اصول جلسه ۷۹۷ امكان التعبد بالامارة سه‌شنبه ۲۷ اردیبهشت ۴۰۱

اشکال بر اشتراک احکام واقعی برای جمیع مکلفین استحاله جعل حکم واقعی برای قاطع به خلاف و دو مورد دیگر تمسک به اطلاق در مواردی که اثر عملی ندارد اشکال لغویت جعل

کلیپ صوتی

فایل صوتی جلسه

متن

دانلود متن جلسه

سه شنبه 27/2/1401

جلسه 797

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

***********************************************************

[مباحث امروز: مکان تعبد بالظن

اشکال بر اشتراک احکام واقعی برای جمیع مکلفین

استحاله جعل حکم واقعی برای قاطع به خلاف و دو مورد دیگر

تمسک به اطلاق در مواردی که اثر عملی ندارد

اشکال لغویت جعل]

با عرض تسلیت به محضر ولی نعمه جهان هستی مولانا بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء به مناسبت شهادت عمو بزرگوارشان حضرت حمزه و پسر عمومی بزرگوارشان حضرت عبد العظیم حسنی سلام الله علیهما.

چند نکته در بحث امروز موجود است که ان شاء الله عرض می کنیم.

نکته اولی: تا الآن تمام محذور و مشکل این بود که چطور ممکن است در حالت شک، هم حکم واقعی باشد و هم حکم ظاهری، این چطور قابل جمع است؟ این بحث تمام شود و محاذیری که گفته شود همه بررسی شد و گیر نداشت.

الآن یک مشکل دیگر در مقام هست و آن این می باشد که چطور ممکن است این حکم واقعی در حالت جهل موجود باشد یا به تعبیر أصح چطور امکان دارد که ما بگوییم همه مکلفین یک حکم واقعی مشترک دارند و حال آن که در بعضی از جاها گیر می کنیم مثلا اگر حکم واقعی وجوب است و این مکلف قطع به عدم وجوب دارد. چطور ممکن است این وجوب واقعی برای این شخص قاطع هم جعل شده باشد؟ مورد دوم حکم واقعی وجوب است، مکلف قطع به حرمت دارد حال یا قطع وجدانی دارد یا قطع تعبدی دارد و اماره بر حرمت قائم شده. خب این حکم واقعی چطور برای این شخص باشد؟ اگر حکم واقعی وجوب باشد و مکلف احتمال وجوب و حرمت را به طور یکسان می دهد، پنجاه در صد احتمال وجوب می دهد و پنجاه در صد احتمال حرمت می دهد. الآن حکم واقعی چطور برای این شخص وجود دارد؟ مخصوصا اگر آن حکم واقعی، حکم عبادی باشد چرا که دیگر این شخص نمی تواند قصد قربت کند. در این سه مورد حکم واقعی چطور می تواند مشترک باشد؟

خب محذور چیست و به چه علت حکم واقعی نمی تواند باشد؟ آقای صدر آمده و محذور را احد الامور ثلاثة ذکر کرده و لکن به نظر من وقتی انسان می خواهد مثلا بگوید من ده اشکال به فلانی دارم، این ده اشکال باعث می شود آنقدر اشکالات ریز شوند که انسان باید زور بزند تا فرق بین اشکال اول و دوم را بفهمد. یکی از امتیازات مدرسه آقای خوئی ره و شیخنا الاستاذ مرحوم آقای تبریزی همین بود که آنها وقتی می خواهند مطلب را بیان بفرمایند اصلا در مقام تعدد اشکال نیستند و در مقام تعدد جواب هم نیستند. این باعث شده که آنها در تربیت شاگرد موفق بودند. فکر نمی کند در این هشتاد سال آخر کسی به اندازه مرحوم آقای خوئی ره در تربیت شاگرد موفق بوده باشد. آقای حکیم واقعا ملا بود ولکن شاگرد تربیت نکرد. بعضی دیگر ممکن است مولا باشند ولی شاگرد تربیت نکردند.

این احد المحاذیر ثلاثة، به نظر من همه اش لا طائل تحته می باشد. محذور یکی ست. محذور این است که این حکم به غرض داعویت جعل می شود. شارع اگر وجوب واقعی را جعل می کند به داعی بعث و زجر جعل می کند. خب برای این سه مورد داعویت ندارد چرا که در حق شخصی که قطع به خلاف دارد و قاطع به عدم وجوب است، وجوب معنی ندارد، یا آن کسی که برایش بر حرمت شیء، اماره قائم شده و واقعا واجب است، برای او وجوب داعویت ندارد، یا آن کسی که احتمال وجوب و حرمت را در یک درجه می دهد، خب اگر حکم واقعی وجوب باشد برایش داعویت ندارد.

سوال، جواب: فرض این است که وصولی نیست …. جعل حکم برایش لغو است.

این اشکال است و آن برای آقای صدر نیست و در فرمایشات آقای خوئی ره نیز وجود دارد. قبل از آقای خوئی ره هم قطعا بوده و نکته ی جدیدی نیست. به همین جهت مرحوم آقای خوئی یا دیگران تفصیل می دهد و می فرمایند شما در یک داری نماز خواندید، اگر یقین دارید که این دار غصبی نیست بعد إن کشف که غصب بوده، فرموده اند که نماز درست بوده زیرا این نماز واقعا حرمت نداشته اما اگر یک جایی رفتید که شک بر غصبی بودنش داشتید و این شخص، ید داشت. خب ید اماره بر ملکیت دارد و نماز خواندید بعد إن کشف که مالک راضی نبوده و غصب بوده. اینجا فرموده اند نماز باطل است زیرا به نظر آقای خوئی ره در اجتماع امر و نهی، وجوب با حرمت به وجوده الواقعی نمی سازد. این نماز واقعا حرمت داشته و صلاة دارای امر نبوده. یا در باب استطاعت، کسی شک می کند که الآن مستطیع است و رفع ما لا یعلمون را جاری کرد یا استصحاب عدم استطاعت جاری کرد اما رفت و حج را به جا آورد، بعد إن کشف که مستطیع بوده. مرحوم آقای خوئی فرموده این حج، مجزی از حجة الاسلام است زیرا حجة الاسلام و حج استحبابی یک طبیعت می باشند و با استطاعت واجب می شود و بدون استطاعت مستحب است. این شخص رفته و حج را به جا آورده، قصد قربت هم کرده غایة الامر خیال می کرده که این حج، مستحب است و امر استحبابی دارد اما بعد معلوم شد که امر وجوبی دارد، خب این مهم نیست زیرا وقتی یک طبیعت شد … مثل اینکه یک کسی خیال می کند که روزه اول ماه رمضان صوم مستحب است اما روزه میگیرد، بعد از سی سال متوجه می شود که روزه روز اول هم واجب است، خب باشد. ولی اگر هم شخص یقین دارد که مستطیع نیست یا غافل از استطاعت است. رفت و حج استحبابی را به جا آورد، بعد إن کشف که مستطیع بوده، این حج مجزی نیست و باید دو مرتبه به حجة الاسلام برود زیرا بنابر قاعده اولیه حج برای مستطیع هر سال واجب است مگر اینکه یک حج وجوبی اتیان کند. این حجی که آورده وجوب نداشته چرا که قاطع به خلاف بوده، به خلاف شاک که وجوب واقعی داشته است. اینها یک نکته ای نیست که مثلا … سر آن هم یک کلمه است.

خب این حکم چطور می تواند برای این شخص نیز جعل شده باشد و حال آنکه داعویت ندارد. اگر امر عبادی باشد وضع بدتر است زیرا امر عبادی قصد قربت می خواهد. معنای قصد قربت این است که این فعل از ترک در نزد خداوند سبحان أحب و محبوب تر است یا اگر می خواهد ترک را به قصد قربت امتثال کند یعنی ترک از فعل أقرب الی الله سبحانه و تعالی ست. به همین جهت می گویند ما عبادت مباح نداریم زیرا یا عند المولی محبوب است یا محبوب نیست. اگر محبوب عند المولی ست خب حداقل مستحب می شود و اگر محبوب نیست دیگر عبادت نیست و قصد قربت نمی تواند کرد. می گویند متعلق نذر باید راحج باشد، این نیاز به دلیل ندارد زیرا نذر این است که می گویید «لله فلان» یعنی برای خدا. اگر کسی بگوید من به خاطر شما امروز صد خانه را از طرف شهرداری بازدید کردم و کمیسیون ماده صد را اجرا کردم. می گویم: به خاطر من. می گوید: بله. می گویم: اشتباه کردی، من این کار را نمی خواهم و مبغوض من است یا اینکه مبغوض نیست اما محبوب من نیست.

کسی که می خواهد کاری را به خاطر شخصی انجام دهد، باید آن کار نزد او محبوب باشد. اگر فلان عمل را پنجاه در صد احتمال استحباب و وجوب می دهم و پنجاه در صد احتمال کراهت و حرمت می دهم، خب معنی ندارد که بگویم این کار را به خاطر خداوند سبحان می آورم. بله اگر هشتاد در صد باشد، ممکن است ولی اگر هر دو مساوی هستند معنی ندارد. خب این اشکال است.

سوال، جواب: اولا بحث ما در جهل به حکم نیست و مطلق است …… نه هم جهل به حکم و هم جهل به موضوع. ثانیا اگر کسی غافل است که حج وجوب دارد منتهی بعضی از جاها عقلا ممکن نیست که حکم جعل نشود.

آقای صدر از این اشکال یک جوابی داده، ما آن جواب را نفهمیدیم یعنی به آن مقداری که فهمیدیم را عرض می کنیم تا روشن شود که اصلا مربوط به مقام نیست و آن چیزی که نفهمیدیم، خب نفهمیدیم. ایشان می فرماید داعویت دو حیث دارد، یک حیث آن از شؤون مولی ست و یک حیث از شؤون عبد است. آن چه که از شؤون مولی ست ـ به تعبیر من ـ این می باشد که به عبد می گوید این فعل ملاک دارد و مبادی حکم در آن هست. آن چه از شؤون عبد است این می باشد که این عبد بر امتثال قدرت داشته باشد و واصل شود ولو به وصول احتمالی تا حداقل بتواند احتیاط کند. آن چه در جعل حکم عقلا معتبر است، آن حیث اولی ست. حیث ثانیه ربطی به مولی ندارد و در جعل حکم معتبر نیست و تمام آن مواردی که شما نقض کردید همه در حیثیت ثانیه است.

این حرف را به این مقدار، ما نمی فهمیم زیرا اگر مقصود شما این است که هر جایی که مبدأ باشد برای اعلان مبدأ، جعل عقلا ممکن است و این جا ملاک و مبادی در صورت جهل نیز هست. خب می گوییم آقای صدر بحث ما در جعل بعث و زجر است. اینکه شما این را اعتبار می کنید یا حکم ارشادی ست یا حکم نفسی. اگر حکم نفسی ست، خب حکم نفسی به داعی بعث و زجر می شود. وقتی الآن من می دانم که بعث و زجر در حق این شخص متصور نیست جعل حکم چه معنی دارد یا اصلا لازم نیست مولی علم داشته باشد کما اینکه مولی، مولی عرفی ست و حکم به نحو قضیه حقیقیه جعل شده. خب این حکم برای کسی که داعویت ندارد به چه معناست؟ اینکه می گوییم اشتراک احکام بین عالم و جهل یعنی اعتبار به داعی بعث و زجر یا نه اعتبار به داعی ارشاد؟ اعتبار به داعی ارشاد که به درد نمی خورد، پس اعتبار به داعی بعث و زجر است و حال آنکه در حق این شخص اعتبار به داعی بعث و زجر معنی ندارد و جعل این حکم لغو می باشد.

اما ملاک، ما عرض کردیم آقای صدر شما از کجا می گویید که این فعل همانند عالم، برای جاهل و برای قاطع عدم هم ملاک دارد، این را شما از کجا می گویید!؟ راه ما به کشف ملاکات از طریق غرض مولی ست چون برهانی که عدلیه دارد این است که خداوند سبحان حکیم است و بی جهت مردم را علّاف نمی کند، الکی امر نمی کند، بی جهت نهی نمی فرماید. خب می گوییم: آن چیزی که لغو و قبیح است و صدور آن از حکیم محال است این می باشد که مولی عبد را دنبال کاری بفرستد که آن کار ملاک ندارد و الا اگر مثلا مولی به عبد بگوید من می خواهم دهانم را قالب گیری کنم، در ضمن قالب گیری مثلا می گوییم آب بیار، نان بیار و … من از توی عبد غرضی ندارم بلکه می خواهم فقط دهانم را امتحان کنم. اگر چه چون به ریاست عادت کردم، اعتبار می کنم ولی فقط می خواهم امتحان کنم. آیا این کاشف از ملاک است؟ خیر. کسی را دنبال کاری نفرستاده. باید اول غرض مولی احراز شود بعد به برهان إنی کشف کنیم که اینجا ملاک هست. وقتی مولی غرض ندارد ما راهی به کشف ملاکات نداریم.

بله ممکن است کسی بگوید عقلا همین طور است ولی احتمال می دهیم که آن حکم به لحاظ حیثیت اولی بین همه مکلفین مشترک باشد، به اطلاق آن اخذ می کنیم.

یک اشکالی پیش می آید و آن این است که وقتی می دانم مولی غرض ندارد، جعل اطلاق لغو است. بفرماید بر همه مکلفین واجب است حج بروند چنانچه مستطیع باشند. می گوییم حتی مستطیعی که قطع به خلاف دارد، حتی مستطیعی که احتمال خلاف می دهد؟ می گوید بله. می گوییم نسبت به آنها غرض دارید؟ می فرماید خیر غرض ندارم. می گوییم اینکه لغو است. می فرماید صدور کار لغو زمانی از حکیم قبیح است که مؤونه زائد بخواهد اما اگر مؤونه زائد نخواهد دیگر کار لغو قبیح نیست. الآن بنده اینجا نشسته ام و دست را این طور گرفته ام، کسی بگوید چرا این طور گرفتی، آن طور بگیر. می گویم چرا؟ می گوید لغو است. می گویم اینکه دست من این طور باشد یا آن طور، یک مقدار انرژی مصرف می کند، خب چه فرق می کند که به چه حالت باشد! اگر مؤونه مطلق و مقید یکسان باشد زیرا حکم یک اعتبار و یک ابراز است. اگر من وجوب حج را بر تمام مستطیع ها اعتبار کنم یا وجوب حج را بر مستطیع عالم اعتبار کنم چه فرق می کنم زیرا مؤونه اعتبار یکسان است. اما نسبت به ابراز، ابراز مقید بیشتر نیاز به لفظ دارد تا ابراز مطلق. پس یعنی چه که قبیح باشد! قبحی ندارد.

جواب دومی که ایشان می دهد این می باشد که یک وقت ممکن است خود این اطلاق مصلحت داشته باشد. خطاب اطلاق و جعل اطلاق مصلحت داشته باشد نه اینکه متعلق مصلحت داشته باشد. لذا ممکن است در اینجا حکم مطلق باشد.

بله این عقلا درست است ولی یک جایی جعل، مطلق باشد و مصلحت دارد را ما متوجه نمی شویم. بله ممکن است کسی بگوید خطاب، مطلق باشد مصلحت دارد اما اینکه جعل مطلق باشد … زیرا کسی از جعل خبر ندارد، ظاهر خطاب این است که برای همه جعل شده، به ملاکش رسیده است. لذا یک کسی که می خواهد تقی کند، لفظ را می گوید، اگر معنی را اراده کند دیگر تقیه نیست زیرا شما بر معنی مکره نیست و بر لفظ مکره هستید. الآن کسی بگوید من اکراه شدم که تیر اندازی کنم. این درست اما اکراه نشدید تیر را به سمت قلب آن شخص بگیرید. اینکه جایی جعل را بفهمیم که بگوییم جعل یک ملاکی دارد، مصلحت در جعل اطلاق است، این را ما نمی توانیم یک معنای معقولی برای آن تصور کنیم.

سوال، جواب: حکم باید به داعی بعث و زجر باشد. آن در واقع به داعی بعث و زجر نیست و در واقع حکم تکلیفی نیست. آن حکم برای این است که مجزی ست و یک حکم نفسی نیست. وجوب باید به داعی بعث و زجر باشد اما در حق این شخص داعویت ندارد.

یک عویصه ای هست، این عویصه را ما یک طوری حل کرده بودیم ولی مرحوم استاد در بیست و چند سال پیش قبول نمی کرد. یک فرعی وجود دارد که در کتاب عوره نیز هست. در تنبیهات استصحاب می گویند که آیا شک فعلی موضوع استصحاب است یا شک تقدیری هم کافی ست؟ اگر یک مکلفی چهار بعد از ظهر شک می کند که نماز خوانده یا نخوانده. این شخص باید نماز بخواند، بعد از نماز غافل می شود. بعد از وقت ملتفت می شود که نماز ساعت چهار بعد از ظهر را نخوانده، اینجا می گویند باید قضا را بیاورد اما اگر کسی کلا غافل بود و بعد از وقت شک کرد که آیا در وقت نماز خوانده یا نخوانده، اینجا گفته اند که قضا لازم نیست زیرا فوت فریضه محرز نیست. ما آنجا یک جوابی به ذهنمان رسیده بود، عرض می کردیم این شخص می گوید اول وقت قطعا نماز نخواندم، استصحاب می گوید ساعت 1 نماز خواندی یا نخواندی؟ نخواندم. ساعت 2 نماز خواندی یا نخواندی؟ نخواندم الی آخر وقت. خب اثر این استصحاب این است که باید نماز را قضا کند زیرا استصحاب یک فریضه ظاهری درست می کند و آن فریضه ظاهری مسلماً قضا شده. ایشان می فرمود این استصحاب جاری نمی شود زیرا این استصحاب به غرض تنجیز است، بعد از وقت، وقتی تو غافل بودی نمی تواند در وقت فریضه را منجز کند. گفتم آقا اثرش همین قضا ست «من‏ فاتته‏ الفريضة أو الصلاة فليقضها». ایشان می فرمود نه باید اول تنجیز در آن فریضه معنی داشته باشد تا بعد بیایم و بگوییم آن فریضه قضا شده است.

این فرمایش ایشان درست نیست زیرا ما در استصحاب دلیل نداریم که … مثل اینکه نمی دانم این شیء هنوز نجس هست یا نه، استصحاب بقاء نجس جاری می کنیم. ممکن است استصحاب بقای نجاست …، در ظرف صبح طاهر شده مثل اینکه این ثوب را شستم منتهی دیروز دست خیس به ثوب خورده، نمی دانم دیروز نجس بوده یا نه. امروز استصحاب بقای نجاست نسبت به دیروز جاری می شود. همین که اثر شرعی داشته باشد کافی ست.

اما در ما نحن فیه چون وجوب حج به داعی حکم نفسی ست، به داعی بعث و زجر است … به داعی اجزاء باشد دیگر آن حکم نفسی نیست.

استاد: خب آن جواب اول، له وجهٌ اما برای این جواب دوم ما وجهی نفهمیدیم. ولکن مشکل این است که ما عرض کردیم بله اطلاق مؤونه زائد نمی خواهد ولی اطلاق به سیره عقلاء ست. عقلاء کتاب چه ندارند. ما از عمل عقلاء، سیره عقلاء را کشف می کنیم. وقتی ببینیم این اطلاق اثر عملی ندارد، خب شاید شارع مقدس این سیره را ردع فرموده باشد.

ان قلت: شما که گفتید ظواهر ردع نشده زیرا ظواهر ردع شود اصلا شریعت منهدم می شود زیرا مسلم که این شریعت اهدافی دارد، خب صاحبان شریعت وقتی با مردم صحبت می فرمودند یا مثلا باید می فرمودند الفاظی که ما بیان می کنیم بدین معناست یا همین معانی قوم را اراده کرده باشند. یک خبر ضعیف نیامده که حضرت سلام الله علیه فرموده باشد که معانی الفاظ ما این است.

قلت: آنجایی که اثر عملی دارد، این برهان تمام است مثل «اقیموا الصلاة» بعد بفرماید مقصود من از نماز، رزم شبانه بوده مثلا بخوان و تیر اندازی کن، خم شو تا تیر نخوری و … . خب سوال می کنند پس چرا بیان نفرمودید، مردم اینها را نمی فهمند. اما اگر یک جایی مردم یک چیزهایی می فهمند و من این ها را قبول ندارم ولی اثر عملی ندارد، خب چه اشکال دارد! اگر وقتی می گوییم «یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاة» مردم خیال می کنند مطلق است، حتی در حق عاجز، ولی من در حق عاجز حکم ندارم، خب لازم نیست بیان کنم زیرا آن جاهایی لازم است که به خلاف بافتند. اگر مسئله شرعی ای گفته باشم مثلا گفته ام نماز شب برای کسی که نماز عشاء را قضا کرده واجب است. آیا بعد باید بروم مردم را جمع کنم که ایها الناس من اشتباه گفتم؟ خیر زیرا آنجایی لازم است که مردم به خلاف شرع بافتند اما اگر به خلاف شرع نافتند، به قول مرحوم استاد ره مثلا الآن وقتی که مرجع در سن نود سالگی عصا می زند و در خیابان راه می رود، هر کس از او سوال می کند جواب می دهد واجب است، حرام است، نکن، بکن. بعضی که ساده هستند می گویند فتوی یادم نیست احتیاطا عمل کن، بعد مردم می گویند معلوم می شود پیری اثر کرده و فراموش کار شده، اما آنکه زرنگ است می گوید واجب است. خب مردم وجوب شرعی می فهمند ولی من مجتهد وجوب عقلی را … . بعضی خیال می کنند اینکه مجتهد بگوید فتوی یادم نیست احتیاط کن، تقوی ست در حالی که آن جهالت است و تقوی نیست، عدم تسلط بر فقه است. تسلط به دو معنی ست یک وقت ممکن است اگر با یک کسی ـ شنیدم حاج شیخ اصفهانی ره این طور بودـ فی المجلس بحث کنند دستش خالی باشد ولی اگر برود و کار کند دیگر نه، اما آقاضیاء ره اگر از خواب هم بیدار می شده باز نمی توانستند بر او غالب شوند. به نظر کسی که عاقل و ملا باشد نمی گوید فتوی یادم نیست زیرا مردم می گویند از کجا معلوم که در جاهای دیگر …

سوال، جواب: این توریه حرام نیست. آن توریه ای را بعضی می گویند حرام است که مثلا یک کسی می گوید سر ساعت من را بیدار کن. بعد می گوید مقصود از سر ساعت یعنی ساعت مرگ. می گویند خدا عقلت دهد. اما کسی می گوید یجب، یجب با یجب عقلی و شرعی می خورد.

الآن بنده می دانم شاید صد مورد از یجب و یحرم های آقای خوئی ره در منهاج یعنی یجب و یحرم عقلا است. لذا طرف سوال می کند و یک جوابی به او می دهم می گوید حاج آقا در منهاج نوشته یجب. می گویم یا من را قبول دارید یا منهاج را، اگر منهاج را قبول دارید که دیگر …، میگوید نه حاج منهاج به چه درد می خورد. می گویم پس دیگر ولش کن زیرا من می دانم آن یجب را به چه دلیل نوشته.

جایی که اثر ندارد، اشکال ندارد. به همین جهت خیلی مواقع هست که انسان یک مطالبی می گوید که خودش نسبت به آن شک دارد یا گفته اما اینکه بخواهد برود بالای منبر و بگوید اشتباه کردم لازم نیست. جایی باید برود بگوید اشتباه گفتم که از گفتن مردم به خلاف شرع می افتند اما اگر از گفتن مردم به خلاف شرع نمی افتند … این مثل این می ماند که بعضی از اساتید می گویند فلانی خیلی انصاف داشت … ما اسفار یک بنده خدایی می رفتیم، خدا رحمتش کند می گفت خدایا تو شاهد باید که من به این چیزهایی که می خوانم عقیده ندارم. من هم به همین جهت می گویم خدا رحمتش کند. ایشان وقتی هر کس اشکال می کرد می گفت «بله، البته، البته» من با خود می گفتم این طلبه خیال می کند که الآن از بوعلی سینا اعلم ست. با این رفتار، ایشان شاید سی سال اسفار گفت ولی یک نفر که بداند اسفار با سین نوشته می شود یا با صاد تربیت نکرد. به ذهن طلبه یک چیزی آمده، آن وقت استاد تمجید و تعریف کند! آن وقت آن شخص این را حمل می کند که چقدر این، انسان با انصاف و با صداقتی ست. این انصاف و صداقت نیست بلکه جهالت در تربیت شاگرد است، اما اگر کسی به آقای خوئی ره یا آقای تبریزی ره اشکال می کرد ایشان می فرمودند «ساکت باش، تو فهمیدی من نفهمیدم!» طرف می رفت و تا سی سال در خانه شک می کرد. تمام ملا ها هم شاگرد ایشان هستند. نمی خواهم بگویم چه کسی ملا هست یا نیست … اینها ظرافت های علمی ست.

غرض این است که آقای صدر ما دلیلی نداریم بر اینکه اطلاق در اینجا حجت باشد.

و للکلام تتمة ان شاء الله فردا. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

 

برچسب ها

اطلاعیه و مکان دروس

قابل توجه طلاب محترم

با اتمام رسالة فی التقیه از روز دوشنبه 8 اسفند ماه 1401 بعض مسائل مستحدثه تدریس خواهد شد

 

 

اطلاعیه و مکان دروس

مکان و زمان دروس استاد

اصول: ساعت 8 الی 9

فقه: ساعت 9 الی 10

مسجد سلماسی واقع در محله یخچال قاضی و خیابان سلماسی

قبلی
بعدی