اصول جلسه ۷۰۲ مباحث القطع سه‌شنبه ۲۷ مهر ۴۰۰

المقصد السادس الأمارات‏ مباحث القطع هل بحث القطع خارج عن مسائل الاصول؟ اقسام حالات المکلف

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

سه شنبه 27/7/1400

جلسه 702

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

کلام در فرمایش مرحوم آخوند بود. ایشان سه کلمه فرمود، اول: «مباحث قطع خارج از مباحث علم اصول است» دوم: «اشبه به مسائل کلامیه است» سوم: «لشدة مناسبته بالمقام، استطراداً بحث می شود»

در مطالبی که دیروز بیان کردیم دو سه مطلب رئیسی وجود داشت. یک مطلب این بود که بحث حجیت اصل قطع از مسائل علمی نیست زیرا مسائل علمی عبارت است از مباحث نظری، مباحثی که ـ ولو اختلافی نباشد ـ ان قلت و قلت و استدلال در آن وجود داشته باشد. اموری بدیهی که مباحث علمی نیست، لذا حجیت اصل قطع نه از مسائل اصول، نه از مسائل کلام، نه از مسائل فلسفه و نه از مباحث منطق است و به عبارتی اصلا مسئله عملی نیست.

من نمی خواهم بگوییم که حجیت قطع محال است کما اینکه برخی در فضای مجازی مطلب را متوجه نشده اند بلکه عرض ما این است که اصل حجیت قطع مسئله علمی نیست زیرا این من أبده البدیهیات است. باید حجیت قطع را همه فی الجمله ملتزم شوند، چنانچه کسی ملتزم نشود نه می تواند نافی باشد و نه می تواند مثبت باشد.

یک حرفهایی دیدم برخی زده اند و گفته اند: «علم با قطع فرق می کند و…»، این حرف ها صحیح نیست چرا که بحث ما، بحث در لغت نیست.

نکته دوم این بود که خصوصیات قطع مثل اینکه قطع قطاع حجت است یا خیر؟ قطع حاصل از غیر کتاب و سنت حجت است یا خیر؟ قطع اجماعی حجت است یا خیر؟ قطع مقلد حجت است یا خیر؟ این امور از مسائل اصولی است. جناب آخوند ره بین بحث حجیت ظن با بحث حجت قطع چه فرق هست!؟ همان طور که بحث می کنیم خبر واحد حجت است یا خیر یعنی منجز و معذر است همان طور بحث می کنیم که قطع حجت است یا خیر و منجز و معذر هست یا خیر. این چه معنی دارد که شما بفرمایید: «حجیت قطع اشبه به مسائل کلام است اما حجیت ظن از مسائل اصولی ست.». این واقعا مما یضحک به الثکلی ست. ان قلت: پس چرا همه این را گفته اند. قلت: آخر زمان است دیگر. یکی از خصوصیات آخر زمان همین است.

بعد عرض کردیم که در ما نحن حاج شیخ اصفهانی ره یک کلامی دارد که در تعجبم که چرا ایشان این را فرموده است. حاج شیخ می فرماید: «مسئله حجیت قطع حتی اگر ما غرض علم اصول و مسائل اصولیه را توسعه دهیم و بگوییم: مسئله اصولی عبارت است از القواعد الممهدة لتحصیل الحجة علی الحکم الشرعی، نه آن چیزی که آخوند ره فرموده یعنی استنباط حکم شرعی شود و مما ینتهی الیه المجتهد بعد الفحص و الیأس عند الادلة، باز مسئله اصولی نمی شود زیرا علم به حکم شرعی بر حجیت قطع و منجزیت قطع متوقف نیست». خب این به چه معناست جناب حاج شیخ ره، کلام این است که شما مسائل اصولیه را عبارت گرفتید از قواعد ممهده برای تحصیل حجت، خب یکی از قواعد ممهده برای تحصیل حجت، بحث از حجیت خبر واحد است که در آن جا مثلا می گویند: آیة دلالت می کند، روایات دلالت می کند، عقل دلالت می کند، سیره عقلاء دلالت می کند، اجماع دلالت می کند. خب این جا ما نیز بحث میکنم که اگر قطع پیدا کردیم حجت بر حکم شرعی هست یا خیر. شما می فرماید که علم به حکم بر منجزیت حکم توقف ندارد. می گوییم: بله قطعا متوقف نیست، فرض این است که موضوع را تحصیل حجت گرفتیم بنابر این همان طور که بحث می کنیم خبر ثقه حجت هست یا خیر، همان طور بحث می کنیم که قطع حجت هست یا خیر. لذا این کلام ایشان را ما متوجه نشدیم. مگر اینکه همان طور که دیروز عرض کردم بگوییم که مقصود ایشان همان جمله ای هست که ما بیان کردیم. البته این اولا خیلی از ظاهر عبارت حاج شیخ ره دور است و ثانیا حاج شیخ ره تمام مباحث قطع را زیر سوال برده اعم از قطع قطاع و تجری و …  .

سوال:

جواب: اولا هر بحث ذاتی این طور نیست که احتیاج به بحث نداشته باشد. الآن تسلسل استحاله ی ذاتی دارد اما بحث دارد….. اما نسبت به وجدان، لازمه اش این بود که همان طور که در بحث ظواهر در سه جا بحث کردند این جا نیز حداقل در مورد قطع قطاع و… بحث می کردند در حالی که ایشان کل مباحث قطع را زیر سوال برده است.

نکته ای که امروز می خواهم بحث کنم این می باشد که ما یک قطع به تکلیف داریم و یک قطع به غرض. حجیت قطع به تکلیف شرعی ست و عقلی نیست و مسئله اصولی می باشد و هیچ فرقی بین قطع به تکلیف و بین ظن به تکلیفی که حاصل از خبر ثقه یا ظواهر و… هست نیست زیرا آن چیزی که منجزیت آن جزء ام القضایا و بدیهی است قطع به غرض مولی می باشد. بله بنابر مسلک آخوند ره قطع به حکم فعلی عقلاً مساوی با قطع به غرض است چون حکم فعلی به نظر ایشان حکمی هست که اراده مولی به فعل عبد تعلق گرفته و شارع راضی به ترک این فعل نیست. این مورد قطعا جای بحث ندارد و مسئله عملی نیست اما قطع به حکم شرعی این طور نیست. الآن شارع فرموده «نماز بر همه واجب است» و من نیز قطع دارم اما نماز نمی خوانم. سوال می کنند که چرا نماز نمی خوانی؟ می گویم: «من ناراحتی اعصاب دارم، شاید غرض مولی به آنهایی که ناراحتی اعصاب ندارند تعلق گرفته باشد». ان قلت: اگر به آنهایی که ناراحتی اعصاب ندارد تعلق گرفته باشد پس چرا تکلیف جعل نموده؟ فرض این بود که قطع به تکلیف دارید. قلت: چه کسی گفته که باید تکلیف در سعه و ضیق با غرض یکی باشد!؟ ممکن است غرض شارع اضیق باشد اما تکلیف را وسیع جعل می کند کما اینکه ممکن است غرض شارع وسیع باشد اما تکلیف را ضیق جعل نماید، اینها عقلاً ممکن است. خب اگر غرض شارع ضیق است پس چرا تکلیف را وسیع جعل می کند؟ به دلیل اینکه دلش می خواهد مثل اینکه غرض مولی این است که حسن آقا آب بیاورد اما می گوید: «آب بیاورید». ان قلت: در این صورت همه آب می آورند. قلت: خب آب بیاورند چه اشکال دارد. ان قلت: شما که اینقدر آب نمی خواهی. قلت: درست هست اما چه اشکال دارد اینقدر آب زیاد هست و تازه این آب باز به چرخه مواد بر می گردد و تصفیه می شود.

کما اینکه ممکن است تکلیف ضیق و غرض وسیع باشد مثل اینکه می گوید: «تو مستطیع هستی و باید به مکه بروی» بعد می فرماید: من وجوب را برای این جعل کردم ولی غرض من این است که تمام کسانی که مستطیع هستند باید به مکه بروند. مولی به جمله اخباری غرضش را اعلام می کند. پس چه کسی گفته است که غرض باید مساوی با جعل تکلیف باشد.

خب وقتی که این گونه شد، اگر قطع به تکلیف داشته باشم فایده ندارد زیرا ممکن است مولی غرض نداشته باشد چراکه منجزیت و معذریت اثر قطع به غرض است نه قطع به تکلیف. الآن اگر کسی مثلا می خواهد دندانش را درست کند و دکتر برای امتحان کردن دندان ها به او می گوید: «بگو آب بیاور» و بعد پسر بیمار بلند شود که آب بیاورد. در اینجا به پسرش می گوید که لازم نیست آب بیاوری بلکه من می خواستم دندان ها را امتحان کنم. قطع به تکلیف نه عقلاً منجز است و نه وجداناً و بالجبلی و الازتکاز.

سوال: وقتی ما راهی برای رسید به غرض مولی غیر از جعل نداریم…

جواب: احسنت.

اینجا در سیره عقلاء این است که عقلاء می گویند: «همیشه وقتی که شارع تکلیف جعل کند، جعل تکلیف در سیره عقلاء مساوق است با غرض» عقلاً مساوق نیست مثل خبر واحد. چطور عقلاء خبر ثقه را حجت می داند همان طور عقلاء قطع به تکلیف را حجت می دانند. اصلا به نظر من مباحث علمی حجیت قطع از مباحث حجیت ظن سخت تر است. اگر قرار باشد روزی اصول از بین ببرند و خداوند سبحان بفرماید شاه مسئله اصولی باشد، به نظر من آن مسئله، مسئله قطع به تکلیف است. قطع به تکلیف اصولی تر از بحث حجیت خبر واحد است زیرا باید اثبات شود که قطع تکلیف در سیره عقلاء مساوق است با قطع به غرض و شارع مقدس نیز این سیره را ردع نفرموده، اینها همه استدلال است.

ممکن است شما بفرمایید که این مطالب به این راحتی را واقعا بزرگان متوجه نشده اند. می گوییم: اولا از چهل، پنجاه سال پیش علمی نیست، نه فقهی هست و نه اصولی. در علم بسته شده است. ثانیا نوع علماء مقلد هستند منتهی عوام الناس در شک سه و چهار تقلید می کند و آن آقا در اینکه خبر ثقه حجت است تقلید می کند. اگر قرار باشد در طول تاریخ در هر زمانی صد نفر صاحب فکر باشند دنیا بهم می ریزد. در خانه ای که زن و شوهر هر دو فهمیده اند و هر دو زرنگ هستند، روز دوم یا هر دو کشته می شوند یا کارشان به طلاق کشیده می شود. باید یکی پخمه باشد تا دیگری بتواند حرفش را به کرسی بنشاند.

و الا این مطلب ….. جناب آقای خوئی ره شما که جزء آخرین علما بودید و رفتید حجیت قطع چه فرقی با حجیت ظن می کند!؟ مخصوصاً با این توضیحی که عرض کردم. مگر شما نمی فرمایید: «تکلیف در موارد جهل هست ولی غرض نیست.» پس امکان دارد یک جایی تکلیف باشد اما غرض نباشد. می گویند: «در قطع مرتبه حکم ظاهری محفوظ نیست». این چه حرفی ست! خیال می کنند که کلمه «مرتبه حکم ظاهری» به صورت وحی نازل شده، خب کلمه حکم ظاهری را استفاده نکنید. همان طور که شارع می فرماید: «این مایعی که نسبت به خمریت آن شک داری چنانچه فی علم الله خمر باشد عقابت نمی کنم» همان طور شارع می فرماید: «شما از مقدمات عقلیه قطع پیدا کردی اما ولو این قطع مصادفت با واقع داشته باشد باز من عقابت نمی کنم». شما می فرمایید: «اسم این حکم ظاهری نیست» می گوییم: «اسمش حکم ظاهری نباشد، مگر ما در روایت کلمه ظاهری داریم» مقصود از حکم ظاهری یعنی غرض اضیق یا اوسع باشد.

سوال:

جواب: اولا اینکه عقل حکم می کند باید مامور به را بیاوری در جایی که من ندانم که غرض اوسع یا اضیق است اما اگر می دانم با اینکه این، مامور به است اما نسبت به آن شارع غرض ندارد کدام عقل می گوید که باید مامور به را بیاوری!  ….. ما بحث اثباتی نمی کنیم….. اولا اینکه می گویید که این بر مبنای فلان شخص درست نیست مثل این می ماند که یک عامی مذهب بگوید: «این مبنای شما درست است که امام صادق علیه السلام را حجت می دانید». بحث ما در مسئله علمی است و هیچ کسی نمی تواند بر این مطلب ـ ممکن است اغراض مولی نسبت به جعل اوسع یا اضیق باشد. اینها احتیاج به بحث دارد، و قطع به حکم ملازم با غرض است و این در سیره عقلاء ست و این سیره عقلاء حجت می باشد ـ اشکال نماید.

بنابر این من متوجه نشدم که این مطالبی که آخوند ره می فرماید چیست و چرا همه دنبال آخوند ره رفته اند. از مطالبی که بیان شد معلوم شد اینکه می فرماید: «خارج از مسائل فن است» صحیح نیست بلکه داخل است.

اما اینکه فرمود: «اشبه به مسائل کلامی ست.» سر اینکه چرا اشبه به مسائل کلامی ست این است که مسائل کلامیه مسائلی ست که از احوال مبدأ و معاد بحث می کند. ما در اینجا از استحقاق عقاب بحث می کنیم و اینکه اگر عقاب از شارع مقدس برای قاطعی که مخالف قطع خود عمل کرده صادر شود، این عقاب آیا عقلاً قبیح است یا قبیح نیست. خب این میشود از احوال مبدأ و معاد.

خب جناب آخوند ره اگر از احوال مبدأ و معاد است پس چرا فرموده اید: «اشبه به مسائل کلامیة» و نفرمودید: «من مسائل کلامیة». ایشان می فرماید: بحث ما در حجیت قطع، منحصر به قطع به حکم شرعی نیست مثل قطع به احکام و اغراض موالی عرفیه. لذا معلوم شد که ربطی به مسائل کلامیه ندارد.

استاد: اگر به این معنی اشبه به مسائل کلام است پس حجت ظن نیز از مسائل علم کلام است. چون می خواهیم ببینیم که چنانچه یک خبر ثقه ای قائم شود و عبد آنرا مخالف کرد آیا مستحق عقاب هست یا خیر. مستحق عقاب هست یعنی اگر شارع مقدس آنرا عقاب نماید آیا صحیح هست یا صحیح نیست. من واقعا نمی دانم، آخر آقای آخوند ره، آقای خوئی ره، آقای حاج شیخ اصفهانی ره، مرحوم حاج شیخ علی قوچانی، آقای ایروانی واقعا نمی دانم چه فرقی هست بین مسئله حجیت قطع و حجیت ظن. مگر اینکه شما بر گردید و بگویید: «بحث حجیت قطع گیر و گور ندارد اما بحث حجیت ظن را باید بحث کنیم». ما نسبت به این کلام دو جواب عرض کردیم و گفتیم: این بر فرض درست باشد اصل حجیت قطع است اما قطع قطاع و سایر خصوصیات که این گونه نیست. علاوه بر اینکه گیر و گور بحث حجیت قطع از خبر واحد کمتر نیست و تازه به نظر من گیر و گورش از خبر واحد بیشتر است. یعنی اگر کسی بیاید حجیت قطع به حکم را بتوان استدلال کند واقعاً اگر اعلم نباشد قطعاً فالاعلم هست (من نمی خواهم وارد این مسئله شود که قطع به حکم اصلا حجت نیست).

بعد آخوند ره می فرماید: «لشدة مناسبته بالمقام در اصول بحث کردیم». مرحوم آقای ایروانی این  شدت مناسبت را یک جور توضیح داده، مرحوم شیخ علی قوچانی یک جور توضیح  داده و فکر میکنم مرحوم حاج شیخ یک جور توضیح داده است. آن توضیحی که ما در دوره گذشته بیان کردیم و خوب وجهی هست این می باشد که شما می خواهید بفرماید که اماره حجت است یا خیر، خب اینکه اماره حجت است یا خیر بدین معناست که آیا اماره قائم مقام قطع طریقی محض می شود یا قائم مقام قطع طریقی محض نمی شود؟ می گویید: اینکه قائم مقام قطع طریقی محض می شود به چه معناست؟ یعنی اثر قطع طریقی بر اماره بار می شود یا بار نمی شود. می گویید: اثر قطع طریقی چیست؟ می گویید: یعنی منجزیت و معذریت. خب این را چه کسی گفته و از کجا بدست آوردید! چراکه مثلا لا تنقض الیقین بالشک یعنی آثار یقین سابق را بقاءً هم بار کن. خب آثارش چیست؟ حجیت. خب چه کسی گفته است یقین سابق حجت است! به نظر من این بهترین توجیه است.

فکر کنم در فرمایشات مرحوم حاج علی قوچانی هست ـ ظاهراً اعلم و اقدم شاگردان آخوند ره مرحوم حاج شیخ علی قوچانی بوده است به نحوی که مرحوم آقا سید ابوالحسن مشکینی محشی کفایه پیش آقا شیخ علی قوچانی درس خوانده است ـ  که لشدة مناسبته بالمقام یعنی استقصی. ما می خواهیم بحث حجت کنیم، برای اینکه تمام مباحث حجت را استقصی کنیم اینجا از قطع بحث کرده ایم. استاد: این بیان یک مطلبی ست اما جناب علی آقای قوچانی این دیگر لشدة مناسبته نمی شود. اگر مثلا آخوند ره می فرمود: «لمناسبته» این توجیه بهتر بود.

حاج شیخ اصفهانی ره این طور توجیه کرده که لشدة مناسبته بالمقام به خاطر این است که چون مسائل اصول یعنی هی القواعد الممهدة الاستنباط الاحکام الشرعی، به عبارت دیگر مسائل اصول یعنی مسائلی که نتیجه آن قطع به حکم شرعی ست. حاج شیخ ره می فرماید: خود آن مسائل که منجر به قطع به حکم می شود از مهمات است. آن نتیجه یعنی قطع به حکم شرعی از مناسبات است.

استاد: این نیز یک وجهی ست ولی من خیال می کنم این هم لشدة مناسبته نیست مثل اینکه کسی بگوید: «هر چیزی که باعث می شود رنگش زرد شود» خب باعث می شود که رنگش زرد شود چه چیزی می شود!؟ این باز بهتر از فرمایش آقای علی قوچانی ره است. اما توجیهی که به نظرم احسن است همانی هست که در دوره گذشته عرض کردیم و شاید مرحوم آقای ایروانی نیز همینی را می خواهد بفرماید که ما عرض کردیم اگر چه عبارت ایشان مغلق است. شرح کفایه و مکاسب ایشان بیست هست ولی خیلی عبارت ها مختصر و مغلق و مجمل است.

بعد آخوند ره می فرماید: «اعلم ان البالغ الذی وضع علیه القلم اذا التفت الی حکم شرعی فعلی واقعی أو ظاهری». مرحوم شیخ در رسائل مباحث حجج را داخل در علم اصول گرفته و فرموده: «المبحث الاول فی القطع». ایشان قبل اینکه وارد مقصد اول شود یک خطبه ای ایراد نموده و آن این است که «ان المکلف اذا التفت الی حکم شرعی». در این عبارت، مرحوم شیخ کلمه مکلف را آورده، آخوند ره مکلف را برداشته و فرموده: «ان البالغ الذی وضع علیه القلم». خب چرا این کار را کردید؟ فرموده اند: مکلف مشتق می باشد، ظهور مشتق در متلبس است. جناب شیخ ره الآن ان المکلف اذا التفت الی حکم شرعی فإما ان یحصل له الشک فیه أو القطع أو الظن، خب در حال شک شاید اصلا این شخص مکلف نباشد و حکمی در این واقع برایش نباشد کما اینکه نسبت به ظن نیز این گونه است، حتی نسبت به قطع هم می توان این را گفت چراکه ممکن است قطعش جهل مرکب باشد. مکلف مشتق می باشد، مشتق حقیقت در مَن تلبس است در حالی که شاید این جا متلبس نباشد.

سوال: چه کسی گفته که باید متلبس باشد به همان حکم شرعی ای که التفت الیه؟

جواب: باید مکلف به همان باشد والا مثل این می ماند که الآن شما التفت الی حیض زن. خب حیض نساء به شما چه مربوط است!

ادامه سوال: نسبت به احکامی که مربوط به من است

جواب: اگر الآن شما مکلف به حج نباشید مثل اینکه مستطیع نیست. ظهور در این است که مکلف به همان تکلیف است نه اینکه مکلف به تکالیف دیگر باشد.

برخی ـ فکر می کنم یا مرحوم آقای شیخ علی قوچانی ره یا آقای ایروانی ره باشدـ فرموده اند که مراد از این مکلف، مکلف فعلی نیست بلکه مراد مکلف شأنی ست. ممکن است شما بگویید که مکلف شأنی خلاف ظاهر می باشد زیرا ظهور هر مشتق در این است که متلبس فعلی در مبدأ است یعنی متلبس می باشد فعلاً و مبدأ تکلیف، فعل است و مثل جارو برقی نیست که شأنیت کافی باشد. این مثل مجتهد نیست که در حال خواب هم بر او مجتهد صدق می کند چرا که مبدأ آن شأنیت و قوت استنباط است و الآن او متلبس به مبدأ است. ظاهر تکلیف این است که خودش هست.

اما جناب آخوند ره این تبدیل شما نیز اثری ندارد و این اشکالات نیز بر شما وارد است زیرا ان البالغ الذی وضع علیه القلم، یعنی قلم تکلیف و تشریع. خب این شخص شک دارد و شاید این جا قلم تکلیف برایش وضع نشده باشد. ان قلت: ان البالغ الذی وضع علیه القلم یعنی شأنیت. قلت: به قول مرحوم آقای ایروانی یا آقا شیخ علی قوچانی ره اگر بخواهیم شأنیت بگیریم دیگر نیازی به این زحمات نبود، همان مکلف شیخ ره بود.

یک اشکالی دیگری که وارد است این می باشد که آخوند ره فرمود: «اذا التفت الی حکم فعلی» در عبارت شیخ اعظم ره کلمه فعلی نیست و ایشان فرمود: «اذا التفت الی حکم شرعی». خب جناب آخوند ره چرا این را اضافه کردید؟ به خاطر اینکه حکم انشائی بدرد نمی خورد چه قطع داشته باشم و چه ظن و چه شک. حکم انشائی که منجزیت و معذریت ندارد. منجزیت و معذریت به حکم فعلی ست. لذا اینجا یک کلمه «فعلی» اضافه کرده است.

«متعلقاً به أو به مقلدیه» مقصود از کلمه «مکلف» در کلام شیخ ره چنانچه مجتهد باشد خب ناقص است زیرا لازم می آید که اگر به حکم یک زنی ملتفت شد دیگر فایده ای نداشته باشد و چنانچه مقصود اعم باشد در این صورت کار بدتر می شود چراکه اگر عامی شک پیدا کند به چه دردی می خورد، ظن او به چه درد می خورد!؟ لذا مرحوم آخوند فرموده: «متعلق به او بمقلدیه»

بعد می فرماید: «حکم فعلی واقعی أو ظاهری». خب چرا این را بیان نمودید و اینکه فرمودید حکم ظاهری به چه درد می خورد؟ و بعد مرحوم آخوند مگر حکم ظاهری مثل حکم واقعی دو قسم است یکی حکم ظاهری فعلی و یکی حکم ظاهری انشائی کما اینکه در حکم واقعی می گوییم و للکلام تتمة و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین   لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی