اصول جلسه ۴۵۲ دليل الامتناع و تمهيد مقدمات‏ یکشنبه ۱۸ فروردین ۹۸

المقصد الثاني في النواهي‏، فصل فی اجتماع الامر و النهی، جواز یا امتناع اجتماع امر و نهی، مقدمات امتناع، مقدمه اولی و ثانیه و ثالثه

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

یکشنبه  18/1/98 (جلسه 452)

کلام در فرمایش مرحوم آخوند ره بود که اجتماع امر و نهی، جائز است یا جائز نیست؟

مرحوم آخوند ره می فرماید کما هو المشهور، حق این است که اجتماع امر و نهی ممتنع و محال است.

برای اثبات مدعایش چند مقدمه چیده.

مقدمه اولی همانطور که دیروز اشاره کردیم، می فرماید احکام، تا به مرحله فعلیت نرسیده اند، به مرحله بعث و زجر نرسیده اند با هم تنافی ندارند. احکام انشائی بما هی احکام انشائی با هم تنافی ندارند چون امر انشائی قوامش به دو چیز است. یکی به ابراز، یکی به قصد ایجاد. قصد می کند ثبوت این معنا را با این ابراز. هم ابراز متنافیین ممکن است  و هم قصد متنافیین ممکن است. خوب فرض می کند، فرض محال که محال نیست.

بله اگر به مرحله فعلیت و مرحله بعث و زجر رسید، نمی شود مولی هم یک فعلی را اراده داشته باشد و هم کراهت داشته باشد. اراده مولی و کراهت مولی در یک فعل، در یک زمان، از یک شخص، قابل جمع نیست.

به این مقدمه، مرحوم حاج شیخ اصفهانی ره اشکال کرده و فرموده احکام، حتی در مرحله فعلیت و بعث و زجر هم با هم تنافی ندارند. حتی اگر ما بگوییم وجوب فعلی یعنی اراده مولی تعلق گرفته به فعل عبد، حرمت فعلی یعنی کراهت مولی تعلق گرفته به فعل عبد، اشکال ندارد و ممکن است اراده  و کراهت در یک زمان به یک فعل تعلق بگیرد.

این فرمایش مرحوم حاج شیخ اصفهانی ره در توضیحش می فرماید چون نفس، بسیط است. وقتی بسیط است در او می تواند ارادات متعدده و کراهات متعدده جمع بشود.

بعد یک ان قلتی دارد که بله، ارادات متعدده و کراهات متعدده نسبت به افعال متعدده، در نفس ممکن است ایجاد بشود. اما اراده و کراهت نسبت به یک فعل، امکان ندارد.

بعد از این اشکال جواب می دهد که متعلق، مشخِّص این اراده است. طبیعی اراده نیست و بحث ما در طبیعی اراده است.

ما که هر چه فکر کردیم و هر چه کتابها را زیر و رو کردیم، توضیحی برای این مطلب نفهمیدیم که خلاصه آقای حاج شیخ، اراده به فعل و در همان زمان کراهت نسبت به فعل عبد در یک زمان، در یک فرد، جمع می شود یا جمع نمی شود؟ به منتقی مراجعه کردیم و آن هم متاسفانه این کلام را طرح کرده ولی یک اشکالی از جای دیگر کرده و اصلا این را توضیح نداده و فرموده احتیاج به این بحث نیست و بر فرض هم این بحث درست باشد، ولی آن اشکال در جای دیگر هست ولی توضیح نداده. آقای صدر هم که معمولا گاهی متعرض کلام حاج شیخ می شود، اینجا متعرض نشده. ما نفهمیدیم چه در ذهن شریف ایشان بوده که اراده و کراهت در شیء واحد، محال است. ایشان چه می خواهد بفرماید ما متوجه نشدیم ولی قطعا هر چه که می خواهد بفرماید حرف نادرستی است چون این مطلب وجدانی است.

نگویید که وجدانی است، خوب او برهان آورده و شما هم برهان بیاور.

حاج شیخ یک ذره هم برهان نیاورده و فقط ادعا فرموده که نفس چون بسیط است، در بسیط می تواند ارادات متعدده و کراهات متعدد جمع بشود. خوب این که همان ادعا است و اولا این که نفس بسیط است و در نفس می تواند ارادات متعدده و کراهات متعدده جمع بشود، اینطور هم نیست. اگر من بخواهم اراده بکنم همینجا هم تکلم بکنم و در همین لحظه هم اراده کنم در خیابان چهارمردان راه بروم، ممکن نیست. اگر متعلقات اراده متضاد باشند، اراده متعدد به متضادات تعلق نمی گیرد. حالا این نفس، بسیط است و مرکب نیست، بله مرکب نیست و بسیط است اما این که بسیط است معنایش این نیست که ارادات متضاده و اراداتی که متعلقاتش متضاده است در او جمع بشود. علی ای حال حاج شیخ است و جهالت ما. منتها ایشان هم در قبر می فرماید ما هم یک حرفی زدیم و یک چیزی از قلم درآمد.

این یک اشکال که ایشان کرده و ما نفهمیدیم یعنی چه.

یک اشکالی در منتقی الاصول صاحب منتقی ره کرده. ایشان اشکال کرده که احکام، در مقام انشاء هم با هم تنافی دارند. وجوب انشائی با حرمت انشائی هم با هم جمع نمی شوند چون در انشاء، چهار مسلک ایشان ذکر می کند. یک مسلک، مسلک خودش است که به مشهور هم نسبت می دهد و آن این است که می فرماید وقتی که ما می گوییم مستعمِل و جاعل، صیغه افعل را در معنای وجوب یا طلب استعمال می کند به قصد ایجاد این معنا، ایجاد این معنا در کجا؟ در عرف عقلاء یعنی می خواهد آن معتبر عقلائی را ایجاد بکند. وقتی می فرماید اضرب، می خواهد آن وجوب ضربی که عقلاء اعتبار می کنند را ایجاد بکند.

نگویید که هیچ معتبِری نمی تواند معتبَر معتبِر دیگر را ایجاد بکند چون هر کسی در دائره خودش می تواند اعتبار بکند. من نمی توانم یک چیزی را برای شما اعتبار کنم. اعتبار شما مخصوص به خودت است.

بله و لکن ممکن است معتبَر عقلائی یک موضوع داشته باشد که بگویند مثلا ما بیع را اعتبار می کنیم برای هر کسی که لفظ بعت را بگوید. اینجا هم وجوب را اعتبار می کنیم برای هر کسی که صیغه افعل را استعمال کند در معنای وجوب یا در معنای طلب.

این اشکالی ندارد و لکن ایشان اشکال کرده که محال است که وجوب انشائی و حرمت انشائی در شیء واحد جمع بشوند چون عقلاء هیچ وقت یک شیء واحد را هم واجب و هم حرام نمی دانند. عقلاء اعتبار نمی کنند یک وجوب و یک حرمت را برای شیء واحد در زمان واحد که بگویند صلاة واجب است، غصب هم حرام است در همان جائی که متحد با صلاة است. خوب وقتی که آنها اعتبار نمی کنند شما چطور می خواهید بگویید من می خواهم ایجاد کنم معتبر عقلائی را؟ آنها اعتبار ندارند. لذا عقلاً احکام انشائی هم محال است که وجوب انشائی و حرمت انشائی در مجمع و در آن محل جمع اعتبار بشود. ایشان این اشکال را کرده که نه آقای آخوند وجوب و حرمت انشائی هم جمع نمی شود.

این کلام ایشان ایراد دارد. ایرادش این است که مثلا در بیع، خوب دقت کنید که نکته مهمی است، ما در بیع یک ملکیت عند المتعاقدین داریم و یک ملکیت عند العقلاء داریم ویک ملکیتی عند الشرع داریم. این سه تا ملکیت است. این که بایع، بعت می گوید و مشتری قبلت می گوید، اینها می خواهند تملیک کنند و ملکیت را ایجاد کنند، ملکیت عند المتعاقدین را می خواهند ایجاد کنند؟ یا ملکیت عند العقلاء را می خواهند ایجاد کنند؟ یا ملکیت عند الشارع را می خواهند ایجاد کنند؟

خوب ایشان می فرماید که ملکیت عند العقلاء را می خواهند ایجاد بکنند.

خوب اگر قرار باشد ملکیت عند العقلاء را ایجاد بکنند لازمه اش این است که بیع غاصب بیع نباشد چون بیع یعنی تملیک عین بعوض. عقلاء که بیع غاصب را قبول ندارند. عقلاء که اعتبار ملکیت نمی کنند و حال آن که قطعا بیع غاصب بیع است وصدق بیع می کند ولی عقلائیا و شرعا صحیح نیست. خوب این که عقلاء صحیح نمی دانند، به این بعت چه چیز را ایجاد کرده آقای روحانی؟ این ملکیت عند المتعاقدین را ایجاد کرده نه ملکیت عند العقلاء را.

منتها ملکیت عند العقلاء، یک کلمه باریک همینجاست، ملکیت عند المتعاقدین، به اعتبار عقلاست. اصلا سر این که مرحوم آقای خوئی ره این مسلک  مشهور را قبول نکرده به خاطر این است که در یک دست اندازی افتاده که در آن مرحوم شیخنا الاستاذ هم افتاد منتها یک جواب اشتباهی می داد.

آن دست انداز این است که آقای خوئی می فرماید وقتی می گوید بعت، شما می گویید انشاء، استعمال لفظ است در معنا به قصد ایجاد معنا، ایجاد تکوینی؟ یا ایجاد اعتباری؟

اگر بگویید ایجاد تکوینی، خوب ایجاد تکوینی که اسباب تکوینی خودش را می خواهد. لفظ که موجد تکوینی نیست.

اگر بگویید ایجاد اعتباری، ایجاد اعتباری به مجرد اعتبار موجود می شود. لفظ نمی خواهد. چرا شما می فرمایید که ابراز بکند. ابراز برای چه؟ اعتبار به مجرد اعتبار موجود می شود. ابراز برای چه داشته باشد؟

لذا مرحوم آقای خوئی می فرماید این که میگویند انشاء استعمال لفظ است در معنا به قصد ایجاد معنا غلط است چون ایجاد اعتباری؟ یا ایجاد تکوینی؟ سومی که ندارد. هیچ کدامش لفظ در آن دخیل نیست.

این دست انداز باعث شده که مرحوم آقای خوئی ره از انشاء دست بردارد. همین دست انداز، جوابی که شیخنا الاستاذ می داد ناقص بود. ولو خود آقای خوئی ره در بحث اصول در انشاء اشکال کرده ولی در بحث فقه به بیع و وصیت و وقف و صلح و … که می رسد می فرماید و لایوجد بمجرد نیة بل یحتاج الی الابراز، حالا یا لفظ یا فعل، معاطاتی.

خوب لا یوجد بمجرد نیة بل یحتاج الی مبرز، چه چیز یحتاج؟ چه هست که به مجرد نیت موجود نمی شود؟ چه هست که با لفظ موجود می شود؟ چه هست که شما می فرمایید تتحقق الوصیة باللفظ او بالکتابة او بالفعل. این چیست؟ لذا خودش در فقه گیر کرده و همین مسلک مشهور را انتخاب کرده.

در اصول هم آقای خوئی چرا می فرمایید وجوب، اعتبار فعل است بر ذمه عبد و ابرازش. این ابراز، چیست؟ چه محلی از اعراب دارد؟

این نکته اش این است که در واقع من می خواهم ایجاد کنم بیعی که عقلاء بیع بگویند. عرف بیع بگویند.

خوب شما بگویید اعتبار کن.

بله من اعتبار کنم، عقلاء بیع نمی گویند، درست است که به اعتبار من موجود شده ولی عقلاء بیع نمی گویند. امر اعتباری آقای خوئی! به مجرد اعتبار محقق می شود ولی ممکن است معتبِر در اعتبارش یک قیدی بیاورد. مثلا بگوید ما رئیس جمهور به کسی می گوییم که این مقدار رأی بیاورد. رئیس جمهور یک اعتبار عقلائی است. خوب یک کسی بگوید رأی چیست؟ به مجرد اعتبار موجود می شود!

بله به مجرد اعتبار موجود می شود. یک وقت هست من می خواهم به یک نفر بگویم رئیس جمهور، این ممکن است یک رفته گر خیابان را هم من اعتبار بکنم رئیس جمهور.

یک وقت هست که عقلاء و عرف می خواهند بگویند رئیس جمهور. عقلاء و عرف می گویند باید این قدر رأی بیاورد. اگر این قدر رأی نیاورد ما رئیس جمهور نمی گوییم.

خوب در مانحن فیه بیع همین است آقای خوئی. اگر من اعتبار بیع بکنم درست است که در نزد من بیع شده ولی عقلاء  به این بیع نمی گویند. مثل این می ماند بگوید من میخواهم پنجره درست کنم. بعد ببیند که آجر و گچ آورده. بعد دیوار را چید و رفت بالا. می گویند تو که گفتی می خواهم پنجره درست بکنم! می گوید همین دیوار پنجره است. می گویند که دیوار که پنجره نیست. می گوید نگویند من می گویم پنجره. تو می گویی پنجره یک مطلب است، عرف می گوید پنجره یک مطلب است. احل الله البیع، یعنی عرف به آن بیع بگوید نه شمای بایع. لذا این معنا یعنی من می خواهم ایجاد کنم بیع عقلائی را که عقلاء بیع بگویند.

اما آقای روحانی اینجا را خوب فهمیدی ولی یک نکته را اینجا غفلت کردی که وقتی که می خواهد ایجاد کند، نمی خواهد معتبر عقلائی را در نزد عقلاء ایجاد کند. می خواهد معتبر عقلائی را در نزد متعاقدین ایجاد کند. یعنی وقتی یک غاصبی میگوید بعت هذا الکتاب و آن هم می گوید قبلت یا اشتریت، عقلاء می گویند بیع را ایجاد کرده. تملیک کرده. ولی حالا تملیک را ایجاد کرده، شما ملکیت را قبول دارید؟ می گویند ما ملکیت غاصب را قبول نداریم. او به نظر ما تملیک کرد ولی تملیک عند خودش و لکن ما این را ملک نمی دانیم.

اینجا هم همینطور است. اگر کسی گفت صل، وجوب را انشاء کرده و اگر کسی گفت لاتغصب، حرمت را انشاء کرده و در مجمع هم وجوب انشاء شده و هم حرمت انشاء شده. بله عقلاء می گویند ما شیء واحد را در زمان واحد هم واجب و هم محرم نمی دانیم. روی این جهت این فرمایشی که مرحوم آقای روحانی ره در منتقی فرموده ناتمام است. آن کلام حاج شیخ را هم ما اصلا نفهمیدیم یعنی چه؟ چجور ممکن است که اراده و کراهت در شیء واحد و در زمان واحد جمع بشود. این نسبت به مقدمه اولی.

مقدمه ثانیه

مقدمه این است که متعلق احکام، آیا عنوان است یا فعل است؟ وقتی می گوید صل، آن وجود خارجی صلاة متعلق وجوب است یا عنوان صلاة متعلق است؟

مرحوم آقای آخوند ره فرموده متعلق، آن وجود است. خوب چرا متعلق، آن وجود است؟ به خاطر این که مصلحت در آن وجود خارجی است. مفسده در وجود خارجی است. بعث و زجر به آن وجود خارجی می شود. لذا عنوان، فقط طریق برای جعل است. واسطه است. مثل وضع عام موضوع له خاص است. عنوان، متعلق نیست حقیقتا. به وسیله عنوان، وجود را می بیند و حکم را می برد روی وجود.

به مرحوم آخوند ره حاج شیخ اصفهانی اشکال کرده که در واقع چجور ممکن است متعلق اراده، وجود خارجی باشد و حال آن که ربما ممکن است اصلا، این متعلق در خارج نباشد. مثل عاصی است که نمی خواهد اصلا تکلیف را انجام بدهد. وقتی نمی خواهد در خارج باشد، چجور ممکن است متعلق اراده آن وجود خارجی باشد. اگر هم باشد، الآن معدوم است. متعلق چطور می شود معدوم باشد و حال آن که اراده موجود باشد؟

لذا حاج شیخ اصفهانی ره اینطور تفسیر کرده که عقل، قوه عاقله، خداوند سبحان کما این که به او قدرت داده شیء را به حمل اولی تصور بکند مثلا وجوب را تصور کند، زید را تصور کند، صلاة را تصور بکند، غصب را تصور بکند، کذلک خداوند سبحان به او قدرت داده که شیء را به حمل شایع فرض کند. صلاة را در خارج به حمل شایع فرض می کند. این وجود صلاة مفروض را شارع واجب کرده. وجوب تعلق گرفته به وجود فرضی.

خوب جناب حاج شیخ! یعنی شارع وجود فرضی را می خواهد؟

می فرماید نه. وجود حقیقی تکوینی را می خواهد.

پس وجود فرضی چه کاره است؟

می فرماید این وجود فرضی طریق است و مرآة و فانی در خارج است. یعنی از این وجود فانی و فرضی، خارج را می بیند. وقتی که خارج را می بیند ، خارج را می خواهد.

می فرماید پس اگر این فانی است معنایش این است که اراده به مفنی فیه تعلق گرفته. مفنی فیه، آن وجود خارجی است که؟!

می فرماید معنای فناء این نیست که امر از فانی به مفنی فیه سرایت بکند. بلکه اراده بر خود فانی است. این وجود فرضی تقدیری است و مفنی فیه، در واقع متعلق اراده نیست.

خوب این بحثی است که مزال اقدام است و واقعا هم کسی بخواهد این را تحلیل بکند فکر می کنم تحلیلش و اظهار نظرش از غیر از امام معصوم علیه السلام از کسی دیگر بر نیاید.

یک حرفی دارند که اراده به خارج تعلق نمی گیرد. به دو جهت:

یکی این که اگر اراده به خارج تعلق بگیرد لازم می آید که یا اراده بیاید به خارج یا خارج برود به ذهن و نفس و هر دو محال است. پس قطعا قوام اراده، آن وجود نفسانی است نه این وجود خارجی.

حالا اگر بخواهد این وجود خارجی در آینده باشد، این وجود خارجی اصلا نباشد، این یک محال دیگری لازم می آید چون اراده و مراد، اضافه اش اضافه اشراقیه است. اراده عین مراد است. چجور ممکن است مضاف الیه، ذات اضافه، مضافش الآن باشد و مضافه الیه اش در آینده باشد؟

خوب این مقدار، امر ادعائی است. چون اراده، صفت نفس است. در نفس است. فعل نفس است. عرض بر نفس است. مضاف الیه، ممکن است در آینده باشد. چه اشکال دارد؟ من اراده می کنم فردا بروم سفر، این چیست؟ اراده ای که فردا می خواهم بروم سفر با اراده ای که الآن می خواهم بروم سفر، فرقش چیست؟ این دوتا با هم فرق دارند واقعا. فرقش چیست؟ چه اشکال دارد که امور ذات اضافه، مضافه الیه اش در آینده باشد؟

اما این که شما می گویید ممکن است اصلا مضاف  الیه نداشته باشد و این عاصی باشد. اگر عاصی باشد و مضاف الیه نداشته باشد این در واقع، اراده از خداوند سبحان متمشی نمی شود. وقتی که من می دانم این آقا گوش به حرف من نمی دهد، باز معنا دارد که بگویم من اراده کرده ام از تو این کار را؟ چطور از عاجز نمی شود اراده کرده، خوب عاصی هم نمی شود اراده کرد. عاصی را هم نمی شود گفت که من اراده دارم انجام بدهی.

می ماند به این که آنجاهایی که طرف خیال می کند قدرت دارد، اراده مسافرت فردا می کند، بعد می بیند که مسافرتی هم در کار نیست. خوب اینجا اراده به چه چیز تعلق گرفته؟

بله اراده می تواند به فعل متاخر تعلق بگیرد. باشد! در عاصی ها خداوند سبحان اراده ندارد چون می داند که عاصی هستند. بسیار خوب! ولی در این مواردی که طرف خیال می کند که قادر است، مسافرت می کند الآن اراده می کند سفر فردا را و در واقع فردا هم سفری نیست، این اراده به چه چیز تعلق گرفته است؟ این است که دیگر کمیت ها لنگ است.

اگر بگوییم به وجود فرضی تعلق گرفته کما این که حاج شیخ می فرماید، انسان بالوجدان می یابد که وجود فرضی را نمی خواهد. وجود حقیقی تکوینی را می خواهد.

اگر بگوییم که این آقا اصلا اراده به خارج تعلق گرفته، خوب خارجی در کار نیست.

این اراده به چه چیز تعلق گرفته؟

این را فکر نمی کنم کسی باشد که خیلی هنر کنند حل بکنند تا آنجائی را که حل کردیم را و الا این را بعید می دانم که از عهده بشر عادی بر بیاید. یا امام معصوم علیه السلام یا این که چند صفحه ببافند و بنویسند. واقع مطلب و آنجاهایی که طرف خیال می کند مسافرت می کند، اراده می کند بعد در واقع مرادش هم محقق نمی شود، اینجا اراده به چه تعلق گرفته؟ این مزال اقدام است و ما که نفهمیدیم و فکر نمی کنم کسی هم مدعی باشد که ما فهمیدیم و واقعا هم بفهمد چون متخصص این حرفها حاج شیخ اصفهانی است و اصلا اینجا … .

آخوند هم از آنهایی است که می فرماید اراده به وجود خارجی تعلق گرفته است. به ایجادش تعلق گرفته . منتها آنجایی که ایجاد نیست، آقای آخوند اراده به چه تعلق گرفته؟ آخوند هم حل نکرده. آخوند نیم خط در بحث تعلق اوامر به طبائع فرموده. ولی آنجایی که ایجاد نیست، به چه تعلق گرفته؟!

مرحوم استاد ره هم حالا اراده یا علم می تواند به آینده تعلق بگیرد، اشکال ندارد ولی آنجایی که آینده ای در کار نیست، این علمش جهل مرکب است یا اراده اش واقعا مسافرتی در کار نبوده، خیال می کرده می تواند مسافرت بکند،اینجا اراده به چه تعلق گرفته؟

اگر کسی بگوید اینجا اراده نیست. خیال می کند اراده است.

خوب این می شود سوفسطایی. اگر کسی بگوید من اراده دارم فردا بروم مسافرت. بعد بگویی تو خیال می کنی، اراده نداشتی. آن کسی هم که الآن می خواهد برود مسافرت و مسافرت هم می رود، می گوییم تو خیال می کنی. اراده نداری. می گوید بالوجدان اراده دارم! می گوییم آن وجدانی که الآن احساس می کنی، آن وجدان را در اراده مسافرت فردا هم ما احساس میکنیم. این به چه تعلق می گیرد؟ من خیال می کنم شاید آقای صدر، دیده که اینجا ها وارد بشود کار خراب می شود. به هر جهت ما این را نتوانستیم حل بکنیم.

خوب این نسبت به مقدمه ثانیه که مقدمه ثانیه، آیا اراده به فعل خارجی تعلق گرفته؟ یا اراده به عنوان تعلق گرفته؟

ممکن است شما بگویید اگر نتوانی حل بکنی که اراده به فعل خارجی تعلق گرفته یا اراده به عنوان تعلق گرفته، چطور میخواهید حکم کنید به امتناع یا جواز؟

می گوییم وجه حکم این است: ما نمی فهمیم که اراده به عنوان تعلق گرفته یا به وجود خارجی؟ اما این مقدمه اصلا در مدعا دخیل نیست. خواهیم گفت ان شاء الله کسی که می خواهد امتناعی بشود، امتناعی می شود چه بگوید اراده تعلق می گیرد به طبایع یا بگوید به واقع و خارج. فرقی نمی کند.

این هم مقدمه ثانیه در مقام.

مقدمه ثالثه

مقدمه ثالثه در فرمایشات آخوند ره این است که اگر جهات، متعدد شد و عناوین متعدد شد، تعدد عنوان موجب تعدد معنون نمی شود. ایشان اینطور ما خیال می کنیم متوجه شده که ما یک عنوان داریم و یک ماهیت داریم. سه چیز است: یک عنوان است. یک ماهیت است. یک وجود خارجی است. وجود خارجی، محال است از او دوتا ماهیت انتزاع بشود. ولی وجود خارجی، دوتا عنوان ممکن است از او انتزاع بشود. دوتا عنوان می شود از وجود خارجی انتزاع بشود ولی دوتا ماهیت نمی شود از وجود خارجی انتزاع بشود چون ماهیت، حد وجود است. وقتی که حد وجود شد، چطور ممکن است که شیء واحد دوتا حد داشته باشد؟ ولی دوتا عنوان ممکن است.

به همین جهت بعضی ها که گفته اند اگر ما قائل به اصالة الماهیة بشویم، می گوییم جواز اجتماع امر و نهی. اگر قائل به اصالة الوجود بشویم می گوییم امتناع اجتماع امر و نهی. آخوند می فرماید این حرف غلط است. چون تعلق اوامر درما نحن فیه به عنوان و وجه است نه به ماهیت. اگر یک جایی وجود خارجی دوتا عنوان داشته باشد نه وجود خارجی دوتا ماهیت داشته باشدکه به یک ماهیتش مأمور به باشد و به یک ماهیتش منهی عنه باشد، اگر وجود خارجی دوتا عنوان داشته باشد، خوب اشکال ندارد. پس تعدد عنوان، موجب تعدد معنون نمی شود. وجود خارجی اگر دوتا عنوان داشته باشد، در واقع، دوتا عنوان موجوب تعدد خارجی نمی شود. شیء واحد ممکن است از او عناوین متعدده انتزاع بشود. مثل این سقف که یک عنوان دارد، سقف است. یک عنوان دارد تیر آهن است. یک عنوان دارد فوق است. همه این عناوین از این وجود خارجی انتزاع می شود. و لکن این عناوین، ماهیت نیستند. این که کسی بگوید تعدد وجه موجب تعدد معنون می شود، تعدد عنوان موجب تعدد معنون می شود، این حرف غلط است. تعدد عنوان و تعدد وجه موجب تعدد معنون نمی شود.

خوب وقتی که تا اینجا روشن شد که امر از عنوان به معنون سرایت می کند به خاطر این که طبق مقدمه دوم، آنی که در خارج هست، او متعلق تکلیف است. طبق مقدمه سوم، تعدد عنوان موجب تعدد معنون نمی شود، پس یک چیز است که هم وجوب به او تعلق گرفته و هم حرمت به او تعلق گرفته. مقدمه اول: محال است اراده و کراهت به شیء واحد در زمان واحد تعلق بگیرد؛ پس اجتماع امر نهی محال است چون اگر بخواهد اجتماع امر و نهی جائز باشد، باید یکی از این سه تا مقدمه در آن مناقشه بشود. یا بگوییم اجتماع اراده و کراهت ممکن است. یا بگوییم امر به عنوان تعلق می گیرد نه به معنون. یا بگوییم تعدد عنوان موجب تعدد معنون می شود. اما اگر هر سه مقدمه را تسلم بکنیم دیگر شبهه ای نیست که احکام، وجوب و حرمت، در یک جا جمع بشوند. این فرمایش مرحوم آخوند ره است.

و لکن به عرض ما اصلا احتیاجی به این حرفها نیست. چرا؟ چون گیریم آقای حاج شیخ! اراده و کراهت با م جمع بشود، بشود! ولی اراده، مصلحت ملزمه غالبه می خواهد. کراهت، مفسده ملزمه غالبه می خواهد. چطور ممکن است فعل واحد، هم مصلحت ملزمه غالبه داشته باشد و هم مفسده ملزمه غالبه داشته باشد؟ یکی بیشتر نیست. پس اینجا یا اراده هست یا کراهت هست.

اگر شما بگویی که خلاصه امر به عناوین تعلق می گیرد، به وجود خارجی تعلق نمی گیرد و لذا می تواند یک عنوان را اراده کند و یک عنوان را هم کراهت داشته باشد، خوب می گوییم درست است امر به عنوان تعلق می گیرد و به خارج تعلق نمی گیرد اما مولی کی عنوان را اراده می کند؟ وقتی که وجود خارجی مصلحت غالبه داشته باشد. وقتی که وجود خارجی محال است هم مصلحت غالبه داشته باشد و هم مفسده غالبه داشته باشد، لذا ممکن نیست.

اما مقدمه سوم: تعدد عنوان موجب تعدد معنون بشود یا نشود، خلاصه این مصلحت غالبه ولو متلازمین، خوب دقت کنید چطور عرض کردم قبلا! یک کلمه است، ولو ترکیب انضمامی، ولو تعدد وجود موجب تعدد معنون بشود، دوتا باشند. همه این حرفها غلط است. وقتی دو تا شیء متلازم هستند، هیچ وقت مسلک عدلیه اجازه نمی دهد که امر بکند به یک شیئی که ملازم است با مفسده اکثر. یا نهی بکند از یک شیئی که ملازم است با ترک مصلحت اکثر.

لذا اصلا من نمی دانم این مقدماتی که آخوند ره چیده و مرحوم آقای خوئی ره و دیگرن دنبالش رفته اند، اینها در بحث اجتماع امر و نهی، چه محلی از اعراب دارد؟ ما که تا امروز متوجه نشدیم. اجتماع امر و نهی، سر استحاله اش در مبدأ و منتهی است که مرحوم آقای خوئی ره فرموده. این مقدماتی که آخوند می فرماید هیچ کدام دخیل در مدعا نیست. نه نفیش و نه اثباتش، نه مفید است و نه مضر است. لذا حق این است که اجتماع امر و نهی تا اینجا اگر کسی بخواهد توضیح بدهد، محال است و لکن مع ذلک به عقل قاصر فاطر ما اجتماع امر و نهی جائز است و للکلام تتمة.

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی