۳- وجوب العمل علی وفق القطع عقلاآرشیو دروس حوزویاصولالمقصد السادس الأمارات‏مباحث القطع

اصول جلسه ۷۱۶ مباحث القطع شنبه ۲۲ آبان ۴۰۰

شنبه 22/8/1400

جلسه 716

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

کلام در این بود که مرحوم آخوند در امر اول قطع سه نکته فرمود، لا شبهة فی وجوب وافقته عقلاً و لزوم العمل علی طبقه و فی الاستحقاق العقاب فی صورة المخالفة و تاثیره فی ذلک لازم.

کلام در نکته اولی بود. در این نکته حرف بر سر این بود که این وجوب موافق قطع، لزوم عمل بر طبق قطع  چیزی غیر از استحقاق عقاب و تنجز است یا همان تنجز می باشد.

مرحوم آقای خوئی اینها را، این طور که در مصباح الاصول هست  و الا قطعا حداقل بخشی از اینها از سر سفره آقای خوئی ره به دیگران منتقل شده است. کسی که اینها را از هم تفکیک کرده و حساب شده صحبت نموده مرحوم آقاضیاء عراقی ست. برای توضیح مطلب چند نکته را عرض می کنم. یادم می آید قدیم ها وقتی رسائل می خواندیم همین طور سوال برایمان پیش می آمد که این همان تنجز است یا نه و… آن زمان نه ما چیزی فهمیدیم و نه استاد ما، با اینکه آدم خوبی بود.

چند مطلب وجود دارد، اینها را عرض کنم تا معلوم شود کجا خلط شده است. این لزوم عمل بر طبق قطع، همان وجوب اطاعت است. ما یک حسن اطاعت داریم، یک وجوب اطاعت داریم، یک قبح معصیت داریم، یک حرمت معصیت داریم و یک حرکت خارجی داریم. یک وقت وظیفه انسان این است که از خانه خارج شود، وجوب بیرون رفتن یک مطلب است و رفتن یک مطلب دیگر.

آقای خوئی ره شما می فرمایید: (البته عرض کردم که مقصود ایشان قطعا این نیست اما در مصباح الاصول قاطی ست و واضح نکرده)  «اطیع الله» اشاره به حکم عقل است، این اطیع الله وجوب انشائی ست و وجوب انشائی ارشاد به حکم عقل است. خب ظاهر کلمات شما در این جا این است که عقل حکم ندارد و لزوم اطاعت را منکر شدید، پس اطیع الله ارشاد به چیست؟ الآن بسم الله الرحمن الرحیم آیا اطاعت بر ما واجب است؟ می گویید: «عقلاً واجب نیست» پس این اطیع الله ارشاد به چیست!

اگر شما بگویید ـ ولو غلط ـ : ارشاد به حسن عقلی ست. می گوییم: حسن عقلی حکم کیست؟ شما که قبول ندارید که حسن اطاعت یک امر واقعی باشد و الا چرا می فرمایید «ارشاد به حکم عقل» خب بفرمایید «ارشاد به واقع است».

اطاعت حسن است ولی باید اطاعت کنیم یا نه؟ ما قطعا باید اطاعت کنیم و الا یک کسی می گوید: «من نمی خواهم کار حسن انجام دهم». این که باید این کار حسن را انجام دهی به دوش کیست؟ حسن اطاعت، وجوب اطاعت و حرکت خارجی… اینکه شما می گویید: «حب نفس است که دنبال دفع ضرر و جلب منفعت می گردد» … جناب آقای خوئی ره وقتی این شیر را می بینم، فرار کردن من مربوط به فطرت است ولی حکم به فرار، وجوب فرار و لزوم عمل بر طبق قطع، خدا رحمت کند آقاضیاء را ( سابق ها خیال می کردم آقای نائینی ره بیشتر از آقاضیاء ره صاحب فکر است. آقای نائینی ره ملا ست ولی قدرت فکر آقاضیاء ره در مسائل بیشتر از آقای نائینی ره است لذا اگر کسی بخواهد دقیق شود با کلمات آقای خوئی ره و آقای نائینی ره نمی تواند در اصول دقیق شود.) حرف آخوند ره این است که «لا شبهة فی لزوم الحرکة» ایشان این لزوم را لزوم تکوینی نگرفته است. وجوب موافقت عقلا.

حال این وجوب متابعت برای چیست؟ بعضی گفته اند: «برای وجوب شکر منعم»، برخی گفته اند: «برای دفع ضرر محتمل». اینکه عقل به لزوم و وجوب اطاعت حکم می کند به خاطر وجوب شکر منعم نیست. اولا عقل حکمی به اسم وجوب شکر منعم ندارد. اگر یک نفر آمد و به من یک هدیه ای داد و یک لطفی کرد آیا عقل می گوید: «باید تو هر چه که گفت گوش دهی؟» کجا چنین حکمی هست! تعجب می کنم که چطور قدما به این حرف راضی می شدند. مخصوصا اگر خود منعم ابتداءً بدون اینکه چیزی در خواستم عطاء می کند. اگر یک نفر بدون اینکه درخواست کنید شما را سوار ماشین نماید و ببرد باید حرف او را کوش کنید!؟ خداوند سبحان ابتداء به نعمت کرده و بندگان درخواست نکرده اند و این نعم از لطف و کرامت ایشان صادر شده است. مضافاً به اینکه در روایت عدیده ای دارد که خداوند سبحان عجل شأناً است که فردا قیامت بپرسد که به تو آب دادم، هوا دادم، نان دادم. ذات خداوند سبحان مقتضی کرامت است، فعلش کرامت است و اگر کجایی عقاب می کند از روی غضب عقاب می کند. نمی گویم: «عقاب خداوند سبحان عقاب نیست بلکه شیرینی است» این مزخرفات چیست! عذاب می کند شیرینی است! «و أشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمة»

سوال:

جواب: در روایات زیادی دارد مثل «غضبت» «یغضب لغضب فاطمة سلام الله علیها»….. چه کسی گفته غضب عقلا درست نیست….. هر موجودی به تناسب خودش است….. نه، «إنّ‏ اللّه‏ أشدّ فرحا بتوبة عبده من رجل أضلّ راحلته و مزاده في ليلة ظلماء فوجدها» منتهی غضب در ما این طور است که رگ های گردن به این حالات در می آید. این، مصداق و محقق غضب است مثل اینکه وقتی ما تکلم می کنیم با این زبان تکلم می کنیم اما خداوند سبحان ایجاد صوت می کند در یک موجود دیگر «وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْليماً». خداوند سبحان فرح دارد، رضا دارد مثلا از این شخص راضی نبود بعد راضی شد.

سوال:

جواب: غضب غیر از عذاب خداوند سبحان است. عذاب نتیجه غضب است مثل اینکه من غضب می کنم سیلی می زنم و خداوند سبحان غضب می کند و عذاب می نماید…… چه اشکال دارد، اصلا اراده که صفت فعل است (این حرف غلط فلاسفه است و اگر به لوازمش توجه داشته باشند به کفر می انجامد و باید از حرف خود دست بردارند) الآن خداوند سبحان به شما اولاد نداد بعد از چهار سال مقدر فرمود و اولاد داد حالا آیا خداوند سبحان محل حوادث شده است!؟ بله اگر مقصود از محل حوادث شدن این است که الآن یک کاری مصلحت نداشت و انجام نداد بعد مصلحت ایجاد شد و این کار را انجام داد، اگر این مقصود است خب چنانچه کسی این را منکر شود قطعا منجر به کفر می شود. الآن اگر کافر نباشد قطعا کافر می شود چنانچه به لوازمش فکر کند.

به همین جهت وقتی خداوند سبحان نعمت می دهد ما نمی گوییم وجوب شکر منعم. فکر هم نمی کنم این مطالب را اگر کسی مختصری تامل کند جای شبهه برایش باقی بماند.

سوال:

جواب: حقوقی قرار داده ولی من آن نعمت را نمی خواهم. شما می گویید این پول را بگیر اما به شرط این که….  من که درخواست نکردم….. تکالیف را هم ما قبول داریم اما عقل می گوید که این حقوق را باید انجام دهی از باب شکر منعم! اگر این طور باشد من به شما پول می دهم که به برو از چهار مردان خرید کن، می گویید: «عجب دنیایی شده». این وجوب شکر منعم قدیمی شده و فکر نمی کنم الآن کسی …

حال اگر کسی بگوید: «از باب دفع ضرر محتمل است». اگر کسی بگوید که خدایا من می خواهم در آتش جهنم بسوزم آیا عقل می گوید: «غلط کردی و کار قبیح انجام می دهی و باید اطاعت خداوند سبحان بکنی»!

لذا دلیل وجوب اطاعت این است که خداوند سبحان می خواهد عبد را به کمال برساند. اگر بگویید: «نمی خواهم» می گوید: «غلط کردی این حق خداوند سبحان است». اگر بگویید: «این نعمت را نمی خواهم» می گوید: «مگر از تو اجازه گرفتم، مگر به تو گفته ام که این نعمت را بگیر به شرط اینکه شکر کنی». پس دلیل وجوب اطاعت این است که خداوند سبحان می خواهد عبدش را به کمال برساند بنابر این می فرماید: «این کار را بکن، این کار را بکن و …» عقل نیز می گوید باید انجام دهی. لذا اگر خداوند سبحان می فرمود: «بهشت و جهنمی ندارم ولی نماز بخوانید، روزه بگیر و…» باز عقل می فرمود که عمل کن. این که مولانا امیر المومنین علیه السلام می فرماید: «ما عبدتك‏ خوفا من نارك و لا طمعا في جنّتك و لكن وجدتك أهلا للعبادة فعبدتك‏»، یعنی اطاعت و بندگی خداوند سبحان ربطی به دفع ضرر محتمل ندارد. اطاعت و بندگی خداوند سبحان ربطی به بهشت ندارد. یک روایتی در ذهن هست و آن این می باشد که مولانا امیر المومنین علیه السلام می فرمایند: «اگر خداوند سبحان بفرماید که بنده های مطیع را به جهنم می برم باز من مطیع هستم». شاهد آن در همین دنیا ست، این همه روایات هست که خداوند سبحان مومن را امتحان می کند. در دعای ابو حمزة ثمالی قریب به این مضمون است که «لو قرّنتنی بالاصفاد و فضحتنی علی رووس الاشهاد باز می گویم که دوستت دارم». هر کسی را که خداوند سبحان دوست دارد گرفتارش می کند. خداوند سبحان محبوب تر از رسول خدا صلی الله علیه و آله مخلوقی ندارد با این حال بیشترین ابتلا برای ایشان بوده. با اینکه می دانند اما باز اطاعت و بندگی می کند و این عبارت آخوند ره است. این که ایشان می فرماید: «لا شبهة فی لزوم الحرکة علی طبق القطع» یعنی لزوم حرکة و لزوم موافقت به حکم عقل است، بله حرکت خارجی به حب نفس است البته این هم آقای خوئی ره درست نیست. این همه آدم هایی که گناه می کنند، اگر حب نفس و فطر حیوانی است پس این همه عصات چیست؟ لا یقال: اینها عقیده ندارند. لانا نقول: عقیده ندارند! شنیدم آقای خوئی ره می فرماید: هر کس بگوید من عاقل هستم دیوانه است و متوجه نمی شود عادل یعنی چه. خب غیر از وجود نازنین چهارده معصوم علیهم السلام و افرادی که تالی تلو ایشان هستند مثل قمر بنی هاشم سلام الله علیه و حضرت زینب سلام الله علیها…، کسی می گوید: «فلانی گفته که من در طول عمرم گناه کردم» خب چه کسی می تواند بگوید که من در طول عمرم گناه نکردم! این فقط از مثل حضرت عباس سلام الله علیه بر می آید. خب اینها اعتقاد و دین ندارند؟ چرا. احساس خطر نمی کنند؟ چرا. خداوند سبحان می بخشد، خداوند سبحان کریم است و یا شیطان گول می زند. حیوانات هم گاهی مواقع ریسک می کنند و مثلا یک گوسفندی با اینکه می بیند که گرگ در آنجاست باز خیز بر می دارد و می پرد تا به چیزی که می خواهد برسد. گاهی مواقع با خودم فکر می کرد که اینهایی که این همه خلاف شرع می کنند نماز  هم می خوانند. بعد رفتم در جایی دیدم اینها همه نافله می خوانند و تنها کسی که نخواند من بودم، گفتم که خدایا الآن آبروی من می رود، یادم آمد که مسافر هستم و نافله ظهر و عصر از مسافر ساقط است.

حال این لزوم حرکت خارجی اثر چیست؟ به نظر من بحث کردن در آن بی عقلی ست، هر چه که هست و ما چه کار داریم. اینکه این چه طور فرار می کند و آیا حکم عقل داعی می شود و…، اینجا را آقاضیاء ره اشتباه کرده است. اگر این یک کلمه را اشتباه نمی نمود واقعا وحی منزل بود. ایشان می فرماید: حقیقت قطع، طریقیت و انکشاف است، واقع روشن می باشد. وقتی واقع روشن شد عقل به لزوم حرکت بر طبق آن حکم می کند. خود ایشان توضیح می دهد که مقصود از لزوم حرکت آن حالت انقداحیه در نفس نیست که راه بی افتد، نه حکم می کند که باید راه بی افتی. حکم به لزوم اطاعت می کند. تا به اینجا صاف و قشنگ است. بعد در مرحله سوم آن انقداح خارجی و حالت انقداحیه نفس است. می فرماید: این حالت سوم متفرع بر حالت دوم است قهراً، حالت دوم متفرع بر حالت اول است قهراً. این کلمه قهراً به نظرم بی ربط است زیرا چه بسا عقل حکم می کند و قبول هم دارد ولی در عین حال زیر بار نمی رود.

حالا اثر این حالت انقداحیه چیست؟ عرض کردم اثرش مختلف است امکان دارد اثرش این باشد که این خوف نار دارد یا طمع جنت دارد یا مولانا امیر المومنین علیه السلام می فرماید: «وجدتک اهلا للعبادة». آن وجوب اطاعت هم در واقع اثر همان چیزی ست که عرض کردم. این که انکشاف واقع است و پس باید اطاعت کنی در واقع جناب آقاضیاء ره درست نشد. این مثل این می ماند که الآن من یقین دارم که شما می گوید: «آب بیاور». خب من برای چه قبول کنم و عمل نمایم! آب بیاور به من چه مربوط است. اینکه خداوند سبحان می فرماید: «آب بیاور» شما می گویید: «چشم» و باید عمل کنید به خاطر این نیست که انکشاف واقع شده است، نه انکشاف واقع نیست بلکه به خاطر همان چیزی ست که عرض کردم یعنی وجوب شکر منعم درست نشد، دفع ضرر محتمل نیز درست نشد چرا که او می گوید «من نمی خواهم» زیرا همین که دفع ضرر محتمل واجب است را آقایان ننوشته اند. ننوشته اند که دفع ضرر محتمل عقلاً واجب است. مگر نمی گویند که دفع ضرر محتمل واجب نیست. لذا ما عرض کردیم که قتل نفس عقلا قبیح نیست چرا که شخص می گوید: «دوست ندارم زنده باشم» یا به شخصی می گویند که چرا داری اموالت را آتش می زنی، می گوید: «دلم می خواهد». خب مرحوم شیخ ره و دیگران در وجوب دفع ضرر محتمل، در بحث برائت که به وجوب دفع ضرر محتمل استدلال کرده اند فرموده اند که اگر مقصود ضرر دنیوی است خب ضرر دنیوی وجوب دفع ندارد و اگر ضرر اخروی ست وجوب دفع دارد ولکن رفع ما لا یعلمون موضوع ـ احتمال عقاب ـ را بر می دارد. خب وجوب دفع ضرر اخروی یعنی چه؟ آقا بسم الله الرحمن الرحیم اگر نماز صبح کسی قضا شود شب اول قبر فشار قبر دارد

سوال:

جواب: عقل می گوید که تو باید دفع ضرر بکنی!؟….. اگر الآن یک کسی دستش را قطع کرد عقل می گوید که چرا دستت را قطع کردید!؟….. نگفتم عقل می گوید که دستت را قطع کند بلکه عقل می گوید به من چه ربطی دارد. فکر می کنم که اینکه دفع ضرر محتمل لزوم دفع ندارد الآن جزء مسلمات باشد.

خب در ما نحن فیه یک کسی آمد و کاری خواست بکند که در دنیا چهل سال گرفتار می شود. جناب آقای خوئی ره وجوب دفع دارد؟ خیر. حالا اگر یک کسی نمازش قضا شود، شب اول قبر ده سال زجر می کشد آیا عقل می گوید که دفع این واجب است و دفع آن واجب نیست! عقل اصلا کاری ندارد و می گوید: اگر می خواهی تحمل کنی، تحمل کن. فکر نمی کنم که جای شبهه داشته باشد که اگر ضرر، عقاب هم باشد باز وجوب دفع ضرر ندارد. بله جناب عالی می گویید: «این کار را نکن» چرا؟ چون به زندان می روی. آیا عقل می گوید به زندان نرو؟ خیر عقل نمی گوید. پس چی؟ هیچی برو به زندان تا حالت جا بیاد، ولی عقل می گوید: تو غلط کردی که نماز صبح نمی خوانی، باید نماز بخوانی، یعنی چه که من می خواهم عذاب بکشم و میل خودم هست، این در اختیار تو نیست.

عرض کردم ما یک وجوب اطاعت و حسن اطاعت داریم. من در تعجبم از کسانی که اینجا این حرف را زده اند اما در اطیع الله همه گفته اند که ارشاد به حکم عقل است خب کدام حکم عقل!

اما اینکه عقل حکم ندارد و هر چه دارد درک است. آقای خوئی ره وقتی می خواهد استدلال  کند می فرماید: «عقل حکم ندارد و هرچه که هست درک است» و در ادامه می فرماید: «به خاطر اینکه حکم و امر از مولی صادر می شود». یعنی چه که امر و حکم از مولی صادر می شود! چه کسی گفته که حکم از مولی صادر می شود! الکل اعظم من الجزء حکم هست یا نه؟

سوال:

جواب: یعنی چه که درک است. پس اگر این طور باشد، شارع هم که می فرماید:«نماز واجب است» درک می باشد. به الفاظ که نیست.

اگر مقصود از درک این است که یک حقیقت و واقعیتی ست که در جای خودش وجود دارد و عقل آنرا درک می کند خب در الکل اعظم من الجزء … شما آقای خوئی ره در معقول ثانی فلسفی و معقول ثانی منطقی را فرمود که در خارج نیست.

سوال:

جواب: درک یعنی چه! اگر مقصود این است که اسم کلمه حکم را درک می گذارید خب در این حرفی نیست. اگر مقصود این است که یک واقعیتی هست مثل اینکه من الآن این لامپ را می بینم و درک می کنم خب این مما یضحک به الثکلی است.

خب چطور که عقل نظری حکم دارد عقل عملی حکم دارد. من تعجب می کنم، آقای خوئی ره آیا عقل می گوید ظلم نکن یا نه!؟ آیا می گوید ظلم قبح است یا نه!؟ این ظلم قبح است چیست؟ حکم شرع است؟ این که اشاعره می شود.

سوال:

جواب: عزیزم. اولا من نگفتم که عقلا همه جا حکم می کند بلکه عقل خالق را درک  می کند. خالق یک حقیقتی ست با غمض عین از عقل ما، عقل ما باشد یا نباشد خالق هست. کلام این است که در موارد حسن و قبح و عقل نظری. بعد کجای قرآن دارد که عقل حاکم نیست….. منافات ندارد، مگر کسی گفته که عقل هیچ وقت درک نمی کند…. اینکه ما عرض می کنیم، هیچ آیه و روایت و عقل سیلمی با این عرض من تنافی ندارد.

همین حرف هایی که آقای خوئی ره ـ اگر برای آقای خوئی ره باشد چراکه نود درصد احتمال می دهم مقرر به مراد آقای خوئی ره نرسیده باشد بر فرض هم که برای آقای خوئی ره باشد، مگر ایشان معصوم است. آن قدر در کلمات آقای خوئی ره اشتباه هست فقهاً و اصولاً که اگر آنهایی که ما عرض کردیم را جمع کنید به 500 صفحه می رسد ـ … شما اگر از این جا بیرون بروید و سوال کنید که اطیع الله حکم مولوی ست یا ارشادی؟ می گویند: «ارشادی» خب ارشاد به چیست؟ ارشاد به حکم عقل. حکم عقل چیست؟ وجوب اطاعت. اصلا آقای خوئی ره به این حرف می خندن که حکم فقط از مولی صادر می شود. فی ما ذکرنا کفایة

اما استحقاق عقاب و تنجز. عقل می گوید که قطع منجز است. این هم از حرفایی هست که واقعاً اگر یک هزارم لحظه بعضی ها مثل آقای آخوند ره تامل می کردند این حرف را نمی زدند، البته اشکال به آخوند ره وارد نیست. اشکال به آقای خوئی ره وارد است. آخوند ره فرمود: «لا شبهة در این که قطع متعلق به حکم شرعی فعلی منجز است» این حرف مستحکم است، اما کسانی که می گویند «قطع به حکم شرعی منجز است». خب بسم الله الرحمن الرحیم من الآن می گویم «آب بیاور» وقتی خواست عبد بلند شود می گوید که بلند نشود چرا که داشتم تمرین ریاست می کردم تا ببینم می توانم با اقتدار حرف بزنم. آن چه که قطعا منجز است و مستحق عقاب ست، قطع به غرض می باشد نه قطع به حکم شرعی. چه بسا ممکن است شارع حکمی جعل کند اما غرض نداشته باشد. می گویید: «اگر غرض نداری پس چرا جعل کردی؟» می گوید: «مجبور بودم» مثل آنجایی که قطع به حکم را در موضوع شخص حکم نمی توان اخذ کرد. خب آنجایی که مجبور نبودی چه؟ آنجا هم حقیقتاً دیدم حال ندارم بگوییم «لا تشرب مقطوع الخمریة اذا کان قطعک حاصلا من المشاهدة» به خاطر این گفتم «لا تشرب الخمر». فرقش چیست؟ می گوید: «اگر فرق ندارد خب پس چه اشکال دارد، من این را اختیار کردم».  واقعاً چه کسی می گوید که عقل جلوی این را می گیرد!؟ آخوند ره خوب فرموده چرا که ایشان کلمه فعلی را فرموده و فعلی بنابر مسلک آخوند  ره یعنی غرض، ولی کسی که مبنایش مبنای آخوند ره نیست و حکم را به معنای حکم فعلی نمی گیرد یا آقای خوئی ره که مقصود از فعلی را، فعلی ای که غرض دارد در نظر نمی گیرد، خب این را باید حساب کرد و این حرف معنی ندارد. لذا عرض من این است که نه تنها قطع به حکم یقینا ملازم با حجیت نیست بلکه قطع به حکم شرعی مثل خبر واحد احتیاج به جعل دارد یعنی شارع همان طور که حجیت را به خبر ثقه داده باید حجیت را به قطع باید بدهد بنابر این اگر کسی قطع و ظن و شک را جدا بکند بدین معناست که مطلب را درست تصور نکرده و به حقیقت مطلب نرسیده.

سوال:

جواب: یعنی می خواهم آب بیاوری…. الآن جاهل حکم دارد، اشتراک احکام بین عالم و جاهل چیست؟ …. چطور شد که به ما رسید گفتید قرآن و روایات و… خب این هم اشکال دارد. آن طور که مصوبه می شوید.

و للکلام تتمة و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین   لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا