که من ده دقیقه را یک دقیقه میکنم . این امکان استعدادی دارد فردا میاید امکان استعدادی ندارد.

حالا کسی می آید میگه چرا زور میگی؟ اجتهاد در مقابل نص می‌کنی. حاج شیخ اصفهانی اصلا خالق فلسفه ،صاحب این فن، خب اینها که مشکل نیست طوری نیست بعد اینکه بشر به هر جا برسد واقعا عجز و غفلت و اینها …. ولی بد نبود محقق صدر در گوشه کلماتش یک اشاره ای میکردکه بله، فرمایش حاج شیخ در بحوث فی الاصول مطلق است و واجب معلق را تفصیل نمی‌دهد. حالا ممکنه بگی ما با نهایه الدرایه کار داریم خب کار دار داشته باش. چون من عرض کردم اتلاف وقت. اونی که مهم  است این است که ما ببینیم آیا این امکان استعدادی در اینجا هست یا نیست. اونی که مهم است این است که آیا امکان وقوعی هست یا نیست اما دیگه حاج شیخ اصفهانی کلماتش چیه به ما چه مربوط است. این عرض اول ما .

عرض دوم ما دیروز عرض کردیم که فردا امروز بشه، ما نمیتوانیم. بله؛ لذا عبارت حاج شیخ در نهایه الدرایه تصریح دارد . مکلف اگر بتواند فردا را جمع کند بیاره به امروز. باید روزه بگیرد. ولی مکلف نمیتواند ولی امکان وقوعی که این نیست که مکلف بتواند. الان اگر کسی بگه یک انسانی بخواد به دنیا بیاد که این 500 کیلو وزن داشته باشد این نوزاد. هزار و یک متر هم قد داشته باشد ممکن است؟ بله. بگه آقا کدام رحم است که او چه قدر باشد که 500 کیلو در آن نطفه جا بشه.میگه مگر ما گفتیم این زن. امکان وقوعی یعنی علتش محال نیست. خداوند میتواند فردا را امروز کند. کاری ندارد براش. چطور؟ میگه شما ساعت  ها را میکشید جلو ما روز را میاریم جلو. کاری ندارد. نگی که این دیگه فردا نمیشه. میگیم ما که با کلمه فردا کار نداریم و کلمه فردا که خصوصیت ندارد . به شما گفته 11 صفر روزه بگیر. خب الان ….

مگر مولا امیر المومنین (علیه السلام) چه کار کرد؟ خورشید که بر گرداند چکار کرد. الان حضرت می‌تواند فردا را هم بردارد. چه فرقی  است بین خورشید را برگرداند یا فردا را برگرداند. آخر (من یحیی العظام و هی رمیم) معاد هم همین است، همین آدم را بر می‌گرداند کی گفته این محال است؟

بله؛ استحاله وقوعی مال اونی است که خداوند هم نداند نتواند نه اینکه عجز در او باشد یعنی علتش امکان وجود ندارد. حالا این عرائض ما بود دیگر اختیار با رفقا است ممکنه کسی نپذیرد.

محقق صدر از این بعث و انبعاث از این اشکالی که حاج شیخ اصفهانی کرده یک جوابی داده آن جواب این است که :

بعث و انبعاث و اراده و اراده تشریعی و اراده تکوینی و داعی و اینها مگر کتاب لغت می‌خوای بنویسی. مگر می‌خوای الفاظ معنا کنی! ما میخوایم ببینیم شارع کجاها اگر تکلیف کند معقول است. عقل کدام تکلیف را براش لزوم امتثال قائل است؟ عقل میگوید اگر مولا یک تکلیفی کند که عبد میتواند این تکلیف را در آینده انجام دهد یا الان انجام دهد و لو اینکه در آینده میتواند انجام دهد با تحقق یک مقدمات و حصول یک مقدماتی است. و لو مقدمات در اختیار خودش هم نیست.  اما یقین دارد که آن مقدمات موجودمیشود. در اینجا تکلیف صحیح است شما میگی اسم این بعث نیست خب بعث نباشد. این اراده تشریعی نمیشود. خب  اراده تشریعی نباشد. بحث ما در سر حکم عقل و موضوع حکم عقل است ، الفاظ چیه شما آوردی؟

ممکنه کسی بگه این را که شما فرمودی کار را خراب کردی. چون شما میگی در جایی که یقین داشته باشد میتواند در آینده انجام دهد. خب کی میداند تا موسم زنده است؟ کی میداند تا فردا زنده است یا نه؟ از کجا احراز کند بقاء حیاتش را ، شب اول رمضان سی تا وجوب می آید کدام آدم عاقل میتواند بگوید تا آخر ماه من یقین دارم زنده هستم. الان مستطیع میشود کدام آدم عاقل میتواند بگوید من در موسم زنده ام ، کارت را خراب کردی پس در اینجور جاها چی؟ این جا ها میفرماید اشکال ندارد استصحاب بقاء حیات. کسی ممکنه بگه شما که استصحاب بقاء حیات را که قبول نداری.

احتیاجی به استصحاب بقاء حیات نیست. شارع میتواند یک احتیاط جعل کند بگه آن جاهایی هم که احتمال میدهی زنده باشی بایستی این مقدمات را انجام بدهی در آن ظرفی که زنده بودی انجام دهی.

این کلام محقق صدر خوب  است ولی در واقع بیان عرفی و ساده و عوامی همین کلام حاج شیخ بود که در بحوث خواندم. حاج شیخ هم در بحوث فی الاصول همین یک کلمه را داشت ولی حاج شیخ اسمش را گذاشت امکان وقوعی و وقتی که حصول مقدمات می‌شود شما این را معنا کردی.

شاگرد: ایشان می‌گوید اصلا اینجا تضایف نیست .

استاد: تضایف که هست.

شاگرد: اصلا خروج از بعث و انبعاث است.

استاد: خلاصه الان مولا جایی امر بکند که قطعا عبد نمیتواند امتثال کند این لغو است.

شاگرد: اشکال تو تضایف بود میگفت..

استاد: تضایف یعنی نمیشود. کسی بگه من به داعی بعث و زجر به فلانی میگم 500 متر بپر هوا. میگه خدا یک مختصری عقل بهت بده. بله، به شوخی ، به تهدید درست است ولی تو واقعا قصدت این است که او 500 متر بپره . حالا کلمه بعث و انبعاث و این تضایف و .. حالا اینها را یک خورده اینا را بیان نکنم که این دانشگاهی ها هنوز که هیچ کدامشان به اندازه طلبه سیوطی خوان سواد ندارد انا رجل میگفتند وای به حال روزی که علما این اصطلاحات را بلد نباشند. این کلماتی که حاج شیخ در نهایه الدرایه نقل کرده اونها واقعا من هم نمیدانم چه جوری است. اون حاشیه معلوم نیست مال کیست. نوشتند منه. معلوم نیست کی است. محقق صدر هم ….

هذا تمام الکلام در این راه حل اولی که برای مقدمات مفوته مرحوم صاحب فصول ارائه داده. واجب معلق . واجب معلق هیچ محذور عقلی ندارد. یعنی اگر کسی خیال کند واجب معلق محذور دارد جفا کرده ولو بزرگان بعضشان فرمودند ولی من خیال میکنم غفلت آشکار است.

راه دومی در کفایه ارائه داده یک راه سومی من عرض میکنم چون وقت کم است راه سومی که عرض میکنم این را تامل کنید راه دوم ان شااله بعد.

اصلا یک اشتباهی توی  این اصول در بحث مقدمه واجب رخ داده این اشتباه هم مثل این است که کسی بگه مساحت حسینیه ارک سه هزار متر است اصلا کسی سانت و متر را هم تشخیص ندهد باز بیاد توی حسینیه میگه این به سه هزار متر نمیرسد. یک اشتباهی شده آن اشتباه این است که وجوب مقدمه و وجوب ذی المقدمه اینها در فعلیت و در اطلاق و اشتراط متضایف اند و مساوی اند نمی شود وجوب ذی المقدمه فعلی نباشد وجوب مقدمه فعلی باشد. چون وجوب مقدمه از وجوب ذی المقدمه ترشح میشود خب این حرف از کجا آمده. ترشح معناش این نیست که وجوب ذی المقدمه بال در میاره سوراخ می شود یک خورده بهش فشار میاره وجوب مقدمه ازش می پرد. این که نیست معناش. یعنی وجوب ذی المقدمه داعی می شود برای مولا که وجوب مقدمه را جعل کند. خب چه اشکال دارد الان بنده فردا میخوام برم مکه به یک آقایی میگم تو میخوای من و فردا ببری امروز ماشینت را تعمیرگاه نشان بده. تعمیرگاه نشان بده وجوب غیری است. داعی بر این وجوب غیری وجوب نفسی است کی گفته وجوب مقدمه باید در زمان وجوب ذی المقدمه باشد آخر این (جسارت نشود) یک ذره نباید فکر شود که انسان این حرف را بزند؟ بله؛ اگر ذی المقدمه نبود وجوب مقدمه چیز نداشت این چه اشکال دارد؟

من این را میخوام عرض کنم : وجوب مقدمه و وجوب غیری جعلش لغو است چون عقل خودش بیان میکند مگر در مواردی که شارع لازم می بیند این وجوب مقدمه را قبل از وجوب ذی المقدمه بیان کند. یا این ذی المقدمه یک مقدمه ای دارد که غیر از شارع کسی به عقلش نمی رسد مثل نماز، نماز اگر شارع نمی فرمود کی به عقلش میرسید که وضو لازم است.

لذا الان میخوام جمله ای بگم که تا به امروز یا کسی نگفته یا اگر هم گفته تو درس رسمی  است. این یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلاه فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق وجوب غیری است. چون اگرشارع نمی فرمودکسی به عقلش نمی رسید این مقدمه است. یا یک جاهایی که جزء مقدمات مفوته است.

لذا یک بنیان اشتباهی ، یک غفلت آشکار  اظهر من الشمس و ابین من الامسی برای بزرگان رخ داده که اینها افتادندتوی چاله ی مقدمات مفوته، بعد هم به حیث و بیث افتادند آن بنیان اشتباه از اینجا ناشی شده که باید وجوب مقدمه ووجوب ذی المقدمه در یک زمان باشند چون وجوب مقدمه از وجوب ذی المقدمه ترشح میکند خیال میکند این ذی المقدمه وجوبش ، باد میزند یک تکه اش کنده میشود.

شاگرد: منظور علت و معلول است.

استاد: خب داعی است. داعی علت جعل . الان داعی بر اینکه شما میروی میوه این است که امشب مهمان ها نیستند بگو اقا مهمان ها نیستند، میگه داعی است چون اگر الان میوه نخرم شب پیدا نمیشود.

این جواب دوم که جواب سومی میخواستم عرض کنم یک جوابی هم آخوند در کفایه به عنوان جواب دوم ذکر میکند که ان شاءالله جلسه بعد.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 

 

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی