اصول جلسه ۷۸۵ مباحث الظن سه‌شنبه ۲۴ اسفند ۴۰۰

1-  حجیت ظن 2-  کلام اقای صدر در حجیت ظن 3-  تحقیق در مطلب 4-  ظن در مقام امتثال 5-  ربط حجیت ظن در مقام فراغ به دفع ضرر محتمل 6-  کلام اقای خوئی 7-  جواب اقای خوئی و اخوند و عدم ربط بین حجیت و دفع ضرر محتم

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

سه شنبه 24/12/1400

جلسه 785

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

[خلاصه درس:

بحث ظن

1-  حجیت ظن

2-  کلام اقای صدر در حجیت ظن

3-  تحقیق در مطلب

4-  ظن در مقام امتثال

5-  ربط حجیت ظن در مقام فراغ به دفع ضرر محتمل

6-  کلام اقای خوئی

7-  جواب اقای خوئی و اخوند و عدم ربط بین حجیت و دفع ضرر محتم]

کلام در مباحث ظن ان شاء الله واقع می شود. قبل از آن که وارد مباحث معتبره شویم که چه ظنونی معتبر هستند، سه مطلب را مرحوم شیخ و بقیه متعرض شده اند را ما هم عرض می کنیم که ان شاء الله بعد وارد مبحث ظنون شویم.

مطلب اول این است که فرموده اند حجیت قطع ذاتی ست، نه قابل جعل است و نه قابل الغاء است، فرقی هم نمی کند قطع در مقام ثبوت تکلیف و تنجز تکلیف و چه قطع در مقام امتثال، به خلاف ظن، ظن نه حجیت ذاتی دارد و نه مقتضی حجیت است. ظن نسبت به حجیت بلا اقتضاء می باشد. شارع یا عقلاء می توانند حجیت برای آن جعل کنند و می توانند جعل نکنند بلا فرق بین ظن در مقام ثبوت تکلیف و تنجز تکلیف و بین ظن در مقام امتثال. چرا؟ به خاطر اینکه عقل حکم می کند به قبح عقاب بلا بیان و ظن بیان نیست. در مقام امتثال هم عقل حکم می کند که اشتغال یقینی یستدعی البرائة الیقینة، اگر تکلیفی ثابت شد باید برائت ذمه یقینی نیز ثابت شود و ظن ثبوت فرق ذمه نیست.

ظن در مقام ثبوت تکلیف نه منجز تکلیف است و نه عذر می باشد. اگر کسی به ظن خود عمل کرد و مخالف واقع در آمد، آیا این عذر هست یا نه؟ عذر نیست.

این مطلب را آقای صدر اشکال کرده و گفته اینکه آیا ظن مقتضی حجیت هست یا مقتضی حجیت نیست مبتنی بر این است که ما بگوییم عقل به قبح عقاب بلا بیان حکم می کند و بیان هم علم است، وصول است و ظن وصول نیست اما اگر کسی قبول نکرد و گفت عقل حکم به قبح عقاب بلا بیان نمی کند و حق الطاعة ای شد، تمام موهومات، مظنونات و مشکوکات منجز هستند. فقط فرق بین ظن و عقل در این است که در قطع شارع نمی تواند قطع را از حجیت باندازد ولی ظن، ظن را می تواند از حجیت باندازد زیرا در ظن و شک و وهم مرتبه حکم ظاهری محفوظ است لذا شارع می تواند حکم ظاهری جعل کند و ظن را از تنجز باندازد.

آقای صدر می فرماید سر اینکه اصولیین فرموده اند نوعا ظن مقتضی حجیت نیست به خاطر این می باشد که اینها فکر کرده اند ما یک مولویت خداوند سبحان داریم و یک تنجز، و تنجز دائر مدار علم و وصول است. به همین جهت فرموده اند ظن مقتضی حجیت نیست و حال آنکه این اشتباه است، تنجز و حجیت عبارة اخرای از همان مولویت مولی ست. ما باید بین مولی حقیقی و واقعی که خداوند سبحان جل جلاله و عظم شأنه هست با موالی عرفیه فرق بگذاریم. چون مولویت موالی عرفیه جعلی ست، امکان دارد بگویند این مولویت را عقلاء یا شارع جعل فرموده فقط در دائر معلومات و مقطوعات اما در غیر این امور جعل نکرده است ولی مولویت خداوند سبحان ذاتی ست و مولویت جعلی نیست. او چون خالق است و انسان مصنوع ایشان است، حق اطاعت دارد. حال آیا موضوع حق اطاعت، تکالیف واقعیه است؟ نه زیرا اگر این عبد از تکلیف غافل باشد یا قطع به خلاف داشته باشد، عقل او را مستحق عقاب نمی بیند و وجوب اطاعت برای او قائل نیست. آیا واقع ولو به عنوان جزء الموضوع در مولویت مولی و وجوب اطاعت دخالت دارد یا اصلا واقع دخیل نیست؟ می فرماید اصلا واقع دخیل نیست، شاهدش هم همین است که گفتیم متجری مستحق عقاب است. پس موضوع مولویت مولی و دایره مولویت خداوند سبحان، منحصر می شود به مواردی که انسان علم به تکلیف داشته باشد، ظن به تکلیف داشته باشد، شک در تکلیف داشته باشد و حتی وهم به تکلیف داشته باشد، تمام اینکه دایره مولویت خداوند سبحان است. به همین جهت ظن با قطع در این جهت هیچ فرقی نمی کند، همان طور که قطع احتیاج به جعل حجیت ندارد ظن هم احتیاج به جعل حجیت ندارد. بلکه لازمه این بیان آقای صدر این است که همان طور که جعل حجیت برای قطع محال است، جعل حجیت برای ظن نیز محال است. اصلا شارع نمی تواند برای ظن جعل حجیت کند زیرا حجیت آن ذاتی ست. فقط فرق آن دو در این است که در قطع الغاء حجیت ممکن نیست ولی در ظن الغاء حجیت ممکن است.

این فرمایشات آقای صدر همان طور که چند روز پیش توضیح دادیم و بیان کردیم، در واقع لا طائل تحته و اصلا اینهایی که ایشان بحث کرده به نظر من بحث بی ریشه و بی محتوایی است، سر آن این است جناب آقای صدر که «بیان» در قبح عقاب بلا بیان به معنی علم نیست. این بیان به معنی مصحح عقابت است، یعنی عقاب قبیح است بدون بیان بر عقاب. حالا بیان بر تکلیف در واقع مساوی ست با بیان بر عقاب. فرق نمی کند که ما قبح عقاب بلا بیان را معنی کنیم که عقاب قبیح است بدون بیان تکلیف یا عقاب قبیح است بدون بیان بر عقاب زیرا بیان بر تکلیف ملازم با بیان بر عقاب است. این کبرای کلی را آقای صدر هیچ کس منکر نیست. هر کسی قبول دارد که تا مصحح عقاب نباشد، بیان بر عقاب نباشد عقاب قبیح است و هر جا مصحح باشد، این عقاب قبیح نیست. حال نزاع در صغری ست، اگر من علم به تکلیف دارم، این قطعا مصحح عقاب است. اگر شارع بفرماید تو باید احتیاط کنی، این مصحح عقاب است. اگر شارع بفرماید خبر ثقه حجت است، این مصحح عقاب می باشد. اگر شارع بفرماید قف عند الشبهة، این مصحح عقاب است. ولی مجرد احتمال تکلیف  یا ظن به تکلیف یا وهم به تکلیف آیا مصحح عقاب هست یا نه؟ شما می فرمایید بله زیرا مولویت خداوند سبحان ذاتی ست. اینکه ذاتی ست به چه معنی؟ آیا بدین معنی که می تواند بفرماید حتی در این مورد هم شما باید اطاعت کنید؟ بله این را کسی منکر نیست. اما اگر چیزی نفرماید آیا این، مصحح عقاب هست یا مصحح عقاب نیست؟ شما دلیل نیاورید و یک ادعا کردید که در صورت احتمال تکلیف، عقاب قبیح است و این یک امر وجدانی ست و خداوند سبحان با موالی عرفیه فرق می کند. طرف مقابل هم دلیل نیاورده ولکن اینکه آیا مصحح عقاب هست یا نه؟ اگر من احتمال تکلیف می دهم خداوند سبحان فرموده «ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولا»  یعنی ما تا وقتی رسول نفرستیم عذاب نمی کنیم. این رسول هم کنایة از بیان احکام است و الا اگر خداوند سبحان یک رسولی بفرستد ولی او هیچ چیزی بیان نفرماید … این رسول کنایه از تکلیف و بیان است یعنی ما تا وقتی چیزی را ابلاغ نکنیم، ما عقاب نمی کنیم. چنانچه رسول نفرستد و یک کسی احتمال تکلیف دهد، جناب آقای صدر اینکه فرق هست بین مولای عرفی و خداوند سبحان را ما نمی فهمیم زیرا اگر الآن یک پسری احتمال می داند که پدرش آب می خواهد و آب را نبرد، اینجا بگوییم که مستحق عقاب نیست ولی در خداوند سبحان بگوییم که مستحق عقاب هست. ما این فرق را نمی فهمیم.

اگر آقای صدر بگوید منافات ندارد زیرا ممکن است دایره مولویتی که برای پدر عقلاء جعل می کنند دایره ضیق است، ممکن است وسیع جعل کنند. این، اشکال ندارد کلام ما این است که ذاتی نیست ولو ممکن است مولویت پدر مثل مولویت خداوند سبحان باشد.

این کلمه که «عقل مولویتی که برای خداوند سبحان قائل است با مولویتی که عقل برای پدر قائل است و این دو مولویت با هم فرق می کند» عقل قاصر فاتر ما تشخیص نمی دهد. اگر مقصود شما از اینکه مولویت خداوند سبحان ذاتی ست یعنی عقل این را جعل نکرده، خب اصلا مولویت به حکم عقل است. یعنی چه که مولویت خداوند سبحان ذاتی ست زیرا مولویت یعنی وجوب اطاعت! یعنی چه خداوند سبحان ذاتا وجوب اطاعت دارد! این وجوب نیاز به حاکم دارد، چه کسی حکم به وجوب کرده؟ عقل حاکم است و نسبت به پدر هم عقل حکم به وجوب کرده، اگر باشد. به همین جهت ما وجوب اطاعت را به حکم عقل می دانیم. آیا عقل در صورت احتمال هم می گوید یا نمی گوید؟

یک مطلب را ما در قبح عقاب بلا بیان گفتیم، آن مطلب این است که یک وقت دأب مولی بر این نیست که احکام را بیان نماید، ارسال رسل کند. این مولایی که دأبش بر این نیست، اگر انسان احتمال تکلیف دهد، عقل بگوید باید تو بیان بفرمایید و اگر بیان نکنید عقابت قبیح است. یک چنین حکمی عقل نمی کند. اینجا ما قبح عقاب بلا بیان را قبول نداریم. یا اگر خداوند سبحان فرموده «من حجج الهی می فرستم در طول دویست هفتاد و سه سال. در این مدت احکام را بیان می کند». حال اگر من دسترسی به مولی ندارم و احتمال می دهم این حکم را بیان کرده و به من نرسیده باشد، بگوییم اینجا عقاب قبیح است؟ نه عقل حکم به قبح عقاب بلا بیان نمی کند. اما اگر مولی، مولایی ست که احکامش را بیان می فرماید، فرموده «من حجت می فرستم. وقتی حجت فرستادم، هر چی را که احکام مورد نظر من باشد را بیان می کند» حال اگر یک موردی را بیان نفرمود ولی من احتمال می دادم، این جا عقاب قبیح است.

ممکن است آقای صدر بگوید این را ما هم قبول داریم زیرا این برائت شرعی ست منتهی یک وقت دلیل برائت شرعی رفع ما لا یعلمون است و یک وقت دلیل برائت شرعی سیره عقلاء ست، به این یا برائت عقلائیه یا برائت شرعیه مستکشف از سیره عقلاء ست. اینکه اگر من احتمال تکلیف دهم و شارع رسول و مبلغ داشته و این مبلغ احکام را بیان می فرماید ولی این حکم را بیان نفرمود و رفتم سوال کردم اما بیان نفرمود، زیرا این، بعد از فحص است چرا که وقتی می فرماید من رسول می فرستم یعنی باید مردم در خانه رسول بروند. خب این رفت در خانه رسول، سوال هم کرد ولی رسول جواب نداد، اما من احتمال تکلیف می دهم زیرا ممکن است این رسول به خاطر تقیه یا به خاطر یک مصلحتی جواب نداده، اینجا قبح عقاب بلا بیان است یا قبح عقاب بلا بیان نیست؟ اینها در واقع همان طور که عرض کردم یک استدلال نیست. مرحوم استاد ـ نوعا کلمات ایشان کلمات آقای خوئی ره ست ـ یا آقای خوئی ره وقتی می خواستند قبح عقاب بلا بیان را تقریب کنند می فرمود اگر در سیره عقلاء ببیند که یک مولایی دارد عبدش را مؤاخذه می کند. از او سوال کنند چرا مؤاخذه می کنی؟ بگوید نان نخریده. بگویند به او گفتی نان بخر؟ بگوید نه ولی او احتمال می داده. می گویند تو باید به او می گفتی، وقتی نگفتی حق عقاب و زدن نداری. این در واقع همان برائت شرعی ست که آقای صدر قبول دارد، برائت شرعی مستکشف از سیره عقلاء. اما اینکه عقلاء فرق می گذارند بین خداوند سبحان و بین موالی عرفیه و در خداوند سبحان حکم به احتیاط می کنند و باید انسان اطاعت و بندگی کند … عرض کردیم که باید تفصیل داد، مثل زماننا هذا که ائمه علیهم السلام و رسول خدا صلی الله علیه و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم در طول دوران حیات شریفشان احکامی را بیان می فرمودند، چه بسا ممکن است یک حکمی را بیان فرموده اند و به ما نرسیده یا به خاطر ظلم ظالمین و خباثت خود مردم، بی دینی خود مردم، کاری کردند که دسترسی مردم به حجت خداوند سبحان ممکن نشد عادةً کما فی زماننا هذا که دست ما از محضر مولانا بقیة الله الاعظم روحی و اروح العالمین لتراب مقدمه الفداء کوتاه ست، اینجا می گوید که جای قبح عقاب بلا بیان نیست. ما هم قبول داریم اینجا جای قبح عقاب بلا بیان نیست زیرا چه بسا بیان فرموده باشد یا شما نگذاشتند حجت من بیاید. فی زماننا هذا قطعا جای قبح عقاب بلا بیان نیست زیرا احتمال می دهیم شارع بیان فرموده باشد اما اگر کسی در صدر اسلام و در زمان حجج الهی خدمت امام معصوم علیه السلام رسیده و تشرف پیدا کرده، بعد سوال نموده اما امام علیه السلام جواب ندادند، آیا اینجا جای قبح عقاب بلا بیان هست یا جای قبح عقاب بلا بیان نیست؟ ممکن است کسی بگوید نه، سوال کردم جواب دادند. خودش اصلا فرستاده برای جواب دادن. اینجا آیا قبح عقاب بلا بیان جاری می شود یا جاری نمی شود؟ این یک مقداری في غایة الصعوبة و الاشکال است. این اصلا برهانی نیست و وجدانی می باشد. نه آقای صدر برهان دارد و نه آقای خوئی ره برهان دارد. در سیره عقلاء فرقی بین مولای عرفی و خداوند سبحان نیست آنجایی که مولویت برایش قائل باشد.

سوال، جواب: نه به منجز نمی خواهد بچسبد. حرف ایشان این است که حجیتش ذاتی ست و احتیاج به جعل ندارد. نه معذر است.

سوال، جواب: من نگفتم احتمال نمی دهیم. گفتم قطع نداریم که روایاتی باشد که احکامی در آن روایات باشد و آنها به ما نرسیده باشد. گفتم کسی ادعای قطع کند غلط است.

یک کلمه ای آقای صدر دارد و آن کلمه این است که عقلاء چه بسا از روی غفلت چون دیدن در موالی عرفی خودشان عقاب بلا بیان قبیح است این را به مولای حقیقی سرایت دادند که در مولای حقیقی هم عقاب بلا بیان قبیح است.

آقای صدر اگر چنین چیزی باشد که چون سرایت دادند به مولای حقیقی و خداوند سبحان، اگر غافل هستند عقاب قبیح است زیرا غافل را نمی شود عقاب کرد. اگر کسی خیال کند که شارع عذر جعل کرده باشد و این را هم شارع ردع نکرده باشد … اگر خیال کنم که فلان چیز عذر است، عقلاء جلوی او را می گیرند کما اینکه عقل جلوی او را می گیرد. لذا اگر کسی ملتفت باشد … بله ما نمی خواهیم به سیره عقلاء تمسک کنیم، اگر کسی احتمال دهد که عقلاء اشتباه کردند که خداوند سبحان را با موالی عرفیه قیاس کردند، بله در این صورت عذر ندارد اما کسانی که غافل هستند ولو از روی اشتباه، آن غفلتشان عذر است.

فتلخص مما ذکرنا یک حرف ما این است که در ناحیه ظن به تکلیف اینکه شما می فرمایید مولویت خداوند سبحان ذاتی ست، مولویت یعنی وجوب اطاعت. اینکه خداوند سبحان ذاتاً وجوب اطاعت دارد یعنی چه؟ به حکم عقل است زیرا وجوب اطاعت با ذاتی که معنی ندارد. این مثل همان حجیت قطع است که گفتیم اینکه بگوییم حجیت قطع ذاتی ست غلط می باشد. حجیت قطع یا به سیره عقلاء ست یا به حکم عقل است. مولویت خداوند سبحان به حکم عقل است. اما فرق است بین مولای حقیقی و موالی عرفیه؟ این را هم ما تشخیص نمی دهیم که بین خداوند سبحان و بین پدر در این جهت که در پدر لازم نیست موهومات و محتملات را امتثال کنید اما در خداوند سبحان باید امتثال کنید. بله اینکه مولویت خداوند سبحان حاکم بر مولویت پدر و مادر است، لا طاعة للمخلوق فی معصیة الخالق درست می باشد اما اینکه دایره آنجا اوسع است را ما متوجه نمی شویم.

نکته سوم در این مولویت و در این وجوب اطاعت ما باید تفصیل دهیم بین فی زماننا هذا و در زمان ائمه معصوم علیهم السلام. در زمان ائمه معصوم علیهم السلام اگر شخصی می رفته و سوال می کرده و امام علیه السلام جواب نمی داده حتی به این مقدار که بفرمایند برو احتیاط کن یا بفرمایند من الآن نمی توانم تکلیف شما را بیان کنم، و هیچ چیزی نفرمایند این جا عقاب بلا بیان قبیح است. فکر نمی کنم آقای صدر هم این جا را منکر باشد. لذا آن چیزی که به ذهن می آید همین چیزی ست که عرض کردیم. هذا نسبت به تنجز.

اما نسبت به عذریت در مقام امتثال، نمی دانم آیا این تکلیف که من علم دارم، ظن به فراغ پیدا کردم عذر هست یا نه؟ مسلم است که ظن به فراغ عذر نیست زیرا وقتی شارع تکلیف کرد باید یقین پیدا کنیم که تکلیف مولی را امتثال کردیم و کسی قائل نشده که ظن به فراغ کافی ست.

آخوند ره می فرماید بعضی قائل شده اند که ظن به فراغ در مقام امتثال کافی ست. ایشان می فرماید لعل این آقایی که این حرف را زده، دفع ضرر محتمل را واجب نمی داند زیرا من احتمال می دهم ضرر داشته باشد. اگر کسی گفت دفع ضرر محتمل واجب نیست بدین معناست که ظن به فراغ کافی ست.

آقای خوئی ره ظاهرا قبول کرده و فقط اشکال نموده که دفع ضرر اخروی که همان عقاب است مسلم است که واجب می باشد. آن چیزی که محل کلام است دفع ضرر دنیوی ست.

جناب آقای خوئی ره این فرمایش شما نا تمام است. حجیت و تنجز ربطی به دفع ضرر محتمل ندارد زیرا دفع ضرر محتمل به حکم عقل نیست بلکه به حکم فطرت است، فطرت حیوانی. خود ایشان هم می فرماید این به حکم فطرت حیوانی است. انسان بما هو حیوان از ضرر فرار می کند و عقل حکم نمی کند. یک کسی می گوید من می خواهم جهنمی شود تو چه کار داری! عقل نمی گوید تو جهنمی نشو. تنجز یعنی وجوب اطاعت، یعنی استحقاق عقاب. یعنی چه که دفع ضرر محتمل واجب نیست، این اصلا ربطی ندارد. آقا شما چه دفع ضرر محتمل را واجب بدانید و چه ندانید و اصلا می خواهید بسوزید، ولی عقل تقبیح می کند و می گوید باید اطاعت کنید و عقل عقاب خداوند سبحان را تحسین می کند و تقبیح نمی کند. این ربطی به دفع ضرر محتمل ندارد. این، دو وادی ست. وقتی که حکم عقل به عدم کفایت بود، ضرر محتمل می آید ولی اگر عقل حکم به کفایت می کرد ضرر محتمل نمی آید.

اینکه آخوند ره فرموده «کسانی که گفته اند ظن در مقام امتثال و فراغ کافی ست ظاهرا دفع ضرر محتمل را واجب نمی دانستند»، ابتناء این مطلب بر دفع ضرر محتمل خیلی بی وجه و بی ربط است زیرا بحث ما این می باشد که آیا وجوب اطاعت هست؟ لذا گفتیم اینهایی که گفته اند تحقیق درباره دین لازم است، اطاعت لازم است از باب دفع ضرر محتمل، غلط است و ناقص می باشد زیرا کلام این است که اگر یک کسی گفت چه کار دارید من می خواهم به جهنم بروم. عقل می گوید نه تو حق نداری عصیان مولی کنی و باید اطاعت مولی کنی. یعنی اگر خداوند سبحان بر فرض محال جهنمی برای عصات خلق نمی کرد، بهشتی برای مطیعین خلق نمی کرد باز وجوب اطاعت بود. وجوب اطاعت به دفع ضرر محتمل نیست کما اینکه عرض کردیم به شکر منعم نیست. این، حکم مستقلی ست که خود عقل دارد. به همین جهت این فرمایشی که اینها فرموده اند نا تمام است و ربطی به دفع ضرر محتمل ندارد. هذا تمام الکلام در امر که حجیت ظن در مقام ثبوت تکلیف و تنجز و در مقام فراغ. اما دو امر بعدی که آیا شارع می تواند حجیت را از ظن الغاء کند، رفع کند و ظن را از حجیت باندازد یا نه؟ و اینکه اگر در حجیت شک کردیم اصل اولی چیست آیا عدم حجیت است یا حجیت است؟

با عرض سلام و تحیت به محضر ولی نعمه جهان هستی مولانا بقیة الله الاعظم روحی و اروح العالمین لتراب مقدمه الفداء  به مناسبت ولادت عمو جانشان حضرت علی اکبر سلام الله علیه که اشبه الناس خُلقاً و خَلقاً و منطقاً به رسول الله بود. خداوند سبحان را به حق این آقا زاده بزرگوار و اول شهید از اهل البیت در روز عاشورا قسم می دهیم که توفیقات ما را برای فهم معارف دین زیاد بفرماید.

و للکلام تتمة ان شاء الله فردا. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

 

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی