اصول جلسه ۷۶۸ القطع الحاصل من غیر الکتاب و السنة چهارشنبه ۲۰ بهمن ۴۰۰

1-  قطع حاصل از غیر کتاب و سنت 2-  توضیحات کلام اقای صدر 3-  عدم یقینی بودن بدیهیات ستّ غیر از اوّلیات و فطریّات 4-  نزاع متصور در یکی از این سه چیز است

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

چهارشنبه 20/11/1400

جلسه 768

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

[خلاصه درس: قطع حاصل از غیر کتاب و سنت

1-  قطع حاصل از غیر کتاب و سنت

2-  توضیحات کلام اقای صدر

3-  عدم یقینی بودن بدیهیات ستّ غیر از اوّلیات و فطریّات

4-  نزاع متصور در یکی از این سه چیز است]

کلام در این بود که آیا قطع حاصل از غیر کتاب و سنت و از علوم عقلیه حجت است یا حجت نیست؟ در سه مقام باید بحث کنیم. مقام اول این است که امکان دارد کسی مدعی شود که احکام به علمِ از طریق ائمه علیهم السلام و از ادله شرعیه، مشروط است و اگر کسی از غیر این راه علم حاصل کند اصلا حکم ندارد. حال اگر کسی مثل آقای صدر بگوید «علم به جعل را می توان در موضوع فعلیت مجعول اخذ کند» حکم را مقید می کند و اگر کسی گفت نمی شود، به قول ایشان عدم علم از طریق علوم عقلیه را اخذ می کند یعنی نماز واجب است بر کسی که از طریق علوم عقلیه علم پیدا نکند.

این وجه را مرحوم شیخ انصاری جواب داده و فرموده این اشکال ندارد زیرا بعد از آنکه فرمود «ما من شیء یقربکم الی الجنة و یبعدکم عن النار الا و قد امرتکم به و ما من شیء یقربکم الی النار و یبعدکم عن الجنة الا و قد نهیتکم عنه» یقین داریم تمام احکام شریعت را رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه معصوم علیهم السلام بیان فرموده اند. شما می فرمایید «برای کسی که از طرق ائمه علیهم السلام علم پیدا کند» خب این شخص از طرق ائمه علیهم السلام علم پیدا کرده با این کبری که هر واقعه ای در شریعت یک حکمی دارد که آن حکم را ایشان بیان فرموده اند.

این حرف دو اشکال دارد. یک اشکال این است که اولاً ما دلیل نداریم که احکام به علم از طریق ائمه علیهم السلام مقید است. روایاتی مثل «ان الدین اذا قیست محقت» یا «ابعد شیء من عقول الرجل دین الله» یا «دین الله لا یصاب بالعقول» در مقام این هستند که شما دین را نمی فهمید. ما دلیل نداریم که احکام شریعت مقید باشد به اینکه از غیر طریق ائمه علیهم السلام علم پیدا نکنید.

اما جواب شیخ اعظم ره نیز درست نیست زیرا امکان دارد اخباری بگوید «آن چه از طریق ائمه علیهم السلام واصل می شود. هر چه واصل می شود».

یک نکته کلی این است که ظاهر این فرمایش «ما من شیء یقربکم الی الجنة و یبعدکم عن النار الا و قد امرتکم به و ما من شیء یقربکم الی النار و یبعدکم عن الجنة الا و قد نهیتکم عنه» این است که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله امر فرمود، اما ما نمی توانیم این را بپذیریم. خیلی از احکام در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان نشده.

ان قلت: امرتکم یعنی ولو به لسان اوصیاء علیهم السلام. قلت: ممکن است کسی بگوید امرتکم یعنی ولو به بیان عقل زیرا پیغمبر خدا فرمود که عقل حجت است، هر چه عقلت گفت عمل کن «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان». این «الا و قد امرتکم به» شاید بدین معنی نباشد که من همه را گفته ام. بعد این «الا و قد امرتکم به» به چه معناست؟ آیا بدین معناست که همه را به همه مردم فرموده؟ خیر شاید یک چیزی را به بعضی فرموده اما به دیگران نرسیده.

ما به ظاهر این عبارت «ما من شیء یقربکم الی الجنة و یبعدکم عن النار الا و قد امرتکم به» نمی توانیم ملتزم شویم چون اگر بگوییم همه احکام شریعت را تا امام یازدهم سلام الله علیه فرموده اند، خب درست نیست. چنانچه گفتیم به وسیله اوصیاء علیهم السلام، خب ممکن است به وصی آخر یعنی امام زمان سلام الله علیه فرموده باشد. اگر بگوییم «خود ایشان بیان نموده» خب خودشان که بیان نفرموده اما اگر بگوییم «به لسان اوصیاء علیهم السلام» خب ممکن است در نزد امام زمان سلام الله علیه باشد. لذا این طور نیست هر چرا ما از طریق عقلی یقین پیدا کردیم را بگوییم شارع نیز امر فرموده است.

مضافا به اینکه ممکن است آن علم را ضیق کنیم و بگوییم «از طریق ائمه علیهم السلام واصل شده باشد. از طریق ادله سمعیه واصل شده باشد».

هذا فی المقام الاول و همان طور که عرض کردم این قابل گفتند نیست و ما دلیلی هم نداریم که احکام شریعت فقط از این طریق وضع و جعل شده باشند. عمده مقام دوم و مقام سوم است.

مقام دوم این است که احکام عقلی کاشف نیست و موجب قطع نمی شود زیرا وقتی می بینیم در احکام عقلی این همه خطا وجود دارد دیگر باعث نمی شود قطع پیدا کنیم چرا که حکم الامثال فی ما یجوز و ما لا یجوز سواء، شاید این حکم عقل که مثلا می فرماید «حفظ نظام واجب است» مثل سایر احکام عقلی باشد و بعدا اشتباه بودنش معلوم می شود.

آقای صدر در تقریرات عبد الساتر حدود بیست، سی صفحه بحث منطقی کرده تا ثابت کند انسان هیچ وقت از طریق عقلی، یقین و قطع پیدا نمی کند. ایشان مطالب زیادی فرموده و ما خلاصه آن را عرض می کنیم، ولی به نظرم هیچ یک از آنها دردی را دوا نمی کنند غیر از یک کلمه که آن وجدانی ست و فکر می کنم آدم هایی که تحصیل نکرده اند هم بلد باشند. ایشان می فرماید: احکام عقلی یا از امور بدیهی ست یا از امور نظری ست. اشتباه در احکام عقلی یا باید به بدیهیات بر گردد یا باید به نظریات بر گردد. انسان یک سرمایه ای در دست دارد و آن قضایای بدیهیه است. با این سرمایه، یک کسبی می کند و آن یقین به مسائل نظری ست. شش قضایای بدیهیه بر شمرده اند 1ـ  اولیات 2ـ فطریات 3ـ وجدانیات 4ـ محسوسات 5ـ تجربیات 6ـ متواترات. خب اشکال کرده اند به اینکه ما قضایای سته بدیهی نداریم. شما یکی از قضایای بدیهی را محسوسات ذکر کردید در حالی که یقیناً در محسوسات خطا راه دارد مثلا ده نفر یک چیز را متر می کنند و باهم اختلاف دارند و … یا در تجربیات مثلا می گویید همیشه تجربه کردم که این مغازه ساعت نه باز است اما نمی دانم چرا امروز بسته است.

بله اولیات و فطریات از امور یقین آور هستند و اشتباه در آنها راه ندارد مثل اجتماع نقیضین محال است، اما در محسوسات و تجربیات و وجدانیات و … خطا راه دارد.

خب بعد از آنکه خطا در آنها راه دارد، وقتی می بینیم که بعضی از محسوساتی که دیگران کرده اند اشتباه است، به حسب حساب احتمالات در این محسوسی که بدست آوردم شک می کنم و احتمال می دهم این هم اشتباه باشد. چه بسیار است که انسان با چشمش خیلی از موارد را اشتباه می بیند، با گوشش اشتباه می شنود. پس محسوسات و تجربیات یقین آور نیست. به همین جهت ایشان به علامه طباطبایی نسبت می دهد که ایشان فرموده «فی الجمله محسوسات یقینی ست».

ما یک یقین منطقی داریم و یک یقین اصولی. یقین اصولی یعنی قطع چه مطابق واقع باشد و چه مطابق واقع نباشد، یقین منطقی یعنی مطابق واقع باشد. یقین منطقی از طریق برهان حاصل می شود و از غیر برهان بدست نمی آید زیرا یک وقت ما از عام به خاص می رسیم، از کلی به جزئی می رسیم خب این برهان است مثلا «العالم متغیر و کل متغیر حادث» ما از عام یعنی «کل متغیر حادث» به خاص یعنی «این عالم حادث است» می رسیم. در تمثیل و استقراء ما از خاص به عام می رسیم، از جزئی به کلی می رسیم مثلا می بینیم وقتی آهن حرارت می بیند انبساط پیدا می کند و حجم آن بیشتر می شود. یک آهن، دو آهن، سه آهن و … را می بینیم و بعد یک کلی را اقتباس می کنیم. به این، اشکال کرده اند که جزئی به کلی نمی رسد زیرا چه بسا آن مورد فرق کند.

جواب داده اند که در استقراء نیز ما از عام به خاص می رسیم. وقتی شما می بینید هر آهنی را که حرارت می دهید تراکم آن کمتر و طول و حجم آن بیشتر می شود، از این یک کبرای کلی بدست می آورید و آن این است که تغییر آهن اتفاقی و صدفةً نیست چرا که امور اتفاقی تکرار نمی شوند لذا معلوم می شود که لازمه ذات این شیء است. امور اتفاقی مکرر نمی شود، وقتی ما استقراء کردیم به عام پی می بریم و از آن عام به خاص می رویم یعنی این مورد هم این گونه است.

تا به اینجا معلوم شد که ما از علوم عقلی نمی توانیم یقین پیدا کنیم زیرا چهار تا از امهات قضایای علوم عقلی یعنی چهار تا از شش امور بدیهی روی هواست لذا نمی توانیم علم پیدا کنیم. وقتی موارد اولیه این احکام عقلی یقینی نیست، به طریق اولی اموری که از اینها استنتاج می شود یقینی نیست. هذا نسبت به قضایای بدیهی.

اما در قضایای نظری نیز امر به همین شکل است. اینکه منطق ارسطویی می گوید «ما از قضایا، یقین پیدا می کنیم زیرا هر جایی که اشکال و اشتباه بخواهد به وجود بیاید منشأ آن باید در صورت قضایا باشد و وقتی که اشتباهی در صورت قضایا نباشد یقیناً موجب یقین می شود» خب در این عقل دوم نیز این گونه است. این موادی که هست مثلا ام القضایا، در اشکال اربعه، شکل اول است ایجاب صغری و کلیت کبری، بله در صورت شکل اول مشکل نیست ولی چه بسا مواد آن نظری باشد، خب وقتی می بینیم در امور عقلی اشتباه می شود، احتمال می دهیم که اشتباه شود. وقتی این آقا هر وقت به شما خبر می داد یقین پیدا می کردید ـ متواترات ـ  بعد یک جایی دیدید که این متواترات دروغ بود، دیگر از متواترات یقین پیدا نمی کنید. هر چقدر در صد خطا و اشتباه بیشتر شود به همان در صد از یقین شما کاسته می شود. بنابر این ما نمی توانیم از احکام عقلیه یقین پیدا کنیم.

این حرفی که آقای صدر حدود بیست صفحه بیان کرده، به هیچ جایی بند نیست و قابل استدلال نیست. انسان بالوجدان در محسوسات، در متواترات، در حدسیات، در تجربیات یقین پیدا می کند. درست هست که امکان دارد یقین که آن آقا دارد اشتباه باشد، شاهدش هم همین است که از ده مورد، دو مورد اشتباه بوده ولی هر کسی نسبت به یقینش این احتمال را نمی دهد. این مکابره با وجدان است.

شاید مقصود علامه طباطبایی ره که فرموده «فی الجملة محسوسات» این باشد که همه محسوسات از همه افراد یقینا مطابق واقع نیست بلکه فی الجمله، منتهی معنای فی الجمله این است که هر کس نسبت به آن چه احساس کرده یقین پیدا می کند مثلا می گویند «یقین داری که درب بسته بود؟» می گوید «بله. رفتم حتی درب را فشار دادم» می گویند «اشتباه نمی کنی؟» می گوید «نه اشتباه نمی کنم». اگر چه احتمال دارد این شخص آن لنگه از درب را فشار داده که از پشت بسته بوده، ولی نمی شود این را منکر شد. اگر بگوییم «از این قضایای ضروریه سته ما یقین پیدا نمی کنیم چون اشتباه در آنها رخ می دهد» مکابره با وجدان است زیرا هیچ کسی در مورد خود، این احتمال را نمی دهد. ما نمی خواهیم بگوییم که همه محسوسات از همه افراد یقینی ست، همه محسوسات از همه افراد یقینی نیست ولکن بعضی از محسوسات یقینی ست و موجب یقین می شود.

علم نظری هم همین طور می باشد. مسلم است که ما از طریق عقل یقیناً می توانیم قطع پیدا کنیم. این را حتی اخباری نمی تواند منکر شود زیرا اثبات شریعت به حکم عقل است. اگر عقل نباشد شریعت ثابت نمی شود، اخباری این نقض را چطور می تواند جواب دهد؟ بله این مقدار ثابت است که وقتی انسان رفت و دید یک سری قضایای حقیقیه ای که خیال می کرده درست هست، اشتباه در آمد باعث می شود دقتش را بیشتر کند. اینکه شخصی که ذهن جوالی دارد دیرتر یقین پیدا می کند به خاطر این است که احتمالات زیادی در ذهنش فوران می کند لذا موجب می شود که زود یقین پیدا نکند. اما اینکه بگوییم «از احکام عقلی انسان یقین پیدا نمی کند» درست نیست. اینکه کسی بگوید «آقای صدر اینجا بیست صفحه مطلب نوشته و مطلب را حل کرده» درست نیست بلکه حل آن به همین یک کلمه است. نه تنها آقای صدر بلکه ما حصل تمام کسانی که در این زمینه حرف زده اند یا بعدا حرف می زنند ـ غیر از ائمه معصومین علیهم السلام زیرا علم ما به آنها قد نمی دهد ـ هر چه بگوید همین یک کلمه است یعنی این مکابره با وجدان است. انسان بالوجدان می بیند که از یک قضایایی یقین پیدا می کند در عین حال که قبول دارد یک اشتباهاتی ممکن است بشود و نظیر هم دارد.

سوال، جواب: ممکن است کسی بگوید خیلی از قطع هایی که از بدهیات بدست می آید اشتباه است اما این گونه نیست که کسی ادعا کند از بدهیات هیچ قطعی حاصل نمی شود و فقط از وجدانیات قطع حاصل می شود.

پس مطلب دوم این شد که ادله عقلیه فی الجمله موجب قطع می شوند و این شبهه ای ندارد. خب ادله قیاس و اینها چیست؟ اینها می فرمایند که دین را شما با احکام عقلی نسنجید زیرا ملاکات شریعت، یک ملاکاتی ست ما فوق عقل. به نظر من یکی از ادله اعجاز پیغمبر خدا و صحت دین این است که وقتی یک آدمی یک ادعایی می کند، معمولا یک حرف هایی می زند که عقل بپسند. کسی که یک چیزهایی می فرماید که با عقل جور در نمی آید و عقل بشر به آن قد نمی دهد … از اینکه عقل بشر به آن قد نمی دهد معلوم می شود که این مطالب را از جایی دیگری دارد بیان می نماید و الا معمولا اگر کسی بخواهد شخصی را گول بزند معقول صحبت می کند زیرا اگر این طور صحبت نکند مردم زیر بار نمی روند.

همان طور که دیروز عرض کردم، «دین الله لا یصاب بالعقول» «الدین اذا قیست محقت» یعنی شما دنبال قیاس و … نروید. در آن زمان قیاس مطرح بوده، مثلا اگر آن زمان این حرف هایی که الآن مطرح است، مطرح بود ائمه علیهم السلام از آنها نیز نهی می فرمودند. آن زمان قیاس مطرح بوده. آن زمان دین را با فکر خود درست می کردند. تکوین خداوند سبحان با تشریع ایشان یکسان است یعنی هر دو بر خلاف عقل است، هم تکوینش با عقل ناقص بشر جور در نمی آید و هم تشریع ایشان با عقل ناقص بشر جور در نمی آید. قبلا بیان کردم که مثلا یک شخصی، تاکسی خریده و با آن کار می کند به زحمت نان در می آورد باید خمس دهد ولی همین آقا یک ماشین خوب و آخرین سیستم دارد، وسیله سواری زیر پای خود و خانواده اش است، این خمس ندارد. اینکه بعضی می گویند «اسلام حامی مستضعفین است»، بله اسلام حامی مستضعفین است اما اینکه مستضعف کیست را که شما متوجه نمی شوید. یک کسی آپارتمانی خریده و پول ندارد این را تکمیل کند، حق ندارد سهم سادات بگیرد، زکات حق ندارد بگیر، مگر این قدر بگیرد که خانه را در آن سال تمام کند، خب آن را بفروشد. می گوید «خب من سال آینده چه کار کنم» سال آینده گدایی کن. تشخیص اینکه چه کسی مستضعف است و به چه کسی باید انفاق کرد را از شریعت باید بگیرم. اینکه بگویید «فلانی جهاد می کند. جهاد خیلی مهم است» جهاد مهم است اما تشخیص اینکه کجا به نفع دین است و کجا به ضرر دین، با عقل قاصر تو بدست نمی آید. شاید یکی از علت هایی که ائمه علیهم السلام در طول دوران دویست و شصت سال هیچ جا اسرار بر حکومت نکرده اند و نفرمودند که «شما حکومت تشکیل دهید. احکام را اجرا کنید» این باشد که تشخیص اینکه چه چیزی به نفع دین است از غیر امام معصوم علیه السلام در نمی آید. به نحو موجبة جزئیة بعضی از علما در زمان خود یک کارهایی کرده اند اما این طور نیست که ما بتوانیم بفهمیم. شما یک وقت می بینید الآن آفتاب است اما به ظرف دو دقیقه آسمان شروع به برف آمدن می کند، یک وقت هم می بینید که این طور نمی شود. یک وقت دی در زمستان سرد می شود، یک وقت بهمن، یک وقت اسفند. اینها را ما تشخیص نمی دهیم.

اما مقام سوم یعنی اگر این شخص رفت و یقین پیدا کرد آیا برایش منجز است و اگر اشتباه رفت معذور است؟ ما گفتیم «نه» از این روایات قیاس و از این روایاتی که فرموده «شما احکام را از ائمه علیهم السلام بگیرید» بدست می آید اگر کسی رفت و یقین پیدا کرد و یقینش بر خلاف بود، این یقین معذر و منجز نیست زیرا همان طور که عرض کردیم ما یقین نداریم که حجیت قطع ذاتی ست. حجیت قطع به جعل جاعل است خب ما چه دلیل داریم که قطع حاصل از غیر … ما چه می دانیم این را.  بعضی مطلب ما را کج فهمیدند یا تحریف کردند، صحبت بر سر این بود که اگر کسی بگوید «من بروم انجیل مطالعه کنم، تورات مطالعه کنم» درست نیست. او حق ندارد انجیل مطالعه کند، حق ندارد تورات مطالعه کند، حق ندارد اسفار مطالعه کند، حق ندارد شبهات معاد را مطالعه کند. چه کسی به تو گفته برو! اگر رفتی و در این راه به خطا کشیده شدی خداوند سبحان عقابت می کند. اصلا این فتوای مراجع که فرموده اند ـ فکر نمی کنم هیچ کس با آن مخالف باشد ـ  نشر و پخش کتب ضاله حرام است، خب چرا حرام است!؟ اگر قرار باشد هر کسی تحقیق کند به چه دلیل پخش آن حرام باشد، خب در میان دست و بال مردم بندازید. اتفاقا روایتی از امام حسن عسکری علیه السلام هست ـ روایات دیگری هم هست ـ که همه علما را سفارش فرموده که قلوب ضعاف شیعیان را حفظ کنند. آن قدر که ما روایت داریم که قلوب ضعاف شیعیان را باید حفظ کرد و از گمراهی و از شر شیطان نگه داشت، شاید نصف این را هم نداشته باشیم که مسیحی یا یهودی را مسلمان کن. آن چه مهم است حفظ قلوب ضعاف شیعیان است. خب ضعاف شیعیان یعنی چه؟ یعنی آنهایی که عقایدشان به دست شیاطین متزلزل می شوند. اگر انسان به جایی برود که در مظان این جهت باشد، قطع این عذر نیست.

سوال، جواب: خب امارت باشد، فرموده دنبال آن برو ….. وقتی این ادله قائم شد یعنی شارع ما را تعبد کرده این حکم واقعی ست. ما از قیاس و امثال قیاس به احکام واقعی نمی رسیم.

کلمات اخباریین ـ آن چه شیخ ره نقل کرده ـ مذبذب است و جواب آخوند ره نیز درست نیست اما این مطلب که اگر کسی رفت و از طرق عقلیه و آن جایی که معمولا شریعت از عقل ثابت نمی شود، قطع پیدا کند معذور نیست. اینکه شیخ ره فرموده «قطعا معذور است» صحیح نیست. جناب شیخ ره اگر کسی قیاس کرد و قطع پیدا کرد آیا معذور است!؟ قطعا نمی توان گفت که معذور است. اگر به کسی بگویند «از این راه نرو. چنانچه رفتی و داخل چاه افتادی چوبت می زنند» قطعش حجت است! به چه دلیل؟

بعضی نقض کرده اند و گفته اند «اگر قرار باشد علت اینکه طریق عقلی حجت نیست این باشد که اشتباه در این طریق زیاد است، خب در ادله سمعی نیز اشتباه زیاد است. شما می بینید که یک کسی این روایت را ثقه می داند، یک کسی می گوید ظاهرش این است، یک کسی می گوید مقتضای تعارض تخییر است، یکی می گوید تساقط است و … هر کس یک چیزی می گوید» جواب می دهیم که این احتمالات و خطاها در ناحیه احکام شرعی ای که از ادله سمعیه می آید هم هست ولی من حیث المجموع شارع این راه را باز گذاشته و نفرموده در خانه ائمه علیهم السلام نرو. اگر شما بگویید «خطاها بیشتر است، امکان دارد اگر انسان در طریق عقلی رفت، خودش مستغنی باشد». آنهایی که گفتند «حسبنا کتاب الله» … آن غاصب اولی، آن غاصبین در صدر اسلام علیهم لعائن الله گفتند «حسبنا کتاب الله»، الآن دو چیز دیگر اضافه می کند «حسبنا کتاب الله» «سیره عقلاء» «حکم عقل».

آن راه را شارع ردع نفرموده، سر آن چیست، ولو اینکه احتمال خطا و اشتباه در آنجا باشد کما اینکه هست. کسی نمی تواند منکر شود احتمال خطا و اشتباه در احکام شرعیه ای که مستند به ادله سمعیه و نقلیه هست نیست.

و للکلام تتمة و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین   لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی