اصول جلسه ۴۴۸ مقدمات اجتماع امر و نهی چهارشنبه ۲۲ اسفند ۹۷

المقصد الثاني في النواهي‏، فصل فی اجتماع الامر و النهی، ده امر مقدماتی

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

چهارشنبه  22/12/97 (جلسه 448)

کلام در این بود که اجتماع امر و نهی با تعارض آیا تفاوتی در اثر عملی دارد؟ ثمره ای دارد؟ خوب اگر ثمره نداشته باشد بعد بیاییم بحث کنیم که مثلا «اکرم العالم» و «لاتکرم الفاسق» آیا از باب اجتماع امر و نهی است یا از باب تعارض است؟! خوب این جنون است. هر چه که هست. ولی اگر در فقه ثمره داشته باشد باید بحث کنیم که در مقام اثبات چطور تشخیص بدهیم که این داخل در تعارض است یا داخل اجتماع امر و نهی است؟

عرض کردیم دوتا ثمره در مقام ذکر شده:

یک ثمره این بود که بنابر این که «صل» و «لاتغصب» از اجتماع امر و نهی باشد، در حالت جهل، صلاة درست می شود ولو ما قائل به امتناع بشویم و قائل بشویم که جانب حرمت مقدم است. ولی اگر «اکرم العالم» و «لاتکرم الفاسق» از باب تعارض نباشد عالم فاسق وجوب اکرام ندارد چه این جاهل باشد به فسقش، فراموش کرده باشد فسقش را.

این ثمره را عرض کردیم فرمایش مرحوم آخوند ره تمام نیست. چرا؟ چون ایشان می فرماید در حالت جهل، این عبادت صحیح است به این خاطر که ملاک دارد، فرض این است که در اجتماع امر و نهی، هم ملاک وجوب هست و هم مناط  حرمت هست. عبادت دو چیز می خواهد یکی ملاک و یکی قصد قربت. ملاکش که موجود است. در صورت جهل هم می تواند قصد قربت بکند. شارع ترخیص داده. وقتی شارع ترخیص داد، می تواند قصد قربت کند.

منتها آخوند ره می فرماید جهل، باید جهل قصوری باشد. اگر جهل، جهل تقصیری باشد این عبادت باطل است. دیروز هم یکی از رفقا بعد از مباحثه سوال کرد، من عرض کردم که اگر جهل تقصیری باشد، در اینجا ما نمی توانیم بگوییم مناط هست. چرا نمی توانیم بگوییم مناط هست؟ به خاطر این که ما عرض کردیم باید احتمال اقوائیت مصلحت صلاة را از غصب در صورت جهل بدهیم. اگر شارع در یک جایی فحص را واجب کرده وجهل، جهل تقصیری است این معنایش این است که من حق ندارم این احراز را بکنم چون اگر مصلحتش اقوی بود، شارع احتیاط جعل نمی کرد. هر جائی که شارع وجوب احتیاط جعل می کند معنایش این است که از مناط حرمت نمی گذرد. از مناط وجوب نمی گذرد.

منتها این روی عرض ما صاف است. اما روی فرمایش  آخوند، آقای آخوند! برای چه در صورت جهل، نمی تواند؟ برای چه در صورت جهل تقصیری نمی تواند نماز بخواند؟ نماز بخواند در دار غصبی این باطل است؟ ملاکش که هست. مشکل باید از ناحیه قصد قربت باشد. به نظر آخوند بله مشکل از ناحیه قصد قربت است. چرا؟ چون اگر من احتمال می دهم که این نماز در دار غصبی حرام باشد و اگر هم حرام باشد حرمتش بر من منجز است. خوب اگر حرمت من بر منجز است، اینجا من این عمل را بیاورم، این عمل، مصداق تجری است. فعل متجری به درست است که حرام نیست ولی قبیح است. با فعل قبیح انسان نمی تواند قصد قربت بکند. این حرف، آقای آخوند در جهل تقصیری بسیط درست است. احتمال می دهد غصب حرام باشد، باید برود تحقیق کند. اما اگر این تقصیر بسیط نباشد، غفلت باشد، جاهل به حکم است و نرفته تعلم کند و غفل شده و مقصر است، چرا این نماز به مسلک شما باطل است؟ ما نفهمیدیم.

ش: آخوند می فرماید این فعل، فعل قبیح است و فعل مبعد است و مبعد نمی تواند مقرب باشد.

أ: این حرف غلط است چون اینی که قصد قربت، نمی شود کرد این باید روشن بشود. یک وقت هست می گوییم صلاحیت للتقرب ندارد. یک وقت هست می گوییم امکان ندارد این مکلف قصد قربت بکند. اگر بگویی امکان ندارد که قصد قربت بکند که امکان دارد. چون این غافل است.

اگر بگویید صلاحیت قصد قربت ندارد، خوب چرا صلاحیت ندارد؟ این یک فعلی است که ملاک دارد. چطور اگر خیال بکند این دشمن مولی است و بکشد و بعد معلوم بشود که این ابن مولی بوده، این صلاحیت للتقرب دارد؟ این عبد می گوید من الآن احتمال می دادم که این را شما دوست داشته باشید. هر فعلی را که انسان احتمال بدهد خداوند سبحان دوست دارد، خوب این می تواند قصد قربت کند. ملاک هم که دارد.

ش: در بسیط هم همین را بگویید.

أ: در بسیط این ملتفت است که مصداق تجری است. قطع دارد که مصداق تجری است. وقتی که قطع دارد مصداق تجری است، فعل متجری به مبغوض مولی است. محبوب مولی نیست. ملاک دارد ولی مبغوض مولی است. به مبغوض مولی که نمی شود قصد قربت بجوید.

ش: یعنی اشکال شما این است که قصد قربت متمشی نمی شود؟

أ: بله دیگر. عقلاً نمی تواند قصد قربت بکند.

ش: در علم هم همینطور است. قائل به اجتماع چه میگوید؟ خارجا می بینیم که خیلی از مردم با این که علم دارند ولی قصد قربت هم می کنند. لذا نباید اشکال از این جهت باشد.

أ: قائل به امتناع می گوید وقتی می دانم این فعل، مبغوض مولی است معنا ندارد که قصد قربت بکنم. اصلا آخوند که قائل به امتناع می شود و عبادت را در صورت علم باطل می داند همین است.

ش: به خاطر این که مبعد است قائل به بطلان است.

أ: اصلا مبعد یعنی چه؟ الفاظ را دور بریزید. این فعل مبعد است، به خاطر مفسده مبعد است؟ خوب در صورت جهل هم مفسده دارد. حرمت دارد؟ خوب حرمت که یک امر اعتباری است. مهم این است که چون مبغوض است. نمی خواهد انجام بدهد. مولی نمی خواهد. فعلی را که مولی نمی خواهد انجام بدهد، این فعل را انسان نمی تواند قصد قربت بکند. معنای قصد قربت را آقای صدر خوب متوجه شده. قصد قربت یعنی فعل در نزد مولی به نظر من مکلف از ترک بهتر است. اگر یک کسی احتمال بدهد که بنده نان سنگک را بیشتر از نان لواش دوست دارم، بگوید به خاطر شما نان سنگک گرفتم درست است. باید این احتمال را بدهد. همه قبول دارند که شخص غافل، در حین غقلت، شارع از او اراده ترک ندارد. این هم که ملتفت مبغوض بودن نیست.

این در مانحن فیه عرض ما این است که در جهل تقصیری اگر جهل بسیط باشد خوب است چون مصداق فعل متجری به است و فعل متجری به قابل تقرب نیست. اما در غفلت، در جاهل مرکب ولو مقصر باشد، آقای آخوند شما گیر می کنید ولی ما گیر نمی کنیم چون ما گفتیم مکلف وقتی که بفهمد شارع در اینجا احتیاط جعل کرده بوده و ترخیص نداده بوده، کشف می شود که این فعل، ملاک نداشته. حالا یا اصلا ملاک نداشته بیا ملاکش مغلوبه بوده. ولی به نظر آخوند، آخوند باید بفرماید در صورت جهل تقصیری اگر غفلت باشد، که عبارت آخوند تصریح کرده به غفلت «و أما عليه و ترجيح جانب النهي فيسقط به الأمر به مطلقا في غير العبادات لحصول الغرض الموجب له و أما فيها فلا مع الالتفات إلى الحرمة أو بدونه تقصيرا» یعنی اصلا آخوند صورت جهل بسیط در عبارتش نیست. نه این که آنجا را نمی گوید بلکه آنجا از باب فحوی است. اگر تصریح نمی کرد ما عبارت آخوند را می گفتیم مقصودش صورت غفلت نیست. ولی تصریح کرده. پس عرض ما این است که آقای آخوند شما در غافل مقصر را که می گویید باطل است، ما نمی دانیم چطور می فرمایید باطل است؟ این برای ما روشن نشد. خودش هم  می فرماید سرش این است، این که می فرماید «فإنه و إن كان متمكنا مع عدم الالتفات من قصد القربة و قد قصدها» حواسش هست، می فرماید کسی که غافل است می تواند قصد قربت بکند. یعنی آخوند قبول دارد که شخصی که جاهل است نمی تواند قصد قربت بکند. جاهل و عالم نمی تواند قصد قربت بکند. وقتی که من می دانم این فعل، مبغوض مولی است و قبیح است معنا ندارد که من قصد قربت بکنم. ولی در غفلت می فرماید اگر چه که متمکن است «إلا أنه مع التقصير لا يصلح لأن يتقرب به أصلا» این صلاحیت للتقرب ندارد. می گوییم آقای آخوند یعنی چه که صلاحیت للتقرب ندارد؟ خوب ملاک که دارد. قصد قربت هم که کرده. خیال می کند محبوب مولی است. یعنی چه که صلاحیت للتقرب ندارد؟ اگر صلاحیت للتقرب ندارد، پس چطور فرد منقاد، کسی که یقین پیدا می کند که این دشمن مولی است می کشد، بعد انکشف که این بچه مولی است چطور صلاحیت للتقرب دارد؟

ش: صلاحیت ندارد

أ: همه گفته اند انقیاد ثواب دارد.

ش: از باب حالت نفسانی گفته اند

أ: آن حرفهای شیخ تمام شد. فعل قبیح است. آخوند فرموده فعل متجری به قبیح است و فعل منقاد صحیح است. همه گفته اند انقیاد ثواب دارد ولو فعل حرام را بیاورد.

حرف ما آقای آخوند یک کلمه است. این با انقیاد، فرقش چیست؟

نگویید  این را شارع گفته مبغوض من است.

می گوییم یعنی چه مبغوض من است؟ مگر آنجا کشتن بچه مولی مبغوض مولی نیست؟! ولی اینجا که این خبر ندارد. وقتی که من خبر ندارم این فعل مبغوض مولی است، خیال می کنم محبوب مولی است، من فعل را به تخیل محبوبیت للمولی بیاورم، صلاحیت للتقرب ندارد یعنی چه؟ مگر مقصودت این باشد که ملاک ندارد. خوب شما که فرمودید در اجتماع امر ونهی ملاک هست.

حرف دوم در کلام آخوند ره: می فرماید «و أما إذا لم يلتفت إليها قصورا و قد قصد القربة بإتيانه فالأمر يسقط لقصد التقرب بما يصلح أن يتقرب به لاشتماله على المصلحة مع صدوره حسنا لأجل الجهل بحرمته قصورا فيحصل به الغرض من الأمر فيسقط به قطعا و إن لم يكن امتثالا له بناء على تبعية الأحكام لما هو الأقوى من جهات المصالح و المفاسد واقعا لا لما هو المؤثر منها فعلا للحسن أو القبح لكونهما تابعين لما علم منهما كما حقق في محله.» ما یک امتثال داریم و یک حصول غرض داریم . یک کلمه در رسائل شیخ انصاری ره هست در بحث برائت که آن را هم خیلی هم بلد نیستند معنا کنند. یک عبارتی شیخ ره از غنیه ابوالمکارم نقل می کند که توصلی و تعبدی همه اوامر، در اطاعت تعبدی هستند. اگر کسی یک میتی را دفن کرد به خاطر این که پول بگیرد، این اطاعت امر مولی نکرده. چون اطاعت، یعنی اتیان عمل به خاطر امر مولی. این شخص، مطیع مولی نیست. چون اطاعت امر نکرده. بله غرض از متعلق، حاصل شده. لذا تعبدی و توصلی فرقش در غرض در متعلق است نه در غرض از امر. این عبارت را کسی بلد باشد، آن کلام ابن زهره در برائت را می تواند معنا کند. حرف در این است که آخوند می فرماید این کسی که جهل قصوری دارد و نماز در دار غصبی خوانده، امتثال نکرده «صل» را و لکن مع ذلک غرض از این مأمور به و عبادت حاصل شده. منتها می فرماید این امتثال نکرده چون امر ندارد. یک کسی که میت را دفن می کند به خاطر پول گرفتن یا به خاطر این که بوی تعفن ندهد، امر دارد ولی این قصدش را نکرده. امتثال یعنی اطاعت. اما یک کسی که در دار غصبی رفته نماز خوانده و خیال می کرده که نمازش صحیح است و غافل از غصب بوده، این امر نداشته. اگر چه که امتثال نیست منتها امتثال نیست بناء علی تبعیة الاحکام لما هو الاقوی للجهات المصالح و المفاسد. اگر بگوییم احکام، تابع مصالح و مفاسد واقعیه است، اینجا فرض این است که این صلاة در دار غصبی، مفسده اش اقوی بوده واقعا، شارع هم حرمت را مقدم داشته. امر نداشته. لذا چون امر نداشته، امتثال نیست. بله اگر بگوییم امر و نهی، تابع مجرد مصلحت و مفسده نیست. هر مفسده و مصلحتی موجب نمی شود که شارع امر کند. شارع به آن مصلحتی امر می کند که آن مصلحت موجب حسن فعل بشود. از آن مفسده ای نهی می کند که آن مفسده موجب قبحش بشود و حسن و قبح هم تابع علم است. کسی که علم نداشته باشد، این فعل حسن نیست. قبیح هم نیست. لذا کسی که حواسش نباشد و ملتفت نباشد، هر کار که بکند، پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین را هم  که نجات بدهد فعل حسن انجام نداده. وقتی غافل است و ملتفت نیست، فعل غافل و غیر ملتفت، هیچ وقت متصف به حسن و قبح نمی شود. لذا اگر ما گفتیم این صلاة در دار غصبی مصلحت دارد، مفسده دارد و مفسده اش اقوی است، حرام است، امر ندارد، این امتثال نیست. ولی در عین حال  غرض حاصل شده. اما اگر گفتیم مجرد مفسده واقعیه که اقوی باشد موجب نهی نمی شود، آن مفسده ای موجب نهی می شود که فعل، متصف بشود به قبح و آن هم وقتی است که علم داشته باشد. حالا علم لازم نیست. این تعبیر آخوند «لما علم منهما» غلط است. مقصودش هم این نیست. منتها آخوند است دیگر. گاهی قلم می پرد. چون در صورت جهل بسیط هم حسن و قبح هست. لذا اگر من احتمال می دهم که پشت این در یک مومن است و تیر بزنم و کشته شود، این قتل عمد است و این قبیح است. با احتمال، قطعا حسن و قبح می آید . بله یک وقت هست می گوید من احتمال می دهم پشت این دیوار مومن است، تیر هم زدم و کشتمش. این قتل عمد است. منتها قصاص دارد؟ ممکن است کسی بگوید قصاص ندارد البته غلط است ولی ممکن است کسی بگوید. چرا؟ چون شارع ترخیص داده رفع مالایعلمون. بله اگر شارع ترخیص بدهد، این تخصیص در ادله قصاص است. ولی شارع ترخیص هم نداده چون در روایت دارد که زنی سوال می کند که من احتمال می دهم حامله باشم، می توانم قرص بخورم که عادت بشوم و اگر حامله باشم آن نطفه باز شود؟ حضرت فرمود  نمی توانی. شارعی که در صورت احتمال نطفه ترخیص نداده، آن وقت کسی که شیعه است پشت دیوار، احتمال می دهی، شارع قطعا ترخیص نداده. ولی اگر شارع ترخیص بدهد می شود تخصیص در ادله حرمت قتل مومن و قصاص.

در ما نحن فیه این لما علم منهما یعنی لما التفت منهما. برای آن مقداری که ملتفت باشد. اگر ما گفتیم که مفسده ای که موجب قبح می شود آن منشأ نهی است نه مجرد هر مفسده ای، خوب این شخصی که احتمال می دهد این دار غصبی باشد و با قاعده ید رفته آنجا نماز خوانده، قصور بوده حالا چه التفات باشد و چه التفات نباشد، این فعل قطعا متصف به قبح نمی شود. لذا وقتی متصف به قبح نشد، حرمت ندارد. وقتی حرمت نداشت امر دارد. وقتی که امر دارد، قطعا امتثال هم هست. پس آخوند می فرماید صد در صد این صلاة در دار غصبی، مصداق است و قضا ندارد و غرض حاصل می شود سواء حصل کان امتثالا او لم یکن امتثالا. کجا امتثال می شود؟ جایی که امر داشته باشد. کجا امر دارد؟ جائی که بگوییم امر و نهی، تابع مصالح و مفاسده که موجوب حسن و قبح است. خوب اینجا چون مفسده اش ، غافل بوده موجب قبح نمی شود لذا نهی ندارد، نهی نداشته باشد، امر دارد، امتثال است.

اما اگر گفتیم احکام تابع مصالح و مفاسد هستند، سواء کانتا موجبتین للحسن او القبح او لا، خوب اینجا قطعا نهی دارد، نهی که داشت امر ندارد، وقتی امر نداشت، قطعا صحیح است.

اینجا هم به آخوند اشکال وارد است. آقای آخوند شما باید بفرمایید صد در صد این عبادت امتثال است و مأمور به است. چرا؟ چون آقای آخوند وجوب و حرمت، هر دو باشند، چه تنافی ای دارد؟ مگر شما نمی فرمایید مصلحت و مفسده با هم جمع می شوند؟ خوب تنافی اینها از کجاست؟ به لحاظ منتهی باید باشد. در منتهی که تنافی ندارد. چه اشکال دارد؟ مخصوصا آقای آخوند جلد دوم کفایه را وارونه کردید. مگر شما قائل نیستید که در صورت جهل، حرمت فعلی است، مطلق نیست؟ چون فعلیت مطلقه مال کجاست؟ برای صورت علم است. مگر شما قائل نیستید که احکام تا به مرحله فعلیت نرسند تنافی ندارند؟ در احکام انشائی تنافی اصلا نیست؟ اینها را که در جلد دو کفایه فرمودید. اینجا که بر خلافش فرمودید. چرا اینجا می فرمایید که اگر بگوییم احکام تابع مصالح و مفاسد واقعیه هست، امتثال نیست؟ نه امتثال است. چرا امتثال نیست؟ شما باید هم قائل بشوید وجوب هست و هم حرمت هست چون حرمتش فعلی نیست. فعلیت مطلقه ندارد.

پس در مانحن فیه این عبارت آخوند ره هم اشتباه است. باید بفرمایید روی مسلک ما امتثال است قطعا فرقی هم نمی کند چه بگوییم احکام تابع مصالح و مفاسد واقعیه است و چه بگوییم احکام تابع مصالح و مفاسد موجبه للحسن و قبح است.

یک کلمه دیگر هم در فرمایش آخوند ابهام دارد. آن یک کلمه این است که ایشان می فرماید اما در معاملات مطلقا صحیح است. عبارت آخوند این است که «و أما علي الامتناع و ترجيح جانب النهي فيسقط به الأمر به مطلقا في غير العبادات لحصول الغرض الموجب له‏» یعنی معامله ای که نهی داشته باشد ولو آن نهی، نهی فعلی هم باشد، علم هم داشته باشد، غرض حاصل می شود. مراد از این معاملات، معاملات بالمعنی الاعم است، چه بیع باشد و چه دفن میت باشد. لذا ای کاش آخوند ره به جای کلمه معاملات، توصلیات ذکر می کرد. اگر توصلیات ذکر می کرد بهتر بود. معاملات هم اشکال ندارد. چون معاملات سه معنا دارد: یکی معاملات بالمعنی الاخص که عقود را می گویند. یکی معاملات بالمعنی الخاص، که عقود و ایقاعات است. یکی معاملات بالمعنی الاعم، که جمیع توصلیات است. البته معاملات بالمعنی الخاص در عبارات اصولیین نیست. ولی یک معنای سوم هم هست که آن وسط است که معنای عقود و ایقاعات است.

ولی این هم از اشتباهات مرحوم آخوند است که ایشان توصلی را در کفایه معنا کرده آنی که یحصل الغرض باتیانه بأی وجه اتفق. این غلط است آقای آخوند. توصلی معنایش این نیست که به هر نحوی اتیان شود، غرض حاصل می شود ولو حرام باشد. نه این نیست. توصلی معنایش این است که در حصول غرض، قصد قربت دخیل نیست. به همین جهت، فقها در رساله نوشته اند اگر کسی  میتی را در دار غصبی دفن کند باید از دار غصبی در بیاورد ببرد در دار مباح و در مکان مباح دفن کند. خوب چرا باید در بیاورد؟ مگر توصلی نیست؟ بله. چون ملاک احراز نشده. ملاک حاصل نشده. فرق بین تعبدی و تصولی در این است که توصلی، بدون قصد قربت غرض حاصل می شود ولی تعبدی باید قصد قربت باشد. نه این که بأی وجه اتفق. منتها آخوند در کفایه اشتباه رفته در بحث تعبدی و توصلی، این اشتباه تا آخر کفایه تکرار شده من جمله اینجا.

این نسبت به این کلام آخوند. یک جمله عرض کنم که این امتثال را که توضیح دادیم، امتثال در باب ثواب، ثواب برای کسی است که یا منقاد باشد یا ممتثل باشد. بعضی ها میگویند مثلا ادیسون برق را اختراع کرد، این هیچ است؟ ادیسون که هیچ، اگر مرجع تقلید هم یک کاری را لله انجام ندهد، قصد قربت نکند، گناه نکرده چون واجب نیست، مثلا می گوید رساله می نویسم که موقع دفن، جای خوبی داشته باشم و تشییع جنازه خوبی داشته باشم، این هم ثواب نمی برد ولو گناه نکرده چون می گوید رساله نوشتن، واجب کفائی بوده. اجتهاد واجب کفائی بوده. تعبدی که نیست. ولی ثواب ندارد. ثواب، فقط برای امتثال است. لذا بعضی می گویند یعنی این سنی ها اعمالشان هیچ است؟ خوب بله هیچ است. چون ثواب، برای امتثال است وقتی سنی امرش را امتثال نکرده چون شرط صحت صلاة ولایت امیر المومنین علیه السلام است. لذا هیچ عملیش ثواب ندارد. بله خداوند سبحان در دنیا به او یک انعامی می کند که فردای قیامت خودش را طلبکار نداند. البته این هم از باب تفضل است و الا طلبکار نیست. در باب مرائی دارد فردای قیام بنده را می آورند می گوید من کار خوب انجام دادم، می فرمایند برو برای هر کس که کار کردی ثوابت را از او بگیر. خوب کسی که امتثال امر نکرده، به خاطر خداوند سبحان کار نکرده. من عمل لی و لغیری، ترتکته لغیری. لذا این جای شبهه ندارد که عمل هیچ کس غیر از شیعه امیر المومنین علیه السلام فردای قیامت ارزش ندارد. پس در مانحن فیه، امتثال چه در تعبدیات و چه در توصلیات، ثواب دائر مدار امتثال است و تا امتثال نباشد، ثواب نیست در دار قیامت.

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی