اصول جلسه ۷۳۰ التجری شنبه ۱۳ آذر ۴۰۰

المقصد السادس الأمارات‏ (الحجج) مباحث القطع الامر الثاني: التجري عقاب المتجری

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

شنبه 13/9/1400

جلسه 730

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

کلام در این بود که متجری مستحق عقاب هست یا خیر؟ ممکن است کسی بگوید: جناب شیخ اعظم شما چطور استحقاق متجری للعقاب را منکر شدید و حال آنکه آیات و روایات بر عقاب متجری دلالت می کند لذا اگر بگوییم «متجری مستحق عقاب نیست» بدین معناست که فعل قبیح از خداوند سبحان صادر شود چرا که وقتی می گویید «مستحق عقاب نیست» بدین معناست که عقاب او قبیح است.  مگر می شود فعل قبیح از خداوند سبحان صادر شود! تعالی الله عن ذلک علواً کبیراً.

آن آیات و روایت که در روز چهار شنبه به آنها اشاره کردیم عبارت است از:

اما الآیات: «إِنْ تُبْدُوا ما في‏ أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ» * «إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ الْفاحِشَةُ» *«تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً»

اما الروایات کما ورد فی تعلیل خلود اهل النار فی النار مثل: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ‏ النَّارِ فِي النَّارِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِيهَا أَنْ يَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً وَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ الْجَنَّةِ فِي الْجَنَّةِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَوْ بَقُوا فِيهَا أَنْ يُطِيعُوا اللَّهَ أَبَداً فَبِالنِّيَّاتِ خُلِّدَ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى- قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ‏ قَالَ عَلَى نِيَّتِهِ.

این روایت ممکن است دفع دخل مقدر باشد. بعضی گفته اند که عذاب و عقاب و جزا باید با جرم مناسب باشد. کسی که بیست سال، سی سال گناه کرده چنانچه او را تا ابد بسوزانند سزاوار نیست. یا کسی سی، چهل سال بنگی کرده بخواهد تا ابد متنعم باشد و خلود در بهشت داشته باشد سزاوار نیست.

حضرت سلام علیه السلام می فرماید: این به خاطر چهل سال و سی سال نیست بلکه به خاطر این می باشد که نیت کافر بر این است که اگر تا ابد زنده بماند کافر باشد کما اینکه نیت مطیع این است که اگر تا ابد زنده بماند مطیع باشد. در واقع این خلود به خاطر نیت آنهاست. کسی که نیت دارد تا ابد کافر باشد، کسی که نیت دارد تا ابد مطیع باشد خلود دارد.

سوال، جواب: خلود به این معنی ست که هر چقدر زنده باشم باز اطاعت می کنم مثل اینکه شما بگویید «هر دفعه، هر چقدر پول دهید من بیشترش را می دهم».

این حرف که جرم باید مناسب با جزا باشد، حرف بی ربطی ست زیرا غیر از خداوند سبحان، کسی حق ندارد کسی را عذاب کند. اگر شخصی از خانه شما چیزی برداشت، شما نمی توانید او را عقاب کنید چرا که در واقع ما مثل شاگرد و نوکر درب خانه ارباب هستیم. خب شاگرد و نوکر در درب خانه ارباب نمی تواند بدون اذن ارباب دزد را عقاب کند زیرا به او چه ربطی دارد. کسی که عذاب را تعیین می کند خداوند سبحان است و غیر از حکم ایشان، هر حکمی، در هر دادگاهی ملغا ست. احکام باید طبق قوانین شرع باشد. اینکه «امروز مصلحت این است و …» چرت و پرت است.

وقتی عذاب و جزا جرم به دست خداوند سبحان است، حال ایشان حق دارد به کسی که یک گناه کرده بفرماید «تو را مخلد در نار می کنم»؟ بله حق دارد زیرا خداوند سبحان برای کمال عبد هر رادعی را که مصلحت بداند می تواند اختیار کند و عقل جلوی ایشان را نمی گیرد. روایتی از حضرت سجاد علیه السلام عرض کردم که ـ آن طور که در ذهنم هست ـ ایشان می فرماید: «اول لحظه ای که عبد همت بر گناه می گمارد، نیت گناه می کند، عذاب اولین و آخرین را مستحق می شود». اگر اینگونه نباشد نسبت به کافر هم ممکن است بگوییم «این نیت خلود داشته» ولکن … این در دنیا مثلا شراب خورده اما عذابی که شما برای او در نظر گرفتید خیلی سخت است. عذاب های اخروی اصلا با عذاب دنیوی قابل قیاس نیست، در روایت هست که وقتی فرد عاصی در سکرات موت حضرت عزرائیل را می بیند، با یک چهره وحشتناک مواجه می شود که اگر عاصی هیچ عذابی غیر همین دیدن حضرت عزرائیل نداشته باشد کافی ست برای اینکه انسان گناه نکند. یا فشار قبر، یا برزخ.

پس هر جزایی خداوند سبحان برای عاصی در نظر بگیرد عقل چیزی نمی گوید. ما چون می گوییم «خداوند سبحان حکیم است و کار خلاف حکمت و لغو انجام نمی دهد» … مثلا می گویید «اگر کسی از جلوی این ساختمان رد شود حکمش اعدام است» یا «دوربین را به سمت این ساختمان نگاه دارد حکمش اعدام است» خب چرا؟ یک سری اسرار هست و ما از آن گاه نیستیم.

سوال، جواب: این منافات با عدل ندارد. مضافا به این که خداوند سبحان از روی لطف توبه را قرار داده است. شیطان گول می زند خب توبه کند. اگر توبه نکنیم مثل این می ماند که کسی در امتحان شرکت نکرده و ممتحن گفته «اگر کسی در امتحان شرکت نکرد تا دو ماه فرصت دارد فقط خبر دهد که عذر داشته» با این حال او ننوشته که عذر دارم. خب این شخص را اگر از مدرس اخراج کنند عقل چیزی نمی گوید.

این روایت در مورد یک قضیه خارجیه است. این روایت نمی فرماید: «اگر خداوند سبحان عبد را به مجرد چهل سال، پنجاه سال کفر مخلد در نار کند قبیح است» بلکه این روایت از یک قضیه خارجیه خبر می دهد و آن این است که «خداوند کافر را مخلد در نار می کند به خاطر نیتش». البته این روایت سند ندارد زیرا قاسم بن محمد جوهری و قاسم بن محمد اصفهانی توثیق ندارند. بنابر این اگر این دو، یک نفر باشند باز فایده ندارد و اگر دو نفر باشند باز فایده ندارد.

سوال، جواب: اشکال ندارد…..، اگر این طور باشد پس جعل عقاب در مجامع بین المللی قبیح است، مثلا می گویند «اگر دزدی کنید جریمه دارد» و حال آنکه یقین دارند اگر این فرد را جریمه هم بکند باز دزدی میکند. خداوند سبحان در نظام احسن باید رادع را ایجاد کند اما اینکه یک عبدی چموش باشد ربطی به این ندارد.

روایت دوم: «الراضي بفعل قوم كالداخل فيه‏ معهم‏، و على كلّ داخل في باطل إثمان: إثم العمل به، و إثم الرضا به». گفته شده این روایت دلالت دارد که متجری مستحق عقاب است زیرا اگر چه متجری عصیان خارجی نکرده اما رضایت بر فعل داشته است.

روایت سوم: ـ این روایت در علل الشرایع، عیون اخبار الرضا علیه السلام آمده است ـ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لِأَيِّ عِلَّةٍ أَغْرَقَ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّنْيَا كُلَّهَا فِي زَمَنِ نُوحٍ علی نبینا و آله و علیه السلام وَ فِيهِمُ الْأَطْفَالُ (در قوم حضرت نوح علی نبینا و آله و علیه السلام اطفال و مجانین بودند. چرا همه اینها را عذاب کرد و غرق نمود؟) وَ فِيهِمْ مَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ فَقَالَ مَا كَانَ فِيهِمُ الْأَطْفَالُ (اطفال داخل آنها نبودند. چرا؟) لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَعْقَمَ أَصْلَابَ قَوْمِ نُوحٍ وَ أَرْحَامَ نِسَائِهِمْ أَرْبَعِينَ عَاماً (خداوند سبحان چهل سال قبل، مردان و زنان را عقیم کرد) فَانْقَطَعَ (نسل آنها منقرض شد) نَسْلُهُمْ فَغَرِقُوا وَ لَا طِفْلَ فِيهِمْ وَ مَا كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِيَهْلِكَ بِعَذَابِهِ مَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ (کسی که گناه نکرده خداوند سبحان او را هلاک نمی کند) وَ أَمَّا الْبَاقُونَ مِنْ قَوْمِ نُوحٍ فَأُغْرِقُوا لِتَكْذِيبِهِمْ لِنَبِيِّ اللَّهِ نُوحٍ علی نبینا و آله و علیه السلام  (از آنهایی که ماندن، یک عده تکذیب پیغمبر کردند) وَ سَائِرُهُمْ أُغْرِقُوا بِرِضَاهُمْ بِتَكْذِيبِ الْمُكَذِّبِينَ (و یک عده چون راضی به تکذیب مکذبین بودند غرق شدن) وَ مَنْ غَابَ عَنْ أَمْرٍ (کسی که فعلی را انجام ندهد اما) فَرَضِيَ بِهِ كَانَ كَمَنْ شَهِدَهُ وَ أَتَاهُ (این مثل کسی هست که عمل کرده و راضی بوده). یا روایاتی که دلالت می کند به حرمت رضای به منکر مطلقا یا در موارد خاصه.

یا روایاتی که دلالت می کند بر عقاب بر بعضی از مقدمات به قصد ترتب حرام مثل: «لعن‏ اللَّه‏ الخمر و غارسها و عاصرها و شاربها و ساقيها و بائعها و مشتريها و آكل ثمنها و حاملها و المحمولة إليه» « لعن‏ اللَّه الرّبا و آكله و مؤكله و بائعه و مشتريه و كاتبه و شاهديه‏».

روایت چهارم: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي الْجَوْزَاءِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام  قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین‏ إِذَا الْتَقَى الْمُسْلِمَانِ بِسَيْفِهِمَا عَلَى‏ غَيْرِ سُنَّةٍ (اگر دو مسلمان با هم مقاتله کنند نه در جایی که شارع جواز داده است) فَالْقَاتِلُ وَ الْمَقْتُولُ فِي النَّارِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین  هَذَا الْقَاتِلُ فَمَا بَالُ الْمَقْتُولِ قَالَ لِأَنَّهُ أَرَادَ قَتْلًا. ‏

این روایت دلالت می کند که نیت قتل عقاب دارد. شخصی که فکر میکند که این، مولی ست و می رود و او را به قتل می رساند اما بعد معلوم می شود که عدو مولی بوده، نیت قتل مولی را کرده است دیگر.

در سند این روایت عمرو بن خالد است و او توثیق ندارد مگر توثیق ابن فضال به نقل کشی که این فایده ای ندارد.

همان طور که اجمالا روز چهارشنبه اشاره کردیم دلالت این ادله تمام نیست.

اما آیات:  «إِنْ تُبْدُوا ما في‏ أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ» (هر نیتی که شما در نفس مخفی کنید یا آن را آشکار کنید خداوند آنرا محاسبه می کند). اینکه خداوند محاسبه می کنید بدین معنا نیست که عذاب هم می کند، بلکه محاسبه می فرماید، آن نیتی که عذاب داشته باشد عذاب می کند و آن نیتی که عذاب نداشته باشد عذاب نمی کند.

سوال، جواب: ممکن است خود بعضی از نیت ها حرام باشد و این ربطی به تجری ندارد مثل نیت قتل مومن. کلام در آن نیتی ست که خودش حرام نیست. در ما نحن فیه نیة الحرام کرده نه النیة الحرام. النیة الحرام محل بحث ما نیست و آن عاصی ست. ….. آیة در مقام بیان این جهت نیست و باید از ادله دیگر اینها را بدست آورد. آیة مثل این است که بگویند: «بازرس می آید و مو را از ماست بیرون می کشد و همه فایل ها را بازرسی می کند». اینکه بازرسی می کند بدین معنا نیست که بر همه کارها عقاب می کند بلکه در کارهایی که خلاف باشد عقاب می کند.

اما نسبت «إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ الْفاحِشَةُ» عرض کردیم که مقصود کسانی هستند که اشاعه فحشاء می کنند و دوست دارند فحشاء در جامعه رواج پیدا کند. یک کسی در خیابان روزه می خورد به قصد اینکه روزه خواری را رواج دهد و قبح آن را بکشد و به دیگران می گوید «پول میدهم تا روزه بخورید». مثل کسانی که چند سال پیش چادر ملی و چادر دانشجویی را آوردند. اینها داخل «إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ الْفاحِشَةُ» هستند، یا کسانی که می گفتند «چادر لازم نیست. چه کسی می گوید حجاب به چادر است!» یا کسانی که زن ها را با این وضع در تلویزیون آوردن. اگر راست می گویند چرا از اول نگفتند «اجازه نمی دهیم خبرنگار زن با مقنعه رنگی و لباس فلان در تلویزیون حاضر شود». جلوگیری از بد حجابی به نظر من مثل آب خوردن است و هیچ کس مخالفت نمی کند، مثلا اگر زنی بدون حجاب در ماشین باشد به آن ماشین بنزین ندهند و کلا مانع شوند از خدمات عمومی استفاده کند.  (خدا رحمت کند مرحوم استاد می فرمود: «گاهی مواقع طوری در این فیلم ها زن نا محرم با مردم نا محرم صحبت می کند که حتی انسان خجالت می کشد با زنش زیر لحاف صحبت کند»، آن وقت می گویند: «این فرهنگ استعمار است و انگلیس و آمریکا آورده اند». فیلم داخل تلویزیون را شما پخش می کنید. آن چه علمای سلف و آنهایی که فکرشان مثل علمای سلف هست می گویند را اگر عمل کنند بی حجاب کم می شود. نمی گویم به صفر می رسد زیرا در آخر زمان نمی شود، شاید اینکه نمی شود به خاطر این است که کسی نیست که قدرت داشت باشد و حاضر باشد این کار ها را بکند. یک هزارم آن قدر که برای کرونا هزینه کردن اگر برای رواج حجاب هزینه می کردند یا فقط تبلیغ می کردند که مردم پای منبر افرادی بروند که خدا شناس و خدا ترس هستند تا ببیند چه می فرمایند…). معنای آیة این است، حتی آیه کسی که یواشکی داخل اتاق می رود و بدون اینکه بستگان بفهمند روزه خواری می کند را شامل نمی شود تا چه برسد به متجری. بله ربما ممکن است متجری داخل آیة باشد کما اینکه ربما ممکن است عاصی داخل آیه باشد. پس این طور نیست که تجری بما هو تجری مصداق آیه باشد.

اما آیة «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً»، اولا هر گناهی فساد در ارض نیست، اگر کسی دروغی می گوید که هیچ ضرری بر آن مترتب نیست و مثلا می گوید: «به به چه پنجره آلومینیوم قشنگی» اما جنس پنجره آهن باشد و او به قصد تبلیغ آلومینیوم این را گفته باشد؛ یا کسی که تارک الصلاة است یا داخل خانه روزه می خورد یا کسی که زنا به رضا می کند. اینها که فساد فی الارض نیست. علاوه بر اینکه آیه دارد «لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا» معمولا اراده مثل علم طریقی است بنابر این معنی می شود «کسی که فساد می کند» لذا مقصود آیه این می شود که «لا یکونون علوا و لا مفسدین» یعنی فساد می کند و حال آنکه متجری فساد نکرده است، حتی اگر قتل ارباب فساد باشد خب این متجری که ارباب را نکشته است. پس اولا خیلی از گناهان مصداق فساد فی الارض نیست و ثانیا همان طور که می گویند «اگر علم در موضوع اخذ شود طریق است»، در ما نحن فیه مقصود این است که فساد می کنند.

اما روایاتی که در خلود اهل النار فی النار آمده در مورد نیت کفر است زیرا خلود برای کفار و غیر شیعه است. طبق روایات ما شیعه به جهنم نمی رود ولو بلغ ما بلغ ،چنانچه پانصد انسان را کشته باشد اما در زمان فوت، شیعه باشد ـ فرض این می باشد که حین الموت شیعه است ـ  به جهنم نمی رود. اینکه بعضی می گویند «خداوند سبحان از حق الله می گذرد اما از حق الناس نمی گذرد» چرت و پرت است. ما اصلا حق الناس نداریم بلکه تمام حق الناس ها حق الله است، الآن در حق المارة، خداوند سبحان می فرماید از میوه این درخت بخور یا در جایی که شخص دارد از مریضی می میرد و صاحب نان به او نان نمی دهد، این شخص می تواند به زور نان را بگیرد و بخورد، یا اگر کسی را مجبور کنند به اینکه یا با این زن زنا کند آن هم زنای به عنف یا تو را می کشیم. حق الناس کجاست همه حق الله است. خداوند سبحان وقتی بخواهد در مال من، ملک من، جان من تصرف کند، چه حق الناسی!

ان قلت: حرف های شما درست اما خداوند سبحان فرموده: من حق الناس را نمی بخشم. قلت: کجاست چنین روایتی! اگر هم یک روایتی باشد خب حضرت فرمود: «لا يكون الرجل منكم فقيها حتى يعرف معاريض‏ كلامنا»، خب «ان الله یغفر الذنوب جمیعاً» توبه … توبه هم اصلا نمی خواهد بلکه شفاعت … شفاعت هم نمی خواهد بلکه تفضل خداوند سبحان کافیست. در جمع روایات فکر نمی کنم هیچ فقیهی ـ مثل شیخ اعظم ره، آقا سید ابوالحسن اصفهانی ره و آقای نائینی ره ـ بگوید که خداوند سبحان حق الناس را نمی بخشد. جرم خیلی از حق الله ها از حق الناس ها بیشتر است مثلا صلاة اهم است یا ضرر زدن به مومن؟ قطعا صلاة اهم است. نستجیر بالله خراب کردن کعبه مهم تر است یا فحش دادند به مومن؟ اگر بگویند: «نستجیر بالله یا باید کعبه را خراب کنی یا قرآن را در ملأ عام بسوزانی یا به مومنی فحش دهی» فکر نمی کنم کسی پیدا شود که بگوید «باید قرآن را بسوزانی».

لذا این روایت مربوط به کفار است یعنی غیر از شیعه اثنی عشری. اگر حکم به اسلام برخی از اینها شده تفضلا و انعاما للشیعه است.  هر کس ولایت یکی از این دوازده امام علیهم السلام را قبول نداشته باشد مخلد در نار است. لا اله الا الله بدون ولایت مولانا امیر المومنین با فحش یکی ست. کسی که فحش دهد … اگر شیعه باشد و فحش دهد ممکن است خداوند سبحان در قبر، برزخ یک مقداری او را اذیت کند و بعد ببخشد ولی لا اله الا الله بدون ولایت مولانا امیر المومنین به جایی نمی سد حتی اگر کسی بگوید: «من تمام صفات خداوند سبحان را همان طور که شیعه می گوید قبول دارم ولی ـ نستجیر بالله ـ ولایت مولانا امیر المومنین علیه السلام را قبول ندارم» با کمونیست یکی است. حتی بنابر آنچه در ذهنم هست روایت دارد که اگر کسی نگوید این چنین شخصی با کمونیست یکی ست، آن همان در آتش جهنم مخلد است. اگر یک شیعه ای پیدا شود که بگوید: «کسی که یکی از دوازده امام علیهم السلام را قبول ندارد اما تمام کارهایش درست است اهل نجات می باشد» اهل نجاست نیست و مخلد در نار است.

پس این روایت برای نیت کفر است و نیت کفر حرام می باشد. این به خلاف کسی هست که می خواهد دروغ بگوید اما اتفاقا جمله ای که گفت راست بوده.

فتلخص مما ذکرنا هیچ یک از این روایتی که خواندم ربطی به متجری ندارد.

و للکلام تتمة و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین   لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی