اصول جلسه ۷۰۹ مباحث القطع یکشنبه ۹ آبان ۴۰۰

المقصد السادس الأمارات‏ مباحث القطع عويصة رجوع المقلد الي المجتهد فيما ليس له اثر عملي للمجتهد

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

یکشنبه 9/8/1400

جلسه 709

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

کلام در این بود که مجتهد چطور می تواند در احکامی که مبتلی به خودش نیست فتوی دهد مثل احکام مختصه به نساء. مرحوم آقای خوئی فرمود: «شارع اماره را علم اعتبار کرده، استصحاب را علم اعتبار کرده لذا مجتهد نسبت به حکم این زن عالم است و برای عالم جواز اخبار وجود دارد. هر حکمی را که در نظر بگیرید برای مجتهد اثر دارد، حداقل آن جواز اخبار است. وقتی اخبار نمود، مقلد رجوع می کند و عمل می نماید»

اشکالاتی به این طریق و راه حل شده بود:

اولاً: قبول نداریم که اماره علم است. نه آیات، نه اخبار، نه سیره و نه اجماع بر این معنی دلالت ندارند.

ثانیاً: لو فرض که علم باشد، آقای صدر اشکال کرده و فرموده: این حکومت ـ حکومت ادله حجج و امارات بر دلیل جواز اخبار به علم ـ در ادله ای درست می شود که لفظ و لسان داشته باشند اما در ادله که لسان ندارند و لبی هستند مثل سیره عقلاء معنی ندارد که حکومت باشد. در مثل استصحاب نیز ـ لو فرض که استصحاب علم به بقاء باشد ـ در جایی استصحاب قائم مقام علم موضوعی می شود که به لحاظ علم طریقی اثر داشته باشد، مثلا نمی دانم اگر عصیر عنبی، عصیر ذبیبی شد آیا با غلیان حرام می شود یا حرام نمی شود. در اینجا برای قطع طریقی اثر وجود دارد بنابر این اگر استصحاب برای تنجیز حرمت قائم شد، در ضمن قائم مقام قطع موضوعی نیز می شود. اما اگر در جایی که اصلا اثر نداشته باشد و فقط قطع موضوع اثر داشته باشد مثل همین که زن نمی داند حیض هست یا حیض نیست، وقتی مجتهد استصحاب بقاء حیضیت می خواهد بکند، خب استصحاب بقای حیضیت برای این زن غیر از جواز اخبار اثر ندارد. جواز اخبارِ به تنهایی اثر ندارد بلکه باید قطع طریقی یک اثری داشته باشد که استصحاب به لحاظ آن قطع طریقی علم اعتبار شود تا در ضمن آن در جای قطع موضوع نیز بنشیند، اما در جایی که اثر منحصر به علم موضوعی باشد دیگر استصحاب جاری نمی شود.

ثالثاً: بر فرض شارع فرمود: «خبر الثقة علم، استصحاب علم است، قاعده حلیت علم است، قاعده طهارت علم است» ولکن اینها برای جواز تقلید به درد نمی خورد زیرا تقلید در صورتی از عالم و اهل خبره جایز است که علم او از طریق خبرویت باشد، حال اگر شخص اعلمی از طریق عرفان، ریاضت و غیره توانست به احکام شرعی قطع پیدا کند جواز تقلید ندارد. پس باید علم او از طریق خبرویت باشد و الا اگر از راه جفر و رمل و… باشد دیگر جواز تقلید ندارد. خب شارع فرموده: «من اماره را علم اعتبار کردم، خبر ثقه را علم اعتبار کردم»، اما اینکه اماره علم است، خبر ثقه علم است به درد نمی خورد بلکه باید شارع بفرماید: «من خبر ثقه را علم عن خبرویة اعتبار کردم» تا آن وقت موضوع جواز تقلید درست شود.

سوال:

جواب: مطلق هم باشد همین طور است زیرا علم خاص را شارع موضوع جواز تقلید قرار داده است مثل اینکه بفرماید: «من این را مرد اعتبار کردم» خب این به درد نمی خورد زیرا مثلا اثر بر روی مرد قد بلند رفته است……. بله مطلق به این معنی که بفرماید: «این را من علم از عن خبرویة اعتبار کردم، علم عن الرمل اعتبار کردم». اما اینجا فقط فرموده که عالم است و نفرموده علم عن خبرویة است.

سوال:

جواب: یعنی از همین وسائل مثل اصول و فقه

سوال:

جواب: از همین وسائل علم پیدا نکرده بلکه از این وسائل شک پیدا کرده، و شارع او را عالم اعتبار کرده است.

سوال:

جواب: به خاطر اینکه دلیل تقلید سیره متشرعه و اجماع است. اگر الآن کسی بگوید: «من جفر و رمل استفاده می کند و می گویم که شما سرطان دارید و این دارو برای شما خوب است». هر کس پیش او برود و برایش یک اتفاقی بی افتد، همه او را توبیخ می کنند و می گویند: باید پیش دکتر می رفتی.

سوال:

جواب: ما که نمی دانیم مصیب است. مقلد از کجا بداند که مصیب است، حتی اگر مقلد بداند و فی علم الله مصیب باشد باز به درد نمی خورد چرا که باید حجت باشد.

استاد: اشکالاتی که ایشان فرموده، به عقل قاصر فاتر ما وارد نیست.

اما اشکالی که فرمود: «حکومت در ادله لفظیه درست می شود، اما در ادله لبیه مثل سیره درست نمی شود چرا که لسان ندارد تا حکومت درست شود.» صحیح نیست زیرا دیروز عرض کردیم، آیا در مورد سیره جواز اخبار هست یا نیست، یعنی اگر در نزد یک کسی خبر ثقه قائم شد ـ وصل الیه خبر الثقة ـ آیا می تواند اخبار کند یا نمی تواند اخبار نماید؟ اگر اخبار می تواند بکند خب تمام است دیگر. اشکال این بود که چطور می شود مجتهد در احکام مختصه به نساء فتوی دهد. خب فتوی یعنی اخبار به حکم کلی الهی، و سیره می گوید که اخبار جایز است. اتفاقا دیروز عرض کردیم که راه حل اساسی این است که آیا سیره، جواز اخبار را قائل است یا قائل نیست، چنانچه قائل باشد دیگر کار تمام است حتی اگر کسی بگوید که اماره علم نیست. اصلا خداوند سبحان یک روز در عالم ذر پرده را از مجعولات شرعی برداشت و سلمان فارسی ره دید که زمانی خواهد آمد که یک آقایی به اسم آقای نائینی ره می گوید: «خبر الثقة علم» و این حرف به تمام معنی غلط ست، ولکن اگر سیره بر جواز اخبار است دیگر کار تمام می باشد. نمی دانم مقصود ایشان چیست، اگر مقصود همان اشکالی ست که ما دیروز عرض کردیم یعنی اصلا یک دلیلی بگوید که خبر الثقه علم باید به لحاظ تمام آثار اطلاق داشته باشد … اصلا جناب آقای خوئی ره حل اساسی این می باشد که آیا جواز اخبار ثابت است یا ثابت نیست؟ اصلا این بحث که کسی بگوید: «چون مجعول در باب امارات اعتباره علماً هست پس یجوز الاخبار» به بی راه رفتن است. پس این اشکال آقای صدر وارد نیست.

اما آن اشکالی که فرمود: «لا تنقض الیقین بالشک ـ علی فرض اینکه استصحاب علم به بقاء باشدـ در جایی قائم مقام قطع موضوعی می شود که به لحاظ قطع طریقی اثر داشته باشد» صحیح نیست. ما هر چه در سابق الایام ـ و ان شاء الله در بحث قیام امارات مقام قطع موضوعی خواهیم رسید ـ کلمات ایشان را زیر و رو کردیم برای این ادعا نتوانستیم یک دلیلی پیدا کنیم ولو غلط. بله ما گفتیم که جناب آقای خوئی ره، جناب آقای نائینی ره چه کسی گفته که معنای این عبارت «لا تنقض الیقین بالشک بل انقضه بیقین آخر» این می باشد که علم به حدوث علم به بقاء است! این یک اشکال درست است، اما اگر هم قبول کنیم که مختص به آن موارد است… ما همچین چیزی پیدا نکردیم. اگر کسی بگوید: «(لا تنقض الیقین بالشک) اطلاق ندارد زیرا روایت در مورد قطع طریقی ست». می گوییم: اگر اطلاق نداشته باشد خب این همان اشکالی ست که عرض کردیم و گفتیم که اصلا استصحاب در شریعت اسلام وجود ندارد. استصحاب فقط در دو مورد است یکی استصحاب بقاء طهارت عن الخبث و یکی هم استصحاب بقاء طهارت عن الحدث و غیر این دو مورد ما اصلا استصحاب نداریم. عجیب است که چطور این فقها راضی شده اند. خود آنها می فرمایند: «استصحاب تا زمان مرحوم شیخ بهائی یا مجلسی اول از اخبار استفاده نشده و به وسیله عقل و اینها حجت می دانستند». این چه روایتی است که اطلاق دارد، فقها هزار سال نفهمیدن بعد جناب شیخ ره شما یک دفعه فرمود که الف و لام، الف و لام جنس است، خب چه کسی گفته که الف و لام جنس است، شاید الف و لام عهد باشد «لأنک کنت علی یقین من طهارتک فشککت فلا تنقض الیقین بالشک». دیدم بعضی از آقایان در کتابشان نوشته اند که استصحاب فقط در شبهات موضوعیه جاری می شود و در شبهات حکمیه جاری نمی شود البته نه به خاطر اینکه تعارض عدم جعل و بقاء مجعول وجود دارد بلکه از این باب که اطلاق ندارد. به ایشان گفتم: «اگر اطلاق ندارد پس در شبهات موضوعیه نیز اطلاق ندارد، یا الف و لام، الف و لام جنس است یا الف و لام عهد است، نیمه جنس که نداریم. اگر الآن باشد که اصلا مردی وجود ندارد، به لحاظ سابق هم که یا عهدی بوده یا جنسی، وسط که نداریم»، ایشان نتوانست پاسخ دهد. بعد گفتم: «اگر مقصود شما این است که چون در چند مورد استصحاب را در موضوعات اعتبار کرده ما یقین داریم که احتمال خصوصیت نیست. لکن غیر از استصحاب از طهارت خبثی و حدثی در جای دیگری ما روایت نداریم که دلال بر استصحاب باشد، روایت شک سه و چهار که ربطی به استصحاب ندارد، روایت ماه رمضان که ربطی به استصحاب ندارد، آقای خوئی ره و دیگران به آنها اشکال کرده اند و این اشکال صحیح است. پس فقط صحیحه اولی و ثانیه زراره ره هست که آن ها هم فقط مربوط به وضو و نجاست است. حتی ما استصحاب بقاء نجاست نداریم، مثلا اینجا قبلا نجس بوده الآن شک دارم که نجس هست یا نیست نمی توانم استصحاب بقای نجاست کنم.» اگر شما بگویید: «قدما اصلا استصحاب نداشتند و به ما اعتراض کردید که نه صد سال فقها و بزرگان حدیث را نفهمیدن، شما فهمیدید، این در حالی ست که کار شما خراب تر از ماست زیرا به شما می گوییم که هزار و چهار صد سال فقها نفهمیدند آن وقت شما فهمیدید؟» می گوییم: «خلاصه وقتی حدیث رزاره ره را نقل می کنند به چه معناست؟ این بدین معناست که وقتی مثلا به شیخ طوسی ره بگوییم: (جناب شیخ ره من وضو داشتم حال شک می کنم که وضو دارم یا نه) می فرماید که ما روایت نداریم!! چنین چیزی را اصلا احتمال می دهید؟ اینکه دیگر متن روایت زراره ره است. آنهایی که می گویند: «استصحاب را قبول نداریم» بدین معناست که استصحابی که در تمام موضوعات و احکام جاری شود را قبول نداریم نه اینکه در خصوص این مورد ما قبول نداریم زیرا این مورد روایت است.»

اما این اشکالی که فرمود: «آن چه موضوع جواز تقلید است علم عن خبرویة می باشد. علمی که حصل عن خبرویةٍ ،نه اینکه با چله نشینی …» (به یک طلبه گفتم. ببخشید من صورتم را با آن حوله خشک کردم و آن نجس شد چراکه بعد دیدم صورتم خونی بود. جواب داد که آقای ما متنجس را منجس نمی داند. گفتم: اینکه متنجس نیست، خون به حوله مالیده و من نگاه نکردم که کجایش است. بعد گفتم که چطور این را می گوید؟ گفت: به آقای ما در محضر آقا امام زمان سلام الله علیه احکام اشراب می شود لذا متنجس را منجس نمی داند. گفتم: آن وقتی که نظر آقای شما عوض می شود چه کسی به او اشراب کرده؟ لابد  إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِيائِهِم و الا امام زمان عج که اشتباه ندارند. ایشان که خطا ندارند. مگر امام زمان سلام الله علیه بی کار است که به آقای تو اشراب کند. مگر آقای تو درس خوانده که بخواهد به او اشراب شود.‏) خب آقای صدر ما سوال می کنیم که دلیل جواز تقلید چیست؟ دلیل دارد یا ندارد؟ بله، دلیل آن سیره عقلاء و متشرعه و اجماع است. آنهایی که قدر متیقن از تقلید است… نود و هشت در صد از رساله ها از باب امارات و حجج هستند، خب اینها جواز تقلید دارند یا ندارند؟ اگر ندارند پس دیگر تقلید نداریم و اگر دارند پس همین کافیست. بعد علم عن خبرویة یعنی چه؟ یعنی یک کسی از طریق اجتهاد و متعارف اهل آن فن به یک نتیجه برسد، عقلاء این را برای تقلید کافی می داند، خب به او خبر ثقه رسیده است دیگر. دکترها نیز اینگونه هستند، وقتی به آن دکتری که عمل میکند بگویند چرا این کار را می کنی؟ جواب میدهد: این کارها بر اساس فلان کتاب پزشکی ست. اگر به او بگویند: شاید این کتاب تقلبی باشد. می گوید: بله ولی اینجا نوشته این کتاب را هر کس از کتابخانه های معتبر دنیا تهیه کند و این مهر پای آن باشد و تعداد ورقه ها اینقدر باشد، جواز استناد دارد. به او می گویند: شاید یک استاد فنی این را جعل کرده. می گوید: اگر جعل هم کرده باشد، فردا اگر مریض طوری شود و در دادگاه شکایت کند، من آنجا می گویم که این مدرک و کتاب من، دیگر مواخذه نمی شوم. این، مختص به علم دین نیست بلکه تمام علوم ظنون و امارات دارند. اصلا در علم پزشکی می گویند: «این قرص را بخور. این قرص را سازمان غذا و داوری کره مریخ تایید کرده است» و حال آنکه اگر از خود پزشکان بپرسید می گویند: «این داروها بر اساس تجربه است، بر روی موش آزمایش کرده اند، بر فلان حیوان آزمایش کرده اند، بعد بر تعدادی انسان آزمایش کرده اند، اما چه بسا انسان هایی باشند که اگر این دارو را به آنها بدهیم نه تنها آنها را خوب نمی کند بلکه موجب کشتن آنها می شود» مثلا نسبت به پنیسیلین می گویند: «اول تست کن بعد از مدتی اگر حساسیت نشان نداد آن وقت تزریق کن» حال اگر بعد از چند روز کسی که تزریق پنیسیلین کرده فوت کند کسی دکتر را گناه کار به حساب نمی آورد و می گویند: او گناه کار نیست زیرا یک گروه نادری هستند که حساسیت در آنها بعد از 48 ساعت بروز می کند» خب این همان خبر ثقه و استصحاب ماست، منتهی خبر ثقه و استصحاب فقها چیزی هست که در دنیا به قوتش نخواهد آمد اما چرت و پرت های علوم دیگر را همین طور شب می خوابند و صبح نتیجه می گیرند. البته اینکه می گویم به قوتش یعنی فقها و مجتهدین سابق نه طلبه ای با جزوه امتحان داده و بیست شده، او که باید برود سر کوچه کفش واکس بزند. پس اینکه علم باید از خبرویة باشد یعنی چه!

اصلا دیشب که فکر می کردم دیدم که آقای خوئی ره با تمام عظمتش، دیگران همه راه را اشتباه رفته اند. حرف های آقای صدر که خیلی اشتباه است. ما هم در این 32 سالی که مباحث خارج داریم اشتباه می رفتیم. اصلا جواز افتاء، تقلید عویصه نیست. تنزیل یعنی چه! اعتبارُه علماً یعنی چه! جعل حکم مماثل یعنی چه! اینها چیست؟ یک کلام است، آیا تقلید جایز است یا جایز نیست؟ تقلید جایز است. تقلید از مجتهدی که علم وجدانی به احکام شرعی ندارد و از همین حجج و امارات بدست آورده جایز است یا جایز نیست؟ جایز است. این زنی که نمی داند حیض است یا نه، حکم شرعی را کجا بدست آورد؟ می گویند که برود از مجتهد بپرسد. آیا این خبر ثقه ای که برای مجتهد قائم شد و می گوید «الصفرة فی ایامها حیضة» در حقش حجت است یا حجت نیست؟ اگر بگویید: «حجت نیست» می گوییم: «خب هیچی، حجت نیست». اگر بگویید: «جواز تقلید ندارد» می گوییم: «خب هیچی». اگر بگویید: «جواز تقلید دارد…» خب آقای شیخ انصاری ره، آقای حاج شیخ ره شما می گویید: «مجتهد یقین دارد. مجتهد شک دارد ولی اثر عملی برای او نیست. برای مقلد اثر عملی هست ولی یقین و شک ندارد.» بعد می فرمایید: «از ادله جواز تقلید استفاده می کنیم که شارع مقدس یقین، شک، فحص و وصول اماره به مجتهد را تنزیل فرموده به منزله یقین، شک، فحص و وصول اماره به مقلد» خب اینها را از کجا بدست آوردید. حتی اگر هیچ راه حلی وجود نداشته باشد و تمام جواب ها غلط باشد، همه اش  هم غلط است، از کجا بدست آوردید!؟ آقا بسم الله الرحمن الرحیم مسئلة اگر شارع بفرماید: «من در استصحاب یقین سابق را یقین به بقاء اخذ نکردم. اماره را علم نمی دانم و هر کس بگوید، اشتباه کرده. جناب شیخ انصاری ره جعل حکم مماثل را من قبول ندارم. من فقط گفته ام اماره منجز است و معذر است» خب مگر اشکال دارد که شارع بفرماید: «اگر در نزد یک مجتهدی یک اماره ای قائم شد مثل اینکه الصفرة فی ایامها حیضة، جایز است افتاء به این اماره»، اگر چنین چیزی بفرماید جناب آقای خوئی ره، آقای شیخ انصاری ره، آقاضیاء ره، حاج شیخ ره آیا عقلاً محال است!؟ اصلا اگر شارع بفرماید: «اگر کسی شک دارد یجوز الافتاء» اشکال دارد؟ نه زیرا آن کسی که فرموده افتاء به ما لا یعلم جایز نیست خداوند سبحان، صاحب شریعت است خب حال می فرماید: «مگر من نگفتم، حال می گویم که این جا جایز است» خب این اشکال دارد؟! خداوند سبحان می فرماید: «عجب مصیبتی شده از دست این آخر الزمانی ها، ما به این اهل علم گفتیم که شما احکام ما را بگویید، بعد دیدیم که اینها رساله برای من خدا می نویسند». خب چه اشکال دارد که شارع بفرماید: «اگر چه تو شک داری اما یجوز الافتاء به این». می گویید: دلیلش. می گوییم: احسنتم، دلیل جواز افتاء کجاست؟ شما می گویید: از ادله تقلید اعلم. می گوییم: ممکن است بگوییم که ادله تقلید دلیل می شود که حرمت به افتاء ما لا یعلم تخصیص خورده است، مگر این اشکال دارد! شما می فرمایید: تقلید جایز است؟ بله. خب قدر متیقن از تقلید این است که تنزیل کنیم. می گوییم: چرا! اگر شارع بفرماید: «و عزّتي و جلالي لم أنزل و لن أنزل یقین المجتهد منزلة یقین المقلد، و لم أعتبر الامارة علماً و لم أجعل الحکم المماثل و لعنة الاولین و الآخرین علی من خالفني، ولی مع ذلک یجوز التقلید.» این اشکال دارد؟ خیر. پس چه عویصه ای هست!؟

یک کلام است و آن این می باشد که آیا تقلید جایز ست یا جایز نیست؟ اگر جایز است کما اینکه شما می گویید و ما از ادله تقلید این را فهمیدیم، خب ادله تقلید با تخصیص هم می سازد. اصلا ما گفتیم که تقلید دلیل نمی خواهد و عقل می گوید که تقلید جایز است زیرا این خلق الله چه کار کنند؟ اگر بگویید که بروند مجتهد شوند. می گوییم: خب بروند مجتهد شود اما همه که نمی توانند مجتهد شوند. اگر ده میلیون به حوزه وارد شوند ممکن است صد  نفر مجتهد شوند. اگر بگویید که خداوند سبحان تزریق میکند. میگویم: اگر واکسن کرونا هم باشد یک هفته طول می کشد که اثر کند. خب این شخص که الآن 15 سال دارد تا بخواهد مجتهد شود طول می کشد، در این مدت چه کار کند؟ پس باید تقلید کند. مگر جناب حاج شیخ ره، جناب آقای خوئی ره اشکال دارد که شارع بفرماید: «ولو شک داری فتوی بده»!؟ این حرام که نیست. عقل که جلوی آن را نگرفته. خود شارع فرموده: «لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» «آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُون» خب اگر همین شارع بفرماید: «اذا شککت فی حکم أسند الحکم الیّ یا أفت» این اشکال دارد!؟ خب فرموده دیگر. لذا ما یک نکته ای در می آوریم، جواز تقلید … من دیشب در نوشته های سال قبل نوشتم که بنیان تمام این حرف ها‏ اشتباه است.

و للکلام تتمة و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین   لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی